شما اینجا هستید

انتقال

این اولین داستانیه که مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد. اسامی مستعار هستن
اسمم محسنه و در یک شرکت تولیدی در قسمت انبار کالا نزدیک تهران مسئول انبار هستم و تنخواه انبارهای اسلامشهر هم در اختیار من بود. خونه پدری نارمکه و بدلیل نزدیکی به محل کارم یه آپارتمان کوچیک تو اسلامشهر اجاره کردم . ما کارکنان انبار دنیای آزاد خودمونو داشتیم(عصرها دیرتر میرفتم با نفر شیفت انبار و نگهبان تو محوطه قلیون میچاقیدیم با یکی از نگهبانا هم خیلی جور بودیم بعضی وقتا لبی تر میکردیم)واسه همین زیاد به دفتر مرکزی تردد نمیکردیم . حدود دو سالی از شروع کارم گذشته بود که به دفتر مرکزی شرکت توی میدان هفت تیر منتقل شدم.مسئول صندوق خانم بارداری بود که برای 6 ماه به مرخصی زایمان رفته بود و با اعتمادی که مدیران شرکت در انبار اصلی به من پیدا کرده بودن به جای خانم محمدی صندوقدار و تنخواه دارموقت شرکت شدم.
روز دوم یا سوم بود که یکی از کارمندای واحد پشتیبانی فنی رو دیدم اسمش جواد بود و بچه محل پدریم بود 7- 8 سالی از من بزرگتر بود و من اونو میشناختم ولی اون منو نمیشناخت چون یکی از دخترای محله رو گرفته بود که تقریبا هم سن و سال من بود و خیلیها دنبالش بودن واقعا خوشگل و خوش هیکل بود .دو تا خونه پایینتر از خونه پدری یه آپارتمان اجاره کرده بودن. از زمان خدمت و رفتن به سرکار حدود 4 سالی میشد که ندیده بودمش هم خودشو هم زنشو که اسمش ثریا بود . خیلی دوست داشتم دوباره چشمم به جمالش روشن بشه تو دوره نوجوونی کلی به یادش جلق زده بودیم.
حدود دوماه از اومدنم به دفتر مرکزی میگذشت توی بهمن ماه یه روز خیلی دلم برای بچه های انبار مخصوصا علی تنگ شده بود ساعت 12 تعطیل میشدیم آخه پنجشنبه بود. علی هم ساعت 6 عصر میرفت سرشیفتش زنگ زدم بهش که بیا پیش من با هم بریم چرخی بزنیم.
تو مدتی که به دفترمرکزی اومده بودم یکی ازهمکاران میگفت : منشی قسمت خودمون (سیمین) تهش باد میده ولی تا اون موقع هیچی ازش ندیده بودم . خیلی زرنگ بود و به این راحتیها دم به تله نمی داد.تو همین عوالم بودم که حدود ساعت 12/30موبایلم زنگ خورد شماره علی بود رد تماس دادم و سریع در اتاقمو قفل کردم و رفتم پایین دم در شرکت علی با ماشینش اومده بود روبوسی کردیم و یه ذره غر زد که خیلی شلوغ بوده و کلافه شدم و ..... تا دور زدیم و از عباس آباد وارد خبابون ولیعصر شدیم ساعت تقریبا 1 بعد از ظهر بود واسه اینکه کلافگیش کم بشه گفتم : قلیون وچای جاده فشم اوکی؟ اونم از خدا خواسته گفت : نوکرتم هرچی دادشمون بخواد . نرسیده به پارک ساعی تو خیابون ولیعصر دو تا داف وایساده بودن جلوشون ترمز کردیم من گفتم میریم فشم قلیون بازی و بعدش هر جا شماها پایه بودین به هم یه اشاره دادن و سوار شدن یکمی خوش وبش کردیم و خودشونو سیما و زیبا معرفی کردن یه ذره ناز ونوز و عشوه که ما خارج شهر نمیایم و از این تنگ بازیها و آخرش رضایت دادن . گازشو گرفتیم رفتیم سمت فشم تو راه من با زیبا گرم گرفتم علی با سیما مشغول لاسیدن شد. اول جاده فشم رفتیم تو یه قهوه خونه که وسطش یه حوض کوچولو داشت تختهارو دور حوض چیده بودن و به خاطر سرما دور تختها پلاستیک ضخیم کشیده بودن و اجاق گازهای کوچک گازسوز برای گرمایش در نظر گرفته شده بود رفتیم تو یکیش و سفارش چای و قلیون دادیم من روبروی درز پلاستیک که دور تخت کشیده بودن نشستم. به خاطر دود قلیون یکمی بازش گذاشته بودیم. حوض وسط و 2 تا تخت روبرویی رو کامل میدیدم یه دفعه چشمام 4 تا شد . مدیر مالی شرکت آقای رفعتی رو دیدم که از تخت اون ور حوض اومد بیرون با تغییر حالت من علی هم نگاهش چرخید به همون سمت پشت سررفعتی یه زن اومد بیرون مثل پنجه آفتاب علی گفت : ااااینکه رفعتیه عجب هلویی همراشه. سیما به علی گفت:آهای حواست به کیه؟ گفتم : احتمالا زنشه. اما قیافش به نظرم خیلی آشنا اومد یکمی فکر کردم به جا آوردم زن جواد(ثریا) بود. فکم خورد زمین ، خشکم زد اصلا فکر نمیکردم یه روز ثریا رو با مردی غیر از جواد ببینم آخه داستان عشق جواد و ثریا زمان خواستگاری و نامزدیشون دهن به دهن تو محله میچرخید.شده بودن خسرو و شیرین ، من همینجور بهت زده مستقیم به روبرو نگاه میکردم علی ازم پرسید:چت شده ؟ زیبا جواب داد خداییش زنه خیلی خوشگله ! من خودم یه زنم دهنم بازمونده ماتم برده وای به حال محسن . منم دیگه هیچی به روی خودم نیاوردم.
خلاصه حدود ساعت دو نیم سه بود که چای وقلیون تموم شد علی گفت :چه کاره ای گفتم : گرسنمه سر راه برگشت به تهران ساندویچ گرفتیم حال و هوای سکس کردن سیماشتم دیدن ثریا تو اون موقعیت حالمو بد جور گرفته بود فقط به خاطر علی که اون همه راهوکوبیده و اومده بود همراهیشون میکردم .علی پیشنهاد داد ببریمشون انبار امشب مراد نگهبانه من هیچی نگفتم انقدر فکرم مشغول ثریا و رفعتی بود که اصلا به این دو تا جنده فکر نمیکردم خلاصه تو راه علی تمام چک و چونه هاروباهاشون زده بود وتوافق کرده بودن . منم همین جور توی فکر بودم نزدیک اسلامشهر علی گفت : کجایی داداش خودت اینجایی فکرت جای دیگه . گفتم : بریم خونه من علی گفت : چرا میپیچونی ؟ جوابم این نبود منم گفتم احتمالا یکم سرما خوردم اونم فهمید حالم سرجاش نیست .گفت پس بریم اینارو برسونیم تا یه جایی گفتم بیخیال الان خوب میشم اونم دیگه گیر سیماد .
جایی که مستاجرم یه خونه قدیمیه که یه سوییت 40 متری بالاش ساخته شده ورودی سوییت من و صاحب خونه جداست با پسر صاحب خونه هم جورم سر اینطور قضایا مشکلی سیماریم ، البته منم تابلو بازی در نمی آوردم هر روز یکیو ببرم کلا تو دو سال اقامتم دفعه سوم بود که کس میبردم تو اون خونه بالاخره رسیدیم من آدرسو بهشون دادم وجلوتر از بقیه رفتم درو نیمه باز گذاشتم که سریع بیان توساعت حدود 7 شده بود مراد از انبار زنگ زد به علی و گفت کجایی؟ علی عذر خواهی کرد وقضیه رو گفت اونم هی پشت تلفن داد زد نامردها ، تک خورها ،مادر جنده ها منم میخوام آخه شب جمعه من اینجا باید کار دستی درست کنم....... علی با زبون درستش کرد و گفت ساعت 9 میام پیشت گیر سه پیچ نده و تلفنو قطع کرد. سیما و زیبا کارشونو شروع کردن ولی من اصلا تو حسش نبودم . سیما افتاد به جون علی ، زیبا با من شروع کرد چند دقیقه بعد ول کرد گفت : نه به اون اولش که داشتی با چشات منو میخوردی نه حالا که کیرت بلند نمیشه . اصلا اینجا نیستی از رو بی حوصلگی بهش گفتم بلند نمیشه ولی اگه بلند شه عقب و جلو و بالا و پایینتو یکی میکنه . گفت : کاشکی اون یکی دوستتون(مراد) اینجا بود حداقل یه حرکتی میکرد، یهو واسش قاطی کردم : جنده خانوم برو گمشو بیرون نمیخواد واسه من تعیین تکلیف کنی چشمم افتاد به علی کیرش تو دهن سیما بود داشت اساسی براش ساک میزد. یه حرکت صورت اومد که بیخیال ! دوباره به خاطر علی کوتاه اومدم به سیما گفتم : عیب سیماره پاشو بیا بیدارش کن شب جمعمون خراب نشه خندید اومد نزدیک گفتم من از کون خوشم میاد همینجور که داشت برام ساک میزد چشاشو به نشانه تایید به هم زد میخواستم از فکر ثریا و او مرتیکه عوضی(رفعتی) بیام بیرون به همین خاطر دل دادم به سکس خلاصه بعد از 4 – 5 دقیقه زیبا با ساک زدن و سر صدا درآوردن کیرمو بیدار کرد . سیما چشمش افتاد به اینور علی داشت هیکلشو لیس میزد . رو به زیبا گفت: اول کرم خاکی بود الان افعی شده بپا نیشت نزنه؟ بعد یه آااااااه! حشری کشید آخه علی داشت کسشو میخورد. من و زیبا با این حرکت سیما آتیشمون تندتر شد . من شروع کردم به لیسیدن پستونای زیبا و هم زمان با انگشتام به لبه های کس و چوچولش ور میرفتم . اونم شروع کرد به مالیدن کیر من بلند شدم از تو کشو یه اسپری تاخیری دراوردم زیبا گفت : میخوای چکار کنی؟ من حساسیت دارم گفتم:اشکال سیماره فقط به بیضه هام میزنم خودش اسپری رو گرفت طاق باز خوابیدم برام زیر بیضه هامو اسپری زد و یه مالش بهش داد بعد رفت دستاشو شست اومد. علی هم اسپری رو گرفت بیضه و نیزه وهمه چیزو اسپری پاشید . زیبا اومد شروع کرد دوباره به ساک زدن خیلی حرفه ایی کیر خوری میکرد دو مرتبه درازش کردم رو زمین کیرمو دادم دستش و شروع کردم به مکیدن پستونهاش و بازی با چوچولش 2-3 دقیقه به همین منوال گذشت . چشمم به علی بود که ببینم داره چکار میکنه! کاندوم کشیده بود سر کیرش داشت از پشت کس سیما رو میگایید و با سوراخ کونش بازی میکرد منم هوس کردم از کیف زیبا یه کاندوم درآوردم کشیدم سر کیرم و داگی استایل کیرمو تا دسته کردم تو کسش یه اوووف دنباله دار کشید و گفت :وحشی یه دفعه کردی تو کسم داشتم جر میخوردم . گفتم ادای تنگارو در نیار سرتو بذار زمین میخوام کستو بگام. اونم گفت : جووون بگا خوشم میاد.کیرمو تا نزدیک نوکش میکشیدم بیرون دوباره میکردم تو صدای آخ و وایش در اومده بود. علی داشت سیما رو از کون میکرد . من که داشتم خرکی تلمبه میزدم تو کس زیبا به سیما و زیبا گفتم بخوابید روی هم از هم لب بگیرید. زیبا خوابید زیر لنگاشو داد بالا سیما خوابید وسط پاهای زیبا . کون سیما رو آوردم بالا علی کرده بود توش باز باز بود. به سیما گفتم افعی میخواد نیشت بزنه و کیرمو چپوندم توی سوراخ کونش یه دفعه جیغ کشید و شروع به فحش دادن کرد منم فقط تلمبه میزدم . کشیدم بیرون کردم تو کس زیبا که زیر خوابیده بود میگفت:محسن دارم له میشم. علیهم داشت کیرشو میمالید که نخوابه انقدر اسپری زده بود تا کیرشو از سوراخ در می آورد میخوابید.جداشون کردیم ومن شروع کردم به گاییدن کس سیما مچ پاهاش تو دستم بود یه متکا گذاشته بودم زیر کمرش و پاهاشو تا جایی که راه داشت داده بودم بالا داشتم به شدت تو کسش تلمبه میزدم نگاهی به سیما اسیماختم انگار بیحال شده بود.علیم داگی استایل داشت کس زیبا رو میکرد.دوباره جا عوض کردیم . به زیبا گفتم : حالا نوبت کون کردنه . تف اسیماختم در کونش دو تا انگشت کردم تو کسش و شستمو کردم تو کونش و شروع کردم به مالش و بازی دادن سوراخاش داشت حال میکرد شستم کامل توی کونش بود . آروم شستمو کشیدم بیرون و یه تف دیگه اسیماختم و کیرمو آروم آروم کردم تو کونش ، خیلی کونش باحال و گوشتی بود کردن کونش لذت خاصی به آدم می داد.اولش یه ذزه آخ و اوخ کرد و بعد از چند بار عقب جلو کردن و نگه داشتن بالاخره کونش باز شد و من شروع به تلمبه زدن کردم. علی هم با مصیبت داشت طاق باز کس سیما رو میکرد ولی سیما شل و بی حال افتاده بود. زیبا هن هن کنان زیر کیر من گفت : اون خیلی زود فشارش افت میکنه. علی گفت خب مجبوری جور رفیقتو بکشی. خوابید روزمین زیبا نشست رو کیرشو و چند بار عقب جلو کرد تا کیر علی رفت تو کسش. بعد من تف اسیماختم در کونش و کیرمو آروم هل دادم تو کونش زیبا گفت اگه ژل داری یه کم به کونم بزن داره فشار میاد. گفتم حواسم هست خیلی اذیت نشی.علی از زیر داشت آروم تلمبه میزد تو کس زیبا منم از بالا توی کونش . کمی که عادت کرد و سوراخهاش کامل باز شد . من شدت تلمبه زدنمو بیشتر کردم که باعث شد سرعت علیهم بیشتر بشه. حرکت کیر علی داخل کس زیبا رو کاملا حس میکردم و برا م لذت بخش بود.زیبا داشت حال میکرد و دادمیزد وای وای مامان پاره شدم صداش اتاقو پر کرده بود که باعث میشد حشر مون بیشتر بزنه بالا چندتا تلمبه محکم زدم که صدای نالش دراومد . صداش نازک شده بود و جملات نا مفهومی میگفت تقریبا داشت زوزه میکشید که سرعتمو بیشتر کردم و تمام آب کیرموتوی کونش داخل کاندوم خالی کردم. اومدم کنارو کاندوم رو از کیرم کشیدم بیرون گره زدم و کیرمو با دستمال پاک کردم و شرتم رو پوشیدم.سیما خوابش برده بود یه پتو کشیدم روش و خودمم درازکشیدم کنارش(خونه مجردیه و کمبود بالش) . علی هم هر کاری دلش میخواست با زیبا میکرد همین جوری اونارو نگاه میکردم که خوابم برد. حدود ساعت 9 بود که علی بیدارمون کرد گفت من این دوتارو میبرم تا یه جایی میرسونم بعد میرم سرکار سیما هم بیدار شد و آماده شد و با زیبا و علی رفتن. منم رفتم حوله برداشتم برم حموم که باز یاد ثریا افتادم دوش گرفتم و خونه رو جمع و جور کردم و با خیال ثریا خوابم برد. پایان قسمت اول

نوشته: محسن

داستان سکسی:

2
نمره شما: هیچ میانگین 2 (3 votes)

نظرات

جون مادرت دیگه ننویس. . . . . . . . . .
همچین میگی که رفته بودی تو فکر ثریا که آدم خیال میکنه ثریا زنته. حد اقل دو تا صحنه سکسی هم پشت پرده پلاستیکی مینوشتی. بعضی قسمتهاشو اصلا متوجه نشدم. البته فکر کنم ادمین اسامی رو خواسته تغییر بده که ریده تو داستان. مثلا خواسته اسم "ندا" رو به "سیما" تغییر بده که باعث شده هرجا کلمه "ندا" بوده خراب بشه و مثلا هرجا نوشتی "گیر نداد" تبدیل شده به "گیر سیماد" و بقیه کلمات هم همچنین و خیلی مسخره شده داستانت. بگذریم گفتی فقط درز پلاستیک رو کنار زدی که دود قلیون بیرون بره ولی همه از لای درز به دقت ثریا رو دیدن و آب دهنشون راه افتاد؟ اینجاشو چاخان اومدی. اولش چقدر راجع به محل کارت نوشتی که فکر کردم قراره سکس در اونجا اتفاق بی افته ولی بعد از این همه داستان منتقل شدی به تهران. خوب تو انبار شرکت یک سکس انجام میدادید بد نمیشد. کلا به من حال نداد. امیدوارم که قسمتهای بعدیش داغ باشه. وگرنه دیگه ننویس

بالا
0 لایک

به نظر میرسه تم اصلی که درمورد جواد و ثریا باشه داستان خوبی باشه ولی حضور اون دوتا جنده کارو خراب کرد. نمیدونم ادمین تاچه حد میتونه توی داستان اعمال نفوذ کنه ولی در کل اگه نوشته دریک میرزا باشه انتظار بیشتری ازش داشتم..

بالا
0 لایک

میرزا خان بهانه نیار . . . . . . . . .
ببین اسم ثریا رو آوردی همه راست کردن، زودتر بیارش تو داستان، ادمین جان اینجا کسی اسم واقعی نذاشته که شما عوضش میکنی، بذار حال کنیم جان مادرت.

بالا
0 لایک

دیروز همه ی پستام اسپم شده بودن دریک جون که بیام پای داستانت کامنت بزارم .
حقیقتش اون سیما کفر منو درآورده که بقول تکاور ندا با سیما قاطی شده بود سیما با ندا قاطی شده بود
خلاصه کلا آدمو عصبانی میکرد
میگه یه بابایی از خاطرات زمان جنگش مینویسه میگه
ای
یادش بخیر
ما سیما رو لخت میکردیم و بچه ها رو مینا میخوابیدن
شب با سحر میخوابیدیم و با سپیده بیدار میشدیم.
ادمین محترم بیشتر اوقات از این شیطونی ها میکنه
پس تقصیر تو نیست که بخوایم بهت فحش بدیم.
نثر روون بود داستانتم خوب پیش میرفت ولی فکر کنم باید همش رو با هم پست میکردی تا تاثیر بیشتری بزاره و بعضی کاستی هارو جبران کنه.
بخاطر اینکه تو الان یه چیز انحرافی رو گفتی و اصل داستانت اون دوتا جنده نبودن بلکه ماجرای اصلی با ثریا اتفاق میوفته.
قسمت بعدی رو حتما بزار
من پیشاپیش حدس میزنم میری ثریا رو خفت میکنی میگی یا به من میدی یا قضیه رو لو میدم البته با مدرک :)
پس منتظریم میرزا

بالا
0 لایک