خواهر دوست داشتنی من ساناز

سلام به همه ی بچه های گل شهوانی این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به پارسال واتفاقاتی که بین من و خواهرم افتاد .شاید قسمت های سکسیش کم باشه ولی خوندنش خالی از لطف نیست .امیدوارم خوشتون بیاد ..
من محمد رضا هستم ساکن تهران 23 سالمه و 1 خواهر دارم به اسم ساناز که 26 سالشه و واقعا خوشگلو خوش هیکله و این رو از نگاه خیلی از پسرا که بعضی وقتا باهم میرفتیم بیرون می شد دید چون به غیر از خوشگل بودن و خوش هیکل بودنش خیلی خوش تیپ و فشنی میگشت و من که برادرشم واقعا دوست داشتم خواهرم نبود و دوست دخترم بود ولی خوب چه می شه کرد..
داستان از اینجا شروع میشه که تقریبا پارسال طرفای پاییز بود که واقعا تو خودم این حس به وجود اومد که به خواهرم یه احساس خاصی دارم و واقعا این حسم ارجعیت داشت به احساس برادر خواهری شاید درست نباشه ولی خوب دست خودم نبود نمی تونستم احساسم رو کنترل کنم و خیلی وقتا که پیش خواهرم بودم دوست داشتم بغلش کنم و ازش لب بگیرم ولی حیف که نمی شد ..جوری بو که واقعا از عطر تنشم دیوونه میشدم و احساس خاصی نسبت بهش پیدا کرده بودم .ساناز کال تو خونه راحت می گشت و معمولا با تاپ و شلوارک بود و همین روی من خیلی تاثیر میذاشت و بعضی وقتی دیوونم میکرد چون خیلی خوش هیکل بود ..بعضی وقتا فکر میکردم باید به خواهرم نزدیک تر بشم و 1 کاری کنم بعضی وقتی هم خودم رو لعنت می کردم که این چه فکرای مزخرفیه که به خواهرم دارم ولی خوب دست خودم نبود انقدر علاقم به خواهرم زیاد شده بود که دیگه عقلمم از دست داده بودم ..دیگه تصمیم داشتم 1 حرکتی انجام بدم چون داشتم دیوونه میشدم .خیلی فکر می کردم که چه کاری می تونم انجام بدم بهتر باشه تا به خواهرم نزدیک بشم واسه همین اولین بار تصمیم خودم رو گرفتم که 1 حرکتی انجام بدم و وقتی خواهرم ظهر می خوابه یکم دست به سینه هاش بزنم ولی خوب میترسیدم از عاقبتش ولی خوب سعی کردم خودم رو راضی کنم تا بلاخره 1 روز این کارو انجام بدم..خلاصه تصمیمم رو گرفتم و 1 روز ظهر که خواهرم خواب بود در اتاقش رو اروم باز کردم و رفتم تو دیدم خوابه و 1 خورده هم سر صدا کردم که مطمئن بشم خوابه ولی بیدار نشد و خواب بود اروم رفتم جلو و کنارش نشستم ..نفسم بند اومده بود و دستم میلرزید تمام بدنمم خیس عرق شده بود ..سعی کردم به خودم مسلط باشم و اروم دستم رو بدم جلو و به سینه هاش نزدیک کردم ..دیگه داشتم میمردم که دستم تقریبا نزدیک شده بود ..خواهرمم که تاپ صورتی با 1 شلوارک پوشیده بود عطرشم که نگو دیوونم میکرد ..بلاخره دستم رو با هزار ترس و لرز رسوندم به سینث هاش و اروم بدون هیچ تکونی گذاشتم روش سینه هاش سفت بود و خیلی خوش فرم همش میترسیدم بیدار بشه واسه همین سعی کردم یکم اروم اروم بمالمش و سریع تمومش کنم برم بیرون ..سعی کردم یکم نوکش رو بمالم وایییی داشتم دیوونه می شدم کیرم داشت میترکید دیگه ..پیش خودم گفتم بسه یه وقت بیدار میشه برای همین بلند شدم و اروم رفتم بیرون و خواهرمم هیچ تکونی نخورد .. منم به اتاقم رفتم و حسابی با ارامش به چیزی که دست زده بودم حسابی جق زدم شاد لذت بخش ترین جق عمرم بود ..خلاصه عصری شد و ساناز بیدار شد و من همش نگاهم بهش بود و نکنه فهمیده باشه ولی خوب رفتارش عادی بود مثل همیشه و من یه نفس راحت کشیدم .بعد از اون روز تصمیم گرفتم چند بار دیگه این کار انجام بدم که البته دفعات بدی یکم ترسمم ریخته بود و با موفقیت تونستم سینه های ساناز جونم رو بمالم ..بلاخره بعد از چند بار دیگه از این کار خسته شدم و می خواستم 1 کار بهتر انجام بدم واسه همین تصمیم گرفتم چند تا فیلم سوپر از دوستم بگیرم و بریزم رو دسکتاپ کامپیوتر و همین کارم کردم می خواستم هر جور شده ساناز رو حشری کنم و شاید بتونم دستم بهش برسه خلاصه فیلمارو ریختم و یه بار که ساناز نشسته بود پای کامپیوتر از توی پذیرایی حواسم بهش بود که عکس العملش رو ببینم که بعد 7-8 دقیقه دیدم بلند شد و در اتاق رو بست کاملا معلوم بود که فیلم رو رو دسکتاپ دیده و داره نگاه میکنه منم دل تو دلم نبود که ببینم بعدش میا بیرون رفتارش چیه بعد از 1 ساعت درو باز کرد و خیلی عادی اومد بیرون انگار نه انگار اتفاقی افتاده ..ولی فکر می کنم نگاه های خواهرم بهم عوض شده بود و یه جوری شده بود ..منم اهمیت نمیدادم ..بعد از چند روز دوباره تصمیم گرفتم وقتی خوابه یکم برم بمالمش و ظهر شد رفتم تو اتاقش و چشاش بسته بود ولی تا رفت تو و در اتاق رو پشت سرم بستم دیدم بیدار شد که از رس داشتم میمردم که خواهرم گفت چیزی می خوای که منم گفتم نه فقط دنباله هنذفری گوشیت میگشنم ماله خودم خراب شده اونمگفت باشه برو از تو کیفم ور دار منم رفتم سراغ کیفش که توش 2 تا از شرتای خوشگلش بود و دوست داشتم ورش دارم و بوش کنم ولی نمی شد ..بعد از اینکه ور داشتم هنذ فری رو داشتم از اتاق می رفتم بیرون ساناز صدام کرد و گفت محمد میشه یکم بیای کمرمو بمالی درد میکنه منم گفتم باشه و واقعا عاشق یه همچین کاری بودم و کلی ذوق کردم ..اومدم نشستم و کنارش و خواهرمم دمر شد گفت بمال منم یکم تاپش رو دادم بالا و شروع کردم به ماساژ دادن کمرش حدود 10 دقیقه این کار و انجام دادم که احساس کردم خوابش برده یکم از کمرش رفتم پایین تر ریدم به باسنش وایییی چه کونی خیلی نرم و بزرگ بود انقدر ممالیدم که انگشتام درد گرفت ولی خواهرم اصلا تکون نخورد و خوابیده بو منم حسابی از فرصت استفاده کردم و از نوک انگشت پاش تا گردنش رو حسابی میلیدم ولی دوست داشتم پشت رو میشد و اونجوری می مالیدمش ولی خوب نمی شد بلاخره بعد از 45 دقیقه ماساژ بلند شدم شانس اوردم خواهرم خواب بود چون کیرم حسابی شق شده بود و داشت میترکید و هرکی منو میدید کلی ضایع می شدم واسه همین سریع رفتم تو اتاقم و یه جق حسابی زدم انقدر حشری بودم که ابم خیلی زیاد اومد حسابی تا اخر شب بی جون بودم ..
این قضایا به همین شکل دنبا ل میشد تا مدت ها و من فقط به خاطر بدن خوشگل و سکسی خواهرم و بوی ناز بدنش فقط جق می زدم و دیگه خسته شده بودم
1 روز یه مهمونی دعوت بودیم و مهمونی خوانوادگی بود شب که شد طرفای 8-9 بابام گفت حالش بده و می خواد بره خونه و مامانم گیر داد که ببرم بابام رو برسونم خونه منم حوصله نداشتم اصلا که پسر خالم گفت شما با ماشین خودتون برید من بچه هارو میرسونم خونه اخر شب که خیلی خوشحال شدم خلاصه اخر شب شدو قرار شد بریم و خالم اینا 206 داشتن و و 4 نفر بودن ما هم 3 نفر واقعا جا تنگ بود واسه همین جلو پسرخالم با شوهر خالم نشستن عقب هم دختر خالم و من و خواهرم و مامان و خالم که اینجوری اصلا جا نمیشدیم واسه همین خواهرم بلند شد و رو پای من نشست منم که از خدا خاسته خیلی لذت بخش بود که کون گرم و بزرگش رو روی کیرم حس می کردم خواهرمم راحت به من تکیه داده بود و منم دستم رو حلقه کردم دور شکمش و مسیر تقریبا 45 دقیقه بود منم حسابی از فرصت داشتم استفاده میکردم ..دستم که همسنجوری دور شکمش بود یواش یواش بالاتر میبردم البته خیلی اروم که متوجه نشه چون تاریک هم بود کسی نمیدید منم دستم رو رسوندم به زیر سینه هاش و وقتی ماشین تو دستنداز میوفتاد و تکون می خورد بالا پریدن سیناهاش و خوردنش به دستم رو حس میکردم وایی چقدر دیوونه کننده بود .. یکم که گذشت حس کردم خواهرمم داره احساس میکنه ولی حرفی نمی زنه منم تصمیم گرفتم دلم بزنم به دریا واسه همین تو یه دست انداز که ماشین تکون شدید خورد دست راستمو از زیر سینهاش رسوندم به سینهاش و گذاشتم روش وخواهرمم که اصلا انگار نه انگار خیلی عادی دیشت با بقیه حرف می زد منم فشار دستم رو بیشتر کردم و داشتم لذت می بردم واقها دیوونه کننده بود سینه های خوش فرمه سایز 75 منم کلی سو استفاده کردم و دیگه رسما داشتم سینه هاش رو میمالیدم که با فشار باسنش رو کیرم احساس کردم ابم داره میاد شایدم خواهرم اینو فهمید و ابم با فشار ریخ تو شرتم ولی بازم دستم رو برنداشتم و همچنان دستم رو سینه هاش بود چون نمی تونستم موقعیت به اون خوبی رو از دست بدم ..ولی بلاخره رسیدیم خونه کاش هیچ وقت نمی رسیدیم ..اون روزم گذشت من تو کما بودم که همچین کاری تونسته بودم انجام بدم ..دیگه کم کم احسای میکردم که رابطه ی من و خواهرم خیلی بهتر میشه و باهم راحتیم واسه همین یه روز خواب بود و گفت میای کمرمو بمالی منم قبول کردم و نشستم کنارش و اون دمر خوابید مثل همیشه از کمرش شروع کردم و اومدم رو کومش و بقیه جاها بعد از یکم مالش بلند شدم نشیتم رو کونش اونم فقط یع اه ه ه ه کشید و منم شروع کردم کمرشو پشتشو مالیدن که وقتی این کارو می کردم کیرم رو کونش عقب جلو میشد که خیلی عالی بود بعد از پشتش تصمیم گرفتم بغل سینه حاشو بمالم که بدون هیچ ترسی این کارو کردم دیگه به اوج لذت رسیده بودم و دیگه اخراش دیگه ماساژ نمیدادم فقط داشتم کیرم رو رو کونش عقب جلو می کردم اونم معلوم بود خوشش اومده بعد از 10 دقیقه به شوخی خودم رو انداختم ررو ساناز گفتم خسته شدم اونم گفت مرسی دستت درد نکنه منم همینجوری که روش خوابیده بودم منتظر بودم اون یه پیزی بگه تا من بلند شم ولی ساناز چشاشو بسته بود و می خواست بخوابه منم همینطوری روش دراز کشیده بودم بعد از 1 ساعت که دیگه مطمئن بودم خوابیده می خواستم کاری کنم که هیچ وقت جراتشو نداشتم واسه همین اروم شلوارکمو دادم پایین و کیرمو در اوردم دوباره دراز کشیدم رو ساناز ولی انبار کیرم رو کونه ساناز بود و داشتم عقب جلو می کردم تا ارضا شم خلاصه بعد چند دقیقه ابم اومد رو ریخت رو شلوارک ساناز منم ترسیدم و سریع بلند شدم دستمال کاغذی اوردم سعی کردم پاکش کنم ولی خیلی تمیز نشد و منم همه چیز رو جمع و جور کردم و رفتم تو تاقم و خوابیدم عصری که بلند شدم دیدم ساناز رفته حموم بعدشم که در اومد اصلا حرفی بهم نزد ..
اینم از سکس غیر علنی من و خواهرم امیدوارم خوشتون اومده باشه . اگه خوشتون اومده باشه اتفاقات دیگه که بین من و ساناز جون هم اتفاق افتاده رو تعریف می کنم مرسی

نوشته:‌ محمدرضا

3.51613
نمره شما: هیچ :میانگین 3.5 (31 رأی )

66 نظر

سلام جالب بود واسه من ایمل

نوشته sina.xx6 در 4. February 2012 - 9:16

Wink Wink سلام جالب بود واسه من ایمل بزن
sss.bb032@yahoo.com

سلام فکر کنم فقط اسم ها عوض

نوشته drsadra در 4. February 2012 - 10:20

سلام

فکر کنم فقط اسم ها عوض شده وگرنه داستان تکراری بود
عجب ماشینیه 206 7 نفر توش جا میشن

salam dastanet ghashang bood

نوشته high_voltage در 4. February 2012 - 10:41

salam dastanet ghashang bood vali say kon ba khaharet doost bashi ta inke bekhay be cheshme 1 sharike sexy behesh negah koni . bavar kon in mozu shodanie. bebin to mitooni kheili rahat havaseto ba 1 dokhtare dige ya hamoon kari ke hamishe mikoni khali koni bad biay pishe khaharet o bahash harf bezani o begi che ehsasi dari . be sharti ke nahayatan ta 1 boos ya lab beri jolo na bishtar . unam behesh begi ke faghat ofaghat az rooye eshgho alaghast . na havas . bekhoda lezat baghal kardan kenar ham khabidan boos kardan o dast roo muhaye 1 khahare khoshgelo doost dashtani keshidan va goftane in jomle ke midooni dadashi cheghadr dooset dare ? kheili lezat bakhshtar az sex bahashe . bebin dadashi hazeram behet ghol bedam age bahash sex koni motmaen bash bade chand vakht na dige in ehsasi ke alan nesbat behesh dari o khahi dasht va na inke dige khaharet salem nemimoone chon to vasash rahe shahvato baz kardi . hala khod dani......
mahdiaeini@gmail.com
doost dashti axesho vasam befrest .

سلام خوب بود میشه واسم ایمیل

نوشته km5862 در 4. February 2012 - 12:53

سلام
خوب بود
میشه واسم ایمیل کنی بقیه داستانو وعکسشو
مرسی

خوب بود ولی نه با خواهر

نوشته ابرام بلا در 4. February 2012 - 13:36

خوب بود ولی نه با خواهر واست متاسفم

خوب بود ولی نه با خواهر

نوشته ابرام بلا در 4. February 2012 - 13:37

خوب بود ولی نه با خواهر واست متاسفم

yaridigar@yahoo.com Khob bod

نوشته Amir eshghi در 4. February 2012 - 13:54

yaridigar@yahoo.com
Khob bod edame bedeh.goli ke parvaresh midi khodet bosh kon aval.vagar na mardom lehesh mikonan

من نظر این دوستمون

نوشته reza0098_fk112 در 4. February 2012 - 14:24

من نظر این دوستمون موافقم
کاملا درست میگه
اگه باش سکسم کنی بعدش خودت از کارت پشیمون میشی مطمين باش

من نظر این دوستمون

نوشته reza0098_fk112 در 4. February 2012 - 14:25

من نظر این دوستمون موافقم
کاملا درست میگه
اگه باش سکسم کنی بعدش خودت از کارت پشیمون میشی مطمين باش

Damet garm.khub bud.vali

نوشته Armin.a.f. در 4. February 2012 - 15:26

Damet garm.khub bud.vali bikhiale sex ba khaharet sho.

من فکر می کنم کاملا درست بوده

نوشته الهام عسل در 4. February 2012 - 16:08

من فکر می کنم کاملا درست بوده دوست عزیز

من فکر می کنم کاملا درست بوده

نوشته الهام عسل در 4. February 2012 - 16:14

من فکر می کنم کاملا درست بوده دوست عزیز

من فکر می کنم کاملا درست بوده

نوشته الهام عسل در 4. February 2012 - 16:16

من فکر می کنم کاملا درست بوده دوست عزیز

خیلی بدی اگه میخوای بسکسی

نوشته ZimZex در 4. February 2012 - 16:50

خیلی بدی اگه میخوای بسکسی باهاش
تبدیلش نکن به یه جنده ,برادرش باش,سایه امن خواهرت باش,نه کسی که چشم هوس به کسش داره
edge1886@yahoo.com
ایمیل ندادم که عکس اون بیچاره را میل کنی نه,
ایمیل دادم که اگه راهنمایی خواستی,راهنمایی کنم
____________________
عکس ناموست هم برای کسی نفرست

چه داستان خوبی . واسه منم

نوشته marjan-tambal در 4. February 2012 - 17:38

چه داستان خوبی . واسه منم اتفاق افتاده . محمد رضای گل اگه میشه واسه منم ارسال کن مرسی
refighe_bikalakam@yahoo.com

zim zex jan vaghean azat

نوشته sinasal در 4. February 2012 - 18:17

zim zex jan vaghean azat khosham oomad damet garmmmmmmmmmmm

haji dastanet jaleb bood vali

نوشته ashkan_3xy_boy در 4. February 2012 - 18:29

haji dastanet jaleb bood vali be ghole zimsex dadashemun mesle ye dadashe vaghie vasash bash na chize dge!be har hal movafagh bashi

سلام نه داستان خوبی نبود اون

نوشته دکتر سروش در 4. February 2012 - 18:29

سلام نه داستان خوبی نبود
اون ناموسته داداشی کار بدی کردی.برو یه زید پیدا کن.ولی خودمونیما ابجیت خدا میدونیه به چند نفر داده.ولش در کل سکس با محارم کار خوک صفتاس.مرجان داداشت کرده اتت؟خاک بر سرت.

از سکس با محارم بدم میاد

نوشته lonely boy 20 در 4. February 2012 - 18:57

از سکس با محارم بدم میاد .........

عالی بود

نوشته navidviola در 4. February 2012 - 19:23

عالی بود

سلام عزیزم اینم ایمیل من

نوشته jandow در 4. February 2012 - 19:26

سلام عزیزم
اینم ایمیل من عکساتو واسه منم ایمیل کن
sh.jandow@yahoo.com

سلام میشه واسه من هم ایمیل

نوشته otagh20 در 4. February 2012 - 19:33

سلام میشه واسه من هم ایمیل کنی

info.room18@gmail.com

سلام واسه من هم میل کن.

نوشته otagh20 در 4. February 2012 - 19:37

سلام واسه من هم میل کن. مرسی
info.room18@gmail.com

سلام واسه من هم میل کن.

نوشته otagh20 در 4. February 2012 - 19:40

سلام واسه من هم میل کن. مرسی
info.room18@gmail.com

داستان جالبی بود لطفا عکساشو

نوشته tondar30 در 4. February 2012 - 21:01

داستان جالبی بود لطفا عکساشو ایمیل کن
tondar3048@yahoo.com

salam.jaleb bod. aksasho lotf

نوشته c_kas در 4. February 2012 - 21:22

salam.jaleb bod.
aksasho lotf kon
vsheytonak@yahoo.com

اگه 1 روز بابات بفهمه 1 چیزی

نوشته دوستدار سکس در 4. February 2012 - 22:01

اگه 1 روز بابات بفهمه 1 چیزی بهت میده که 4500 باری که به مامان داده رو تا مین کنه برو 1 روز وقت بزار جق نزن فکر کن که من چی گفتم بهت

اگه 1 روز بابات بفهمه 1 چیزی

نوشته دوستدار سکس در 4. February 2012 - 22:14

اگه 1 روز بابات بفهمه 1 چیزی بهت میده که 4500 باری که به مامان داده رو تا مین کنه برو 1 روز وقت بزار جق نزن فکر کن که من چی گفتم بهت .در ضمن اگه خواهرت کیر میخواد بگو ما و بچه های شهوانی هستیم .تو هم اگه کس میخوای برو بیرون ریخته .مامانتم اگه بفهمه اون گوشکوب اشبسخونه رو بهت میده میگه غیبش کن غیبش هم نکنی واست میکنه .حرف گوش کن جق نزن حد اقل با کون خواهرت جق نزن به قول دوستمون اون بالا نوشته برو زیدتو بکن یا برای اون جق بزن جقی میمیری ها ما گفتیم

خیلی بدی که به خواهرت این

نوشته Sainaa در 4. February 2012 - 22:28

خیلی بدی که به خواهرت این نگاه روداری،یکی رومیشناسم که باخواهرش همین کاروکرد،شاید15سال ازاون قضیه میگذره ولی دختره ازداداشش هنوزکه هنوزه متنفره،شمافردابزرگ میشین اون بایدشوهرکنه توبایدزن بگیری،اون وقت باچه رویی میخای به خواهرت حرف بزنی ورفت وآمدکنی الان جوونی کلت داغه،بخدابعدچند مدت خودت پشیمون میشی،خیلی ناراحت شدم که اینجوری کردی،امیدوارم دیگه تکرارش نکنی وپسرخوبی باشی،حداقل یه دوست دخترپیداکن وبااون باش،فکرخواهرت روازسرت بیرون کن،خوشحال میشم واسم میل بزنی
meloody_68@yahoo.com

خيلي جالب بود

نوشته نويد روشن ........ در 4. February 2012 - 23:42

خيلي جالب بود

برای من هم بفرست کارت درست

نوشته tittan در 4. February 2012 - 23:45

برای من هم بفرست کارت درست ادامه بده من هم دوست داشتم خواهر داشتم باهاش این کار هارو میکردم سرصبر خیلی بیشتر حال میده سکس که همش کردن نیست که اینجاهاش بیشتر حال میده برای من هم لطفا با داستانهات بفرست موفق باشی younes.tan@gmail.com

اجیه لا مرامی داری....قدرشو

نوشته benihimeh در 5. February 2012 - 0:19

اجیه لا مرامی داری....قدرشو بدون....اگه خواستی عکسشو واسم بفرس...ببینیم من خوشگلترم یا اون

عالي بود همينطور كه ميخونذم 2

نوشته ebi koni در 5. February 2012 - 5:09

عالي بود همينطور كه ميخونذم 2 بار ابم اومد سلام خواهرت رو برسون عزيزم madotaee@yayoo.com واسم عكس و بقيه داستان رو بفرست منتظرم

khob bod bad nabod mishe ye

نوشته senter_reza در 5. February 2012 - 22:38

khob bod bad nabod mishe ye hesabi rosh baz kard
>

نوش جونت بکنش

نوشته ṕệṧṁᾷḽḕ ḇἆ ẵḋᾆḟ در 5. February 2012 - 23:04

نوش جونت بکنش

واسه منم

نوشته mohamademad در 6. February 2012 - 4:03

واسه منم بفرست
shekarchi_676@yahoo.com

داداش قشنگ بود منم یه زمانی

نوشته GHARIBEASHENA در 6. February 2012 - 5:42

داداش قشنگ بود منم یه زمانی با اجیم از این کارا میکردم به نظر من این به دو طرف اعتمادبه نفس میده که دنباله جنسه مخالف نگردن و بدونن همیشه در کناره هم میتونن لذت ببرند آجیم ازد کرده بچه هم داره تو حرفامونم یاده او کارامو میوفتیم به اون دوران میخندیم.در ضمن من همین الان عضو شدم.

احساس کردم خوابش برده یکم از

نوشته سبا در 6. February 2012 - 7:04

احساس کردم خوابش برده یکم از کمرش رفتم پایین تر ریدم به باسنش وایییی چه کونی خیلی نرم و بزرگ بود
ریدی رو خواهرت؟

جالب بود عکس هارا برای منم

نوشته snm_iceboy در 6. February 2012 - 17:56

جالب بود
عکس هارا برای منم بفرست
snm_iceboy@yahoo.com

محمد جان به حرف دیگران توجه

نوشته Leila sh در 6. February 2012 - 18:41

محمد جان به حرف دیگران توجه نکن شما ادامه بده
کاش من آبجیت بودم

سلام این واقعا خیلی

نوشته MRJAX2011 در 7. February 2012 - 2:26

سلام
این واقعا خیلی خوبه
حاضرم با خواهرت ازدواج کنم

نمیدونم چی بگم به نظرم نیاز

نوشته takavarjoon در 7. February 2012 - 14:16

نمیدونم چی بگم به نظرم نیاز به یک دوست دختر داری. خواهرت میتونه همیشه کنارت باشه و به هم کمک کنید. خوب نیست که سکس کنید. هرزه میشه. خودت هم هرزه میشی. خوش باشی.

آقاي خاص ميگه : بهترين داستان

نوشته prince.porn در 10. February 2012 - 14:55

آقاي خاص ميگه :
بهترين داستان سايت آزمايشگاه

وقتی این همه آدم میگن بده خوب

نوشته abtinjoon در 16. February 2012 - 5:43

وقتی این همه آدم میگن بده خوب حرف درست میزنن. ببین اگه الان بخای با خواهرت سکس کنی بعد یه مدت برات عادی میشه اونوقت میری سروقت مادرت و بعدشم وقتی بابات خوابه کون باباتم پاره میکنی خدا میدونه شاید اونقد جلو بری بخای کون خودتم بزاری .
بهرحال من فقط بخاطر خواهرت نظرمو نوشتم چون اونجوری که تو تعریف کردی از رو متن میشه فهمید دختر متین و موقریه. تو اینقد شعور نداشتی از روی عکس العملهای سنجیده اش بیخیالش بشی. خیلی از شخصیت خواهرت خوشم اومد کاش داداشش تو نبودی باور کن اگه میشناختمش حتما نمیزاشتم دستت بهش برسه امیدوارم خوشبخت بشه . در کل به کون خودت رحم کن

خوب بود نمیتونست دور از

نوشته BehalBe در 22. February 2012 - 0:35

Angry Angry خوب بود نمیتونست دور از واقعیت باشه

dastane ghashangi bood

نوشته datis14 در 28. February 2012 - 23:30

dastane ghashangi bood

va3 manam

نوشته ghoz در 3. March 2012 - 1:32

va3 manam befrest

kamiar40@yahoo.com

خوب بود ولي ...

نوشته shpleh در 6. March 2012 - 10:17

خوب بود ولي ...

خوب بود ولي...

نوشته shpleh در 6. March 2012 - 10:23

خوب بود ولي...

shomaha admin ya heyvon ke ba

نوشته mavara در 11. March 2012 - 15:55

shomaha admin ya heyvon ke ba khahare khodeton sex darin
ye baregi kosse nanatonam bezarin badbakhta

طبیعیه، بچه به هر دلیلی

نوشته R-Rated در 17. March 2012 - 10:38

طبیعیه، بچه به هر دلیلی (خجالتی بودن و بلد نبودن و ...) نتونسته دوست دختر پیدا کنه، خواهرش دم دستش بوده، گندی زاده که تا زمان مرگش فراموشش نمیشه، خواهرت ببخشه، خودت خودتو نمیبخشی.
این اتفاق توی خانواده-های بسته و مذهبی زیاد رخ میده

عالی بود. بده خودمم خواهرتو

نوشته farshidsex در 19. March 2012 - 13:13

عالی بود. بده خودمم خواهرتو میگام.

به واقعیت نزدیک بود....ای ول

نوشته maziyarrrr در 26. March 2012 - 2:53

به واقعیت نزدیک بود....ای ول تو میتونی خوهرتو خودت بگای :دی

به واقعیت نزدیک بود..تو

نوشته maziyarrrr در 26. March 2012 - 2:58

به واقعیت نزدیک بود..تو میتونی خودت خواهرتو بکنی...ههههههه کثافت

به واقعیت نزدیک بود..تو

نوشته maziyarrrr در 26. March 2012 - 3:01

به واقعیت نزدیک بود..تو میتونی خودت خواهرتو بکنی...ههههههه کثافت

سلام داستان قشنگي بود ميشه

نوشته misaghzare در 30. March 2012 - 10:04

سلام داستان قشنگي بود ميشه برام ايميل كنيد misaghzare@yahoo.com

باز هم تاپ صورتی؟!!!

نوشته bi janbe در 2. April 2012 - 0:56

باز هم تاپ صورتی؟!!!

salam jaleb bos azin

نوشته amir_shad95 در 12. April 2012 - 14:09

salam jaleb bos azin dastanhaye sexi baradaro khaharo dokhtar bache age dari vasam email kon dos daram mrci.
amir_shad95@yahoo.com

پزشک هستم 32 ساله از مشهد اگه

نوشته dr.farzad در 16. April 2012 - 10:21

پزشک هستم 32 ساله از مشهد اگه یه خانوم تمایل داره یه سکس اصولی و دل انگیزی داشته باشه در خدمتم dr.omidkiani@yahoo.com

سلام عالی بود ادامه وعکسهاشو

نوشته vida1 در 5. June 2012 - 13:08

سلام عالی بود ادامه وعکسهاشو برام ایمیل کن vidagolrokhi@gmail.com

سلام خوب بود من خوشم اومد

نوشته mamad.91 در 14. June 2012 - 9:39

سلام خوب بود من خوشم اومد .
ولی یه چیزی رو نفهمیدی و اون این که خواهرت از اول فهمیده داری باهاش سکس میکنی ولی چیزی به روت نمی اورد .شاید برای این که روتون بیشتر با هم باز نشه . ولی وقتی شهوت میاد سراغ ادم دیگه هیچی جلودارش نیست .
ادامه و عکساشو واسه ی منم بفرست .
ایمیل:mhmj.zanetti@gmail.com

عالی بودددد

نوشته maziyarrrr در 9. July 2012 - 8:55

عالی بودددد

koni akhe in dorogha chi bood

نوشته abc12321 در 15. August 2012 - 2:01

koni akhe in dorogha chi bood tahvil ma dadi

خوب بود،ولی اگه میشد خواهرت

نوشته afshin0263 در 30. August 2012 - 15:20

خوب بود،ولی اگه میشد خواهرت یا خودت ی حال مشت ب من میدادید خیلی جالب میشد.

کمرمو بمال یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته eli nazz در 6. September 2012 - 11:07

کمرمو بمال یعنی چی؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب بود مرسی

نوشته Abolfazlshahy در 12. January 2013 - 11:10

خوب بود مرسی