شما اینجا هستید

به زور منو کردند

12 posts / 0 new
آخرین پست
anahita_mehrabi
آف لاین
عضو از: 28. آبان 1389 - 1:10
پست ها: 15

به زور منو کردند

سلام بچه ها من دوباره اومدم که بنویسم.از آشغالی که به بدترین شکل بهم بشت با زد.اون موقع 16 17 دسال بیشتر نداشتم زود به همه اعتماد می کردم.یادمه تو راه مدرسه که میرفتمو میومدم یه نفر که بچه ها میگفتن به هیچکی محل سگ نمیزاره هر روز میوفتاد دنبالم .اصلا جوابشو نمی دادم چون یه جورایی خجالت می کشیدم حتی تو چشم بسر جماعت نگاه کنم.هر روز قضیه رو واسه دوستم نرگس تعریف می کردمو بهش می گفتم که طرف چی می گفت و وقتی میوفتاد دنبالم چه زمزمه هایی می کرد.یه روز نرگس گفت دیوونه اون به هیچکدوم از دخترا کاری نداره فقط از تو خوشش اومده باهاش رفیق شو ستاره.اون روز تو راه برگشت بازم افتاد دنبالم و بازم تحویلش نگرفتم.ظهر رسیدم خونه مامانم گفت ستاره تو خودتی اتفاقی افتاده ؟گفتم نه مامان یکم سرم درد میکنه.طفلی مامانم نگران شده بود.بعدش بدون اینکه چیزی بگم رفتم طبقه بالا و تو اتاقم رو تخت دراز کشیدم.اون روز تا شب به حرف نرگس فکر کردمو تصمیم گرفتم ایندفعه که یارو افتا دنبالم بهش با بدمو باش رفیق شم.وقتی زنگ خورد از نرگس جدا شدمو به سمت خونه راه افتادم.تو راه هر طرفو نگاه می کردم نمیدیدمش .انگار آب شده بود رفته بود زمین .بیخیال شدمو راهمو ادامه دادم.محله ی ما یک کوچه داره که همیشه از اون کوچه میام تا زودتر برسم خونه.رفتم تو کوچه که یه دفعه دیدمش.انگار میدونست که تصمیم گرفتم دست دوستیشو رد نکنم .گفت صبر کن.با حالن غرور خاصی گفتم چیکار داری اینجا همه منو میشناسن لطفا برو تا آبرومو نبردی.گفت بخدا اگه امروز باهام رفیق نشی نمیرم.گفتم اوکی شمارتو بده بعدشم برو تا کسی مارو باهم ندیده.شماره خونشو روی یک برگه از قبل نوشته بود از جیبش در اوردو داد به من.گفت فردا نری حاجی حاجی مکه.گفتم برو دیگه.داشت میرفت گفتم راستی اسمت چیه؟پفت رضا.گفتم نمی خوای اسممو بدونی؟گفت ستاره خانوم آمارتو خیلی وقته که دارم.بعدشم یه لبخند زدو رفت.فوری شمارشو حفظ کردمو کاغذو باره کردمو انداختم تا کسی نبینه.یه روز مامانم لباساشو بوشید گفت ستاره جون دارم میرم بیش اقدس نمیای؟(اقدس خالمه)گفتم نه درسم مونده باید بخونمم گفت باشه عزیزم من بعد از ظهر برمی گردم.مامان که رفت شروع کردم به درس خوندن یه دفعه یادم اومد به رضا زنگ بزنم.رفتم سمت تلفنو شمارشو گرفتم.یه نفر گفت الو .خودش بود صداشو شناختم.گفتم سلام شناختی ؟گفت چطوری خانومی؟سرتونو درد نیارم بعد از کلی فک زدن گفت تنهایی گفتم آره گفت بیام خونتون گفتم نه آشنا داریم.گفت بس آماده شو با موتور بیام دنبالت بیا اینجا خونمون طبقه بالاش خالیه مال مادر بزرگمه.گفتم قول میدی بهم کاری نداشنه باشی؟گفت من دوستت دارم مگه میشه اذیتت کنم؟گفتم الان آماده میشم وقتی اومدی برو نزدیک مدرسم نیا تو محله گفت باشه من میرم اونجا منتظرت می مونم آماده شدی بیا گفتم باشه.تلفونو قطع کردمو آماده شدم دیدم یه دفعه تلفن زنگ خورد برداشتم مامان بود از اوضاع خونه برسیدو با خونسردی کامل جواب دادمو خدافظی کردم.خیالم راحت شد که دیگه مامان زنگ نمیزنه.با اشتیاق بیشتری آماده شدم تا زودتر برم بیش رضا.حاضر شدم در خونه رو بستمو راه افتادم سمت مدرسه رسیدمو رضارو دیدم که منتظره.سوار موتور شدمو گازو گرفت رفت سمت خونشون.کلیدزدو درو باز کرد گفتم تنهایی گفت نه مامانم طبقه بایینه.دستمو گرفتو گفت نترس گلم رفتیم بالا با یه صحنه ای مواجه شدم که به خریت خودم بی بردم.چند نفر از دوستاشم اونجا بودن.به رضا گفتم اینا کین؟با یه لبخند موزیانه گفت دوستامن دیگه.ما که غریبه توخونه راه نمیدیم.همونجا دستمو ازرضا ول کردمو به سرعت رفتم بایین که برم بیرون دیدم در قفله دیدم رضا داره میاد بایین رفتم در طبقه بایینو زدمو گفتم خانوم نجاتم بده.رضا خندیدو گفت بیخود خودتو خسته نکن کسی اینجا نیست گفتم مادرت که اومد بیرون نشونت میدم گفت کدوم ننه بابا من ننه ندارم اون خونه هم هیچکی نیست گفتم بس چرا گفتی مامانم اونجاست گفت اگه اینو نمی گفتم که اعتماد نمیکردی بیای.با صدای بلند گفتم خیلی آشغالی.رضا که فقط می خندیدو من با صورت رنگ بریده فقط بهش بدو بیراه می گفتم اخرین فحشو که دادم اومد جلو یه سیلی به صورتم زد که چشام تار شد.بعدش بغلم کردو همینطور که از بله ها میرفت بالا گفت مثل بچه آدم به هرکدوممون 2 دست کون میدی و بعدم میری وگرنه تا شب همینجایی.تقلا می کردم که دستاشو از دور کمرم باز کنم اما فایده نداشت.منو برد بالا و جلو دوستای عوضیش انداخت رو مبل کمرم درد گرفت.اومد جلو شالمو که رو گردنم افتاده بود باز کرد دوستاش داشتن نگاه میکردن.یکی از دوستاش گفت رضا از کون میکنی یا کوس؟رضا بهش گفت خفه شو فقط نگاه کن.دکمه ی مانتومو با شهوت خیلی زیاد به سرعت باز کرد گریم گرفته بود گفتم توروخدا ولم کن.گفت دهنتو ببند یه جماعت تو صفن منم ولت کنم اونا میکننت. مانتومو انداخت یه کنارو لباشو گذاشت رو لبام دستشو هردو دستشو گذاشته بود بشت سرم نمی تونستم سرمو تکون بدمو لبامو از رو لباش بردارم یه دفعه دستشو بست.موهام رفته بود لای دستش.نمی دونستم چیکار بایید بکنم فقط گریه می کردم .قربانی اون نامرد شده بودمو تو دلم نفرینش می کردم.دیدم دستشو از زیر سرم برداشتو گفت ستاره اگه ادم نشی مثل سگ میزنمت .شلوارتو دربیار.بعدم به دوستش گفت کامران برو یه چاقو از آشبزخونه بیار.گفتم چاقو بره چی باشه هر چی تو بگی و اشکام دوباره شروع به ریختن کرد.سوتیانمو در اوردو دستشو گذاشت رو شلوارم زیبشو کشید بایینو گفت شلوارتو در بیار کامرانو دیدم که با یه چاقو تو دستش اومد .شلوارشو در اورد وکیرشوتا ته گذاشت دهنم.داشتم خفه میشدم.بعد کیرشم تو دهنم بالا بایین کرد نفسم در نمی اومد.از یه طرف حواسم به رضا بود که شلوارو شورتمو باهم کشید بایینو طوری سینه هامو مالید که جیغم رفت هوا.تو دلم گفتم وای به حال اینکه منو بکنه.دیدم داره شلوارشو درمیاره به کامران گفت کیرتو دربیار برش گردونم.برم گردوندو دیدم یه دفعه بلند شد رفت تعجب کردم.بعد از 2دقیقه دیدم تو دستش روغن جامده. قشنگ کونمو رو به خودش کردو زد به سوراخ کونم.انگار کار بلد بود با یه مالش یه دفعه انگشت شصتشو فرو کرد تو بعد در اورد.کامران رفت کنار بیش بچه ها نشست جفتشون شلواراشونو در اورده بودنو داشتن کیرشونو می مالیدن.تا به خودم اومدم دیدم رضا سه تا از انگشتاشو کرده تو کونم خیلی درد می کشیدم بعد دستاشو در اوردو کیرشو گذاشت تو کونم.اینقدر تند تند تلمبه زد که داشتم جر می خوردم.جیغم رفته بود هوا.رضا به کامران گفت بیا کیرتو بزار دهنش اعصاب برام نزاشت با اون جیغاش آه آه نمیکنه حال کنیم در گوشم جیغ میزنه کیری.یه دفعه دیدم ارضا شدو ریخت تو کونم.سوزش شدیدی احساس کردم بعدم گفت بیاین بچه ها حسابی براتون بازش کردم جرش بدین.چه کون قمبلی هم داره فقط واسه کردن خوبه.همین کونو دیدم افتادم دنبالت.حیف سینه هات کوچیکه.بعد بلند شدو رفت.دوستاشم هر کدوم یه تیکه از بدنمو گرفتن.اون روز نه تنها کونمو باره کردن کثافت کامران بردمو زد.کار همشون که تموم شد دیگه از درد نمی تونستم از جام بلند شم.بعدها فهمیدم که رضا همیشه دختر میزده میاورده خونه با دوستاش حسابشو میرسیدن.رضا اومدو گفت لباساتو باشو ببوش برو تا یه دفعه دیگه هوس کونتو نکردم.اینو که گفت با چشای گریونو صورت زردو کون سوخته مثل چی از جام بریدم لباسامو بوشیدمو رفتم خونه و به حال خودم زار میزدم .احساس بدی داشتم.از خودم بدم می اومد.وقتی رسیدم خونه خدارو شکر هنوز مامانم نیومده بود .تا یک هفته نرفتم مدرسه و الکی سرفه می کردم که مامانم فکر کنه حالم بده و نمیتونم برم.اما یک هفته نمی تونستم ار درد کونم از جام تکون بخورم.لاشی زیاده دخترا اگه از شهوت هم مردین به هیچکس زود اعنماد نکنین.چون واسه اینکه اعتماد آدمو جلب کنن ممکنه خیلی حرفا بزنن .

3.57143
نمره شما: هیچ میانگین 3.6 (35 votes)
pan
آف لاین
عضو از: 12. فروردين 1389 - 19:59
پست ها: 164

داستان شما

داستان شما جالب و غم انگیز بود ولی شما نباید داستان هاتونو تو قسمت کافه شهوانی بگذارید شما می توانید داستان هایتان را یا در قسمت داستان های سکسی شما یا در قسمت خاطرات سکسی شما بگذارید لطف کنید دیگر در این قسمت داستان نگذارید زیرا ادمین مجبور جای داستان را عوض کند ممنون از داستان زیبای شما

reza sex
آف لاین
عضو از: 15. شهريور 1389 - 13:38
پست ها: 4

سلام اگه یه روز نظر منو خوندی

سلام اگه یه روز نظر منو خوندی فقط لطفا برام میل بزن کارت دارم
جون هرکی دوست داری
موضوع شهوت نیست-
alone_see2@yahoo.com

parsatala
عکس های parsatala
آف لاین
عضو از: 26. دى 1389 - 17:13
پست ها: 5

حقته

اونیکه تنهایی میره خونه یه پسر غریبه بیشتر از اینم گیرش نمی یاد
تا تو باشی واسه ننه بابات زیر آبی نری

mehdi_cf
عکس های mehdi_cf
آف لاین
عضو از: 11. بهمن 1389 - 14:37
پست ها: 2

Salam motasefam.behem mail

Salam motasefam.behem mail bezan:mehdi.arbab2003@gmail.com

YYaassii
آف لاین
عضو از: 4. بهمن 1389 - 9:38
پست ها: 14

Sad

خيلى ناراحت کنندس.عزيزم به خدا قسم وقتى اينو خوندم بغض کردمو نزديک بود اشکم در بياد.منم پسرم ولى خودم ميگم که بعضياشون واقعا لاشى هستن.آخه خودم خيلى احساساتيم

soltan dana
آف لاین
عضو از: 18. شهريور 1391 - 0:45
پست ها: 1

سکس زوری

حالم بهم میخوره از سکس زوری

saman..sam
آف لاین
عضو از: 29. اسفند 1390 - 14:11
پست ها: 40

هر چند داستان تکان دهنده و غم

هر چند داستان تکان دهنده و غم انگیز بود اما به نظر من اگه واقعیت داشته باشه این بلایی ک سرت اومد حقت بووود آخه کدوم دختر عاقلی با یک بار تلفن حرف زدن میره خونه خالی ......
عجیبا غریبا.

mitra0
آف لاین
عضو از: 21. شهريور 1391 - 12:40
پست ها: 2

برات ناراحت شدم ولی خودت مقصر

برات ناراحت شدم ولی خودت مقصر بودی که بهش اعتماد کردی

spandata
عکس های spandata
آف لاین
عضو از: 4. خرداد 1391 - 0:05
پست ها: 21

این درد جامعه هست....

دوست من بابت داستان زیبات بسیار مسرور وسپاسگذارم..داستان شما خیلی غم انگیز وناراحت کننده بود ..حکایت حیوانهایی که به غلط نام انسان برخود میگذارند.. شما اولین نفری نبودید که به چنین فریبهایی اغفال شدید واخرین نفرهم نخواهید بود.. اما بدانید حکایت جامعه ایی که نتواند وسایل ارضای نیازهای شهروندان خودش رافراهم کند ازین اسف بارتر هم خواهد بود.. اما باید بگم که شما اگرپیش یک قاضی خبره ومتخصص درامور کیفری وروانشناسی هم بروید شمارو محکوم خواهد کرد ..متاسفم ولی :الامتناع بالاختیار لاینافی الاختیار.. این به این معناست که شما بااختیارخود به منزل مرتکب جرم رفته ایدد واین وضعیت فرق میکند با زمانیکه به زور شما رو به منزل شخصی خود میبرد.. تعدد متجاوزان به عنف نشان میدهد که انها از قبل برای شما برنامه ریزی کرده بودند ولی شما انسانی بودی بالغ وچون مفاهیم سکسی رو تاحدی درک میکردی واز نامشروع بودن رابطه ی دختروپسر درجامعه خبر داشتی وانگهی که خودشما به مرتکب جرم در ابتدا کم محلی میکردی پس ازین جهت نمیتوان حق رابه شماداد که با اختیار واگاهی خود سوار موتور مرتکب شده ایدد وبه منزل شخصی او رفته ایید... ازین جهت شاید نتوان به درستی بحث تجاوز را پیش کشید واین متاسفانه نقص حقوق کور ماست که تااین حد نقش زیان دیده وقربانی جرم را در تعیین نقش بزهکار وعنوان جرم موثر میداند.. افراد مذکور قربانیانی بوده اند که به نظر نیازهای انان تامین نشده بوده وازین جهت به عقده های روحی گرفتار شده بودند که اثار ناخوشایند خودرادر دختران کم سن وسالی مانند شما نشان داد... شما نباید فریب این اغفال بزرگ را میخوردید .. بااینحال حق شکایت کیفری برای شما وجومدداشته ومیتوانستید برای ضرب وجرح واز دست دادن بکارت خود اقدام به طرح شکایت کیفری میکردید واجرت البکاره خودرا دردادگاه مطالبه میکردید.. کار شما باعث تجری چنین افرادی شده ومیبایست باانان برخورد جدی صورت میگرفت تا دیگر عقده های خود را اینچنین برسر شهروندان معصوم وبیگناه این سرزمین خالی نکنند.. کاریست که شده وحیثیت از دست رفته ی شما با اراده ی خودتان باز خواهد گشت اگر اشتباه خود را بپذیرید ومهمتر از ان خودتان هم مثل انها نشوید.بساکه تجربه نشان داده افرادیکه مورد تجاوز قرار میگیرند اگر خودکشی نکنند علاوه بر افسردگی یا خود را ه تجاوز وتعدی را درپیش میگیرند یا به نحوی همجنسباز یا هرزه میشوند.من امیدوارم این اتفاق برای شما نیفتد.. برای شما ارزوی پایداری وپیروزی دارم وامید که روزی با اصلاح قوانین وسیستم اجرایی کشور دیگر شاهد چنین اتفاقات ووقایع دلخراش که روح هر انسان ازاده ایی را به شدت متاثر میسازد نباشیم...به امید انروز...

h o m
عکس های h o m
آف لاین
عضو از: 7. آبان 1390 - 10:38
پست ها: 147

اگه واقعیت باشه :

اگه واقعیت باشه :
به نظر من باید شکایت میکردی
دهنشو سرویس میکردن
اگه پردتم پاره شده بود که دیگه فاتحه طرف خوندست
چون این مورد برای یکی از آشنا هام پیش اومد
طرف هنوز زندانه و حکمش تجاوز به عنف و اعدامه!

بلوبری
عکس های بلوبری
آف لاین
عضو از: 8. تير 1393 - 4:41
پست ها: 59

سلام

وووووووووووو
حالا چیزی نشده ک بی جنبه

برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .