شما اینجا هستید

اولين سكس با عشقم علی

سلام به همه ي دوستان گل شهواني
من سحر هستم و 22 سالمه من تازه تو شهواني عضو شدم و دوست داشتم خاطره ي خودم را هم بنويسم براي شما شايد چيز خاصي توش نباشه اما واسه من واعا شيرين بوده
اول بذارين از ظاهر خودم و عشقم بگم
من 170س قدمه و 60 كيلو هستم سينه هام سايز هفتاده و رون و باسن چاقي دارم. پوستمم سفيده
علي 25 سالشه 180 س قدشه و 75 كيلو هستش هيكلشم نرماله
4 سال پيش با پسري به اسم علي كه هم محله اي ما بود دوست شدم. اول اون از من خوشش اومده بود و از طريق يكي از دوستاي من شمارمو پيدا كرد و بعد از چند ماه اصرار من قبول كردم باهاش دوست بشم. اوايل دوستيمون قط در حد اس دادن و زنگ زدن بود من كنكوري بودن و بهش گفتم كه نميخوام زياد مزاحم درسام بشه اونم قبول كرد تا بعد از امتحانات نوبت اول كه بهم گفت مياي بريم يكم بچرخيم؟قول ميدم زود برگرديم. قرار شد با ماشين بريم يه دوري بزنيم و زود برگرديم. وقتي سوار ماشينش شدم واسه اولين بار بود كه فاصله ام انقدر باهاش كم بود حسابي استرس داشتم. صورتش از نزديك خيلي نازتر بود. دوست داشتم صورتشو نوازش كنم اما خجالت ميكشيدم. يكم چرخيديم تو خيابونها اونم كاري نكرد فقط لحظه ي خداحافظي دستمو گرفت و پشت دستمو بوسيد و گفت مرسي كه اومدي اون لحظه خيلي قشنگ بود وقتي نفساي گرمش ميخورد به پشت دستم داشت قلبم از جاش در ميامد بخاطر همين عين فراري ها سريع خداحافظي كرد. اين شد آغاز گردش هاي هفتگيمون با ماشين. بعدش قرار شد هفته اي يك بار نيم ساعت بريم گردش. باردفعه ي دوم كه رفتيم بيرون تو يك كوچه خلوت نگه داشت دكمه ي كمربندمو زد مال خودشم باز كرد و سريع منو كشيد تو بغلش سرم رو سينه اش بود و نفساش تو گوشم ميپيچيد دلم نميخواست اون لحظه تمام بشه اما خب ميترسيدم كسي برسه بهش گفتم ديوونه بازيا چيه درمياري زود باش بريم. يكم ناراحت شد و ديگه چيزي نگفت و منو رسوند و رفت.همين طوري هر دفعه يك مرحله پشرفت ميكرديم ولي خب ديگه از بوسه و بغل بيشتر نبود من واقعا كم طاقت شده بودم ديگه از بوسيدن هاي با عجله و با استرس خسته شده بودم بعد از دو سه ماه بهش گفتم علي يعني ميشه من يه جاييي بدون استرس بغلت كنم؟ انگار حرف دلشو گفته باشد استقبال كرد گفت اونم همينو ميخواد و كم كم كارمون كشيد به حرف از سكس. شبا فقط اس ميداديم و از لحظه هاي با هم بودن و تنها بودن ميگفتيم كه چي ميشه اگر بشه تا عيد شد خانواده ي عموش رفتن مسافرت و كليد رو دادن به علي كه بره خونشون شبا تا خونشون خالي نباشه. ي روز خيلي شاد بهم زنگ زد و گفت كه ي سورپرايز داره واسم و قضيه خونه عموش رو گفت از استرس و هيجان داشتم ميمردم. روز 7 فروردن خونه را به بهانه خونه دوستم پيچوندم و رفتم خونه عموش. انقد استرس داشتم كه حالم داشت به هم ميخورد. تا رسيدم در رو باز كرد و رفتم تو و سريع در را بست. همون جا پشت در منو كشيد تو آغوشش. به شدت بدنش داغ بود گفتم علي حالم بده منو برد تو و بام آب قند درست كرد تا يكم بهتر شد حالم. بعد اومد كنارم و گفت نميخواي لباساتو دربياري؟ تازه يادم افتاد با خودم لباس آوردم رفتم تو اتاق و تاپ آبي دكلتمو كه واسه عروسي خريده بودم رو وشيدم به همراه دامن مشكي كوتاهم موهامم باز كردم دورم پشت اتاق منتظر ايستاده بود وقتي از اتاق اومدم بيرون چند ثانيه زل زده بود بهم بعد بهش گفتم چته تو؟ گفتم تو ميخواي امروز منو بكسي انگار و بغلم كرد و محكم فشارم ميداد. لباشو گذاشت رو سرشونه هام و زبونشو ميكشيد رو شونم منم دستامو انداخته بودم دور گردنش. بعدش گردنمو بوسيد و كم كم اومد سراغ لبم ديگه طاقت نداشتم بايستم گفتم بريم بشينيم اشاره كرد به تخت تو اتاق و گفت نه بيا تا به حسابت برسم تا ديگه از لباس هاي علي كش نپوشي منو خوابوند رو تخت و خودش اومد روم خوابيد بدنشو ميماليد به بدنم و لبامو ميخورد دلم ميخواست لبامو ول كنه بره سراغ سينه ها و كوسم كه حسابي خيس شده بود اما حركتي نميكرد فقط داشت لب و گوش و گردنمو ميبوسيد دستشو گرفتم گذاشتم رو سينم و فشارش دادم يه چشمكي بهم زد و گفت با اجازه بلوزمو در آورد و سوتينمم باز كرد. من سينه هاي كوچيكي دارم همش ميترسيدم كه بدش بياد. هميشه تو اس ها ميگفتم نميخوام سينه هامو ببيني آخه كوچيكن سايزشون 70 هستش و نسبت به قدم كه 170 هست و وزنم كه 60 تاس كوچيكه بخاطر همين اون لحظه خدا خدا ميكردم بدش نياد وقتي سوتينمو باز كرد سينه هامو به دقت نگاه كرد بعد يهو گفت اينا چيه؟ قلبم ريخت گفتم بدش اومد بعد گفت شوخي كردم خيلي هم خوبه و شروع كرد به خوردن با ولع. صداي آه و اوهم بلند شده بود نوكشو با لباش ميگرفت فشار ميداد و ميمكيد عالي ميخود انگار واسه اين كار ساخته شده بود. كم كم دستش رفت سمت كوسم جايي كه هم ميخواتم زودتر بره سراغش هم ميترسيدم بلايي سرم بياد دستش كه رفت سمت دكمه ي شلوارم ميلرزيدم گفت چته؟ گفتم ميترسم اتفاقس بيفته گفت مگه من خرم سر عشقم بلايي بيارم يكم خيالم راحت شد اما بازم استرس داستم شلوارمو درآورد و با يك حركت شورتمو كشيد پايين حسابي خيس شده بودم يكم با دستش باچوچولو ور رفت بعد يكم بوسيد ول معلوم بود دوست نداره بخوره منم اصراري نكدم سرشو بلند كردم و اشاره دادم كه بياد روم اونم اومد يكم بوسيدمش و تو حين بوسيدن بلوزشو دراوردم بعد گفتم بخواب رو تخت خوابيد و منم شلوار و شرتشو درآودم. تا حالا كيرشو نديده بودم متوسط بود زياد دراز و كلفت نبود. گفت ميخوريش؟ با سر جواب مثبت دادم. سرمو بردم جلو چشمامو بستم و يكم ليسش زدم دوست نداشتم بخورمش گفت خب سرشو بكن تو دهنت يكمشو كردم تو دهنم حالم داشت به هم ميخورد گفت مكش بزن اما ناشي بودم دندونام ميخورد بهش آخش دراومد گفت كشتيم نميخواد بخوري منو كشيد رو خودش داشتم گردن و گوشاشو ميخوردم و كيرشم با كوسم تنظيم كردم كه بماله بهش كه دستشو رسوند به كونم و شروع كرد با سوراخش ور رفتن گفتم چكار ميكني؟ گفت خواهش ميكنم بذار گفتم ميترسم انقد اصرار كرد تا قبول كردم قول داد دردم نياد اول ي انگشتشو كردتوش يكم درد داشت اما بدنبود يكم بازي كرد و انگشت دومشو كرد توش يهو گفتم آخ دربيار گفت حواسم نبود يهو كردم گفتم علي نميخواد اصلا ميترسم ميگن درد داره گفت آروم ميكنم يكم كه با كونم ور رفت منو خوابوند و ي بالشت گذاشت زير كمرم و كيرشو و سوراخ كونمو يكم كم مالي كرد و كيرشو با كونم تنظيم كرد وقتي فشار داد از بس تنگ بود نرفت توش دفعه دوم با ي فشار زياد نصفشو كرد توش داشتم ميمردم يهم داد زدم آخ دستشو گذاشت جلو دهنم گفت آروم گفتم تو رو خدا درش بيار دارم ميميرم گفت الآن خوب ميشه. اشكم دراومده بود اما درش نياورد ولي تكونم نخورد با دستش با چوچولم بازي ميكرد انقد بازي كرد تا دردم يادم رفت و داشتم لذت ميبدم وقتي يه آه از سر لذت كشيدم باقيشو يهو كرد توش واقعا داشتم ميمردم گفتم داره جر ميخوره بكش بيرون اما بازم توجهي نكرد منم همش ناله ميكردم اونم همش با كوسم بازي ميكرد وقتي يكم عادت كردم شروع كرد به عقب جلو كردن اولش آروم تلمبه ميزد دردشم عادي شده ود به جاش لذت خوبي داشت هم با كوسم بازي ميكرد هم تو كونم تلمبه ميزد انقدر با چوسم بازي كرد تا ارضا شدم وقتي ارضا شدم ميلرزيدم خيلي حس خوبي داشت واقعا اوج لذت بود گفت من خسته شدم من بخوابم تو مياي روم تلمبه بزني؟ گفتم باشه خوابيد منم كه ديگه كونم گشاد شده بود يهو نشستم رو كيرش تا ته رفت تو كونم تو چشماش لذت ديده ميشد. با دستاش و كمرش كمك ميكرد كه تند تند بالا اين بشم ولي بازم نميشد زياد تند باشه بعدش منو نشوند به حالت سجده و رفت پشتم و تا تهش كرد تو كونم و محكم تلمبه ميزد. صداي برخورد تخماش به كونم و آه و ناله ي حشريش خيلي صداي قشنگي ميداد يهو حس كردم كونم داغ شد و علي تكوناي شديد ميخورد. آبش اومده بود.كيرشو درآورد و كونمو پاك كرد و پيشم خوابيد و نواشم كرد و ازم تشكر كرد.
ما هنوزم با هميم اما خيلی كم با هم سكس ميكنيم. اين هفته مياد خاستگاريم برام دعا كنيد.

نوشته: سحر

داستان سکسی:

3.6
نمره شما: هیچ میانگین 3.6 (20 votes)

نظرات

والا این چه صیغه ای هست ؟دراخر هم اسم ازدواج میارین؟
اگه نگی شک میکنی جنده شدی؟
داستانت مزخرف بود چند خط خوندم از اول و از اخر اعصابم بهم ریخت با غلط املای ها نمیشد خوند اه اه اه اه....

بالا
0 لایک

یه جا میگی دامن کوتا یه جا میگی دکمه شلوار....عشقت که دهنتو صاف کرد بابا
من اگه جات بودم میرفتم پشتمم نگاه نمیکنم چون واقعا اون تهش خیلی تحقیر امیز بود سکس که زوری نیس باید همش ارامش و لذت باشه....

بالا
0 لایک

ﺩﺍﺳﺘﺎﻧﺖ ﺑﺮﺍ ﻣﻦ ﺟﺬﺍﺏ ﻧﺒﻮﺩ و ﻏﻠﻂ ﺍﻣﻼﻳﯽ ﻫﻢ ﮐﻪ ﮐﻢ ﻧﺒﻮﺩ.
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﻪ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺑﺎﺷﻪ و ﻧﻴﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﺭﺯﻭﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ.

بالا
0 لایک

اتفاقا این تست کردن قبل ازازدواج باعث میشه راحتترانتخاب کنی! به نظر من زندگیهایی موفقترهستن که رختخوابت گرمی دارن و همه. جوره از هم لذت میبرن. که البته تو ایران کمه! به پای هم پیر شید!

بالا
0 لایک