شما اینجا هستید

انتقام از صیغه ی بابام

آبمو ریختم تو کونش و کنارش افتادم. ولو بودمو به هدفم رسیده بودم. مونا هی بهم میگفت چرا منو کردی چرا...
عوضی با هر کارش عذابم میداد حتی راه رفتنش هم اعصابمو خورد میکرد. من واقعا از کارای بابم کفری میشدم، همیشه واقعا ازین ناراحت میشم که مامانم از این قضیه حرص میخورده و روز به روز قلبش ناراحت تر میشده. مامانم الان دیگه نیست و رفته واسه همیشه.......
بابم اون زنه رو صیغه کرده بود اینو بعدها فهمیدم. بابام همیشه با مونا(همون جنده ی عوضی) شوخی میکرد و لاس میزد. خیلی دور و برش میپلکید. رفتارای بابم اعصاب همه رو خورد کرده بود و همیشه تو خونمون سر حضور اون دعوا میشد ولی مونا اصلا براش اهمیت نداشت و همیشه تو خونمون بود. مونا یه زن 35 ساله بود که شوهرش(که الان 4 ساله مرده) یه آدم پیر بود که نای راه رفتن نداشت و نمیتونست نیازای اونو برطرف کنه. من اصلا ازش خوشم نمیومد و حتی میتونم بگم شدیدا ازش متنفر بودم.
بیشتر وقتا خونمون بود و کارامونو انجام میداد. یه جورایی کلفتمون بود اما پاشو از گلیمش درازتر کرده بود. اینقد ازش بدم میومد که حتی حاضر نبودم تف بندازم تو صورتش ولی من از اون پسرای سگ مستم که به سوراخ دیوارم رحم نمیکنم. کم کم رفته بودم تو نخش. هرچند با نهایت تنفر بهش فکر میکردم ولی دست خودم نبود. تو رویاهام وحشیانه میکردمش میزدمش و…
اونم از من خوشش نمی اومد و عذابم میداد با کاراش. یادمه یه بار یکی از بهترین لباسامو زد داغون کرد. زمان میگذشت و من روز به روز بیشتر هوس میکردم این جنده خانم رو بکنم ولی جراتشو نداشتم ولی هر طور میتونستم خودمو بهش نزدیک میکردم و جلوش فحش های سکسی میدادم حرف از کیر و کس میزدم، حتی گاهی وقتا که خونه بودیم دوتامون فیلم سکسی میذاشتمو صداشو بلند میکردم تا بشنوه. وقتی از در اتاق یا هر جا میخواست بیاد تو منم سریع میرفتم سمت همون در و از کنار هم از اون در رد میشدیم و اون پشتشو به من میکرد و منم خودمو میمالیدم بهش. میدونستم اونم بو برده. گاهی که کنار هم میشستیم از قصد پامو میذاشتم روی پاش ولی اون سریع میرفت اونور تا کنارم نباشه. راحت بود جلوم و با بلیز شلوار میگشت و وقتی از کنارم رد میشد و اون کون خوش فرمشو میدیدم طوری که میشنید میگفتم جووون چه کووووووونی کی باشه بکنمش!!! اینا رو میشنید اما هیچ واکنشی نشون نمیداد. یه روز عصر بود همه بیرون بودن و فقط من و اون تو خونه بودیم. من کنار میز تلویزیون خوابیده بودم با شنیدن یه صداهایی از خواب پریدم. مونا بود و داشت زیر میز تلویزیون رو نگاه میکرد. نمیدونم دنبال چی بود ولی بد جور قنبل کرده بود و کونشو داده بود عقب پا شدمو سر جام نشستم و زل زده بودم به کونش وای چقد مست بودم دوس داشتم بچسبم بهش جرش بدم.... نگاش میکردمو اونم میفهمید دارم نگاش میکنم شرتش مشخص بود و راحت برجستگی بندشو میدیدم. بلند گفتم جوووووووووون چه کووووونی یهو برگشت نگام کرد و بدون اینکه حرفی بزنه پاشد که بره بیرون و منم طبق عادتم همزمان بلند شدم که از اتاق برم بیرون و پشتش قرار گرفتم جرأتم بیشتر شده بود و مست بودم قشنگ کیرمو فشاردادم به کونش طوری که نرمی کونشو حس کردم و حس کردم کیرم بین دو لب کونشه. از در که رد شدیم بازم برگشت نگام کرد و بازم هیچی نگفت. همونجا کنار در نشستم چون میدونستم دوباره میاد تو.تا اومد درو باز کنه بیاد تو من پا شدم که از در برم بیرون ولی اون طوری اومد تو که من نتونستم کاری کنم ولی بازم رفتم سمتش تا بمالونم بهش که اومد تو ومن هم رفتم سمتش گفت چیکار میکنی؟ نفهمیدم چی شد که دستام دور کمرش بود و کیرمو داشتم بهش میمالوندم....
ـ مونا: کثافت برو گمشو اونور چیکار میکنی؟
ـمن: جوووووووووون اوووووف جووووووووووون
ـ:ولم کن وگرنه جیغ میزنم
ـ:جووووووون کسی نیست صداتو بشنوه
به زور کشوندمش اونور اتاق و محکم چسبیده بودم بهش و میمالوندم بهش ادا گریه کردنو در می اورد و میگفت ولم کن آشغال به بابات میگم، منم گفتم بگو باور نمیکنه... به زور خوابوندمش و تا اومدم برم روش برگشت و دمر خوابید و منم از خدا خواسته خوابیدم روش اوووووووووف کیرمو با تمام وجود به کونش فشار میدادم و ااااهههه و ااااااووووووه میکردم. اون فقط فحش میداد میگفت ولم کن..... حالیم نبود و وحشی شده بودم میخواستم تمام نفرتمو سرش خالی کنم میخواستم بکنم تو کونش تا درد بکشه و حال کنم. تا اومدم شلوارشو درآرم گفت کثافت پریودم اعصابم خورد شد ولی اونقد کیرمو مالیدم بهش و سینه هاشو مالیدم که آبم اومد و بغلش ولو شدم با تعجب بهم نگاه میکرد و گفت سینا به بابات میگم تا از خونه بندازدت بیرون.
ـ من: به کیرم هر گوهی دلت میخواد بخور..
ـمونا: حالا ببین چکارت کنم..
گذشت و این جنده خانوم کارش این بود تا دور هم میشستیم میگفت حاج آقا راستی یه چیزی رو باید بهتون بگم و منو اساسی میترسوند با این حرفش ولی خدا رو شکر هیچی نگفت...
یه هفته ای گذشت ....
یه روز صبح که پا شدم دیدم بابام نیس و اونم طبق معمول داشت جارو برقی میکشید. ازش پرسیدم
ـ: بابام کو؟
ـ: به من چه!برو پیداش کن!!!!!!!
یه اخم خفن کرد و مشغول شد.
یه کم خم شده بود و من روبروش بودم قشنگ سینه هاشو میدیدم جالب بود سوتین نبسته بود و منم داشتم دید میزدم فهمید و سریع یقه شو درست کرد و زیر لب آروم فحشم میداد. بد جور سگ مست بودم... رفتم پشتشو یه کم به کون ژله ایش نیگاه کردم کیرمو در اوردم و تو دستم میمالوندمش اگه بر میگشت میدید ولی برنگشت رفتمو از پشت در حالی که رد میشدم کیرمو محکم هل دادم به کونش طوری که یه قدم رفت جلو و گفت بذار الان بابات میاد و بهش میگم.. گفتم جوووووووون کیرمو دراوردم و گرفتم تو دستم نگاهش رفت سمت کیرموهیچی نمیگفت و فقط به کیرم نگاه میکرد، رفتم نزدیکش بازوشو گرفتم و به زور بردمش سمت لحاف تشکم که هنوز پهن بود
ـ:ولم کن عوضی چی میخوای از جون من به بابات اونروزو نگفتم پررو شدی
ـ:جووووون کیرم هوسه کونتو کرده دوس دارم بکنم تو کونت.. جوووووون
ـ:به خدا به بابت میگم آبروتو میبرم
ـ:جووون ببین چه کیر باحالی دارم
کیرمو دراوردمو به زور گذاشتم تو دستش محکم کیرمو گرفته بود و نمیدونم چرا فشارش میداد.
دستامو بردم رو کمرش و چسبوندمش به خودم...
دستامو گذاشتم رو کون ژله ایش و محکم کونشو فشار میدادم، اووف که چه کونی داشت.....
ـ: مونا بخواب که کیرم هوسه کوس و کونتو کرده
ـ:ولم کن آشغال کثافت.... گه ولم کن
ـ: زر نزن دیگه به زور میکنمتا مثل بچه آدم بخواب تا آروم کیرمو بکنم تو کوست
اینقد مست بودم که هی تکرار میکردم ،
ـ:بخواب که میخوام بکنمت
نمیخوابید و به زور خوابوندمش و تو یه چشم بهم زدن لخت لختش کردم، دستشو گذاشته بود رو کسش و ادا گریه کردنو در می اورد هی میگفت نکن
ـ:جووون ببین کیر به این درازیو همچین تا خایه بکنم تو کوست که گریه کنی... بخواب کووووونی
ـ:سینا تو رو ارواح خاک مادرت ولم کن
ـ:اسم مامانمو نیار جنده
افتاده بودم به جون سینه هاش بدنشو میمالوندم..
اونقد مالوندمش که شل شد..
سریع خوابوندمش و پریدم روش و کیرمو گذاشتم لای پاهاش.. تکون میدادم خودمو وکیرم میخورد به کسش و مستش میکرد کمکم فحشاش به آه و ناله تبدیل شد و اه اه میکرد پاهاشو باز کردم و با هزار بدبختی یه تف انداختم رو کسش آخه نه میذاشت هی تکون میخورد و نه من تف داشتم، دهنم خشک خشک شده بود. یه تف رو انداختم دم کسش و تا اومدم کیرمو بکنم جیغ زد با تمام وجود از زیرم خودشو کشید بیرون نمیذاشت بکنمش
ـ: مونا وایستا
ـ: برو کثافت میخوای حامله ام کنی!؟
ـ: حامله چیه بابا آبمو نمیریزم تو کوست!
ـ: تو تا حالا نکردی میریزی توش بدبختم میکنی.
ـ:خوب بیا نمیکنم توش بیامیذارم لاپات
ـ:قسم بخور
ـ:بیا بابا اصلا نمیکنم نترس
دوباره به زور گرفتم خوابوندمش و رفتم روش سر کیرمو گذاشتم دم کوسش تا خواستم بکنم سریع تکون خورد و نذاشت بکنم، میخواست بچرخه منم از خدام بود بچرخه کونشو بکنم.. الکی نمیذاشتم بعد یهو وزنمو برداشتمو چرخید، جووووون یه کون توپ جلوم بود یه تف به زور جور کردمو زدم سر کیرمو افتادم روش کیرم دقیقا لای کس و کونش بود و تکون میدادم یه خورده خودمو بلند کردمو کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش
ـ:چکار میخوای بکنی؟
ـ: هیچی بابا بتمرگ، زر نزن جنده
ـ:نکنی عقبم داغون میشه من تا حالا از عقب ندادم
ـ:بهتر، خودم کونتو باز میکنم.
کیرم دم سوراخ کونش بود ولی چون تنگ بود و خشک نمیرفت... یه دفه چشم افتاد به کرم مای بغل کیفم. یه لحظه جلدی کرمو اوردم. اونقد سریع اوردم که فقط سرشو از رو بالش تونس بلند کنه نگاه کنه، فرصت نکرد که بلند شه. نشستم رو پاهاش و در کرمو باز کردم اینبار واقعا گریه میکرد و با گریه ازم خواهش میکرد نکنمش ولی خواهشاش بیشتر تحریکم میکرد و کینه ام رو بیشتر میکرد... یه عالمه کرم زدم به کیرمو کونش و خوابیدم روشو کیرمو گذاشتم دم سوراخش و فشار دادم به زور رفت تو کونش
ـ: اااااااییییییییی نکن ااااااااااااخخخخ
اه و گریه اش بلند شد
ـ: مونا خفه شو
:درد میکنه کثافت
ـ:خودتو شل بگیر درد نکنه
یه کم شل کرد خودشو ومنم از شدت حشریت نمیتونستم وایستم گشاد شه شروع کردم تلمبه زدن و مونا زیرم اه و ناله و گریه میکرد اعصابمو خورد کرده بود سرشو محکم فشار دادم به بالش که صدای گریه شو نشنوم. دو تا دستم رو سرش بود و فشار میدادمش به بالش و محکم کیرمو تا خایه میزدم تو کونش دیگه داشت گشاد میشد و مونا هم آروم تر میشد که منم دستمو برداشتم از رو سرش و محکم و تند تند تلمبه میزدم صدای فرچ فرچ و یه صدای شبیه به گوز می اومد و من وحشیانه داشتم مونا رو با نفرت میکردم... اه اه اه اه داشت آبم میومد.... اه اه اه اه با تمام وجود کیرمو زدم تو کونش و آبمو خالی کردم تو کونش...
آبمو ریختم تو کونش و کنارش افتادم. ولو بودمو به هدفم رسیده بودم. مونا هی بهم میگفت چرا منو کردی چرا...
فهمید آبم اومده و ریختم تو کونش.
ـ:کثافت عقبمو پاره کردی، اوی میسوزه
ـ: جووون مونا جووووووون
ـ:درش بیار
درش اوردمو اومدم کنارش آبمو میدم که داره از کونش میزنه بیرون.
ـ:آبم داره میاد بیرون از کونت پاشو برو کونتو بشور آبم نره تو کست..
ـ:خیلی بی شعوری کثافت
هومنطور که آخ و اوخ میکرد رفت سمت دستشویی کونشو بشوره.
اه چقد حال کردم اینو از کون کردم...........
پایان.

نوشته: sicharo

داستان سکسی:

3.117645
نمره شما: هیچ میانگین 3.1 (17 votes)

نظرات

تو یه بار داستانتو خوندی .... به سوارخ دیوار رحم نمی کردی یا تا حالا ندیدی ؟ انقدر ضد ونقیض وجابه جا نوشتی که معلومه عقده سکس داری راست بگو چند بار مجبور شدی تقدیم کنی که انقدر تابلو خالی می بندی جقله ،فهمیدیم که وضع مالی خوبی هم نداری.. بس کن وگرنه دچار بیماری بدی می شیا....

بالا
0 لایک

جووووووونو كيييييييييير خر!
كسمغز
تخم لگاریتم
تخم رادیکال
تخم سنگ مستراح
تخم لگن
تخم پيچ گوشتي
تخم واشر سر سیلندر پيكان 48
به عشقت كلي فحش جديد سراييدم!
(استفاده با ذكر منبع بلا مانع است!)

بالا
0 لایک

ادم خیانتکارو باید بگاییش به بدترین نحو باعث بدبختی مامیت شده حقش بوده بابیرم باید چوب کنی تو کونش که به زنش احترام قاعل نبوده هر چند که این داستانه ولی هست چنین چیزایی

بالا
0 لایک

اقای نویسنده چرامیخوای سکس کنی تریپ انتقام وتنفروازاین چیزها برمیداری رک بگوعرضه ندارم توخیابان کسی راطور بزنم به کارگرخانه گیردادم که اگه بابای جنابعالی ایشان راصیغه یا عقددایم کرده باشه جنابعالی بامادرت زناکردی ونزدیکی بابات هم بعدنزدیکی توبایشان حرام است پس برو خوش باش وکلاهتو بنداز بالا تر وبخاطراین انتقام خیطی که گرفتی نمیگم خدا اون دنیا با مادرت چکارمیکنه بهرحال فوت کرده وخدا ازگناهش در زاییدن تو بگذره انشاالله

بالا
0 لایک

آخه گی پدر زن بابا محرمه مثل مادرت میمونه یابوی علفخوار .
حتما تخم بابات نیستی وگرنه اینقدر بیرحم نبودی .نامرد
پست فترت . اون هی التماس میکرد وتو هم خوشت میومد ؟منتظر روزی باش که تو هم به یکی التماس کنی واون بیرحمانه یا خودتو یا زنتو جلوت بکنه وتو هم هیچ کاری نتونی بکنی.از قدیم گفتن :
مزن برسر ناتوان دست زور
که روزی درافتی بپایش چو مور

حیف شعر مرتیکه الدنگ

بالا
0 لایک

جاکش دیگه ننویس. . . . . . . . . . . .
میشه بگی مامانت چرا فوت کرد؟ بابات مقصر بود که این خانم رو صیغه کرده بود. این بیچاره که گناهی نداشته. از بابات پرسیدی که چرا این زن رو صیغه کرده؟ پیش خودت فکر نکردی که ممکنه مشکل از طرف مامانت بوده؟ به نظر من که بابات یا مامانت مقصر بوده و تو رفتی از یکی دیگه انتقام گرفتی؟ باید میرفتی مامانت یا باباتو میکردی. کوس کش عوضی دیگه از این اراجیف ننویس. کیر تو مغز سادیسمی و مریضت دیگه ننویس.

بالا
0 لایک