شما اینجا هستید

اولین سکس من با مهسا

سامیلیکم. خدمت شما عرض کنم که تمامی اسم های این داستان مستعاره، این اولین داستانمه ، پیشبینی خاصی از واکنش دوستان تو نظرات ندارم. در هر صورت سعی کردم همه چیو کامل و با جزییات توضیح بدم که به طبیعی بودن این خاطره لطمه نخوره تا به شعور اقشار مختلف خوانندگان از قبیل مخاطبین محترم،نیمه محترم،کمی تا قسمتی محترم و نچندان محترم توهین نشه!! (شوخی بود.) ؛)
اسم من سپهره، یه پسر 19 ساله نیمچه لاغر با قد 178 و وزن 65.
چهره ای معمولی دارم که خودم بهش از 20 با ارفاق 13-14 میدم صورت تقریبا گرد، چشم قهوه ای تیره ، پوست سفید و موی سیاه.(ناخون دراز، واهُ واهُ واه!!!!) :)))
روند ماجرا بر میگرده به زمستون 90 که من با مهسا یکی از دوستای دبیرستانی دختر خالم اشنا شدم. حالا طرز آشنا شدن بماند.چت و اس ام اس و تماس و قرار و ... انقدر خودتون تو این داستانا خوندین که تکراری شده براتون.
من تک فرزند خانوادم و کلا تو فضای آزادی بودم. بابام همیشه مثل داداشم بوده و چیزی رو معمولا ازش قایم نمیکنم.
از بچگی همه چیو بهم یاد داده، حتی وقتی تو سن بلوغ بودم بهم فیلمای صحنه دار مناسب سنمو میداد و چیزایی که لازمه یه پسر بدونه رو بهم میگفت. خلاصه خیلی بهش مدیونم
ضمناً ما کلا خانوادگی مذهبی نیستیم.
مادرم فقط بعضی وقتا به یه چیزائی گیر میده که با کمک ددی همه چی حله!
چند وقتی بود که حس میکردم خیلی به یه سکس نیاز دارم. سکسی که جسمی و جنسی و روحی ارضام کنه. از طرفی با مهسا (جی افم)زیاد راجع به این بحث حرف نزده بودم( کسخلم دیگه! جی اف دارم اونوقت جلق میزنم!!). با اینکه از دوستیمون خیلی میگذشت و به همدیگه حسابی علاقه و وابستگی پیدا کرده بودیم ولی رابطمون در حد دوستی معمولی بود. به بابام گفتم میخوام رو مخ مهسا کار کنم، اگه موافقت کرد باید یه مدتی با مامان خونرو خالی کنین.(گفتم که بابام مث داداش نداشتمه)
بابام کلی غر زد که وسط زمستونی کدوم قبرستونی برم؟ ولی بعد کلی خایمالی بلاخره قبول کرد!
خلاصه با مهسا ساعت 9 ونیم تو یه فست فود قرار گذاشتم.
ساعت نزدیک 8بود یعنی من1 ساعتی وقت داشتم.
رفتم حموم و اصلاح کردم، موهامم درست کردم، یه شلوار جین آبی پر رنگ با پیرهن کرم و کت قهوه ایم رو پوشیدم و تو آینه قدی یه نیگا به خودم انداختم.
تو یه نگاه داشتم هیکلمو بر انداز میکردم:
کاش قدم بالای 185 بود
کاش وزنم بیشتر بود و هیکلم ورزشی تر نشون میداد
کاش سینه هام پر تر بود
...
یه نگاه دیگه به آینه کردم:
تیپ و هیکلم اونقدرا بدم نیست!(ما پسرا آدم بشو نیستیم!)
ادکلنمو زدمو ساعت مچیمو بستم. بهش نگاه کردم. 8:45
خوبه. سوییچو بر داشتمو راه افتادم.
داشتم تو ماشین به رابطه ی خودم و مهسا فک میکردم، تا حالا فقط بوسیده بودمش و هیچوقت رابطرو جدی نکرده بودم.
از طرفی خیر سرم تابستون باید کنکور میدادم و یه سمت نگرانی ام اون بود.
پشت چراغ قرمز تو فکر بودم که یکی یهو محکم کوبید به شیشه ماشین.
نیم متر پریدم هوا، با حالت گرخیدگی آب دهنمو قورت دادم و پنجره رو دادم پایین، یکی از این دخترکا با یه دسته گل گفت: اقا گل بدم؟(اینا وقتی میبینن پنجره ماشینی بالاست میرن پی کارشون، این چرا همچین کرد!؟؟)
تو دلم گفتم، این بدبخت تو این سرما چیکار میکنه اینجا؟ مگه قرار نیست بهزیستی اینا رو جمع کنه؟
تو اون صورت کثیفش اون چشماش مثل الماس برق میزد. دلم براش سوخت.
-اقا چی شد؟ گل میخواین؟
ازش یه شاخه خریدم، سرمای زمستون این رز قرمز رو هم رنجور کرده بود. ولی هنوز بوی خوبی میداد... یه فکری بذهنم رسید.
دخترک رو صدا زدم. 6تا گل تو دستش مونده بود، همرو ازش گرفتم و بسمت فست فود راه افتادم.
تا حالا زیاد مهسا رو خونمون اورده بودم(خونوادم حساس نیستن)، برای ایکس باکس بازی ، فوتبال دستی، تولد خودم ،حتی بدون مناسبت. ولی هرگز بهش دست درازی نکردم.
شاید واسه همین بهم اعتماد داشت.
حتی یه بار یکی از دوستاشو فرستاد منو امتحان کنه، ولی فهمید من اهل خیانت نیستم.
درسته که دوستیمون از دوست دختر دوست پسر بودن بیشتر شبیه یه دوستی معمولی بود و خیانت توش معنا پیدا نمیکرد، ولی من خیلی دوسش داشتم. بهیچ قیمتی حاضر به از دست دادنش نبودم.
رسیدم به فست فود.
با بدبختی ماشینو پارک کردم و قبل از پیاده شدن گلارو همرو پر پر کردم گذاشتم زیر آفتاب گیر سمت کمک راننده!
یه لبخند زدمو موهامو تو اینه چک کردم و پیاده شدم. رفتم تو و رو یه میز 2 نفره نشستم.
بعد چند دیقه مهسا تو فست فود به من ملحق شد
مهسا دختری خوش قیافه، با بینی و لب ظریف، چشای عسلی درشت، پوست سفید، قد متوسط حدود 160 و وزن 48 تا 50 بود.
صورت کشیده و لپای باحال (همیشه میکشیدمشون)درست همون چیزی که من میپسندیدم.
امروز یه مانتوی آجری تیره خوشکل، کفش های اسپرت، و شال سیاه با رگه های قهوه ای و شلوار لی پوشیده بود که خدایی بهش میومد.
چهره ی ظریفش که شامل چنتا جوش کوچیک و کمرنگ -به قرینه ی سنش- میشد با آرایش رقیقی که کرده بود جدا زیبا شده بود. لاک سیاهش با فرنچ سفید خیلی قشنگ بود. رژ لبش هم لایه نازکی از رنگ صورتی رو روی لبای قشنگش پخش کرده بود.
برام هیچوقت کهنه نمیشد. هر وقت مهسا رو میدیدم انگار بار اولمه. خیلی برام عزیز بود.
بعد از سلام و خوشو بش نشستیم و سفارشمونو دادیم.
مسحور این همه زیباییش بودم که بهم گفت:
-سپهر
-جانم
-چرا اصرار داری همش شام بیایم بیرون؟
-چطور؟ بده مگه؟
-نه بد که نیست. ولی بابام شبا سخت بهم اجازه میده بیام بیرون
-خب تو که کارتو بلدی
-آره، اینبارم بهش گفتم با بچه ها اکیپ شام داریم. ولی میترسم بو ببره.
-چشم، سعی میکنم برنامهامو باهات میزون کنم.
دستمو با محبت فشار داد و لبخند گرمی زد.
شامو بدون حرف خاصی خوردیم.(کل عشق و حال دنیا یه طرف، پیتزا یه طرف! :)))
تو راه ماشین تازه یادم افتاد برای چی دعوتش کردم.
براش در ماشینو باز کردم، نشست. منم رفتم طرف راننده نشستم و راه افتادم.
مونده بودم چجوری بهش بگم. زدم بغل،
-مهسا
-هههم؟
-هر وقت کارت با موبایلت تموم شد بگو، کارت دارم.
-جونم ، بگو؟
-میخواستم بگم که... راستش، چجوری بگم... میخواستم بگم اگه بخوای شاید بهتره بعد 10 ماه دوستی به هم بیشتر نزدیک بشیم
-هاا؟؟!
-یعنی میشه فردا بیای خونمون؟
خونتون؟ آره. مث همیشه؟
نه دیگه، مث همیشه نه، منظورم اینه که... رابطمونو جدی تر کنیم،کامل کنیم. خودت میدونی چی میگم دیگه. نزن به اون راه. یکم شکه شد(گه خورد بعد 10 ماه!). گفت:
-سپهر من هنوز 17 سالمه
-میدونم. قرار نیست کسی آسیب ببینه، قراره منو تو از چیزایی که داریم برای لذت همدیگه استفاده کنیم. برای دوستی لذت بخش تر.
-یعنی تو منو برای همین میخوای؟(سواله آخه!!؟)
-سواله میپرسی؟آخه خودت میدونی چقد دوستت دارم، علاقه ی من بهت عمیق تر از فقط اینه. ولی تو این سن... خب... همه نیاز هایی دارن.
-میدونی،برای یه دختر به سن من اعتماد کردن سخته، بخصوص که یه اشتباه بقیمت تباهی آیندم تموم میشه.
-اعتماد کردنی نیست! کسب کردنیه. امیدوارم تونسته باشم تا حالا اعتمادتو جلب کنم. قول میدم چیزی نمیشه. خودم تا ته خط باهاتم.
-راس میگی؟؟
-نه، دارم گولت میزنم که بکنمت!! بعدشم ولت میکنم گرگا بخورنت!!
-نا مرد حقته که د....
فرصت ندادمو لبشو بوسیدم.(یه بابایی کنار خیابون داش مارو نگا میکرد! کسکش هیز!)
طعم فوقالعاده ی لبش با طعم رژش واقعا به آدم حس پرواز میداد.(چاخان کردم رژش مزه گه میداد! D:)
-نباشی میخوام دنیا نباشه عزیزم. فردا میای دیگه؟
-فردا نمیتونم. ولی ...پس فردا میام. ولی سپهر...
دوباره لبشو بوسیدم. تو چشاش نگاه کردم. اعتماد رو تو نگاش میخوندم. نفسش تو صورتم میخورد.
(نامردم اعتمادتو خدشه دار کنم)
...
نزدیکای خونش رسیدیم. نگه داشتم. چراغ داخلو روشن کردم و گفتم: آینه تاشو رو باز کن.
تا باز کرد یه عالمه گلبرگ ریخت رو دستو سرش.
خیلی حال کرد
-دیوونه ای بخدا
-اعتراف کن حال کردی!
-همینکاراته که خاصت میکنه
بوسم کردو ازم جدا شد.
رفتم خونه و خوابیدم.
فرداش به غایت روز کیری بود.
مدرسه ، دیفرانسیل و فیزیک و دینی، با کلاس تست گسسته.
بین راه مدرسه تا خونه هم هرچی بین دخترا نگا کردم ندیدمش. نهایتا فهمیدم زنگ دوم تاطیل شدن رفته خونه.
رفتم خونه، نهارمو زدم و یه چرتی خوابیدم. با صدای اس بیدار شدم. مهسا بود.
بعد کلی اس بازی فردا ساعت 6 باهاش قرار گذاشتم.
با بابام صحبت کردم، قبول کرد به بهونه ی گشت و خرید و شام مامانو تا 10-11 بپیچونه. یه ماچ آبدار از بابایی کردمو به پیشواز اولین سکسم رفتم.
کلی عدسی و موز به ناف خودم بستم که خیر سرم قوای جنسی داشته باشم!
خلاصه شب شدو ما با هزار امید به تختخواب رفتیم.
جوووون، فردا رو این تخت چه خبرا که نشه. از همه مهم تر، باکسی قراره حال کنم که واقعا دوسش دارم. از شدت هیجان خوابم نمیبرد.
تو حس و حال خودم بودم که در باز شد و...
و...
مهسا اومد تو،... لخت
-اینجا چیکار میکنی؟
-هیشششش
اومد نشست رو کیرم، بد جوری شق کرده بودم. کیرم آروم لغزید تو کسش
-مگه تو ...
لبمو بوسید. داشت وحشیانه بالا پایین میکرد. حس کردم آبم داره میاد، چرخوندمش، مثل سگ تلمبه میزدم و آبم اومد
چشامو از لذت محکم بستم.
آآآآآآآ
دوباره باز کردم خبری از مهسا نبود. همه جا تاریکه
-نه ..نه.. نه. لعنت به این شانس. فاک. میدون آزادی از عرض تو کون این شانس.
آخه شانسه داریم. شب قبل اولین سکسم ، تو خواب آبم اومده بود!
با اعصاب کیری پا شدم رفتم حموم در حالی که دنیا و شانس و ادیسون(!!!) و مادر احمدی نژاد رو از فحش هام بی بهره نمیذاشتم این گندو از خودم پاک میکردم. چقدرم زیاد اومده بود! بابا یکم هم برا فردا میذاشتی کس کش(به کمرم گفتم!)
برگشتمو دوباره کپه مرگمو گذاشتم.
ساعت 11 اینا بود از خواب پا شدم پنجشنبه بود. کلاس ملاس نداشتم(5شنبه ها پیش دانشگاهیا تاطیلن)، با ظاهری خوابالو یه آبی به صورت زدمو یه نصف ساندویچ سوسیس سرد از یخچال خوردم.
قرارمو با مهسا بهش یاداوری کردم. خلاصه گذشت و ناهارو زدیمو با بابام قرارو چک کردمو رفتم یه چرتی بزنم(یعنی نصف زندگی تو چرت میگذره!) ساعتو برا 4 کوک کردم.
زییینگ.
پا شدم. ولی اینبار پر انرژی، مثلا قراره امروز اتفاقی بیفته که برای همیشه یادم میمونه.
ساعت 4 بود 2ساعتی وقت داشتم.
اول رفتم دوش گرفتمو ریش و پشمو بدست توانای تیغ سپردم.
موهامو خشک و درست کردم و با مادرم که داشت منو به همراهی باهاش تو خرید دعوت میکرد بحث میکردم و سردرد خیالی خودمو جهت منصرف کردنش بهونه میکردم.
اصرارش زیاد نشد و رفت. منم رفتم پای نت و یه سر فیسبوکو چک کردمو یه فکری بسرم زد.
رفتم یه کتاب الکترونیک درباره ی اولین سکس و دخول از مقعد گرفتم. بهمراه کتاب 120پوزیشن.
رو تختم دراز کشیدم و هدفون موبایلو گذاشتم و مشغول گوش کردن به آهنگ های لینکین پارک شدم و در حین فیض بردن از اهنگا کتاب الکترونیکا رو می خوندم.
از بین پوزیشن ها چند تا بدرد بخور حفظ کردم که شامل چند مدل69 هم میشد.
تو کتاب راهنما هم درباره ی سکس از پشت خوندم و اینکه هیچی بیشتر از یه ماساژ اروتیک دخترا رو حال نمیاره.
در نتیجه
لذت کون کردن=زحمت ماساژ دادن!
اول فکر میکردم ماساژ در حد چنتا مالوندنه سادست ولی خدایی کلی نکته و تکنیکو نقطه حساس داره!
مشغول مطالعه بودم که دینگ دینگ!
وای! اومد.
سریع پریدم تی شرتمو عوض کردم، به خودم عطر زدمو رفتم طرف در.
تا حالا اورده بودمش خونه ولی هیچ وقت اینقد هول نبودم. درو باز کردم.
مهسا : سلااااام
-سلام عزیزم، چه ناز شدی! هر روز بهتر از دیروز
بعد لپشو بوس کردم.
-اوق! خیله خب حالا! میشه بیام تو؟
یهو فهمیدم جلو درم! گفتم:
-بععله
-کسی خونه نیس که! (چرا! بچه ها اون پشتن میخوایم بهت تجاوز کنیم!)
با یه لبخند گفتم
-کسی امروز اجازه ی تعرض به خلوت مارو نداره.
سریع چنتا چراغو روشن کردمو گفتم بشین.
-میشه بریم تو اتاقت؟ هیچوقت اینجا (تو هال) راحت نبودم.
-آره عزیز. راحت باش. برو منم میام.
سریع 2 تا دلستر باز کردم (ما بچه سوسولیم. اهل قلیون و مشروب نیستیم) رفتم بالا.
پالتوشو در آورده بود و با یه تی شرت سفید و شلوار لی رو تختم لم داده بود.
دلسترم که تموم شد تازه یک سوم دلسترشو خورده بود.
داشتم نوشیدنشو نگا میکردم.
موهای لختش که باز کرده بود رو شونه هاش ریخته بود، هر جرعه ای که میخورد بخاطر گاز دلستر چشماش پر اشک میشد گردنبند نقره ایش رفته بود تو تیشرت نچندان یقه بازش. با این آرایش رقیق مثل فرشته ها شده بود و لاک بنفش دست و پاش به طرز عجیبی جلب توجه میکرد.
-هوی چرا اینجوری نگاه میکنی؟
-چیه؟ مگه آدم چند بار تو روز یه موجود منگل میبینه؟ عجیب الخ...
حرفم تموم نشده بود که با پاشنه پا اومد تو سینم.
-هووو وحشی، آدم باش!
-اذیت میکنی عواقبشم بخور
-بابا اذیت چیه! حقیقت تلخه!
-شما پسرا کی یاد میگیرین با یه دختر شوخی خرکی نکنین!
-من شوخی خرکی نکنم؟ ببخشیدا مثل اینکه شما با اون پای سایز 37 تو سینه من یتا پرنده میزنی.
-دردت اومد؟
-پ ن پ. قلقلکم اومد!
-الهی. ببینم چی شد.
-مهسا؟
-همم؟
دستشو گرفتم
-جدی. خیلی خوشگل شدی. هر وقت نگات میکنم حس میکنم ازم خیلی سری
-نه اینطورام نیست. مطمئنم آرزوی خیلی از دختراس دوست پسرشون مثل تو باشه(ریییدی!)
تو چش هم نگاه میکردیم، هر دو میدونستیم برای چی اینجاییم. ولی خب همینجوری که نمیشه!
رفتم پای کامپیوتر آهنگ لایت بذارم، ولی هر چی گشتم جز راک و متال پیدا نکردم.
قید آهنگو زدم، حالا باید تحریکش کنم تا شب روییایی ما شروع بشه!
ولی چجوری؟
تنها چیزی که به ذهنم رسید فیلم پورن بود.
آروم کنار گردنشو بوسیدم و بهش گفتم
عزیزم هنوز اگه دلت نمیخواد...
-نه. خودمم میخوام.
بردمش پشت کامپیوتر و یه فیلم خوب اچ دی براش گذاشتم.
گرم نگاه بودیم، دستم رو پاش بود و با رونش بازی میکردم. پاشدم رفتم سمت میز تحریرم. روشو خالی کردم و یه پتو رو 4لا کردم گذاشتم روش. طول زیاد و صافی میز اونو به میز ایده آل برای ماساژ تبدیل میکرد. روی پتو هم یه ملحفه 2لا گذاشتم.
مهسا زیر چشی حواسش به من بود ولی تا بر میگشتم خودشو متمرکز به مانیتور جلوه میداد.
رفتم پیشش، از حرکات و نفساش میشد به تحریک شدنش پی برد.(به جون خودم الکی بود! عمدی اینجوری میکرد) در گوشش گفتم:
-اونقدری که دوسم داری بهم اعتماد هم داری؟
-بیشتر
-قول میدم تا آخرش هواتو داشته باشم.
آروم لبشو بوسیدم. کم کم قسمتای بیشتری از لبامون درگیر میشد. تا اینکه کاملا لب بالا و زبونش تو دهنم بود. داشتم بهترین میوه ی عمرمو میخوردم. هیچی به اندازه ی این لب لذت نمیده. لب کسی که عاشقشی. لبی که حالا میدونی مال توه. مهم نیست چندبار بوسیده باشیش. مهم اینه که تو یکی از این بوسه ها بفهمی فقط مال توه. اونشب من فهمیدم. مزه ی لذتو.
لبمو که ازش جدا کردم چشاش بسته بود. مثل کسی که داره غرق میشه نفس نفس میزدم.
با بوسه های کوچیک بسمت گوشش رفتم و گوششو به لب گرفتم. صدای نفسش رو کنار گوشم میشنیدم. با دستش تو موهام بازی میکرد. زبونم رو به گردنش رسوندم و حسابی بوییدمو بوسیدم. بوی عطرش مکمل بوی تنش شده بود. واقعا غیر قابل توصیف بود. حرکت آدرنالین رو تو بدنم حس میکردم.
کمرم درد گرفت(آخه اون رو صندلی کامپیوتر بود و من روش خم شده بودم)
پاهاشو با دستم گرفتمو زیر بغلشو با اون دستم. مث بچه ها بلندش کردم و در حالی که لبم رو لبش قفل بود چند دور وسط اتاق چرخوندمش. لبخندشو رو لبم حس کردم. خیلی نرم گذاشتمش رو میز ماساژی که حاضر کرده بودم.
-عزیزم برنامه ویژست امروز. امیدوارم خوشت بیاد!
-کسی نمیاد سپل(همون سپهر خودمون!)
-نه جیگر، گفتم که، روز روزه ماست!
رفتم تو اتاق بابام اول از همه کیر شقیده ی خودمو جابجا کردم نشکنه! بعد یه روغن برا ماساژ برداشتم.(ماشالا کشوی بابام فول آپشنه! از وازلین و کاندومو، لیدوکائین و ...)
برگشتم تو اتاق، تیشرتمو در آوردم و روغنو یه گوشه میز گذاشتم.
بهش گفتم رو شکم بخوابه آروم تیشرتشو دادم بالا و رو کمرشو بوس کردم، به کمک خودش تیشرتش در اومد.
بند سوتینشم باز کردم و بهش گفتم اگه راحتی درش بیار. اونم گذاشت کنار.
وااای چی جلوم بود! یه دختر ناز که نیمه لخته و بدن ظریفش واقعا چشمو نوازش میکنه.
با بدبختی(واقعا بدبختی!) دکمه های شلوارشو از زیر شیکمش باز کردم و شلوارشو به پایین کشیدم. اینبار کمک نکرد، شلوارم پایین نیومد.
-سپهر نه.
رفتم واسش یه حوله آوردم گفتم شلوارتو در بیار با حوله پشتتو میپوشونم.
شلوارشو در آورد چشمم به کونش افتاد. کون گنده نبود ولی واقعا خوش فرم بود زیر اون شرت آبی خال خال روشنش خودنمایی میکرد. حولرو تا شده جوری رو کونش انداختم که مثلا یه وجب بپوشونتش.
حالم یجوری شده بود. دلم میخواست بکنمش.
ولی بیشتر از اون دلم میخواست اون بیشتر لذت ببره. دلم میخواست اولین رابطه ایده آل اون باشه.
دستمو رو انحنای کمرش کشیدم، اوف. نرم و سفید و لطیف. زمزمه کردم:
Show Time
مقداری روغن رو دستام ریختمو از کمرش شرو کردم به چرب کردن. آروم همه ی پشت و کمرشو چرب کردم. همینطور بیحرکت مونده بود. رفتم سمت روناش، رونشو بین دو دستم میگرفتمو آروم بالا پایین میمالوندم با اضافه کردن روغن رون و ساقش رو هم چرب کردم تا مچ پاش. حالا اصل ماساژ شروع شده،
روناشو با حرکات دورانی میمالوندم در حالی که نظاره گر لرزش تحریک کننده ی بدنش بودم از رونش سر خوردم به سمت ساقش و حسابی خستگی رو از ساقش چلوندم(آخه خستگی از ساق پاش میبارید!!(جواد خیابانی!)). مچ پاشو ماساژ دادم و زانوشو به سمت خودم خم کردم تا کف پاش جلوی صورتم بیاد. تک تک انگشتای ضریفشو کشیدمو ماساژ دادم قوس کف پاشو با مفصل شستم به شکل ارتجاعی ماساژ دادمو پاشنشو خوب فشار دادم. کارم با دوتا پاش تموم شد برگشتم رو ساقش... و رونش...و کمرش، حسابی کمرشو با حرکات شست ماساژ دادم.
بهش گفتم:
-خوش میگذره؟
-عالی
-حالا میشه حوله رو بر دارم؟
-اوهوم
با تاییدش حولرو برداشتم. با دیدن این زیبایی تپش قلبم شدت گرفت. الکی کونشو مالوندم، اینبار ماساژی در کار نبود، همش دستمالی بود.
حرکت موزون کونش موقع ماساژ مرده رو زنده میکرد.
شرتشو در آوردم، تصویر واضحی از کسش نداشتم(پاهاش تقریبا جفت بود) ولی بنظر بی مو میومد.
یکم مالوندمش و بهش گفتم برگرد.
برگشت. بنظر خجالتش ریخته بود. کامل که برگشت قلبم وایستاد. وای. سینه های سفت و خوش فرمی داشت سایز مایزشو نمیدونم ولی اگه میخواستی تو مشت بگیری بسختی جا میشد.
کسش کوچیک و مرطوب بود. لبه های چروک رنگی به قرینه بیرون زده بود.
بدنش کلا مو نداشت. فک کنم تازه اپی لیدی کرده بود. موهای زائد کسشم تازه زده بود. معلومه مثل من خودشو آماده کرده.
دیگه چرب نکردم. آروم از گردن و کول مالوندم تا رو سینه. چهرش سرخ شده بود. نه از شرم. از لذت، چیزی جز این در چهرش مشهود نبود.
بیشترین وقتو رو مالوندن سینه هاش گذاشتم.همه جوره ماساژیدم، ساعت گرد ، پاد ساعت گرد ،بالا، پایین ...
صورتمو رو سینش بردم.
یکیشو میخوردمو یکیشو بادستم میچلوندم. بادست دیگم کمر و شکمشو نوازش میکردم. اونم یه دستش تو موهام بود ، با یه دستشم بازومو گرفته بود.
نرمی سینش رو صورتم بهم لذت میداد. کاش همیشه مال من بود. بین سینه هاشو حسابی لیسیدم.
آروم با زبون کشیدم رو شکمش ، میبوئیدمش و با بوس پیش میرفتم تا رسیدم به کسش.
با نگاه ازش اجازه خواستم و جوابمم گرفتم.
هیچوقت از خوردن کس خوشم نمیومد. کسشو بو کردم. بوی خوبی نداشت، ولی زننده و نامطبوع هم نبود. مقداری از ترشحات رو با دست کنار زدم و زبونمو گذاشتم وسط چاکش.
عمیق ترین نفس عمرشو کشید و صدای آروم اهش شنیده میشد.
کیرم داشت بمعنای واقعی منفجر میشد.
کسشو میمکیدمو با زبون چوچولشو میمالیدم. لبه های کسشو تو دهنم میبردمو با زبونم باهاشون بازی میکردم.
دیگه زبونم داشت کنده میشد، فکم درد گرفته بود. حس کردم نفساش تند شده ، صدای زوزه ارومی ازش میومد. پاهاش رو باز کردم و یه بالش زیر کمرش گذاشتم. صورتم در چند سانتی سوراخ کس و کونش بود. لیسی به سوراخ کونش زدم و تا بالای کسش آوردم. داشت دیوونه میشد.
به خوردن کسش و حرکت لب و زبونم ادامه دادم تا پاهاشو دور سرم قفل کرد. گردنم درد گرفت(یاد یو اف سی افتادم!) ولی شدتمو زیاد کردم تا بدنش شروع به انقباض انبساط کرد. کل ماهیچه هاش تکون میخورد. گرمی مایعی رو رو لبم حس کردم. با اینکه مقدار مایع خیلی کم بود ولی نذاشتم وارد دهنم بشه.
بسختی نفس میکشید ، یه چیزی حدود 40-30 ثانیه تو ارگاسمش بود. نفساش منقطع شده بود.
رفتم رو میز کنارش دراز کشیدم و در گوشش گفتم
مهسا دوستت دارم.
شبیه آدمی شده بود که تازه از خواب بیدار شده. گفت
-عاشقتم سپهر. عاااشقتم مرسی.
بوسیدمش. حالا نوبت من بود.مابقی لباسامو در آوردم.
ازش خواستم برام بخوره. یکم سرشو زبون زد و کلاهشو مثل ابنبات مکید. گفت بدم میاد.(زرشک، کلی پوزیشن 69 یاد گرفته بودم! همش مالید.)
-حالا بخاطر سپهر بخور دیگه
-بخدا حالم بد میشه.
رفتم اتاق بابام وازلینو برداشتم. حسابی سوراخ کمرنگ کونشو با انگشت وازلینی کردم.
به کیرم خیره شده بود. ازش یه لب طولانی گرفتم، هنوزم احساسی ترین قسمت سکس لبه واسم. من خم شده بودم و داشتم با کونش ور میرفتم در حالی که مهسا با یه دستش کیرمو میمالید.
انگشت اشارمو فشار دادم تو. یهو بدون اینکه بلند شه گفت
-چیکار میکنی؟
-خودت چی فکر میکنی؟ خب منم میخوام...
-آخه شنیدم تا سر حد مرگ درد داره
-من سعی میکنم بی درد باشه. یا حد اقل کم درد.
-اگه ندا دادم در بیار پس.
-آخه خب منم حق ارضا شدن دارم. ولی(با ناراحتی)باشه.
کیر من بزرگ نیست 14 یا فوقش 15 سانته. قطرشو اندازه نگرفتم ولی معمولی بنظر میاد.
حالت چهار دستو پا شد.
آروم انگشتمو کردم تو. یکم خودشو جمع کرد و سریع ول داد. گفت اونقدر درد نمیاد. بیشتر پوست توی کونم میسوزه. یکم بیشتر وازلین زدم و دوباره عقب جلو کردم انگشتمو ، انگشت دوممو که وارد کردم از درد شکایت کرد.
گفت فقط بخاطر تو تحمل میکنم. دو انگشتمو تو کونش مثل همزن میچرخوندم. کشیدمش لبه میز. من خودم کنار میز ایستاده بودم. کونش و کیرمو حسابی وازلینی کردم و خیلی نرم کیرمو به سوراخش فشار دادم. به این راحتیا نمیرفت. یه رونشو با دستم یکم بلند کردمو دوباره فرشار دادم. لغزیدن کیرمو حس میکردم، با هر میلی متری که تو میرفت مهسا آخ و اوخ میکرد. یه فشار دادم که سر کیرم رفت تو. چقد دااااغ بود. انگار کیرم لای گیره بود، داشت له میشد.
یهو با صدای بلند گفت: در بیار، جر دادی منو،نمیخوام...،گه خوردم، آی درد داره بخدا، نمیتونم... حسابی تقلا میکرد.
کمرشو محکم داشتم.قصد نداشتم بخاطر سوسول بازیش در بیارم. یکم دیگه فشار دادم.
با ناله التماس میکرد: ترو خدا در بیار، جون مهسا، سوختم. داشت ملافه رو چنگ و گاز میزد.
آماده بودم با یه هل کارو تموم کنم. روشو طوری چرخوند که من نیم رخشو دیدم، داشت بی صدا گریه میکرد،از ته دل اشک میریخت. دیگه تقلا هم نمیکرد، داشت از درد به هق هق میافتاد.
دلم براش سوخت. بین 2راهی گیر بودم، لذت شهوت یا علاقه؟ خدایی شهوتم بهم چربید، کلی این پا اون پا کردم و یهو کیرمو در آوردم.
صورتمو بردم نزدیکش
-ببخشید عسلم. بخدا نمیدونستم اینجوری میشه، گریه نکن.
-داشت یه نفس تازه ای میکشید و با دستش کونشو گرفته بود که با بغض گفت
-یه پیشنهاد بهت میکنم، هیچوقت کون نده،
-هه. چشم. خوبی؟ ببخشید یه لحضه شهوت جلومو گرفت.
-ببخشید نتونستم ببخشید.
عذاب وجدان داشت
یه فکری بسرم زد رفتم از کشو بابام یه کاندوم طمعدار بر داشتم. زرد بود ، نمیدونم موز یا لیمو.
کاندومو کشیدمو گفتم حالا میشه بخوری؟ مزه مزه کرد. اوق زد. گفت مزه کرم میده. بعد کلی جون کندن فهمیدم کاندوم طعم دار طعمشو روی کیر میده! خودش طعم نداره!(خو از کجا بدونم! تا حالا مصرف نکردم!) کاندومو در آوردم بالاخره کیرمو کرد تو دهنش. چشامو بستم. یکی دوبار دندون زد ولی وقتی از پریدن من فهمید سعی کرد دندون نزنه.مثه جارو برقی میمکید کیرمو.
حسابی تو حال بودم. خوابوندمش و شروع کردم از پشت لاپایی زدن کیرم مماس با کسش حرکت میکرد. برش گردوندم. همین حرکتو از جلو کردمو سینشو میمالوندم و ازش لب میگرفتم.
برخورد کیرم به کسش هم به من حال میداد هم موتور اونو دوباره روشن کرده بود.
داشتم عقب جلو میکردم، عرق کرده بودم. لب میگرفتم و تو صورتش تنفش میکردم. آبم داشت میومد. حس کردم نفسا و آه های اونم شدید تر شده. میدونستم اگه ادامه بدم من ارضا میشم و اون نه. واسه همین دست کشیدم.
رفتم برای 69 هر دو به پهلو دراز بودیم و کسش جلوی من بود و کیر من جلوش. بهش گفتم آروم بخور. مثل جاروبرقی میک بزن.
خودم شدت و سرعتمو زیاد کردم. یکم که خوردیم رفتم لبه ی تخت نشستم و اونو سرو ته رو هوا نگه داشتم مدل piledriver پاهاش بالای سرم تو هوا بود و مال همدیگرو میخوردیم.
دستام که خسته شد خوابوندمش و بقصد ارضاش شروع بخوردن یکطرفه ی کسش کردم. زیاد طول نکشید با تکون های منقطع دوباره ارضا شد. منم کیرمو با وازلین چرب کردم و روش خوابیدم، جوری که کیرم لای شیار کونش بود. کار به دقیقه ی سوم نکشید که منم اومدم ، حس عالی داشت. با فریاد آبمو بالای کونش ریختم که بخاطر شدت پرتاب آب تا کمرش رفت.
افتادم کنارش. دلم میخواست بخوابم. چرخید طرفم(با این حرکت رسما رید به تخت خوابم!آخه ابم رو کمرش بود!) بغلم کردو گفت:
-مرسی. عالی بود.
-مرسی به تو. دوستت دارم.
با بدبختی پا شدیم دوش گرفتیم. بدن مثل مرمرشو زیر آب میشستم. سینه هاش و کونش، وای شستنش مثل رویا بود.
تو حموم جز بوسه اتفاق دیگه ای نیفتاد. اومد بیرون و خودشو حسابی خشک کرد، کسی تو خونشون نباید مشکوک میشد.
خودشو جلوی آینه درست کرد و یواش یواش لباس پوشید.
منم که با شرت بودم فقط موهامو مرتب کردم.
بی حال بودم ولی حس خوبی داشت. یه چیزی خوردیمو راهیش کردم.
به سمت تختم رفتم که دیدم حسابی اب کیریه. البته خشک شده. پور باباش
دراز کشیدم که خوابم برد.
با صدای موبایل بیدار شدم، ساعت 11:15 بود.
-الو
-(بابام) سلام پسر خدا قوت!
-هه مرسی بابایی لطف کردی.
-اجازه صادر میفرمائین برگردیم خونه؟
-:)) آره! ببخشید سرگردون کردمتون
-نوش جونت. پس ما اومدیم. برم مامانتو صدا کنم!
-مگه الان کجایین؟
-پیش اون یکی مامانت!!
-إإإ بابا!
-کوفت. خداحافظ
-خدافظ.
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
با توجه به اینکه این اولین باریه که خاطرمو به رشته تحریر در میارم حتما ایرادایی داره که از چش شما پنهون نمیمونه.
دوستانی که میخوان فحش بدن لطفا در کنار فحش هایی که میدن نظرتونم بگین.
سعی کردم تا جایی که میتونم چاشنی طنز هم به داستان اضاف کنم(مثلا همین پرانتز ها)
نقاط ضعف،قوت(اگه داشت)، انتقاد، هر چیزی که بهم اشتباه یا مشکلمو بگه و باعت بهتر شدن نثرم بشه رو بهم بگین. مطمعنا این داستان بد ترین داستانی نیست که تو شهوانی ثبت شده پس لطفا کم لطفی نکنین و با راهنمایی ها و انتقادا کمک کنین داستانای بعدیم بهتر باشه(البته اگه فکر میکنین شایستگی ادامه دادنو دارم.)
با تشکر از همه
الف.ن خ

داستان سکسی:

2.5
نمره شما: هیچ میانگین 2.5 (6 votes)

نظرات

اول از همه گو خوردی نظر میدی راجب داستان خودت .دوم غلط املایی پرانتزهای بیخود رابطه باور نکردنیت با بابای... داستانو به گه کشیده . در ضمن اون سویچ برداشتن و چراغ قرمز و ... غیر طبیعی (خالی بندی) بود

اگه کسی حاصل دسترنج تو را بدزده و با پر روئی به نمایش هم بذاره دوست نداری جرش بدی؟
"کپی رایت" را رعایت کنید تا کسی علاقه مند به جر دادنتان نباشد؟!!
ارسال داستان نوشته دیگران به نام خود؛ مثل "مال خری" یا حتا خود "دزدی" می مونه. واین داستان دزدیه!! اگه دوست داشتید لینکش را هم براتون می گذارم.

من همونطور كه داستان رو خوندم نظرات بچه ها رو هم همراهش هيمشه ميخونم
اكثر بچه ها اظهار داشتن كه اين داستان و قبلا شنيدن و شما كپي كرديش
خب اين چه ايرادي داشت همون اول داستان ميگفتي اين داستان از خودم نيستش و من هم از جايي خوندمش و براي شما مينويسم كه شما لذت ببريد ؟
بعدشم داستان سكسي كه اينجوري نيستش كه دو ساعت طول تفصيرش ميدين و از ده صفحه داستان فقط يه صفحه اش سكسي باشه سعي كنين متوجه باشين چي مينويسين خودتون ميگين داستان سكسي !
پس بايد مايه سكسش تقريبا زياد باشه
خواهشا اگه بلد نيستين ننويسين و كمتر به خودتون و خانوادتون فحش بخرين

زاااارتووو آخه من چی بگم!!!
کس کش لا اقل این داستانو میبردی تو یه سایت دیگه کپی میکردی حرومزاده...
داستان من رو برداشتی همینجا کپی کردی که چی خو؟؟؟؟ کیری :|
اسم داستانم هم اولین تجربه ی سپهر... از تو کونت اسم عوض نکن... مادر ج....