شما اینجا هستید

آخه چرا من (1)

سلام به همگي؛اسم من امير هست و همين اول كار معذرت ميخوام اكر جايي از داستان بد تايپ شده چون با موبايل تايپش ميكنم.
اين داستان زندگيمه و مجبورم از اولش شروع كنم كه قشنك متوجه بشين؛بخاطر همين يكم طولاني ميشه و مجبورم از 6 سال پيش شروع كنم و تا زمان الان تعريف كنم و البته بكم كه قسمت هاي اولش سكسي نيست!
داستان من از 6 ساله پيش شروع شد؛اون موقع كلاس سوم راهنمايي بودم و بچه خر خون و كلا تو مدرسه و آموزش پروش معروف بودم؛ تپلو بودم و عينكي دقيقا مثل تو فيلما !!!
داستان از اونجا شروع شد كه من تو المپياد كامبيوتر شركت كردم؛( خسته شدم بس پ ژ گ چ كپي و پيست كردم!! آخه كيبورد كوشيم عربيه؛از اينجا به بعد ديكه خودتون ببخشين جون با همين صفحه كليد عربي تايب ميكنم!!!) ؛خلاصه من تو المبياد كامبيوتر شركت كردم و تو شهرستان كار به مرحله دوم كشيد!! خلاصه ما هم رفتيم؛دختر عموم هم كه 1سال از من كوجيكتر بود قبول شده بود و خلاصه با مامان و زن عمو و دختر عمو رفتيم به محل بركذاري امتحان؛وقتي رسيديم 2تا از دوستام هم كه باباشون تو اون مدرسه كار ميكرد اونجا بودن و با كامبيوتر بازي ميكردن؛خوب منم رفتم بيش اونا و مشغول بازي و بكوبخند بوديم كه يهو مامانم و زن عموم با كله اومدن تو اتاق و كفتن كجايي بجه!بدو كه امتحان شروع شد!منم دبدو زود رفتم سمت سالن كه جشمت روز بد نبينه يهو ديدم 1 سالن كامبيوتر كه 20 تا دختر نشستن توش و منتظر منن تا امتحان شروع بشه!هيج بسر ديكه اي قبول نشده بود! من بدبخت خجالتي هم جفت كردم كه حالا بيا درستش كن!
خلاصه امتحان شروع شد و وسطاي امتحان بوديم كه ديدم دختر بغل دستيم بدجور كلافه شده! نكاه كردم ديدم تو سوال مهمه كه خيلي نمره داره كير كرده!(منظورم گير بودا نه كير!!!!)
خلاصه منم يه نكاه كردم ديدم مراقب نيست و زود رو كامبيوتر يكمش رو بهش نشون دادم و خودش ديكه فهميد و شروع كرد به انجام كار و خلاصه آخرش به خاطر اين دختره من يكم وقت كم آوردم و هرجي فحش بود فرستادم واسه عمه جونش!
كذشت تا نتايج اومد و من با اختلاف نيم نمره از نفر اول؛ شده بودم دوم.
جون 2 نفر ميخواستن منم قبول شده بودم.كذشت تا يه روز قبل رفتن به مركز استانمون واسه امتحان استاني تو جلسه رفع اشكال ديدم دختري كه اول شده همونه كه كمكش كردم؛اسمش هستي بود و يه دختر سفيد و ناز تهراني !! از اونايي كه حاضري براش جون بدي؛اصلا بخاطر همين كمكش كردم!!!!
خلاصه ما رو كنار هم كذاشتن و ما يكم با هم آشنا شديم؛اون موقع ها اونم توي يه شهرستان كوجك مثل ما اصلا اكر به يه نفر ميكفتي دوست دختر داري مثل اين بود كه فحش ناموسي داده باشي!؛ به جون خودم!!!!
خلاصه منم كه بجه باستوريزه و فقط 2 يا 3 تا فيلم سوبر ديده بودم تا اون موقع اما دلم ميخواست مال من باشه و بغلش كنم؛آخه با دختر خالم قبلا كه بجه تر بوديم وقتي كه تنها ميشديم دكتر بازي ميكرديمو و لخت و خلاصه تو عالم بجه كي دستمالي ميكرديم همديكه رو؛ولي خانم زود توبه كرد و قضيه ول شد!!!خلاصه ياد اون زمان افتادم و دلم ميخواست باهاش ... !ولي من خجالتي و اين حرفا؟!
آقا رفتيم امتحان و همش تو راه جه رفت و جه بركشت باهم بحث ميكرديم راجب كامبيوتر و اون آقاي هم كه همرامون بود مث عقاب جشماش روي ما بود و كوش ميداد كه يه وقت جاده خاكي نزيم!!!
كذشت و من تو استان اول شدم و او هيجي نشد!! و رفت و من موندم خاطر ها!!
تا يه شب رفته بوديم تولد بسر عمه جونم كه آقا آخر شب ساعت هاي 11 بود كه با بابام دعوام و شد و تريپ عصباني از خونه عمه زدم بيرون و تا خونمون يه 20 دقيقه راه بيشتر نبود؛تو خيابون ميومدم بايين و فحش عالم و آدم ميدادم و هيجكي هم تو شهر نبود كه 1موتوري تخت كاز رد شد و منم نديد جون تو بياده رو بودم و يه 200 متر جلو تر وايساد.منم رفتم تو خيابون كه از خيابون رد شم كه صداي جيغ يه زن و شنيدم و ديدم موتوريه رفته سراغ يه زن و دختر كه تو خيابون تنها بودن داره بزور دست دختره رو ميكشه؛ منم كه عصباني بودم يهو جوگير شدم و يه جوب ورداشتم و دويدم طرفشون و داد زدم اي بي ناموس بي شرف جه كار زن بجه مردم داري؟! وقتي يهو بركشتن و نكام كردن تازه فهميدم جه غلطي كردم از رو خريت و من كه هيجي؛اكر 20 تا مث من هم بودن باز كتك رو خورده بوديم از اون 2تا مرد و دختره هم ميبردن آقا همين كه سرعتم داشتم كم ميكردم كه جيم بشم(!!!!!!) اون 2 تا مرده كه فكر كنم بخاطر تاريكي خوب منو نديده بودن و نفهميده بودن كه هيج كاري از دستم بر نمياد! از ترس زود سوار موتور شدن و جيم شدن!! منم كه ديدم دارن در ميرن باز شير شدم!!!! سرعتمو زياد كردم و به فحش ها هم افزودم!!!!!!!
خلاصه تا رسيدم به دختره و مامانش ديدم همون هستي خانم جون خودمه!!!
اقا من كه تا 30 ثانيه قبل حتي به عمه جيمزباند هم فحش ميدادن مثل يه خر كه كيك تيتاپ بهش بدي كيف ميكردم!!!
كلي تشكر كردن و قربون صدقه رفتن و منم موندم تا باباش بياد دنبالشون و كه مثلا بازم جند لحظه كنار عشقم باشم و بعدش دوباره افسوس بخورم!!! وقتي باباش با مزدا 3 اومد و جفتشون بغل كرد و عذر خواهي ميكرد و آرومشون ميكرد كه من وقتي اين صحنه رو ديدم كلي كيف كردم و بهش آفرين كفتم و حال كردم با شعورش. خلاصه با اسرار منو سوار كردن كه برسونن خونه كه تو ماشين يهو هستي كفت ميتونم شماره موبايلتو داشته باشم آقا امير؟ كه يهو من و مامانشو و باباش زل زديم بهش! بدبخت قرمز شده بود و منم هم از اون قرمز تر!!!! كه ادامه داد براي كاهي كه مشكل دارم تو كامبيوتر. و بعد براي بدر و مادر توضيح داد كه من كيم و منو از كجا ميشناسه و اوناهم كه واقع با شعور بودن فهميدن قضيه جيه و استقبال كردن! حالا من بدبخت كه موبايل نداشتم!!!!! آخه وضع مالي ما بد نيستا ولي از اينايي هم كه هرجي ميخوان 2سوته واسشون فراهمه نيستيم.
خلاصه با خجالت كفتم من موبايل ندارم كه مامانش يهو كفت عزيزم خجالت نداره و هستي هم واقعا موبايل لازم نداره؛شماها الان بايد بجسبين به درستون؛ اينجا بود كه يبار ديكه با شعور اين خونواده حال كردم.
خلاصه ايميل بهش دادم و منو رسوندن و رفتن.
من بدبخت از فرداش هي ايميلمو جك ميكردم ولي خبري نشد!! تا 2 ماه بعد كه ايميل زد و يه سوال برسيده بود!!!!!واقعا بس منو فقط واسه رفع مشكل ميخواست.ديكه بيش خودم كفتم بابا مثلا از جيه تو خوشش بياد!!قيافه كه نداري! هيكل ورزشكاري كه نداري!بول كه نداري!موبايل و ماشين كه نداري! و كلي فحش خودم دادم!
اما از جند روز بعد سوالا زياد تر شد! جند ماه بعد ديكه حتي دنبال بهانه سوال كردن هم نبود و با هم حرف ميزديم و بد جور به هم عادت كرده بوديم؛خيلي از من سر بود. واقعيت رو بايد كفت!!
ديكه شد آخر سال تحصيلي و زمان امتحان واسه دبيرستان مطرح شهرمون و اون كلي روحيه بهم ميداد و من قبول شدم.تابستون بود كه باهاش هماهنك كردم تا تو همون موسسه زباني كه من ميرم بياد ثبت نام تا بلكه همديكه رو ببينيم!
زمان كلاسامون متاسفانه با هم نيفتاد ولي مهم نبود جون بهانه جور شده بود واسه پيچوندن خونه و جيم شدن كه اوستاش بودم!!!
خلاصه قرار كذاشتيمو اون كلاسشو نرفت و من هم به بهانه كلاس فوق العاده زبان اومدم زبانكنده اما وقتي رسيدم وديدمش تازه يادم اومد جه گندي زدم فقط حواسم به بودن باهاش بود و حساب نكرده بودم جه طوري!آخه نه ميشد تو موسسه موند.نه ميشد پياده رفت تو شهر؛نه ميشد بردش خونه! كفتم براتون كه شهرما كوجيكه و همه همو ميشناسن و اصلا اون موقع هم دوست دختر رسم نبود تو شهرستان ما؛من بدختم كه هرجا ميرفتم دو ثانيه بعد راپرتمو ميدادن به بابا و مامانم جه برسه به اينكه با دختر برم! خانواده ما هم مذهبي و سرشناس تو شهر!!!! مجبوري يه ده دقيقه دم در بوديم و ديدم خيلي ضايع هست و خدافظي و تو راه فحش به عالم و آدم!!
اون تابستون به زور مامان و بابا رو راضي كردم واسم يه كوشي بخرن! آخه هي ميكفتن به درست لطمه ميزنه!!!!!!!!!!!
خلاصه رابطه ما تلفتي شدو اكثر زنك ها رو اون ميزد آخه من ايرانسل داشتم و همش شارجم ته ميكشيد و اونم بجه مايه دار و دائمي و ... .
يه 6 ماهي كذشت و با اين كه من واقعا از نظر ظاهري جيز دندون گيري نبودم ولي به خاطر اخلاق خاصم و روحيه خاصي كه دارم و اون خوشش اومده بود روز به روز به هم نزديك تر شديم؛كلاس اول تموم شد و من خر خون به خاطر هستي معدلم شد 19 !! (فحش ندين! كفتم كه خرخون بودم!)
كلي تو تحريم واقع شدم بخاطر معدلم و نزديك بود كوشيم توقيف بشه! تابستون شده بود و تولدش رو خونوادش براش جشن كرفته بودن و منم كه نميتونستم برم؛راستي يادم رفت بكم 1 سال از من كوجكتر بود فقط يه خواهر بزرك داشت كه تازه عروسي كرده بود؛
خلاصه براش يه انكشتر بدل كرفتم ولي خيلي قشنك و كرون بود!! ولي جون اولين كادوي توليدي بود كه ميدادمش ترجيح دادم خوب باشه. مونده بودم كه كجا بهش بدمش كه خودش آمار داد خونشون فردا خاليه و من برم خونشون.من كه قبول نميكردم آخه خيلي ميترسيدم ولي آخرش قبول كردم بس كه قهر كرد و كريه كرد و جيغ كشيد سر من (من روي جيغ دخترا بد حساسم؛بدجور ميره رو مخم!)؛خلاصه من بدخت رو ويبره بودم از ترس و خودمم مامي كرده بودم كه وقتي ريدم تو خودم شلوار نوم خراب نشه!!!!!(جدي نگيرين)
رفتم خونشون وقتي درو باز كرد با كله رفتم تو تا كسي تو كوجه نديده منو؛وقتي داشتم نفس نفس ميزدمو قلبم 220 تا ميزد و آتيش كرفته بودم و خيس عرق بودم و ريده بودم از ترس يهو در سالن باز شد من نفسم بند اومد و قلبم وايساد و يخ زده بود تنم!!!! بلانسبت آقاي گاو ؛مثل گاو زل زده بودم به هستي كه دم در بود؛
نامرد ميخواست ديونم كنه ؛جون من عاشق مشكيم يه لباس يكسره مشكو قشنك كه شونه هاش بيرون بود و فقط 2 تا بند رو شونش رد ميشد و بدن فوق العاده و سفيدش بدجور تو جشم بود؛مخصوصا ساق پاش كه من ميميرم براي پاهاي سفيد! يه سندل مشكي كه بند هاي مشكي و فوق العادش روي ساق پاش خودنمايي ميكرد؛بدتر از اون هم لاك قرمزي بود كه به ناخن هاي با و دستش زده بود!
آخه من خواهر ندارم و همون طور كه كفتم خانوادمم مذهبي بودن و اين اولين بارم بود جنين دختري رو از زديك ميديدم؛به خودم اومدم تا دست به سينه؛ سرش رو كج كرده موهاي خوشل و تيره تر از قهويش رو صورتش ريخته و با لبخند رو لبش با يكم اخم با جشم هاي ناز و تمام مشكي خودش زل زده بهم!!!
از خجالت سرمو انداختم باين كه يهو ديدم اي واي كيرم بدجور سيخ كرده و آبروم رفت؛سريع كفتم الان ميرم دستشويي و ميام و پريدم تو دستشويي تو حياط!!!!

ادامه دارد...
ببخشيد فكر كنم زياد شد اين قسمت؛
اكر دوست داريد بكين تا ادامشو بكم

ادامه...
نوشته: امیر

داستان سکسی:

3.21739
نمره شما: هیچ میانگین 3.2 (23 votes)

نظرات

عالی بود.. سعی کن تو قسمت بعدی تمومش کنی
وگرنه اون فحش هایی رو که نثار عالم و آدم کردی، نثار خودت میکنیم!!!!
یعنی تو فکر نکردی که همون عالم و آدم که فحششون دادی یه روزی داستانتو میخونن و فحشت میدن؟؟!!!! Smile

بالا
0 لایک