شما اینجا هستید

اولین تجربه سکس رامبد

سلام به همه عزیزانی که دارن این متن می خونن
بهتره برای شروع بحث یک توضیح کوتاه از روابط جنسی خودم بگم.من در حال حاضر 28 سالمه که سکس رو از 17 سالگی شروع کردم و تا الان بیش از 1000 بار سکس داشتم.خاطره ای که امروز میخوام براتون تعریف کنم خاطرهء اولین تجربه سکس منه.
درست سال 78 بود که من مقطع سوم دبیرستان بودم.درست تو سنی بودم که بشدت به سکس احساس نیاز میکردم.سن بلوغ رو رد کرده بودم.به محض پیدا کردن فرصت ساعتها فیلم سوپر تماشا میکردم.اون موقع هرکس منو میدید باور نمیکرد 17 سالمه.هم چهره و هم اندامم از سنم بیشتر نشون میداد.تعریف از خود نباشه اما صورت جذابی دارم.مخصوصاً اون زمان که ورزش هم میکردم و مثل الان سیگاری هم نبودم.از شانس خوب من، خواهرم کارمند یک شرکت خصوصی بسیار معتبر بود که دفتر مرکزی اون شرکت نزدیک خونمون بود و بعضی اوقات مجبور میشدم برم دنبالش و بیارمش خونه. خواهرم 5 سال از من بزرگتره.یکی از همین روزا که رفتم دنبال خواهرم دیدم یکی از همکاراش هم داره باهاش میاد.هردو سوار ماشین شدند.به محض سوار شدن به هردو سلام کردم و خواهرم بلافاصله گفت:
رامبد جان معرفی میکنم،دوست و همکارم نوشین. بعدشم رو کرد به نوشین و گفت اینم آقا رامبد داداشم.عجب تیکه ای بود ناکس.قدش حدود 170،خوش استیل،بدون هیچ کمو زیادی،سینه و کونش از زیر مانتو آدم روانی میکرد.از نظر رخ هم هیچی کم نداشت.پوست سبزه.چشم و ابروی درشت و مشکی، لبای قلوه ای .تو همون دیدار اول بدجوری رفتم تو نخش.پیش خودم گفتم خوش به حال هرکی که با اینه،دمش گرم.خلاصه به هم سلام کردیم و راه افتادم.خواهرم (رویا) آدرس خونه نوشین داد و گفت بریم برسونیمش.نوشین گفت:رویا جان راضی به زحمت نیستم،منو تا یک مسیر برسونید بعدش خودم میرم.بعد کلی تعارف قبول کرد که برسونیمش.منم از خدا خواسته.از اول تا آخرین لحظه محو صورت ماهش بودم.چشم از آینه بر نداشتم.تا دم در خونشون تو این فکر بودم که اگر این عروسک مال من بود چی میشد.دائم هیکل لختش رو تصور میکردم و حسابی راست کرده بودم.بدبختی شلوارم هم تنگ بود منم که داشتم از شق درد می مردم و نمیدونستم با این کیر 22 سانتی و کلفت چکار کنم.همین که تو این حال و اوضاع بودم رسیدیم.نوشین که ایشالا هرجا هست درد و بلاش بخوره تو سر بدخواهاش از ماشین پیاده شد و پشت اون هم رویا پیاده شد. داشتن از همدیگه خدافظی میکردن که رویا گفت:
آقا رامبد نمیخوای پیاده شی؟ نوشین جان داره میرن. تو دلم گفتم من نوکرش هم هستم اما این کیر تابلو رو چکار کنم؟
خلاصه کج و معوج اومدم پایین که تابلو نشم و ازش خدافظی کردم اون هم به رسم ادب اومد جلو دست داد. وااااای خدای من چقدر ناز و لطیف بودن.چه دستای نرمی.با خودم گفتم دستاش که اینه پس رون و کس و سینش چیه؟
خلاصه هر شب خواب نوشین و سکس با نوشین رو میدیدم و 2 شب در میون میزدم به جدول و تو خواب ارضا میشدم.
هر روز می رفتم دنبال رویا که به همین بهونه نوشین و ببینم.دیدم اینجوری فایده نداره.باید یه راهی پیدا میکردم که بهش نزدیک بشم.همه راهارو بررسی کردم که یکدفه یادم اومد هفته بعد تولدمه.
سریع برنامه ریزی یک مهمونی توپ رو انجام دادم و تو باغ یکی از دوستام تو لواسون مهمونیمو برگزار کردم و نوشین هم دعوت کردم.هرکی هم که دعوت کردم متاهل بود یا اگر مجرد بود با زیدشون میومدن.خلاصه همه برنامه هام طوری پایه ریزی شده بود که من و نوشین تنها باشیم.فقط ازین میترسیدم که کسی رو داشته باشه که خدا رو شکر رویا خیالم رو راحت کرد و با یکدستی که بهش زدم فهمیدم نوشین با کسی نیست.خیلی اضطراب داشتم.گفتم نکنه از دستم ناراحت بشه.یا بخواد سنم رو بروم بیاره.مهمونی شروع شد.همه مهمونا اومده بودن جز نوشین.داشتم دیوونه میشدم تا اینکه دیدم وارد شد.خرامان خرامان اومد جلو. دستم و گرفت و منو بوسید و تولدم رو بهم تبریک گفت.عین این دیوونه ها شده بودم.باورم نمیشد منو بوسید.اون لبای گرمش رو روی صورتم حس کردم.یعد مدتی که همه مهمون ها پذیرایی شدند و گروه موسیقی شروع کرد به نواختن.منم دل و زدم به دریا و رفتم بهش گفتم:نوشین جان،گفت:جانم، گفتم:افتخار میدید تا کمی با هم برقصیم؟
کمی نگام کرد و با لبخندی معنا دار که انگار فهمیده بود هدفم ازین مهمونی چی بوده بلند شد و با شروع به رقص کردیم. تو پوست خودم نبودم.به مدت 2ماه رابطمون مثل سابق پیش رفت و همون حدی که هفته ای 2-3 بار موقع رسوندن به خونش میدیدمش.تا اینکه یکروز رویا به موبایلم زنگ زد و گفت: رامبد نوشین میخواد بره خونه میای ببریش؟منم که از خدا خواسته سریع راه افتادم.رسیدم به شرکت رویا.نوشین جلوی در منتظر من بود.تا رسیدم سوار شد و گفت:شرمنده رامبد جان، مامان اینا رفتن مسافرت و کسی خونمون نیست.قبل از رفتن سرویس چوب خونرو عوض کردن الانم طرف با جنسا اومده در خونه منتظره که من برسم.منم دیدم که عجله داره گاز ماشین و گرفتم و رفتیم خونشون.به محض رسیدن رفتیم سراغ یارو.درو باز کردیم و طرف جنسا رو برد بالا.بعد که یارو رفت به نوشین گفتم میخوای کمک کنم مبل رو با هم بچینیم؟
با اکراه گفت نه اما منکه فهمیدم داره تعارف میکنه شروع بکار کردم.همینجا بود که گفت پس بذار لباسمو عوض کنم سریع میام.چشتون روز بد نبینه.اومد اونم چجوری!
با یک تاپ آزاد و گشاد، بدون سوتین،یک شلوارک لی زیر زانو.
اون سینه های خوشگلش و راحت میشد دید.هر دفعه یکیش می افتاد بیرون.چه پوستی داشت.هیکل و اندامش آب آدمو میاورد.چش ازش برنمیداشتم.مبلا رو چیدیم.همینطور بوفه.کارمون که تموم شد رفت و شربت درست کرد.با یک پارچ بزرگ از شربت اومد رفتم پارچ رو ازش بگیرم که یهو از دستش رها شد و پارچ افتاد روی فرش و خدا رو شکر نشکست ولی تموم فرش کثیف شد.همزمان با هم خم شدیم که پارچ رو برداریم.تا خم شدیم سینه هاش از تاپش افتاد بیرون.چه سینه های گردو نازی داشت.من به سینه هاش نگاه میکردم اون به من.تا اینکه کردشون توی تاپش و گفت عذر میخوام رامبد جان نباید این تاپو میپوشیدم.منم که لال شده بودم از خجالت.با خودم گفتم پیش خودش چه فکری میکنه؟الان میگه چقدر بیجنبه ام.خلاصه به خودم اومدم و گفتم نوشین جان اگر با من امری نداری من برم.گفت:عمراً نذارم بری.بشین خستگیت و بگیر بعد برو.رفت دوباره با یک پارچ شربت اومد.ایندفعه گذاشت رو میز و خودشم اومد روبروی من نشست.دوباره عذاب.پای راستش رو انداخت روی پای چپش.رونای نازش و به رخم کشید و منو حسابی برد تو کف.انگار لذت میبرد که منو اینجوری میدید.با یک سوال غافلگیرم کرد.پرسید:رامبد دوست دختر داری؟ با تعجب نگاهش کردم و گفتم:نه،پرسید الان نداری یا اصلاً نداشتی؟گفتم:اصلاً نداشتم.پرسید:تا حالا با یک دختر تو خونه یا یک جای دیگه تنها بودی؟نفسم به شماره افتاد، گفتم نه
گفت:پس همینه که از همه جات عرق راه افتاده.اینو گفت و زد زیر خنده منم فقط نگاش میکردم.انگار روی زمین نبودم.اون سینه ها،هیکل تراشیده و سکسیش که این هیکل رو فقط توی فیلمای سوپر دیده بودم،اون پوست براق و سبزش،لبای قلوه ایش، وای داشتم روانی میشدم.نمیدونستم چه کار کنم،کیرم راست کرده بود و از روی شلوارم کاملاً معلوم بود.حالت عصبی پیدا کرده بودم.نوشین هم که تقریباً متوجه شرایطم شده بود یک لیوان شربت خنگ ریخت تو لیوان و گذاشت و روی میز گفت:بخورش رامبد جان ظاهراً خیلی گرمته، بدجوری داری عرق میریزی.داشتم از شدت حشر میمردم.شربت رو خوردم.نوشین رفت تو اتاقش و بعد از چند ثانیه صدا زد گفت:رامبد جان یک دقیقه میای.خودم جمع کردم و کیرم طوری توی شلوارم جابجا کردم که تابلو نشه راسته رفتم تو اتاق.دیدم زیر قفسه کتابها ایستاده گفت:یک کتابه که برای رویاست.قدم نمیرسه بیارمش.تو بیا ازین بالا بیارش منم بقیه ی کتابارو نگه میدارم تا نریزن.رفتم جلو،اون ایستاده بود و کتابارو نگه داشته بود منم رفتم که کتاب رو بردارم کیر راستم خورد به کون نرمش.سفتی کیرمو حس کرد.دیدم هیچ عکس العملی نشون نداد،بیشتر مالیدم.قفسه سینم رو چسبوندم به پشتش.گفت:چه قلبت تند میتپه رامبد!ترسیدم از حرفش،تا خواستم بکشم عقب برگشت و گفت:دیوونه یعنی تا حالا نفهمیدی که من چرا دارم اینکارارو میکنم؟اینو گفت و منم مات و مبهوت بهش نگاه میکردم که سریع به خودم اومدم و محکم گرفتمش تو بغلم و انداختمش روی تختش.شروع کردم به خوردن لباش.چه لبای داغی داشت.زبونمو کامل گرفت تو دهنش.مثل کوره داغ بود.ضربان قلبش رو حس میکردم.بعد از لباش رفتم سراغ گردنش و گوشاش.سریع بلند شد و تاپش رو در آورد.تیشرت منم از تنم در آورد.اولین بار بود که تنم به تن داغ یک دختر میخورد.داشتم از حشر میمردم.رفتم سراغ سینه هاش.یک سینش رو با دستم گرفتم اون یکی رو میخوردم.بعد همینطور که سینش رو میخوردم با دستم کس غرق آبش رو گرفتم تو دستم.شروع کردم مالیدن.با دندوناش بازوهامو گاز میگرفت.شلوارکش رو درآورد منم رفتم پایین و شروع کردم به خوردن کسش که مثل برگ گل بود.تمیز مثل آئینه برق میزد و آبش هم مثل اشک زلال بود.10 دقیقه کسش و لیس زدم و چوچولشو میخوردم.بدنش میلرزید فهمیدم که ارضا شده.اومد روم و شلوارم و در آورد شروع کرد به خوردن کیرم و قربون صدقش میرفت.تخمامو لیس میزد.معلوم بود کاملاً وارده.بعد رفت 1 کاندوم آورد و کشید به کیرم.کسش رو آروم گذاشت روی کیرم و آروم آروم کردش تو.باورم نمیشد اوپنه.با دستام کونشو گرفتمو اونم تلمبه میزد. بعد از چند دقیقه جاهامونو عوض کردیم.اون خوابید و من رفتم روش.کیرو کردم تو کسش و تلمبه میزدم.از شدت حالی که میکردیم جفتمون آخ و اوخ میکردیم.تا اینکه ارضا شد و گفت رامبد ارضا شو که دیگه نا ندارم.منم کاندوم و در آوردم و دوباره کردم تو کس داغشو تلمبه زدم.تند تند.با ناخناش کمر و پهلوهامو پاره میکرد. سه باره ارضا شد.منم داشتم ارضا میشدم که کیرم رو در آوردم با دستم کمی جلق زدم تا آبم اومد.اونم سریع پرید و کیرم رو چسبوند به سینش و کمی از آبم رو خورد.بعد از این هر روز به مدت 1 هفته سکس داشتیم تا اینکه پدرو مادرش از سفر اومدن.روزی 3 راه گاهی 4راه میرفتیم.هنوزم که هنوزه با اینکه اینهمه سکس داشتم هیچکدوم به سکس با نوشین نمیرسید.
اولین سکسم توی 17 سالگی بود اونم با دختری که از همه نظر کامل بود.2سال تموم با نوشین بودم و تقریباً هفته ای 3 بار سکس داشتیم تا اینکه ازدواج کرد و از تهران رفت.الانم امیدوارم هرجایی که هست سلامت و شاد باشه.
نظر یادتون نره رفقا
تا خاطرات بعدی که براتون خواهم نوشت خداحافظ.

نوشته: رامبد

داستان سکسی:

3.4
نمره شما: هیچ میانگین 3.4 (5 votes)

نظرات

بچه ها ایشون دیشب یه فیلم آمریکایی-هندی دیده هنوز تو شکه بچه مردم چون تا حالا فیلم ندیده اینجوری تجزیه تحلیل کرده پیش خودش.
خدایا جقیان ما را لباس آفیت بپوشان.
(ستاد ریدن به بچه های جقی)

اوه.. یعنی جلق زدن اینقدر مفیده که هیکل آدمو ورزشی میکنه و صورت را جذاب؟؟؟
هر کی میاد خاطره مینویسه هم اندام مناسب داره.هم صورت جذاب داره.هم کیر خوش فرم داره...اونقدر هم مهربون و بانمک هستن که هر دختری با دیدن اونا زرتی عاشق میشه..
پس اینهمه پسر کیری بی ریخت ما تو خیابونها میبینم از کجا درمیان.
رامبد جان یه خواهشی کنم رومو زمین نمیندازی؟؟؟
میشه یه دقیقه دهنتو باز کنی...........

شايد راست بود ! ولى واقعا تو همه داستان ها همه دخترا مايه دارن , خونه 3 هكتار حياط داره يا تغير دكوراسيون دارن ميدن , دختره 99% شلوارك تنشه با تاب صورتى ,خودشون دلشون ميخواد بدن , سه الى شيش بار ارضا مىشه دختره,همه تو خونه كاندوم دارن به مقدار كافى , كيرا بالاى 20 سانته , همه جنس هاى مذكر خوشكل و قد بلندن و... . آخه يه خورده خلاقيت !

شايد راست بود ! ولى واقعا تو همه داستان ها همه دخترا مايه دارن , خونه 3 هكتار حياط داره يا تغير دكوراسيون دارن ميدن , دختره 99% شلوارك تنشه با تاب صورتى ,خودشون دلشون ميخواد بدن , سه الى شيش بار ارضا مىشه دختره,همه تو خونه كاندوم دارن به مقدار كافى , كيرا بالاى 20 سانته , همه جنس هاى مذكر خوشكل و قد بلندن و... . آخه يه خورده خلاقيت !

شعر نقد داستان :
رامبد جان:
اگر 10 سال خاطراتش بوده در مغذت === بدان دیوانه هستی و دادی از دست عقلت
دگر جای نوشین را کس نتواند برایت بگیرد === تو ماندی باقی عمرو کف دست و این جلقت
--------------------------------------------------------
پارسا

یکی از خوبی های فیس بوک :از هر دانشگاهی که می خوای فارغ التحصیل میشی اما
یکی از خوبی های شهوانی :هرکی هر سایز کیری رو که آرزو داره می نویسه
برو مرد حسابی همون جلقتو بزنی واست مفید تره