شما اینجا هستید

اولین کون دادن من در نوجوانی

سلام این خاطره که میگم برمیگرده به 4 سال پیش که من 13 سال داشتم....اسمم فریده و ساکن شهر مشهد هستیم...ما 4 سال پیش کرج زندگی میکردیم که به خاطر مرگ بابام و تنهاییمون اومدیم پیش خانواده مامان...تازه یک سالی میشد که بابام مرده بود و منم عشق کون دادن داشتم...همیشه تو خونه خودمو انگشت میکردم و جلق میزدم(تازه ابم شروع به اومدن کرده بود)...تپل نبودم اما بدن سفید و تو پری داشتم و کونم هم برجسته و قلمبگیه خوبی داشت.واسه همین تو محله زیاد طالب کونم بودن.اما زیاد با کسی عیاق نبودم و غیر از یه بار اونم زوری و تو راه مدرسه به کسی کون نداده بودم...اون روز یارو به زور هلم داد تو یه خرابه نزدیک خونمون و با دو تا تو گوشی شلوارمو واسش کشیدم پایین ..خم شد و در کونم تف زدو حسابی کرد منو..11 سالم بود و اولین بار بود لا پاهام یه چیز داغ و لیز حس میکردم...حسابی بهم حال داد...اما از ترس اون یارو راه مدرسم رو عوض کردم و خانوادمو وادار کردم یه مدرسه دیگه ببرنم....یادمه شبی که بحث رفتن به مشهد پیش اومد همه گفتن که فرید امکان داره دلش واسه دوستاش تنگ بشه و تو اونجا به مشکل بربخوره اما من گفتم که اینجا غیر از مدرسه دوستی ندارم که دلتنگ بشم..تو مدرسه هم خیلی کمن...واسه همین تایید شد و قرار شد که چند هفته بعدش از اونجا بریم.اوایل زیاد به فکرش نبودم اما کم کم به ذهنم رسید که من دیگه اینجا نمیام..پس هر کار که بکنم ترسی هم نباید داشته باشم...از اونروز هیجانم بیشتر میشد که چه کاراریی میتونم بکنم...یه روز که حشرم زده بود بالا به ذهنم اومد اگه کون بدم کسی دیگه منو نمیبینه...پس ابروم هم نمیریزه و خانوادم هم بویی نمیبرن...از اون به بعد فوری به فکر افتادم تا یه نقشه درست حسابی بکشم.. ...اون موقع تو محله ما یه خانواده بود که 6تا پسر داشت..اینا از اون شرو شورای محله بودن که به هیچکس رحم نکرده بودن...منم به دلیل اینکه زیاد بیرون نمیومدم از دستشون در رفته بودم...پسراشون خوشتیپ و باحال بودن...منم این اخرا شروع کردم به بیرون رفتن و باهاشون گشتن...شلوارای نرم میپوشیدم تا قلمبگی کونم معلوم شه و یه بار شنیدم که پشت سرم گفتن عجب کونی داره...و دوستشون که همراشون بود گفت خاک تو سرت این همه وقت نتونسی جورش کنی..منم حسابی کیرم جق کرد و بدو رفتم خونه تا یه کفدست حسابی بزنم...شد دو شب مونده به رفتنمون...دم عصر بود و محله خلوت بود..غیر از مصطفی(پسر بزرگه که 22 داشت )و یکی از دوستاش کسی اونجا نبود..خونمون هم کسی نبود...وقتو مناسب دونسم رفتم به مصطفی گفتم که کسی خونمون نیس...میشه منو از بالا دیوار بدی بالا تا برم تو خونه؟اونم قبول کرد و اومد...همون اول بغلم کرد کیرشو مالید پشتمو الکی میگفت زورم نمیرسه و از این حرفا تا حسابی کونمو مالوند اخر رفتم بالا و درو وا کردم...اون گفت کسی نیس؟گفتم نه و اونم گف میشه برم دستشویی؟منم گفتم باش...همین که اومد تو درو بستم منو بلند کرد و شروع کرد از رو شلوار مالوندن...هیچی بهش نگفتم..اونم وقتی دید ساکتم فهمید راضیم...بردم کنار در و شلوارمو داد پایین...خم شد و حسابی با انگشت خیسش کونمو انگشت کرد...یه تف زد سر کیرش و کرد لا کونم /بغلم کرد و کشید بالا ...حسابی داشتم حال میکردم...وقتی زبری کیرش رو سوراخم کشیده میشد بدنم از لذت میلرزید...یه 5 دقیقه مشغول بود دست اخر ابشو ریخت لا پاهام و شلوارمو کشیدم بالا...یه چشمک زد و گفت حال داد...منم گفتم اره حال داد..گفت فردا شبم میای؟گفتم یه کم زود ابت اومد...گفت بهتر میشه.....دیدم یکم ناز بیارم بهتره گفتم تا ببینم چی میشه...اونم گفت که ناز نیار..من گفتم اخه میترسم کسی بفهمه گفت نه قول میدم کسی نفهمه....خلاصه اون رفت و من اومدم داخل...چیزی که اون نفهمیده بود این بود که وقتی داشت منو میکرد من دو بار ارضا شده بودم..رفتم داخل و حسابی با ابش که ریخته بود لا پاهام خودمو انگشت کردم...فردا شبش استرسم کم بود چون صبح زودش واسه همیشه داشتم از اون محل و شهر میرفتم واسه همین دم دمای غروب رفتم بیرون...قبلش یه شرت رکابی پوشیدم با یه شلوار نخی که چسبیده بود به کونم...بیرون خبری نبود...کم کم داشتم نا امید میشدم که دیدم یه ماشین بغلم وایساد..محلش ندادم اومدم برم دیدم مصطفاس..گفت بیا بالا..جلو ماشینش یکی نشسته بود..در عقبو باز کردم رفتم داخل دیدم دو نفر عقین...اومدم پیاده شم نذاشتن..ماشین گازشو گرفت...مصطفی گفت نترس..میخوایم حال کنیم فقط..بچه ها مال اینجا نیستن...خوب که نگاه کردم دیدم داره راست میگه...یاروها کلا غریب بودن...دیدن که من ساکت شدم کم کم شروع کردن به انگشت کردن و مالوندنم..اونی که بغلم نشسته بود اروم بغلم کرد و نشوند رو پاهاش.. کونمو گذاشت سر کیرش و اروم خودشو تکون میداد..از رو شلوار داغی کیرشو حس میکردم...مصطفی رفت یه جا خارج از شهر و پارک کرد...خودشو طرف جلویی از ماشین زدن بیرون...این دوتا عقبی دیگه کیراشونو دراورده بودن ...لباسای منو کامل در اورده بودن و نوبتی میشوندن سر کیراشون..یه دفعه یکیشون گفت بیا برام بخور...تا حالا ساک نزده بودم و تجربه نداشتم واسه همین گفتم نه...توقع داشتم به زور وادارم کنه اما هیچی نگفت و شروع کرد به بازی کردن با کیرش...با اینکه گفته بودم نه اما چشام رو کیرش ثابت موند...گفتم تمیزش کن یه کم...با دستمال کشید روش و اورد جلو...اروم کردمش تو دهنممممم...واقعا بهم حال داد..با اینکه بعضی وقتا دندونم میخورد بهش اما یارو هیجی نمیگفت...اون یکی هم حسابی داشت با کونم حال میکرد...اما وقتی ساک میزدم کیرش تقریبا میرفت تو کونم و دردم میگرفت.دو سه بار که رفت تو کونم یارو اخرین بار محکم فشار داد که دادم رفت به هوا و اشکم دراومد...اومدم بلند شم نگهم داشت و گفت الان خوب میشه...اما دوباره کیرش بیشتر رفت تو و واقعا زدم زیر گریه..یه 2 دقیقه که گذشت یه تکون بهم داد و گفت درد داری..منم که خوشم اومده بود از رفتن یه کیر تو سوراخم گفتم اره یه کم...گفت طوری نیس اما شروع کرد به بالا پایین کردن کیرش...تو اوج بودم..اون یکی با جق زدن ابش اومد و رفت...اخر کار هم اون یکی اومد..تا 2 ساعتی من همینطور کون دادم..سوراخ کونم حسابی باز شده بود.اونی که جق زده بود دوباره اومد و تا چند دیقه حسابی بالا پایینم کرد و اینبار ابشو خالی کرد توم..مصطفی اونجا نکرد..رفت اول رفیقاشو رسوند و وقتی رسیدیم نزدیک خونه ساعت تازه شده بود 8.5..گفت برو خونه یه حاضری بزن برگرد..رفتم خونه دیدم مامیم اصن حواسش نبوده که من خونه نبودم و حسابی درگیره جمع کردن وسایل بوده...یه اب خوردم و اومدم بیرون...با مصطفی تو شهر میچرخیدیم و اون دنبال یه مکان میگشت که منو بکنه..ناخودآگاه یادم به اون زمین خرابه که یه بار کون داده بودم افتاد...ادرسش دادم ورفت...دیگه خرابه نبود..به نیمه سازه بود که فقط دیوار کشی شده بود...مصطفی گفت تو ماشین بشین تا من یه نگاه بندازم..رفت داخل...احساس اون لحظمو هیچجور نمیتونم توصیف کنم...تو یه ماشین نشسته بودم...کونم سوراخش وا شده بود و شرتم از منی خیس شده بود...اماده بودم تا برم یه بار دیگه کونمو در اختیار یه نفر بذارم تا باهاش حال کنه...مصطفی اشاره کرد که بیا...همین که رفتم تو دیدم واقعا مکان مناسبه...درجا شلوارمو دادم پایین...اونم کیرشو دراورد و یه تف سر کیرش اروم کرد توم...اصن درد نداشت شروع کرد به کردن...بیشتر از 20 دقیقه حسابی کونمو کرد تا ابش اومد....همونجور که ابش تو کونم بود شلوارمو کشیدم بالا...وقتی تا خونه منو میرسوند گفت که فردا شبم میام باشه؟گفتم باشه(زکی)...وقتی رسوند خونه سریع پیاده شدم و رفتم داخل...بلافاصله رفتم تو حموم و با ابمنی های مصطفی خودمو انگشت کردم وتا یک ساعت همش جق زدم...فرداش هم از کرج خارج شدیم و تا الان به کسای زیادی کون دادم اما هیچ کدوم اون شب نشد
موفق یاشید..

نوشته: فرید

داستان سکسی:

2.555555
نمره شما: هیچ میانگین 2.6 (9 votes)

نظرات

چرا نداریم چیزی ک زیاد آبه و کون و کونده تخمشم هس آیا ؟کون بدی تو ساختمون درحال ساخت !جالبه تو راه لختش کردن کیرام بیرون!!تخمشم هس آیا؟واژه جدیدی برا نویسنده دارم ب نام تخم مغذ