شما اینجا هستید

تابو (۳)

قسمت قبل

روز بعد که از خواب بیدار شدم شروین و ماها رفته بودند و شیوا تو هال نشسته بود و تلویزیون نگاه میکرد رفتم اشپزخونه چایی ریختم و رفتم پیش شیوا نشستم و از پارتی دیشبش پرسیدم شیوا هم یه مقدار تعریف کرد و بد گفت:
شیوا: مامان دیشب ماها اینجا بود
من: اره شب اینجا بود ولی صبح مثل اینکه زودتر رفتن
شیوا: اره من خواب الود بودم که صداشونو شنیدم که میرن
شیوا: مامان دیشب که چیز هیولایی ندیدی
من:(خنده) شیوا یه چیز جالبتر اتفاق افتاد
شیوا: چی مامان بگو
من: دیشب کمرم درد میکرد رفتم وانو اب گرم ریختم دراز کشیده بودم که شروین سرزده اومد تو که دوش بگیره منو که دید رنگش مثل گچ سفید شد
شیوا: خوب
من: میخواست بره بیرون گفتم اشکالی نداره دوش بگیر نگات نمیکنم
شیوا: مامان لخت بود
من: اره دیگه
شیوا بد چی شد
من: هیچی وقتی فهمید کمرم درد میکنه گفت میخوای ماساژ بدم منم گفتم باشه نشستم لبه وان شروین هم کمرمو ماساژ داد کارش که تموم شد اومدم از حمام بیام بیرون دیدم کیرش شقه شقه :
شیوا: مامان تو هم لخت بودی
من: خوب اره دیگه
شیوا :خوب خودتو کنترل کردی
من:خوب چیکار میکردم اون پسرم بود
شیوا:ای بابا از کی تا حالا پسرت شده یعنی من دخترت نبودم پیش من سکس کردی
من: بیشعور من که با تو سکس نکردم
شیوا : من بودم نمیتونستم خودمو کنترل کنم
من: معلومه تو بیحیایی
شیوا : مامان واقعا کیرش بزرگه
من: اره بیشرف یه 22 سانتی میشه و کلفت
شیوا :کوفتت بشه ای کاش منم میدیدم
من: حالا من که دیدم چی از دیشب خوابم نمیبره (خنده)
شیوا: تو که باهاش الان راحتی و همدیگر رو لخت دیدید
من : خوب که چی
شیوا :هیچی مامان
من:چی میخواستی بگی
شیوا: مامان واقعا دوست داشتی باهاش سکس داشته باشی
من: شیوااااااااااااااااااا
شیوا:مامان شاید فکر کنی من افکارم پسته ولی واقعا بین دوستام شنیدم که بعضی ها با مادر و خواهرشون رابطه دارند
من:جدی از کی شنیدی
شیوا: دوستم نیکول رو دیدی
من: اره اون دختره بلونده
شیوا : اره میگفت مامانش با برادرش شبها با هم میخوابند
من: خوب که چی خیلی ها با پسرشون میخوابند این که نشد دلیل
شیوا :نه مامان میگفت بارها دیده مامانش لخت بوده که خوابیده
من:نمیدونم والا
شیوا:مامان یه چیز بگم واقعا ناراحت نمیشی
من:نه بگو
شیوا:بگو مرگ شیوا
من:مرگ شیوا
شیوا مامان اگه واقعا موقعیت باشه با شروین سکس میکنی
من: نمیدونم
شیوا :ولی فکر میکنم تو بدت نمیاد
من:چرا اینطور فکر میکنی
شیوا:اخه تو این اواخر پیش شروین بیش از حد سکسی میگردی
من: مگه قبلا نبودم
شیوا : نه مثل حالا
من: نه که تو خیلی پوشیده میگردی
شیوا: خوب منم همینطور ولی واقعا اشکالی دارد اینطور روابط من که نظرم اینه ادم با هر کی لذت میبره باید حالشو بکنه عمر کوتاهه یه روز میرسه که پشیمون میشیم
من: اره حرفت درسته ولی سکس با محارم جا افتاده و مورد قبول خیلی ها نیست
شیوا: مامان مثلا بین قبایل افریقایی که همه لخت میگردند و با هم سکس میکنند و حتی بچه دار هم میشوند چی یعنی همشون گناه کارند و همشون میرند جهنم.

شیوا اینو گفت و رفت اتاقش لباس پوشید گفت میره خونه دوستش که با هم بروند سینماشایدم دیر بیاد من موندم و نشستم به حرفایی که شیوا زده بود فکر کردم حرفهایی که در مورد قبایل افریقایی و سکس با محارمو تجزیه و تحلیل کردم و یه ان پشیمون شدم که همچین رابطه ای را شروع کرده ام ولی دوباره وقتی شروینو و کیرشو مجسم میکردم به کاری که میکردم رازی میشدم ولی از طرفی نمیخواستم پای شیوا هم به ماجرا باز بشه بنوعی حسودیم میشد میخواستم شروین فقط ماله من باشه ولی از طرفی وجود شیوا باعث میشد من بدون ترس و راحت تر با شروین رابطه داشته باشم از اینرو خیلی فکر کردم که چیکار کنم ولی عقلم بجایی نرسید یه مقدار خوابیدم بلند شدم و خودمو مشغول کارهای خونه کردم شب شد و شروین اومد سلام علیک کرد گفت چقدر هوا گرمه و رفت اتاقش و با یه شلوارک برگشت پایین و ولو شد رو مبل گفتم شروین بیا همبرگر درست کردم بخور شروین هم اومد اشپزخونه و نشست مشغول شد یه نگاهی به شروین انداختم و دوباره هوس با شروین بودنو کردم پشت کردم و مشغول ظرف شستن شدم و نقشه میکشیدم که چیکار کنم ظرف شستنم تموم شد برگشتم و یهو فکری بسرم زد گفتم :
من : چرا موهای بدنتو نمیزنی
شروین : یه بار ماها زد ولی دوباره بیرون اومده
من: با تیغ زده
شروین : اره مامان
من: باید مومک کنی طاقت درد داری برات بکنم
شروین : خیلی درد دارد
من: نه زیاد دفعه اول شاید یه کم درد بگیره
شروین: باشه مامان اگه اینطوریه راحت میشم چون فقط یه مقدار رو سینم و کمرم مو دارم
من: شامتو خوردی برو حمام من برم مومک رو گرم کنم بیام
از اشپزخونه اومدم بیرون رفتم دستگاه مومکو گذاشتم حموم تا گرم بشه و رفتم اتاقم و پیش خودم فکر کردم چی بپوشم تا شروینو حشری کنم یه شورت مشکی نازک توری با یه سوتین بدن نما توری پوشیدم و رفتم حموم شروین هنوز نیومده بود مومکو چک کردم که دیدم شروین هم با یه شورت نازک ابی رنگ که کلفتی کیرش کاملا معلوم بود اومد گفتم شروین جان برو رو سنگ وان و رو شکم دراز بکش ومن هم پشتمو کردم به شروین و کونه لختمو نمایش دادم برگشتم و کارمو شروع کردم بر خلاف اون چیزی که فکر میکردم شروین تحملش نسبت به درد مومک زیاد بود کمرشو که تموم کردم گفتم برگرد سینتو بکنم شروین برگشت و رو کمر خوابید و من شروع کردم سینشو مومک انداختن عمدا هر بار خم میشدم و سینه هامو نمایش میدادم و یه نگاهی هم به شورت شروین میکردم که کیرش معلوم بود شقه و بروش نمیاورد کارم داشت تموم میشد که شروین گفت مامان خودت بدنتو مومک میندازی گفتم اره و بعضی وقتها هم شیوا اینکارو میکنه ولی این دفعه باید برم ارایشگاه چون بعضی جاهامو نمیبینم و نمیتونم شروین گفت کجا گفتم دیگه این کار زنونست گفت خوب من نمیتونم این کارو بکنم من هم که از خدام بود ولی نمیخواستم سریع قبول کنم گفتم اخه کار تو نیست سخته شروین گفت من الان که میکردی دیدم فکر نکنم زیاد سخت باشه گفتم اخه اونجاییه که مو هست باید تیغ بندازم گفتم خوب بهتر تیغ که اسونتره گفتم منظورم لای کونمه و چون اولین بار بود این کلمه رو پیش شروین گفته بودم خجالت کشیدم شروین بروی خودش نیاورد و گفت در هر صورت میخوای میکنم گفتم حالا بزار کار تورو تموم کنم بد و مشغول به کارم شدم در حین کار پیش خودم فکر میکردم که حالا که فرصته مناسبه بزارم اینکارو بکنه و از اینکه میبایست شورتمو در میاوردم و جلوی شروین میخوابیدم شهوتی میشدم بلاخره تصمیم گرفتم این کارو بکنم از اینرو وقتی کار شروین تموم شد گفتم پس بیا ماله منو هم بکن و یه تیغ برداشتم دادم به شروین و من هم شورتمو در اوردم و یه زانومو گذاشتم رو لبه وان پاهامو باز کردم و کونمو دادم عقب سرمو برگردوندم دیدم شروین کونمو نگاه میکنه گفتم چیه خجالت میکشی گفت نه مامان و نزدیک شد گفتم اول یه مقدار صابون بمال بد تیغ بکش شروین صابونو برداشت و با دستش شروع کرد لایه کپل های کون و کسمو صابونی کردن بد تیغ رو بدست گرفت و خیلی اروم به بدنم میکشید بقدری حس خوب و جالبی داشتم که دوست داشتم فریاد بزنم و از اینکه شروین هم کم کم روش با من باز شده بود خوشحال بودم و میتونستم دیگه خیلی راحت هرچیزی که میخواستمو باهاش در میان بگذارم از اینرو بهش گفتم شروین تو هم دوست داری زن اینجاش پشم داشته باشه شروین خندید گفت اره بدم نمیاد گفتم مثل ماله من (من بالای کسم یه مقدار پشم داشتم) گفت اره مامان بد شروین گفت مامان اینورش تموم شد باید برگردی بقیشو از اون ور بزنم من هم برگشتم رو سکو نشستم و پاهامو باز کردم شروین تیغو برداشت دستشو گذاشت روی رونم و با دست دیگش بقلهای کسمو تیغ انداخت ومن چشم از شورت و کیر شق شده شروین که روبروی کسم ایستاده بود بر نمیداشتم شروین گفت مامان تو هم پشم دوست داری گفتم اگه دوست نداشتم که میزدم گفت نه منظورم ماله مرداست گفتم خوب اره یه مقدارش خوبه ولی جنگلی دوست ندارم و اضافه کردم مال تو چطورییه گفت ماله من کمه یه ان از دهنم پرید گفتم میتونم ببینم شروین یه نگاه به شورت وکیرش انداخت و گفت اخه گفتم چی بلند شده خجالت میکشی گفت اره گفتم از من چرا من که پیشت اینقدر راحتم گفت اخه گفتم خجالت نکش درش بیار شروین تیغو گذاشت پایین و دستاشو گذاشت رو شورتش و کشید پایین باورم نمیشد یه کیر کلفت با سر بزرگ افتاد بیرون من ناخوداگاه خندم گرفت و نمیتونستم جلوی خندمو بگیرم شروین گفت مامان چرا میخندی گفتم اخه فکر نمیکردم اینقدر بزرگ باشه گفت مگه بده گفتم نه عزیزم کی گفته بده ارزوی هر زنییه همچین چیزی داشته باشه شروین یه مقدار قرمز شد و من ادامه دادم این چه جوری اونجای ماها جا میشه شروین خندید من یه مقدار جلو اومدم شروینو کشیدم طرفم بطوری که کیرش افتاد رو پاهام و بقلش کردم گفتم پس بگو چرا دختر ها اینقدر ناز پسرمو میکشن و قربون صدقش رفتم شهوتی شده بودم ونمیدونستم چیکار کنم تو همون حال که شروینو بقل کرده بودم دستمو بردم طرف رونهام و کیر شروینو گرفتم و دوباره خندم گرفت کیرشو گرفته بودم و هی میگفتم باورم نمیشه شروین هم میخندید و از اینکه کیرش تو دستم بود حال میکرد یهو حس بدی از این حالت بهم دست داد کیرشو ول کردم سرمو رو سینش گذاشتم با یه حالت لوس مانند گفتم عزیزم منو ببخش من نباید اینکارو میکردم چند مدت بود با هیچ مردی تماس نداشتم نتونستم خودمو کنترل کنم شروین یه مقدار مکث کرد گفت مامان ناراحت نشو میفهمم تو چرا دیگه با کسی ارتباط نداری هنوز جون و خوش هیکلی خوب عزیت میشی منم چند تا دلیل براش اوردم و گفتم نه دیگه حوصله ندارم شروین گفت پس چیکار میکنی با خجالت فراوان گفتم همون کاری که همه میکنن گفت خود ارضایی گفتم اره بد احساس کردم حالم بده گفتم شروین جان میترسم یه بار شیوا بیاد بد میشه من میرم بیرون بدا اگه شد با هم حرف میزنیم و سریع دوش گرفتم و رفتم اتاقم .
دو سه روز اعصابم بهم ریخته بود زود عصبانی میشدم و شبها با ارامبخش میخوابیدم کاراهایی که کرده بودم عذابم میداد و از اینکه اینقدر براحتی جلوی پسرم لخت شده بودم و کیرشو بدست گرفته بودم احساس پشیمونی میکردم شروین هم زیاد پیش من افتابی نمیشد و شبها دیر خونه میومد و سریع میرفت اتاقش و میخوابید دوباره که شب میشد ودراز میکشیدم اون صحنه ها جلوی چشمام رژه میرفتند و با تجسم کیر شروین دوباره حشری میشدم چند روزی گذشت و شیوا بهم گفت که تعطیلات اخر هفته با دوستاش میخواد بره بیرون شهر ویلای یکی از دوستاش جمعه بعد از ظهر شد و شیوا رفت و دوباره همون افکار اومد سراغم جلوی تلویزیون نشسته بودم و غرق در افکارم بودم که شروین نزدیکهای ساعت 11 اومد گفتم گرسنته میخوای غذا گرم کنم گفت نه بیرون خوردم بد از من پرسید گفت مامان چرا یه مدته ناراحتی گفتم چیزی نیست شروین گفت چرا یه چیزیت هست و رفت طبقه بالا من هم تلویزیون رو خاموش کردم رفتم طبقه بالا از کنار اتاق شروین گذشتم دیدم با یه شورت نشسته پشت کامپیوتر قبلن که شروینو با شورت میدیدم هیچ حسی نداشتم ولی بد این جریانات خود به خود حشری میشدم رفتم اتاقم لباسهامو در اوردم و یه لباس خواب کوتاه توری زرد رنگ پوشیدم در اتاقو باز کردم گفتم شروین جان میای پیشم میخوام باهات حرف بزنم . شروین هم گفت چشم الان میام و من دراز کشیدم که دیدم شروین اومد گفت چیه گفتم بیا پیشم دراز بکش .شروین هم دراز کشید گفتم:
من: شروین جان من از بابت اون روز خیلی ناراحتم نباید اون کارو میکردم
شروین: ا مامان واسه این ناراحتی اخه کاری نکردی
من: چرا من نباید پیشت لخت میشدم تو هم جونی حس داری تحریک میشی نشدی اون روز
شروین:(خنده) مامان خوب چرا
من: دیدی بد تحریک شدی چیکار کردی
شروین:( خنده) مامان همون کاری که گفتی وقتی همه تحریک میشن میکنن
من: خود ارضایی کردی ؟
شروین: خوب اره دیگه
من:حالا دیدی من چرا ناراحتم چون باعث میشم تو واسه من ..........
شروین: مامان خواهش میکنم ناراحت نباش
من:ای شیطون پس تو واسه مامانت جلق میزنی
شروین :سرشو انداخت پایین خجالت میکشید
من: خجالت نکش چرا :
شروین مامان شاید باور نکنی من خیلی وقته اینکارو میکنم
من: چرا مگه دوست دختر نداری باهاش سکس نمیکنی ؟
شروین: چرا ولی من خیلی شهوتی میشم
من: یعنی من اینقدر سکسی هستم ؟
شروین :خیلی
من:شروین امیدوارم کردی فکر میکردم دیگه پیر شدم
شروین : نه مامان
من: حالا بیشتر چه چیز من تورو شهوتی میکنه ؟
شروین : باور میکنی بگم شورتایی که میپوشی
من: قربون اون پسره سکسیم برم شروین جان من هم خیلی شهوتی هستم و بعضی وقتها نمیتونم خودمو کنترل کنم و خود ارضایی میکنم
شروین : با چی
من: از ماهواره کانال سکسی نگاه میکنم و با دیلدو خود ارضایی میکنم
شروین : میشه ببینم
من خم شدم از کشوی بقلم یه دیلدوی 15 سانتی رو برداشتم و دادم به شروین
شروین خندید گفت مامان این کوچیک نیست گفتم چرا پیش مال تو خیلی کوچیکه
شروین : یعنی مامان تو تا حالا مثل ماله منو ندیده بودی ؟
من: از 16 سالگی که دوست پسر داشتم تا حالا بجز تو فیلمها ندیده بودم
شروین :ماها هم همینو میگه
من: اون بیچاره که فکر میکنم خیلی تنگ باشه عذاب میکشه
شروین : اره مامان همیشه میگه درد میکشم
ملافه رو از روم کشیدم و لباس خوابمو دادم بالاو شورت توری زرد رنگمو نشون دادم گفتم:
حالا این شورتم قشنگه ؟
شروین : خیلی
من: زیر شرتم چی اونم قشنگه؟
شروین انگشتشو گذاشت رو لبه شورتم و کنار زد گفت حرف نداره
من: دوست داشتی چیکار کنی
شروین : خوب خوب دوست داشتم گازش بگیرم
من: اگه قول بدی زیاده روی نکنی میزارم گاز بگیری
شروین دهنشو باز کرد و گذاشت رو کسم و مثل یه لقمه بلعید من بدنم بشدت لرزید و چنگ انداختم ملافه رو گرفتم و یه اه ه ه ه کشیدم شروین هنوز دهنش رو کسم بود گفتم ننههههههه شروین نمیتونم نکن شروین بلند شد گفت چی شد مامان گفتم عزیزم نمیتونم خودمو راضی کنم و شروین گفت هر چی تو بخوای من یه مقدار ساکت شدم و گفتم میخوای برات بمالم راحت بشی شروین گفت اگه دوست داری باشه گفتم شورتتو در بیار شروین شورتشو در اورد و اومد کنارم رو زانوهاش نشست من کیرشو نگاه کردم گفتم میزاری منم گاز بگیرم شروین گفت مامان فقط اروم کیرشو گرفتم دستم و دهنمو بردم جلو و تا جایی که جا میشد کردم دهنم و یه گاز کوچیک زدم و کیرشو در اوردم گفتم لامصب جا نمیشه و خندیدم و با دستم شروع بمالیدن کردم گفت مامان لخت نمیشی ؟ گفتم دوست داری لخت بشم گفت اره مامان من شورتمو در اوردم و بند لباس خوابمو دادم پایین و سینه هامو انداختم بیرون شروین دستشو گذاشت رو سینه هام و اروم شروع به مالیدن کرد من کیرشو میمالیدم و شروین سینه شکم و کم کم کسمو بد شروین دیلدو رو گرفت دستش و کشید رو کسم من دیگه مقاومتی نکردم و میذاشتم هر چی بخواد بکنه شروین اروم اروم دیلدو رو میکرد تو کسم و من هم کیرشو میمالیدم دیگه شهوتی شده بودم و با صدای اروم نفس نفس میزدم واه میکردم و کیر شروینو محکمتر میمالیدم شورتمو گرفتم دستم و گذاشتم رو کیرش شروین هم چشماشو بسته بود و اه میکشید یه ان احساس کردم ارضا میشم دیلدو رو از دست شروین گرفتم تند تند کردم تو کسم و با یه صدای باند اخخخخخخخخخخخخخخ گفتم و ارضا شدم شروین شورتمو میکشید به کیرش و جلق میزد من سینه هامو تو دستام گرفته بودم و میمالیدم شروین جلق زدنشو سریعتر کرد و یهو ابشو با شدت ریخت رو سینه هام من کیرشو گرفتم و تا اخرین قطرشو خالی کردم هر دو افتادیم رو تخت و من برگشتم رفتم رو شروین خوابیدم و برای اولین بار لبهامو گذاشتم رو لبهاش و تا جایی که میتونستم ازش لب گرفتم . اونشب تا دیر وقت تو بقل هم از علایق سکسیمون و حتی از کس و کون شیوا هم حرف زدیم و من سربسته جریانمو با شیوارو هم به شروین گفتم.

روز بد تا بعد از ظهر منو شروین تو خونه با یه شورت میگشتیم با هم استخر رفتیم کلی شوخی کردیم و چون من خونه یکی از دوستام دعوت داشتم لباس پوشیدم و رفتم شب ساعت 1.5 بود که برگشتم و شروین خواب بود وچون من هم شب قبل تقریبا تا صبح بیدار بودم زود خوابیدم روز بد شروین صبح زود با دوستاش رفته بودند دوچرخه سواری من به کارهای خونه رسیدم و منتظر موندم تا شروین شب بیاد شروین ساعت 9.5 برگشت شام خورد دوش گرفت و طبق معمول با یه شورت اومد اتاقم و بقلم دراز کشید و شروع کرد خودشو به من مالیدن و به اصطلاح خودشو لوس کردن یه نگاه به شورت وکیر شق شدش انداختم و بقلش کردم گفتم عزیزم باز دوست داری با مامانت شیطونی کنی و لبمو گذاشتم رو لبش شروین لبامو لیس میزد و من هم خودمو تو بدنش ولو کرده بودم گفتم :

دوست داری با مامانت چیکار کنی
شروین: دوست دارم همه جاتو لیس بزنم
من: اره ه ه ه دیگه چی دوست داری
شروین : هر چی تو دوست داشته باشی
من: اگه گفتی چی دوست دارم
شروین : چی
من: دوست دارم ساعتها با کیرت بازی کنم به همه بدنم بمالم
شروین :یه چیز بپرسم راستشو میگی
من: اره عزیزم
شروین : مامان تا حالا دوست پسرهایی که داشتی بهشون از پشتم دادی
من: خوب خوب یه چند باری اره دادم
شروین : پس کلی حال کردن
من: خوب کی بدش میاد شیطون دوست داری مامانتو ازپشت بکنی
شروین: کی بدش میاد (خنده)
من: بگو میخوای با این کیرت کونمو پاره بکنی نهههههه
شروین : یعنی اینقدر تنگه
من: اینو دیگه خودت باید تشخیص بدی ولی اول کس مامانتو باید بکنی حالا دراز بکشو حرف هم نزن
شروین رو کمر خوابید و من ایستادم روتخت پامو گذاشتم رو کیرش و مالیدم و با یه دستم کسمو انگشت میکردم کیر شروین کم کم شق شد و با دستش کیرشو به پاهام میمالید رفتم رو سرش ایستادم و پامو گذاشتم رو دهن شروین و شروین با یه مهارت خاص انگشتها و ساق پامو لیسید نشستم سینه هامو گذاشتم رو کیرش و مالیدم کیرشو به شکمم گردنم به رونهام میمالیدم و لذت میبردم بد بلند شدم یه پامو گذاشتم رو لبه تختو کونمو دادم عقب گفتم بلیس شروین چهار زانو نشست و دهنشو گذاشت روی سوراخ کونم و همزمان کون و کوسمو لیسید بد بلند شد منو برگردوند سینه امو با دو دستش گرفت و با لبو زبونش افتاد بجونشون من تو اوج لذت بودم و با دستم کیر سفت و شق شروینو به کسم میمالیدم با اینکه تو عمرم خیلی سکس داشته بودم ولی تا حالا همچین لذتیرو تجربه نکرده بودم هر بار شروین زبونشو به سینه هام میزد بدنم میلرزید دوست داشتم داد بزنم تا همه بفهمن دارم میدم شروین دوباره نشست رو تخت از کسم شروع به لیسیدن کرد پاهامو لیسید با زبونش لای کسمو لیسید لرزه به بدنم افتاد با صدای شهوتی گفتم ا ه ه ه ه ه عزیزم من قربونت برم مردم بد بلند شدم و کیرشو گرفتم دستم محکم فشار دادم شروین هم بلند بلند نفس میکشید لبمو بردم جلو و کشیدم به نوک کیرش شروین هم لرزید گفت مامان جون ن ن ن
و بد کیرشو اروم کردم دهنم تا نصفه بیشتر نمیرفت کیرشو در اوردم گفتم بیشرف تا حالا چرا اینو قایم کرده بودی چرا نمیدادی بهم شروین نفس نفس زنان گفت ماله خودت فقط ماله خودت من ساک زدنمو سریعتر کردم دوباره بلند شدم و با دهن خیسم که با ترشحات کیر شروین مخلوط شده بود لبهای شروینو بوسیدم دستشو گرفتم خوابوندمش رو زمین و با کسم اروم نشستم رو کیرش شروین چشماشو بست یه فشار دادم و بهترین لحضه عمرمو تجربه کردم حالا کیر پسرم تو کسم بود نصفش که رفت از روی شهوت یه جیغ کشیدم و دیگه دسته خودم نبود که کنترل کنم رو کیرش بالا پایین میکردم ومثل جنده های فیلمهای سکسی اخ و اوخ میکردم بلند بلند میگفتم جون ن ن ن ن کسم م م م م
بگا ا ا ا ا میخوا م م م جون ن ن ن ن ن ومحکمتر با کسم به کیرش فشار میاوردم شروین با دستش زد به سینم برم گردوند و مثل وحشی ها کیرشو کرد تو کسم پاهامو قفل کردم دوره کمرش و شروین محکم تلمبه میزد و میگفت جون ن ن ن ن ن و سینه هامو میلیسید بیشتر شهوتی شدم و صدای اخ و اوخمو بیشتر کردم شروین پس از دو سه بار تلمبه زدن کیرشو در میاورد و با فشار میکرد تو کسم من هم داد میزدم و فقط میگفتم بکن بکن بکن مردم گاییدی منو بکن کیرتو در نیارررررررررر بکن در نیاررررررر ابتو بریز تو بریز تو و یه ان اه ه ه ه ه بلند کشیدم صدام قطع شد ارضا شده بودم ناخوداگاه و از لذتی که هیچوقت تو عمرم نچشیده بودم چشمام پر اشک شد شروین تلمبه هاشو بیشتر کرد و احساس کردم کسم گرم و خیس شد شروین یه اهی کشید و افتاد رو من کیرش هنوز تو کسم بود و اخرین قطره های ابشو خالی میکرد پس از چند دقیقه تو همون حالت موندن از روم کنار رفت و افتاد رو تخت چشماشو بست انگشتمو کردم تو کسم و اب کیر شروینو در میاوردم و به لبها و سینه هام میکشیدم بد شورتمو برداشتم و کسمو تمیز کردم ملافه رو کشیدم رو من و شروین خوابیدم .

نمیدنم ساعت چند بود چشمامو باز کردم و نگاه به اطرافم کردم صبح شده بود چشمم افتاد به در اتاقم که دیدم بستست تا جایی که یادم میومد دیشب در باز بود لرزه به بدنم افتاد یهو یاد شیوا افتادم اره شیوا حتما برگشته بود بلند شدم ملافه رو پیچیدم دورم از اتاق رفتم بیرون و در اتاق شیوارو باز کردم دیدم شیوا خوابیده پس حتما شیوا یا دیشب نصفه شب یا صبح زود برگشته و مارو تو بقل هم دیده و درو بسته خوابیده یه لحضه دنیا رو سرم چرخید به خودم لعنت فرستادم اومدم برگردم شیوا چشماشو باز کرد منو صدا زد مامان:
من: شیوا کی برگشتی
شیوا: ساعت 4
من: چرا من نفهمیدم
شیوا:خندید گفت خوب خواب بودی
من: شیوا .........
شیوا: مامان به ارزوت رسیدی
من: شیوا من همه چیرو خراب کردم
شیوا : نه مامان ناراحت نباش
من بغضم گرفت رفتم رو تخت شیوا نشستم سرمو گرفتم تو سینش و گریه کردم
شیوا: مامان بخدا ناراحت نباش من ناراحت نیستم خودم بهت گفتم راحت باش هر کاری میخوای بکن
من: شیوا من نباید اینکارو میکردم
شیوا : بیا ببوسمت ناراحت نباش منم بودم این کارو میکردم
من: شیوا واقعا از من نفرت نداری ؟
شیوا : نه مامان گلم اصلا ناراحت هم نیستم حالا راستشو بگو چطور بود؟
من: شیوا چی بگم بهترین سکس عمرم
شیوا : پس خوب میکرد بیشرف
من: نمیتونم وصف کنم واقعا بهترین سکس عمرم بود
شیوا : پس کلاه رفت سرم نبودم منم میخوام
من: شیوا خودتو لوس نکن
شیوا : جدی میگم مامان منم میخوام
من: اخه چطوری میخوای اینکارو بکنی
شیوا : تو میری الان پیشش بیدارش میکنی شهوتیش میکنی یه جور میفهمونی که من جریانو میدونم منم سر زده میام
من: نه شیوا تورو خدا نه
شیوا: پس میخوای من برم سروقتش
من: نه نه بزار خودم میرم

برگشتم اتاقم و رفتم بقل شروین که تازه بیدار شده بود گفت کجا بودی گفتم رفته بودم پیش شیوا
گفت کی اومده لخت رفتی مارو دیده خندیدم گفتم همه چی میدونه شروین همه چی گفت مامان من چطور الان برویش نگاه کنم گفتم لازم نیست اون پر روتر از این حرفاست گفت یعنی چه گفتم یعنی الان باید شیوارو جر بدی شروین دهنش باز مونده بود و من سرمو خم کردم و کیرشو گذاشتم دهنم شروین گفت مامان نه زشته گفتم بدت میاد گفت نه ولی خجالت میکشم گفتم شیوا باید خجالت بکشه و تو همون لحضه شیوا لخت مادر زاد وارد اتاق شد و با کمال پر رویی گفت دو روز نبودم سرم کلاه رفت و بلند خندید شروین نگاه نمیکرد و شیوا اومد رو تخت و من کیر شروینو ول کردم و شیوا سینه هاشو با دست گرفت گفت کسخل یعنی اینرارو نمیخوری شروین گفت برو گمشو شیوا گفت کجا شروین گفت جهنم شیوا چنگشو انداخت کیر شروینو گرفت گفت خفش کنم و محکم فشار داد بد مثل جنده ها و انگار نه انگار که بار اولشه کیر شروینو کرد دهنش من واقعا گیج شده بودم و لخت نشسته و نگاه میکردم شیوا با حرص و ولع کیرشو ساک میزد شروین هم چشماشو بسته بود و هیچ حرکتی نمیکرد پس از چند دقیقه شروین بلند شد شیوارو محکم بلند کرد به کمر خوابوند و با دهنش افتاد به جون کسش شیوا فقط داد میزد و شروین محکم پاهاشو گرفته بود و کسشو میلیسید بد بلند شد و پاهای شیوارو باز کرد و کیرشو محکم کرد تو کسش دیگه شیوا تا جایی که میتونست داد میزد و شروین هم که انگار دشمنشو میکنه میگفت خوبه حالا بازم بهم میگی کسخل بزار حالا وقتی گذاشتم تو کونت میفهمی و محکمتر شیوارو میکرد بد خواست شیوارو برگردونه و کونشو بکنه که شیوا التماس میکرد نه کلفته کونم تنگه نکن من هم که با دیدن اون صحنه ها شهوتی شده بودم دست شروینو گرفتم و با اشاره فهموندمش منو بکنه و کونمو قمبل کردم طرفش شروین مقداری کونمو انگشت کرد و سر کیرشو گذاشت رو سوراخم و فشار داد دفعه اول تو نرفت کمرمو داد پایین تر و دوباره فشار داد سرش که تو رفت من تمام بدنم لرزید جیغ کشیدم شروین هم یه فشار دیگه داد و نصف کیرش رفت تو کونم شروین تلمبه میزد و من جیغ شیوا هم کسشو میمالید فقط درد میکشیدم شروین تلمبه هاشو بیشتر کرد و کیرشو در اورد و دوباره کرد تو کس شیوا و 7-8 بار که محکم تلمبه زد کیرشو در اورد بلند اه ه ه ه کشید و ابشو رو کس شیوا خالی کرد . هر سه بدون اینکه حرفی بزنیم تا یک ساعت دراز کشیدیم و بد بلند شدیم و شروین به اتاقش و شیوا هم با من حمام اومد .
تا چندین روز منو شیوا با شروین کمتر حرف میزدیم و شروین هم کمتر خونه افتابی میشد بداون دوباره سکس شروع شد روزهایی میشد که دو مرتبه سکس داشتیم و بعضی روزها شروین فقط شیوارو میکرد و یا فقط منو .بدها منو شروین کارهای دیگه ای کردیم که میتونم به ماجرای کردن سوزی توسط شروین اشاره کنم بد مدتی یکی از دوستهای خانمم منو به مهمونیش که بمناسبت کریسمس بود دعوت کرد اونشب از شروین خواستم با من بیاد چون اکثرا زوج بودند یا زنهایی بودند که با دوست پسرشون میومدند اونشب من یه لباس کوتاه پوشیدم و با شروین رفتیم اوایل مجلس مشروب خوردیم یه مقدار رقصیدیم و از اونجا که سوزی هم مجرد بود چند بار با شروین رقصید سر هممون گرم بود که شروین گفت مامان سوزی چقدر کونش قشنگه گفتم میخوای بکنیش شروین گفت بدم نمیاد من هم چون با سوزی سر اینجور مسایل تعارف نداشتم وقتی اومد بقلم نشست گفتم سوزی پسرم میگه چقدر کونت قشنگه (شروین که فکر نمیکرد بگم گفت مامان چی میگی)سوزی هم که مست بود گفت شروین هم سکسیه و برگشت به شروین گفت از کجا میدونستی کونم میخواره شروین که خجالت میکشید فقط خندید سوزی هم که واقعا حشری بود گفت یه جا پیدا کن حال کنیم و بد گفت پاشید بریم گفتم کجا گفت یه جا پیدا میشه دیگه و مارو به همراهش برد رفتیم پشت خونه که یه حیاط کوچیک به عرض 3 متروجود داشت سوزی به من گفت تو جلوی در وایسااگه کسی اومد خبر کن و خودش و شروین یه چند متری جلوتر رفتند من هم سیگار روشن کردم و چشمم به در و یه چشمم به شروین و سوزی بود سوزی دامنشو داد بالا گفت این واسه کردن خوبه و برگشت زیپه شروینو کشید پایین و با دیدن کیر شروین یه اهی کشید و کیرشو کرد دهنش و ساک زد بد دستاشو گذاشت رو دیوار کونشو داد عقب و به شروین گفت بکن شروین هم کیرشو گذاشت روی سوراخ کونش و فشار داد سوزی که نمیخواست صداشو کسی بشنوه بزور خودشو کنترل میکرد و اروم اخ میگفت شروین هم تا جایی که میتونست کون سوزی رو با بی رحمی میکرد تا اینکه ابشو تو کونش خالی کرد لباسهاشونو مرتب کردند و اومدند طرف من سوزی گفت مینو همچین کیری دم دست داشتی از من سراغ کیر میگرفتی که من از این جملش پیش شروین خیلی خجالت کشیدم و بدا ماجرای دنی را برای شروین تعریف کردم.
الان که این ماجرارو نوشتم از اون شب 6 ماه میگذره و شیوا با یه پسره در واقع نامزد شده و با هم زندگی میکنند و منو شروین هم با هم زندگی میکنیم این اواخر رابطه سکسی ما کمتر شده و من با یه اقایی همسن خودم دوست شدم و شاید ازدواج کنم شروین هم با ماها دوستیشو ادامه میده ولی باز هر از چند گاهی منو شروین با هم سکس داریم و هنوز هم از یکدیگر لذت میبریم چون من دیگه به نوعی معتاد کون دادن شدم و از اونجایی که شروین خیلی دیر ارضا میشه لذت میبرم .

4.49315
نمره شما: هیچ میانگین 4.5 (73 votes)

نظرات

damet garm kheyli hal kardam
dost daram akseto bebinam age tonesti va emkanesh barat hast
baram meil kon manam ja pesaret
az rahe dor mibosamet kheyli ghashang minevisi
age khasti dobare dastan bezari to shahvani az khodet ye neshoni bezar
movazebe khodetam bash

سلام باتبریک سال نو از خوندن داستانت لذت بردم چرا اینکه درتمام موقیت بیاد رابطه که مابین هردوی شما بود اشاره کردی ببین خوده انسان می تونه راحش رو انتخاب کنه تواگه بخواهی می تونی یک انسان باشی برای خودت هنجارها بشکنی برای خودت قوانین بگزاری یاکه نه طبق قانون طبیعت رفتار کنی درهر حال دست خودت است ولی چون تونستی موفق باشی تمامی خواسته های خودت وپسرت براورده کنی ناراحت از جریان نباش چون تونستی از سکست لذت کافی رو ببری هردو رازی باشین همچنین شیوا بله اگه انسان درزندگی به اطراف خود توجه داشته باشد خداوند همچی رو برای انسان آفریده که استفاده کنی آرزوی موفقیت برای هر سه شما دارم دوست دارم مینو جون

من با همه کارهایی که کردی توی سکس موافقم.
این که فیلم نامه بود جای داستان ولی بسیار تحریکم کردی.
بهم ایمیل بزن یا ادرستو برام بفرست تا باهات تماس بگیرم.
.چون یه100 تایی داستان واقعی دارم باید کمکم کنی دلچسب برای بروبچ بنویسم.
فدات شم
saman4644@yahoo.com