شما اینجا هستید

خانواده باکلاس

وسطهای سال تحصیلی یه نفر جدید اومد تو كلاسمون از همون روز اول كنار من نشست چند روز اول خیلی معمولی با یه سلام و علیك خشك و خالی گذشت پسر بدی نبود كم كم با هم رفیق شده بودیم از حرفاش فهمیدم كه باباش از اون خرمایه هاست و كلی وضعشون خوبه یه روز آخر كلاس كه میخواستم برم خونه همون پسره كه اسمش نیما بود صدام كرد برگشتم سمتش گفتم جون كاری داشتی گفت راستش میخواستم اگر برات ممكنه چند تا از جزوه هات رو بگیرم از روشون كپی بگیرم منم بهش دادم كلی تشكر كرد اون روز تا یه مسیری با هم رفتیم روز بعد سر كلاس گفت جزوه هات رو نگاه كردم و كپی گرفتم اما من هیچی ازشون نفهمیدم گفتم چرا با خنده گفت آخه من یه كم خنگم گفتم نه بابا دورازجون هر جا مشكل داری بگو كمكت كنم آخه من با همه كونده بازیام خرخون بودم همیشه معلم ها و مسئولان مدرسه میگفتن تو با این همه شر بودنت چطوری درس میخونی.

گفت معلم خصوصی دارم ولی فایده نداره گفتم بالاخره من وظیفم بود بگم خلاصه قرار شد یه چند روزی من یه كم با نیما فیزیك و ریاضی كار كنم قرار بر این شد كه اون بیاد خونه ما دو ماهی از دوستیمون گذشته بود دیگه با هم ایاق شده بودیم با هم راحت بودیم پسر خوبی بود اما یه مدلهایی بود یه كم لوس و بچه نه نه بود البته به خاطر شرایط خانواده اش بود یه بار كه اومد خونه ما تا با هم درس بخونیم برای ما سر زده مهمون اومده بود نیما هم كه دید اینطوری گفت بلند شو بریم خونه ما هم با خانواده من آشنا میشی هم با هم درس میخونیم گفتم باشه بریم حاضر شدیم و رفتیم خونشون یه خونه ویلایی توپ تو فاز 4 مهرشهر تو دلم گفتم كوفتتون بشه داخل ساختمون كه نگو دیگه همه چیزش لوكس بود تعارف كرد نشستم روی مبل مامانش رو صدا زد گفت مامان من اومدم خونه صدای مامانش از یه اتاق دیگه اومد خوش اومدی عزیزم چه زود برگشتی گفت آخه سعید اینا مهمون داشتن با هم اومدیم اینجا درس بخونیم مامانش گفت كار خوبی كردی الان میام پسرم.

حال كردم با یه جوون 19 / 18 ساله مثل یه بچه 6 ساله حرف میزد بعد از چند لحظه مامانش كه اسمش مریم بود اومد داشتم از خجالت آب میشدم یه زن خوشگل و مامانی حدود 45 ساله تو پولی با یه تاپ و دامن كوتاه اومد جلو دستش رو دراز كرد با دست لرزون بهش دست دادم نشست روی مبل روبروی ما و بعد از كلی تشكر كه آره شما خیلی لطف میكنین نیما خیلی ازتون تعریف كرده بود آشنایی شما باعث افتخار بود و فلان منم تا اونجا كه بلد بودم حرفای قلنبه سلنبه زدم كه كم نیارم چند دقیقه بعد یه خانم با یه سینی شربت و میوه اومد تو اتاق اونا رو گذاشت روی میز رو كرد به مریم خانم گفت خانم امری ندارین بعد بدون گرفتن جواب رفت فهمیدم كارگرشونه.
با دیدن اون وضع خونه و وضع لباس پوشیدن مریم خانم مغزم هنگ كرده بود یه كم حرف زدیم بعد به نیما گفتم خوب كتابت رو بده درس رو شروع كنیم نیما گفت اینجا كه نمیشه بیا بریم تو اتاقم مریم خانم گفت آره شما برین اونجا منم به زری میگم براتون میوه و شربت بیاره اونجا خونشون دوبلكس بود و اتاق نیما با دو تا اتاق دیگه بالا بود تا رسیدیم تو اتاق نیما كفم برید تو اتاقش تلویزیون ریسیور و ویدئو و یه سیستم صوتی توپ كامپیوتر آنچنانی هنوز مثل اون ندیده بودم اما چه فایده نیمای احمق فقط بلد بود باهاش آهنگ گوش كنه بهش گفتم پسر تو چرا اینطوری هستی_ گفت چطوری گفتم تو نباید به من بگی وضعتون اینطوریه گفت نمیفهمم چی میگی. گفتم بابا تو میای خونه ما یه آپارتمان 90 متری روی فرش میشونمت اونوقت پذیرایی خونه شما از كل خونه ما بزرگتره فكر نمیكردم اینقدر مایه دار باشین+ خوب میگفتی من الان شرمنده شدم خندید یكی زد روی شونه ام گفت سعید بی خیال این چیزا باش اینا كه مهم نیست خودت رو عشقه.

شده بودیم بهروز وثوق و ناصر ملك مطیعی یه كم با سعید حرف زدیم باز هم زری با یه در زدن وارد شد و برامون میوه و شربت آورد اون روز تا غروب من و نیما با هم درس خوندیم ساعت 7 بود میخواستم برم خونه برگشتیم تو سالن مریم خانم نشسته بود تا ما رو دید با لبخند گفت خسته نباشید منم تشكر كردم گفتم با اجازه من مرخص میشم گفت حرفشم نزن امشب شام پیش مایی گفتم مرسی تعارف نمیكنم مزاحمتون نمیشم گفت این چه حرفیه تو هم مثل نیما گفتم آخه خانواده خبر ندارن نگران میشن گفت خوب خرجش یه تلفنه بعد به نیما گفت تلفن رو بیار سعید جون یه زنگ بزنه هر چه اصرار كردم موفق نشدم به ناچار قبول كردم به خونه هم زنگ زدم و گفتم شام نمیام بعد نشستیم روی مبل من و نیما كنار هم بودیم و مریم خانم روبروی ما بود و شروع كردیم با مریم خانم صحبت كردن در مورد درس و امتحان.

چند دقیقه بعد یه نفر از پشت سرم سلام كرد تا برگشتم كم مونده بود سكته كنم یه خانم جوون حدود 23 یا 24 ساله اونم مثل مریم خانم یه تاپ تنش بود ولی یخه تاپش بیشتر باز بود و خط سینه هاش معلوم بود بعد كه اومد جلوم دیدم یه شلوار پارچه ای تنگ كه خط شورتش معلوم بود پاشه منم بلند شدم سلام كردم دستش رو دراز كرد دست دادیم مریم خانم گفت پروانه دخترمه. گفتم خوشبختم پروانه گفت شما هم حتما آقا سعید هستید گفتم بله یه لبخندی زد و گفت مشتاق دیدار ما فقط تعرفتون رو شنیده بودیم بعد با نیما دست داد مریم خانم گفت بشین سعید جون راحت باش پروانه هم گفت بفرمائین خواهش میكنم.

نشستم سر جام ولی زبونم قفل شده بود پروانه رفت سمت مامانش با هم روبوسی كردن و نشست كنار مامانش و گفت خوب چه عجب آقا سعید شما رو زیارت كردیم بی اختیار گفتم زیارتتون قبول یه دفعه صدای خنده همشون بلند شد مریم خانم رو كرد به پروانه گفت پری جون واقعا نیما حق داشت این همه از سعید جون تعریف كنه من كه خیلی ازش خوشم اومده منم همونطور كه سرم پائین بود و گلهای قالی رو میشمردم گفتم خواهش میكنم ما كنیز شمائیم باز صدای خندشون رفت هوا.

نیما خندید گفت پس چی فكر كردید من با هر كسی دوست میشم پروانه پرید وسط حرفش گفت مطمئنم آقا سعید هم چند وقت دیگه كه بیشتر تو رو بشناسه از دستت فرار میكنه دستم رو گذاشتم روی پای نیما گفتم نه بابا این چه حرفیه مگه نیما خفاش شبه حدود نیم ساعت با هم حرف زدیم كه زری باز اومد گفت شام حاضره تعجب كردم ساعت 8 شام میخوردن مریم خانم بلند شد پشت سرش پروانه بعد نیما و بعد هم من راه افتادم به نیما گفتم پدرت مگه نمیاد گفت نه مسافرته رفته كانادا برای كارهای شركتش. رفتیم تو یه سالن بزرگ دیگه یه میز بزرگ بود نشستیم دور میز مثل فیلمهای خارجی زری برامون سوپ ریخت خوردیم چهار نفر آدم بودیم اندازه 10 نفر غذا درست كرده بودن یه كم غذا خوردم بعد تشكر كردم صندلیم رو یه كم عقب دادم نشستم بعد از شام برگشتیم تو همون سالن قبلی چند دقیقه بعد مریم خانم گفت من میرم و شما جوونها رو تنها میذارم بعد خداحافظی كرد و به نیما گفت حتما سعید جون رو برسون خونه بحث درس و دانشگاه بود پروانه گفت امروز كلاس كامپیوتر داشتم مغزم داغون شده. گفتم چرا_ گفت خیلی سخته اصلا یاد نمیگیرم گفتم اگر علاقه داشته باشین زود یاد میگیرن چیزی نیست كه+ نیما با خنده گفت آخه سعید بحث اینه كه پروانه به جز مهمونی , گردش به چیزی علاقه ندار.ه پروانه خندید گفت آره راست میگه گفتم ای بابا من بر عكس شما هستم. عشقم كامپیوترمه پروانه خندید گفت خوش به حال كامپیوترت منم زدم به حساب شوخی بعد گفت راستی آقا سعید شما برنامه نویسی هم بلدین_ گفتم بله گفت وای چه خوب میشه به من هم یاد بدین نیما خندید گفت سعید این آیكیوش از منم پائین تره قبول نكن! گفتم نه بابا این چه حرفیه پروانه خانم هم مثل خواهرمه هر كاری از دستم بربیاد در خدمتم اومد جلو لپم رو كشید و گفت كاشكی واقعا تو داداشم بودی جای این نیما بعد با خنده رفت چند دقیقه بعد برگشت چند تا جزوه و كتابم دستش بود كتابها رو یه نگاه كردم گفتم اینا كه چیز خاصی نداره پروانه گفت بیا بریم یه كم به من كامپیوتر به من یاد بده نیما گفت ول كن پری این خسته است بذار برای یه وقت دیگه.

من موندم تو رودربایستی گفتم نه مشكلی نداره فكر كنم بتونم نیم ساعت در خدمتتون باشم نیما گفت من كه از خدامه تو تا صبح بمونی. گفتم نه بابا تو جدا خفاش شبی! پروانه كه غش كرده بود از خنده گفت خوب اگر خسته هستید بذاریم برای وقت دیگه من مزاحمتون نشم گفتم نه اختیار دارین بلند شدیم من فكر كردم كامپوترشون همون یكیه داشتم میرفتم تو اتاق نیما كه پروانه گفت از این طرف لطفا. بعد رفتیم تو اتاق پروانه اوه اوه اونجا دیگه چی بود در و دیوارش پر بود از عكس خواننده و هنرپیشه های خارجی با لباسهای سكسی یه تخت استیل و یه میز آرایش گوشه اتاق بود اونجاهم همه چیز بود. كامپیوتر پروانه خوشگل تر بود روشنش كردم پروانه گفت بشین روی صندلی بعد خودش نشست روی تخت پشت سرم ما نیما هم سر پا بود ویندوزش كه بالا اومد دیدم ویندوزش 98 گفتم چرا 98؟ گفت یعنی چی گفتم ویندوزش رو میگم گفتم خوب پس چند باشه؟ گفتم چند وقته خریدیش گفت حدود چهار ساله گفتم اگر بخواهید براتون ویندوز اكس پی نصب كنم. گفت آره بی زحمت نصب كن. گفتم من كه نگفتم الان! گفت چرا؟ گفتم باید سی دیش باشه براتون میارم نصب میكنم برای پروانه كه اومده بود اون سمت من توضیح دادم ایستاده بود نگاه میكرد ولی خنگ خنگ بود نیما كه سر پا بود گفت من خسته شدم میرم پائین تا كارتون تموم بشه پروانه اینقدر به من نزدیك بود كه گاهی پاش میخورد به دستم بوی عطرش هم كه دیوونه ام كرده بود.

بیست دقیقه ای گذشت گفت میتونین هفته ای چند ساعت با من كار كنید گفتم باشه مشكلی نداره برگشتیم پیش نیما كه مشغول تماشای ماهواره بود پروانه گفت نیما سعید جان قبول كرده كامپیوتر یادم بده اونم خندید گفت خوبه بعد رو كرد به من گفت برات متاسفم سعید اون شب گذشت قرار شد من سه شنبه ها ساعت 6 تا 8 برم به پروانه كامپیوتر یاد بدم جلسه اول كه رفتم باز هم با یه استقبال گرم از طرفشون روبرو شدم ولی منم یه كم باهاشون راحت تر شده بودم اون جلسه به نصب ویندوز و كارهای مقدماتی گذشت تو جلسه دوم و سوم پروانه یه كم راه افتاده بود و كلی خوشحال بود نیما هم با من خیلی صمیمی تر شده بود اینم بگم كه موقع كلاس فقط من و پروانه تو اتاقش بودیم اونم همچنان با اون لباس پوشیدنش من رو دیوونه میكرد البته با هم راحت شده بودم و به اسم كوچیك همدیگه رو صدا میكردیم. سه شنبه چهارم از مدرسه با نیما رفتیم خونشون پروانه نبود. نیم ساعت نشستیم نیومد منم برگشتم خونه هفته بعدش كه رفتم گفتم هفته پیش غیبت داشتی گفت ببخشید كار داشتم نتونستم خودم رو به موقع برسونم گفتم خیر بوده؟ یه لبخند زد و گفت ای همچین كلید كردم كه چی شده و كجا بودی اولش. چیزی نگفت بعد گفت رفته بودم خونه دوست پسرم. خوب مگه نمیدونستی كلاس داری چرا زود تر نیومدی یه خنده شیطنت آمیز كرد گفت كارمون طول كشید گفتم چه كاری گفت كار دیگه بابا! گفتم میری خونشون رو تمیز میكنی؟ خندید گفت نه یعنی تو نفهمیدی؟ گفتم نه! اومد كنار گوشم گفت شیطونی میكردیم دیگه اصلا ساعت از دستم خارج بود گفتم ببین پروانه من نمیفهمم چی میگی ساعتم خارجی بود و این حرفا یعنی چی اونقدر كلید كردم تا بالاخره گفت داشتیم با هم سكس میكردیم از شنیدن این حرفا یه كم حالم دگرگون شده بود دوست داشتم باز هم ادامه بدم.

گفتم مگه تو دختر نیستی گفت چرا گفتم پس چطوری با دوست پسرت سكس میكنی گفت خوب از پشت تازه پرده من حلقویه مغزم داغ كرده بود نفهمیدم چی شد گفتم خوش بحال دوست پسرت! خندید گفت چر؟ا گفتم به خاطر این كه تو دوستشی. گفت خوب دوست تو هم هستم دیگه گفتم بله اما این دوستی كجا و اون دوستی كجا خندید گفت خوب تو نخواستی اونطوری با هم دوست باشیم گفت خوب حالا میخوام یه دفعه لبش رو گذاشت روی لبم و یه لب جانانه گرفتیم لبم رو كه برداشتم گفتم پروانه بسه! گفت چی شد گفتم آخه من با نیما دوستم دلم نمیخواد با تو كاری بكنم گفت برو بابا من تو محل قبلیمون با چند تا از دوستای نیما رابطه داشتم نیما هم میدونه ولی براش مهم نیست نباید هم باشه مگه اون خودش كاری نمیكنه؟ گفتم چرا ولی راست میگی با دوستای نیما رابطه داشتی و نیما میدونه گفت آره خوب منم میدونم نیما چند تا دوست دختر داره تازه بعضی وقتها هم كه مامان نیست میارتشون خونه.

گفتم خوبه ولی نیما چیزی به من نگفته بود پروانه گفت اون همینطوریه تا سر یه چیزی حرف نشه اون چیزی نمیگه. یه كم فكر كردم راست میگفت تو این مدت من و نیما هیچ حرفی در این باره نزده بودیم پروانه گفت به چی فكر میكنی گفتم هیچی دستم رو گذاشتم روی پاش یه كم خودش رو چسبوند به من. گفتم خوب حالا كی وقت داری با هم شیطونی كنیم؟ خندید گفت همین امروز گفتم مامانت و نمیا چی؟ گفت امشب مامان میخواد بره خونه مادربزرگم. مطمئنم نیما میبرتش بعد من میمونم و تو گفتم مگه كی میخوان برن؟ گفت ساعت 7.30 یا 8 میرن. گفتم خوب منم كه اون موقع باید برم گفت نترس من میگم چون هفته قبل نبودم و چند روز دیگه امتحان دارم امشب میخوایم بیشتر با هم كار كنیم. گفتم نمیدونم یه وقت ضایع نشه؟ خندید یه لب دیگه گرفتیم گفت تو بسپرش به من. بعد گفت بلند شو بریم پائین. رفتیم دیدیم مریم خانم و نیما آماده نشستن و منتظرن مریم خانم گفت خسته نباشین. تشكر كردم بعد مریم خانم به پروانه گفت زود حاضر شو بریم دیر شد. پروانه گفت من الان نمیام. مریم خانم گفت چرا؟ بعد طبق قرار پروانه گفت من چون هفته قبل نبودم و چند روز دیگه امتحان دارم امشب میخوایم بیشتر با هم كار كنیم. نیما گفت پروانه تو دیگه داری سواستفاده میكنیا! مریم خانم هم گفت راست میگه پروانه شاید سعید كار داشته باشه منم به شوخی گفتم قرار شده بعد از ساعت 8 هر چی بیشتر موندم دو برابر حق تدریس بگیرم. همه خندیدن مریم خانم به نمیا گفت بلند شو بریم بعد رو به پروانه گفت خوب زودتر میگفتی ما رو اسیر نمیكردی پروانه رفت بوسش كرد و معذرت خواهی كرد بعد گفت شما برین منم آژانس میگیرم میام. نیما گفت یه آژانس هم برای سعید بگیر پولش رو هم حساب كن. پروانه گفت از حق تدریسش میده. مریم خانم و نیما با خنده خداحافظی كردن رفتن من و پروانه هم رفتیم بالا تو اتاق پروانه.

من نشستم لب تخت پروانه اومد جلوم ایستاد گفت من پول الكی نمیدما باید با من خوب كار كنی. دستش رو گرفتم نشوندمش روی پام گفت حتما لبم رو گذاشتم روی لبش و با یه دستم پشتش رو میمالیدم با یه دستم هم پستوناش رو دستم رو از پشت تا بالای كونش میرسوندم یه چند دقیقه تو اون حالت بودیم و من حسابی لب و گردن و گوش پروانه رو خوردم بعد تاپش رو بالا زدم یه كرست گیپور آبی داشت كه از جلو باز میشد با كمك خودش اونم باز كردم و شروع كردم به خوردن اون پستونای قشنگ و شیرینش پستوناش سفت سفت بود و سفید با یه دایره قهوه ای خیلی كم رنگ نوكشون هم خیلی كوچولو و خوشگل زده بود بیرون با خوردن پستوناش ناله پروانه بلند شده بود داشتم حال میكردم از ناله هاش یه دستم رو از روی شلوار گذاشتم روی كسش داغ داغ بود آروم میمالیدم بعد پروانه بلند شد تو یه حركت تیشرتم رو در آورد من رو خوابوند روی تخت افتاد روم اونم شرع كرد به خوردن سینه من وای كه چه حالی میداد چرخیدم پروانه رفت زیر من و اومدم بالا از زیر گلوش شروع كردم به خوردن رفتم پائین به شلوارش كه رسیدم دكمه های شلوارش رو باز كردم زبونم رو یه كم بالای كسش مالیدم بعد شلوارش رو درآوردم شرتش با كرستش ست بود از اون شرتهایی بود كه پشتش فقط یه بند میره لای كون از روی شرت یه كم كسش رو مالیدم و زبون زدم خودش شرتش رو كنار زد وای چه كسی داشت یه كس تمیز و كوچولو با لبه های به هم چسبیده تموم كسش رو كرده بودم تو دهنم و با صدا كسش رو میخوردم و لیس میزدم بعد با دستم لبه های كسش رو باز كردم زبونم رو گذاشتم لای كسش و شروع كردم به خوردن اون قسمت صورتی رنگ كه هم خیلی داغ شده بود هم خیلی خیس چوچولش رو بازی میدادم با زبونم و زبونم رو لای كسش بالا پائین میكردم و نوك زبونم رو جلوی سوراخ كسش میكشیدم اونم ناله میكرد چه ناله ای جون جونننننننننننننننننننننننننن آخ ؤای ججججججججججججووووووووووونننننننننننننننننننننن بخخخخخخخوووووووووررررررررر آیییییییییییییییییییی منم سرعتم زیاد شده بود با انگشتم هم مشغول بازی كردن با سوراخ كون بی نظیرش بودم كه دیدم بدن پروانه شروع كرد به لرزیدن و با فریاد آییییییییییییییییییییییییییییییییییی مامانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن تموم آبش رو ریخت تو دهنم منم تا قطره آخرش رو خوردم.

پروانه بی حال افتاده بود روی تخت منم رفتم دستم رو انداختم گردنش و كنارش خوابیدم چند دقیقه طول كشید تا پروانه یه كم حالش جا اومد چرخید به پهلو و شروع كردیم لب گرفتن از هم همش میگفت مرسی خیلی حال داد چه خوب میخوری و از این حرفا بعد دستش رو گذاشت رو كیرم گفت منم از اینا میخوام گفتم از چیا با یه لحن بچگونه ای گفت از این دودول بزرگا گفتم خوب مال خودت میخوای چیكارش كنی همونطوری گفت میخوام بخولمش تا تموم بشه گفتم خوب بخورش یه جون گفت بلند شد شلوار و شرتم رو با هم از پام بیرون كشید گفت وای چقدر بزرگه گفتم میترسی گفت نه كیف میكنم خم شد روی من یه كم كیرم رو به نوك پستوناش مالید بعد آروم آروم شروع كرد به ساك زدن معلوم بود خیلی تجربه داره چنان با مهارت اینكار رو میكرد كه در عرض چند دقیقه من آبم پاشید تو صورت و پستوناش بعد پاكش كردم و ازش معذرت خواهی كردم اونم گفت كه اینكار رو دوست داره یه كم خوابیدیم كنار هم با هم بازی كردیم بعد به حالت 69 شدیم و دوباره بخور بخور شروع شد پروانه از زور حشریت چند بار كیرم رو محكم گاز گرفت هر چند درد داشت ولی خوبیش این بود كه آبم دیر تر میومد.

پروانه حسابی داغ كرده بود بلند شد خوابید روی تخت گفت زود باش داره آبم میاد بیا بكن تو خودش پاهاش رو بالا داده بود و باز كرده بود منم رفتم جلوش و كیرم رو آروم آروم كردم تو كسش از درد لبش رو گاز گرفته بو یه دستش هم روی سینه من بود كه جلوی فشار رو بگیره كیرم تا ته رفته بود تو كسش واقعا تنگ بود كسش معلوم بود دوست پسراش از این كیر كوچیكا هستن البته خودش هم بعد از سكس بهم گفت آروم آروم تلنبه زدن شروع شد و پروانه بازم آه و ناله اش بلند شد میگفت جووووووونننننننننن چه كیییییییییییرررررررررررییییییییییییییییه چه حالییییییییییییییی میییییییییدددددهه كسم پاره شد كسم گشاد شد آخ جون چه خوب میكنی بكن تند تند بكن منم با سرعت تلنبه میزدم كه دیدم پروانه با ناخناش روی بازم داره چنگ میندازه بعد هم با یه واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی یه تكون دیگه و باز هم اورگاسم شد حالا حركت كیرم تو كسش راحت تر شده بود بهش گفتم بچرخ گفت نه تو رو خدا نه كیرت خیلی بزرگه كونم نمیتونه تحملش كنه هر كاری كردم به هم كون نداد كه نداد منم دیگه داشت آبم میومد سریع كیرم رو از كسش بیرون كشیدم و تموم آبم رو روی شكم و پستوناش ریختم یه كم كنار هم خوابیدیم بعد با هم رفتیم حموم تو حموم بهش گفتم دفعه بعد باید بهم كونم بدی گفت نه من از پس كیر تو بر نمیام ولی اگر خواستی مامانم رو راضی میكنم بهت كون بده. نزدیك بود غش كنم گفتم چی میگه دختر خندید گفت من با مامانم از این حرفا ندارم چند بار هم با هم لز داشتیم تازه امشب هم میخوام براش بگم با تو سكس داشتم هر چی قسمش دادم نگو قبول نكرد گفت نترس مامانم خودش اهل حاله.

اون شب من رفتم خونه فرداش احساس میكردم نیما میدونه انگار ازش خجالت میكشیدم بعد از اون روز من و نیما با هم حرف های سكس و بكن و بكن هم میزدیم تازه فهمیده بودم كه بابا اینا اصلا براشون مهم نیست این حرفا
یه هفته دیگه گذشت و باز هم سه شنبه رسید صبح نیما تو مدرسه گفت سعید من امروز كلاس دارم و عصری نمیتونم خونه پیشت باشم گفتم كلاس چی؟ گفت كلاس زبان دارم قرار شده از این هفته سه شنبه ها از ساعت 5:30 تا 8:30 برم پیش شوهر دوست مادرم باهام زبان كار كنه گفتم پس یه كاری كنیم منم كلاس پروانه رو برای یه روز دیگه هماهنگ می كنم گفت نه تو نمیخواد برنامه ات رو به هم بریزی همینجوری كلی به خاطر من تو درد سر افتاد.ی كلی تعارف بار هم كردیم قرار شد این هفته رو هم من برم اما برای هفته آینده یه جوری هماهنگ كنم كه نیما هم خونه باشه هر چند بعد از جریان پروانه دلم میخواست وقتی من اونجام نیما نباشه اما باید تعارف میكردم از كلاس رفتم خونه زود یه دوش گرفتم و راه افتادم سمت خونه نیما اینا. هم دلشوره داشتم هم دلم میخواست زود تر برسم ببینم پروانه چطوری باهام برخورد میكنه.

 

سر ساعت 6 رسیدم جلوی خونشون زنگ زدم زری خانم در رو باز كرد وارد ساختمون شدم پروانه اومده بود جلوی در استقبالم با هم دست دادیم و رفتیم نشستیم روی مبل پروانه حسابی به خودش رسیده بود و قشنگ چسبیده به من نشسته بود چند لحظه بعد با صدای مریم خانم به خودم اومدم كه از پشت سرم سلام می كرد تا برگشتم دیدم ای وای چقدر قشنگ شده انگار میخواست بره عروسی از بس به خودش رسیده بود با یه لباس یه سره نازك آستین حلقه ای یخه باز دامنش هم تا بالای زانوش به رنگ سفید با گلهای بزرگ قرمز و صورتی كرست مشكیش قشنگ معلوم بود اومد جلو دست دادیم و سلام كردیم روبروی ما نشست طوری پاهاش رو روی هم انداخته بود كه تا وسطهای رونش معلوم بود گاهی هم طوری روی مبل جا به جا میشد كه كه سیاهی شرتش بین اون پاهای سفیدش قشنگ به چشم میخورد دو سه دقیقه اول به حرفای معمولی گذشت. زری هم برامون میوه آورد ساعت 6:20 بود كه به پروانه گفتم اگر مایلی بریم سر وقت درس و كلاس. با شیطنت گفت من كه یه هفته است منظرم بعد هم بلند شد گفت با اجازه مامان جونم ما بریم به درسامون برسیم مریم خانم هم با یه لحنی گفت برید خوش باشین بعد رو كرد به من گفت راستی سعید جون میخوام ببینم میشه به من هم كامپیوتر یاد بدی آخه الان دیگه عصر كامپیوتره پروانه هم خیلی از درس دادنت تعریف كرده بعد با خنده گفت مخصوصا جلسه گذشته كه انگار تو امتحانش خیلی موثر بوده. فهمیدم چه خبره داشتم آب میشدم از خجالت نمیدونستم چی بگم كه پروانه پرید وسط حرف و گفت چرا كه نه مامان جون بیا اصلا از امروز سه تایی ادامه بدیم من هم از درسهای گذشته بهت یاد میدم نظرت چیه سعید؟

بدون اینكه من چیزی بگم پروانه دست مامنش رو گرفت و گفت بلند شو بریم تو اتاق من كه وقت كمه بعد هم هر دو خندون راه افتادن من هم پشت سرشون رفتم بالا و رسیدیم تو اتاق پروانه من نشستم پشت كامپیوتر كه مریم خانم گفت من الان بر می گردم بعد از توی پله ها با صدای بلند گفت زری برو از داروخانه داروهای من رو بگیر و بعد برگشت پروانه با خنده گفت مامان نخود سیاهات تموم شده بعد دوباره هر دو زدن زیر خنده سه تا صندلی بود من وسط نشسته بودم یه سمتم پروانه بود و یه سمت دیگه مریم خانم اول یه كم از درسهای قبلی برای پروانه توضیح دادم كه دیدم كم كم دست پروانه اومد روی رون من مریم خانم هم دستش پشت صندلی من بود خیلی آروم شروع كرد به مالیدن كمرم بی اختیار كیرم راست شده بود و دیگه نمیفهمیدم چی دارم میگم زیر چشمی یه نگاه بهشون كردم بعد رو به پروانه گفتم متوجه شدی چی گفتم مریم خانم گفت من كه خیلی خوب دارم میفهمم بعد فشار دستش رو روی كمرم بیشتر كرد پروانه با خنده گفت میخوای از مامانم یه آزمون بگیری رو كردم به مریم خانم از اینكه بخوام چشم تو چشمش بشم خجالت میكشیدم گفتم شما یه فولدر درست كن براش یه اسم بذار بعد از روش یه شورت كات بساز مریم خانم خیلی راحت یه فولدر درست كرد اسمش رو گذاشت Sex Gorup بعد پروانه با خنده گفت پس چرا شرتت رو كات نكردی مریم خانم با ناز گفت اون دیگه كار من نیست این كار رو باید یه نفر دیگه انجام بده. پروانه گفت زود باش سعید یادش بده استعدادش خوبه زود یاد میگیره. من كه انگار قفل كرده بودم نمیدونستم باید چیكار كنم پروانه خودش رو به من چسبوند و با فشار من رو به مریم خانم چسبوند بعد خم شد روی پای مامانش و دستش رو كرد زیر دامن مامانش با چند تا تكون شرت مامانش رو درآورد گفت بیا اینم از كات كردن شرتش. بعد شرت مامانش رو پرت كرد گوشه اتاق و خودش رو كشید كنار اینكار باعث شده بود دامن مریم خانم تا وسطهای رونش بالا بره با اون سن و سالش پر و پاچه تمیزی داشت یه كم پاهاش رو از هم باز كرده بود. پروانه دستم رو گرفت گذاشت روی رون مامانش و سمت كسش هل داد گفت ببین عملیات كات كردن رو خوب انجام دادم. انگار دستم سر خورد رفت بالا و رسید به یه كوره آتش كه ازش گرما میبارید تا دستم رسید به كسش مریم خانم یه آهی كشید و سرش رو بالا داد و چشماش رو بست برگشتم به پروانه نگاه كردم با علامت سر بهم گفت بمالش منم آروم شروع كردم به مالیدن كس مریم خانم.

پروانه از جاش بلند شد من رو جای خودش كشوند و رفت كنار مریم خانم نشست و یه كم هم اون رو هل داد سمت من تا برای خودش جا باز كنه نشست و دستش رو از بالای لباسش كرد تو و آروم شروع كرده به مالیدن پستونای مامانش و بعد آروم لباشون رو گذاشتن روی هم و شروع كردن از هم لب گرفتن چند دقیقه تو این حالت گذشت دست مریم خانم آروم روی كیرم قرار گرفت و از روی شلوار شروع به مالیدن كرد یه كم كه گذشت مریم خانم با چشمای خمار برگشت یه نگاهی به من كرد و یه لبخند زد و لبامون چسبید به هم و شروع كردیم به لب گرفتن واقعا لبهای خوش فرم و خوشمزه ای داشت زبونش رو فشار داد تو دهنم من هم زبونم رو فرستادم تو دهنش و شروع به خوردن لب و زبون هم كرده بودیم صحنه جالبی بود دست من لای كس مریم خانم بود دست مریم خانم روی كیر من بود پروانه هم یه دستش به پستونای مامانش بود با یه دست دیگه هم مشغول مالیدن كس خودش از روی شلوار بود و فقط صدای ناله و آه و آه بود كه توی اتاق بود پروانه بلند شد تاپ خودش رو درآورد كرست نداشت برای همین پستوناش آزاد شد و بعد هم شلوار و شرتش رو درآورد پرت كرد گوشه اتاق اومد سمت من تیشرتم رو از تنم درآورد بعد سرم رو به سمت خودش چرخوند با دستم مشغول مالیدن كس داغ مریم خانم بودم كه حسابی هم آب انداخته بود با دهنم هم مشغول خوردن پستونای شیرین و آبدار پروانه جونم بودم. مریم خانم تو همون حالت نشسته مشغول باز كردن زیپ و دكمه شلوارم بود خودم هم با یه دست كمكش كردم بعد خودم رو كمی بالا دادم تا مریم خانم شلوار و شرتم رو پائین بكشه مریم خانم یه كم خودش رو عقب داد بعد خم شد روی پام و كیرم رو بیرون كشید با یه واییییییییییییییییییییییییییییییی قشنگ كرد تو دهنش و با ملچ و مولوچ شروع به ساك زدن كرد منم كه به اوج شهوت رسیده بودم یه كم سرم رو خم كرده بودم و مشغول خوردن كس خوشگل پروانه بودم.

نمیدونید آدم تو این موقعیتها چه حالی میكنه مریم خانم چنان ساك میزد برام كه حس كردم داره آبم میاد سرش رو بلند كرد تمام دور دهنش خیس بود لبامون رو رو هم گذاشتیم بعد بهش گفتم نمیخوام آبم زود بیاد با خنده بلند شد از اتاق رفت بیرون بعد با یه اسپری برگشت بازم نشست كنارم گفت الان یه كاری میكنم كه آبت حالا حالاها نیاد بعد حسابی به كیرم اسپری زد پروانه خودش رو به پشت مامانش رسوند زیپ پشت لباس مامانش رو تا روی كونش پائین داد مریم خانم با یه تكون بالا تنه لباسش رو درآورد با یه كرست مشكی كه زیبایی و سفیدی بدنش رو دو چندان كرده بود جلوم نشسته بود و آرروم مشغول مالیدن كیرم بود با لباش و زبونش مشغول بازی بود گاهی هم یه نالهی میكرد و كه دلم میخواست زود بپرم روش و كیرم رو تا دسته بكنم تو كسش پروانه كرست مامانش رو هم باز كرد از پشت سر پستونای مامانش رو تو دستاش گرفته بود میمالید و اونم ناله میكرد یه كاری میكرد كه به پستونای مریم خانم رو قشنگ ببینم منم با دیدین این صحنه ها سرم رو خم كردم و پستون مریم خانم رو به دهن گرفتم پستوناش دست كمی از پروانه نداشت سفت و شیرین بود فقط نوكش از نوك پستونای پروانه پررنگ تر بود یكی از پستونای مریم خانم تو دستم بود یكشون تو دهنم پروانه و مریم خانم هم مشغول خوردن گوش و گردن هم بودن كم كم سرم رو پائین تر بردم و یه كم روی شكم مریم خانم رو زبون زدم بعد نشستم روی زمین و جلوی پای مریم خانم.

خودش فهمید میخوام چیكار كنم با لبخند پاهاش رو از هم باز كرد دامنش رو بالا دادم وای چی دیدم با اون سن و سالش عجب كس تمیزی داشت سفید سفید با لبه های به هم چسبیده فقط وسط معلوم بود حسابی خیس شده چون مثل شبنم از پائین خط كسش یه خط باریك آب بیرون زده بود یكی از پاهاش رو بلند كردم گذاشتم روی شونه ام و سرم رو بردم از نزدیكای كسش شروع به خوردن رونش كردم و آروم آروم زبونم رو به كسش رسوندم تا زبونم به كسش خورد یه واییییییییییییییییییی گفت و سرم با دستش فشار داد به كسش دیگه بالا رو نمیدیدم فقط صدای ناله مادر و دختر به گوشم میرسید لای كس مریم خانم رو باز كرده بودم و زبونم رو گذاشته بود لای كسش و انگشتم رو هم كرده بود تو سوراخ كسش میچرخوندم و با زبونم همه جای كسش رو لمس كردم چوچولش رو میكردم تو دهنم مك میزدم یا بین لبام نگه میداشتم و فشار میدادم یكی از دستام رو بردم بالا و مشغول مالیدن پستونای پروانه و مریم خانم شدم به نوبت براشون میمالیدم از پائین هم كه حسابی كس مریم خانم رو آباد كرده بودم كه یه دفعه مریم خانم اون یكی پاشم روی شونه ام گذاشت و سرم رو بین پاهاش فشار داد بعد با یه تكون شدید و یه آیییییییییییییییییییییییییییییییییییی بلند تموم صورتم رو خیس كرد چند ثانیه ای سرم رو فشار داد بعد پاهش شل شد و روی شونه ام پائین اومد بلند شدم لبخند مریم خانم حاكی از رضایتش بود با یه تشكر من رو تو آغوشش كشیدو حسابی همدیگه رو فشار دادیم بعد با یه لب جانانه ازش جدا شدم و رفتم سمت پروانه.

كم كم داشت خجالتم میریخت دستم رو دور كمرش انداختم بهش گفتم خوب حالا نوبته تو بعد بردمش سمت تختش خودم خوابیدم روی تخت و اون رو كشیدم روی خودم به حالت 69 شروع كردم به خوردن كس پروانه اونم مشغول ساك زدن شد از هر جفتمون فقط صدای ناله بلند بود كه حس كردم مریم خانم كنارم نشست دستم رو دراز كردم سمتش خودش دستم رو گرفت گذاشت روی كسش منم مشغول مالیدن شدم چند دقیقه بعد مریم خانم بلند شد رفت جلوی پروانه سر پروانه رو از روی كیر من جدا كرد كیرم رو به دست گرفت یه كم مالید بعد خیلی آروم و با احتیاط با یه ملایمت خاصی كرد تو دهنش پروانه كسش رو بیشتر به دهن من فشار داد و با دستش مشغول مالیدن كس مامانش شد چون كسش به دهنم فشار میاورد منم زبونم رو كردم تو كس پروانه و چون از پائین در حال شارژ شدن بودم از بالا حسابی كس پروانه رو خوردم كه یه مرتبه پروانه كسش رو روی دهنم فشار داد و با یك ضربه تموم آبش رو تو دهنم خالی كرد پروانه بی حال شد و افتاد كنارم روی تخت مریم خانم هم كه از دیدن این صحنه ها حسابی سركیف شده بود اومد بالا روی تخت و روبه من پاهاش رو كنار پهلوهام گذاشت كیرم رو با دستش میزون كرد و خیلی آروم روش نشست و فرو كرد تو كس داغش با اینكه مامان پروانه بود اما كسش مثل پروانه تنگ بود و چسبون آروم آروم روی كیرم فرود اومد تا وقتی به تهش رسید تمام سنگینیش رو انداخت روی كیرم چند لحظه فقط نفس نفس میزد بعد یه كم كیرم رو تو كسش تابوند بعد آروم شروع كرد بالا پائین كردن با بالا رفتن مریم خانم منم خود رو از روی تخت بلند میكردم و محكم تو كس مریم خانم تلنبه میزدم.

صدای مریم خانم بلند شده بود با آه و ناله من رو تشویق میكرد كه تند تر عمل كنم چند دقیقه تو این حالت گذشت كه پروانه بلند شد از توی كشوی میزش یه كیر مصنوعی بیرون آورد داشتم از تعجب شاخ در میاوردم یه كم اون رو كرد تو دهنش و خیسش كرد بعد رفت پشت مامانش و با احتیاط اون رو كرد تو كون مامانش مریم خانم دیگه داشت فریاد میزد و آخ و اوخ میكرد میگفت وای چه خوبه همه جام پر شده كسم با كیر طبیعی كونم با مصنوعی آخیش چه مزه ای میده مریم خانم روی من افتاده بود كه پروانه راحت تر كارش رو بكنه من شروع كردم به خوردن گردن و گوشش اونم كنار گوشم ناله میكرد و قربون صدقه خودم و كیرم میرفت وای سعید چه كیر باحالی داری خوش به حال زنی كه این كیر همیشه مال اون میشه كس من كه حسابی حال اومده پروانه حق داشت از كیرت این همه تعریف كنه بی نظیره كیرت با این حرفا سعی كردم تند تند تو كسش بزنم كه همین باعث شد مریم خانم با یه فریاد بلند آییییییییییییییییییییی آبممممممممممممممممم اومد باز به اورگاسم رسید سریع خودش رو كنار كشید و پروانه جاش رو پر كرد پروانه رو چرخوندم به حالت چهار دست و پا و از پشت كیرم رو تو كسش فرو كردم با دستم پستون و چوچولش رو میمالیدم اونم با آخ جون آخ جون خودش رو تكون میداد و كونش رو محكم به رونام میكوبید خم شدم روش و آروم در گوشش گفتم من كون میخوام اونم با صدای بلند گفت یه بار دیگه آبم رو بیار بعد مامان جونم بهت میده مریم خانم كه بی حال نشسته بود و به ما نگاه میكرد گفت چی میخوای سعید جون پروانه تو همون حالتی كه خودش رو تند تند تكون میداد گفت كون میخواد مامان جونم مریم خانم با لبخند گفت خوب بهش بده پروانه گفت نههههههههههههههههه من نمیتونم مریم خانم با خنده گفت خودم بهت میدم سعید جون هر چی بخوای بهت میدم بعد هم اومد پشت من و خودش رو چسبوند به پشت من و پستوناش رو میمالید به كمرم از نرمی پستوناش حالم جا اومده بود اما چون سفت به من چسبیده بود نمیتونستم درست پروانه رو بكنم.

پروانه خودش فهمیده بود با سرعت خودش رو تكون میداد مریم خانم رو از خودم جدا كردم پروانه رو بلند كردم روی تخت ایستاد من پائین تخت آروم بغلش كردم خودش پاهاش رو دور كمرم حلقه كرد مریم خانم اومد كمكمون كیرم رو با دستش گرفت با كس پروانه میزون كرد و آروم پروانه رو شل كرد یه كم اومد پئین و كیرم تا ته رفت تو كسش مریم خانم نشسته بود جلوی پاهام و با تخمام بازی میكرد منم پروانه رو با سرعت بالا پائینش میكردم كه یك دفعه پروانه با ناخنش پشتم رو چنگ انداخت و و خودش رو محكم چسبوند به من و با فریاد وای مامانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن سرش رو گذاشت روی شونه من و یه گاز آروم از گردنم گرفت فهمیدم كارش تموم شده منم دیگه داشت آبم میومد.

پروانه رو گذاشتم روی تخت دست مریم خانم رو گرفتم بلندش كردم بردمش سمت میز كامپیوتر دستاش رو گذاشتم روی میز و پاهاش رو از هم باز كردم خودش فهمید میخوام كیرم رو تو كونش جا بدم با یه دستش یه طرف كونش رو گرفت و باز كرد سوراخ كونش قرمز بود و كوچیك ولی میدونستم میشه كردش چون چند دقیقه قبل یه كیر مصنوعی تو كونش رفته بود كیرم رو گذاشتم جلوی سوراخ كونش با یه كم فشار سر كیرم رو كردم تو مریم خانم یه آخ گفت یه كم صبر كردم بازم فشار دادم تو سه مرحله تموم كیرم تو كونش جا شد پروانه هم اومده بود كنار ما و داشت تماشا میكرد آروم آروم شروع كردم تو كون مریم خانم تلنبه زدن وای كه چه كون نرمی داشت وقتی كیرم تا ته میرفت تو كونش میخورد به رونام و مثل ژله میلرزید پروانه هم از زیر مشغول خوردن كس مامانش بود مریم خانم دیگه نزدیك بود گریه كنه التماس میكرد تند تند بكنمش پستوناش رو تو مشتم فشار میدادم و تند تند كیرم رو تو كونش عقب و جلو میكردم نزدیكای اومدن آبم بود بهش گفتم آبم داره میاد با صدای بلند گفت جون همش رو بریز همونجا با دو تا ضربه تموم آبم رو تو كونش خالی كردم كه یه دفعه مریم خانم هم با فریاد آخ جوووووووووووووووووووووووووووننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن یه تكون به خودش داد و باز هم اورگاسم شد حس میكردم یه لیتر آب از من اومده بی حال بی حال بودم از مریم خانم جدا شدم و رفتم روی تخت خوابیدم چند دقیقه بعد مریم خانم و پروانه هر كدوم یه سمتم بودن و داشتن با من بازی میكردن چشمام رو باز كردم مریم خانم خندید گفت بلند شو زود باش باید بریم حموم نیما نیم ساعت دیگه میاد بلند شدیم سه تایی رفتیم حموم اونجا مریم خانم یه كم با كیرم بازی كرد و یه ساك اساسی هم برام زد و تموم آبم رو خورد بعد هم كلی از من تشكر كرد پروانه هم با خنده میگفت مامان دیدی چه حالی میده با سعید بودن از حموم بیرون اومیدم سریع لباس پوشیدم و قبل از اومدن نیما از خونشون زدم بیرون بعد از اون هم چند بار من با این مادر و دختر عزیز سكس داشتم البته چند بار هم با هر كدومشون تنها بودم ولی سكسهایی كه سه نفری بودیم بیشتر به من حال داده بود كه حتما بعدا براتون تعریف میكنم.

4.097085
نمره شما: هیچ میانگین 4.1 (103 votes)

نظرات

در نظرها خیلی از اوقات می بینیم که نویسنده را مسخره می کنند که چرا اینقدر کس وشعر می بافد ودروغ می گوید واز اینجور حرفها. خواستم بگویم اولا اینها اسمشان داستان است ونه واقعیت. می گویند داستان سکسی نه واقعیت سکسی. حتی وقتی که یک حادثه تاریخی را فیلم می کنند کلی از حوادث راب رای جلب توجه بیننده عوض میکنند واصطلاحا گیشه پسند می کنند. اینها که داستان هستند ونویسنده حق دارد هر چه دلش می خواهد دخل وتصرف کند. خیلی از این داستانها آینه رویاهای نویسنده هاشان هستند ونه واقعیت موجود. اگر واقعیت را می خواهید جایش فضای مجازی اینترنت نیست. باید کفش ها را پا کنید وبروید بیرون وکس تور کنید ویک دلی از عزا درآورید نه اینکه بشینید پای اینترنت وبعد توقع واقعیت داشته باشید. از همه مهم تر اینکه شما که خودتان عرضه نوشتن ندارید اگر کسی زحمت کشید وچند خطی نوشت چرا اینقدر کس وشعر می گویید وحتی فحش می هید؟ بارو کنید من نویسنده هیچکدام از این داستانها نیستم. اما وقتی می بینم کسانی که خودشان هیچ کاری نمی کنند وفقط نق نق می کنند یکجورایی لجم می گیرد. خیلی ها هم می آیند واین داستانها را می خوانند وبعد برای دیگران بساط موعظه پهن می کنند. خب بیخود کردی که خواندی.

بالا
0 لایک