شما اینجا هستید

خاطرات ویلا : کون زن غریبه

چند وقتی میشد که کس گیرم نیومده بود از مهرداد هم خبری نبود ؛ خودم را با دیدن فیلم سکسی و جلق زدن مشغول کرده بودم ؛..عصر کس آمد در مغازه ؛ زنی میان سال بود با چادر که در مغازه ابزار فروشی من آمده بود به هوای آدرس ؛ لهجه داشت. گفتم : غریبی .گفت : آره. لای چادرش را باز کرد ...!خودش بود...سینه هاش از بین دگمه های پیراهن مردانه ای که پوشیده بود دیده می شدند...کیرم شق شد...سریع معامله را جوش دادم و انداختمش تو ماشین زدم به راه ویلا...
زنه چنگی به دلم نمی زد ولی تو این روزها هر کوس و کونی که پیدا کردی باید رو هوا بزنی...وقتی رسیدیم ویلا زن چادرش را در آورد و با شورت و کرست امد وسط حال ؛... هیکلش تعریفی نداشت ؛ شکم داشت و من فقط محو کونش شدم بزرگ و شهوت انگیزبود؛ دست بردم و شورتش را در آوردم لااقل شعورش رسیده بود و مو های دور کسش را زده بود .انگشتم را کردم تو کسش تکون خورد ؛ هنوز احساس شرم داشت ...کرستش را باز کردم سینه هاش بزرگ بودن و افتاده ، هنوز قایل قیول بودن؛ دستش را گرفتم و مثل خریدارها چرخوندمش و محو کونش شدم... بردمش داخل اطاق خواب ، موقع راه رفتن سینه ها و تمام بدنش می لرزید خصوصاً سینه ها و کونش خیلی هوس انگیز بودند... بزرگ بود ومی توانست ده تا کیر من را لابلای گوشتاش جا بده ...کونش را با دو دست گرفتم توی دستام سفت بود...کیرم شق شده بود ...از نگاهم فهمید به چی فکر می کنم ، گفت : بچه سوسول اهل کون دادن نیستم ! خندیدم .
مشروب بهش دادم به زحمت خوردش .گفت : بهم نمی سازه. امد نشست تو بغلم و کیرم را گرفت و شروع کرد به مالش دادن...کیرم شق شد...خوابید و لای پاهاش را باز کرد. کیرم را کردم تو کسش و فشار دادم ، اخی کرد و آروم شد ، سینه هاش را گرفتم و پاهاش را بلند کردم ...هر وقت کیرم را جلو و عقب میبردم بیضه ها و شکاف پاهام به لمبر کونش می خورد ...الکی آخ و اوخ می کرد ؛ کسش خیلی زود گشادشد ؛ پیدا بود دائم در حال کس دادن است....کم کم از کس و سینه هاش سیر شدم و هوس کون کردم ...کیرم را کشیدم بیرون و لنگش را گرفتم و هیکلش را چرخوندم ؛ پاهاش را تو شکمش جمع کرد ؛ با زور به رو خوابوندمش و لای پاش را باز کردم و قبل از اینکه بخواد کاری بکنه دستم را گذاشتم روی کمرش و فشارش داد م ، سرش رفت تو تشک ،اول با انگشت سوراخ کونش را پیدا کردم ؛ داد زد : کون نه !...فرصت نکرد بازم اعتراض کند چون کیرم شق دم سوراخ کونش بود و با فشار من نوکش رفت داخل ، جیغ کشیدو می خواست بلند شه دستم را انداختم دور گردنش و فشار مختصری دادم ؛ زورم بهش می چربید ؛ با کف دست زدم روی کونش ؛ جیغ کشید ، یک ملافه نزدیک دستم بود کشیدمش و سریع دستاش را از پشت بستم سعی کرد بلند شه با یک دست گردنش را گرفتم و با دست دیگه بازم زدم در کونش و باز زدم ؛ جیغ می زد ؛ لمبر های کونش قرمز شده بودن ؛ دستم را با شدت کردم لای پاش و از پشت کسش را گرفتم ...گفتم : دلت می آد آرزو به دل بمونم و کونت را با کیرم آشنا نکنم!..گفت : بچه سوسول. دیگه نخندیدم.
کیرم را کردم تو کونش و فشار دادم ، به مکافاتی سوراخ کونش گشاد شد ؛ بازم فشاردادم و یک کم کشیدمش بیرون طوری که سر کیرم داخل کون باقی بود ...زن داد و هوار می زد راستی راستی دردش می امد یا تا حالا کون نداده بود یا از کون دادنش خیلی می گذشت ...ولی دیگر تمام شد کیرم راه کونش را باز کرده بود و من از اینکه داشتم کون به این بزرگی و نرمی را می کردم خیلی شهوانی شده بودم . کیرم را تا آخر کردم داخل فقط بیضه هام بیردن بودند ..کیرم را کشیدم بیرون و با کرم چربش کردم کمی صبر کردم ؛ به کونش نگاه کردم زیر تور چراغها کاملا ً سوراخش دیده می شد که باز شده بود و لمبر های قرمز شد ه اش همچنان هوسناک بودند ... دوباره کردم تو کونش و فشار دادم ....زن تسلیم شده بود و فقط آروم آخ و اوخ می کرد...آبم آمد همش را ریختم تو کونش ...داشت فحش میداد که عصبی شدم از زیر تخت طناب را کشیدم بیرون و همونطور دمر روی تخت پاهاش و بعد دست هاش را بستم . باورش نمی شد به این فرزی بتونم ببندمش. گفتم : راحت باش زود بر می گردم.
رفتم بازم مشروب خوردم و یک قرص بالا انداختم. شنیده بودم قرص زیادی بیماری قلبی می آورد و لی حرف های زن و کون هوس انگیزش هوش را از سرم برده بود شاید هم اثر الکل بود...آب منی ها را از روی کونش پاک کردم و با ژل کاملا سوراخ کون و کسش را مالش دادم ، چون کسش رو به پایین بود و روی شکم بسته بودمش دستم باید از لابلای ران ها و شکاف لمبر هاش رد می کردم ، ژل کار خودش را کرد و از تمام هیکلش بود خوش بلند شد ؛ زن گفت : بسه دیگه لااقل بازم کن ...شورتم را در آوردم و لیوان شراب را ریختم تو کونش وبعد بطری را آوردم و شراب را شروع کردم به ریختن روی بدنش و توی دهنش سعی کرد دهنش را ببندد ولی با زور دهنش را باز کردم ... با دستم شروع کردم به مالش کونش و بعد کسش گفتم: میخوام این بطری را بکنم تو کونت ؛ خوبه ؟ وحشت زده شد گفت : بی شرف نامرد مادر جنده...حرفش عصبانیم کرد اولش قصد نداشتم ولی این حرفش ناراحتم کرد ...بازم ژل مالیدم در کونش و با تمام زورم کیرم را کردم تو کونش ، خوشحال شد که بطری را نکردم... آبم آمد ...یواش یواش بند ها را باز کردم...بلند شد و هولم داد و کلی فحش داد ، ناراحت نشدم...نگاه به هیکلش کردم ، از خودم بدم آمد که همچین جنده ای را کرده بودم...
فردا صبح کمک کرد ملافه ها را جمع کردیم ریختیم عقب ماشین و خونه را تمیز کردیم...پول خوبی بهش دادم تا دردی که کشیده از یادش بره...توی راه برگشت به شهر گفت : همه جورش دیده بودم ولی اینجوری شو نه! شما کونی ها از فیلم سکسی این ها را یاد میگیرید؟...خندیدم.

نوشته: gasemstu

داستان سکسی:

2.166665
نمره شما: هیچ میانگین 2.2 (6 votes)

نظرات

ﻫﺮ ﭼﯽ ﮔﻔﺘﯽ ﻻﻳﻘﺖ ﺑﻮﺩه ﺍﺧﻪ ﻭﺣﺸﯽ ﺍﻭﻥ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ و ﻧﻴﺎﺯ ﺗﻦ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺩه ﺍﻭن ﻭﻗﺖ ﺗﻮ ﭼﻮﻥ ﭘﻮﻝ ﻣﻴﺪﯼ ﺑﺮﺍﺵ ﻣﺜﻞ ﻳﮏ ﺣﻴﻮﻭﻥ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﻴﮑﻨﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ.

بالا
0 لایک