شما اینجا هستید

برادرزاده ام سیما

• از روزي كه برادرم به زندان افتاده بود بيشتر كارهاي خونه ي زن داداش رو من بر عهده گرفته بودم برادرم بخاطر حمل مواد مخدر 25 سال حبس داشت و حدود دو سالشو گذرونده بود .
• منم که حشرم بالا بود هفته ای با زیدای دانشگاه یه حالهایی می کردم .
• زن داداشم زيبا و جذاب بود 3 سال از من بزرگتر بود ولی با هم خیلی صمیمی بودیم و براي اين كار هم دليل داشتم دليل مهم ترم اين بود كه واقعاً دوستش داشتم ونمی خواستم کمبود مرد را حس کنه در اون موقع من بد جوري دلم در هواي زن گرفتن بود .
• دادا شم یه دختر داشت به نام سيما که 16 سال داشت و بي اندازه زيبا بود اندام سكسي او منو از خود بيخود كرده بود. باسن و سينه هاش برجسته و روي فرم بود . مواقعي كه با هم بوديم معمولا شوخي ميكرديم وچون مردی توی خونشون نبود ومن همیشه توی خونه اونا که بودم بيشتر اين شوخي ها توام بود با لمس كردن اندامش و بغلش هم می کردم ولی جرأت بیشتر از را نداشتم . بارها اونو از پشت گرفته بودم و يقين دارم از زير شلوار كير نيم خيز و در مواقعي سفت شده منو احساس كرده بود . اين شوخي ها کم کم ما رو به جايي رسونده بود كه وقتي براي هم مسج ميفرستاديم بيشتر جوكها حول وحوش كير و كوس و كون بود و وقتي كنار هم بوديم انگار اين جوكها برامون چيز عادي بود . من از سيما حدود ده سالي بزرگتر بودم اما هنوز نتونسته بودم ازدواج كنم . حياط خونه برادرم 300 متري وسعت داشت و اون گوشه حياط داداشم قبلاً یه اتاق ساده اي براي خودش ساخته بود كه بتونه راحت و دور از چشم بچه هاش دود و دمي بكنه . امكانات اين چهارديواري بدك نبود . جاي خواب و دو پنجره نسبتا كوچيك داشت و یه حموم به طور مشترک با تولت هم بود خلاصه جايي بود دنج و معمولا كسي مزاحمت نميشد . شبهايي كه من خونه داداشم ميموندم توي همين چهارديواري ميخوابيدم .
بعضی وقتها هم زن داداشم وقتی خارشش بالا می گرفت می اومد وبا من شوخی می کرد در واقع لاس می زد وبشتر حرفش هم در مورد زن گرفتن من بود که می خواست بدونه دلم می خواهد یا اصلاً حالیمه و گاهی هم خیلی باهام صممیتر وسکسی صحبت می کرد و لباس باز می پوشید یکی دوبار هم امتحانش کردم که مزه دهنش چی یعنی خودش می خواد که فهمیدم 100% راضی و از خداشه بلاخره قفل بین منو زن داداشم شکست و باهاش سکس کردم ولی ماجرای قبل اون با دخترش بود یعنی اولش دخترش را کردم بعداً خودش .
يه روز صبح كه من وسيما با ماشين به بازار ميرفتيم حرف مادر سيما پيش اومد سيما كه هميشه منو با اسم كوچيك صدا ميكرد گفت در اين دو سال كه بابا زندون بوده مامان خيلي سختي كشيده گفتم از چه نظر ميگي من كه نگذاشتم كارهاي سخت رو اون انجام بده گفت نه منظورم چيز ديگه ايه به هر حال اون زنه و به محبت شوهرش نياز داره گفتم آره درسته اما زن داداش مشكلي نداره سيما گفت
چرا مشكله گفتم سيما اگه يه چيزي بهت بگم ناراحت نميشي گفت نه گفتم خوب ممكنه مامانت دوست پسري چيزي داشته باشه كه از نظر محبت كم نياره خنده اي كرد وگفت خوب مامان خوشگله ممكنه
اين كارو بكنه پرسيدم مگه چيزي ميدوني
گفت نه بابا دارم حدس ميزنم .
گفتم اصلا ولش كن تو خودت چي دوست پسر داري با خنده هميشگيش گفت اي بابا من همش 16 سالمه دوست پسر ميخوام چكارگفتم دهه نشد اگه نداشته باشي نيم عمرت فناست اگه بلد نيستي دوست پسر پيدا كني تا من فوت وفنشو يادت بدم خنديد وگفت اي بابا گير دادي ها بعد از چند لحظه مكث پرسيد واقعا دوست پسر پيدا كردن فن مخصوصي لازم داره گفتم بله فكر كردي به همين آسونيه گفت خوب چطوري ميخواي يادم بدي گفتم شرط داره گفت شرطش چيه گفتم اولا اين رازه فقط من و تو بايد بمونه دوما روش هاي عملي داره بايد عملا اونا رو ياد بگيري گفت مثلا چه اعمالي گفتم .
مثل بغل كردن بوسيدن ادا و اطوار و اين جور چيزا با خنده
گفت ديوونه ميخواي بوسيدن رو چه جوري يادم بدي لابد بايد لب رو لب بگذاريم !
گفتم خوب چه اشكالي داره مگه من وتو نميتونيم هم ديگه رو ببوسيم گفت آخه ……..
گفتم آخه ماخه نداره اگه هستي بگو هستم اگه هم نيستي که هیچ لحظاتي منو با لبخند نگاه كرد و بعد پرسيد خوب حالا بايد كجا و كي اين آموزشها رو شروع كنيم گفتم از همين امشب و توي اتاق من . با عجله گفت نه بابا نميشه مامانو چيكارش كنيم گفتم اون با من می گیم مشکل درسی داری امشب باهم روش کار می کنیم . تمام روز خدا خدا ميكردم زود شب بشه . خلاصه شب شد و سيما به مامانش گفته بود که مشکلی داره در امتحان فردا وباید با من کار کنه تا یاد بگیره و مامانش گفته بود که باشه مشکلی نیست به وسيله مسج به من اطلاع داد كه مامانش قبول کرد ساعت حدود 8شب بود كه از زير پرده پنجره چهارديواري ديدم سيما داره به اين سمت حياط مياد . فکر کنم سيما خوب ميدونست قرار چی بهش یاد بدم یا چی کار می کنم باهاش . وقتي داخل شد فوري در اتاق رو بست و من دست سيما رو گرفتم با هم نشستیم کتابها را باز ش کردیم که مثلا می خواهیم درس بخونیم به حالت سجده ای مقابل کتابها نشستیم من که به حالت دراز کش بود م یه لحظه دیدم که سیما داره می لرزه البته احساس می کرد جون هنوز دستم بهش نزده بودم یه چند لحظه سکوت حاکم شده واصلاً نمی تونستم نفس بکشم سیما هم همین طور بود که سیما گفت چی کار باید بکنیم و من
نمی دونستم چه طوری شروع کنم راستش خجالت هم می کشیدم
گفتم آخه توکه می دونی من کمی کم رو ام .
گفت عمو راحت باشه دیگه ! اینجا که کسی نیست !
دستما گذاشتم كمي بالاتر از باسن گونه هاي داغش رو بویيدم.
و بعد آروم بوسيدم سيما آروم بود و كمي لرزش داشت
گفتم راستش خودت می دونی که من چقدر دوستت دارم و هر کاری هم بکنم واسه خودتو خودمه .
حالت اونم دیگه به صورت دراز کش ولی روبروی من بود و چند کتاب هم بین ما بود طوری بود اگه کسی از بیرون ما می دید صد درصد می فهمید که داریم درس می خونیم
در بین صحبها هم نوازش می کردم و صورتشا با انگشتام فشارش می دادم.
پیراهنش هم رنگش صورتی بدون آستین بود در بین همین صحبتها آروم بدون اینکه بترسونمش از بازوها ش هم گرفتم ویکی دوبار هم دستما روی سینه های خوش فرمش صور دادام
از روي شلوارش باسنش رو آروم آروم لمس كردم باور نميشد عجب كوني داشت گوشتي اما سفت لبهام رو روي گردنش بردم اول بوييدم بعد يواش يواش بوسيدم لرزشش بيشتر شده بود او هنوز به هيچ كجاي بدن من دست نزده بود فقط تسليم بود لبهام رو روي لبهاش گذاشتم و يواش مكيدم.یه پنچ دقیقه ای این کارا کردم احساس کردم که دیگه تو حال خودش نیست .
بعد بدون رودواسی سینهاش را محکم گرفتم دوتاش را محکم فشار دادم چشماش را کاملاً بسته بود و آروم هم ناله می کرد دیگه مطمئن شدم که خوشش اومده ؟
از روی دامن کوتا هش کسش را لمسن کردم فشارش می دادم خیس خیس بود
اونو برگردوندم تا به كونش مسلط باشم چون ميدونستم كه نميتونم سيما از جلو بكنم پس بايد از كون آماده اش ميكردم با لبهام پشت گردنش رو بوسيدم براي اولين بار به خودش پيچيد حس كردم الان سيما آماده است كه روي زمين بخوابه و من
از خجالت كونش در بيام . اونو خوابوندم و او هم خوابيد سفتي كيرم رو از روي پيژامه روي چاك كونش گذاشتم دقايق كوتاه همين جوري مالشش دادم بعد بلند شدم و شورت و شلوار خودم رو در آوردم و روي باسن سيما خوابيدم آروم دستش رو گرفتم و طوريكه كيرم رو لمس كنه اونو توي دستش گذاشتم چند بار اونو آروم فشار دادم توي گوشش گفتم اگه می خوای بس کنم ؟
یا ميخواي با كونت اونو لمس كني جوابي نداد ؟
سكوت معني اش مشخصه نيم خيز شدم و شلوار و شورت سيما رو پايين كشيدم سفيدي كونش دیونه ام کرد كيرم رو لاي پا درست وسط كونش گذاشتموکمی فشار دادم یه سختی داخل شد چند لحظه ای صبر کردم وبعد آروم شروع كردم به تلمبه زدن . با انگشت سوراخ كون سيما رو خيس كردم ولي به سختی كيرم توي سوراخش رفت و سر وصداي هم از سيما در اومد فهميدم سيما آکبنده به سختی تونستم کیر تو کونش جا بدم خلاصه اونقدر تلمبه زدم براش که دیگه سوراخ کاملاً گشاد شده بود وکیرم راحت تر می کردم داخل و بلاخره هم همه آبمرا را داخل کونش ریختم تا دم دماي صبح دو مرتبه ديگه كردمش .
وقتی بیدار شدم دیدم نیست و رفته .
ترسیدم که نکنه به زن دادشه بگه نیم ساعت دیگه رفتم بیرون.
شب با دلهره امدم خونه دیدم توی اتاق منه چندتا کتابها هم باز کرده و مثلا داره درس می خونه وارد که شدم سلام کردو گفت عمو برنامه امتحانی عوض شده مثل اینکه ازفرداهر روز امتحان دارند
خندیدم و خودش هم خندید و یه بوس آبدار ار لباش کردم گفتم مشکلی نیست پس امتحان دیشبی نمره خوبی داشت .
گفت عالی بود عمو امشبم می خوام
از اونشب دیگه هر شب پیش من بود و کونش را هر شب می کردم دوماهی گذشت دیگه کون وسینه هاش بزرگ شده بود که وقتی با لباس می دیدی آب آدم سرازیر می شد .حتی اندانش رو فرم امده بود وخیلی سکس شده بود .
بعد از چند مدت یه بار زندادشه اومد تو اتاق گفت سیما درساش خیلی خوب شده ممنون که باهاش درس ها مرور می کنی .
می گفت کاش انم تو بجگی کسی بود هر شب باهاش درس بخونن !؟ بعد مکس کردوگفت از فردا می رم تو کلاسهای نضهت ثبت می کنم تا با هم درس بخونیم .
حدسم درست بود زنداشه فهمیده بود جریان چیه .منهم بدون هیچ مقدمه بهش گفتم نمی خواهد نضهت ثبت نام کنه

خودم بهت یاد می دم؟
گفت .مثل درسهایی که به سیما یاد دادی می خواما .
گفتم کی می خوای؟ .
گفت . واسه ما که مشکلی نیست شما هر طوری مایلید آزادید .
گفتم الان چی.
گفت . من حاضرم .
این طوری شده با زن داداشه هم سکس کردم .
کس و کون دهون زندادشا می کردم .
کون ودهون سیما را .
یک بار هم به صورت اتفاقی کیر م به کس می مالیدم که سیما گفت عمو امتحان بکنیم فشار که دادم رفت تو وخونی نیومد فرادش رفیتم دکتر فهمیدم که سیما کسش حلقویه و باکیر پاره نمی شه .
این شد که یه شب مادرش را می کردم و یه شب هم دختررا .
بعد از مدتی هر سه باهم سکس می کردم .
یه بارهم خواهر بزرگم که 39 سالش بود مهمونمون بود
از بعضی حرکاتش احساس می کردم که خیلی می خاره چون سیما بهم گفته بود که عمه باهاش حال می کنه سینه های سیما را فشار می ده و و کونش هم می ماله و می گیه خوش به حال اونی که می کنه این کون و کس را حتی سیما می گفت که فهمیده بود یه رابطه ای بین مامانش و عمه هست اونا باهم لز می کنن.
بعد مدتی زندادشم بهم گفت که با هم لز می کنن دلیلش هم این بود که خواهرم بو برده بود به رابطه من با زندادشم
چون وقتی خواهرم و دختراش را می دیدم احساس می کردم که اوناهم دوست دارندکه بهشون درس یاد بدم .
بلاخره نوبت اونا هم شده و تکشون تکشون درس یاد دادم که ماجراش باشه برای بعد .
پایان نظر بدین

نوشته: رضا

3.30303
نمره شما: هیچ میانگین 3.3 (99 votes)

نظرات

دمت گرم خرچنگ با این تشخشصت .اخه کونی خان وقتی از بیرون میشده شما رو دید تو پاشدی لباستو در اوردی!اون دختری که اینقدر راحت به عموش میده پس به کفاش سر کوچه هم میداده.ک ی ر م تو سازمان خانوادگیت با این داستان کس وشعرت. بابا یکی بیاد اینو از توی این سایت جمع کنه ببره.

یادم رفت بگم که کیرم تو حلقت. اگه نمیدونی بدون پرده حلقوی فقط با انگشت پاره نمیشه ولی با ورود کیر پاره میشه خون هم میادکسی که داستان مینویسه بایستی مطالعه هم داشته باشه.دیگه نبینمت اینطرفا کس وشعر بنویسی که حسابی ضایعت میکنیم با بروبچ.

داستانت زياد جالب نبود،يه دفعه همه رو گرفتي كردي!برادر زادت اگه آكبند بود،چرا دردش نيومد،انقد راحت رفت توش؟!
يكي از دوستا گفت پرده حلقوي با آلت پاره ميشه،نه دوسته عزيزم،حلقو با آلت هم زايل نميشه حتي
دركل داستان زياد خوبي نبود،درواقع باور كردنش يكم سخته واسه من!!!!

Ajibe kh0dai,man k 2,3bar sexe az p0sht dashtam darhale marg budam,ajabe k sima y akham nag0ft,badsham yeja miqi az ru daman ye ja miqi shalvar0 darav0rdam,taze adam bayad harze bashe k b harki sh0d bde, baba adam ham lezate ruhi mikhad ham jesmi,akhe mage mishe y zan rahat bde?? Vala nemishe

آخه گل پسر به تو باید چی بگم ها؟؟؟؟
1-اگه تو 10 سال هم از برادرزادت بزرگتر باشی و 3 سال از زن دادشت یعنی زن داداشت تو 12 سالگی بچه دار شده.
2-اگه فقط حیاط خونه ی داداشت 300 متر بعد چرا رفته مواد میفروشه؟
الان تو ما رو خر فرض کردی؟

بابا خالی بند
دختر داداشت 16 سالشه تو هم که میگی حدودا 10 سال ازش بزرگتری یعنی میشی 26 سال زن داداشتم میگی 3 سال ازت بزرگتره یعنی میشه 29 سال
آخه پسر خوب 29-16=13 یعنی زن داداشت 12 سالش بود ازدواج کرده و 13 سالگیش بچه دار شده

لطفا وقتی از این داستنهایی تخیلی می نویسید مخاطب رو احمق فرض نکنین با تشکر از داستانهاتون