شما اینجا هستید

داستان سکس رویایی من با زن عمو [1]

9 posts / 0 new
آخرین پست
Thomas-Sexy
آف لاین
عضو از: 1391-06-08 16:19
پست ها: 17

داستان سکس رویایی من با زن عمو [1]

سلام .
من اميرحسين هستم متولد 1368 و 23 سالمه. يک پسر خوش قيافه و خوشتيپ از هر نظر که به راحتي ميتونه دل هر زن يا دختري رو بدست بياره (ميگن تعريف از خود چيز خوريه ميدونم اما براي درک بهتر داستان بايد يکسري موارد رو شفاف سازي کنم) . اهل دروغ و اين چرت و پرت ها هم نيستم .

داستاني که ميخوام واستون تعريف کنم بر ميگرده به حدوداً 5 سال پيش و اولين رابطه سکسي واقعي من . بخاطر اين از لفظ واقعي استفاده کردم چون پيش از اين هم سکس رو تجربه کرده بودم اما هيچ کدوم لذت واقعي رو بهم القا نکرده بود .
من يک زن عمو دارم اسمش آناهيتا ست دوتا بچه; يک دختر و يک پسر داره که به ترتيب 16 و 12 سالشونه خودش هم متولد 55 ـه . بقدري اين زن خوشگل، لوند و سکسيه که هرچي بگم کم گفتم . چشم هاي گيرا و بقولي سگ دارش منو مجاب ميکرد که هر وقت باهاش چشم تو چشم ميشم بلافاصله سرم رو بندازم پائين يا وقتي باهاش صحبت بکنم ضربان قبلم با سرعت باورنکردني بالا بره . من اکثراً جلوي آنا احساس راحتي نميکردم يجورايي ازش خجالت ميکشيدم که بعدها فهميدم اين مورد چقدر آزارش ميداده .

از معرفي بگذريم . يک روز صبح که پاي کامپيوتر نشسته بودم و توي نت چرخ ميزدم ديدم گوشيم زنگ ميخوره, شماره غريب بود نميشناختمش، جواب دادم ديدم آنا پشت ـه خطه يهو جا خوردم :
آنا: سلام اميرحسين جان، خوبي ؟
من: سلام زن عمو خوبم شما چطوري ؟
آنا: منم خوبم مرسي، يک لطفي ميکني ؟
من: جانم ؟ هرچي باشه .
آنا: قربونت برم . گوشيم SMS جديد دريافت نميکنه اومدم خدمات موبايلي ميخواستم يک SMS واسم بفرستي چکش کنم ببينم درست شده يا نه .
من: چشم حتماً . همين الان .
آنا: ممنون عزيزم پس من منتظرم .
من: باشه عزيزم .
آنا: باي.

زياد بهش فکر نميکردم براي همين هيچ وقت دنبال اين نبودم که شمارشو داشته باشم ولي خُب اون شماره منو و کلاً شماره هاي آشنارو اکثراً داشت . يک نگاه به inbox گوشي انداختم ديدم غير از چهارتا Message چرت پرت حاوي الفاظ رکيک از طرف رفقا چيز ديگه اي نيست که براي آنا بفرستم . نميدونم يهو چي شد شور زبان انگليسي گرفتم واسش نوشتم :
I Love (Want, Miss) You
و فرستادم . بلافاصله پيغام داد دريافت شد . ضربان قلبم بالاگرفته بود گفتم يکوقت فکر بد نکنه به عموهه بگه شر بشه واسمون . گذشت ديدم حتي جواب S رو هم نداد و من هم هي توي اين فکر بودم که با خودش الآن چه فکري ميکنه اونم از طرف اميرحسين خجالتي .
فرداي اون روز ديدم صداي زنگ SMS گوشي دراومد بسرعت اومدم سراغش و چکش کردم ديدم بعله خودشه . پيغام داده بود که اين S چي بود فرستادي واسه من ؟ منم که هم ترسيده بودم و هم کمي هيجان زده گفتم ببخشيد S خاصي نداشتم يهو فلبداهه شد که چنين چيزي رو فرستادم . زنگ زد جواب دادم بی مقدمه گفت: آها يعني منظور و قصد و غرض خاصي پشتش نبوده ديگه ؟ اينو که گفت ترسيدم ! نميدونستم اين حرف رو الآن از بُعد خوبش زده يا نه . هول شده بودم که يهو گفتم ممکنه منظوري هم پشتش باشه که ديدم چند ثانيه چيزي نگفت يک نفس عميق کشيد و گفت امير جان نشنيده ميگيرم اين حرفتو خُب ؟ هيچي نگفتم . گفت گوشت با منه ؟ گفتم آره . گفت: شنيدي چي گفتم ؟ گفتم باشه ببخشيد اگر جسارتي شد گفت: بخشيدم و گوشي رو قطع کرد .
کلي خودمو خوردم و با خودم کلنجار رفتم که اين چه کاري بود من کردم آخه . همينجوريش جلوي اين موذب بودم ديگه يک آتو هم داشته باشه که بدتر . دو سه روزي با اين فکر مشغول بودم ديدم صداي زنگ SMS دراومد . ناخوداگاه چشمم که به شماره افتاد و ديدم آناست کپ کردم متن رو خوندم ديدم نوشته "هنوز هم سر حرفت هستي؟" داغ کردم . جواب دادم کدوم حرف ؟ گفت: کدوم حرف ؟ آره ؟ يعني يادت رفت ؟ باشه اگر اينجوريه که بيخيال باي. جواب دادم نه نه صبر کن داره يک چيزايي يادم مياد، آره سر حرفم هستم ازت خوشم مياد خيلي زياد و فکر کنم اينو با حرکات و رفتارمم فهيده باشي. گفت: اي جانم تو که هميشه از من فرار ميکني و خيلي کم باهام حرف ميزني يا چشم تو چشم ميشي چجوري فهميده باشم ؟ گفتم همين ديگه از اين رفتارم بايد فهميده باشي يکجورايي بخاطر فصا خويش و قومي و زيبايي بي حدو مرزت جلوت احساس خجالت يا بنوعي ضعف ميکنم .
گفت: آها که اينطور . باشه اينم يک مدلشه ديگه گفتم: آره .
بهش گفتم: توکه بدت نمياد ما با هم باشيم چرا اون روز زد حال زدي به ما ؟ گفت: هنوز هم نميدونم چرا دارم اينچيزارو که ميتونه پايه گذار يک رابطه نادرست باشه رو به تو مگيم. دفعه ي اول و ترس از آبرو ريزي توي فامل (يک سري فاميل فضول و مزخرفي داريم که بهش حق ميدم) و اينکه احياناً مهدي (شوهرش) بفهمه بنوعي خواستم اين عمل رو در نطفه خفه کنم که بعد از چند روز فکر کردن ديدم واقعاً ازت خوشم مياد و بهت علاقه مندم . همونجوري که از کوچيکي بينهايت بهت علاقه مند و وابسته بودم .

ادامه دارد ....

براي اينکه متن حجمش زيادي بالا نره و باعث نشه اکثر شما دوستان نخونيدش به همين مقدمه بسنده ميکنم براي آشنايي بيشتر . ادامه اش رو انشالله بزودي مينويسم .

3.333335
نمره شما: هیچ میانگین 3.3 (3 votes)
Thomas-Sexy
آف لاین
عضو از: 1391-06-08 16:19
پست ها: 17

نظر بدین ادامه ش هم بنویسم خو

نظر بدین ادامه ش هم بنویسم خو Fool

بالا
0 لایک
Thomas-Sexy
آف لاین
عضو از: 1391-06-08 16:19
پست ها: 17

:| :|

Fool :| Fool :| Fool

بالا
0 لایک
hosaco1391
عکس های hosaco1391
آف لاین
عضو از: 1391-03-08 11:07
پست ها: 148

ادامه بده من ازداستان سکس

ادامه بده من ازداستان سکس فامیلی خوشم میاد...البته اگه خوب قلم بزنی

زندگی به خودیه خود ساده ست...ما اصرارعجیبی داریم پیچیده اش کنیم...
آرش ...عاشق خانوم سن بالا

بالا
0 لایک
babak_eps77
عکس های babak_eps77
آف لاین
عضو از: 1391-10-14 12:12
پست ها: 32

کیر پسر 16 ساله ش تو گلوت

کیر پسر 16 ساله ش تو گلوت البته کاش بزرگ باشه خفت کنه بمیری بقیه از دست خالی بندیات راحت شن.

بالا
0 لایک
majed.frz
عکس های majed.frz
آف لاین
عضو از: 1391-06-14 15:23
پست ها: 323

مغز یک جلقی پر کار

اینهایی که نوشتی همش محصول مغز یک جلقی پر کار میباشد.

بالا
0 لایک
Thomas-Sexy
آف لاین
عضو از: 1391-06-08 16:19
پست ها: 17

داستان کاملاً واقعیه، زر

داستان کاملاً واقعیه، زر نزنید لطفاً . ادامش رو هم مینویسم همتون شغ درد بگیرید .

بالا
0 لایک
pesare shad
عکس های pesare shad
آف لاین
عضو از: 1391-11-03 20:03
پست ها: 233

سریال

فقط خواهشا اینجا سریال درس نکن که فک نکنم کسی حوصلشو داشته باشه مرسی.

دوباره میسازمت وطن اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو میزنم اگر چه با استخوان خویش
اگر چه صد سال مرده باشم به گور خود خواهم ایستاد
که بر کنم قلب اهرمن به نعره آنچنان خویش

بالا
0 لایک
peyman-m
عکس های peyman-m
آف لاین
عضو از: 1392-05-07 13:03
پست ها: 2

بنویس دیگه ادامشو

خوب ضدحال زدی
متنش خواندنی بود.خواهشا ادامه بده

بالا
0 لایک
برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .