شما اینجا هستید

آخوند مادرجنده

سلام من سینا هستم و 23 سالمه امروز تو این سایت شهوانی داستان ساک زدن آخوند و خوندم و یاد یه خاطره بد افتادم که براتون بنویسم من باور می کنم چنین اتفاقاتی که می افته هرکه سربازی رفته هم باور میکنه هرکی هم باور نمی کنه بره بمیره یا وقتی آخوند کونش گذاشت خودش باورش میشه گرچه من بر این باورم که آخوندا تا دسته کردن تو کوون مردم ایران ولی خبر ندارن و هرکی از این کشور فرار کرده نجات پیدا کرده از دست کیرشون.
سال 88 من رفتم خدمت حالا مکانش به دلایل امنیتی بماند من تو قسمت عقیدتی مشغول یه خدمت بودم یه حاج آقایی هم بودش فکر کنم 28 یا 30 سالی میزد جوان بودش از آخوندای سرخ و سفید که شبیه روسا شایدم تخم روووس بود کس کش ، متاسفانه جای از کشور هم افتاده بودم که از شهرم مایلها فاصله داشتم. خوب راستش خوش گلی هم بد دردسریه اونای که سربازی رفتن و انشاالله وقتی رفتن میدونن که آدمای خوشگل چه دردسرای دارن البته از اینکه مورد توجه اند هم خودش یه امتیازه خوبیه مخصوصا برای مرخصی گرفتن خلاصه این حاجی کس مشنگ ما توی دفتر که بودیم اینقدر منو دوست داشت که دوست داشتنش بخوره تو سرش کاش صد سال سیاه دوست نداشت مادر قعبه همیشه بهم توجه داشت از هفت دولت آزادم کرد بود حتی یه بارم نه پست دادم نه هم ...... و این از یه نظر خوب بود دوری غربت و خدای برام آسون کرده بود طوری که سربازا به من حسودیشون میشد ولی خدا رو شکر زیاد تو دید سربازای آسایش گاه نبودم همش پیش حاج آقا بودم توی مهمان سرا حاجی جووون ما اونجا میخوابیدم پیشش از وقتی باهم بودیم برام گپ از امام زمان و امام حسین و ابوالفضل میزد که الهی ابوالفضل بزنه به کمرش که دلو جونمو می خورد و فکر می کردم خدایش واقعا آدمه خوبیه گرچه من همیشه از آخوند جماعت بدم میومد ولی بخدا باور کنید اون موقع فکر می کردم ایتا بهترین آدمای زمین هستن تو سربازی هم خدایش همه از خداشونه که پیش آخوند یا قسمت عقیدتی باشن چون بهترین جایی هست که میشه خدمت کرد اونجا زیاد مسولیت نظامی نداری خصوصا اگه از پست دادن معاف باشی.
بریم سر سکسمون تقریبا 1 ماهی بود بعد از آموزشی که رفته بودم سر یگان خدمتیم یه شب تو مهمان سرا حاجی جون مثل همیشه سر بحث فتوای اسلامی رو باز کرد البته قبلشم گفتم اینجوری هم نبود که همش حرف از دین بزنه شوخی هم می کردش مثلا در مورد زنا دوتایی حرفای سکسی میزدیم می خندیدم گه گاهی هم حرف از بچه بازی میزد خدای من تو بهر این چیزا هم نبودم همش فکر می کردم شوخیه و باهاش را ه میومدم تا بهمون خوش بگذره شدیم مثل دوتا دوست صمیمی تو فکر اینم نبودم که بخواد ازم سوء استفاده کنه خلاصه شب اومد تو اتاقی که من می خوابیدم واونشب گپ از ظهور امام زمان زدشوو از این کس شعرا بعدش رفتیم سر بحث سکس یه مشت کس شعر نصار هم کردیم من بهش گفتم حاجی چرا یه زن صیغه نمی کنی تو این شهر از تنهای در بیایی بهم گفت اگه اینکارو بکنم تو تنها میشی من به شوخی گفتم خوب پس منو صیغه کن ای خاک بر سر من که کاش این حرف به زبون نمی آوردم اونم از خدا خواسته منتظر این حرف بود که سر مساله رو باز کنه گفتش که خیلی وقته که تو فکر اینه که منو صیغه کنه منم باز با شوخی گفتم حاجی مگه میشه گفتش نشد نداره! منم گفتم باشه من صیغه شما و خندیدم بعدش حاجی رفت بیرون من تو فکر این بودم که به به چه شبی بود چقدر خندیدم چه باحاله که پس از 5 دقیقه دیدم یه نفر لخت وارد اتاق شد اول فکر کردم جن هستش چنان وحشت زده شدم که توفکر حاجی هم نبودم خوب هرکی بود بهت زده میشد شایدم غش می کرد یعنی می خواستم داد بزنم از ترس قلبم داشت بیرون میزد بله این حاجی جووون ما بود آنچنان کیر کشیده بود کیر نگو. کیر خر بگو شنیده بودم آخوندا تنها چیزی که دارن خودشونو کیرشونه ولی نه دیگه این کیر.

روبروم ایستاد و گفت آقا سیتا لباستو در بیار منم مثل کسی که واقعا خر شده گفتم واسه چی انگاری می خواستم گریه کنم خودش اومد و لباسمو در آورد و گفتش باید خودم تمام کاراتو بکنم و منو لخت مادر زاد کردش بعدم به پشت منو خوابوند زبونم قفل شده بود بخدا هر کی جای من بود شاید ایست قلبی هم می کردش منو به شکم خوابوند خوابید روم و کیرشو گذاشت لای کونم تنها حرفی که زدن گفتم حاج آقا توروخدا اینکارو با من نکن گفتش چرا نکنم از چی می ترسی تو صیغه منی تو زنمی بهت هرچه هم بخوای میدم نترس خلاصه اینکه آنچنان تف چربو نرمی انداخت در کونم و با کیرش داشت هدایتش می کرد به سمت سوراخم اولی تیری که زد تو کونم انچنان تکونی بخودم خوردم و آخ کشیدم که زدم زیر گریه و گفتم کاش نمیومدم سربازی یاد صحبت دوستم افتادم که می گفت آدم تو خدمت باید مواظب باشه یا معتاد نشه یا کونی نشه و بیشتر باید مواظب کونش باشه. خلاصه نه توجه به دردم کرد نه توجه به گریه ام و سخت زیر بغلم رو گرفت و کیرشو از تو کونم در نیاورد و تکون نمی خورد شاید می خواست درد من خوب شه و همین طور هم شد کمی از درد اولیه ام کم شد ولی بازم سوزش داشت خلاصه آبشم ریخت تو کونم و همچنان حدود 10 دقیقه ای تو کونم نگه داشت بعد باورتو ن میشه شروع به تهدیدم کرد اگه در مورد این سکس پیش کسی بگم کلمو میکنه که از اینکه کون دادم هم بدتر باشه واقعا هم راست می گفت زور دست خودش بود می چلید براش هر کاری که بخواد بکنه همش تو فکر این بودم که از خدمت فرار کنم خلاصه این که تا صبح بیدار موندم از فکر کردن اصلا و ابدا باورم نمیشد حاج آقا چنین بلای سرم آورده اونم آخوند کسی که تو جامعه ما به چه دیدی بهش نگاه می کنن صبح اصلا از درد کیرش که رفته بود تو کونم اصلا نمیشد راه برم. پشت فرمان هم می نشستم درد داشتم آخه بار اولم بود کون داده بودم. تو دفتر عقیدتی هم که بودم واقعا ناراحت بودم برا همه هم واضح بود. یه پاسدار هم تو دفتر ما بودش براش تعجب بود که من چرا گرفته ام. شاید اونم مثل حاجی جون ما بودش از ظاهر مهربونش نمی فهمیدم چه خریه از همشون بدم میاد.باورتون میشه حاجی از این رو به او ن رو شده بود اخلاقش سگی شده بود اصلا محل نمی زاشت یه چیزی هم طلب کار شده بود به همکارش گفته بود که من بی ادبی کردم حتی پاسدار از خدا بی خبر اونم باهم دعوا کردش و خواست بهم اضافه خدمت بزنه ولی حداقل اینجا رو به لطف و مرحمت حاج آقا مارو بخشیدن بدترین روز عمرم بود شاید بعضیاتون بگین چرا گزارششو ندادم بخدا تو فکر این بودم ولی نمیشد اون کله گنده تر از اینا بودش. تازه یکی از دوستام هم میگفت که یکی هم مثل من تو خدمت کونش می زارن و بعد هم گزارش رد می کنه ولی بجای کسی که کونش گذاشته خودشو می فرصتن دادسرای نظامی و تبعیدش می کنن. تازه صد تهمت دیگه هم نثارش می کنن. خلاصه ساعات کاری که تموم شد با ماشین حاج آقا رفتیم مهمان سرا ظهرم باز روز از نو و روزی از نو. باز کونم گذاشت اینبار دیگه حرف نزدم بزار کارشو بکنه.

خلاصه اون هوای منو هم داشت سه هفته بعدش یه مرخصی 20 روزه بهم داد وای خیلی خوشحال شدم واقعا تنها چیزی بود که لازم داشتم انگاری حاجی کوس کشه نقطه ضعفمو تو مرخصی فهمید چون واقعا خوشحال شدم وقتی برگه مرخصی رو بهم داد اونم 20 روز که محاله تو خدمت به کسی اینقدر مرخصی بدن بعد از کلی نصیحت و گوش زد و تهدید حاجی کونی ما رفتیم مرخصی تو مرخصی که بودم با یکی از دوستم یه بار که داشتیم مشروب میزدیم. از بس دلم درد می کرد بهش گفتم و گفتم که دیگه نمی خوام خدمت برم. اونم کلی نصیحتم کرد گفت مگه دیونه شدی شاید بلای سر خودت و خانوادت بیارن. گفت من اگه جای تو بودم ازش استفاده می کردم اینجاروو. باورتون نمیشه اونشب دوستم هم کونم گذاشت گفت می خوام کونتو ببینم چه بلای سرش اومده و با اصرار زیاد گذاشتم. مست هم کرده بودیم هی دست می کشیدو یخ می کشید لای کونم بعدشم اومد منو کرد. بخدا اصلا برام دیگه مهم نبود حتی خودشم بهم پیشنهاد داد که بکنمش ولی من نکردمش حالا پشیمونم که چرا نکردمش تا فردا نقطه ضعفی ازم داشته باشه ولی اون پسر خوبیه بابت اینکه اون منو کرد اصلا ناراحت نیستم.

خلاصه اینکه من تو خدمت سعی کردم با حاجی کونی کنار بیامو بهش کون بدم در عوض اونم منو تامین کنه از هر لحاظ باور کنید تو این مدت من حدود 5 ملیون بابت کوون دادن کار کردم تشویقی گرفتم و حتی چندین بار باهم جنده آوردیم تو مهمان سرا ولی راحت نمی شد اینکارو کرد حاج آقا کونی نژاد یه بچه باز به تمام معنا بود کون منو به جنده ترجیح میداد. حالا هرکی باور میکنه که هیچ و هر کس کشی که می گه آخوند اینکارو نمیکنه بره خدمت حضورا سکس از کون با کیر آخوند و تجربه کنه.

اگه کم و کسری تو نوشتم بود به دلیل بعضی مسائله که نباید گفته میشد خلاصه از حقیقتی بود که براتون گفتم امیدوارم که مواظب خودتون باشین و دچار چنین سرنوشتی نشین گرچه اگه گیر آخوند یا امثال اونا افتادین دیگه خودتونو بسپرین دست تقدیر چون نمیشه کاریش کرد.

نوشته: سینا

3.444445
نمره شما: هیچ میانگین 3.4 (27 votes)

نظرات

اه اه چقد بدبختو ذليلي تو حالم به هم خورد،نوشته هاتم مثه زن جنده ها بود.فقط عنوان داستانت باهال بود.اون کله کيري هم که گفت منافق و اگه گيرم بيفته تو بيته رهبري ميکنمش سانديس خور

بالا
0 لایک

كير تو كون بي عرضه ات نميگم داستانت راست يا دروغ بود اگه راست بود كه يه كس كشي نتونستي بزني كونش رو پاره كني اگه دروغم بود واقعا جاكشي كه اين داستان رو در مورد خودت نوشتي

بالا
0 لایک

سلام دوستان
اول اینکه این داستان به احتمال زاید خالی بندی است .
دوم اینکه اگر هم راست باشه این دوستمون انگار خودش هم بدش نمیو مده چون نفر دوم که آخوند گردن کلفت نبوده
سوم اینکه اون الدنگی که میگه منافق بره ساندیسشو بگیره کوفت کنه زر نزنه احتمالا" خودش هم یا آخوند حرامزادست یا توله آخونده . آخوندا کونی اند باید کون همشون گذاشت بعدش همرو ریختشون تو دریا که کوسه ها دلی سیر کنند مثل کاری که تو ترکیه کردند .

بالا
0 لایک

با سلام به دوستان
یه داستان راجع به آخوندا بگم که واقعیت داره اصلا سمت ما یه ضرب المثل.
داستان از اینجا شروع میشه که یه جوان زیر 18 ساله رو میفرستن آخوندی (همین جاییکه این کس کشا درس میخونن) پسره بعد از یک هفته فرار میکنه و بر میگرده خونه و پدرش که متوجه می شه با اون دعوا می کنه و پسره اتفاقی که براش افتاده بود واسه پدرش تعریف نمیکنه و پدره اون دوباره به زور میفرسته آخوندی این اتفاق تکرار می افته تا دفعه سوم که پدره با پسره بگو مگو می کنه و با هم دعوا میکنن و پدره اسرار می کنه که حتما باید برگردی به آخوندی و پسره نا چار میشه حرفی و که نباید بزنه رو میزنه و میگه بابا من با این خون چیکار کنم (توضیح دفعه اول زیاد تو کون پسره نزاشته بودن - دفعه دوم از دفعه اول بیشتر کذاشته بودن و دفعه سوم اینقدر تو کون این پسره گذاشتن که کونش پاره و خون آلود شده بود) و پدره با شنیدن این موضوع قانع شد. این داستان کاملا واقعیه
نتیجه اخلاقی این که شما دوستان هرچه از درون و کردار این آخوندا بیشتر بدونین دوست دارین اونارو بکشین و دودمانشون و بگا بدین. بای

بالا
0 لایک

دفعه بعد خواستی داستان بنویسی یه کم اطلاعاتتو از ایران بیشتر کن کونی
معلومه تو اصلا تا حالا ایران نبودی هیچ ایرانی از کلمه مایل استفاده نمی کنه حتی نمی دونن مایل چند متره
کونییییییییییییییییییییییی
ایران اینقد جوون الاف فراری از سربازی داره که نگو
توی کونی فکر کردی ایران کجاست که این جمله رو نوشتی
(اونم کلی نصیحتم کرد گفت مگه دیونه شدی شاید بلای سر خودت و خانوادت بیارن)
جنده اگه ایران از سربازی فرار کنی بهت 3 ماه اضافه خدمت میزنن نه اینکه بلایی سر خونواده آدم بیارن
این همه داستان کسه شر تو این سایت خوندم ولی تو همشون این از همه تخمی تر بود
کونییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

بالا
0 لایک

من خدمت رفتم یه چیزاییت درسته
اما اگه توکونی نبودی اونشب ول نمیزاشتی بکنتت
یه جورایی در میرفتی بچرو ادم میخواد بکنه سخته چه برسه بخوای کون کسی بزاری که هی تقلا میکنه
یا کونی هستی که اون اخوتد یا هر کس دیگه ای کرده دمش گرم که همینطوره 100%
یا اینکه کونی هستی و داری کونی بازی در میاری و کوس شعر نوشتی

بالا
0 لایک