اعتراف میکنم!!!!!!

134 posts / 0 new
آخرین پست
Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم وقتی بچه بودیم

اعتراف میکنم وقتی بچه بودیم هر وقت مامانم یه غذایی میپخت که توش گوشت داشت سره سفره من و ابجیم گوشتا رو جدا میکردیم میگفتیم بذاریم آخرش بخوریم مزش بیشتره.....
میدونین درد ناکترین لحظش کی بود؟؟؟آخرش ک میخواستیم گوشتامونو بخوریم داداشم با یه حرکت سریع واسه هردوتامونو ورمیداشت و همشو میخورد من و ابجیمم همش جیغ میزدیم و گریه میکردیم.....
مامانمم هر دفه میگفت خاک بر سرتون دوباره شروع کردین عین این گوشت ندیده ها..............
هعیییییییییییییی

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم دوره دبیرستان

اعتراف میکنم دوره دبیرستان اون کارنامههایی که بابام میدید با اون کارنامه هایی که مدرسه میداد زمین تا آسمون فرق داشت..

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم اولین تقلبم

اعتراف میکنم اولین تقلبم مربوط میشه واسه ی اولین املای
سال اول دبستان ، که منو دوستم که از نابغه های کشوریم از چپ
به راست شروع کردیم به نوشتن
دیگه قضاوت با خودتون دی:

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم اولین تقلبم

اعتراف میکنم اولین تقلبم مربوط میشه واسه ی اولین املای
سال اول دبستان ، که منو دوستم که از نابغه های کشوریم از چپ
به راست شروع کردیم به نوشتن
دیگه قضاوت با خودتون دی:

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم حسادت آورترین

اعتراف میکنم حسادت آورترین لحظه ی عمرم وقیه که میخوام منبع رو پایین مطلب وبلاگم بنویسم .شمام اینجورین؟یا فقط من اینقد حسودم

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
دوم دبیرستان امتحان آمار

دوم دبیرستان امتحان آمار معلممون نمره یکی از سوال ها رو به بعضی از بچه ها که جواب درست هم داده بودندنداده بود بنابراین گفت هرکی نمره اون سوال رو نگرفته بیاد تا به نمرهاش تو لیست اضافه کنم همه بچه ها ریختن سر معلم اون بنده خدا هم که خسته شده بود هرکی میرفت اصن به برگش نگاه نمی کرد نمره ش رو میداد منم رفتم گفتم به من نمره شو ندادی اونم بهم داد
اعتراف میکنم که به من نمره شو داده بود اما من بهش دروغ گفتم تا دوباره نمره اون سوال رو بهم بده
هیچی دیگه بیست شدم
به جون این فیل بالاسرمون خیلی از بچه ها اینکار رو کردن

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف می کنم قبل از اینکه

اعتراف می کنم قبل از اینکه عینکی بشم وقتی رو چشمم هاله می گرفت یه دست می کشیدم رو چشمم مشکل حل می شد
ولی حالا که عینک رو چشمم هست وقتی دچار هاله گرفتگی میشم یه بار عینک و بر می دارم چشممو پاک میکنم عینکو می ذارم ولی مشکل حل نمیشه
دوباره عینکو بر می دارم میبینم رو عینکم لک شده
کسی راه حل نداره که همون اولش معلوم بشه مشکل از کجاست؟!!!!!!!!!!

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
عاغا اعتراف میکنم هر موقع پسر

عاغا اعتراف میکنم هر موقع پسر عموم میومد خونمون میرفتم پی پی مرغارو)بله مرغ داشتیم اونم شترمرغ( میریختم تو کفشش اونم کفش جلوبسته میپوشید نمیفهمید تا زمانی که کفششو در میورد همش میگفت وای چه تو کفشم خنکه اخیش تازه دلیل این خنکی رو فهمیده اخی بنده خدا
لایک:به نظرتون کار کدوم ادم خوشگلی بوده

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف ميكنم یه بار كه یکی از

اعتراف ميكنم یه بار كه یکی از فامیلامون که خیلی بافاده ميان و كلاس ميذارن وکلا ما باهاشون رودروایسی داریم زنگ زده بود خونمون.نمیدونم میخواست واسه چه مهمونی دعوتمون کنه گوشی را برداشتم طرف که خانوم هم هست خیلی با ناز و عشوه گفت:سلام خوبی عزیزم؟
آقا منم هول کردم خواستم خیلی با ادبانه صحبت کنم اومدم بگم خوبم ممنون
زبونم نچرخید به جاش گفتم:
خوبم میمون!!!!O_o
دیه خودتون فکرشو بکنید طرف تا سی ثانیه صداش در نیومد.هر دفعه هممنو ميبينه روشو بر ميگردونه!!!خو چي كنم؟نچرخيد ديگه!

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم که هنوزم وقتی

اعتراف میکنم که هنوزم وقتی میخوام دستامو بشورم ،با مایع دستشوویی حباب درست میکنم...

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم وقتی بچه بودم

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم همه رو میزدم یعنی.... لباسام همه خاکی بودن مامانم میگفت چیکارمیکنی باخودت من میگفتم بچه هامنومیزنن یه روز اومده بودجلوی کودکستان ببینه کیه منومیزنه باتعجب مشاهده میکنه این بچه شکه همه رو نفله میکنه من همچین دختری بودم که پسرارو هم میزدم

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
اعتراف میکنم که وقتی2 سالم

اعتراف میکنم که وقتی2 سالم بود برای جشن نیکوکاری یه دامن خریدم وکادو کردم!اونجا اقای مجری تلوزیون کهپخش زنده بود گف خانم کوچولو چی اوردی ؟گفتم دااااااامن!گف برای کی؟گفتم برا تووووووووو:-(

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

Artmis.007
آف لاین
عضو از: August 13
پست ها: 365
آقا )بعله باسواتم( يادتونه

آقا )بعله باسواتم( يادتونه بچه بوديم هروقت کسي چيزي ميگفت تو جوابش ميمونديم ميگفتيم آينه!
حالا اعتراف ميکنم من واقعا فک ميکردم آينه هست اگه کسي ميگفت جاخالي ميدادم يا منم آينه ميگرفتم ک برگرده!
ديگه چ کنيم!!!

__________________

من پسرم احمقها اینقدر پیام ندین

برای نظر دادن وارد شوید یا ثبت نام کنید