شما اینجا هستید

اولین لز در میانسالی

سلام من لادن هستم مدتی میشه که با این سایت آشنا شدم و خیلی خوشم اومد واسه همین تصمیم گرفتم داستان خودم را برایتان ارسال کنم اما داستان من با همه داستانهایی که خواندید فرق میکنه البته نمیخوام مقدمه چینی کنم چون از این کار خوشم نمیاد پس یه راست میرم سر اصل قضیه : من لادن 49 ساله از یکی از شهرهای ترک زبان هستم شوهرم را 8 سال پیش بر اثرسانحه تصادف از دست دادم با اینکه با عشق ازدواج نکرده بودم ولی همسرم مرد مهربان و باشخصیتی بود و در تمام این سالها من و دو فرزندم در رفاه نسبی و کاملا خوشبخت زندگی می کردیم . بعد از مرگ او تصمیم گرفتم هرگز ازدواج نکنم چون فرزندانم در سنین بلوغ قرار داشتندو دلم نمیخواست عواطف و احساسات آنها دچار لرزش و صدمه ای بشود .
اما از سوی دیگر مسئله سکس خودم بود که روز به روز بیشتر میشد و چاره ای نداشتم جز خود ارضایی، بعضی وقتها چنان حشری میشدم که هر چیزی که دم دستم بود وارد کسم میکرد از دسته برس گرفته تا شیشه کوچک آب معدنی دیگه به این کار معتاد شده بودم اکثر شبها در اتاقم را قفل میکردم و خیار، کدو و موز را داخل کسم می کردم واسه همین همیشه به بچه ها می سپردم به محض تمام شدن این میوه ها میوه بخرند و یه شب که حسابی داغ کرده بودم و دخترم در اتاقم مشغول درس خواندن بود به حمام رفتم کسم حسابی داغ شده بود دقایقی مالیدم و یکم کف شامپو زدم با اینکه سوزش داشتم اما لذت هم می بردم چند تا از انگشتامو کردم تو ولی جای خیار و کدو را نمی داد دیگه حسابی اعصابم داغون شده بود که چشمم به شامپوی خارجی پسرم افتاد که ظرف استوانه ای خوشگلی داشت به آن هم کف زدم و کردم تو کسم البته هم نسبتا کلفت بود و هم برجستگی هایی داشت که خیلی درد کشیدم اما باید ارضا میشدم دوباره درون وان نیم خیز دراز کشیدم و ظرف شامپو را تا نصفه دادم تو ... به سختی جلوی صدایم را گرفته بودم و بعد از چند باری عقب و جلو کردن ارضا شدم .
از آن شب به بعد اکثرا در حمام حال میکردم یا با همان ظرف شامپو و یا با کدو و موزهایی که یواشکی دور از چشم بچه ها می بردم حمام . بعضی وقتها از کارهای خودم هم خنده ام می گرفت آخه من یه خانواده مذهبی داشتم و مطمئن بودم کسی هم با چشمهای خودش مرا در آن حال می دید باور نمیکرد راستی یه خورده هم از اندامم بگم بهتره قدم 165 وزنم 68 یکم توپولم سایز سینه هام 80 و کونم بعد از زایمانم حسابی بزرگ شده، رنگ پوستم خیلی روشنه و کسم هم مثل همه کس های ایرانی .
وماجرای اصلی از روزی شروع شد که با فریبا در سوپرمارکت محله آشنا شدم به نظر چند سالی از من جوانتر بود و بر خلاف من که همیشه چادر و با حجاب کامل رفت و آمد میکردم او با مانتو و آرایش زیبایی بیرون میرفت . خیلی زود با او صمیمی شدم و رفت و آمد خانگی هم داشتیم . فریبا هم مثل من بیوه بود اما او دو سال پیش طلاق گرفته بود و تنها دخترش با پدرش زندگی میکرد و ماهی چند بار هم کنار فریبا می ماند .فریبا زن مهربان و بزله گویی بود و من هم که در این سالها از تنهایی پدرم درآمده بود در کنار او روحیه ام حسابی تغییر کرده بود و دختر و پسرم هم از اینکه می دیدند من از گوشه گیری خلاص شده و اکثرا با فریبا به پیاده روی و خرید می روم خوشحال بودند .
تا اینکه یه روز خونه فریبا مشغول پاک کردن سبزی بودم که فریبا وشگونی از کونم گرفت و با خنده گفت : عجب کونی داری هااا، لامصب داره دیوونم میکنه و منم حرفش و به شوخی گرفتم و خندیدم و بعد از ظهر همان روز که در هال دراز کشیده بودم و سریال می دیدم فریبا کانال ماهواره را عوض کرد و با دیدن فیلم سوپر شوکه شدم شاید باور نکنید من در تمام عمرم چند دقیقه بیشتر آنهم به طور تصادفی صحنه های سکسی ندیده بودم و دخترو پسرم را هم به شدت از این کارها منع و حسابی حواسم به فیلم و سی دی هایشان بود تا خدایی نکرده آلوده این فیلمها نشوند . فریبا کنارم نشست و گفت: تو هم خوشت میاد من که حسابی لذت می برم گفتم نه فریبا ... لطفا کانال و عوض کن فریبا با لحن وسوسه انگیزی گفت : چرا عزیزم ؟ ببین چقدر حال میده گفتم : از ما دیگه گذشته فریبا واسه چی باید اینارو ببینیم ؟ فریبا گفت : لادن جون بچه هات امل بازی رو بزن کنار... دارم می سوزم حالم خیلی بده بزار امروز حال کنیم باشه ؟ منکه گیج و منگ شده بودم با من من گفتم : فریبااین کارها زشته ... دست بردار ... فریبا به آرامی لبهایش را روی صورتم کشید و گفت : عادت میکنی یعنی باید عادت کنی خیلی حال داره هااا .... میدونم که چندسالیه سکس درست و حسابی نداشتی اما امروز بهت حال میدم ... فریبا همچنان مشغول نوازش و بوسه صورت و گلوم بود که کنترلم را از دست دادم واقعا داشتم لذت می بردم فریبا خیلی ماهرانه تحریکم کرده بود آرام آرام سینه هایم را مک میزد و کسم را از زیر دامنم می مالید ابتدا شرم و خجالت مانع از آن میشد که کاری بکنم یا صدایی از خودم دربیارم اما وقتی شروع به خوردن کسم کرد دیگه از خود بی خود شدم به شدت آه و ناله میکرد و او هی لبهای کسمو از هم باز میکرد و مک میزد کسم حسابی آبدار شده بود اینبار فریبا به حالت نشسته کسش را جلوی دهانم گذاشت البته هنوز شورت داشت با کمی تردید یکم مالیدم و بعد شورت مشکی اش را کنار زدم و لبهای کسش را به دهان گرفتم وااای چه حالی می داد ... صداهایی که فریبا درمی آورد دیوانه ام میکرد 2 تا انگشتم را کردم تو کسش و او ناله میکرد: بیشتر .. بیشتر دارم می میرم منم 4 تا از انگشتام کردم و فریبا خودش دستم را گرفت و بهم فهماند که چجوری عقب جلو بکنم منم بدون تامل انگشتامو هی عقب و جلو کردم تا اینکه فریبا بلند شد و گفت الان دیگه نوبت کس ناز توست یه حالی بهش میدم که نتونی یه روز هم بدون من دوام بیاری. منم که داغ داغ بودم آرام آرام ناله میکردم فریبا پاهامو به طور کامل از هم باز کرد و کس توپولمو یکم مالید بعد یه کرمی که نمیدونم چی بود مالید دیگه با صدای بلند آه و ناله میکردم فریبا اجازه حرکت پاهامو بهم نمیداد و این خیلی حشرکننده بود ابتدا با انگشتاش تو کوسم کرد و بعد چند تا ضربه به کوس و کونم زد که حسابی سرخ شده بودند البته کسم یکم مو داشت که این فریباو بیشتر حشری میکرد بعد بلند شد و فوری دو تا بادمجان نسبتا بزرگ و کلفت آورد همانطوری که پاهامو از هم باز کرده بود تفی به کس و بادمجان کرد و آرام آرام بادمجان را تا نصفه در کوسم جا داد و عقب و جلو میکرد خیلی لذت داشت نمی توانم حتی به زبان بیاورم که در چه حالی بودم خیلی ماهرانه عقب جلو میکرد تا اینکه متوجه شدم آن یکی بادمجان را هم با کرم لیز میکند ابتدا فکر کردم آنرا هم میخواد بکنه تو کوس خودش ولی فریبا با لبخندی بهم فهماند که کار دیگری میخواد بکند سوراخ کوسم را مالید و در حالیکه سعی میکرد انگشتش را بکنه تو گفت : چه کون تنگی داری لادن، تا حالا افتتاح نشده ؟ سرم را بلند کردم و گفتم نه خوشم نمیاد تو هم کاری نداشته باش ولی فریبا بدون توجه به حرف و حتی التماس من به سختی چندتایی از انگشتاشو کرد تو کونم و خودشو انداخت روم تا نتونم تکون و مقامتی بکنم خیلی درد داشت اما در برابر هیکل درشت فریبا نمیتونستم کاری بکنم و او با زیرکی کامل در یک لحظه جای انگشتاشو با بادمجان عوض کرد حالا دیگه یه بادمجان تو کوسم بود و یکی تو کونم و فریبا اونارو عقب جلو میکرد... یکم داد زدم و فریباو فحش دادم اما بعدش بادمجان تو کونم جا باز کرد و از شدت دردش کم شد، پاهامو که از هم باز کرده بود به سختی هم نگهشون داشته بود که نتونم به هم نزدیک کنم . فریبا که فهمید لذت می برم جای بادمجان هارو عوض کرد و اینبار تند تند عقب جلو میکرد چیزی نمونده بود که آبم بیاد بادمجان را از کوسم بیرون کشید و خودش دراز کشید و گفت حالا نوبت توئه زود باش شروع کن ... دارم می میرم منم همچنانکه یکی از بادمجانها تو کونم بود لبهای کوس فریباو از هم باز کردم کوس ترو تمیزی داشت و حسابی داغ و آبدار بادمجان را تو کوسش کردم و تند تند تلمبه زدم و فریبا هم بادمجان تو کونم را عقب جلو میکرد همین که آب من اومد بادمجان را از کونم بیرون کشید و به سختی کرد تو کونش ، منم چند باری جای بادمجانها را عوض کردم تا اینکه ارضا شد و آبش اومد ... منم که حسابی خسته شده بودم کنارش دراز کشیدم و فریبا لبای کوسمو که هنوز بازمونده بودند به هم چسبوند و چند بار بوسش کرد و کنارم خوابید .
این اولیه جلسه سکس من با یه زن و به قول فریبا لز ما بود که خیلی خیلی هم حال داد بعد از اون هم چند باری با هم و به روش های مختلفی بودیم که سری بعد برایتان تعریف میکنم البته معذرت میخواهم که من دست به نوشتن ندارم و شاید ماجرا را آنطوری که می بایستی تعریف بکنم نکردم .

نوشته: لادن

داستان سکسی:

3.375
نمره شما: هیچ میانگین 3.4 (16 votes)

نظرات

اخه حيف نيست عزيزان از جه ميترسين فقط با يكم احتياط ميشه يه حلال مشكل بيدا كرداكر از كناهش ميترسي دواش يه صيغه يه روزه است خواستين ميتونم راهنمايي تون كنم منم مشكلم تاحدودي مثل شماست

عااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی بود لادن جان.
کبرم سنگ شد واااااااااااااااااااااااااای چیکارش کنم حالا؟