شما اینجا هستید

خاطرات سکسی مینیمال

236 posts / 0 new
آخرین پست
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

چه سینه هایی داشت زیدم

سلام من سعیدم ۱۸سالمه خرمشهریم ی دوسدختر دارم هم سنه خودم چادری حافظ قران به خدا راست میگم تا حالا با هیچ پسر دوست نشده ا ما از من خوشش اومد خودش بم پیشنهاد داد بدبخت فک میکنه قصد ازدواج دارم باهاش هنوز نتونستم بکنمش اما چند بار بردمش پشت درختا باش حال کردم نمیدونید خوردن سینه های ی دختر چادری چه حالی میده ولی کاشکی خونه خالی گیرم بیاد بکنمش خب دیگه تموم شد داستانمم کاملا واقعیه باور نکردید به کیرم بای

نوشته: سعید

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

سکس با بَلال (طنز)

همین اول بگم 22سال دارم و قدم حدود 170 هست, کمی سیاه هستم و دندونام زردن و درکل قیافه جذابی دارم. داستان من از روزی شروع میشه که توی خونه نشسته بودم و کسی کنارم نبود و شهوتم هم زده بود تقریبا بالا. اولش گفتم برم جلق بزنم و این همه راه نرم بیرون دنبال دختر. بنابراین رفتم یه بلال برداشتم و رفتم حموم. آب گرم رو باز گذاشتم و نشستم توی وان. بلال رو شستم و چربش کردم و آروم آروم هُلش دادم توی کونم و از اون طرف با کیر خوش تراش و کوچولوم که حدود 7 سانته بازی بازی میکردم. خیلی حال داد بهم، خصوصا وقتی دونه های بلال کَنده میشدن و میریختن توی کون پُرموم. احساس کردم داره آبم میاد و اومد. اعتراف میکنم اون لحظه داشتم به مادر یکی از دوستام که 50سال سن داره فکر میکردم. خیلی حال داد. سکس با بلال تجربه جالب و جدیدی بود. به همه پیشنهاد میکنم امتحان کنن. ( ببخشید اگه کوتاه بود, چون با موبایل نوشتم. درضمن من با همجنسبازی, سکس با محارم و تعریف و تمجید از خود بشدت مخالفم؛ راستی چرا سایز کیر همه نویسنده ها زیاده؟ )

نوشته: هپتا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
tohi24
آف لاین
عضو از: 1390-11-29 13:43
پست ها: 4

به

خيلي هم با حالن. موفق باشييييي

بالا
0 لایک
tohi24
آف لاین
عضو از: 1390-11-29 13:43
پست ها: 4

chiii?

ba kandom baleshtet khis shod!!

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

کون پسر همسایه

سلام اول ماجرامون بر میگرده به 7-8 سال پیش اون موقع منو پسرعموهام تو یه محله زندگی میکردیم و همه

کارهامون باهم انجام میدادیم توی محله ما پسر توپولی بود بنام بوووق که پسر حشری هم بود یه روز یکی از

پسرعموهام گفت که باید این بوووق را بکنم و سه روز نگذشته بود کار پسررو ساخته بود خلاصه طبق

توافقات انجام شده قرار شد ما هم وارد عملیات بشیم از این طریق که وقتی پسرعموم بوووق رو برد خونشون

در رو نبنده و ما دزدکی وارد خونه بشیم و فیضی هم از بوووق ببریم این نقشه عملی شد و بوووق هم که دید

نفرات زیادی با کیرهای سیخ شده آماده جهاد در راه کون هستند شکایتی نکرد و ما هم به ترتیب شروع به

کردن بوووق کردیم البته ما لاپایی میکردیمش جون دفعه اولمون بود و چیز زیادی از سکس نمیدونستیم بعد از
اون روز کارمون شده بود کردن بوووق ولی یه روز که میخاستیم بکنیمش کیر یکی از پسرعموهام تا ته رفت
تو کونش و ما متوجه شدیم که بله به غیر ما به کسای دیگه هم کون میده در هنگامیکه پسرعموم داشت
میکردش من دل تو دلم نبود که نوبت من بشه و کیر نازنینمو وارد سوراخ کون بوووق کنم نوبت به من رسید
و باور کنید چنان لذتی اون موقع بردم که تابحال از این همه کوس که کردم اون لذت رو نبردم آروم آروم یکی
یکی پسرعموهام از کردن بوووق خسته شدن و من موندمو بوووق البته این رو هم بگم که بوووق با بی
اعتنایی که نسبت به اونا میکرد اونها ناامید شده بودند و تنها من مونده بودم چون بوووق میگفت که تو بهم
بیشتر میرسی و بهتر میکنی الان بعد از 7-8 سال هنوزم من با اون سکس دارم و تا به امروز یه کونی و
ساک زن فوق حرفه ای شده و به جرات میتونم بگم که تا بحال بیش از 200 -300 بار کردمش و باها آب
کیرمو خورده و این بود خلاصه ای از اولین سکس من.

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

سکس جالب

سلام من دختری هستم20 ساله دانشجو یه دوست پسر دارم 2 سال هست باهاشم وولی تو این 2 سال دست بهم نزده خلاصه یک روز ازم خواست بریم بیرون منم قبول کردمبا دوستش اومد ماشین رو از دوستش گرفت و رفتیم رفتیمرفتیم تا رسیدیم بیرون شهر گفتم اینجا کجاست گفت جای بدی نیست بیا نترس رفتیم ولی راستی بگم دوستش نیومد فقط رفت ماشین روازش گرفت تا اینکه رسیدیم بالای یه تپه من ترسیده بودم ولی ازش هم مطمین بودم ماشین رو پاک کرد گفت برو عقب بشین منم میام منم رفتم عقب نشستم اونم اومد بهم گفت ازت میخوام بهم حال بدی به دختر بودنتم کاری ندارم گفتم نه من میترسم از سکس گفت ترست رو میریزم بعد دستم رو گرفت میه دستش رو هم گذاشت رو پهلوهام تنم سرد سرد شده بود میترسیدم بعد شروع کرد به لب گرفتم ازم منم لباشو میخوردم فوق العاده بود لباش یه 20 مین لب بازی کردیم بعد اروم مانتوم رو دراورد شرو ع کرد به مالیدن سینه هام انقدر بوسم میکرد وسینه هامو میمالید تا اینکه من حشیری شدم وکنکن رفت پایین پایین دستش رو کرد تو شلوارم گفتم نه ولی شروع کرد بهلب گرفتن ازم و در حین حال کسم هم میمالید بعد شلوارمو در اورد شروع کرد به لسیدن کسم اینجا بود که از خود بیخود شدم داشتم از حال میرفتم اه اوهم هم در اومده بوده با دستش سینه هامو میمالید و با زبونش با چوچولم بازی میکرد گفت پاهاتو بده بالا منم دادم اروم کیرش رو گذاشت دم کسم گفتم نه گفت نترس مگه تو مال من نیستی گفتم چرا گفت پس عزیز دلم ساکت منم ساکت شدم اروم اروم کیرش رو کرد تو کسم درد تمام وجودم رو گرفت و جیغ میزدم اویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ انگار دارن منو میکشن انقدر درد داشتم و چیزی متوجه نشدمو دیدم داره هی تلمبه میزنه بعد که تموم شد شروع کرد به لب گرفتن ازم منم لباشو خوردم و با کیرش تو دستام بود بازی میکردم که بلند شدم دیدم ازم خون اومده ترسیدم گفتم چرااااااااااااااااااااااا گفت تو زن من شدی هیچ کس هم حق جدا کردنمون رو نداره الان هم 3 ماه از اون موضوع میگذره و منم 1 ماهه باهاش نامزد کردم و تو این یک ماه هزاران بار منو کرده امیدارم خوشتون اومده باشه

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
kamkar30
عکس های kamkar30
آف لاین
عضو از: 1390-06-28 14:13
پست ها: 16

Bazihash vaghan kosshere

Bazihash vaghan kosshere

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

ناشی گری دوستم در سکس

بچه ها این داستانی که می نویسم 100 درصد حقیقت داره

دوستم حدود 15 سال داشت و مسلمون ترین فرد خانواده بود

خودش به من تعریف می کرد می گفت که یک روزی دختر خالش اومده بود خونه ی اونا

دختر خالش هم خیلی سکسی بود همیشه جوری لباس می پوشید که نصف سینه هاش می موند بیرون

به این بنده ی مسلمان خدا یهو شیطونه مزاحم می شه می گه حالا که تو خونه کسی نیست راحت باش دیگه

این یارو هم می ره و یهو از سینه های دخترخالش می گیره اون طور که می گفت دختر خالهه از اب کیر اصلا خوشش نمی یومده

اما خیلی سکسی و خیلی هم وارد بوده به هر حال چون دختره هم سن کم داشته و بالاخره باید پرده ی سالم داشته باشه

این یارو نکرده توش هر دفه که سکس می کردن دختره می گفته من دیگه نمی کنم اما دفه ی بعد خودش می یومده و می نشسته رو پای پسره

تا این که یه روز هر دو از شهوت مرده بودن می گفت یهو دیدم دخترخالم داره ساگ می زنه مثل حرفه ای ها ابم در اومد تو دهنش تعجب کردم که اب کیرم و خورد بعد برگشت و شرت نارنجیشو در اورد

گفت سر کیرمو رو کونش بازی بدم منم بازی دادم نگو یهو خوردش به کس دخترخالم

سکس همون جا تموم شد چون هر دو اگاهی کافی نداشتن فک کردن الان دختره حامله می شه و دردسر شروع میشه

پسره اومد با من درد و دل کرد که جان من اگه می دونی چی کار کنم بگو منم کفتم اگه تو کیر نرفته باشه تو و پرده هم پاره نباشه هیچی نمی شه بعد هم بهش گفتم بی لیاقا اون قدر خری که هم با دختر خالت می کنی هم می یای به من می گی

از اون موقع دوستیم باهاش به هم خورد و اون راه خود منم راه خودمو رفتم

باتشکر نظر یادتون نره

نوشته: Abo

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

گی عرفانی

یک روز طعطیل به بهانه درسخوندن رفتم خونه دوستم به اسم عرفان . عر فان خیلی جذاب بود که نه تنها دختر ها رو به خودش جذب نمی کرد بلکه پسر ها رو هم دیونه خودش میکردو اون موقعه وضع مالیشون توپه توپ بود .خلاصه اون روز رفتم اون جا با هم بازی کامپیوتری کرد یم بعدش رفت و با یه سیدی برگشت بهش گفتم این چیه ؟ گفت خودت میفهمی گذاشت باورتون نمیشد فیلم سکسی بود!نمیدونم از کجا گیر اورده بود . بعدش لباسش رو در اورد . گفتم چی کار میکنی دیونه ؟ گفت ولمون کن ببینم بابا امل! من هم که خیلی عرفان رو دوست داشتم اروم اروم بهش نزدیک شدم اصلن حواسم به فیلم نبود دستش رو گرفتم و فشار دادم گفت: ولم کن شهوتی میشم نمیتونی جمم کنیا! گفتم من میتونم رفتم تو بغلش چشم رو بستم اونم لباسو شلوار من و شلوار خودش رو در اورد خیلی زود احساس خجالتم از بین رفت گفتم تا حالا سکس کردی؟ گفت اره بابا هر هفته با بقلدستیم مشغول انجام عملیات میشم .( این رو وقتی که داش با کیرش بازی میکرد گفت ) بعد از اون نشست روی مبل منم مثل گرگ های گرسنه و بچه نوزادی که تازه به دنیا اومده و پستون مادرش رو میخوره افتادم به جون کیرش . صدای بلند و اه مردانه ای کشید کیرش رو ول نمیکردم خایه هاشو لیس میزدم و گاهی اوقات کیرش رو اروم گاز میگرفتم . گفت: بلند شو میخوام بکنمت . منم کونم در اختیارش گذاشتم اونم شوروع کرد به تلمبه زدن صدای اه هر دوتامون بلند شده بود . گفت داره ابم میاد برزیم تو کونت یا میخوریش؟ گفتم حیفه میخورمش . کلم رو نبرده سمت کیرش ابش زد بیرون من هم فرصت رو غنیمت شمردم همش رو خوردم و مقداریش هم که ریخته بود رو صورتم با ستتم جمع کردم و خوردم دیگه حال نداشت از من یک لب گرفت و خوابید.
این بود داستان گی من / درضمن عوضی هایی که میان فحش میدن بخاطر این که نمیتونید یه مرد یا زن مثل من شکار کنید و بی غیرت هایی که به پسر دایی/ پسر عمو/پسرخاله/ پسر عمه/ عمو / دایی/ پدر بزگ/ پدر / استاد دانشگاه/معلم/ فورشنده مغازه/ مامور پستچی/استاد کارته و هر ان و کوفتی دیگه از جنس نر کون و کوستون رو میدین بدونین که این داستان واقعیه

نوشته:‌امیر

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

رابطه ى من و عشقم بعد از سكس

سلام ميخوام از خاطره ى اولين سكسم اونم با عشق زندگيم بنويسم
من عشقم حدود 1سال با هم بوديم ولى اون منو ترك كرد بعد از كلى گريه و خواهش من خودش خواست برگرده
بهم زنگ زد و گفت عزيزم بيا بريم خونه ى دوسته من تا باهم حسابى صحبت كنيم اول گفتم نكنه منظورش سكسه؟ولى بعد ريسك اين كارو به جون خريدم فرداى اون روز ساعتاى 8 قرار شد من برم پيشش باهم يه جا قرار گذاشتيمو رفتيم خونه ى دوستش كليد دست خودش بود در و باز كرد رفتيم تو يه حسه عجيبى بهم ميگفت دختر از اين در بر نميگردى قلبم تند ميزد رامين هم دست منو گرفته بودو نوازش ميكرد رفتيم توى خونه رامين بهم گفت چى بيارم بخورى واست پفكم خريدم گفتم همونو بيار بخوريم باهم گفت باشه عزيزم لباساتو در بيارو راحت باش جز من و تو كسى نيست!
من مانتو و روسريمو در اوردم يه تيشرت صورتى تنم بود كه بدن نما هم بود رامين اومد كنارم نشست يكم با هم صحبت كرديم رامين دستشو برد تو موهام اخه من خيلى دوست دارم با موهام بازى كنه بعد كم كم بهم نزديك شد همينجور حرف ميزديم و با موهام بازى ميكرد اروم پيشونيمو بوسيد بعد گونمو بوسيد بعد لبامو شروع كرد ازم لب گرفت منم كم كم باهاش همكارى كردم منو تو اغوشش فشار ميداد كم كم تحريك شدم دستشو برد كه تيشرتمو در بياره اول نميزاشتم بعد گردنمو بوسيد من نتونستم ديگه جلوشو بگيرم
تيشرتو در اورد سوتينمم وا كرد كم كم سينه هامو ميك ميزد منم دستو پام شل شد بلوزه خودشم در اورد شلوارشو در اورد و دكمه ى شلواره منم وا كرد
شلوارمو در اورد از روي شلوار كس منو لمس ميكرد و ازم لب ميگرفت واى چه حسى بود لخت تو بغل عشقم عشق بازى ميكردم رامين بغلم كرد و برد تو اتاق خواب تو تخت خواب گذاشتتم
اروم شورت خودشو من و در اورد سر كيرشو گذاشت رو كسم چند بار بالا و پايين كرد و بعد اروم كردش تو كس من درد خيلى زيادى داشت جيغ كشيدم فهميد درد دارم درش اورد اروم دوباره فرو كرد دردم كم تر و كمتر شد رامين هى تلمه ميزد دوتامون ارزا شديم
بعد باهم رفتيم حموم روز خوبى بود حالا هم كه اينو مينويسم يك هفته از عقدمون ميگذره...
سرتونو خوردم
همين خداحافظ

نوشته: رویا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

یه کوس ۱۷ ساله

سلام به همه میخوام داستان خودمو با دختر عمه کوچیکم براتون بذارم این داستان مال 3 ساله پیشه اون موقع اون 17 سالش بود و نامزد کرده بود و پرده نداشت منم 15 سالم بود خیلی رابطه ی خوبی باهم داشتیم شوخی های سکسی میکردیم لب میگرفتیم اب همدیگرو در میاوردیم از این جور چیزا تا این که با نامزدش دعواش شد و اومد خونه ی پدریش ما به همراه خانواده خونه ی اونا بودیم یکم باهم حرف زدیم و از اون شوخی ها که دستمو گرفت گفت بریم اتاق من اخه تولد یکی از فامیلاشون بود همه رفته بودن جز من دختر عمم و داداشش که تو اژانس کار میکرد و تا دیر وقت نمیومد خونه منم از خدا خواست باهاش رفتم .گفت لباساتو در بیار میخوام باهات حال کنم منم در اوردم و بعد من خودش در اورد من تا کوسشو دیدم کیرم مثل کیر خر بلند شد شروع کرد به خوردن کیرم منم کوسشو میخوردم که یه دفعه گقت پشو بکن تو کوسم که دارم اتیش میگیرم منم با شنیدن این حرف جا خوردم اولش ترسیدم که پرده داشته باشه یه چتن باری بهم گفت پرده ندارم بکن ولی من میترسیدم تا این که دستشو تفی کر و تا مچ کرد تو کوسش منم خیالم که راحت شد خوابیدم روش شروع کردم به کردن کوسش اولش اروم اروم میکرد تا این که سه بار ارضا شد و کل کیر خایه هام خیس شده بود منم حشریم زده بود بالا تلمبه زدنمو تن تر کردم تا این که میخواست ابم بیاد گفت بریز لای کوسم قرص خوردم منم همه ی ابمو ریختم تو اونم میگفت من گفتم بریز لای کوسم نه تو کوسم ولی بعدش خیلی باهم خندیدیم هی انگشتت میکردم اونم میخندید این بود داستان من دوس داشتیت نظر بدین ولی هیچی دروغ نبود اگه بود فحشم بدین.

نوشته:‌ m.k

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

لعبت

از روزی که دوست دختر دوران مجردی ام اسمش را اورد و تعریف ازش کرد ندیده عاشق مهسا شدم و از دوستم به بهانه خرید یک عروسک برای دخترش شماره اش را گرفتم چندین بار زنگ زدم وخودم را معرفی کردم که مهسا خانم من دوست پونه هستم و مهسا هر بار میگفت وقت داشتم زنگ میزنم میریم اون عروسک را میخریم این ماجرا یکسال طول کشید و یک روز بسرم زد که دیگر انتظار بس است و حداقل باید مهسا را ببینم تا درستی یا نادرستی تعریفهای پونه معلوم بشه ودیگر وقت را از دست ندیم .پس یک بار دیگر زنگ زدم و گفتم مهسا خانم راستی من صاحب شرکتی معتبر و وارد کننده ای سرشناس هستم اگه میشه برای بیزنس هم که شده یکبار همدیگر را ببینیم باز بهونه اورد و گفت در فرصتی مناسب زنگ میزنم اما این بار لحن صدا و طرز حرف زدنش فرق میکرد چند روز گذشت و شبی با بچه ها بیرون میگشیم که تلفن زنگ خورد و دیدم مهسا خانم هستند و در خواست ملاقات ما را قبول کرده و گفت اگه میتونی امشب همدیگر را ببینیم و از محصولات وارداتی شرکتتان لیستی به من بدهید زود قبول کردم و سریعا بچه ها را به خونه رساندم و با اخرین سرعت سر قرار رفتم تا به محل قرار رسیدم مهسا هم رسید و از ماشین خودش پیاده شد تا سوار ماشین من بشود به احترامش از ماشین پیاده شدم و به پیشوازش رفتم تا نگاهم به نگاهش افتاد میخکوب شدم با اینکه شب بود از زیباییش مست شدم و از خود بیخود منی که از نوجوانی بهترین و اس ترین دختران دوتم بودند ولی خداییش این چیز دیگری بود هم خوشگل هم زیبا هم خوش هیکل و .......خلاصه در یک نگاه یک دل که نه صد دل عاشقش شدم انقدر خوب حرف میزد و با کلاس بود که فقط میخواستم او حرف بزند و من گوش کنم زیر چشمی به پاها و هیکلش نگاه کردم و حالم بدتر و بدتر شد بعد از چند دقیقه حرف زدن و دادن لیست اجناس وی را کنار ماشینش پیاده کردم و خودم نیز وی را همراهی کردم از همدیگر خداحافظی کردیم و سرمست از زیباییش به خانه برگشتم و تا سحر به او و خدا فکر کردم که یک چنین لعبتی را بر سر راه من قرار داده و شکر خدا بجا اوردم و از خدا خواستم مهسا را حلال من بکند......

نوشته: امین

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

سیزده بدر و مادرزن حشری

13عید بود تقریبا یکسالی بود که عروسی کرده بودم با خانواده زنم توی باغ نزدیک خونه بودیم مادر زنم نهار رو توی خونه گذاشته بود با یه گاری من و مادر زنم رفتیم نهار رو بیاریم توی راه مدام از غرولند شوهرش میگفت خلاصه توی خونه که رفتیم اصلا نمیدونم چی شد هردومون یه نگاههایی به هم میکردیم که حسابی معنی دار بود دیدم اگه بخوام همینجوری بگذره وقت تلف میشه اصلا نمیدونم با چه جراتی یهو جلو رفتم گرفتمش تو بغل تا اومد نازو ادا بیاد دستشو گذاشتم رو کیرم بی وجدان خودشو زد به از حال رفتن و گفت وای حالم بد شد بعد هم کف سالن دراز به دراز خوابید اونقدر کیرم پا شده بود که هیچی حالیم نبود تا خوابید هنوز به خودش نیومده بود که زیپ شلوارمو باز کردم کیرمو دراوردم همونطور که دستش مثلا از بی حالی رو چشمش بود بی هوا شلوارشو تا زانو کشیدم پایین وسریع گذاشتم لای کسش هیچ حرکتی نمیکرد که مثلا بگه از حال رفتم منم از موقعیت استفاده کردم هی تلمبه زدم پاهاشو سفت به هم چسبونده بود ولی کیر شق من و کس خیس مادر زنم دست به هم داد که تا ته کیرم بره تو کسش عجب کسی از کی زن خودم لطیف تر و تنگ تر خلاصه چنان کیر ما رو با کسش و رونش گرفته بود که بد حدود دو سه دقیقه ابم که میخواست بیاد گفت توش نریزیا گفتم مگه از حال نرفته بودی گفت زود باش گفتم پس یه کم شل کن تا راحت تر تموم بشه شلش که کرد یه فشار دادم تا ته کیرم رفت تو کس مادر زنم گفتم حواست باشه توش نره گفت نه لای رونمه منم تو دلم گفتم ارواح کست تخمام فقط توش نیست خلاصه سرتون و درد نیارم دیدم نامردیه لذتمو تموم نکنم همون تو کسش ابمو ریختم اونم هیچی که نگفت چنان با رون و کسش کیرمو کشید که اب چند روز بعد رو هم مکید از اون موقع به بعد تا حالا چندین بار کردمش بعضی وقتها که بحثمون میشه یهو فحش میده زنم میگه خوشم میاد بخاطر من کوتاه میای ولی نمیدونه من جای دیگه دق دلمو خالی کردم.

نوشته:‌ سعید

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

افسانه سينه گنده

من آرمين هستم۲۷ سالمه اين خاطره مربوط به سال ۸۸ هست من كارمند حراست يكي از ادارات هستم ۰ با اينكه مجرد بودم و تمكين مالي داشتم ولي هيچوقت تجربه يك سكس واقي رو براي خودم متصور نبودم فكر ميكردم براي كس كردن آفريده نشدم چون هروقت كه ميخواستم با يك دختر رابطه برقرار كنم با شكست مواجه ميشدم دركل آدم منزوي بودم و هميشه در روياهام خودم رو درحال سكس با دختران خوش هيكل و زيبا ميديدم دوران مجردي منهم مثل اكثر جووناي ايراني به كف دستي منتهي ميشد ۰ خلاصه آذر ۸۸ اتفاقي با يكدختري بنام افسانه آشنا شدم ۳۰ سالش بود و يك دختر ۹ ساله داشت مطلقه بود ۰ روزي كه قرار بود بياد خونه از استرس داشتم ميمردم بهرطريقي بود بخودم آرامش دادم و يك قرص ترامادول صد انداختم بالا ۰ افسانه اومد خونه ۰ بعد از خوردن چايي و ميوه رفتيم تو كار لب و لوچ ۰ لباساش رو در آورد باسن معمولي داشت ولي سايز سينه هاش ۹۵ بود كمي هم شل ۰ شروع كرد برام ساك زدن بعدش سينه هاشو بهم چفت كرد و انداختم لاي سينه هاش ۰ هاله قهوه اي دور سينه هاش اندازه يك كف دست بود خيلي حال ميداد خوابيدم رو تخت اومد روم نشست اينقد بالا پايين رفت كه آبم اومد ۰ خداحافظ

نوشته: آرمین

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

دخترعمو

سلام.من محمد هستم و ۱۸سال دارم.میخوام خاطره سکسی خودمودخترعموم رو واستون تعریف کنم.ماجرا ازعروسی عموی کوچکم شروع شد.من ودخترعموم که به هم علاقه داریم شب عروسی خونه پدربزرگ بودیم و دنبال یه موقعیت خوب میگشتیم که یه سکسی باهم داشته باشیم.چند ساعت گذشت ساعت تقریبا 10شده بودکه همه فامیل داشتن واسه چیدن جهیزیه عروس تو خونه عموم میرفتن.منم که منتظرموقعیت بودم گفتم دلم درد میکنه و نمیتونم بیام،همینجاخونه پدربزرگم میمونم.دختر عموم که فهمیده بود اوضاع ازچه قراره میخواست نره ولی نمیتونست بهونه ای پیدا کنه واسه همین اونم باهاشون رفت. همه رفتن موندم تنهاخیلی حالم گرفته بودکه نتونسته بودم یه حالی بکنم داشتم یه فیلم خوب توPgنگاه میکردم.یه ساعتی همینجورگذشت تااینکه صدای زنگ دراومد. دروباز کردم دخترعموم بود.گفتم چه جوری اومدی گفت قضیش مفصله فقط بدون به هزارزحمت بابامامانم رو پیچوندم.اومدیم تو رفت رو تخت درازکشید گفت چراواستادی زودباش دیگه منم که بدجوری راست کرده بودم زود رفتم روش دراز کشیدم لباشو میخوردم و میبوسیدمش اونم وهمینطور یه چند دقیقه که گذشت گفت زود باش لباسامو دربیار منم زودی پیرهنشو باشلوارش در اوردم اونم شلوارو پیرهن منو درآورد وای داشتم از شق درد میمردم.یه شورت سفید سکسی بایه سوتین سفید داشت زود اونارم دراوردم شرو کردم به خوردن سینه هاش چند دقیقه ای همینجوری گذشت دیدم صداش در اومد معلوم بود که داره حال میکنه.بعدش کسش رو مالیدم شروع کردم به خوردن کسش صداش اتاق رو برداشته بود بعدش گفت نوبت منه شورتمو درآورد کیرمو گرفت توی دستش گفت وووووای چقدر بزرگه منم که حسابی حشری بودم و داشتم ازشق درد میمردم بهش گفتم واسم ساک میزنی اولش قبول نکرد ولی بعدش سرشو لیسید خوشش اومده بود همشو کردتو دهنش ووووای که چقدر باولع میخورد.دیدم اگه همینجوری ادامه بده آبم میاد بهش گفتم بسه دیگه الان آبم میاد.کیرمو ازدهنش در آوردم شرو کردم به خوردن سینه هاش بهش گفتم برگرد میخوام ازکون بکنمت برگشت.سوراخ کونش رو تف مالی کردم یه انگشتمه یواش کردم تو کونش یکم باسوراخ کونش بازی کردم تابازشه بعد کیرمو تف مالی کردم سرش روگذاشتم رو سوراخ کونش یکم هل دادم یه اه بلند کشید گفت درد میکنه نکن یکم اصرار کردم ولی قبول نکرد برش گردوندم پاهاشو بلند کردم گذاشتم روشونم کیرمو گذاشتم لای لبای کسش شرو کردم به عقب وجلو کردن یکم که گذشت دیدم داره میلرزه و آه بلند کشیدو ارضاشد آبش که خورد به کیرم خیلی داغ بود منم تندترعقب و جلو کردم تا آبم اومد بافشار ریختم روسینش بعدش ولو شدم روش.

نوشته: محمد

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
خاله میترا
عکس های خاله میترا
آف لاین
عضو از: 1390-05-22 03:36
پست ها: 9060

سلام شب یا بهتر بگویم صبح بخیر

توی پیم خصوصی من هم از اینها زیاد میفرستند بنظرم منم باید یه تایپیک از پیام خصوصی خودم درست کنم :crown:

تن لختت رو بده به کسی که روح لخت بهت هدیه کنه پاش بیوفته

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

آخرین سکس دوران مجردی

یک ماه به عروسی نمونده بود که در خیابون با یکی از دوستام روبرو شدم خلاصه بعد ازاحوال پرسی با هم از من پرسید چه خبر از دوست دخترات من با علی دوستم خیلی راهت در مورد سکس حرف میزدیم علی گفت یه دوستی دارم دختر دبیرستانی بیا بریم ترتیبش رو بدیم بهش گفتم که دارم ازدواج میکنم خیلی تعجب کرد گفت آره خلاصه شبش رفتیم ناهاری خوردیم بعد خداحافظی کردیم من رفتم خونه بعد از یک هفته خیلی نیاز شحوانی پیدا کردم نتونستم خودمو کنترل کنم و تا شب عروسی صبر کنم به دوستم زنگی زدم گفت:برای فردا شب باهاش قرار گزاشتم گفتم کجا گفت خونه خالم رفته خارج گفتم باشه خلاصه سرتو درد نیارم روز موعد فرا رسید من هم به آدرسی که داده بود رفتم همه چی آماده بود آلت من که از همون اول بلند شده بود وقتی من وارد اتاق شدم دختره لخت شده بود از دختره بگم چشای آبی،لبای گوشتی،بینی بالا اومده و ... خلاصه منو علی کمی باهاش ور رفتیم‎ ‎علی کسشو لیس میزد منم باپستوناش ور میرفتم به علی یا تو بکن یا بزار من بکنم علی گفت:مگه با هم نمیشه منم شروع کردم اول کیرمو تا ته بردم تو کسش وبا دستم با کسش ور میرفتم که یهو صدای فریادش بیرون اومد علی به دختره گفت:مگه مجبوری بدی اونم با یه لبحند گفت:زود باشید دوسه جای دیگه کار دارم منو علی نهایت حالمونو کردیم و این بود حال قبل از ازدواج.
‏(رسوای عالم)

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

سکس با دوست زنم

سلام سعید هستم 2ماه پیش بود که با دوست خواهرم اس ام اس بازی کردم خیلی با هم راحت شده بودیم تا حدی که از من میپرسید که در هفته چند بار با زنت حال میکنی منم گفتم ماهی یک بار شاید 2بار از اونجای که شوهرش سر کشتی بود من حس کردم که سارا حشری شده منم از سارا پرسیدم ماهان میاد چی میکنید سارا با پورویی تمام گفت سر مبل روی کابینت تو حمام همجا حال میکنیم اولین روز بگذریم از خودمون بگم ساعت 7 غروب بود من اومدم برم بیرون جلوی در کله به کله خوردم به سارا با 206 ماهان اومده بود برای اولین بار ماشینو آورده بود بیرون رفتم تو ماشینش نشستم گفتم بریم یک دور بزنیم رفتیم سیگار کشیدیم اومدیم پیاده شدیم که بریم داخل خونمون لبمو بوس کرد منم که آج دوباره لب گرفتم ازش سر کوچه رفتیم داخل که زنم یهو در حالو باز کرد گفت سعید تو حنوز نرفتی گفتم نه بگذریم از اون شب شروع شد تا 5 روز گذشت خودش زنگ زد من مثل همیشه نازش دادم اونم گفت چی کوس میخای منم داغ کردم گفتم دارم روانی میشم بی کوسی گفت ساعت 8 میام پیشت فکر کردم منو کوس بگیر میاره ولی نه حوس کیر کرده بود سارا اومد به گره خوردیم فقط 40دیقه خوردمش کوس کونشو کبود کردم داستان من با سحر این بود از اون روز فقط 2 بار دیگه باحاش حال کردم دیگه پیشم نمیاد میگه میترسم زنت بفهمه نمیدونم چطوری دوباره باحاش حال کنم این بود همه ماجرای من و سارا

نوشته:‌ سعید

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

جندگی

ﮒ ﯾﮑـــ ﺑﻮﻕ ﺩﺧﺘـــﺮ ﺳﻮﺍﺭ ﺷــﺪ ﯾﮑــ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ ﺧﻮﻧﻪﯼﺧﺎﻟــﯽ ﺗﻮ ﻭﻟﻨﺠﮑــ ﯾﮑــ ﺁﻏﻮﺷــ ﺩﮐﻤــﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨــ ﺑﺎﺯ ﻭ ﺳﻮﺗﯿــﻦ ﻭ ﺷﻮﺭﺗــﺖ ﺍﻧﺪﺍﻣــ ﺗﻨﮕـــ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻧــﻪﯼﺑﺎﮐـﺮﮔﯿﺴﺘــ ﺷﻬــﻮﺗــ ﮐﻪ ﺭﻓﺘــ ﺑﺎﻻ ﮐﺴــﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺣﺎﻟــﯿﺶ ﻧﯿﺴﺘــ ﯾﮑـــﺧﻮﻥﺭﯾﺨﺘــ ﺟﺎﻣﻪﯼﻧﺠﺎﺑﺘــ ﺩﺧﺘﺮ ﭘــﺎﺭﻩ ﺷﺪ ﺍﺳﭙــﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺷــﺪ ﯾﮑـــــــــــــــــ ﺑﭽﻪ ﻫﻢﺳﻘــﻂﺷﺪ!! ﭼــﻪ ﮐﻤﻪ ﻓﺎﺻــﻠﻪﯼﯾﮑــ ﺑﻮﻕ ﻭ ﯾﮑـــ ﺑﭽﻪ... ﺣﺎﻝ ﻫﻤــ ﭘﺴﺮ ﻏﻤﮕــﯿﻨﻪ ﻭ ﻫﻤــ ﺩﺧﺘــــﺮ... ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘـــ ﺣﺎﺻﻞ ﯾﮑــــ ﺷﺐﻓﺎﺣـــﺸﮕﯽ ﺩﺭ ﮐﻼﻥ ﺷــ ـ ـ ـﻬﺮ ﺗﻬــ ـ ــﺮﺍﻥ!!! ✖ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﻮﺷﺖ:ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻛﻪ ، ﺑﺮﺍﻱ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﻟﺖ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻫﺪﻳﻪ ﻣﻲ ﺩﻫﺪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﺩﺧﺘﺮﻱ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻛﺸﺎﻧﺪﻥ ﺗﻮ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﺭﻳﻎ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﻣﻦ ، ﺑﻪ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺫﻫﻦ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺫﻫﻦ ﺑﺎﻛﺮﻩ ﻫﺎ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ ✖ﺟﻬﻨﻤﯽ ﻧﻮﺷﺖ:ﻫﻤﯿﻦ ﺑﺴــ ﮐﻪ ﻟﯿﻠﯽ ﺗﻮ ﺑﺎﺷـــﻢ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤــﻪ ﻓﺎﺣﺸـــــــﻪ ﺑﻨﺎﻣﻨــ ﻣﺮﺍ

نوشته: رضا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

علی شارژ

سلام به همه دوستان اسم من حسین بچه خیابون پیروزی تهرانم این خاطره ای می خوام براتون بگم باسه دوران راهنمایی و دبیرستان من هستش یادم رفت بگم الان دانشجوی رشته الکترونیک گرگانم بریم سراغ علی این علی اینا تازه اومده بودن تو کوچه ما ماهم همراه اوباش کوچه مشغول کس کلک بازی بودیم که علی و مامانش از جلو رد شدن رفتن خونشون عجب کسی بود مامانه اصلا علی رو ندیدیم فقط تو کسو کون مامانه بودیم خلاصه از این ماجرا چند روزی گذشت با علی اشنا شدیم عجب گوشتی بود کپ مامانه داشتیم با اوباش و الوات کوچه نقشه کردن علی رو می کشیدیم که دوستم پیمان گفت به بهانه psعلی رو برده خونه کرده انو که گفت کیرو صابون زدیم برا کون علی اقا دنباله فرصت بودم که ردیف شد من اون موقه تازه دوچره تنه حرفه اومده بود من داشتم خلاصه علی رو دوچرخه بهش دادم به شرط کونش اونم گفت برو بابا گفتم ندی به همه می گم به پیمان دادی خلاصه راضی شد خونه ما هم شانس کیری ما پربود بردمش اتاق اسانسور یه اتاقک کوچیک که دمو دستگاه اسانسور اونجاس شلوارشو کشیدم پایین ازبعضی این دخترا ردیف تر بود لا مصب بی مو موکت پهن کردم خوابوندمش کف زمین تفو انداختم دم سولاخ مگه می رفت علی بد بختم داشت جون می داد اون زیر مجبور شدم لا پایی بکنم خلاصه ابیاری و از این صحبتا از این به بد علی اقا شد شارژر کل بچه ها. رفع کتی بود دیگه

نوشته: حسین

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

عشق پاک

سلام امیدوارم بعد از خواندن خاطره ی من مرا فحش نداده وبدوبیراه بارمن نکنید این خاطره ای که می خواهم برای شما تعریف کنم سکسی نیست ولی به خواندنش می ارزد. شهریورماه سال84بود که من دیدم یک نفرشب ها به موبایلم زنگ می زند وگویا قصد مزاحمت دارد این کار حدود5شب تکرارشد روزششم خودم به شماره زنگ زدم وگفتم اگر این دفعه مزاحم شوید شماره تان را می دهم به مخابرات تا با شما برخوردنماید بعد از قطع کردن تلفن دیدم به موبایلم اس اومد دیدم اس همان پسره بود که نوشته بودبه خداشماروبا هم خدمتیم اشتباه گرفتم ولی از وقتی شمازنگ زدید دلبسته ی شما شدم میتونم باهاتون آشناشم من برخلاف میل باطنی ام قبول کردم وبه مادرم قول دادم که هدفم ازاین دوستی سرگرم کردن خودم است حدودسه ماهی با این پسردوست بودم ودروغهای بسیاری به اوگفتم اما اوابدابه من دروغ نگفت دراین زمان من ترم1دانشگاه بودم وبرخلاف دخترهای دیگریک دخترچادری ومحجبه بودم ازمن خواست که به شهرمابیاید تا همدیگرراببینیم من قبول کردم 2روزبعد قراربودبه شهرمابیاید باهم دریک خیابان قرارگذاشتیم تاهمدیگروببینیم درحالی که تابه حال همدیگروندیده بودیم اورادیدم ولی باآنچه که تصورش راداشتم فرق میکرد ، پسری بود سبزه قدبلند خوش اخلاق وبسیارخجالتی همین که منودیدکارت ملی اش را درآوردوبه من گفت که ببین هرچی بهت گفتم راست بودمابرای اینکه کسی مارانبیند به منزل خاله ام رفتیم خلاصه ازآنجابعد ازصرف ناهاربه سینما رفتیم وباهم قرارگذاشتیم اگه از هم خوشمون نیومد دیگه جواب تلفن همدیگه رو ندیم ولی به محض دراومدن ازسینمااون زنگ زد ومن جوابش رادادم حدود7ماه باهم دوست صمیمی بودیم ولی سرانجام باهم ازدواج کردیم الان یک دختر2ساله به نام نازنین داریم وبهترین زوج دنیاهستیم ...................

نوشته:‌رویا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

لز روی پشت بام

اول بذارید خودم معرفی کنم اسم المیراست 30ساله مشاور این خاطره برای 15 سال پیش شبی تابستان روی پشت بام خانه مادر بزرگ خوابیده بودیم بادختر دایی ام خیلی رودربایسی داشتم چون پتو کم بود هردومازیریک پتو خوابیدیم شب سوتینم خیلی اذیت می کردسعی کردم دربیاورم دستم خورد به سینه دختر دایی خوردچه سینه بزرگی داشت اون فکر کردازقصد زدم اون باکف دست زدبه سینه من زددردگرفت چیزی نگفتم شب دیدم یکی باسینه من ور میرتاخواستم دادبزنم گفت هیچی نگو من ترسیدم من تنم میخوارید من برگشتم باسینه هاش بازی کردم گفت تو هم بلد پس بلندشو بریم بیروتاکسی نفهمیده رفتیم جای که اوبلد تارسیدیم زودلباسهاش دراورد افتادبجون من کوسم خورد من هم بادست به سینه هاش وررفتم یک دفعه تمام بدنم سست شد گفت حال کردی گفتم اره گفت نوبت تو من کوسش لیس زدم گفت بازبان بکن توش کردم با راضی نشود باانگشت کرد اخ اوخ رفت بالا دیدم بدنش میلزد دیدم گفت بسه تاالان هروقت بهم میرسیم دنبال جای میگردیم که ازخجالت هم دربیام.
نوشته: المیرا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
saiid.p
آف لاین
عضو از: 1391-02-09 12:05
پست ها: 286

تو نخون.....

ashkan_3xy_boy نوشت:
admin نوشت:
سلام به همه دوستان اسم من حسین بچه خیابون پیروزی تهرانم این خاطره ای می خوام براتون بگم باسه دوران راهنمایی و دبیرستان من هستش یادم رفت بگم الان دانشجوی رشته الکترونیک گرگانم بریم سراغ علی این علی اینا تازه اومده بودن تو کوچه ما ماهم همراه اوباش کوچه مشغول کس کلک بازی بودیم که علی و مامانش از جلو رد شدن رفتن خونشون عجب کسی بود مامانه اصلا علی رو ندیدیم فقط تو کسو کون مامانه بودیم خلاصه از این ماجرا چند روزی گذشت با علی اشنا شدیم عجب گوشتی بود کپ مامانه داشتیم با اوباش و الوات کوچه نقشه کردن علی رو می کشیدیم که دوستم پیمان گفت به بهانه psعلی رو برده خونه کرده انو که گفت کیرو صابون زدیم برا کون علی اقا دنباله فرصت بودم که ردیف شد من اون موقه تازه دوچره تنه حرفه اومده بود من داشتم خلاصه علی رو دوچرخه بهش دادم به شرط کونش اونم گفت برو بابا گفتم ندی به همه می گم به پیمان دادی خلاصه راضی شد خونه ما هم شانس کیری ما پربود بردمش اتاق اسانسور یه اتاقک کوچیک که دمو دستگاه اسانسور اونجاس شلوارشو کشیدم پایین ازبعضی این دخترا ردیف تر بود لا مصب بی مو موکت پهن کردم خوابوندمش کف زمین تفو انداختم دم سولاخ مگه می رفت علی بد بختم داشت جون می داد اون زیر مجبور شدم لا پایی بکنم خلاصه ابیاری و از این صحبتا از این به بد علی اقا شد شارژر کل بچه ها. رفع کتی بود دیگه

نوشته: حسین


کیرم تو 3 جهت تو کس مادرت. مادر زیر کیر.ناو هواپیمابر آمریکا تو کونت خوارکسده چرا کس شعر مینویسی آخه؟؟؟؟؟؟

خوب جنابعالی اینها رو نخون.......
اگر از نظر تو کسه شعره چرا میخونی و فش هم میدی؟؟؟؟؟
خوب اگه کسه شعره به شما چه ربطی داره و نه این سایت برای شماست و نه من و خود ادمین میدونه چی بذاره چون سایت ماله اونه و درسته که منم ازبعضی از این نوشته ها اصلا خوشم نیومد ولی جنبه دارم و اینطوری توهین نمیکنم حالا میخواد طرف مقابلم ادمین باشه یا هرکسی دیگه!!!!!!!

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

کمترین شرح

خلاصه پا داد ، دوتايي حشري شديم ، خوردم ، خورد ، داد ، كردم ، آبمم ريختم توش ، رفتيم دنبال زندگيمون.

پايان
نوشته: فَ فَ

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

بی پرده

من و دوست پسرم حدود8 ماه با هم رابطه داشتيم اما هيچ وقت عمل دخولو كامل انجام نميداديم اخه اونموقع دختر بودم و فقط با انگشت حال ميكرديم يا اينكه فقط اونشو بهم ميماليد.تا اينكه اون شب رسيد و من واقعا از هميشه داغتر شده بودم (من كلا دختر ازادي هستم و هروقت بخوام ميتونم برم بيرون.) و اون داشت مثل هميشه منو ارضاء ميكرد و روي من بود خيلي دوست داشتم اونجاشو بكنه تو اما اون ممانعت كرد و ازش خواستم فقط يك كوچولو انجامش بده اما ترجيح داد با انگشتش دوباره منو ارضاء كنه حالم واقعا داغون شده بود تو بغلش بودم وخودم انگشتشو پايين بالا ميكردم بدجوري. بعد جابه جا شديم و من روي شكمش نشستم دستمو گذاشتم اونجام ديدم خيس شدم و بهش گفتم آب كدوممون اومده باز نفهميديم كه وقتي دستمو نگاه كردم ديدم خوني شده و خيلي هل كردم و بعد متوجه شدم پرده ام بعد از اين همه سال با انگشت دوست پسرم رفت ،جهت اطلاع كلي هم گريه كردم.الان هنوزم با هم هستيم ولي سكسمون ديگه انگشتي نيست و لي يك مشكل هست اونم اينكه زود ارضاء ميشه اما من هنوزم دوستش دارم.باور كنين اين داستان حقيقته

نوشته: فرزانه

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
spandata
عکس های spandata
آف لاین
عضو از: 1391-03-04 00:05
پست ها: 21

رفتی زن مردم رو گرفتی کردی

رفتی زن مردم رو گرفتی کردی بعدشم میگی از حرام بدم میاد؟ اون مشکل مالی داشته وتو درعوض کارکثیفت بهش پول دادی؟ خیلی مرد بودی میخواستی پول بهش بدی تا به زندگیش وفادار بمونه تاون بچه داشته زندگی داشت وتو ازین نظر فرقی با یک جنایتکار نداری . متاسفم برای این خاک حقش مردمی مثل شما نبود. اون از اون کثافت که برداشته سکس با محارم رو ترویج میکنه اینم از تو. اقا جان چرانمیفهمی مگه سکس ارزش مالی داره که درعوضش پول میدید؟ 1 این زنه شوهر داشته 2 نیاز مالی داشته وتو ازش سواستفاده کردی. فکر نکنم جایی هم برای حلال گذاشته باشی .ننگ پدرانت برتو باد.

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

اولین سکس در دوران نامزدی

من رضا هستم 7 ساله ازدواج کردم و دیوونه سکس هستم ...
قراره کوتاه و مختصر اولیت سکسم رو براتون تعریف کنم . اونموقع تازه نامزد کرده بودیم نامزدم باسن سکسی و نرمی داشت گاهی دست مالیش میکردم ولی از ترس پرده هیچوقت بیشتر جلو نرفتم چون میدونستم اگه لختش کنم کتلش کنده است ... خلاصه ما خود نگهداری می کردیم نگو خانوم نامزد هم اوضاعش بهتر از ما نیست و ما خبر نداریم . یه روز قرار بود عصر بریم بیرون اومد خونه ما کسی هم خونه نبود بعد یه چای و خوش و بش رفت جلوی آینه تا آماده رفتن بشه من آروم اومدم پشتش و همینجوری الکی گفتم عاشق کونتم ... دیدم گفت مم عاشق کیرتم ... من و گفتی چپ کردم ... سینه هاش رو مالوندم و باز هم با اطمینان از جواب منفی اون گفتم میشه با عقبت سکس کنم ... در کمال نا باوری گفت آره عزیزم ...
نمیدونم به چه سرعتی ولی وقتی به خودم اومدم لختش کرده بودم و کیرم در کونش بود .. من ناشی یادم رفت لا اقل باید کمی خیسش کنم با فشار تمام بعد از حدود 5 ثانیه مقاومت کون کبر ما وارد شد و صدای جیغ اون بلند شد ولی دیگه فایده ای نداشت بعد 25 سال تازه داشتم یه سکس واقعی می کردم ...
نشون به اون نشون که تا دو روز با من قهر کرد .... الان هم از یاد اوری اون روز نا راحت میشه ولی من .....

نوشته: رضا

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

چشمک

سلام اسمم امیر علی من سال آخر دبیرستان بودم وخیلی آدم خجالتی تا به اون سن كه رسیده بودم نتوسته بودم دوستی برای خودم پیدا كنم ولی این اواخر تو راه مدرسه یه دختره نظرمو به خودش جلب كرده بود . اون هر روز از مسیری كه من میرفتم عبور می كرد ! اون با دوست اش كه دختر زشتی هم بود باهم بودند ولی خودش دختر زیبای بود ، جالب اینكه تا به من میرسیدند دوست اون دختره محل نمی گذاشت ولی خودش به من چشمك میزد من اوایل بی تفاوت بودم ولی بعدا'' دیدم نمیشه بی تفاوت بود آخه چشمكزدن كار هر روزاش شده بود .
این اوخر گاهی وقت ها هم میخندید من كهتا اون روز آدم خجالتی بودم داشتم كم كم پر رو میشدم و دنبال موقعیتی بودم تا طرح دوستی بریزم یه روز گویی كه شانس بهم روكرده باشه اونو تنها دیدم به خودم جرات دادم و گفتم كه هر جوری باشه باید بهش پیشنهاد دوستی بدم خیلی به هیجان آمده بودم صدام رو صاف كردم و گفتم خانم افتخار آشنایی میدید محل نذاشت من شوكه شدم ولی خودمو نباختم دوباره گفتم میتونم باهاتون دوست بشم برگشت وباخشم بهم نگاه كرد بهش گفتم (البته باترس) مگه خودتون هر روز بمن چشمك نمیزدید؟ مگه چراغ سبز بهم نشون ندادید اومد بسمتم و محكم خوابوند در گوشم و با صدای لرزون ولی با فریاد گفت :
دیوونه من مریض ام , پلكم خودبخود میپره , حالیته یا بازم بگم!فقط ببخشید سکسی نبود میخواستم سایت ینواخت نشه!

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

خودارضایی به یاد پسر همسایه

سلام به همگی.
من همیشه از بچگی آرزوی دادن داشتم.دوران بچگی که از سکس و این چیزا سر در نمیاوردم،یه جور حس داشتم که نمیدونستم اسمش چیه.فقط اینو میدونم که صبحا کیرم همیشه راست میشد،اونم وقتی که تصور میکردم یکی میخواد منو به زور به کاری وادار بکنه.الان میدونم اسمش مستر اسلیو میشه.تازه خونه مون رفته بود تو یه کوچه جدید.من خیلی خوشگل بودم.اینو همسایه ها میگفتن حرف من نیست.واسه همین پسرا زیاد دوروبرم میاومدن.بعد چند سال یه همسایه جدید اومدن تو کوچه مون.یه پسر داشتن که 5-6 سالی از من بزرگتر بود.پسر خوشگلی بود.تازه به همسن و سالام رفته بودیم تو کار عکس سکس و...کمی چشم و گوشم باز شده بود.پسر همسایه مون اسمش ابوذر بود.نمیدونم چرا اینقد ازش خوشم میاومد.اونم همیشه یه جوری نگاهم میکرد.تو تنهاییام همیشه تصور میکردم دارم با کیرش بازی میکنم،اونم کیر سفید و کلفتی داره.تو تصورم اینطور فک میکردم.
اما چون رابطه خانوادگی پیدا کرده بودیم نمیشد دست از پا خطا کرد.سرتون رو به درد نیارم،زد و خونه ما از اونجا رفت.
باور کنید الانم یادش میافتم کیرم راست میشه.
خیلی وقتا به یادش خیار،شمع،انگشت میکنم تو کونم ولی حال نمیده.فقط چند دقیقه.بعدش دوباره هی میگم کاش اون یه بار منو میکرد و بعدش میمیردم...نمید.نم چکار کنم!!!!!!

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک
admin
عکس های admin
آف لاین
عضو از: 1388-07-30 00:20
پست ها: 683

همجنس بازی من و پوریا

سلام اسم من محمد و 15 سالم من عاشق سکس با دخترم ولی چون دستم به هیچ دختری نمیرسه با یه جغ در هین دیدن فیلم سوپر ویا خوندن داستان سکسی خودمو تخلیه میکنم اما این واسه من پاسخگو نبود برای همین به فکر یه کار دیگه افتادم و اون همجنس بازی با دو سستم پوریا بود پوریا پسر خیلی خوشگلی نبود زششتم نیست واز من فیلم سوپر می گیره اون هم مثل من عاشق سکس ولی خوب دست اونم به هیچ کس نمی رسه واسه همین یه بار من بهش پیشنهاد همجنس بازی دادم واونم با کمال میل قبول کرد و چند باری هم چند پسر دیگه همجنس بازی کرده بود اما نه مثل این بار چون این از قبل تعین شده
یه روز که فهمیدم مامانم خونه نیست و میره بیرون تا 2 /3 دیگه دو ور خونمون پیداش نمیشه زنگ زدم به پوریا اونم سریع اومد خونمون من قبل از هر کاری به اون یه راه یاد دادم که اگه هر کی اومد از اون راه بره بیرون بعد رفتیم تو اتاق منو لباس های هم دیگه رو خیلی سریع در آوردیم و بعد لخت ماد زاد وایسادیم روبه روی هم اصلا باورمون نمی شد یه با همدیگه رو این جوری ببینیم
بعد کلی لب از همدگه گرفتیم که اولین بار از یکی لب می گرفتیم که از خیلی بهمون حال میداد بعد پوریا خوابید روی تخت و گفت عزیزم یا بخواب روم بعد کیرامونو گذاشتیم رو همو همدیگه رو بغل کردیم که یکم آروم شدیم بهد شروع کردم به مکیدن لاله گوش پوریا که خیلی به اون حال می داد بعد بازدن بوسه های کوچیک به کیرش رسیدم کیر کوچیکی داشت ولی خیلی سفت بود و کیر من در برابر کیر اون مثل گرز رستم بود بعد شروع کردم براش ساک زدن که هم به من حال میداد هم به اون که اونم گفت عشقم بزار برات ساک بزنم منم که از خدام گفتم باشه خیلی قشنگ این کار با تمام وجودش انجام میداد که خیلی بهم حال میداد بعد 69 شدیم چند دقیقه این این جوری بودیم بعد اون شروع کرد به لیس زدن و خودن پام که موهای بدنمو راست میکرد بعد بهش گفتم بهم کون بدیم اونم با تمام وجود قبول کرد و بعد من از در کمدم 2 تا کاندوم بر داشتم که اولی رو کشیدم سر کیر خودم بعد به اون گفتم که به پشت بخوابه سر تخت و لپ های کونشو از هم باز کنه اونم این کار رو کرد بعد از این که یکم سر کیرمو مالیدم در کونش اومدم آروم آروم کیرمو بکنم توکونش که نگذاشت »ی خیلی درد داره راست میگفت طفلکی چون کیر منم خیلی گنده بود بعد یکم واسش ساک زدم و کاندو کشیدم رو کیرش بعد کیرمو گذاش تم در کونشو در دهنشو گرفتم و کیرمو تا ته کردم تو کونش که کلی آه ناله میکرد بعد چند دقیقه ای رو هم خوابیدم و بعد هم نوبتی همدیگه رو میکردیمو بعدشم واسه همدیگه جغ زدیمو خدمونو ارضا کردیم که این واسه من خیلی عالی بود دیگه چند وقتیه اونو ندیدم و تو فکر خالمه و خواهرمم
از من به شما نصیت با هیچ کس رودر واسی نکنید و با به وجود آمدن کمتیرین فرصتی چه با دختر چه با پسر رابطه بر قرار کنید.

نوشته: محمد

امضا فعال شد. برای ایجاد امضایتان بروید به: حساب من > ویرایش

بالا
0 لایک

صفحات

برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .