اولین و آخرین سکس نگار

سلام. من نگارم. 26 سالمه و یه دخترم با ظاهر و اندامی از متوسط بالاتر. از بچگی سرم به درس و این چیزا گرم بود و زیاد با پسر بازی و این مدل کارا مینه خوبی نداشتم. البته دوست پسر داشتم اما رابطمون همیشه در حد معمولی بود و هیجوقت سکس تو کارمون نبود. این داستانی که دارم می نویسم داستان اولین و آخرین سکس منه و 2 سال پیش اتفاق افتاده. 6 ماه بود که یه پسره گهگاهی بهم زنگ میزد و مزاحمم میشد. منم بهش توجهی نمی کردم. سرم به کارم گرم بود. کارشناس یه شرکت فنی مهندسی بودم و وقت پسر بازی نداشتم چون دو شیفت سر کار بودم. خیلی زنک میزد. منم که اصلا حوصله ماجراهای جدید نداشتم درست و حسابی جوابشو نمی دادم. تا اینکه یه روز که اینترنت خونمون قطع شده بود واسه انجام کارام رفتم کافی نت سر کوچمون. کارم که تموم شد از کافی نت اوممدم بیرون اما هنوز چند قدم بیشتر دور نشده بودم که موبایلم زنگ زد. همون پسره بود. باهاش خیلی تند حرف زدم اما بیخیال نمیشد. تا اینکه مجبور شد خودشو معرفی کنه. تازه فهمیدم دوست صاحب اون کافی نتیه که همیشه میرفتم. یادم اومد یه بار واسه گرفتن یه نرم افزار شمارمو داده بودم به اون یارو که وقتی نرم افزار به دستش رسید خبرم کنه. و فهمیدم که اون شمارمو داده به دوستش. خیلی از کارش بدم اومد. رفتم سراغش اما انکار کرد. پسره بازم همش زنگ میزد تا اینکه کم کم خامم کرد. بعد از کلی اصرار بلاخره واسه اولین بار با هم قرار گذاشتیم. اسمش فرزاد بود. قیافش خوب بود. پوستش سبزه بود موهای پر پشتی داشت. بینیش عملی بود. قدش خیلی بلند بود و تنها ایرادش این بود که یه کم لاغر بود اما عضله های ریز قشنگی داشت. خلاصه با هم دوست شدیم و من کم کم بهش علاقمند شدم. اونم شدیدا اظهار علاقه میکرد و میگفت عاشقم شده و کلا اون یه مدت من تو ابرا بودم. بعد از یه مدت همش ازم میخواست که برم خونشون اما من قبول نمیکردم. قبلا چند تایی دوست پسر داشتم اما هیچوقت خونشون نرفته بودم. تا اینکه یه روز صبح قرار شد با فرزاد صبحانه بریم بیرون. گفت صبحانه میگیره میریم یه جا میشینیم می خوریم. بهار بود و هوا خیلی خوب بود و منم عاشق هوای بهارم. تو ماشین نشسته بودیم و مثلا داشتیم میرفتیم یه جا بشینیم که متوجه شدم داره میره یه جایی که فقط چند تا باغ شخصی اونجا بود. اولش بهش اعتماد کردم اما می ترسیدم. رسیدیم به یه باغ و من دیگه نتونستم ساکت بمونم و بهش گفتم فرزاد جان کجا داری میری؟ گفت میریم یه کم تو باغ میشینیم. گفتم من نمیام. گفت چیزی نیست زود برمیگردیم. ترسیده بودم اما کاری نمی تونستم بکنم چون به جز من و اون هیچکس اونجا نبود. اولش نشستیم تو حیاط باغ و صبحانه خوردیم اما من از ترس اصلا نفهمیدم چی خوردم. یخ زده بودم از ترس. فرزاد دستمو گرفت و گفت پاشو بریم تو خونه باغ. خشکم زده بود. اومد کنارم، بغلم کردو رفتیم تو خونه. نشستم رو کاناپه. یه آهنگ لایت گذاشت و اومد کنارم نشست. چند دقیقه فقط حرفای معمولی میزدیم. تا اینکه دستشو انداخت دور گردنم و منو کشوند سمت خودش. می خواستم داد بزنم اما می دونستم صدام به هیچ جا نمیرسه. یه هو لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن. نفسم دیگه بالا نمیومد. خیلی دوسش داشتم و چون اولین بارم بود هم لذت میبردم و هم فکرای عجیب و غریب میکردم. نمیدونم چقدر تو اون حالت بودیم. خیلی طول کشید. کم کم سنگینی بدنشو رو تنم حس کردم. کاملا روم خوابیده بود و من اصلا نمیتونستم تکون بخورم. دستمو گرفت و منو برد تو اتاق. یه تخت دو نفره اونجا بود. روی تخت خوابید و منو انداخت روی خودش. دستشو دورم حلقه کرده بود و لبامو میخورد. بعد جامونو عوض کرد. منو انداخت رو تخت و خودش افتاد روم. لباسام هنوز تنم بود. داشت تاپمو در میاورد که شروع کردم به التماس کردن. اما فرزاد انگار یکی دیگه شده بود. انگار اصلا صدامو نمیشنید. زورم بهش نرسید. تاپمو دراورد . همش پتو رو میکشیدم روم که منو تو اون حالت نبینه که خجالت بکشم. اما پتو رو پرت کرد کنار. سینه هامو از تو سوتینم دراورد. وحشیانه نوکشونو میک میزد و گاز میگرفت و میمالیدشون. داشتم از حال میرفتم از بس جیغ و داد کرده بودم. همه جامو لیس میزد و گاز میگرفت. لبام، گوشام، گردنم، سینه هام، شکمم و... تا اینکه رفت پایین که شلوارمو دربیاره. شلوارمو سفت گرفته بودم و گریه میکردم اما بلاخره دراوردش. بعدشم به زور شرتمو دراورد. پاهامو به هم چسبونده بودم که کسمو نبینه ولی بلاخره بازشون کرد و شروع کرد به خوردن . زبونشو کشید روش و لاشو لیس زد. زبونشو توی سوراخشم میکرد. دیگه آروم شدم. داشتم لذت میبردم. خیس خیس شده بودم. بعد فرزاد بلند شد و شرتشو دراورد و من کیرشو دیدم. اولین بار بود که کیر میدیدم. خیلی بزرگ بود. خودمو جمع کردم ولی خودشو انداخت روم و سرشو آورد کنار گوشم و تو گوشم گفت نگران نباش کاری نمیکنم عزیزم، فقط میخوام کیرمو بزارم لای کست. منم که تو حال خودم نبودم چشمامو بستم. احساس کردم کسم داغ شد. کیرشو گذاشته بود لاش. کسم خیس خیس بود و کیرش راحت روش لیز میخورد. کیرشو رو کسم عقب جلو میکرد و همزمان سینه هامم میخورد. داشتم میمردم از لذت که لذتم تو یه لحظه چند برابر شد و ارضا شدم و بی حس افتادم ولی اون داشت ادامه میداد تا اینکه اونم ارضا شد و آبشو ریخت رو کسم و سفت بغلم کرد و چند دقیقه ای تو همون حالت خوابیدیم. بعد بلند شد رفت دستمال آورد و تمیزم کرد و گفت برو دستشویی خودتو تمیز کن. منم رفتم و دوباره اومدم رو تخت دراز کشیدم. خیلی بیحال شده بودم. بازم بغلم کرد و تو بغل هم خوابیدیم. یه کم که گذشت دستشو گذاشت رو کسم و مالیدش. دوباره داشتم لذت میبردم که بلند شد. پاهامو باز کرد و من بازم چشمامو بستم وکیرشو رو کسم احساس کردم. دستام تو دستاش بود و روم خوابیده بود. کیرشو میکشید رو کسم که یهو سوزش عجیبی احساس کردم. کیرشو به زور کرد تو کسم و من هر کاری کردم زورم بهش نرسید که بخوام فرار کنم. جیغ بلندی کشیدم. باورم نشد. ملافه تخت خونی شده بود. داشتم دیوونه میشدم. زدم زیر گریه. اما دیگه کار از کار گذشته بود. همش بوسم میکرد اما من حولش میدادم کنار و فقط گریه میکردم. خیلی میسوخت. اصلا نمیتونستم تکون بخورم. فرزاد دید دیگه کاری نمیتونه بکنه کمک کرد لباسامو تنم کردم و رسوندم خونه. ازش متنفر شدم. دیگه هیچوقت جوابشو ندادم. از اون ماجرا 2 سال میگذره و من دیگه با هیچکس سکس نداشتم. ولی خبر دارم که فرزاد هر شب با یه دختر سر میکنه. خیلی شرایط سختیه. نمیدونم چرا منو قربانی شهوت و هرزگی خودش کرد و رفت. نمیدونم آیندم چی میشه. خیلی استرس دارم. خدا لعنتش کنه که آیندمو به باد داد.

نوشته:‌ نگار

2.545455
نمره شما: هیچ :میانگین 2.5 (11 رأی )

43 نظر

عیبی نداره مرقب باش دوباره

نوشته hadi fucker در 31. May 2012 - 1:15

عیبی نداره مرقب باش دوباره گیر نیفتی.الان همه تو کفن

امروزه با يه دوخت و دوز مشكل

نوشته گردالو در 31. May 2012 - 1:47

امروزه با يه دوخت و دوز مشكل جسميت حل ميشه!! ا

درصد بالایی! پس دخیا مواظب

نوشته Xylem در 31. May 2012 - 2:04

درصد بالایی! پس دخیا مواظب امثال ما باشین J)
اینم بگم که آدمای با معرفتی هستن که این چیزا واسشون مهم نیست...آینده ت به باد نرفته

واسه اینکه شما ابتکار عمل

نوشته ارغوان ♥ در 31. May 2012 - 3:05

واسه اینکه شما ابتکار عمل نداشتی، فقط نقش یه جسدو بازی کردی! یه ساکی چیزی میزدی ارضاش میکردی، جهنم بهش از پشت میدادی! بعدشم از اولش با آشنا مگه آدم دوست میشه... حواست باشه چون تو محل حرف میپیچه و همه به یه چشم دیگه بهت نگاه میکنن.
ببین بعضی وقتها پرده به مرور زمان جوش میخوره اگه تو این دوسال رابطه ایی نداشتی حتماً یه دکتر زنان برو. تا زمانی هم که وقت شوهر کردنت برسه احتمالاً خودت یاد میگیری که شب زفاف چه فیلمی پیاده کنی که شوهرت نفهمه،کلی راه داره. سعی کن با عشق ازدواج کنی تا اینکه دنبال موقعیت طرفت باشی.

اگه داستانت واقعي باشه و پسر

نوشته Dada saeed در 31. May 2012 - 3:17

اگه داستانت واقعي باشه و پسر نباشي برات متاسفم البته نميدونم چرا همون موقع ازش شكايت نكردي؟ اون از خدا ميخواسته كه بعد اين ماجرا با تو بهم بزنه كه خودت زحمت اونو كم كردي و تو باهاش بهم زدي شايدم از آبروريزي ميترسيدي بهرحال در حال حاضر كار سختي نيس دوختن پرده بكارت،ضمن اينكه براي كسي كه واقعا و صادقانه دوستت داشته باشه اين مسئله خيلي لاينحل و بزرگ نيست بشرطي كه قضيه را صادقانه بهش بگي هرچند مرداني هم هستند كه الان كه از زبان خودت داستان را ميشنوند بهت ميگن مشكلي با اين قضيه ندارند ولي وقتي باهاشون زير يه سقف رفتي همين مسئله رو بارها توي روت ميارند و از اين قضيه چماقي ميسازن تا هر موقع خواستند توي سرت بزنند پس خيلي مواظب باش اگه از راه پزشكي جلو بري به نظر من بهتره چون به همه كس آدم نميتونه اطمينان كنه موفق باشي

to dokhtar be in paki o

نوشته shaftoolband در 31. May 2012 - 4:03

to dokhtar be in paki o khoobi too shahvani chika mikoni ??? :DD

خالی بندیه دیگه ننویس. . . .

نوشته takavarjoon در 31. May 2012 - 7:43

خالی بندیه دیگه ننویس. . . . . . . . . . . .
اول اینکه مشکوک به پسر بودن میزنی. دوم اینکه اگه واقعا دختری پس خیلی خری. سوم اینکه وقتی میگن کرم از خود درخته بیخود نمیگن. دیدی مزاحمت میشه و مدام زنگ میزنه و حتی میدونستی که چطوری شماره موبایلتو گیر آورده میرفتی شکایت میکردی یا به بابا ننه میگفتی نه اینکه آخرش باهاش دوست بشی و بعدش بهش کوس بدی. چهارم اینکه اومدی اینجا داستانتو نوشتی که ما چه کار برات بکنیم؟ پنجم اینکه این داستان یا خاطره برای من هیچ جذابیتی نداشت. پس لطفا دیگه ننویس.

be nazar man age az rahe

نوشته tohi24 در 31. May 2012 - 8:17

be nazar man age az rahe pezeshki pish beri behtare.

کس شعر محض... بزار اول بپیچم

نوشته کفتار پیر در 31. May 2012 - 8:26

کس شعر محض...
بزار اول بپیچم توی این فرعی لعنتی و یه خورده با داستانت ور برم هر چند حال نکته ردیف کردن ندارم...همونکه واسه اون کس مغز ردیف کردم بدرد تو هم میخورد ولی واسه قشنگتر نوشتن میتونی موضوعات رو یه خورده بیشتر باز کنی.
بزار برات مثال بزنم.
یه جا گفته بودی کلی فکر تو سرم بود(اگه غلط نکنم وقتی که داشتی میرفتی خونه)
اگه اون افکار رو بنویسی تاثیرش روی خواننده بیشتر میشه.
اگه به قول خودت جنده نبودی وخیلی سرت توی درس و کتاب و این چیزا بود و دوشیفت عین سگ از صبح تا غروب کار میکردی امکان نداشت یه همچین رفتاری ازت سر بزنه...
یعنی از اول داستانت تا موقع شروع سکست و همین طور در حین سکست میخواستی بگی من قصد همچین کاری رو نداشتم و یه جورایی ناخود آگاه وارد این بازی شدم ولی کس مغز همه ی اتفاقات رو با ظرافت خاصی نوشتی که آخرش بکشه به کس دادن.
خلاصه بگم...
محور داستانت رو این میچرخید که یه دختر ایرانی اصلا وابدا اهل سکس نیست و بخاطر نامردی یه پسر پرده اش رو به باد میده و الان تو منجلاب گیر کرده.
پسری.....
افتاد؟
بهتره از زبون خودت بنویسی.
خیلی سعی کردی داستان اتفاقات داستان رو توجیه کنی ولی...
بیشتر رو نوشتنت کار کن.

عزیزم غصه نخور آیندت به باد

نوشته Derrick Mirza در 31. May 2012 - 9:01

عزیزم غصه نخور آیندت به باد نرفته .

مشکل اصلی یه دختر این نیست که پردش زده بشه .
مشکل اصلی اینه که سکس باید در کمال رضایت انجام بشه که لذت داشته باشه .

اگه به زور بود ، هیچ قسمتیش برات لذتبخش نمیشد .

یه دختر اگه نخواد بده ، تا وقتی تهدید به مرگ نشه و تیزی چاقو رو زیر گلوش احساس نکنه نمیده ، خودتم بکشی کیرت وارد کسش نمیشه .

تو یا پسری (به احتمال خیلی زیاد) . یا یه دختر که میخواد خودشو فرشته بیگناه معرفی کنه.

ارغوان خیلی لاشی هستی... این

نوشته maziyarrrr در 31. May 2012 - 9:07

ارغوان خیلی لاشی هستی...
این خانوم جنده کس داده باید تاوانشم بده....شوهرش باید بدونه..
اما داستان خیلی بد تعریف شده بود.. و نکته دیگه اینکنه
اخرشم غمگین بود..ههههههههه این مضره برای یک داستان

بالاخره داستانهای امروز تموم

نوشته Silver_fuck در 31. May 2012 - 9:50

بالاخره داستانهای امروز تموم شد. اون چندتای اولی که کش وشعر محض بود. این یکی هم تجاوز که اصلا خوشم نیومد. حوصله نقد و بررسی هم ندارم چون اصلا قابلیت نقد رو نداره. یه نفر یه کی رو برده تو باغ به زور کرددش.
الان اگه زیاد حرف بزنم میگین خودت چی هستی که اینقدر انتقاد میکنی. لااقل تا اومدن داستانهام صبر میکنم. خیلی دوست دارم این چرت و پرتارو بردارم بازنویسی کنم تا نویسنده هاش بفهمن چطور میشه از یه موضوع یه داستان جذاب و خوندنی دراورد...

لاشی هستم یا هرچی حداقلش

نوشته ارغوان ♥ در 31. May 2012 - 11:59

لاشی هستم یا هرچی حداقلش واقعبینم... فک کردی اونی که باکره ست و کس نداده تا حالا زیر پسر نخوابیده؟! کاش فقط کس میداد، اون همه جوره داده،واسه حفظ همون بکارت کوفتیش بدتر و کثیفتر از یه زن هم داده.
شما برین دلتون خوش باشه زن باکره میگیرین روشو آفتاب مهتاب ندیده، دعا کنن حداقل بعد ازدواج فقط مال خودتون باشه.
نگار خانوم شمام یه وقت فک نکنی اگه صداقت بخرج بدی و همه چیو به طرفت بگی خوبه ها!!! حتی اگه اولشم تریپ روشن فکری برداره بعدش تا ابد بهت سرکوفت میزنه...

آره بابا گور بابای

نوشته کفتار پیر در 31. May 2012 - 12:39

آره بابا
گور بابای انسانیت...
مگه چنتا از مردا سالمن که حالا...
بیخیال بابا
هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه.
پسرایی که لاشی بازی در آوردن نباید انتظار داشته باشن یه فرشته ی معصوم گیرشون بیاد.
از آینده میترسم....
بی بند و باری داره بیداد میکنه
پسرا افتادن دنبال سوراخ موش و دخترا دنبال خیار...
ولی ارغوان خانوم همه هم جنده نیستن.
بهتره تخم شک و دو دلی رو نکارین.
نمیشه روی پیشونی همه برچسب جندگی زد همونطوری که نمیشه رو پیشونی همه پسرا بر چسب لاشی گری زد.
هنوز آدم خوب هست...

نمیدونم چی بگم........

نوشته مارادونا در 31. May 2012 - 13:17

نمیدونم چی بگم........

اگه شکایت کنی اعدام پسره

نوشته sorooshsexi در 31. May 2012 - 22:31

اگه شکایت کنی اعدام پسره حتمیه

من که دخترم و تو این موقعیت

نوشته SweetBahare در 1. June 2012 - 3:17

من که دخترم و تو این موقعیت بودم میدونم داری کوس میگی... میذاری میذاری موقعی که خواست لختت کنه صدات درمیاد؟! چه دختر باحیایی! لابد روت نشده... تعارف داشتی Smile))) یه بار لاپات گذاشت تو هم تو دفعه اولی که کیر دیدی با اون همه کولی بازی و استرس وادادی یه بار دیگه هم بذاره؟؟ خودت بودی نمیزدی پرده همچین جنده ی پایه ای رو؟

آینده ای که واسه یه دختر تحصیل کرده و مستقل بند یه پرده واسه سکس باشه همون بهتر که نباشه!
متاسفانه هنوز درصد زیادی از دخترا بکارت رو سرمایه میدونن!!

به دختر نوعی که هنوز درگیر این مسائله و با خوندن این خزعبلات تحت تاثیر قرار میگیره:
یا برو با نذر و نیاز کوستو کوک بزن واسه یه کیر دیگه که حال تنگیشو ببره و یه بار دیگه جر خوردنو نشونت بده یا مثه یه آدم نرمال زندگیتو کن. جزام که نداری! پرده نداری!
باید تمام هویت و جنسیت و ارزشت رو تو یه پرده خلاصه کنی؟ که اگه نداشتیش دیگه آینده ای هم نباشه؟ چرا چون شب تخمیه زفاف شوهرت پرده نداره بزنه؟ دستش بیکار میمونه؟ یا خون نبینه رم میکنه؟
واقعن مسخره ست... همه میخوان اول باشن. حتی کسی که تو سوراخ این کامنتا میکنه! اول بودن خوبه... اولی همیشه مهمه... اما مهم تر اینه که آخری باشی و آخری رو پیدا کنی.

ومن الله توفق
بهارالسوییتان:)))

عینه جریان تو واسه یکی از

نوشته farzaad در 1. June 2012 - 11:59

عینه جریان تو واسه یکی از دوستای من اتفاق افتاده بود که اون این کار رو کرد ..
تو تبریز یه خانوم بود که پرده بکارت رو میدوخت و با چک و قسطی هم واسه پول مشکلی نداشت ...من و دوستم دختر رو بردیم و خوب شد ..و لاان اون ازدواج کرده و همون دوستم گرفتش و فقط به خاطر خونوادش پردش رو برد تا بدوززند .... تو هم میتونی اینکار و کنی ...

بعضی آدمهای نسبتاً محترم چون

نوشته ارغوان ♥ در 1. June 2012 - 13:56

بعضی آدمهای نسبتاً محترم چون اینجا سایت شهوانیه فکر میکنن هرکی میاد اینجا کامنت میذاره لزوماً جنده ایی/ کونی چیزیه! یا شایدم با خود یا اطرافیانشون همذات پنداری میکنن!
من دید منفی نسبت به کسی ندارم به اندازه ی آدمهای لاشی دوروبرم آدم خوب و نجیب هم دیدم واسه همین قضاوتی راجع به کسی نمیکنم... کاش بجای قضاوت کردن بشه کاری صورت داد، وقتی هم میبین خیری ازتون نمیرسه لااقل دهنتونو بسته نگه دارین، اون لفظ توهین آمیز و نگاه تحقیرآمیزتونو کنترل کنین.
نمیدونم تفسیر شما از جنده یا هرزگی چیه ولی من جنده به کسی میگم که سکس منبع درآمدشه و شغلش محسوب میشه و هرزه به کسی که خیانت میکنه... خیانتم بعد ازدواج معنی پیدا میکنه یا وقتی آدم تعهد جدی به کسی پیدا میکنه

خیلی در حقت نامردی کرده.ولی

نوشته pesare_sharghi_30 در 1. June 2012 - 14:51

خیلی در حقت نامردی کرده.ولی تو هم مقصری که با کسی که خوب نمی شناسیش پا میشی میری توی یه باغ.ولی هر چی بوده گذشته باید به فکر آینده باشی.مشکل جسمی درست میشه ولی مشکل روحیه که تا مدتها باقی میمونه.امیدوارم به جایی که لایق هستی برسی

هه... اتفاقا من 100% با

نوشته کفتار پیر در 1. June 2012 - 14:53

هه...
اتفاقا من 100% با نظرتون مخالفم ارغوان خانوم.
اون آدمای نسبتا محترم هیچوقت به اونایی که کامنت میذارن به دید یه جنده یا چه میدونم یه کونی مگاه نکردن.
برعکس خیلی از اونا آدم های محترمی هستن.
منتها به دلیل تفاوت فرهنگی که بین بچه ها وجود داره شاید اونا کاری رو انجام بدن که باور و پذیرشش برای کس دیگه که فرهنگشم متفاوته یه خورده مشکل باشه وباعث بشه راجعبه همون آدمای نسبتا محترم اشتباه فکر کنید و روی سینه شون مدال کونی بودن بچسبونید.
اما راجعبه دید منفیتون.
من هم نمیدونم شما تعریفتون از دید منفی چیه اما من به دیدی میگم منفی که فکر کنم تمای دخترای ایران چه چادری چه غیر چادری یکی یه بار رو زیر پای یه مرد دیگه سر کردن و تازه جالبتر اینه که آدم نمیتونه حتی دلشم خوش باشه که آفتاب و مهتاب ندیده و حتی جالب تر از همه ی اینا باید یه تسبیح بگیره دست راستش و یه کتاب دعام دست چپش که چی؟؟ که دختره حداقل بعد از ازدواج نره کس و کونشو دو دستی به یکی غیر شوهرش تقدیم نکنه.
آره تعریف من از جندگی و بی بند و باری همینه.
منتها طرف اونجا پول میگیره و لذت میبره اما اینجا پول نمیگیره و لذت میبره.
میبینید؟
تعریف ها به دلیل همون تفاوت فرهنگ متفاوته.
شاید کاری پیش چشم شما عادی باشه ولی پیش چشم یکی مثل همون آدمای نسبتا محترم یه چیز خیلی غیر عادی باشه و بر عکس.
بزارین یه چیز جالب براتون بگم بچه ها.
اونایی که شیراز(کلا دیگه استان فارس) و کهگلدیه و بویر احمدن و یا خلاصه همین دور و بران احتمالا بدونن یاسوج کجاست.
مرکز کهگلویه و بویر احمده.
تقریبا دو ماه پیش پیش بود که اینو شنیدم و حتی خودمم باورم نمیشد همچین رسمی هنوز پا بر جا باشه.
دستمال خونی که میدونید چیه؟
بعد از عروسی همه ی مردا تو حیاط جمع میشن ولی زنا رو راهی میکنن برن و فقط یه زن رو که از قبل مشخص کردن میمونه پیش بقیه تا داماد کارش رو بکنه و بعد از اون زنه میره تو ودستمال رو میاره بیرون و با نشون دادنش مردا یه دور دیگه شادی میکنن و تموم.
باورم نمیشد این رسم هنوز زنده باشه ولی هست...
دیگر خود بخوان این حدیث مفصل را...

نترس... الآن دیگه زمونه عوض

نوشته pourya_khoube در 1. June 2012 - 18:39

نترس... الآن دیگه زمونه عوض شدن 50 در صد دخترا این بلا ها سرشون میاد... امیدوارم بتونی یه روز با این مسئله کنار بیای... آدم از مرد بودن خودش یه موقع هایی کفری میشه

دختر هم شهوت داشته ولی

نوشته saraee_lezbian در 1. June 2012 - 18:55

دختر هم شهوت داشته ولی نمیخواسته اینده خرابی داشته باشه

من نمیگم این داستان حقیقت

نوشته abtinjoon در 1. June 2012 - 19:22

من نمیگم این داستان حقیقت داره یا نداره ولی مشابه این داستان ها زیاده
ولی بنظرم زدن پرده یه دختر کار زیاد راحتی نیست چون واقعا اگه دختر همکاری نکنه تقریبا چیزه غیره ممکنیه مگر اینکه دختر بیهوش یا کاملا بسته شده باشه و در ثانی زدن پرده دختر به خاطر عواقب بعد از آن قوانین سفت و سخت ابرورزیهای خانودگی زندان و در آخر ازدواج اجباری برای یه پسر به این راحتی نیست.من تا اونجاشو باور کردم که هنوز پرده تو نزده بود ولی فقط یه دختر خیابانی یا معتاد یا زورگیری شده که گیر یه پسر لاشی افتاده اینقدر راحت پرده اش زده میشه من حس میکنم حشرت زده بالا احساسی شدی خودت گفتی پرده تو بزنه در غیر اینصورت برو از پسره شکایت کن یا مجبورش کن تمام هزینه های ترمیمش را قبول کنه
اگه راهنمایی خواستی بهم پیام بده موفق باشی

به نظر من که حق با ارغوانه من

نوشته dol tala در 1. June 2012 - 20:28

به نظر من که حق با ارغوانه
من یه پسرم و وقتی ازداواج کردم خانمم بهم گفت که قبل ازدواج رابطه جنسی داشته ولی نه سکس کامل منم با روشن فکر بازی گفتم اشکال نداره مهم اینه که از این به بعد وفادار باشی راستشو بخوایین من بعد از ازدواج هیچ خطایی ازش ندیدم ولی بعد از 4-5 سال هنوزم اون حرفش توی ذهنمه و با اینکه هیچوقت بابت این قضیه بهش سرکوفت نزدم ولی خیلی موقعها به این فکر میکنم که نکنه خیانت کنه
به نظر من اگه این نویسنده این اتفاق واقعا براش افتاده باید با درمانهای پزشکی و یه ازدواج موفق این خاطره رو برای همیشه فراموش کنه ولی هیچوقت سعی نکنه که نامردی اون پسر رو سر پسرای دیگه در بیاره
جز راست نباید گفت هر راست نشاید گفت
السلام وعلیکم و رحمته الله وبر کاته

اگه کسی تو همچین شرایطی قرار

نوشته ارغوان ♥ در 2. June 2012 - 17:31

اگه کسی تو همچین شرایطی قرار گرفت اول از همه سعی کنه مقاومت نکنه (اگه بهش مسلم شد نمیتونه با سروصدا یا اعمال قدرت بجایی برسه) اینجور پسرا معمولاً تجربه سکس زیاد ندارن و زودارضاء هستن واسه همین وانمود به همکاری کنه. اشتباه دوم این خانوم این بود بعد از ارضاء اول پیشش خوابیده و تو این فاصله طرف دوباره تحریک میشه!
اگرم کار به شکایت کشید باید تو 24 ساعت اول به پزشک قانونی مراجعه کنین تا از اسپرم مرد نمونه برداری شه اگه بیشتر طول بکشه احتمال ثابت کردنش خیلی کمه. اگه مدرک آزمایشگاهی نباشه احتیاج به شاهد هست که اونم خیلی راحت میشه از زیرش در رفت بخصوص تو شهرستان که روابط بر ضوابط ترجیح داره و حتی پسر میتونه بگه دختر باکره نبوده یا با رضای خودش سکس صورت گرفته...

اميدوارم كشور عزيزمون از زير

نوشته pesar sheytoon در 2. June 2012 - 18:02

اميدوارم كشور عزيزمون از زير بار اين مشكلات اجتماعي و... رهايي پيدا كنه چون عقيده دارم بهترين پتانسيلها رو دارا هستيم

واقعا متاسفم ک ی همچین اتفاقی

نوشته hamed kaabi در 2. June 2012 - 20:02

واقعا متاسفم ک ی همچین اتفاقی واست افتاد لطفا بهم پیام بده کارت دارم

ازینکه میبینم یه داستان

نوشته Silver_fuck در 2. June 2012 - 23:26

ازینکه میبینم یه داستان اینقدر تونسته روی اعضای یه سایت تاثیر بذاره خوشحالم. متاسفانه عقاید وافکار کهنه و پوسیده هنوز در جای جای کشورمون حرف اول رو میزنه. به قول شاعر پلاس کهنه اندیشه را دور باید انداخت..
در جامعه ای که وقتی صحبت از جوانان میشه منظور فقط جوانان مذکر هستن و هیچ جایگاهی برای زنان و دختران درنظر گرفته نمیشه هیچ انتظار نمیشه داشت که همچین اتفاقاتی نیفته. صادقانه بگم ریشه تمام این مشکلات و معضلات جامعه که گریبان زنان و دختران رو از جانب افراد بیمار و روانی میگیره نبود محلی برای خالی کردن نیازهای جنسیه. چیزی که باعث شده خواهران و مادران همه ما در کنار خیابان از دست کسانی که همه زنان رو مثل هم میبینن در امان نباشن..
متاسفانه اکثر پسرها در دوران جوانی خود دست به همه جور کاری میزنن و به قول خودشون لذتشون رو ازجوانی میبرن ولی وقتی نوبت ازدواج کردنشون میرسه دنبال دخترایی میرن که به اصلاح افتاب ندیده باشن.موضوعی که باعث شده چیزی مثل پرده بکارت برای دخترها اینقدر مهم باشه این نوع طرز تفکر در بین مردان جامعه ست که البته فقط با کار فرهنگی و طی یک پروسه بلندمدت قابل تغییره...

Khob to ke hala Open Shodi ,

نوشته bokone_nanat در 3. June 2012 - 3:36

Khob to ke hala Open Shodi , bia ye hali ham be ma Bede savab dare

Man nevisandeye in dastanam

نوشته Negar.666 در 3. June 2012 - 5:38

Man nevisandeye in dastanam va niazi nadaram ke to dastanamo bavar koni. age toam nemigofti dige nemineveshtam chon dige chizi vase neveshtan nadaram

Man nevisandeye in dastanam

نوشته Negar.666 در 3. June 2012 - 5:40

Man nevisandeye in dastanam va niazi nadaram ke to dastanamo bavar koni. age toam nemigofti dige nemineveshtam chon dige chizi vase neveshtan nadaram

کفتار پیر عزیز. مراسمی که شما

نوشته momtaz1976 در 3. June 2012 - 10:09

کفتار پیر عزیز. مراسمی که شما در یاسوج شنیدی و متعجب هستی، من در یکی از روستاهای کشور رومانی دیدم و متعجب هم نشدم!! به هر حال رسم و رسوم هست و باید جامعه رو همونطوری که هست بپذیریم و باور کنیم. دستمال خونی باعث غرور و افتخار پدر و خانواده دختر میشه و ... من با درست و غلط این موضوع کاری ندارم. اما اگه در چنین جامعه ای زندگی میکنیم، نمیتونیم این رسم و رسوم رو ندیده بگیریم.

کفتار پیر عزیز، ایراداتی که

نوشته momtaz1976 در 3. June 2012 - 10:13

کفتار پیر عزیز، ایراداتی که در خصوص بسط دادن بیشتر برای بهتر شدن داستان نوشتی رو قبول دارم. اما از اونجاییکه این داستان، بیشتر شبیه یک خاطره یا شاید درد دل بود، میشه از این ایراد هم گذشت. البته اینکه شهوانی محل درد دل کردن نیست باز میشه بحث کرد!
اما با نقدهای دیگه شما مخالفم! چرا فکر میکنی که نمیشه یک دختر درسخون و کارمند رو کرد؟!! چون من خودم کردم و اتفاقا جنده هم نبود! باکره هم بود و البته هنوز هم باکره هست. چون من پرده کسی رو بدون رضایت خودش نمیزنم.
در خصوص نقد دوم شما که داستان رو تفسیر به رای خودت کردی و نتیجه گرفتی که مثلا این داستان میخواست بگه که "یه دختر ایرانی اصلا وابدا اهل سکس نیست و بخاطر نامردی یه پسر پرده اش رو به باد میده و الان تو منجلاب گیر کرده." تفسیر کاملا اشتباهی هست. در هیچ جای این داستان، حتی ذره ای اشاره به کل دخترهای ایرانی و نجابت اونها نشده و این فقط برداشت شخصی شماست.

Dorost harf bezan. jendeye

نوشته Negar.666 در 4. June 2012 - 8:07

Dorost harf bezan. jendeye paye jado abadete. majburet kardan ke hatman inja comment bezari? vaghti az hichi khabar nadari behtare dahaneto bebandi va ezhare nazar nakoni

Faghat mitunam begam khaf

نوشته Negar.666 در 4. June 2012 - 8:09

Faghat mitunam begam khaf

Faghat mitunam begam khaf

نوشته Negar.666 در 4. June 2012 - 8:12

Faghat mitunam begam khaf

Momtaz1976 دوست عزیز من نگفتم

نوشته کفتار پیر در 5. June 2012 - 5:37

Momtaz1976
دوست عزیز من نگفتم از اون مراسمه دهنم وا مونده و فکم چسبیده به آسفالت و خیلی برام چیز عجیبیه که هنوز روی پرده ی بکارت حساسیت دارن.
من منظورم این بود که هنوز خیلی از جاها وجود داره که روی پرده ی بکارت حساسن تا جایی که این مراسم دستمال خونی هنوز پا برجاست (بر خلاف بعضی دوستان که اینجوری فکر نمیکردن)
این از این.
من گفتم نمیشه یه دختر کارمند رو کرد؟؟؟
میشه عزیز من... هم میشه کرد هم میشه چلوند اما خیلی کم پیش میاد دختری که اینهمه مشغله داره بیاد و از اینجور بازیا در بیاره و تازه اونقدری خریت کنه که آدم به عقلش شک کنه.
چرا؟؟؟ چون از یه دختر کارمند و تقریبا اجتماعی یه همچین اعمالی بعیده.
یعنی از اول تا آخرش فقط حماقت محض بود و بس.
شنیدین میگن مشت نشونه ی خرواره؟
حالا برو ربطش رو به دختر ایرانی پیدا کن.
Negar666 خواهر من از بس حماقت کردی آدم عین خر تو گل گیر میکنه که چی بهت بگه هم تو خوشت بیاد هم خدای بالای سریت.
این که گذشته و به خاطرات پیوسته.
بهتره از همون راه پزشکی بری و گذشته ات رو هم بندازی سینه ی قبرستون...

هممون فراموش کردیم که سایه

نوشته Varparideh در 5. June 2012 - 6:44

هممون فراموش کردیم که سایه فرهنگ و عرف و مردسالاری و باورهای دینی خیلی خیلی سنگین تر از اونه که یه دختر به شریک زندگی آینده اش بگه بکارتشو از دست داده یا برعکس یه مرد بخواد بپذیره که شریک زندگیش قبلا سکس داشته اما گذشته اش براش مهم نیست و از این به بعدش مهمه.
غریزه خیلی قوی تر از منطق ما عمل میکنه همیشه. دوستمون dol tala حرف قشنگی زد و خیلی منصفانه گفت پذیرفته صداقت همسرشو ولی لعنتی همیشه ته دلش یه چیزی داره آزارش میده و نتونسته فراموش کنه و حتی گاهی شک هم میکنه. این همون غزیزه است که هیچ وقت دست از سر منطق ما برنمیداره و باعث میشه نتونیم درست تصمیم بگیریم.
همه حرفی رو نباید گفت. صداقت همیشه خوب نیست. گاهی بی خبری بهتر از با خبریه.
یه چیزم فراموش نکنیم که باکره بودن فقط مخصوص دخترا نیست مردی هم که سکس های متعدد داشته باکرگیشو از دست داده. فکر می کنین اصطلاح مرد شدن از کجا اومده؟ نشنیدین باباها به پسراشون می گن زودتر بزرگ شو مرد شو؟
مرد شدن هم مثل زن شدن با کردن همراهه با این فرق که سیستم مردسالار مرد آفتاب مهتاب دیده رو میپذیره ولی زن آفتاب مهتاب دیده جنده است!

Nemitunam in etefagho dark

نوشته Negar.666 در 6. June 2012 - 5:11

Nemitunam in etefagho dark konam. hanuz bad az in 2 sal natunestam hazmesh konam. hanuz tu shokam. tu in 2 sal koli zarbe khordam. karamo az dast dadam, darsamo vel kardam, monzavi shodam,... nemitunam bavaresh konam. kheili sakhte, kheiiiiili