آیا واقعا ارزشش رو داشت؟

سلام خدمت تمامی عزیزان

اول از همه دوستان بابت غلط املایی معذرت می خوام

این واقعیته و اصل موضوع مربوط به دیروز میشه یعنی جمعه 6 آبان همین امسال

دوستان عزیز اکه امدی یه داستان شهوتی بخونی از الان پیشنهاد میکنم نخونی که آخرش فحش بدی ممنون

اما از خودم بگم

اسم (َحامد )دوستم خیلی دوستش داره ! الان 24 سالمه وضع مالی مون بد نیست یعنی متوسط هست قد حدودا 190 نگید دورغه اگه خواستید عکسم رو میزارم
راستش قیافه درست و حسابی ندارم ولی برای دل خودم بد نیست ! مشکی تکواندو دارم البته حدود 6 سال پیش گرفتم ولی هنوزم یه وقتای باشگاه میرم حدود 1 سال هم وین چون(اسم یه سبکه ) تمرین کردم . والیبال هم بازی میکنم . همون زمان بابام برام برای اولین بار کامپیوتر خرید یه مدت که شاگرد خصوصی بودم و کامپیوتر یاد میگرفتم ولی کاری جز گیم نداشتم ! کم کم تابستون رسید و رفتم توی محل داخل یه مغازه خدمات کامپیوتری مشغول شدم هم آخر شبا کلاس خصوصی بود هم روزا اونجا کار میکردم
سرتونو درد نیارم الان دانشجوی هستم ازدواج کردم !

توی کلاس ما یه دختر خوشکل هست که همه دنبالش هستن اسمش (گلنوش) شاید دلیل نزدیک شدن اون به من بود درسم بود ولی غرور بیش از حد من همیشه مشکلم بود تا یه روز که واقعا صبرم تموم شده بود زنگ زدم به دوستم علی رضا تا مثل همیشه من باهاش حرف بزنم و اون گوش کنه و وقتی آروم شدم شب بیاد پیشم . زنگ زدم و خیلی عصبانی بودم شروع کردم به حرف زدن و گفتم فقط گوش کن و حرف نزن
وقتی تمام حرفامو بهش زدم از مشکلات خونه و پدرم که درکم نمیکنه و که برادرم کوچیکم با تمام خرابکاری ها عزیز هست و همیشه وقتی چیزی خراب میشه گردن من هست و خوبی های منو کسی نمیبینه (خلاصه از بچگی کمبود محبت داشتم پدرم سواد نداره از این بیشتر ازش انتظار ندارم بازم خدا کنه بتونم خوبی هاشو جبران کنم خیلی برام زحمت کشید ) وقتی حرف من تموم شد خواستم تشکر کنم که صدای دیگه ای پشت گوشی شنیدم وای من به گلنوش رنگ زده بودم اون برای گرفتن چپتر بهم زنگ زده بود و من اشتباهی دوباره شماره اونو گرفته بودم این شد شروع دوستی من با بهترین دوستم تو دوران زندگی !
الان یک سال و شش ماه هست که باهاش دوستم ! همیشه سنگ صبورم هست چی بگم الان نامزد داره ولی نامزدش با اینکه دوستش داره خیلی ازش دوره برای همین ما دوتا بیشتر به هم نزدیک شدیم
خیلی دوستش دارم تا حالا اگه 4 یا 5 بار دستم اونم اشتباهی دستم به دستش خورده باشه همیشه اندام سکسیش منو جذب خودش میکنه اون نگاه قشنکش و لبنخد زیباش ! دوستداشتنی ترش میکرد ولی تمام اینا نمیتونست منو وادار به خیانت بکنه ! اعتماد خانواده گلنوش به من خیلی زیاده و گلنوش هم الان با خانمم دوسته و بیشتر وقتا میاد خونه ما منم تو درسا بهش کمک میکنم خانمم خیلی بهم اعتماد داره ! ولی چی بگم من یه آدمم که همیشه دوستام از سکس خودشون تعریف میکردن و منم خالی میبستم
و به جز خانمم فقط با یه دختره اونم کونی پا نداد فقط لاپایی اونم با کلی بدبختی اگه بشه اسمشو سکس گذاشت .
چند روز پیش بچه ها گفتن یه خونه پیدا کردن و باید کرایه بدیم منم برای اینکه کم نیارم گفتم منم هستم رفتیم و خونه رو گرفتیم و یه اتاقش رو فرش و پرده و .... خلاصه آماده شد تا اینکه اون روز نحس رسید پنج شنبه بعد از ظهر نمیدونم چی شد رفتم ولی خوشبختانه یارو تازه عادت تموم شده بود و هنوز حموم نرفته بود بچه ها هم گفت بی خیال منم تا کم نیارم گفتم بی خیال تا نگن ندید بدید هست رفت و فرداش (جمعه ) بچه ها زنگ زدن که بیا آروم رفتم و منتظر شدم تا بیان اومدن از جنده براتون بگم قد حدودا 1.65 یکم چاق نبود ولی اندام خوبی داشت تازه 6 ماه میشه عروسی کرده ولی شوهرش معتاده و رفته اینم گیر دوستای من افتاده به جر این دوتا هم با کسی نیست ! بچه ها گفتن اول تو برو کم نیارم رفتم داخل و جنده رو لخت کردم خودمم شلوارمو در آوردم یه تف نداختم و سرشو گذاشتم توش دیدم خیلی تنگه خودمونیم 2 دقیقه نشد آبم آمد خلاصه امدم بیرون دیدم بله بساط اسپری و اینا به راه هست اینا رفتن و هرکدوم 15 تا 20 دقیقه امدن بیرون دوباره رفتم و از خجالتش در امدم ! امدم بیرون و رفتم خونه و دوش گرفتم یه دفعه وقتی شب خواستم بخوابم خانمم تو بقلم بود مثل بچه ها خوشکل می خوابه عذاب وجدان گرفتم آخه من چی کم داشتم که این کاروکردم برای بار اول تو زندگیم فهمیدم ارزشش چیزی که این همه مدت پیش بچه ها برای کم نیاوردن داستان میساختم هیچی نیست
امروز شنبه که این داستانو مینویسم امروز گلنوش منو دید با یه نگاه فهمید از چیزی ناراحتم به دوستیمون قسمم داد راستشو بگم منم همه رو بهش گفتم الان ساعت 8:45 دقیقه هست هر کاری میکنم جواب منو نمیده نه پیام نه زنگ هیچی ! دلم گرفته از تنهایی علی رضا هم دیگه جوابمو نمیده آخه خیلی ازش دور شدم ! هرچی فکر میکنم آیا 10 دقیقه خوشی ارزشش رو داشتت بهترین دوستمو از دست بدم ! و به زنم که عاشقشم خیانت کنم فقط به خاطر کم نیاوردن نه نداشت باور کنید مثل سگ پشیمونم

سرگذشت واقعی من ممنون که وقت گذاشتین و خوندید امید وارم دیگه به این سایت نیام حتی برای خوندن نظرات شما
بای

نوشته:‌ ر

3.533335
نمره شما: هیچ :میانگین 3.5 (15 رأی )

8 نظر

مشکل از جنده کردنت نیس! بی

نوشته hediye در 11. November 2011 - 10:08

مشکل از جنده کردنت نیس! بی خایه بودن مشکله توه! بیخیال حالا نری به زنت بگی اونم ازت طلاق بگیره برگردی به دوران کودکی و کمبود محبت

!?

نوشته Lover.Anal در 11. November 2011 - 17:17

!?

دلت به این خوش باشه که پشیمون

نوشته sooba در 11. November 2011 - 20:17

دلت به این خوش باشه که پشیمون شدی !این نشونه ایه که معلوم میشه خیلی کثیف نیستی .اینم بدون مردهای ضعیف احتیاج به سنگ صبور دارن پس اراده ات رو قویتر کن.در مورد جنده بازی یه چیزی بهت یاد میدم که این کارا از جلو چشمت بیفته و تا ابد طرف جنده بازی نری .اگه خواستی ایمیل بزنafarzad61@yahoo.com

(بدون موضوع)

نوشته Anti_King... در 11. November 2011 - 20:54

Plain Face Thinking Raised Eyebrow

به كسليس بودنت قسم فقط بخاطر

نوشته bandar e lian در 11. November 2011 - 22:56

به كسليس بودنت قسم فقط بخاطر اينكه ديگه نياي تو اين سايت ميخوام يه دل سير فحشت بدم
كسخل حالا يه جنده تو عمرت كردتت خايه ي همينم نداري حالا دوتا راه برات مونده كه از عذاب وجدان راحت شي اول اينكه حسابي به گلنوش گير بدي و به اين گهي كه خوردي اضحار ندامت كني و دوم كه بسيار مهمه اينه كه به خانمت بگي بره يكي دو دست كس و كون بده كه مساوي شين

من کاملا با شما موافقم در ضمن

نوشته تیرداد در 14. November 2011 - 16:46

من کاملا با شما موافقم در ضمن گلنوش خوب کاری میکنه جوابتو نمیده چون میدونه مرد زندگیش تو نیستی یه ادم بی خایه و سس عنصر

میدونی بدترین کارت چی

نوشته nafas-amirali در 22. November 2011 - 4:04

میدونی بدترین کارت چی بود؟دروغ.اگه از اول دروغ نمیگفتی هیچ کدوم از این اتفاقا نمی افتاد.همیشه درک نمیکنم بعضیا چرا الکی قپی میآن.حالا واقعا برای کم نیآوردنه؟کم بیآری چی میشه.