شما اینجا هستید

خانم خوشگلم و برادرم

سلام

من مسعود هستم داستانی که براتون میگم صد در صد واقعی واقعی است
من 10 سال پیش با پرستو ازدواج کردم الآن 34 سالشه خوشگل و خوش اندام بقدری که هر کس نگاهش میکنه مجذوب فرم وتراشه های اندامش میشه پاههای کشیده با رونهای سفید و باسن خوشگل سینه های مرمری و موهای بلند خلاصه هر چی ازش بگم بازم نمیتونم خوب توصیفش کنم همین باعث شده که همیشه نگران بشم که کسی بهش گیر نده ولی تا سال گذشته انصافاً هیچ مورد خلافی ازش ندیدم همیشه عادت داره آرایشهای ملایم کنه و وتو خونه لباسهای سکسی بپوشه .حتی پیش خانواده ام یعنی داداشهام و بابام بدون حجاب با لباسهای تحریک آمیز میگرده حالا براتون بگم که یه داداش دارم به اسم علی دو سال از من بزرگتره و در شهرستان زندگی میکنه او خیلی خوش اخلاق و خوش زبونه من باهاش خیلی رفیقم یعنی راجع به همه چی باهاش حرف میزنم.قبلا که تعریف میکردیم از حرفهاش متوجه شدم که خیلی از پرستو خوشش میاد ولی یه جورایی از من خجالت میکشه منم به پرستو خیلی اعتماد داشتم و بعضی وقتها باهاش شوخی میکردم و راجع به علی حرف میزدیم. بهش میگفتم ظاهراًعلی دوست داشت زنی مثل تو داشتچون بانگاهی که به تو داره وشناختی که من از او دارم میدونم که بد جور به تو علاقه داره. ولی پرستو همیشه میگفت من به چشم برادری میبینمش تا اینکه پارسال متوجه شدم که پرستو وعلی خیلی با هم ارتباطشون گرم شده و تو خونمون همیشه از خوبیهای علی حرف میشد و از موبایل پرستو متوجه میشدم که در غیاب من با علی حرف میزنه ولی هیچ کاری نکردم و چیزی هم نگفتم چون اصلا باور نمیکردم که هر دو خارج از محدوده برن این ارتباط دو سه ماهی شدید شده بود تا اینکه داداشم به بهانه کار اداری اومد تهران ولی قبلش به من نگفته بود که داره میاد وقتی عصری رفتم خونه دیدم پرستو خیلی خوشحاله تا حالا انصافاً اینقدر شاد ندیده بودمش اصلاً روی پاهاش بند نمیشد .حسابی به خودش رسیده بود یه شلوارک تنگ نارنجی پوشیده بود موهاشو فر کرده بود و آرایش خیلی قشنگی به صورتش کرده بود یه تاپ پوشیده بود که من وقتی دیدمش میخواستم سینه هاشو بخورم. ازش پرسیم چه ناز شدی خبری شده گفت نه همینطور.بعد از یک ساعت گفت برو خرید کن امشب علی داره میاد تهران گفتم پس .چرا به من چیزی نگفته بود. گفت زنگ زده خونه اطلاع داده .منم که بی خبر از همه چی رفتم کلی خرید کردم و اومدم دیدم علی اومده خیلی سر حال و خوش تیپ . رفتار پرستو و علی معلوم بود که چیزی را از من مخفی میکنند همش با چشم وابرو با هم حرف میزدنند پرستو طوری شده بود که میخواست از شدت حشر بره تو بغل علی. خلاصه بعد از صرف شام و بگو بخند پرستو تشک من و علی رو انداخت تو هال و خو دش رفت اطاق خواب خوابید رو تخت. ساعت یک نیمه شب بود که پرستو به من اس داد که بیا پیشم خیلی هوس کردم منم نوشتم علی شاید بیدار باشه بذار فردا شب ولی پرستو خیلی آتیشی بود گفت اگه من میام تو هال پیشت. منم رفتم رو تختش بهش گفتم خوب نیست اگه علی بیدار باشه و ببینه که اومدم پیش تو زشته . ولی گفت : زشت نیست دارم دیوونه میشم اصلاً میخوای به علی بگم دو تایی بیاید؟ .منم فکر کردم داره شوخی میکنه آخه اون اصلا اهل این کارها نبود منم به شوخی گفتم اگه جرات داری بگو. یه دفعه دیدم صدازد علی جان امشب میای پیشم ؟ علی هم که عمداًً خودشو زده بود به خواب و آماده دعوت پرستو بود گفت اگه مسعود اجازه بده با هم میایم بعد بلند شد دست منو گرفت گفت دلشو نشکن بیا بریم سه تایی حال کنیم . بعد منم که از یه طرف از کار پرستو مبهوت وازطرف دیگه حشری شده بودم بالاخره رفتم رو تخت و دو تایی شروع کردیم به مالش پرستو وای علی چه لذتی میبرد و پرستو که انگار اسپند رو آتیش بود داشت از شهوت دیوونه میشد علی سینه های پرستو رو لیس میزدو به من میگفت خوش بحالت با این زن خوشگلی که داری. پرستو هم خوابیده بود رو کیر علی و میمالوندش تو کوسش . آب از کوس پرستو راه گرفته بود آخه اولین بار بود که با مرد دیگری داشت سکس رو تجربه میکرد علی کیرشو گذاشت تو کوس پرستو و داد زد آخ چه کوسی داری پرستو؟ پرستو هم میگفت دیدی بهت گفتم که بالاخره بهش می رسی . منم که تازه متوجه شدم همه این کارها قبلا برنامه ریزی شده بود گفتم پس قرار داشتید .علی هم با پرستو همینطور که علی کیرشوگذاشه بود تو کوس پرستو زدند زیر خنده و گفتند بدون اجازه تو حال نمیداد دوست داشتیم با هم باشیم بعد پرستو دمر خوابید کون سفید ونازشو داد بالا گفت علی کیرتو بذار تو کونم مسعود توهم بذار تو کسم بعد علی لای کون پرستو را باز کرد و فرو کرد تو کونش علی که دائم ازکون پرستو خوشش میومد از حشر داشت میمرد منم گذاشم تو کوسش و دو تایی میکردیم پرستو که کوس و کونشو می چرخوند ‘ تا حالا اینجوری حال نکرده بود بعد از یک ساعت علی آب کیرشو ریخت رو کون پرستو و منم ریختم رو سینه اش پرستو گفت به این میگن حال کردن و .بالاخره اونشب حال حسابی کردیم از اون موقع به بعد دیگه به پرستو چیزی نگفتم ولی میدونم منتظره تا دوباره من اجازه بهش بدم . علی هم همینطور خجالت میکشه بدون اجازه من بیاد خونمون ولی مطمئنم که بازم تلفنی با هم ارتباط دارند و باید منتظر سکس بعدی باشم

نوشته: مسعود

داستان سکسی:

2.785715
نمره شما: هیچ میانگین 2.8 (14 votes)

نظرات