شما اینجا هستید

حشری کردن آقای دکتر (۶)

قسمت قبل

خدارو شکر که کسی تو نیومد وگرنه قیافه خمارم حسابی تابلو بود

همون لای در يكم صحبت کرد و رفت بيرون ... اصلا نشنيدم كه چی ميگفت ...
حسابی تو حال و هواي کیری بودم که چند دقيقه پيش …...
با اينكه ترس ناگهانی هوسمو كمی سوزونده بود ... ولی بازم خيلی ميخواستم …
دستامو گذشتم رو کسم … خيسِ خيس بود … داغ داغ …
عجب کیر داااااااااااااغی بود …
کاملا معلوم بود چقده تشنه کسمه ...

در باز شد و دکتره برگشت تو ..
مثه احمقا داشت لبخند ميزد … بی احساسِ عوضی ...
نشست روبروم و گفت ok حالا به بقيه كارمون برسيم و …
برعکس انتظاری كه از اين حرفش داشتم …
بجاي ادامه بازی شروع كرد به كار كردن رو دندونام

اه لعنتی …
میخواستم ... خيلی هم ميخواستم ...
خیلی منتظر بودم كه شروع كُنه ولی اون داشت با جدیت به كارش ادامه میداد …
...
اومدم یه چیزی بگم و باز حشريش كنم ....
با نازززز تمام بهش گفتم : یعنی بازم امکان داره بیاد تو …..؟
( من متخصص حرفای دو پهلو هستم )
وسط حرفم پرید و گفت …
تو روخدا بذار به كارم برسم … خيلی دير شده

چاره ای نداشتم .........
داشتم از شدت شهوت ميمردم ولی اون نامرد سرد سرد شده بود …
احتمالا به منشیش گفته بود وسایلشو جمع كُنه
ديگه جداً اميدی نبود …واقعا خيلی خيلی دير شده بود
همش حسرت زمانی رو می خوردم كه سعی داشتم جلوشو بگیرم …

لبمو يه بوسِ کوچولو كرد و گفت :
سر فرصت حسااااااابی میکنمت
آروم و ناامیدانه در جوابش گفتم .. عرضشو نداری…
و ساكت شدم
موذیانه خنديد و با جدیت به كارش ادامه داد
یواش یواش هوس جاشو با تنفر عوض کرد
به یاد خودم اوردم که واسه چی اومدم ...
و خودمو راضی میکردم که خوب شد کار به جاهای باریک نکشید
مدتی که گذشت با خودم گفتم :
حالا دیگه دیروقته و کاری ازش بر نمیاد پس بذار بلائی به سرش بیارم که تا یه هفته از شق درد بمیره
دامنم خودش کمی بالا بود ... منم آروم از سمت راست خودم که دکتره نشسته بود کشیدمش بالا ...
تا حدی که اگه دقت میکرد حتی تکه ای از کسمو هم میتونست ببینه ...
و رون لخت و خوشگلمو چسبوندم به پاش ...

يهو از بيرون صدای محكمِی شبیه بستن در اومد … تق …
دکترِه با صدای بلند گفت این چه وضع در بستنه ؟ یکم رعایت کنین ...
كسی جوابشو نداد و اونم بی تفاوت به كارش ادامه داد ...

منم درحالیکه ناله های آنچناتی میکردم , هی وول میخوردم و پامو بهش میمالیدم
ووووووووی
اوووووووووووووووف
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
وااااااااااااااااااااااااااای
البته دیگه از روی هوس نبود بلکه با تنفری که تشدید هم شده بود میخواستم حالشو بگیرم ...
به لحظه دست از کار کشید , به چشام نگاه کرد و گفت : تو معلوم هست چته ؟
خماااااار جواب دادم : به توچه ... تو که کاری ازت برنمیاد ...
با شیطنت خندید و گفت : به وقتش ...
حتی یه بار مثلا از شدت درد دستمو بردم نزدیک کیرش و رونشو فشار دادم ...
کیرش همچی سریع شق شد که سرش رسید به دستم
ولی انگار نه انگااااار ….
۲-۳ دقيقه كه گذشت خیلی خونسرد گفت : ok تموم …
بلند شد ... دستشو شست ... رفت پشت میزش و مشعول نوشتن و تکمیل پروندم شد ...

لعنتی …. خونسردیش لجمو در اورده بود
دوست نداشتم کم بیارم …
کاملا مطمئن بودم که دیگه هیچ وقتی نمونده ...
پس … با خودم عهد کردم قبل رفتن تقاص این بی تفاوتیشو ازش بگیرم
بهش گفتم : تموم شدی واقعا ؟
جواب داد : اره جیگر … تموم
پا شدم … رفتم جلو آينه ای که ِتو مطب به دیوار زده بود تا خودمو مرتب کنم
با چشای از حدقه در اومده داشت منو که عین مانکنا خرامان خرامان به سمت آینه میرفتم تعقیب میکرد ...
جلوی میزش که رسیدم شالمو کامل در اوردم …و گذاشتم رو میز جلوش …
کش موم رو در اوردم و موهامو دم اسبی کردم ...
نمیدونم بهتون کفتم یا نه ...موهام اونقد بلنده که تقریبا تا در کونم میرسه ...
wow چقدم خوشگل شده بودم … خودم هم رفتم تو کف تصویر توی آینه ...
با عشوه تمام و به آرومی آآآآهی کشیدم و گفتم : خیلی بی خاصیتی ... فقط موهامو خراب کردی ...

یهو ديدم اومد و از پشت سر بهم چسبيد …
کیرش کاملا اومد لای کونمو پر کرد ...
بغلم كرد … جفت سینه هامو با دستاش گرفت و شروع كرد به خوردنِ پشت گردنم …
كيرشو يه جورائی بيش از حد پشت كونم حس می كردم … راااااست کرده بود بدبخت ...

همينجور كه گردنمو میخورد و سینه هامو میمالید گفت : جورش كنم ؟
خیلی تمسخرآمیز جواب دادم : جور بود … خودت نکردیش
- بس کن دیگه ... جور كنم ميايی ؟
- كجا؟
- یه خونه خالی مشتی تو دستم دارم
- عمرا … خونه خالی ؟ ... اونم با تو ؟؟؟ …. امکان نداره ...
- چرااااا خوشگله ؟… خيلی تو کفتم بخدا …
با کلی عشوه جواب دادم :
- همينجا … اگه ميتونی بکنیش جاش همینجاست ...

اينو كه گفتم با صدای لرزززززووون گفت يعنی ميگی همينجا بكنمت ؟
خمااااااااار خمار جواب دادم اومده بود بکنیش ولی دیگه شدنی نیست ….
( تو دلم داشتم بهش میخندیدم )
و هی تو بغلش وول میخوردم ...

آرووم منو تو بغلش چرخوووند …
رودر رو که شدم باهاش ، زبونشو فرستاد تو دهنم و شروع کرد به خوردن لباااااام
دستاشو گذاشت رو دوتا دوشام و فشارم داد به سمت پائین …
منو نشوند رو صندلی کنار آینه و خودش جلوم واساد

اوه اوه … جا خوردم …
شلوارشو در اورده بود و کیر شقشو گرفته بود جلوی لبام ....
نامرد ... اصلا متوجه نشدم کی درش اورده ... ( یادم رفته بود بهتون بگم که یونیفرم سفیدش همیشه کوتاه بود )
آها …. واسه همین بود که احساس متفاوتی نسبت به کیرش داشتم ....
حتما وقتی جلو آینهِ بودم شلوار و شورتش رو با هم در اورده بود
و حالا با يه كير كاملا شق شده جلوم واساده بود و ازم میخواست واسش ساک بزنم …
wowwwwwwwwwwwwww
چقده هم کلفت شده بوووود …
اوووووووووووووف ...
..
….
…...

تا اینجای برنامه رو داشته باشین و بذارین برگردیم به اولین برخوردم با دکتر تا ببینیم چی شد که کار ما به اینجا کشید
روز اول من ، پسرم و شوهرم خيلی عادی رفتيم پیشش كه دندونِ پرهامو بكشیم
نوبت ما که شد من و پرهام رفتیم تو ...
پامو که گذاشتم تو دکتره با خوشروئی تمام اینجوری ازم استقبال کرد :
به به ... بالاخره یه مریضی از این در تو اوومد که دلمون وااا بشه ... بفرمائین رو یونیت ...خوشحال میشم بتونم کمکی بکنم

بذارین یکم از خودم بگم : ۲۲ سالمه ، قدم ۱۷۰ و وزنم ۵۵ کیلوه
پوستم سبزه نمکیه ، قدبلند ، کمرباریک و لاغراندامم
چشمای درشت مشکی و ابروهای مرتبی دارم ...
صدام اونقده تیزه که این دکتره بهم میگه جیرجیرک
به تیپ و لباسم خیلی اهمیت میدم ، عاشق موی بلند و دم اسبیم و موهام تقریبا تا در کونم میرسه
عالی آرایش میکنم ….خصوصا چشمامو خیلی خوب درست میکنم ( تخصصم آرایش عربیه )
تو انتخاب کفش خیلی سختگیرم و عاشق چکمه های چرمی بلند و صندلهائی هستم که بندش تا زیر زانو دور پا پیچ میخوره ...
ناگفته نمونه به واسطه پاهای کشیده ای که دارم پوتینا و کفشام بیشتر چشمها رو اذیت کنه ...
کلا خیلی شیطنت میکنم ولی خدائیش تا حالا جز به این دکتره که خودم هم موندم چه جوری پیش اومد ، به هیشکی پا ندادم ...
البته تا دلت بخواد سر به سر پسرا و مردای حشری گذاشتم ولی به هیشکی اجازه ندادم پاشو تا این حد از گلیمش درازتر کنه
دوستام صدام میزنن " فشن باربی "

بگذریم پامو که گذاشتم تو دکتر با خوشروئی تمام اینجوری ازم استقبال کرد :
به به ... بالاخره یه مریضی از این در تو اوومد که دلمون وااا بشه ... بفرمائین رو یونیت ...خوشحال میشم بتونم کمکی بکنم
انتظار همچی برخوردی رو نداشتم ، خندیدم و جواب دادم :
مریض من نیستم دکتر ، واسه پسرم اومدم
اونم خندید و با دستاش پسرمو به سمت یونیت راهنمائی کرد
خیلی خوش برخورد بود و در حین کشیدن دنون پرهام کلی راهنمائیم کرد واسه بقیه دندوناش ، تغذیه و چیزای دیگه...
با مهربونی تمام با پرهام حرف میزد جوری که برخلاف معمول هیچ اعتراضی نکرد ، انگار نه انگار که دندونشو داشتن میکشیدن …
با منم یه جور حرف میزد انگار دختر عمشم … راحت و خودمونی ...
من یه مشکل زیبائی تو دندونام داشتم ...
با خودم گفتم حالا كه اومديم بذار دندونای خودمو هم نشونش بدم … جای دیگه ای نمیتونم به این خوبی راهنمائی بگیرم
کار پرهام که تموم شد بهش گفتم :
آقای دکتر ... خودم هم یه مشکل زیبائی دارم ... اگه میشه یه لحظه صبر کنین من یه ویزیت دیگه بگیرم و بیام خدمتتون
اومدم که برم صدام زد :
حالا چه عجله ایه ... خانوم جذابی مثل تو رو چه به مشکل زیبائی داشتن …
بیا رو یونیت ببینم این مشکل چیه که من نمیتونم ببینمش ؟؟؟؟؟
با لبخند تشکر کردم و خوابیدم رو یونیت
مشكلمو گفتم ... اونم حسابی در موردش واسم توضيح داد …
با هماهنگی با منشیش نوبت جدیدی واسه معالجه گرفتم و ...
بهم گفت : دفعه ديگه كه ميايی خوب آرايش كن تا بتونم خط لبتو بهتر ببينم و نظرِ نهائیمو بگم
جالب اینکه اینو تو سالن انتظار و جلوی شوهرم گفت
با خودم گفتم يعنی چی ؟؟؟ حتما از این حرفش منظور داشته ...
ولی خوب که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که اگه شیطنتی تو حرفش بود جلوی شوهرم نميگفت … پس مورد خاصی نیست

این دکتره معمولا با همه مریضاش خیلی راحت و بدون تعارفات معمول برخورد میکنه جوری که آدم خیلی زود باهاش اخت میشه
با منشیاشم خیلی راحته ، حتی جلوی اونا هم با مریضاش شوخی و خوش و بش میکنه
البته خودم هم همینجوریم و خیلی زود خودمونی میشم ….
2 دقیقه بعد از اولین برخورد دیگه شما رو تو صدا میکنم ...
طبیعیه که هر مریضی ناخودآگاه جذب دکتری با چنین خصوصیاتیی میشه خصوصا یکی مثه من که ذاتا دختر راحتیم ...
خلاصه … دفعه بعد یه آرايش ملایم عربی كردم و رفتم پیشش
یه بوت بلند مشکی زیر زانو پام بود که بخاطر نوع پاشنش حین راه رفتن صدای جذابی ایجاد میکرد ...
پامو که تو اتاق معاینه گذاشتم … لبخندِ زیرکانه ای زد و اینجوری خوش آمد گفت …
نیم ساعت پیش که صدای پات اومد با خودم گفتم فقط یه نفر میتونه صاحب این صدا باشه …
لبخندی زدم … سلام کردم و رفتم و خوابیدم رو یونیت ….
بعد کمی معاینه با شیطنت گفت … این تیپ فشن همین یه ایراد کوچیکو داره که اونم خودم درستش میکنم ….
روشو کرد به منشیش و ادامه داد … ببین بعد از اون چه عرسکی میشه این خانوم دهقان ما ….
از اونجا بود كه هر دفعه بيشتر از قبل منو با حرفاش و کاراش قلقلک ميكرد
انگار از همون اول تنش می خواريد … ولی من كوچكترين توجهی بهش نداشتم
البته خوب آدم بدش هم نمیاد یكی بهش توجه كنه ...

هر دفعه به يه جای ما گیر میداد و تحسينش ميكرد
از لب و دهن و چشم و ابرو گرفته تا دست و پام
حتی يه دفعه گیر داده بود به انگشترم و ميگفت چه قدر به دستت مياد
یا مثلا به منشیش حین کار میگفت : بیا یه ذره فک خانم دهقانو بگیر یه وقت نزنم لبای خوشگلشو خراب کنم
و چیزائی از این قبیل....
بدون اینکه واسم مهم باشه از این کاراش خوشم می اومد و ذوق ميكردم ...

تا اينكه رفتم مسافرت
توی راه حالم خيلی خیلی بد شد دندون درد امانمو بریده بود ...
کارت ویزیتشو از تو کیفم در اوردم ، موبایلشو گرفتم و ازش کمک خواستم
اونم خیلی عادی راهنمائیم کرد که وقتی رسیدم چه داروئی بخرم و چکار کنم
اينجوری بود که شماره موبايلم افتاد دستش
يکی دوروزبعد بهم زنگ زد و ضمن احوالپرسی یه سری توصیه پزشکی کرد ...
منم تشكر كردم و ... بای

وقتی برگشتم پيشش به محض اینکه رو یونیت خوابيدم
آروم درِ گوشم گفت خيلی نگرانت بودم
ميخواستم بهت sms بدم ولی ترسيدم موبایل خودت نباشه ... شماره شخصیته ؟
گفتم : آره.....
با ۲ تا انگشتش يه كمی كشيد رو صورتم و گفت آخی نازی ... حتما خيلی درد كشيدی ...
منم خنديديم و چيزی نگفتم
به محض اینکه رسيدم خونه واسم sms زد
يه sms عاشقانه بود
يادم نيس چی بود ولی آخرش اين بود ... كاش لحظه ديدار نزديك شه
جوابشو ندادم ... تو دلم بهش ميخنديدم
با خودم ميگفتم يعنی واقعا گرفتارش شدم ؟؟؟
با شیطنت به این فکر میکردم که چه قدر ميتونم اونو دنبالِ خودم بکشونم !
از اون روز هر از گاهی sms ميزد
گاهی جوك و بعضی وقتها هم عاشقانه
گاهی هم چیزائی تو مایه های ( دلم برات تنگ شده ) و اینا

تا اینکه یه بارخودش بهم زنگ زد ...
ازم خواست بخاطر مسافرت ناگهانی که واسش پیش اومده بجای نوبتی که تعیین شده بود همون روز برم پیشش ...
منم رفتم ولی به محض اینکه رو یونیت خوابیدم لبخندی زد و بهم گفت : میدونستی که الکی بهت گفتم میخوام برم مسافرت ؟
با تعجب پرسیدم : نههههههههه !!! واسه چی آخه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اونم جواب داد : واسه اینکه دلم واست تنگ شده بود و یه بوسه سریع و کوچولو گذاشت رو لبام ...
برخورد نسبتا ملایمی باهاش کردم و اون روز هم گذشت
از اونجا بود که دیگه دستمالیهاش شروع شد ، البته به اسم معاینه ...
تا اينكه واقعا رفت مسافرت ...
از اونجا واسم sms زد " خيلی دوست داشتم الان كنارم بودی ... واسه شام و گردش اومدیم بيرون ولی حسابی به وجودت نياز دارم "
منم واسه اولین بار به sms اش جواب دادم " لطف داری ، خوش بگذره "
بلافاصله بهم زنگ زد
خيلی صداش مهربون بود و با تمام وجود با حرفاش دلتنگیشو رسوند
يه چيزی تو دلم تکون خورد ...
با خودم گفتم پاشده رفته مسافرت وسط اين همه دختر رنگ و وارنگ هوس کرده من كنارش باشم ... خيلی حس قشنگی بود
يه كم با هم حرف زديم ... دو دقیقه و شايد هم كمتر ... اونم حرفای كاملا معمولی
تا اينكه برگشت و بازم رفتم پيشش
خوابيده بودم و داشت كار شو ميكرد گفت راستی ... چی صدات كنم ؟؟؟
گفتم معلومه … خانمِ دهقان
گفت سختهِ . ..ميشه اسم کوچیکتو بگم ؟
خنديدم
گفت حالا چی هست اسم این خانوم خانوما ؟
جواب دادم : تو پرونده هست
گفت آره میدونم … ولی شوهرت يه چيز ديگه ای صدات میزنه
جواب دادم ... آره من خودم هم شراره رو بیشتر دوست دارم ( همین اسم دومم رو گفتم )
واقعا هم می ميرم وقتی يكی اسممو از ته دلش صدا كُنه ( البته اينو نگفتم بهش )
لبخندی زد و گفت : ولی من میخوام خودم واست اسم بذارم ….
جالب بود ... خندیدم و گفتم : مثلا چی ؟
با شیطنت جواب داد : ميخوام صدات کنم افسون ... يا دريا
من هم به شوخی گفتم ميدونی اگه دريا توفانی بشه چه افسونی به پا ميشه … ؟
خنديد و آروم درِ گوشم گفت : این توفان خیلی وقته به پا شده … رخصت بدین آرووووومش کنم ...
چشامو گشاد کردمو با اخم بهش گفتم … میشه بسسسسسسه ؟؟؟؟
یه بوسه کوچولو گذاشت رو لپم و چشمی گفت و به کارش ادامه داد
این جلسه هم گذشت
خونه که رسیدم sms زد : دريا يا افسون ؟
واسش sms زدم : حالا چرا اين ۲ تا ؟
جواب داد : چون با چشمات اونقده افسونم كردی که دلم میخواد دریام بشی تا من تو وجودت غرق شم ...

ديگه از اون روز ما شديم دريای دكتر ….
از این به بعد بود که حرفای عاشقانه اش تشدید شد ...
با خیال راحتتری دستمالی میکرد و گاهی هم به آرومی لبامو میبوسید ..
در برابر دستمالیاش خودمو به نفهمی میزدم و دربرابر بوسه هاش به نرمی مقاومت میکردم
داشتم یواش یواش تو تله میفتادم که یکی از دوستام با تبلیغات خودم واسه درمان مشابه رفت پیشش ...
از اونائی بود که خودش تنش میخارید …
از همونائی که اگه دو دقیقه رو مخشون کار کنی زیر پات میخوابن
خلاصه جناب دکتر واسه ایشونم فیلم عاشق سینه چاک رو بازی کرد و ظرف چند جلسه بردش به یه خونه خالی وحسااابی کردش
من هیچی در مورد رابطه خودم با دکتر بهش نگفته بودم
ولی اون لحظه به لحظه این داستان مثلا عشقی ( ولی صددرصد سکسی ) رو با آب و تاب واسم تعریف میکرد ...
از طرف دیگه همسایه روبروئی آپارتمانمون هم داستان مشابهی از روابط یکی از دوستاش با یه دندون پزشک واسم گفت که از نوع رفتارش فهمیدم همین دکترست ...
همینجا بود که فهمیدم با یه عاشق حرفه ای طرفم ...

مصمم رفتم مطب و باهاش برخورد كردم
اونم جبهه گرفت و رابطه مون قطع شد
تلفن ، sms و همه چی
خیلی سعی کردم دکترمو عوض کنم ولی نشد چون هیچکی حاضر نبود کار نیمه کاره یکی دیگه رو ادامه بده
بالاجبار ادامه دادم ولی دیگه کاملا دربرابر دستمالیهاش مقاومت میکردم و پسش میزدم ...

تا اين اواخر که کرمم گرفت اذيتش كنم
انگارمرض داشتم ...
میخواستم با شیطنت داغش کنم , تا لب چشمه ببرم ولی تشنه برگردونمش و خلاصه انتقام همه رو یه جا ازش بگیرم ...
بهش زنگ زدم و گفتم ميخوام بيايم مطب پيشت ولی دوست ندارم جوری برخورد کنی که شوهرم از دلخوری بین ما چيزی بفهمه
اونم خيلی جدی گفت ok
ولی هرچی سر به سرش گذاشتم پا نميداد ... مونده بودم ادامه بدم يا نه

یه تیپ مشتی و متفاوت زدم و رفتم پیشش...
سلام كرد و خیلی جدی شروع به كار كرد
من هم كه ديدم جوّ خرابه شروع كردم به شیطنت
سر بحث و هرهر و باز كردم
يه چيزی گذشت تو دهنم گفتم وای خدا ... لبمو پاره كردی
جواب داد : دیگی كه واسه ما نجوشه ميخوام سر سگ توش بجوشه
اينو كه گفت فهميدم هنوز خواهانه
يه مانتوی اندامی شیک پوشيده بودم
بهم گفت اين مانتو هم خيلی بهت مياد ولی خوب چه فايده
با خودم گفتم خبر نداره چه تحفه ای واسش آوردم
كارا شو كه انجام داد گفت : لباتو ببند ببينم خوب شده یا نه ؟
من هم از فرصت استفاده كردم و با ناااااز بهش گفتم : به تو چه که خوب شده یا نه ؟ … مگه ميخوای ببوسیش ؟
و لبامو بستم
اونم بدونِ هيچ مكث و جوابی يه بوسِه داغ و طولانی از لبم گرفت ...
اومدم خونه ...
اونجوری که میخواستم كارم نشده بود ولی قرار بود دو روز ديگه بازم برم پيشش
واسه برنامه اصلیم فرصت خوبی بود
تا رسيدم خونه بر خلاف هميشه اين دفعه من واسش sms زدم " اين دفعه لبت برعکس خودت خيلی شيرين بود "

از اونجائی که داستانسرائی نمیکردم و فقط می خواستم یه خاطره واقعی خودمو تعریف کنم ( تازه همونم بلد نبودم ) واسه همین جریان به اینجا کشید که دارم حرف اول رو آخر میزنم

راستی اینم بگم نوع معالجه جوریه که بعضی اوقات هر جلسش حتی بیشتر از یک ساعت هم طول میکشه ...
منشیاش سهوا یا به احتمال قریب به یقین عمدا ما رو زیاد پشت درای بسته تنها میذاشتن
به هرحال جریان ما اینجوری بود ...بقیه شو هم که خودتون در جریان هستید ...

ادامه...

داستان سکسی:

0
هنوز نمره داده نشده

نظرات

دوست عزیز، این داستان به همین روالی که می بینید برایمان فرستاده می شود و ما چاپ می کنیم. هیچ ادعایی هم نداریم که داستان های شهوانی اوریژنال هستند. شاید شما بتوانید جای دیگری این داستان و سایر داستان ها را پیدا کنید و بخوانید.

بالا
0 لایک