شما اینجا هستید

اخبار سکسی .تازه ترین سکسی

5 posts / 0 new
آخرین پست
saeedmb
عکس های saeedmb
آف لاین
عضو از: 1389-07-22 01:04
پست ها: 183

اخبار سکسی .تازه ترین سکسی
2.6
نمره شما: هیچ میانگین 2.6 (5 votes)
saeedmb
عکس های saeedmb
آف لاین
عضو از: 1389-07-22 01:04
پست ها: 183

تجاوز 5 پسر به معلم جوان در جنوب تهران

ربايندگان يك معلم مؤسسه خصوصى دخترانه كه با كشاندن وى به زمين كشاورزى درجنوب تهران، به او تجاوز كرده اند
ازسوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران محاكمه خواهند شد.
روز دوم‌ اسفندماه‌ سال‌ 82 دختر 22 ساله‌يي‌ به‌ نام‌ فهيمه‌ براي‌ رفتن‌ به‌ آموزشگاه‌ از منزل‌شان‌ در منطقه‌ شهران‌ خارج‌ شد و ديگر برنگشت‌. پدر فهيمه‌ كه‌ نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ دخترش‌ نگران‌ شده‌ بود، به‌ كلانتري‌ 142 كن‌ رفت‌ و براي‌ يافتن‌ او تقاضاي‌ كمك‌ كرد.
فرداي‌ آن‌ روز پسر ناشناسي‌ با پدر فهيمه‌ تماس‌ گرفت‌ و گفت‌: ما دخترتان‌ را گروگان‌ گرفته‌ايم‌ و بايد 450 هزار تومان‌ به‌ ما بدهيد تا فهيمه‌ را آزاد كنيم‌.
پدر فهيمه‌ قبول‌ كرد و شخا آدم‌ربا در ميدان‌ صادقيه‌ تهران‌ قرار ملاقات‌ گذاشت‌ تا پول‌ درخواستي‌ را تحويل‌ بدهد و دخترش‌ را آزاد كند،اما ابتدا موضوع‌ را با پليس‌ در ميان‌ گذاشت‌. كارآگاهان‌ به‌ او توصيه‌ كردند، با كيف‌ پول‌ در سر قرار حاضر شود و منتظر رسيدن‌ آدم‌ربا بماند. ساعتي‌ پيش‌ از فرا رسيدن‌ زمان‌ ملاقات‌، ماموران‌ در اطراف‌ محل‌ قرار كمين‌ كردند. بدون‌ اينكه‌ ديده‌ شوند.
اما پدر فهيمه‌ هر چه‌ به‌ انتظار ايستاد، خبري‌ از جوان‌ ناشناس‌ نشد.
او با نااميدي‌ و اضطراب‌ به‌ خانه‌ برگشت‌ و همان‌ شب‌ جوان‌ ناشناس‌ در يك‌ تماس‌ تلفني‌ به‌ او گفت‌: دخترت‌ هرگز به‌ خانه‌ برنمي‌گردد. ديگر منتظرش‌ نباشيد. پس‌ از گفتن‌ اين‌ جمله‌ فورا تلفن‌ را قطع‌ كرد. از سوي‌ ديگر، كارآگاهان‌ جست‌وجوي‌ گسترده‌يي‌ را براي‌ يافتن‌ دختر ربوده‌ شده‌ آغاز كردند تا اينكه‌ با گذشت‌ پنج‌ روز از اين‌ ماجرا، فهيمه‌ با پدرش‌ تماس‌ گرفت‌ و گفت‌: من‌ در ميدان‌ آزادي‌ منتظرت‌ هستم‌ و از چنگ‌ آدم‌ربايان‌ فرار كرده‌ام‌. ماموران‌ همراه‌ با پدر فهيمه‌ به‌ ميدان‌ آزادي‌ رفتند و با دختر جوان‌ روبرو شدند. فهيمه‌ همان‌ موقع‌ همراه‌ ماموران‌ به‌ دايره‌ يازدهم‌ آگاهي‌ تهران‌ رفت‌ تا در آنجا شكايت‌ خود را مطرح‌ كند. ماموران‌ كنجكاو بودند كه‌ بدانند چه‌ بلايي‌ بر سر فهيمه‌ آمده‌ و چگونه‌ به‌ تنهايي‌ برگشته‌ است‌. فهيمه‌ كه‌ بشدت‌ ترسيده‌ بود ماجراي‌ ربوده‌ شدنش‌ را چنين‌ تعريف‌ كرد: روز دوم‌ اسفندماه‌ از آموزشگاه‌ بيرون‌ آمدم‌ تا به‌ خانه‌ برگردم‌. در ميدان‌ نور سوار خودرويي‌ شدم‌ كه‌ سه‌ سرنشين‌ داشت‌. هر سه‌ پسر جواني‌ بودند كه‌ يكي‌ از آنها در صندلي‌ جلو و ديگري‌ در صندلي‌ عقب‌ نشسته‌ بود. جوان‌ سوم‌ هم‌ رانندگي‌ مي‌كرد. در ميانه‌ راه‌ پسر جواني‌ كه‌ در صندلي‌ عقب‌ نشسته‌ بود، چاقويي‌ از جيبش‌ درآورد و به‌ پهلويم‌ فشار داد. مي‌خواستم‌ فرياد بزنم‌، اما دستهايش‌ را روي‌ دهانم‌ گذاشت‌ و مرا روي‌ صندلي‌ خواباند.
آنها در تاريكي‌ شب‌ به‌ سمت‌ يافت‌آباد راه‌ افتادند و مرا در منطقه‌ چهاردانگه‌ به‌ اتاقكي‌ در حاشيه‌ يك‌ زمين‌ كشاورزي‌ بردند.
به‌ آنها التماس‌ كردم‌ كه‌ با من‌ كاري‌ نداشته‌ باشند، اما هر سه‌ با زور وحشيگري‌ به‌ من‌ تجاوز كردند و بعد مرا در اتاقي‌ انداختند و زنداني‌ام‌ كردند.
فرداي‌ آن‌ روز هم‌ دو جوان‌ افغاني‌ كه‌ كارگر زمين‌ كشاورزي‌ بودند به‌ سراغم‌ آمدند و به‌ من‌ تجاوز كردند.
چند بار مي‌خواستم‌ خودم‌ را بكشم‌، اما نشد. مدت‌ چهار شبانه‌ روز در آن‌ خانه‌ كوچك‌ زنداني‌ بودم‌، تا اينكه‌ روز پنجم‌، سه‌ پسر جوان‌ براي‌ انجام‌ كاري‌ از آنجا رفتند، ساعتي‌ بعد به‌ سراغ‌ يكي‌ از كارگران‌ افغاني‌ رفتم‌ و با دادن‌ مقداري‌ پول‌ و زنجير طلايم‌ از او خواستم‌ كه‌ يك‌ اتومبيل‌ برايم‌ بگيرد. او هم‌ پذيرفت‌ و با گرفتن‌ پول‌ و زنجير طلا مرا سوار اتومبيل‌ كرد تا از آنجا بروم‌...
بعد از صحبت‌ هاي‌ فهيمه‌، كارآگاهان‌ به‌ منطقه‌ چهاردانگه‌ رفتند و دو كارگر افغاني‌ به‌ نام‌ اوصف‌ و شكور و پسرجواني‌ به‌ نام‌ مصطفي‌ )19ساله‌( را كه‌ راننده‌ اتومبيل‌ بود، دستگير كردند.
اوصف‌ و شكور به‌ تجاوز به‌ دختر جوان‌ اعتراف‌ كردند و مصطفي‌ در بازجويي‌ اوليه‌ گفت‌: من‌ راننده‌ بودم‌ و از ماجراي‌ آدم‌ربايي‌ خبر نداشتم‌ و يكي‌ از دوستانم‌ به‌ من‌ گفته‌ بود كه‌ در منطقه‌ ميدان‌ نور با دوست‌ دخترش‌ قرار دارد. من‌ هم‌ با آنها رفتم‌، اما وقتي‌ دختر جوان‌ سوار ماشين‌ شد. دوستم‌ با چاقو او را تهديد كرد و به‌ زمين‌ كشاورزي‌ برد. اما همين‌ جوان‌ در بازجويي‌هاي‌ بعدي‌ اعتراف‌ كرد كه‌ او نقشه‌ آدم‌ربايي‌ را مي‌دانسته‌ و به‌ دختر جوان‌ هم‌ تجاوز كرده‌ است‌.
كارآگاهان‌ با اطلاعات‌ به‌ دست‌ آمده‌، يكي‌ از همدستان‌ او به‌ نام‌ داود را كه‌ در ربودن‌ فهيمه‌ شركت‌ داشت‌ دستگير كردند. اما هنوز سومين‌ جوان‌ فراري‌ است‌.
پرونده‌ اين‌ آدم‌ربايي‌ به‌ شعبه‌ 77 دادگاه‌ كيفري‌ استان‌ تهران‌ فرستاده‌ شد و ديروز در دادگاه‌ مصطفي‌ و همدستش‌ داود به‌ ربودن‌ دختر و تجاوز به‌ او اعتراف‌ كردند.
اكنون‌ تلاشي‌ دوباره‌ براي‌ دستگيري‌ سومين‌ جوان‌ متجاوز آغاز شده‌ است‌ تا قاضي‌ دادگاه‌ حكم‌ خود را درباره‌ متهمان‌ صادر كند.

بنا به گزارش خبرنگار ما؛ پرونده اين جنايت سياه كه با توجه به اقرار صريح ربايندگان دختر جوان به تجاوز به عنف به نظر مى رسد آنان با مجازات اعدام روبرو شوند به شعبه ۷۷ دادگاه كيفرى استان تهران ارجاع شده است وقرار است ۵ قاضى به اتهامات هولناك عاملان جنايت سياه رسيدگى كنند.

وای به روزی که فشار کیر ملت بزند بالا خدا رحم کند به کون رهبرشان
http://iranpress3gp.blogspot.com/

بالا
0 لایک
saeedmb
عکس های saeedmb
آف لاین
عضو از: 1389-07-22 01:04
پست ها: 183

دوست دختر هوگو چاوز

هوگو چاوز تا به حال دوبار ازدواج کرده و از هر دو زنش طلاق گرفته گفته می شه که طلاق زن دومش به علت روابطش با زنی به نام ماری پیل هرناندز(درعکس بالا) بوده
14377_Intan-Private-Friendster5_123_539lo.jpg

بالا
0 لایک
saeedmb
عکس های saeedmb
آف لاین
عضو از: 1389-07-22 01:04
پست ها: 183

خبر یک کونی !۱!

داستان زير از يکي از بروبچه که ايميل کرده و من از ايشون تشکر مي کنم

http://iranpress3gp.blogspot.com/سلام دوستان داستاني که واستون تعريف مي کنم مربوط به 4 سال پيش يعني سال 81 هست من اسمم حميد هست والان 21 سال دارم.شايد خيلي از پسرها مثل من در سنيني دوست داشته باشند سکس از عقب رو تجربه کنند اين يه امر طبيعيه چون هر پسري داراي هرمون جنسي زنانست حالا زياد يا کم.منم مثل خيلي ها دوست داشتم که اين تجربه رو داشته باشم ولي خوب واقعا مي ترسيدم حتي فکرش رو به ذهنم بيارم بعد هم من از2چيز مي ترسيدم يکي از لفظ بچه کوني خيلي بدم ميومد دوم از اينکه مي دونستم اين کار درد وحشتناکي داره ولي کنجکاويم زياد بود واين در حد کنجکاوي بود تا اينکه روزي توي اينترنت از سايت تکتاز مطلبي خوندم در مورد زن و شوهرهايي که مي خاند براي اولين بار سکس مقعدي داشته باشند.اين مقاله واسم خيلي جالب بود تصميم گرفتم اين کار را روي خودم تجربه کنم خلاصه يه روز که خونمون خالي بود مقدمات رو آماده کردم چند نمونه هويج آماده کردم از کوچيک تا بزرگ و کرم هم آوردم خلاصه طبق مطالب اون مقاله لخت لخت شدم و پاهام رو باز کردم زير پاهام يه صندلي گذاشتم و با کرم خوب سوراخ کونم رو نرم کردم با دست باهاش بازي کردم انگشتم رو توش کردم اول يه انگشت بعد دو تا تا اين مرحلش خوب بود بعد طبق اون مقاله کوچکترين هويج رو که من به جاي کير مصنوعي ازش استفاده مي کردم وارد کونم کردم درد نداشت چون خيلي کوچيک بود خيلي بهم داشت حال ميداد خلاصه منم نا پرهيزي کردم واز کوچکترين هويج رفتم سراغ بزرگترينش که اندازه کيرم بود من کير کلفتي دارم بد جوري حشري شده بودم و اون هويج بزرگه رو خوب چرب کردم يه کمي فشار دادم ديدم خيلي درد وحشتناکي داشت.داشتم داغون مي شدم خلاصه بي خيالش شدم و وسايلم رو جمع کردم تا دو سه روز هم درد داشتم. خلاصه از اون روز گذشت ولي کنجکاوي من هنوز کم نشد اين قضيه رو تا خونمون خالي ميشد با خودم تکرار مي کردم کم کم هر چه هويج ها بزرگتر ميشد درد منم کمتر ميشد ولي هنوز درد داشت. نقطه عطف اين داستان از جايي شروع شد که من توي يکي از رومهاي گي بودم توي چت که با يه پسري آشنا شدم که اصلا به هيچ دختري علاقه اي نداشت و تهش بهتون بگم که دوست داشت دختر باشه و همه رفتارش هم مثل دخترا بود يه مدتي باهاش چت مي کردم بعد رابطمون حضوري شد و خيلي باهاش صميمي شدم پسر خوبي بود شايد ما توي جامعمون اين چيز رو کثيف بدونيم واين نوع آدما رو پست ولي من که باهاش بودم ميديدم واقعا از لحاظ هرموني مشکل داره و از نميشه متهمش کرد خلاصه قضيه خودم رو بهش گفتم و گفتم که دوست دارم که سکس واقعي داشته باشم اون ترس من رو ريخت و قرار شد با يکي از دوستاش که از نوع دوم گي بود يعني هم دوست داشت بکنه هم بده منو آشنا کنه با اون آشنا شديم البته اين قضايارو من مختصر ميگم والا هر کدومش يه داستانه خلاصه قرار شد که يه روز بريم خونه اين دوست جديدمون آرش رامين به من گفت مطمئن باش که لذت مي بري وحال ميکني منم خوب سفيد کردم واون روز ساعت 8 شب رفتيم خونه آرش و حرف زديم و از اين حرفا من با خودم يه دونه اسپري بي حسي هم برده بودم خونه آرش يه فيلم گي گذاشت و سه نفره روي کاناپه نشسته بوديم من وسط و رامين و آرش دو طرف من يخورده از فيلم گذشت و رامين دستش کرد توي شورت من و شروع کرد به ماليدن کيرم از کلفتيش خيلي تعجب کرده بود ومنم دستم توي شورت آرش بود و داشتيم از هم لب مي گرفتيم من تا اون لحظه فکر ميکردم چندش آورين کار اينه که از پسر لب بگيري ولي تا تجربش کردم ديدم بد هم نيست خلاصه آرش گفت که بهتره که لخت بشيم من کمي خجالت کشيدم ولي تا به خودم اومدم ديدم من رو لخت کردند حالا ديگه چيزي واسه از دست دادن نداشتم.خلاصه منم که تخصصم آماده کردن کون واسه سکس بود به رامين گفتم که از پشت بخوابه روي کاناپه و اونم خوابيد با کرم شروع کردم به ماليدن سوراخ کونش سوراخش گشاد گشاد شده بود خلاصه من رفتم اسپريم رو اوردم و هممون به کير و سوراخ کونمون زديم بعد بچه ها به من گفتند نوبت توه من رو خابوندند و شروع کردند به بازي با سوراخ کونم من انقدر حشري بودم که فقط حال مي کردم به رامين گفتم بياد روي لبام و آرش هم انگشتش رو تو کنم مي کرد خلاصه سرتون رو درد نياورم همين داستان هم با آرش بود و من با کونش بازي ميکردم و رامين داشت براش ساک ميزد يه صحنه اي که خيلي بهش خنديديم اين بود که چون آرش اسپري زده بود وقتي رامين واسش ساک زده بود لباش بي حس شده بود و نميتونست درست حرف بزنه خلاصه رسيدم سر اصل مطلب رامين خوبيد روي کاناپه و پاهش رو باز کرد وآرش کيرش رو گذاشت در سوراخ کونش تو پرانتز بگم که من خيلي از کير آرش خوشم اومده بود چون هم سفيد بود هم دراز و لاغر خلاصه منم رفتم روي لباي بي حس آرمين آرمين يه جيغ کوچيک زد و من فهميدم که کير آرشت تو کونشه - رامين هم مثل هر سه مون خيلي حشري بود مي گفت بکن توش تا تهش رو يالا منم داشتم ديونه ميشدم و داشتم کيرم رو مي مالوندم.خلاصه ديدم که آرش کيرش رو در اورد و شروع کرد به جلق زدن مثل توي فيما گفت باياد جلو من که توي فيلم ها از اين صحنه نفرت داشتم دفتم و آرش آبش رو پاشيد تو صورت هر دومون ما هر دو صورتمون رو پاک کرديم و نوبت آرش شد و خوابي گفت حميد بيا بکن توم من گفتم نه اول تو گفت نه من الان حس ندارم منم از خدا خواسته رفتم و يرم رو رامين خوب چرب کرد و آروم آرم کردم تو کون آرش آرش خيلي درد مي کشيد و دائم مي گفت سريع تر ولي من انقدر ديونه شده بودم که کر هم شده بودم بعد که فکرش رو کردم ديدم چقدر واسه آرش درد آور بوده خلاصه منم کارم تموم شد وآبم رو ريختم تو صورت اون دو تا حالا نوبت خودم شده بود منم خوابيدم و گفتم به آرش آروم ترو خدا من دفعه اولمه ها گفت حتما عزيزم خلاصه با رامين رفتند و کير آرش رو در کون خودم حس کردم سرش رو آروم آروم کرد تو کونم چنين دردي تا به حال به عمرم تجربه نکرده بودم وحشتناک بود ولي آرش مثل من نا مردي نکرد تا جيغ ميزدم چند لحظه صبر مي کرد تا من ول کنم بعد خلاصه کارش با همه بدبختي تموم شد وسه تايي باه هم رفتيم تو حموم آرش اينا ساعت 12 شب بود منم زنگ زدم خونه و گفتم نميام هر سه تامون تا صبح بغل هم خوابيدم و صبح حسابي به کارهاي خودمون به خصوص بي حسي لبهاي رامين خنديديم

بالا
0 لایک
ماهان ـ 84
عکس های ماهان ـ 84
آف لاین
عضو از: 1390-07-08 11:08
پست ها: 2584

00

جالب بود. مرسی

بالا
0 لایک
برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .