شما اینجا هستید

بهترین سکس مریم

سلام من مریم هستم. الان 22 سالمه. یکی دو بار اومدم تو این سایت تا یکی از خاطراتم رو بنویسم ولی یا وقت نشد یا منصرف شدم ولی این بار تصمیم دارم که خاطرم رو تموم کنم.
من یه نویسنده نیستم، تا حالا نه خاطره ی سکسی نوشتم، نه خاطره ی دیگه، انشامم از بچگی خیلی بد بود، اگر نگارش ایرادی داشت ببخشید.
قبل از اینکه خاطره رو شروع کنم از خودم بگم، من 171 قدمه، 58 وزنم، سایز سینه هام 65 هست، باسنم هم متوسطه، رنگ پوستم ذاتا برنزست(البته نه خیلی شدید) از نظر زیبایی هم فکر میکنم که از متوسط یه خرده بالاتر هستم!
این خاطره مربوط به وقتی میشه که اول دبیرستان بودم. تا قبل از اون با یکی از دوستای دخترم که صمیمی ترین دوستم بود رابطه داشتم و با یکی از پسرهای فامیلمون که 6 سالی از من بزرگ تر هم بود چند بار سکس کرده بودم ولی هنوز دوست پسر نداشتم و خیلی هم به فکرش نبودم.
سال اول دبیرستان که بودم بیشتر شیطون شده بودم و تو راه مدرسه سر به سر پسرا میذاشتیم. وسطای سال بود که یه پسری مدام میومد جلو و درخواست دوستی میداد و میگفت از من خوشش اومده. بعد از یکی دو هفته قبول کردم باهاش برم بیرون و به حرفاش گوش بدم. در کل پسر خوبی نبود، از بچه های پایین شهر بود، خیلی بی کلاس بود و اینطور که طی مرور زمان فهمیدم یک ادم کاملا نامرد بود. با همه اینها شخصیتی داشت که من رو جذب میکرد. قد بلند و چهره ی جذابی هم داشت. خلاصه اینکه رفتیم یه پارک و بعد از یکی دو ساعت حرف زدن با هم دوست شدیم.
دوستی ما یکی دو ماهی همینطوری ادامه داشت و بیرون میرفتیم باهم تا اینکه یه روز که رفتم سر قرار دیدم با یه ماشین اومده، گفت ماشین دامادمون رو ازش گرفتم تا بریم بگردیم. سوار ماشین شدم، یه خرده داخل شهر بودیم که به من گفت بیا بریم یه جای خلوت تر راحت حرف بزنیم. من رو برد یه بوستانی که سه چهار کیلومتر خارج از شهر قرار داشت و خیلی کم ادم میومد. (مخصوصا تو اون سالها)
من اصلا فکرش رو هم نمیکردم که تو اون روز قراره سکس کنیم با این حال چون تنها بودیم و محیط هم ساکت بود یه خرده میترسیدم و استرس داشتم. ماشین رو پارک کردیم و من و محسن (دوست پسرم) رفتیم پشت بوستان و از پشت بوستان خارج شدیم. در فاصله ی 20 ، 30 متری یه رودخانه ی کوچیک بود. از روی سنگ ها رودخانه رو هم رد کردیم و در امتداد رودخانه دست در دست هم قدم زدیم. هیچ صدایی از انسان شنیده نمیشد کسی هم دیده نمیشد. من و اون تنهای تنها بودیم. یه خرده که رفتیم جلو کنارمون یه فرورفتگی تو سنگ بود مثل یه غار کوچیک. گفت بیا بریم این تو، منم باهاش رفتم.
اون تو دراز کشیده بودیم و مقداری از پاهامون هم میزد بیرون. شروع کرده بودیم حرف زدن و شوخی ها و زبون بازی های اون هم باعث میشد که کمتر استرس داشته باشم. یک ربع گذشته بود که بهم گفت مریم گفتم چیه؟ گفت مریم بیا یه خرده با هم حال کنیم، حالم خیلی خرابه. من که تا اون لحظه اصلا به سکس فکر نمیکردم نمیخواستم اصلا باهاش کاری بکنم. اون هی اسرار میکرد منم سعی میکردم منصرفش کنم. آخر سر خیلی جدی بهش گفتم اصلا پاشو بریم. اونم معذرت خواست گفت باشه دیگه اسرار نمیکنم.
ده دقیقه ی دیگه همونجا دراز کشیده بودیم و مدتی سکوت بینمون برقرار بود. من تقریبا پشتم رو بهش کرده بودم و هنوز کاملا اشتی نبودم! اون اروم سرش رو اورد جلو و یه بوسه از گردنم کرد. هیچی بهش نگفتم، و اونم اروم اروم به کارش ادامه میداد، میخواستم یه کاری بکنه که بتونم یه واکنش تند نشون بدم و از اونجا بیام بیرون ولی اون فقط بوسه های خیلی کوچیک میکرد. اروم اروم از گردنم اومد بالاتر روی لپهام وشروع به بوسیدن و یه جورایی مکیدنشون میکرد. میخواستم مانعش بشم ولی یه احساسی داشتم که نمیذاشت، یه چیزی درونم میگفت یه خرده دیگه هم صبر کن بعد بگو! انگار از بوسیدنهاش لذت میبردم. اروم اومد سمت لبم، با دستش من رو چرخوند سمت خودش و شروع به بوسیدن لبم کرد. و بعد اروم اروم لبام رو تو دهنش فرو میبرد. هر چی بیشتر جلو میرفت حس مقاومت بیشتر از من سلب میشد. چند دقیقه بیشتر طول نکشید که من هم باهاش همراهی کردم و شروع به لب گرفتن از هم کردیم. من اولین بار تو زندگیم بود که از کسی لب میگرفتم، اصلا بلد نبودم و سعی میکردم که هر کاری اون میکنه رو تکرار کنم. خیلی زود احساسم شدیدتر شد و لذتی وصف ناشدنی تمام بدن و روحم رو فرا گرفت. یه جورایی حس میکردم که از زمین خارج شدم! احساسی داشتم که تا اون لحظه تجربش رو نداشتم. با شدت بیشتری لبای هم رو میخوردیم و با زبون هم بازی میکردیم.
در اون حین لب گرفتن دست من رو گرفت و گذاشت روی کیرش گفت بمالش، منم تو لحظه فقط دوست داشتم احساسی که دارم تموم نشه و هر کاری میگفت میکردم. یه خرده که مالیدم شلوارش رو یه خرده کشید پایین و دستم رو از زیر شرتش رد کرد. کیرش رو گرفتم تو دستم و شروع به مالیدن کردم. یه چند دقیقه ای گذشت که گفت مریم بیا بخورش برام. شلوارش رو بیشتر کشید پایین، من بلند شدم و نشستم و کیرش تو دستم بود. کیر قشنگی داشت. اندازش یه خرده از حد معمول کوچیکتر بود ولی ظاهرش جذاب بود. قبلا تو زندگیم ساک زده بودم و بدم نمیامد از این کار برای همین راحت شروع کردم براش ساک زدن. خیلی لذت میبرد و مدام از من تعریف میکرد. منم داشتم لذت میبردم ولی باز استرس اومده بود سراغم. میترسیدم از اینکه یه وقت کسی بیاد یا طوری بشه.
چند دقیقه بعد گفت بسته. اونم نشست و به من گفت روی زانوهات خم شو. کاملا نفهمیدم منظورش چه جوریه. کمکم کرد که اونطوری که میخواست قرار بگیرم. بازم کلی زبون بازی کرد و ازم تعریف کرد. گفت کارش زیاد طول نمیکشه و قول میده اذیت نشم. منم مانعش نمیشدم و منتظر بودم ببینم که میخواد چی کار کنه. مانتوم رو داد بالا و سعی کرد شلوارم رو بکشه پایین. کمکش کردم و دکمه های شلوار جینم رو باز کردم. شلوارم رو داد پایین و بعد هم شورتم رو. دستش رو اورد روی کسم و یه خرده مالیدش. بعد شلوار و شورتش رو که موقع جابجا شدن اذیتش میکردند کامل از پاش در اورد و اومد پشت من. یه تف به سوراخ کونم زد و کیرش رو گذاشت روش. خودش هم روی من خم شده بود چون سقف اونجا کوتاه بود و حتما باید خم میشد. کیرش رو یه خرده فرستاد تو، یه خرده دردم کرد ولی قابل تحمل بود. موقعیتش اصلا خوب نبود و کنترل زیادی نداشت برای همین حرکاتش اصلا یکنواخت نبود. یه دقیقه بیشتر نشد که کیرش رو تا ته کرد تو کونم. و خیلی اروم شروع کرد جلو عقب کردن. فقط همون یک دقیقه درد داشتم و بعد از اون لذت بخش بود. قبلا چند بار پسر فامیلمون از کون منو کرده بود، اونموقع فقط درد داشتم و سوزش و گاهی هم سردرد شدید و هیچ لذتی نبود. فقط منتظر بودم سریعتر تموم شه. ولی این بار فرق میکرد. هر بار که محسن کیرش رو جلو عقب میکرد بیشتر لذت میبردم. کیرش رو که میکشید بیرون توی دلم خالی میشد و مشتاقانه منتظر میشدم که دوباره بکنه تو. موقعیتش بد بود و هر چند بار تلمبه که میزد کیرش در میومد و باید دوباره تنظیم میکرد. اخرای سکسمون به قدری لذت میبردم که با اینکه مغرور بودم ازش خواستم بیشتر بکنه. میگفتم محسن بکن تو، سریعتر بکن، نذار در بیاد محسن! اونم معلوم بود تو حال خودش نیست و به تلمبه زدن ادامه میداد. نزدیک پنج دقیقه شد که ابش اومد و اونو تو کون من خالی کرد. بعد اومد کنارم دراز کشید و گفت ممنون مریم خیلی حال دادی.
چند دقیقه بعد هم لباس پوشید و به من هم گفت لباسات رو بپوش بریم.

احساسی که اونموقع داشتم عمیق و وصف ناشدنی بود و همین این سکس به بهترین سکس زندگیم تبدیل کرد. بعد از اون بازم با محسن سکس داشتم که اگر دوستان استقبال کنند مینویسم براتون.

نوشته: مریم

داستان سکسی:

2.22222
نمره شما: هیچ میانگین 2.2 (9 votes)

نظرات

وقتی آدم بیخواب میشه مجبوره به هر چیزی تن بده :)
داستانتو میخوندم منتها از یه طرفم آهنگ گوش میکردم
باور کن آهنگه بیشتر جذبم میکرد و فقط داشتم کلماتو از جلو چشمام رد میکردم.
بچه ی پایین شهر بی کلاسه؟
اینشو نمیدونم
ولی میدونم مرام و معرفت دارن و اونجوری که تو گفتی نامرد نیستن.
بعدشم خانومه با کلاس
شما خزیدین تو غار؟؟
قضاوتشو میذارم به عهده ی بچه ها که ببینن آیا یه خانم با کلاس میره تویه یه غاری که توی یه باغه یا نه :)
بابا شماها چقدر دانسین.
شهوانی شده میدون رقص و شمام شدین دانسر.
از اواسط سال مدام میومد پیشنهاد دوستی میداد.
این مدام تو دوبار بود دیگه؟
عزیزم دفعه ی بعد که رفتی توی غار حواست باشه آخه عقرب داره مار داره لولو داره هر چند ماره کار خودشو کرد و نیشت زد :)
برو خانومی
برو انشا تمرین کن و به کارات برس...
ادامشو هم خواهشا ننویس...
سوای نظر بچه ها من علاقه ای نداشتم

تخماتیک بود دیگه ننویس . . . . . . . . . .
در کل هم پسر خوبی نبود، همه بچه پایین شهری بود، هم خیلی بی کلاس بود و هم کاملا نامرد بود. حالا شما کونت میخوارید که رفتی باهاش دوست شدی و بهش کون دادی و بعدش هم میگی بهترین سکست بود؟ اینجا اکثر بچه ها با کلاس هستن و با مرام و معرفت بیا یکی یکی به همشون بده ببین کدومشون رو میپسندی ولی دیگه ننویس. تو غار کون دادی؟ ای بابا دیگه جا قحطی بود؟ ولی خیلی سخته کمر آدم خم باشه و به خواد کون بکنه و کون بده. همون بهتر که دیگه ننویسی. آفرین ننویس.
جهت اطلاع: این کون کش هایی که فکر میکنن اینجا برای تبلیغ و دوست یابیه لطفا بروند جایی دیگه بساطشون رو پهن کنن.

نمیدونم این اتفاق واقعا برات افتاده یا کسی تعریف کرده واست. بهت گفت برگرد و اونوقت تو نمیدونستی میخواد چیکار کنه؟ یعنی نفهمیدی که میخواد کونت بذاره اونوقت موقع کردن هم فقط یه کم دردت اومد. یا تو واقعا از کون ندادی یا اینکه کیر اون یارو دودول بوده یا اینکه روی پیشونی ما مطلب خاصی نوشته ( احتمالا عبدل کس قرنه)
اگه میخوای رو اعصاب باشی و به اسرار دیگران مبنی بر خوب نوشتن توجه نکنی دیگه ننویس ولی بهت اصرار میکنم که اسرار و اصرار بنویسی.
اصرار اصرار اصرار...

1-با یکی از پسرهای فامیلمون که 6 سالی از من بزرگ تر هم بود چند بار سکس کرده بودم ولی هنوز دوست پسر نداشتم
2-احساسی داشتم که تا اون لحظه تجربش رو نداشتم
3-به من گفت روی زانوهات خم شو. کاملا نفهمیدم منظورش چه جوریه - نتظر بودم ببینم که میخواد چی کار کنه
قبلا چند بار پسر فامیلمون از کون منو کرده بود ...........................
1-اگه دوست پسر نداشتي پس چه جوري به پسر فاميلتون كون ميدادي تا ميامد خونتون ميرفتي به عنوان پذيرايي بش كون ميدادي
2- چنين احساسي و تاحالا نداشتي پس قبلاَ كه كون ميدادي يهو ميرفتي سر اصل كون
3- به تو گفت خم شو منظورش و نفهميدي پس چه جوري قبلاَ به او يكي كون ميدادي

فرمودین الان 22 سالتونه؟؟؟؟اونوقت این خاطره مال اول دبیرستانه؟یعنی حدودا 15 سالگی اینکاره بودین....احتمالا الان با این مشخصاتی که از خودتون گفتین یه پورن استار بین المللی هستین...خوشا ایران و وضع بی مثالش....!!!!
راستی تا اول دبیرستان چندبار سکس داشتین؟؟؟؟اونهم از کون؟؟ولی دوست پسر نداشتین؟؟چندباری هم ساک زدین ولی بازم دوست پسر نداشتین؟؟؟خودت فهمیدی چی بلغور کردی؟؟؟؟