شما اینجا هستید

اولین ضربدری زندگیم (2)

...قسمت قبل

اون آرایش سکسیش بدجوری حشریم کرده بود لبامو گذاشتم رو لبش و با ولع شروع کردم به خوردنش با دستامم سینهاشو میمالوندم دیگه صداش بلند تر شده بود یه جور از ته دل اه میکشید که منو ترغیب میکرد همه بدنشو بلیسم.............اومدم پایینتر تمام شکمو نافشو بوسیدمو و خوردم از رو شورتش کسشو بوس کردم عطر تنش وحشتناک حالی به حالیم میکرد ...اروم شورتشو در اوردم ااااااااااخ جووووووووون کسش توپولی بود و صاف..یه زبون زدم خیس خیس بود دیگه قاط زدم افتادم رو کسش و محکم کسشو میخوردم اون جیغ میکشید و التماس میکرد .....بهرام نهههههههه تو رو خدا اینجوری نخور دارم میمیرم واااااااای بهرام داری باهام چیکار میکنی ؟؟؟حرفاش منو دیوونه تر میکرد انگشتمو کردم تو کس داغش و با زبونم چوچولهاشو میک میزدم و دستمو تند تند جلو عقب میکردم ...پاشو دادم بالا و شروع کردم سوراخ کونشو لیسیدن دیگه دیوونه شده بود .............اینقدر خوردمش تا با تکونهای شدید تو دهنم ارضا شد وبیحال افتاد منم خوابیدم کنارش و به صورت خوشگلش نگاه میکردم اونم بیحرکت چشمهاشو بسته بود چند دقیقه ای گذشت تا چشمهاشو باز کرد و با لبخند گفت تو دیوونه ای چیکارم کردی تا حالا اینجوری ارضا نشده بودم!!!!! لبخندشو پاسخ دادم و گفتم هنوز که کاریت نکردم این دستگرمی بود !!!بیتا کیرمو با دست گرفت و گفت وااااای این منو جر میده امشب بهرام جون مراعاتمو بکنیا؟؟؟؟بهش گفتم خیالت راحت من دوست دارم لذت ببری نه اینکه اذیت بشی...بیتا همونجور که بلند میشد بهم چشمکی زدو گفت مرسی و رفت سر کشو یه بسته کاندوم اورد و اومد رو تخت یکیشو کشید سر کیرم و گقت اینقدر کلفته کاندوم روش سوار نمیشه و خوابید گفت زود باش دارم میمیرم واسش!!!!!بلند شدم یه کم کسشو با زبون خیس کردم و رفتم بین پاهاش کیرمو اروم گذاشتم رو سوراخ کسش یه کم فشار دادم سر کلاهکش رفت تو دیدم لبشو گاز گرفت بهش گفتم هر وقت درد داشتی بگو اونم گفت باشه یه کم فشار بده!!!!با یه فشار دیگه تا نصفه کردم تو جووووون کس نبود که کوره اتیش بود هم داغ هم تنگ کیرم جذب کسش بود یه کم نگه داشتم و دولا شدم سینهاشو میک زدم تا جا باز کرد پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و با فشار پاهاش بهم فهموند فرو کنم اینبار تا اخر جا کردم تو کسش دهنش باز مونده بود با ناله گفت تکون نده دارم جر میخورم................یه که صبر کردم تا حس کردم اماده شد اروم تلمبه زدنو شروع کردم خیلی با استیل و حالتهای سکسیش بهم حال میداد دائم باهام حرف میزد و ناله شهوتی میکرد !!!!! واقعا نوع سکسش با سمانه فرق داشت دیگه تند تند تلمبه میزدم باز صداش بلند شده بود هر چند دقیقه مدلمونو عوض میکردیم وقتی دمر خوابید و کیرمو کردم تو کسش پاهاشو بست و این باعث میشد کیرم گیر کنه با اینکه اینجوری کاندوم به کیرم فشار میاورد اما از حالی که میکرد منم حال میکردم چند دقیقه تلمبه زدم تا دوباره با یه جیغ کوتاه سرشو کرد تو بالشو کسشو بازو بسته کرد تا ارضا شد............یه کم همینجور نگه داشتم تا سرحال اومد بهش گفتم قنبل کن اونم همینکارو کرد تا کیرمو کردم تو کسش در اتاق باز شد و احسان و سمانه لخت اومدن تو یه کم حول شده بودم نمیدونستم عکس العمل احسان چیه......بیتا خودشو از زیرم کشید بیرون و برگشت به سمت در .....سمانه تا مارو دید گفت میبینم که اینفدر دارید حال میکنید که ما رو یادتون رفت ؛؛احسان رفت رو تخت و بیتا رو کشید تو بغلش فکر کنم بیتا هم مثله من از اینکه خلوت و عشقو حالمون بهم خورده بود زیاد راضی نبود اما نمیشد حرفی هم زد !!!!!!!سمانه کیرمو گرفت و بهم گفت چطور بود ؟؟گفتم عالی خیلی بیتا جون خوش سکسه سمانه یه پشت چشم نازک کرد و گفت صداتون که ۱۰تا خونه اونورتر هم میرفت راند چندم بودید؟گفتم تو که منو میشناسی هنوز ارضا نشدم یه نگاه به بیتا کردم دیدم دارن لب میگیرن اروم با هم حرفایی میزنن.....سمانه کاندومو از سر کیرم کشید و گفت ما راند اول تموم شد و دولا شد یه دست به کس بیتا کشید گفت جوووووون چه خیسه بعدم رفت رو کیر احسان و شروع کرد ساک زدن ؛؛ضد حالی که خورده بودم با دیدن اون صحنه ها یادم رفت و اومدم یه دستمو گذاشتم رو کس بیتا و یه دستمم رو کس سمانه و شروع کردم یه مالیدن بیتا برگشت یه نگاه انداختو گفت جوووون بمال بهرام بمال که خیلی حشریم........کم کم خجالت رفت کنار و منم حشریتر اون دوتا شاه کس رو تند تند میمالیدم .....احسان معلوم بود مستی گرفتتش زیاد حرف نمیزد تا سمانه یه کاندوم سر کیرش کشید و نشست روش (کیر احسانم از نظر قد و قواره خوب بود اما چند سانتی کوچیکتر از من و نازکتر)سمانه بلند گفت بهرام زود باش بکن تو کونم میخوام دوتا کیر تو خودم حس کنم!!!!!یه نگاه به بیتا کردمو و اون فکرمو خوند با یه لبخند بهم اوکی داد یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشت سمانه و کردم تو کونش معلوم بود احسان کونشو گاییده چون راحت تا نصفه رفت تو .........حسه با حالی بود تو حین تلمبه زدن احساس کردم کیر احسان از تو مالیده میشه به کیرم و اینجوری خیلی حال میداد سمانه دیگه فریاد میزد و خودشو میکوبوند رو کیرامون ...صحنه گاییدن سمانه از پشت بینهایت منو دیوونه تر میکرد!!!!!!۱۰ دقیقه ای دو تایی میکردیمش تا ارضا شد و افتاد رو تخت ........رفتم دستشویی خودمو کامل شستم و وقتی برگشتم احسان داشت بیتا رو به شدت میگایید رفتم جلو صورت بیتا کیرمو گرفتم جلوش اونم همونجور که داشت تو حالت قنبل کس میداد کیرمو گرفت تو دهنش.....این مدل چند دقیقه ای ادامه پیدا کرد تا احسان کشید بیرونو با فریاد ابشو ریخت رو کمر بیتا.....و افتاد رو تخت.(سمانه ابشو با دستمال پاک کرد)منم سریع یه کاندوم کشیدم رو کیرمو رفتم پشتش و اروم کردم تو کسش بیتا باز صداش در اومده بود سمانه رفت زیر بیتا و سینه هاشو گرفت به دهن منم تند تند تلمبه میزدم عقل از سرم پریده بود و محکم داشتم میگاییدمش اونم جیغ میکشید !!!!!!!احساس کردم ابم داره میاد بهش گفتم کجا بریزم اونم داد زد تو کسم بریززززز همشو میخوامممم پهلوهاشو محکم گرفتم و نعره کشیدم و ابم با فشار پاشید تو کس داغ و خیسش بیتا هم همزمان با من ارضا شد .....وقتی کیرمو در اوردم خیلی اب ازم تو کاندوم ریخته بود!!!!!یه نیم ساعتی چهار تایی رو تخت ولو بودیم و بعد یکی یکی رفتیم دوش گرفتیمو لباس پوشیدیم ..ساعت از ۴ گذشته بود که منو سمانه رفتیم تو اون اتاق و بیتا و احسانم تو اتاق خواب خودشون خوابیدن اونشب یکی از به یاد موندنی ترین سکسهای عمرم بود.

قسمت چهارم.....من بعد اونروز کلی از سکس با بیتا راضی بودم دلم میخواست زودتر باز با هم باشیم اما چون پل ارتباطی ما سمانه بود هر وقت بهش میگفتم میگفت صبر کن بعد هم دو تا تیکه بارم میکرد چیه نو اومد به بازار؟؟؟؟منم سعی میکردم سکوت کنم تو نت هم هر وقت میرفتم نبودن... ۲بارم براشون پیام گذاشتم حال و احوال کردم اما جوابی نیومد یه ۲ماهی گذشته بود که سمانه گفت اخر هفته لواسون یه چند تا زوج با هم جمع شدن من و تو هم میریم دوست داری؟؟؟؟؟با اینکه تو ذهنم بیتا بود اما دوست داشتم برم برام اینجور جاها خیلی جالب و غیر قابل باور بود...یه کم اطلاعات از سمانه گرفتم انگار ۴تا زوج بودن با ما میشدن ۵تا اما ما کوچکترین زوج بودیم همه از اون پولدارا که بعدها فهمیدم سمانه خوب گوششونو می بریده البته مردهاشونو !!!!!!! ۵شنبه عصر با هم قرار گذاشتیم ابتدای لواسان چون من جای کار داشتم هر کدوم با ماشین خودش اومدیم توی یه جای خوش اب و هوا سرسبز سمانه جلو یه در اهنی بزرگ ایستاد و بوق زد تا در باز شد و هر ۲تامون ماشینو تو محوطه باغ پارک کردیم ...از وضیعیت باغ معلوم بود صاحبش از اون خر پولهاست ماشین های گرونی هم اونجا بود همون سرایدار که بیشتر به غول چراغ شبیه بود راهنمایی کرد و رفتیم داخل ساختمان .......سمانه با اون لباس کوتاهش که یه مانتو روش پوشیده بود و پاهای خوشگلشو انداخته بود بیرون جلو راه میرفت و قر میداد؛؛؛۲تا در رد کردیم تا رسیدیم به یه سالن خیلی بزرگ و شیک چند دست مبل و میز و فرشهای گرون قیمت و با خیلی وسیله های دیگه سالن رو اراسته کرده بود با ورود ما ۳تا زن و ۳تا مرد که گوشه سالن داشتن گپ میزدن بلند شدن اومدن به استقبالمون .....سمانه با همشون گرم روبوسی کرد و منو معرفی کرد و ابتدا گفت میزبان داریوش خان وهمسر گلشون فرنگیس(داریوش قد بلندی داشت حدود ۵۰سال با سیبیلای تابیده داده و کچل که هیبت جذابی ازش ساخته بود وفرنگیسم یه ارایش غلیظ کرده بود بهش ۴۵ میخورد معلوم بود به بدنش میرسه چون از فرم نیافتاده بود و سینه هاش خیلی تو تاپش خود نمایی میکرد ) احمد و مریم هم تقریبا همسن اونا بودن و حمید وفرزانه که یه کم سنشون بیشتر بهشون میخورد اما فرزانه عجب پوست سفیدو کونه گوشتی داشت !!!!!!!!خلاصه با همه اشنا شدم و نشستیم جو شاداب و خودمونی داشتن هیچ قیدی بینشون نبود هر کی با هر کی دوست داشت شوخی میکرد وحتی یه وقتایی همدیگرو میمالوندن یا بهم فحش میدادن و راحت میخندیدن برام جالب بود و مثل اینکه خیلی وقته این رابطه بینشون هست نگین مجلس سمانه بود بیشرف یه لباس سکسی کوتاه ریون پوشیده بود که میچسبید به بدنشو سینه هاشو کونش بدجوری خودنمایی میکردن حتی یه بار داریوش یه دونه زد در کونش . گفت پدر سوخته حالا هی اذیت کن تا شب جرت بدم وهمه خندیدن....۱ساعتی گذشت تا زوج اخر حدودا ۶بود که اومدن نازنین و علیرضا ؛؛ جوانتر از اونا بودن حدودا۴۳و نازی ۳۷ یا ۸و خیلیم لوند بود و حسابی بخودش رسیده بود از همون اول که باهام دست داد یه چشمک بهم زد و گفت تعریفتونو از سمانه زیاد شنیدم که مریم با خنده گفت امیدواریم مثله تبلیغ بازرگانی نباشی و همونی باشی که میگه!!!!!!!خانمها همه زدن زیر خنده منم یه کم سرخ شدم....تیم تکمیل بود و شروع کردیم به مشروب خوردن و همون سرایداره(بهش میگفتن مشتی و حدود ۵۰ سال داشت اما خیلی گردن کلفت بود)پذیرایی میکرد یه کم که خوردیم همه شنگول شدن و اذیتها شروع شد مردها بیشتر رو سمانه زوم میکردن زنها رو من بیچاره........فرنگیس دستمو گرفت و گفت بیا بریم بهت لباس راحتی بدم که همه میخندیدن...حمید گفت اره برو اصلا لباس و خودت تنش کن برو جونم برو از لحنه کلامش منم خندم گرفته بود رفتیم تو یه اتاق و تا وارد شدم فرنگیس چسبوندم به دیوار و یه دستشو گذاشت رو کیرمو با حرص خاصی گفت امشب اول باید منو بسازی بعد بری سراغ اون جنده ها !!!!!دهنم از تعجب باز مونده بود که لبشو گذاشت رو لبامو اینکارش یه کم از استرسم کم کرد و بهش گفتم شما همیشه اینجوری لباس به مهمون میدین؟فرنگیس خندیدو کیرمو فشار داد و گفت اگه مثله تو کیر کلفت باشه اررررررره .....از حرفش راست کردم که اونم همینو میخواست هر کار کردم بیرون نرفت و من وقتی شلوارمو در اوردم پرید و کیرمو از تو شورت در اورد از چشمهاش برق رضایتو میشد دید یه اااااه کشید و گفت جووووووووون به این میگن کیررررررر بعدم بوسیدشو بلند شد بره منم دستشو گرفتم و گفتم کجا؟؟؟؟؟؟؟دیدی منم باید ببینم تا اومد حرف بزنه دولاش کردم دامن کوتاهشو دادم بالا جوووووون فکر نمیکردم از دیدن زنی بزرگتر از خودم اینقدر حشری شم یه کم کسشو مالیدمو کونشو مالوندم داشت شل میشد که ولش کردم و بزور خودشو جمع و جور کرد و گفت میکشمت امشب بعد هم بوسم کرد و رفت بیرون.....ادامه دارد

قسمت پنجم...............یه کم صبر کردم تا کیرم بخوابه و تو شلوارک تنگی که فرنگیس داده بود تابلو نباشه....وارد سالن که شدم سمانه نشسته بود رو پای علیرضا و داشتند با هم میلاسیدن بقیه هم مشغول یه کاری بودند داریوش خان که داشت با احمد تخته بازی میکرد سرشو بلند کرد و بلند گفت بهرام جان رو صورتت جای رژ لبه پاکش کن!!!!!!من بی اختیار دستمو رو صورتم کشیدم که همین باعث شلیک خنده جمع شد تازه دوزاریم افتاد سوتی دادم!!!!!خودمو زدم به پرویی و اومدم نشستم مشروب شده بود اختیاری هر کی میخواست خودش میریخت منو احمید و فرزانه یه ۲تا پیک دیگه زدیم که حس کردم فول شدم .........ساعت حدود ۹بود که داریوش دستور بساط شامو به مشتی داد خانومها هم هر کدام کمک کردن میز شام چیده شه........غذا جوجه کباب و کباب برگ بود که تو منقل باغ مشتی اماده کرد بعد از شام خانوما یه کم موزیک گذاشتنو رقصیدن که این نازنین عجب رقصی میکرد تو اون مدت اونو نشون کرده بودم از همه خوش استیل تر بود اما مگه اون ۳تا زن حریص میذاشتن !!!! خلاصه خانومها رفتن تا لباس عوض کنن و اقایون هم با هم گپ میزدن که ۵تا کس تقریبا لخت اومدن تو سالن باورم نمیشد فکر میکردم جدا جدا سکس میکنن اما انگار همه قرار بود با هم باشن تو لباس سکسی هم انگار با هم مسابقه داشتن فقط چند تا تیکه کوچیک پارچه تو بدناشون پیدا بود من که راست کرده بودم داریوش بلند شد ویه دست ورق اورد و بلند گفت جهت اطلاع بهرام میگم ما یه رسم داریم اونم اینه یکی یه برگ به هر کی میدیم هر کس مثلا من دل دستم بود و ۲تا خانومها هم دل دستشون بود یا هر کی پیک دستش بود و خانومی هم پیک داشت هر زوجی که اولا خالش مشابه بود بعدم به عدد ۲۱ نزدیکتر بود باید سری اول رو با هم سکس کنن ....من یه خورده مثله خنگ ها نگاه کردم که سمانه گفت بابا الان برگ تو خشت هست مثلا منم خشت دارم فرنگیسم خشت اگه عدد جمع منو تو به ۲۱ نزدیکتر بود ما با هم سکس میکنیم میریم کنار تا بقیه هم انتخاب بشن دور اول اینجوره دور بعد هر کی با هر کس خواست بلند گفتم اوکی گرفتم......ورقها رو دادن مریم و احمد افتادن به هم و سمانه و داریوش دیگه زوجی برگ مشابه نداشت خیلی دلم میخواست نازی با من باشه دوباره که برگ دادن ؛؛؛فرنگیس و حمید و نازی و شوهرش علیرضا و منو فرزانه خوردیم به هم داریوش گفت یه تبصره وجود داره اونم این که مثله الان اگه زوج علیرضا و نازی باهم زن و شوهرند بهم افتادن میتونن وسط کار با یه زوج دیگه از الان هماهنگ کنن با هم تعویض شن.....نازی و علیرضا با هم پچ پچی کردن و بلند اعلام کردن زوج تعویضی مون بهرام و فرزانه هست ...ایووووول هم فرزانه با اون کون تپلشو میگاییدم هم نازی لوند و سکسی رو ....تو صورت فرنگیس اثار نارضایتی دیده میشد اما شرطی بود که همه قبول داشتن.....مریمو احمد فوری لب تو لب شدن و داریوش هم دست سمانه رو گرفت و برد رو کاناپه و فرنگیس و حمید هم داشتن بهم دست میکشیدن و نازی هم جلو روی من کیر راست علیرضا رو در اورده بود با دستش میمالید داشتم از اون جمع با ولع تو ذهنم تصوربرداری میکردم که فرزانه کیرمو گرفت و گفت بیا جیگر که باهات کار دارم و رفتیم نشستیم رو مبل و بی درنگ دست کرد تو شلوارکم و کیرمو گرفت یه کم توپولی بود اما هم خوشگل بود هم کونش تک بود فرزانه کیرمو در اورد و یه نگاه بهش کرد و گفت جووووووون این کیرت باید دو تا سوراخامو پر کنه بهرام باشه؟؟؟؟؟؟؟منم گفتم حتما کشتی منو با اون کون خوشگلت...!!!فرزانه که به وجد اومده بود گفت امشب تازه میفهمی کون چیه و سرشو برد رو کیرمو شروع کرد به ساک زدن.....دهن کوچکی داشت که باعث میشد کیرم تمام لب و دهنشو پر کنه اونم با وسواس ساک میزد و تخمهامو با دست ماساژ میداد یه نگاه به دورو برم کردم اون عقب مریم داشت خودشو رو کیر احمد که به نظر سیاه میومد سوار میکرد داریوشم لنگای سمانه رو داده بود بالا و داشت کسشو میخورد رو مبل کناری حمید کیرشو که یه کم کوچیک بود لای سینه های گرد و سفت فرنگیس گذاشته بود و تکون میداد(معلوم بود فرنگیس سینه هاشو عمل کرده) نازی هم به فاصله چند قدمی دو زانو کونشو به طرف من کرده بود و داشت واسه علیرضا ساک میزد ....چه صحنه های جالبی بود ... دوست نداشتم ازشون چشم بردارم صدای اه و ناله همه سالنو پر کرده بود با خیسی که رو تخمهام خس کردم به خودم اومدم دیدم فرزانه داره تخمهامو لیس میزنه و با دستش کیرمو میماله یه لحظه یه جووون بهش گفتمو سرشو فشار دادم رو کیرم بعد چند دقیقه بلندش کردمو نشوندمش رو مبل شورتشو در اوردم یه دست به کسه خیسش کشیدم که صداش رفت هوا ...جووووون بکنش بهرام کیررررر میخوام همین الان!!!!! کس سفید و صافی داشت خیلی هم توپولی بود از رو میز یه کاندوم برداشتم و کشیدم رو کیرم و پاهای فرزانه رو دادم بالا و یه ضرب کیرمو چپوندم تو کسش یه جیغ بلند کشید که همه ساکت شدن و من امانش ندادم شروع کردم تلمبه زدن سینه هاش مثله ژله بالا پایین میرفت و یه حس شهوتی تو من ایجاد میکرد .......... چند دقیقه ای تند تند میگاییدمش و اونم با دستش چوچوله کسشو میمالید تا لرزید و ارضا شد کیرمو در اوردم هر کی داشت زوج خودشو به مدلهای مختلف میگایید دسته فرزانه رو گرفتم و گفتم کون میخوام اونم گفت چشمممم تو جووون بخواه و قنبل کرد خیلی کونش درشت و سفید بود یه ذره سوراخشو خیس کردمو کیرمو روش تنظیم کردم و فشار دادم تا نصفه رفت تو کاملا نرم بود ولی جالب بود تنگو داغه......با یه فشار دیگه تا تخمام کرده بودم تو کونش و تلمبه میزدم و با دستم کپلهای کونشو باز کرده بودم تا کیرم همش تو کونش جا بگیره فرزانه هم با دستش از زیر کسشو میمالید .....کونش خیلی بهم حال میداد ازش سیر نمیشدم یه ۱۰ دقیقه ای میکردمش و دیگه التماس میکرد بسه دارم میمیرم تا رضایت دادم و در اوردم فرزانه افتاد رو مبل و من نگاه کردم دیدم احمد و مریم کارشون تموم شده و لی بقیه هنوز مشغولند ..نازی و علیرضا اومدن طرفمون و علیرضا رفت سراغ فرزانه و من نازی رو با اون تن و بدن نازش بردم رو مبل بغلی و شروع کردیم لب دادن یه جوری ناله میزد و با چشمهاش با ادم بازی میکرد که فوری خوابوندمش رو مبل و رفتم رو کسش و شروع کردم خوردن ؛؛نازی اصلا طاقت نداشتو همش خودشو میکوبوند رو مبل و منو دیوونه تر میکرد ..کاندومو عوض کردمو کیرمو گذاشتم تو کسش که با دست جلومو گرفت و گفت ارووم جر میخورم الان...!!!! با ارامی تا ته کیرم تو کس خیسش جا گرفت و افتادم رو سینه هاش و همزمان که تلمبه میزدم اونارو میخوردم نازی چنان ناله ای میزد که فکر میکردم داره جون میده تا اروم میکردم میگفت بکن فشار بده پارم کن.....یه ۱۵ دقیقه ای میکردمش و دوبار ارضا شد ..خسته شده بودم.دلم میخواست ابمو بیارم؛؛ قنبلش کردم و دو تا سیلی زدم رو کونش بعدم محکم کردم تو کسش داشتم تلمبه میزدم که دیدم فرنگیس اومد کنارمو نشست بغل نازی و نگاه میکرد دیگه داشت ابم میومد از تو کسش در اوردم نازی هم سریع برگشت و دهن فرنگیسو گرفت سمت کیرم اونم دهنشو باز کرد منم همه ابمو که خیلی زیادم بود خالی کردم تو دهنش اونم انگار شربت سکنجبین میخوره با ولع زیاد قورتش داد......بیخال افتادم رو زمین!!!!!!!!!!!!!!!! ما اخرین نفری بودیم که کارمون تموم شد ..............یه کم که روبراه شدم پاشدم شلوارکمو پوشیدم..خانمها رفتن یه نیم دوشی گرفتنو ارایش کردن؛؛ اقایونم میوه میخوردن و انگار نه انگار داشتند زن همدیگرو میگاییدن.......!!!!! یه مقدار استراحت کردیم ساعت از ۱۲ گذشته بود که راند دوم شروع شد خیلی سریع همه مردها سمانه و فرزانه رو بردن رو مبل بزرگ وسط سالن با اینکه سنی ازشون گذشته بود کیراشون راست بود فکر کنم قرص خورده بودن داریوش رو کرد به بقیه اقایون و گفت دوستان امشب میخواهیم این دو تا جنده رو با هم از کس و کون بگاییم .....و رو کرد به منو گفت بهرام تو هم خدا به دادت برسه یه نگاه به چشمهای حریص مریمو وفرنگیس و نازی کردم واقعا خدا به دادم برسه تا اومدم به خودم بیام دستمو گرفتن و ایستاده نشستند جلو کیرم شلوارکمو در اوردن و شیرجه زدن رو کیرم .... خیلی جالب بود مثله قحطی زده ها کیرمو از هم میگرفتن و میخوردن ...........یه نگاه به اونور کردم علیرضا و حمید داشتند سمانه رو از کس و کون میگاییدن و داریوشو احمدم داشتن کس و کون گنده فرزانه رو جر میدادن.......کیرم حسابی راست شده بود اون سه تا جنده رو بغله هم قنبل کردمو اول به نویت کس هاشونو لیس زدم و بعد شروع کردم تو همن حالت گاییدنشون خیلی حال میداد از کس فرنگیس در میاوردم میکردم تو کس مریم و بعد نازی و دوباره برعکس اونام جیغ میزدن و ناله میکردن یه ۱۰ دقیقه ای کردمشون تا نازی بلند شد گفت من بسمه و شورتشو پوشید منم تو دلم دعاش کردم که یکیشون رضایت داد......فرنگیس رو خوابوندم رو مبل و کیرمو مریم گذاشت تو کسش و شروع کردم تلمبه زدن و سینه های گردشو گرفتم و میمالیدم اینقدر کردمش تا لرزید و با جیغ بلندی ارضا شد ...منم دیگه وحشی شده بودم مریمو دمر خوبوندم کف سالن از پشت کردم تو کسش ؛؛....کپلهای کونشو باز کرده بودم و تا ته میکوبیدم تو کسش که تا وسط پاهاش خیس شده بود !!!!!خیلی کردمش تا اونم با ناله های زیاد ارضا شد ولی ولش نکردم و تلمبه میزدم تا حس کردم داره ابم میاد کشیدم بیرون .... دوتاییشون دهنشونو باز کردن و منم ابمو با عدالت خاصی بینشون تقسیم کردم !!!!!!!!! دیگه چشمهام داشت میسوخت هنوز اونا داشتن سمانه و فرزانه رو میکردن ....مریم و فرنگیس رفتن سراغ اونا و منم حس میکردم هوا سالن دم کرده شلوارکو رکابیمو پوشیدم و اهسته زدم از سالن بیرون .....یه خورده تو باغ قدم زدم که صدای ناله توجهمو جلب کرد گوشامو تیز کردم مسیر صدا رو پیدا کردم اروم رفتم سمت درختها و نزدیک شدم تو تاریکی نازی رو شناختم اااااااون داشت به مشتی کس میداد دهنم باز مونده بود !!!!!!خوب که نگاه کردم تازه دیدم عجب خر کیری هست این مشتی ....از کیر منم بزرگتر بود و نازی رو دولا کرده بود و با دستهای بزرگش سینه های نازی رو میچلوند تو کسش تلمبه میزد نازی هم قربون صدقه کیرش میرفت .....یه کم نگاه کردم و اهسته برگشتم تو سالن.....همه بیحال ولو شده بودن و کسی متوجه ورود من نشد....!!!!!!!!!! نویسنده سپهر ( س ی ن) ادامه دارد عزیزان این داستانم 25 قسمته اگه پسندیدید ادامه میدم. نظر یادتون نره دوستان

نوشته: سپهر

داستان سکسی:

3.583335
نمره شما: هیچ میانگین 3.6 (12 votes)

نظرات

نخوندمش
حیوون یک بار دیگه بنویسی همچین می شورمت و میذارمت کنار که نفهمی از کجا خوردی!
ای مردنمایان نامرد!!
ای فکر شما که چون خواب مشوش کودکانست
کاش شما را نمیدیدم و نمی شناختم
مرگ بر شما باد که جام اندوه را در جرعه جرعه در گلویم فرو ریختید
و با کارهاتون قلب مرا به درد آوردید..
بچه چرا نمی فهمید اینا شمر و یزیدهای آپ دیتن و روز به روز آپ دیت تر میشن..یه زمانی تو خونه ها،یه زمانی تو کاباره ها و محله های کثیف و این زمان تو پشت کامپیوترها و ماهواره ها وووو.....اینا همونایی هستند که زینب بخاطرشون یک شبه پیر شد،اینا همونایی هستند که چادر زینب و سکینه و.. رو از سرشون کشیدن و اونا رو به اسارت بردن،اینا همونایی هستند که اجدادشون سالیان دور به زنان مسلمانان دست درازی کردن و تو حرمسراهای خودشون شرف اونا رو به یغما بردن..تورو خدا نگید درد حسین تشنگی بود،برید کتاب حسین وارث آدم شریعتی رو بخونید و بفهمید چی میگم..تورو خدا نگید افکار من آخوندی و قدیمیه...نبینید کی میگه ببینید چی میگه!!!! ما سکس میکنیم که زندگی کنیم،زندگی نمی کنیم که سکس کنیم...آخه رذالت هم حدی داره بخدا...کاش می تونستم تمام حرفام رو بزنم اما دستم رو کیبورد می لرزه(از کامنت های خصوصی یک مشت آشغال)
..............
یه چیز دیگه:کامنت های خصوصی و وحشتناک نویسندگان داستانها دلم رو به درد اورده...دلم نمیخواد با فحش های اینا پاپس بکشم،پس از همین جا به اونایی که حرفایی که لایق خودشونه رو بهم می زنند میگم که،اگه پرنده هم بمیره،ولی پرواز تا ابد موندنیه...
من تیزی تیغ مرگ را حس کردم
سیلی زدن تگرگ را حس کردم
در زیر شکنجه های طاقت فرسا
امروز گناه برگ را حس کردم

بالا
0 لایک

تو که اینقدر قوه تخیلت خوبه، چرا نمیری کتاب های خوب بنویسی!!!!؟؟؟؟؟؟ آخه نادان این کارها تو اروپا هم مضمومه، تو چطور از این مغز کوچیکت برای ایرانی ها، این داستانها رو میسازی. این کارها تو بعضی از نقاط امریکا انجام میشه. خاک بر سر اونایی که این مهملات رو میخونند و باور میکنند تو کرج و لواسان داره از این اتفاقات می افته.

بالا
0 لایک

این کسوشر را رو ننویس،بهت بی ادبی نمیکنم ولی کیرم توی غیرتت!آخه تو حتی تو داستان حتی فکرش،..غیرتت قبول میکنه که زنت جلوی چشات بده؟یه جنده به علی قسم سگش به شما شرف داره حداقل میدونه باخودش چند چنده.

بالا
0 لایک

دوستان عزيز كه ميگن اين نوع سكسهاوجودنداره،محض اطلاع بايد بگم كه وجودداره ومن به شخصه خودم ديدم(البته نه درمورد زن وشوهر)
سركارخانوم شراره شما كه اينهمه دم اززينب وسكينه ميزنى غلط ميكنى مياى تواين سايتهاى مزخرف وجفنگ گو...برو نمازتو بخون

بالا
0 لایک

دوستان عزيز كه ميگن اين نوع سكسهاوجودنداره،محض اطلاع بايد بگم كه وجودداره ومن به شخصه خودم ديدم(البته نه درمورد زن وشوهر)
سركارخانوم شراره شما كه اينهمه دم اززينب وسكينه ميزنى غلط ميكنى مياى تواين سايتهاى مزخرف وجفنگ گو...برو نمازتو بخون

بالا
0 لایک

در اینکه داستانی بیش نبود که شکی نیس چون اون زوجا بر فرض اگه میخاستن ضربدری سکس کنن دیگه احتیاجی به یه جنده و دوس پسرش نداشتن,پس احتیاجی به این همه حساسیت و آوردن اسم مقدسات اونم تو همچین جایی نبود,اون اسامی جاشون خیلی بالاتر از اینیه که اینجا آورده بشن.
ولی داستان خیلی عالی بود,من اگه محله کارم نبودم شیرین 2 دفعه جلق میزدم.
بازم بتویس تا حال کنیم

بالا
0 لایک