داستان بی نهایت (6)

...قسمت قبل

زندگی با سیاوش توی یک خونه برای من خیلی لذت بخش بود. میشد گفت از روزی که اومدم پیشش تا باهم زندگی کنیم هرشب و روز باهم سکس داشتیم. البته نه فقط از این لحاظ. میشد گفت ارامشی که توی خونه سیاوش داشتم رو حتی توی خونه ی خودمون و اون موقعی که با پریسا باهم زندگی میکردیم هم نداشتم. هرچند سیاوش توی سکس خیلی باتجربه بود. اینو میشد توی رفتارش به وضوح دید. خوب میدونست چیکار کنه که منو به اوج لذت برسونه. از بوسه های گرم و عاشقونه گرفته تا نحوه ی برخورد با اندامهای جنسی رو به نحو احسن انجام میداد و همین رفتار جنسیش در کنار اخلاق خوب و مهربونیش منو روز به روز بیشتر جذب خودش میکرد واین برای من که تازه داشتم سکس رو تجربه میکردم بیشتر از هرچیزی خوشایند بود و هر چی بیشتر از بودنم در کنارش میگذشت بیشتر حس میکردم که نمیتونم بدون سیاوش زندگی کنم.
از کوچکترین فرصتی برای بودن باهم استفاده میکردیم و حالتی نبود که امتحان نکرده باشیم. از پوزیشنهای مختلف گرفته تا مدلهای گوناگون و حتی عجیب. منهم همیشه دنبال چیزهای جدید میگشتم تا بیشتر و بهتر بتونیم از این بودن باهم لذت ببریم. ولی هرچی میگذشت این روشها به مرور تازگی و جذابیت خودشون رو برای ما از دست میدادن. البته سیاوش زیاد در قید و بند اینجور مسایل نبود و این بیشتر من بودم که میخواستم روشهای جدید تر رو انجام بدیم. تازه فهمیده بودم که تا این سن چطور خودم رو از این لذت محروم کردم..
بعضی وقتها که توی اینترنت مشغول وبگردی و همینطور سرکشی به سایتهای سکسی بودم، یه موضوع همیشه خیلی نظرم رو به خودش جلب میکرد. توی بعضی از عکسها و فیلمهای پورنو، دوزن و یک مرد رو میدیدم که مشغول سکس هستن که اوایل زیاد توجه نمیکردم. ولی بعد از اینکه تمام کارهامون توی سکس تکراری و خسته کننده شد کم کم این جور سکس هم به چشمم اومد. توی بیشتر این عکسها مردهایی بودن که زنها رو نوبتی یا باهم میکردن و نکته جالب اینکه خود زنها هم همراه بودن . اوایل پیش خودم فکر میکردم که این فقط یه فیلم پورنوئه و اونها هم بازیگرایی هستن که برای اینکارها تعلیم دیدن وگرنه توی عالم واقعیت همچین چیزی غیرممکنه. اما نمیتونستم لذتی رو که در هنگام دید سکس یه زن و مرد دیگه بهم دست داده بود رو پنهان کنم. دیگه کم کم توی سکس با سیاوش همش به این موضوع فکر میکردم که اگه یه زن دیگه هم توی رابطه مون بود چقدر لذتبخش میشد. اما هردفعه به خودم نهیب زدم که همچین چیزی ممکن نیست. درثانی چه کسی رو میتونستم به این کار وارد کنم که پس از مدتی برای ما اینجاد مشکل نکنه واصلا به کی میتونستم اطمینان کنم؟ از کجا معلوم توی همین رابطه ها عاشق سیاوش نشه و قاپش رو ندزده؟ ضمن اینکه مطرح کردن این موضوع با سیاوش هم برای من مشکل بود. چطور باید به سیاوش میگفتم که بیا یه زن دیگه رو بامن یکجا بکن؟؟! اونوقت در مورد من چی فکر میکرد؟!! با این فکرا بود که سعی میکردم همه چیز رو فراموش کنم.
روزها میگذشت و من و سیاوش بیشتر از بودن با هم لذت میبردیم ولی همیشه اون فکر مثل یه وسوسه، توی ذهنم بود. تا اینکه توی یکی از سکسهامون در حالیکه سیاوش روی من افتاده بود، این موضوع رو بهش گفتم. اون روز طبق معمول اول منو ارضا کرد و بعد از چند دقیقه شروع کرد به کردن من. با اینکه از لمس تنش بین پاهام لذت میبردم ولی چون قبلش دوبار ارضا شده بودم زیاد از حال و هوای خودم بیرون نیومدم. برای همین سعی کردم با فکر کردن به همون فانتزی سکسی همیشگی کمی خودم رو تحریک کنم. همونطور که صورت عرق کرده و پر لذت سیاوش رو جلوی چشمم میدیدم، در حالیکه با هر ضربه ش نفس نفس میزدم با صدایی که از شهوت پر بود ازش پرسیدم: سیاوش خیلی حال میکنی اره؟
سیاوش که عادت نداشت معمولا توی سکس زیاد حرف بزنه در حالیکه چشمهای پر شهوتش رو به چشمهای من دوخته بود گفت: ارررره، فرزانه تو چی هستی لعنتی؟ هرچی میکنمت ازت سیر نمیشم..
با شنیدن این حرفش خونی تازه به رگهام دوید و توی همون حال گفتم: سیاوش دوست داشتی یه زن دیگه هم بود و هردومون رو باهم میکردی؟!
این حرفم روی سیاوش خیلی اثر گذاشت به طوریکه با چندتا ضربه آبش رو توی کسم خالی کرد و در حالیکه نفس نفس میزد بعد از چند لحظه از روم بلند شد و کنارم روی تخت دراز کشید. منهم یه دستمال برداشتم و کس پر ازآبم رو تمیز کردم و به دستشویی رفتم. توی این فکر بودم که سیاوش از شنیدن این حرف من ارضاشد یا اینکه موقعش رسیده بود؟ از طرفی نگران این بودم که ازین حرفم ناراحت شده باشه و فکر بدی درمورد من کنه.
وقتی برگشتم سیاوش از خستگی خوابش برده بود و کیرش هم کم کم کوچیکتر شده بود. یه دستمال برداشتم و دورش رو که از آب من و خودش خیس شده بود پاک کردم. اروم کنارش دراز کشیدم و درحالیکه سرم رو روی سینه هاش میذاشتم خوابیدم..
تا مدتی درمورد این موضوع حرفی باهم نزدیم و اونهم به روم نیاورد ولی همیشه توی سکسهامون متوجه میشدم که یه چیزی توی رفتارش عوض شده. یه شب کنار هم روی کاناپه نشسته بودیم و داشتیم فیلم نگاه میکردیم ومنهم طبق معمول همیشه فقط با یه شرت و بدون سوتین توی بغلش دراز کشیده بودم و سیاوش موهامو نوازش میکرد و با یه دست دیگه ش سینه هامو میمالید. عاشق این کارش بودم و همیشه از هرفرصتی استفاده میکردم تا توی بغلش بخزم و اونم نوک سینه هامو لای انگشتاش بگیره. این رفتارهای اروتیکش خیلی بیشتر از یه سکس کامل برای من لذتبخش بود. فیلمی که نگاه میکردیم درمورد زن و مردی بود که خیلی به مسایل سکسی توجه و همیشه از هرفرصتی برای لذت بردن از هم استفاده میکردن. تا اینکه شخصیت زن فیلم که خیلی دوست داشت سکس همسرش با یه زن دیگه رو ببینه، پای یک زن رو به زندگی خصوصیشون باز کرد. به این ترتیب بعد از اینکه چندبار این موضوع رو با همسرش مطرح کرد، یه شب که به یک مهمونی رفته بودن یه زن قدبلند و زیبای روس رو که خیلی جذاب بود برای همسرش انتخاب میکنه تا یه سکس سه نفره رو تجربه کنن و این همون موضوعی بود که همیشه فکر منو به خودش مشغول کرده بود.
فیلم به جاهایی رسیده بود که دوتا زن به همراه مرد به اتاق یه هتل رفته بودن و سکس سه نفره ای رو به صورت خیلی رمانتیک انجام میدادن. با دیدن این صحنه بدنم داغ شد و بی اختیار گفتم: چه حالی میکنن سه نفری.
سیاوش نگاهی به من کرد و گفت: مثل اینکه تو هم بدت نمیاد..!
درحالیکه به وضوح از دیدن اون صحنه و همینطور دستهای سیاوش که روی سینه هام حرکت میکرد حس شهوتم بیدار شده بود، گفتم: اره چرا که نه؟ دیدن سکس یه زن و مرد دیگه باید خیلی لذتبخش باشه..
سیاوش اینبار با منظور خاصی گفت: یه زن و مرد دیگه یا یه زن دیگه با مرد خودت؟
این حرفش نفسم رو توی سینه بند اورد. همون حرفی رو زده بود که همیشه توی ذهنم بود. نگاهی به چشماش انداختم و گفتم: "مرد خودم"
و سیاوش رو به سمت خودم و روی کاناپه کشیدم و صدامون توی قاب تصویر تلویزیون گم شد...

بعد از اینکه فهمیدم فرزانه داره به یه سکس سه نفره فکر میکنه خیلی سعی کردم خودم رو قانع کنم که این فقط یه فانتزی سکسیه و نمیتونه تبدیل به واقعیت بشه. ولی هرچی میگذشت این موضوع رو بیشتر در رفتار و حرکات فرزانه میدیدم. نمیدونستم چی توی ذهنش میگذره که همچین فکری کرده ولی خوب میدونستم که تا چیزی روکه میخواد به دست نیاره ول کن نیست. اینو توی همین مدتی که بامن بود فهمیده بودم. اونشب هم از عمد اون فیلم رو گرفتم تا مطمئن بشم حدسم در این باره درسته یا نه. بعد از اون دیگه خیلی راحت نسبت به این موضوع حرف میزدیم. هرچند اوایل واسه ی من راحت نبود. چون همش فکر میکردم که ممکنه این یه امتحان از جانب فرزانه باشه یا اینکه فعلا این فکر رو میکنه و بعد از اینکه اینکارو انجام دادیم ممکنه مستی از سرش بپره و همه چیز بهم بریزه. فرزانه خاطرش برای من خیلی عزیز بود. اونقدر عزیز که حاضر نبودم به خاطر یه لذت زودگذر دست به انجام همچین کاری بزنم. حتی موقعی که حاضر شد پرده ی بکارتش رو پاره کنم با این نیت انجام دادم که برای همیشه با هم باشیم. حالا نمیدونم این فکر از کجا توی ذهنش پیدا شد. توی سکسهامون همیشه در مورد این موضوع حرف میزدیم و لذت میبردیم. البته نمیتونم پنهان کنم که خودمم بدم نمیومد همزمان با دوتا زن سکس کنم. به هرحال تجربه ی نو و تازه ای بود که که میشد حداقل یه بار امتحانش کرد. اما موضوعی که این وسط خیلی مهم بود این بود که اون فرد سوم چه کسی میتونست باشه؟ و اصلا با کی میتونستیم این موضوع رو در میون بذاریم و چقدر هم میتونستیم بهش اعتماد کنیم. تا اینکه فرزانه خودش این موضوع رو حل کرد...
پیشنهاد فرزانه دوست همیشگی و قدیمش پریسا بود. وقتی اینو به من گفت، خیلی جا خوردم. راستش همش به این فکر میکردم کسی که توی رابطه مون وارد میشه حتما یه زن باید باشه و اصلا به فکر یه دختر اونم پریسا نبودم. هرچند پریسا تن و اندام خیلی سکسی داشت. پوست سفید و موهای خرمایی و چمشهای عسلیش خیلی زیباتر نشونش میداد. ضمن اینکه برعکس فرزانه، هیکل توپری داشت که منم عاشق اینجور اندامها بودم. اما موضوع این بود که پریسا دختر بود و ممکن بود قبول نکنه. تازه چطور میخواستیم این موضوع رو باهاش درمیون بذاریم؟! ضمن اینکه ممکن بود ناراحت بشه و رابطه ش رو برای همیشه با من و فرزانه قطع کنه.
میدونستم که بعد از اومدن فرزانه به خونه ی من، با شاهین صمیمی شده و رفت و امد داره. این موضوع رو شاهین وقتی که میخواست برای همیشه به شمال بره به من گفته بود و ازمن خواسته بود دورادور هواشو داشته باشم و به فرزانه هم چیزی نگم. چون وقتی چندبار فرزانه از پریسا خواسته بود که بیاد باما زندگی کنه، قبول نکرده بود. ولی حالا که شاهین رفته بود احتمال اینکه قبول کنه زیاد بود. چندبار به فرزانه گفتم که چه نقشه ای برای اینکه پریسا رو وارد رابطه مون کنه داره؟ که فرزانه فقط با شیطنت لبخند زده بود و گفته بود: اونو بسپار به من..!
راستش من زیاد تمایل به انجام اینکار نداشتم و بیشتر نگران عواقبش بودم. عواقبی که میتونست خیلی بیشتر از اونچیزی که فکرش رو میکردیم ناخوشایند باشه. ولی فرزانه خیلی جدی دنبالش بود که این کارو انجام بده. میگفت:" رگ خواب پریسا رو خوب بلدم و میدونم که چی میتونه تحریکش کنه." هرچند فرزانه و پریسا توی مدتی که باهم زندگی میکردن خیلی راحت و ریلکس بودن و در مورد مسایل سکسی هم باهم صحبت میکردن، ولی فرزانه به من اطمینان داده بود که هردوشون هیچ تمایل همجنسگرایانه ای نسبت به هم نداشتن. که البته این موضوع حداقل درمورد فرزانه درست بود. چون من به هیچ وجه همچین چیزی رو در وجودش نمیدیدم.
خلاصه قرار شد که پریسا خونه رو تحویل بده و بیاد پیش ما زندگی کنه. البته موضوع خانواده هاشون هم میموند که مجبور شدن قبل از اومدن پریسا یه بار برای دیدنشون به شهرستان محل زندگیشون برن و چند روز بعد هم برگردن. قبل از اومدن پریسا یکی از اتاقها رو خالی کردیم و یه تخت و یه کمد هم براش خریدیم. البته این جزیی از نقشه ی فرزانه بودتا پریسا از همون اول به چیزی شک نکنه. چون بعد از مدتی سه نفری توی یک اتاق رو روی همون تخت دونفره ی خودمون میخوابیدیم. حتی ازفکر کردن به این موضوع هم لذت همه ی وجودمون رو فرا میگرفت و توی مدتی که پریسا بیاد با این فکر خودمون رو ارضا میکردیم.
نقشه ی فرزانه از این قرار بود که بعد از اومدن پریسا کم کم رفتارهای سکسیمون رو بیشتر میکنیم. به طوری که فرزانه توی خونه و در حضور پریسا لباسهای تحریک کننده بیشتری میپوشید و باهم حرفهای سکسی میزدیم. حتی شبها هم موقع سکس هیچ ملاحظه ای نمیکردیم و حتی با صدای بیشتری که پریسا بشنوه کارمون رو انجام میدادیم. راستش برای من زیاد اسون نبود چون یه جورایی معذب میشدم و هنوز به اون درجه از راحتی نرسیده بودم که بخوام جلوی پریسا همچین رفتاری کنم. ولی فرزانه چون با پریسا راحت تر بود خیلی بهتر میتونست این رفتارها رو انجام بده. حتی روز بعد پیش پریسا از سکس شب گذشته مون حرف میزد و اینکه چیکار میکردیم. اوایل پریسا هم خجالت میکشید که این حرفهارو جلوی من بشنوه ولی فرزانه کار خودش رو خوب بلد بود. توی خونه و پیش پریسا لباسهای راحت و سکسی میپوشید و حتی بعضی وقتها مثل همون موقع ها که دونفری باهم بودیم بدون سوتین و فقط با یه شرت رو کاناپه کنار من دراز میکشید.
یکی دیگه از نقشه های فرزانه دیدن همون فیلم به همراه پریسا بود. وقتی فیلم رو تماشا میکردیم قیافه ی پریسا واقعا دیدنی شده بود و به وضوح میشد توی صورتش شهوت رو دید. طفلکی نمیدونست که دوستش چه خوابی براش دیده ولی مطمئن نبودم وقتی میفهمید حال میکرد یا نه..!
بعد از دیدن اون فیلم انگار خود پریسا هم یه چیزایی دستگیرش شده بود و مثل قبل زیاد از رفتارهای فرزانه تعجب نمیکرد. بلکه سعی میکرد یه جورایی همراهی هم کنه. تا اینکه اجرای مرحله اصلی نقشه فرا رسید. حدود دو هفته از اومدن پریسا میگذشت که فرزانه به من گفت که موقعش رسیده پریسا رو در جریان بذاریم. اولش جا خوردم و کمی هیجانزده شدم. راستش هنوز این امادگی رو نداشتم و در ضمن اگه همه چیز اونطور که پیش بینی میکردیم پیش نمیرفت ممکن بود پریسا ناراحت بشه و از پیش ما بره. ولی فرزانه میگفت با شناختی که از پریسا داره محاله همچین کاری کنه. نقشه از این قرار بود که یکی از روزهایی که فرزانه کلاس عصرش رو حذف کرده بود و زودتر به خونه میومد، قبل از رسیدن پریسا منهم میومدم و با فرزانه یه سکس داغ رو شروع میکردیم و وقتی پریسا میومد خونه و مارو در اون حال میدید میتونستیم غافلگیرش کنیم و یه جورایی بکشیمش بین خودمون. نمیدونم این کار ما تا چه حدی میتونست جواب مثبت بده ولی فرزانه میگفت شاید شنیدن صدای ما اونم در نیمه شب و وقتی که سکس میکردیم نتونه پریسا رو وسوسه کنه، ولی دیدن یه صحنه ی سکسی مطمئنا روش تاثیر زیادی میذاره.
به هرحال اون روز طبق نقشه سر ظهر اومدم خونه و نزدیکای ساعتی که پریسا میخواست بیاد خونه کارمون رو شروع کردیم. البته زیاد تند نمیرفتیم چون ممکن بود پریسا به جای خونه اومدن جایی بره و دیرتر برسه. با فرزانه به جاهای حساس رسیده بودیم که صدای پای پریسا رو که از پله ها بالا میومد رو شنیدیم. خیلی سریع خودم رو روی فرزانه انداختم و تا ته کیرم رو توی کسش فرو کردم. حس کردن این موضوع که تا چند دقیقه ی دیگه پریسا مارو در حال سکس میبینه، لذتمون رو بیشتر کرده بود. هر دومون از اتفاقات پیش رو هیجانزده شده بودیم و حتی نزدیک بود زودتر از موقع ارضا بشیم. قبلش اینه ی دراور رو طوری تنظیم کرده بودیم که از در ورودی کاملا روی تخت، دید داشته باشه. البته فرزانه اولش میخواست که توی پذیرایی و روی کاناپه سکس کنیم ولی خب ممکن بود پریسا با شنیدن صدای ما و یا دیدن ما برگرده و نقشه با شکست مواجه بشه. اما همه چیز درست پیش رفت. وقتی لای پای فرزانه مشغول کمر زدن بودم صدای باز شدن در ورودی رو از پشت سرم شنیدم و هیجان همه ی وجودم رو پر کرد. چند لحظه گوش خوابوندم ببینم پریسا چه عکس العملی نشون میده. توی همون حال نگران بودم و پیش خودم میگفتم" الانه که برگرده" ولی پریسا یه کم مکث کرد و درو بست. با اینحال نمیدونستم که اومده تو یا اینکه رفته بیرون. اما وقتی صدای گذاشتن کیفش رو روی کاناپه شنیدم و اینکه به طرز خیلی احمقانه ای سعی میکنه اروم و بی صدا به طرف اتاقمون بیاد، فهمیدم که نقشه ی فرزانه جواب داده و پریسا با کله توی دامی افتاده که براش پهن کرده بودیم. البته قصد اذیت کردنش رو نداشتیم و یه جورایی هم میخواستیم بهش حال بدیم. یه چند دقیقه ای از اومدن پریسا گذشت و حضورش رو به وضوح پشت در اتاق خواب حس میکردم. دیگه میدونستم که الان داره با چشمهای متعجبش مارو نگاه میکنه. قبلا چند بار دیده بودمش که وقتی از حموم میام بیرون یا با شورت جلوش راه میرم چطور با لذت به اندامم و مخصوصا برجستگی زیر شورتم نگاه میکنه. حالا که از پشت باسن لختم رو بین پاهای فرزانه میدید، میتونستم حدس بزنم که چه حالی داره.
فرزانه هم که انگار حضور پریسا توی خونه رو حس کرده بود با چندتا کمر دیگه که بین پاهاش زدم لرزید و ارضا شد. نمیدونستم الان پریسا توی چه موقعیتیه و داره چیکار میکنه. ولی دیدن ارضا شدن فرزانه منو خیلی تحت تاثیر قرار داد و خودم رو که تا اون موقع نگه داشته بودم رها کردم و بیشتر از هر موقع دیگه ای از ارضا شدنم لذت بردم. یه چند ثانیه ای روی فرزانه موندم تا حالم سرجاش بیاد. خیلی اروم بلند شدم و پشت در پاهای پریسا رو دیدم که نسشته و معلوم بود داره با خودش ور میره. فرزانه نگاهی شیطنت امیز به من کرد و با چشمکی که زد به من فهموند که نقشه مون گرفته. فقط مونده بود ازینجا به بعد که باید پریسا رو میکشیدیم بین خودمون. به ارومی از روی تخت بلند شدم و درحالیکه هنوز کیرم کاملا نخوابیده بود و حتی تحت تاثیر فضای موجود دوباره داشت بلند میشد به طرف در اتاق رفتم. پریسا نشسته بود کنار چارچوب در و درحالیکه هنوز لباسهای دانشگاه تنش بود و چشماشو بسته بود، یه دستش رو زیر لباسش رو روی سینه هاش گذاشته بود و دست دیگه ش توی شرتش بود و لای پاهاشو میمالید. حضور منو که کنار خودش حس کرد، چشماشو باز کرد و وقتی منو با کیر نیمه شق که هنوز اثار سکس و ترشحات کس فرزانه روش دیده میشد دید، طوری جا خورد که رنگش مثل گچ دیوار سفید شد....

از چیزی که میدیدم نفسم توی سینه حبس شده بود. اصلا نمیتونستم کاری کنم و حس میکردم که دست و پام لمس شده. چند لحظه بعد که چهره ی فرزانه رو دیدم پشت سر سیاوش ایستاده و یه لبخند شیطنت امیز روی لبش نشسته، تونستم یه مقدار خودم رو جمع و جور کنم. اما قبل از اینکه بخوام روی پا وایسم فرزانه اومد طرفم و زیر بغلم رو گرفت. اولش نمیدونستم چیکار میخواد کنه. هنوز توی شوک بودم و از دیدن تن لخت فرزانه و کیر نیمه شق سیاوش بهت و تعجب همه وجودم رو گرفته بود. با اینکه تونسته بودم حدس بزنم موضوع چیه ولی ته دلم هنوز فکر میکردم که بابت کار بدی که انجام دادم باید احساس شرمندگی کنم. اما فرزانه مانتوم رو از تنم در اورد و نوک سینه هام رو از زیر تاپی که پوشیده بودم بیرون کشید. رفتارش خیلی اروم ریلکس بود و انگار که اتفاقی نیفتاده باشه مشغول لخت کردنم شد. دیگه کاملا فهمیده بودم که چه چیزی در انتظارمه و حدسیاتی که توی اون مدت میزدم همه ش درست از اب در اومده بود. هنوز تصمیمی برای اینکار نداشتم ولی شهوت طوری وجودم رو گرفته بود که اختیار از دستم خارج شده بود. دیدن صحنه ی سکس فرزانه و سیاوش هم مزید بر علت شده بود. رفتار سیاوش اما هنوز به راحتی فرزانه نبود. حس میکردم هنوز از کاری که میخوان انجام بدن دو دل و معذبه. حالا متوجه فهمیدم چرا توی تمام مدتی که اومده بودم خونشون اینطوری رفتار میکردن. تصمیم گرفتم خودم رو بسپارم به دست فرزانه که کم کم همه ی لباسهام رو از تن در اورده بود. وقتی به خودم اومدم فقط یه شرت پام بود و سیاوش با نگاه خریدارانه ای براندازم میکرد. فرزانه اروم نوک سینه های درشتم رو لای انگشتش گرفته بود و فشار میداد و با هر حرکتش حس میکردم که تنم مورمور میشه. وقتی نوک سینه هام رو توی دهن فرزانه حس کردم، دیگه از خودم بیخود شدم و خودم رو کاملا در اختیارش قرار دادم. لبهای فرزانه روی همه ی بدنم میچرخید و با هر حرکتش تا پشت گردنم تیر میکشید. برام عجیب بود که فرزانه اینقدر حرفه ای اینکار رو انجام میده. اصلا انتظار همچین رفتاری رو ازش نداشتم. توی تمام مدتی که با هم زندگی میکردیم حتی یکبار هم نشده بود که بخوایم همچین کاری انجام بدیم. اما مثل اینکه حضور سیاوش باعث شده بود که بیشتر تمایل به این کار داشته باشیم.
سیاوش که تا اون لحظه کنار در ایستاده بود و حرکات ما رو با لذت تماشا میکرد، به خودش اومد و به سمت من حرکت کرد. دستش رو به ارومی روی پوست بدنم کشید. اینبار لذتی بیشتر از لمس دست فرزانه بهم دست داد. تمام تنم مورمور میشد و حس میکردم موی تنم راست میشه. سیاوش به کنارم اومد و اون یکی سینه م رو توی دستش گرفت و همزمان با فرزانه مشغول نوازشش شد. دستش رو از روی سینه م به کناره های کمرم رسوند و خودش پشت سرم قرار گرفت. فهمیدم که میخواد چیکار کنه. سرم رو به یک طرف خم کردم و چشمام رو بستم و خودم رو اماده کردم تا همزمان با فرزانه و سیاوش به اوج برسم. چند دقیقه بعدش توی تختخواب سیاوش دراز کشیده بودم و درحالیکه سینه هام توسط فرزانه خورده میشد کیر کلفت سیاوش توی کونم تلمبه میزد. تا حالا همچین چیزی رو تجربه نکردن بودم و همچنان از درک اتفاقاتی که رخ میداد عاجز بودم. توی همون لحظات رفتار فرزانه برام خیلی جالب بود. خیلی ریلکس و راحت با این قضیه برخورد میکرد و اصلا ازینکه با دوست پسرش این کارو انجام میدیم ناراحت به نظر نمیومد.
چند لحظه بعد سیاوش جای خودش رو با من عوض کرد و از نحوه ی درازکشیدنش فهمیدم که فرزانه میخواد روی کیرش بشینه. سیاوش منو به سمت خودش کشید و ازم خواست که پاهام رو باز کنم و روی صورتش بشینم. قصدش رو فهمیدم و وقتی چند لحظه ی بعد همزمان با بالا و پایین رفتن فرزانه، سیاوش هم کس و کونم رو لیس میزد حس کردم که دارم یه فیلم پورنو نگاه میکنم. فیلمی که بازیگرانش منو سیاوش و فرزانه بودیم...

نوشته: شاهین silver_fuck

3.410255
نمره شما: هیچ :میانگین 3.4 (39 رأی )

34 نظر

Damet garm dadash! Mese

نوشته sooooofiii در 11. September 2012 - 3:17

Damet garm dadash! Mese hamishe aaaaaaaaaaaali!delam vase dastanayeshaphin tang shode!!! Pas hi shod??!

چی بگم برات انتظار داری چه

نوشته ZimZex در 11. September 2012 - 3:29

چی بگم برات
انتظار داری چه چیزی از جیب من در اد
ایول شاهین
اجرت با خدا
دل ملت را شاد کردی
کیر و کس ملت هم سر حال اوردی Big Grin

***شاهينكي-بازم اديت

نوشته مهندس گل پسر در 11. September 2012 - 4:46

***شاهينكي-بازم اديت نكردكي***
بجز كاغذ سفيد پاره،خب آره رفيق
حرف توشه ولي با خودكار سفيد
توم مثه مني،توم كم درد نداري...
سرحال شديم،دست و پنجولت طلا Laughing
فقط اين يعني چي:
"حالا متوجه فهمیدم چرا توی تمام مدتی که اومده بودم خونشون اینطوری رفتار میکردن."
متوجه فهميدي؟؟؟
بازم كه نه اديتيدي! Wink
خيلي جالب زاويه ديد رو عوض ميكردي!
تو هر داستانت يه ابتكار جديدي به خرج ميدي
عالي بود
موفق باشي Smile

Haaaaaaay vaaaaaaaaaye

نوشته sooooofiii در 11. September 2012 - 3:45

Haaaaaaay vaaaaaaaaaye maaaaaaaan!

*** داستانکی - جنده دارکی

نوشته shaghayegh_red در 11. September 2012 - 4:12

*** داستانکی - جنده دارکی ***
دوتاشونم جنده
وااااااااالا

هرچند نتونستى مثل قسمت هاي

نوشته saeed08 در 11. September 2012 - 4:28

هرچند نتونستى مثل قسمت هاي قبلى تعادل بين بار رمانتيكي و فاز سكسي داستان رو رعايت كني و اين بار كفه به سمت فاز سكسى سنگين ترشد،اما بخاطر نقطه اوج سكسي كه در داستان خلق كردى،داستانت
كماكان لذت بخش و فوق العاده بود!موفق باشي شاهين عزيز.

جالب نبود!

نوشته مريم مجدليه در 11. September 2012 - 4:26

جالب نبود!

"البته نه فقط از این لحاظ.

نوشته بازرس دودو در 11. September 2012 - 5:00

"البته نه فقط از این لحاظ. میشد گفت ارامشی که توی خونه سیاوش داشتم رو حتی توی خونه ی خودمون و اون موقعی که با پریسا باهم زندگی میکردیم هم نداشتم. هرچند سیاوش توی سکس خیلی باتجربه بود. "

برادر میدونی داستاناتو دوست ندارم . واسه همین معمولا 3 خط اولشو میخونم ببینم سبکنو عوض کردی یانه !!
که البته نرود میخ اهنین در سنگ !!

این جمله بالا رو خودت بخون ببین مشکلش چیه !!

نه فقط .... بلکه فلان
این قالب ااستفاده از " نات آن لی !!! بات آلسو !! که کلا استفاده درستش هم تو فارسی گرته برداری غلطه ما این چارچوب رو تو فارسی نداریم . حالا که تو غلط هم استفاده می کنی ! دیگه نور علی نوره !!

یعد این " هرچند سیاوش ... " انگار لنگ در هواست .
داداش لنگ ملتو میشه داد هوا ولی لنگ جمله رو نه . سکته داره . باور کن کل داستانت پر از غلط های فاحش ادبی و نوشتاریه . هر بار هم که چیزی گفتم ، نکردی اصلاحش کنی همچین مرغت یه پا داره !!

واقعا سعی کن موفق باشی !!
باور کن اسم سیلور زیرش نبود الان صفحه مزین به کلمات دلنوازی شده بود !!!

داستانت داره ب بی نهایت کشیده

نوشته MISS RAMESH در 11. September 2012 - 5:28

داستانت داره ب بی نهایت کشیده میشه
ولی کسل کننده نیست
جالبه و یه جورایی تر و تازه. هه

داستانت خيلى تاريكه صبر كن

نوشته آريزونا در 11. September 2012 - 5:49

داستانت خيلى تاريكه
صبر كن هوا روشن بشه ببينم چى نوشتى آخه بعد بقول يكى از دوستا مياوم يك نظرى ول ميدوم برات هز كنى

کیر تو حلقت ننویس کس کش حرومی

نوشته Esfboy64 در 11. September 2012 - 7:08

کیر تو حلقت ننویس کس کش حرومی این دری وری ها رو ننویس

يعني هر كس از سكس و شريم

نوشته afsoon.27 در 11. September 2012 - 8:36

يعني هر كس از سكس و شريم سكسيش خسته شد بايد سكسو سه نفرش كنه??!! سيلور عزيزم اصلا از طرز وارد شدن پريسا به جريان سكسي شون خوشم نيومد. اينكه ادم دوست صميميشو با نقشه ي قبلي بياره خونه و براش فيلم و سيانس دراره كه اونو دعوت به سكس كنه اصلا به دلم ننشست. و اينكه پشت در اتاق بايسته و با خودش بازي كنه و بعدم با يه بفرما زدن وا بده و باهاشون سكس كنه...

کامنت قبلی...تو داستان قبلی

نوشته pnewsday در 11. September 2012 - 8:45

کامنت قبلی...تو داستان قبلی موجود هست...نمیدونم چرا این بچه کونی دوباره مینویسه...آدمین فدات بشه ننویس...شناور کولر تو کونت ننویس...حالم از همه داستانهای تخیلیت بهم میخوره ننویس...اووووق...تانکر سوخت تو کونت ، وقتی رفت تو کونت منفجر شه ننویس... oiloooo

نسبت به داستانهاي قبلي اينبار

نوشته abdol tabeta در 11. September 2012 - 11:34

نسبت به داستانهاي قبلي اينبار يكم خراب كردي هربار راوي تغيير ميدي تقريبأ 90%چيزي رو كه خواننده ميدونه از زاويه ديگه روايت ميكني يجورايي زيادي كش دادي. دركل خسته نباشي اگركسي نقد ميكنه مقصرخودتي توقع مارو بردي بالا.مرسي

اینهمه وقت صرف نوشتن داستان

نوشته korosh11 در 11. September 2012 - 15:45

اینهمه وقت صرف نوشتن داستان میکنی که آخرش بگی داستان و از یه فیلم پورنو کش رفتی... !!!

خسته نباشی شاهین جان. اوایل

نوشته sex and love در 11. September 2012 - 16:49

خسته نباشی شاهین جان.
اوایل داستان هیجان بیشتری داشت. دستت درد نکنه بابت زحماتی که کشیدی.
حس میکنم داستانو باعجله نوشتی .
یه پیشنهاد دارم . قسمت بعدی بشه قسمت اخر و همه چیو راستو ریس کن .

شاهین جان خسته نباشی داستانت

نوشته saghar.24 در 11. September 2012 - 16:55

شاهین جان خسته نباشی
داستانت مثل همیشه خوب بود و از این که راوی داستانت تغییر میکرد خوشم اومد ولی باید یکمی بیشتر روش کار میکردی
اگه پریسا با نقشه قبلی وارد سکسشون نمیشد قشنگ تر بود
در کل جالب بود و به قول دوستان مهندس پسند پس بازم بنویس
نمیدونم چرا سبک کامنت ها تقلیدی شده!
سبک مهندس فقط مخصوص خودشه به قول خودش کلی استعداد به خرج داده این سبک کامنت گذاشته (دوستان ناراحت نشن منظوری ندارم فقط حرف دل مهندس و زدم)

برای این قسمت اصلا حس نوشتن

نوشته Silver_fuck در 11. September 2012 - 17:15

برای این قسمت اصلا حس نوشتن نداشتم و به قول یه دوستی روی مود نوشتن نبودم واسه ی همین اوایل داستان زیاد کانکت نشدم. ولی هرچی جلوتر رفتم بهتر تونستم ارتباط برقرار کنم. فکر کنم نیازی به گفتن مجدد نداشته باشه که این داستان از اخر به اول نوشته شده و همونطوری که توی قسمت قبل گفتم قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفته. من همه ی اتفاقاتی که همه ازش خبر دارن و توی قسمت اول افتاد رو توی چند قسمت نوشتم. تم اصلی همین سکس سه نفره ست که توی قسمت اول بهش پرداخته شد و بقیه قسمتها چگونگی شکل گیری این ارتباط رو توضیح میده.
افسون عزیز من کی گفتم هرکس که از سکس خسته شد بره همچین کاری کنه؟ ولی قبول کن که همچین رابطه هایی وجود داره. قبلا هم گفتم توی همین سایت بگردیم کسانی رو میبینین که پیشنهاد همچین رابطه هایی رو میدن پس نمیشه به کل منکر شد. درمورد اینکه پریسا چطور وارد شد هم باید بگم این منطقی ترین و بهترین راه بود. اگه پریسا میرفت مخ سیاوش رو میزد و به فرزانه خیانت میکرد خوب بود؟ اینکه پریسا چطور قبول کرد مهم نبود چون از اولین قسمت همه میخواستن فرزانه چطور قبول کرد که پای یک نفر دیگه به رابطه ش با سیاوش کشیده بشه. یا از اول این اتفاق نباید میفتاد یا بالاخره یه دلیلی باید براش بوجود میومد که به نظر من این منطقی ترین راه بود...
جونیور عزیز اینکه چرا همچین اتفاقی افتاده رو قبلا بهش پرداختیم و فکر نکنم نیاز باشه به چرایی مجددش بپردازیم. ولی از کجا معلوم شاید یه مردی هم قبول کنه که همچین اتفاقی براش بیفته...
موضوع این قسمت ایجاب میکرد که بار سکسی بیشتری نسبت به قسمتهای قبل داشته باشه. خودم به شخصه دوست داشتم این داستان رو در قالب یک پاورقی و به صورت اتفاقات مختلف ادامه بدم ولی اینکه توی هرقسمت بعضی از دوستان که دیدن شماره هر قسمت باعث اعصاب خوردیشون میشه بیان بگن داری کششششششش میدی، تصمیم گرفتم که کل داستان رو تموم کنم. وگرنه قسمت سو و چهارم رو میتونستم حذف کنم ولی برای جذابتر کردن داستان بهش پرداختم..
بازرس دودو عزیز در مورد نگارش ادبی کاملا باهات موافقم ولی فکر نکنم اینگونه نوشتن توی این سایت جواب بده. تمام داستانهایی که من توی زندگیم از نویسنده هایی مثل فهیمه رحیمی نسرین ثامنی و ر ـ اعتمادی خوندم همشون از سبک نگارش ادبی استفاده کردن و فکر کنم فقط م ـ مؤدب پور باشه که به صورت محاوره ای مینویسه. ولی من سعی میکنم که تلفیقی از زبان محاوره ای و ادبی استفاده کنم تا خواننده خسته نشه. اون مواردی که ذکر کردی هم در همین راستا هست.
از بقیه دوستان عزیز هم تشکر میکنم که وقت گذاشتن و این داستان رو خوندن. امیدوارم که تونسته باشم حق مطلب رو ادا کنم...

man ye dastane khub mikham

نوشته bahar topoli در 11. September 2012 - 19:17

man ye dastane khub mikham .....ina ro dus nadaram ....kasi nisssst ??

داستان رو خوندم . توش موندم

نوشته شير جوان در 11. September 2012 - 19:56

داستان رو خوندم . توش موندم که چی بگم . میدونم که این داستان به نهایتش نرسیده ولی تو به نهایت نوشتن داری میرسی یعنی دیگه داری آخرش میشی.همین الان هم بنظر من آخرشی.یادمه سربازی که بودم از هر راهی استفاده میکردم که کار خودمو پیش ببرم ویه درجه دار داشتیم که خیلی زبل بود همیشه بمن میگفت روباه مکار یا بعضی وقتا میگفت گرگ پیر.حالا داستان رو که میخوندم تو دلم بتو میگفتم ای روباه مکار ای سیلور ای گرگ پیر.با این قسمت که خوندم یقین کردم که خیلی بلدی خیلی اوسایی تو کار نوشتن .بی اغراق بگم که انگار داشتم فیلم میدیدم.انگار جلوی چشمم داشت اتفاق میوفتاد.
آقا دمت گرم.خیلی لذت بردم . من نوکرتم

شاهین عزیز یادته گفتم تعداد

نوشته پیرفرزانه در 11. September 2012 - 21:40

شاهین عزیز یادته گفتم تعداد شخصیت هازیاده؟گفتی بعدا بیشترمعرفی میشن....تازه دارم داستانو میگیرم...روایت داستان از دید ادمای مختلف جالبه ولی باعث تعلیق داستان میشه که ممکنه حوصله بعضیها سربره..بازم قشنگ بود....هرچند سکس بیش از دو نفر همون برا فیلمای پورنو خوبه.نه برای دو عاشق...زنها هیچوقت مردشون رو با دیگری تقسیم نمیکنن...این سکس یه جورائی لایتچسبکه...نگارش عالی ولی اینوع سکس خیلی فانتزیه....هنوزم توکف عمارت سرابتم....بقول خودت این دفعه نوشتنت نمی یومده....بازم بنویس....

قشنگ بود ولي فكرميكردم پريسا

نوشته SHABAB در 11. September 2012 - 22:56

قشنگ بود ولي فكرميكردم پريسا جور ديگه اي وارد گروه بشه چون توو قسمت قبل شاهين به سياوش سپرده بودش و از طرفي هم فرزانه بخاطر جدايي از پريسا ناراحت بود ميتونس اتفاقي تر وارد شه. ازطرفي هم تصور پريسا پشت در كه خودشو ميماله..!
من اگه از شريك جنسيم كه دوسش دارم جداشمو سكس دونفر ديگه رو ببينم بيشتر بهم ميريزم تا اينكه حال كنم
ولي واقعا خسته نباشي اين چندشب فقط به اميد ادامه داستانت ميومدم. صحنه ها رو خوب توصيف ميكني. goldeni . ادامه بده سبكت قشنگه

ممنون شاهین عزیز خیلی از این

نوشته sepide110 در 11. September 2012 - 23:31

ممنون شاهین عزیز
خیلی از این قسمت خوشم اومد...!
فقط می تونم بگم خسته نباشد...
باز هم بنویس برامون

ساغر بانو اينا همه جگر گوشه

نوشته مهندس گل پسر در 12. September 2012 - 0:30

ساغر بانو اينا همه جگر گوشه هاي مهندسن؛بذا راحت باشن Big Grin
اتفاقا خيلي بانمكن؛من كه خودم خيلي لذت ميبرم
ساغر جان بخدا منظور من يه چيز ديگه بود Wink

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت

نوشته MR BLACK در 12. September 2012 - 1:06

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت نام کنم و نظر بذارم.یعنی داستان تو سیلور عزیز متقاعدم کرد.به قلمت ایمان دارم.همیشه برقرار باشی سیلور جان.

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت

نوشته MR BLACK در 12. September 2012 - 1:08

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت نام کنم و نظر بذارم.یعنی داستان تو سیلور عزیز متقاعدم کرد.به قلمت ایمان دارم.همیشه برقرار باشی سیلور جان.

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت

نوشته MR BLACK در 12. September 2012 - 1:08

پس از مدت ها تصمیم گرفتم ثبت نام کنم و نظر بذارم.یعنی داستان تو سیلور عزیز متقاعدم کرد.به قلمت ایمان دارم.همیشه برقرار باشی سیلور جان.

از اينكه منتظرت گذاشتم معذرت

نوشته آريزونا در 12. September 2012 - 2:29

از اينكه منتظرت گذاشتم معذرت ميخوام!(مثالى براى درك اختلال خودبزرگ بينى و اعتمادبه نفس كاذب) Wink
اول ممنون بخاطر داستان خوبت
چند تا نكته هم بگم تا ازين علم سرشار شما هم بهره اى ببريد(اختلال گفته شده در بالا همچنان مدنظر باشد)
شاهين زمان توى داستانت متوقف شده و قصه اصلى با ديدگاه مختلف شخصيتها تكرار ميشه
البته مطمئنم دقيقا همين هدف رو داشتى فقط مشكلى كه هست ديدگاه شخصيتها خيلى بهم نزديكه
معمولا اين نحو داستان نويسى بيشتر مناسب موضوعات پليسى هستش كه از ديد كارگاه تا رسيدن به مجرم و ديد مجرم كه كاملا متفاوته و واقعيت مشخص شده اصلا چيزى نبوده كه خواننده فكرشو ميكرده دقيقا مثل فيلم پوآرو .
اين شيوه بنظرم مناسب داستانت نيست كه بعضى قسمت ها بخاطر تكرار شدن خسته كننده ميشه يكى از دوستان گفت آخر داستان خوب شد خودت هم اشاره كردى بى حوصله نوشتى اولشو
ولى من نگارشت اول داستان رو ضعيف نديدم من اين ضعف رو بخاطر تكرارى بودنش ميدونم كه قسمت قبل هم با اندكى تفاوت گفته شده بود ولى از اونجا كه سياوش جلو در وايساده دوباره داستان جون ميگيره قسمت جديد براى من از اينجا شروع ميشه.
خوب نوشتن سخته.موفق باشى

<ستاد انتقاد صلح آميز به نويسندگان>

سلام. هیچ دختری حاضر نیست

نوشته Sara aLone در 12. September 2012 - 3:09

سلام.
هیچ دختری حاضر نیست عشقشو با کسی دیگه قسمت کنه. مخصوصا اون دختری که دارو ندارشو[پرده بکارت]:-) واسه عشقش از دست داده دست به همچین کاری نمیزنه. مخصوصا تو جامعه اعتقاداتی مثله ایران.شاهین جان داستان رو کش دادی میشد این داستان رو تو 2 قسمت خلاصه کرد،زیاد حاشیه رفتی.

سيلور عزيزم اميدوارم نقد منو

نوشته afsoon.27 در 12. September 2012 - 6:22

سيلور عزيزم اميدوارم نقد منو حمل بر جسارت ندوني, البته بيشتر نظرم بود تا نقد! در نويسندگي شما شكي نيست و گفتني ها رو دوستان گفته بودن. من خواستم پر گويي نكرده باشمو برم سر اصل مطلب!
Smile
اگر بخوايم منطقي فكر كنيم اره شايد اين منطقي ترين راه بود, ولي مگه خود سكس fmf منطقيه كه براش دنبال دليلم بگرديم?! نميگم سكس سه نفره وجود نداره تو ايران. تاييدو تكذيبشم نميكنم. من فقط اين همه صحنه سازي و تحريك كردنارو نتونستم باهاش ارتباط برقرار كنم . شايد اگر اتفاقي تر وارد ميشد,بهتر ميبود. بازم ميگم اين نظر منه و نظر سليقه است. منتظر قسمتهاي بعدي هستم. موفق باشي
Smile

شیرجوان عزیز ممنون از تعبیری

نوشته Silver_fuck در 12. September 2012 - 9:33

شیرجوان عزیز ممنون از تعبیری که داشتی. منم بس اغراق میگم از معدود خوانندگانم هستی که تونستی اون ارتباطی که مدنظرم بود رو با داستان برقرار کنی. اینکه تونستی مثل یه فیلم توی ذهنت بیاریش نشون از خلاقیت ذهنیت میده..
پیرفرزانه ی عزیز. اگه میخوای از دیدن یه فیلم لذت ببری چیکار میکنی؟ مثلا وقتی داری یه فیلم ترسناک نگاه میکنی که یه موجود عجیب همه رو به طرز وحشتناکی میکشه اگه به این فکر کنی که این همش تخیلیه و پشت صحنه یه مشت ادم با رنگ و رب گوجه وایسادن خب معلمه اصلا لذت نمیبری ولی اگه به خود فیلم و پردازش صحیحش فکر کنی مطمئنا بیشتر باهاش حال میکنی. قرار نیست همه ی اتفاقات افتاده توی داستانها و فیلمها واقعی باشه. ولی همینکه خوب بهش پرداخته بشه باورپذیر میشه. درمورد عمارت سراب هم باید بگم خود من هم خیلی باهاش حال کردم و وقتی داشتم مینوشتمش از اتفاقاتی که رخ میداد خنده م میگرفت. توی اون داستان از همه تجربیات کاری و نوشتاریم استفاده کردم و از نتیجه ی کار خیلی راضی هستم. خوشحالم که خوشت اومد..
شهاب عزیز اتفاقا منهم اگه دوست دخترم بذاره بره تا مدتی بهم میریزم ولی دنیا که به اخر نمیرسه. از رفتن شاهین تا اومدن پریسا و وارد شدنش چیزی حدود یکماه گذشته بود. شاید این مدت برای کسی که تاحالا سکس نداشته مدت زیادی نباشه ولی هرکس که فقط یکبار تجربه کرده باشه به سختی میتونه جلوی خودش رو بگیره. اونم توی فضایی که فرزانه بوجود اورده بود. با اینحال ازینکه تا اینجای داستان همراهم بودی ازت ممنونم..
سپیده ی عزیز حضور تو نشونه ی خوبیه از تعدد عقاید. ممکنه یکی از این قسمت و یا از کل داستان خوشش نیاد ولی در مقابلش هستن کسانی که مثل تو خوششون اومده. امیدوارم که همیشه همینطور باشه..
جناب مستربلک حضورت رو توی این جمع خوشامد میگم و خوشحالم که داستان شما رو مجاب به این حضور کرد. فقط منظورتون رو از ثبت نام متوجه نشدم. شما که حدود 44 هفته ست عضو این سایت هستین و تازه وارد هم نیستین.. به هرحال امیدوارم که با حضور خودتون این قسمت رو روشن تر کنین..
اریزونا جان چشمام به در خشک شد عزیزم حالا باید میومدی..! عزیز جان تکلیف این داستان روشنه و فکر نکنم توی داستانهای دیگه م اینکار رو کرده باشم. از اول هم قراربود اتفاقات افتاده رو از سه دیدگاه توصیف کنم. اینکه میگی خسته کننده ست، شاید اینطور باشه ولی از تعدد نظرات و امتیازی که این داستان تا اینجا کسب کرده نشون میده که اکثر خواننده ها علیرغم اینکه موضوع داستان رو میدونن ولی بازهم دنبالش میکنن و این از همه چیز مهمتره. مطمئن باش اگه کسی خوشش نمیومد منهم به خودم زحمت ادامه دادنش رو نمیدادم.
افسون عزیز من اصلا از نقدت ناراحت نشدم. شاید اینطور سکس منطقی نباشه ولی نمیشه پنهان کرد که میتونه خیلی لذتبخش باشه. البته قرار نیست همه خوششون بیاد. ولی اگه از دریچه ی چشم خودمون به همه چیز نگاه کنیم و همه چیز رو بخوایم فقط با منطق خودمون بسنجیم نمیتونیم چیزی رو درک کنیم. قبلا هم گفتم یکی خوشش میاد، یکی هم ممکنه بدش بیاد و اصلا نخونه. مثل خیلی از دوستان که پای ثابت کامنت گذاشتن هستن و حتی طرف این داستان هم نیومدن. به هرحال امیدوارم در اینده داستانهام بهتر بشن..

اوفففففففففففففف بابا تو دیگه

نوشته Guguli juN در 12. September 2012 - 16:48

اوفففففففففففففف بابا تو دیگه کی هستییی
خیلی نازداره میره جلو :beer: Big Grin :crown:

یاسمین. خصوصیتو باز کن بذار

نوشته eraa_hess در 12. September 2012 - 18:51

یاسمین.
خصوصیتو باز کن بذار بهت یه پیام بدم کار مهمی دارم باهات کارمهمی دارم
یه پیام میخوام بهت بدم نمیشه اینجا بگم
میفهمی خودت بعدا

شاهین عزیز:از روی یه سناریو

نوشته پیرفرزانه در 13. September 2012 - 10:24

شاهین عزیز:از روی یه سناریو ضعیف نمیشه یه فیلم قوی ساخت...دستمایه سکس های بیش از دو نفر/دیگه اسمش عشق نیست/برا تو فیلمه.هر چه بیشتر اب و تابش بدی مثل کارگردان خوبیه که گیر یه سناریو ضعیف افتاده و در اخر چیز جالبی از کار در نمیاد...دادا بسیار ذهن فعال وفن نگارش خوبی داری...مخلص کلام این بود که رو هر شاخه ای نمیشه الزاما میوه خوبی پیدا کرد....