شما اینجا هستید

داستان گی شدنم

سلام به همه کاربران شهوانی

من اسمم کامرانه و 19 سالمه.خیلی با خودم کلنجار رفتم که دیگه سکس نکنمو این جر یان رو ننویسم.ولی دوس داشتم نظرات شما رو بدونم؟
بریم سر اصل مطلب: اون موقه من بچه بودم و خیلی ساده بودم البته الان هم سادم ولی نه مثل اون موقع
من اندامه خیلی خوبی داشتم و سفید و بور.تو محله مون اکثرن منو به هر بهونه ای که شده بود میبردن خونه.ولی اون موقه فقط در حد لا پا بود بس.من تو اون دوران با دایی کوچیکم که الان 30 سالشه هم سکس داشتم البته فقط لا پا بودن .با 2 تا از پسر خاله ها مامانم.پسر عمه هام 2تاشون .1کی از پسر عمو هام.به هر حال همه یه جوارای از من استفاده میبردن.با من حال میکردن.تا اینکه ما از اون محله بار کردیم.اومدیم یه جایی که تقریبا اروم بود.البته اوایل خیلی ها واسم تیز کرده بودن.ولی من دیگه اون کامرانه سابق نبودم...یه روز یکی از پسر خاله ها مامانم که فرمانده بسیج بود.اومد با مامانم صحبت کرد و راضیش کرد که اجازه بده باهم باشیم و بریم پایگاه رفتیم مسجد.تقریبا ساعت 2 ظهر بود و مسجد خالی و ما تو یه اتاق با یه کولر پتو .کلا مثل یه خونه خالی بود. اونجا که من 13 سالم بود.تجربه یه حالو حوله اساسی رو داشتم.تقریبا 3الی4 ساعت باهم حال کردیم.بازم در حد لاپا بود. کلی واسه رضا ساک زدم اونم هی میخواست که بکونه تو سوراخم ولی اون موقه سوراخم خیلی تنگ بود و واسه کیر کلفتی مثل کیر اون خیلی کوچیک بود.البته الان حسرتشو دارم میخورم که یه بار دیگه باش سکس کنم ولی این بار بکنه تو سوراخمو هی تلمبه بزنه.خلاصه اون روز خیلی خوش گذشت و من حسابی کیرشو واسش خوردم.ناگفته نماند من تو دوران کودکیم خیلی شیطون بودمو زیاد فیلم سکسی میدیدم.بخاطر همین خیلی خوب واسش ساک زدمو بهش حال دادم طوری که فکرشو نمیکرد.
گذشت تا دوان دبیرستانم.ا.ن موقه ما با یه خانواده از دوستا بابام دوباره رفت آمد رو شروع کرده بودیم.تو اون خانواده یه پسر بود به اسم کیوان که میشه اون رو لاشی ترین آدم دنیا خطاب کرد.اون بود کا باعث کونی شدن من بود .اون بوده که واسه باره اول منو گشاد کرد . اون بود مه آبشو ریخت تو کونم و از اون روز به بعد شد مثل شوهرم:) ازش نمیگذزم که منو به ای روز انداختـــ
خوب حالا رسیدم به جایی که دیگه افتاده بودم با کیوان هر شب بساط مشروب سیگار با ماشین بیروووون.
یه واسه باره اول تو دوران رفاقتمون دلم واسش تنگ شدو بهش زنگ زدم که هرطور شده امشب بیا خونمون.اون روز مهدی هم گفتم بیاد ((مهدی مثل دادشمه و تا قبل عید که بهم رکب نزده بود با اون هم گاهی سکس میکردم))
خلاصه اومدن و تا صبح باهم سیگار خنده و شوخی.کیوان هم که رفیق جینگم بود.بهم گفت برو یه صبحانه ردیف کن من هم رفتمو آماده کردم و اومدمو باهم خوردیم.کلی هم تعریف کرد...
خوب دیگه موقعع خواب بود تشک پهن کردم تو حال آخه خونه ما به او صورت بزرگ نیست..
اول کیوان من مهدی.من وسط بودم یه 10 دقیقه خوابیدیمو بعد دیدیم کیون اسمس داد که بیا تو حیاط مهدی نفهمه من رفتم دیدم .کیوان تو دستشویی وایساده شلوارشم تا زانو پایین با کیره کلفت و تقریبا دراز کلا خوش فرم مخصوص گشاد کردن:)
((پاورقی:منو کیوان چند بار تو خونشون باهم حال کردیم ولی انم لا کون بودومخوابوندم رو به پشت واسش ساک میزدیم خودشم تف میریخت لا درز کونمو کیرش که خوب لیز میشد هی عقب جلو میکرد.))
بهم گفت سری برو یه خورده مایع دستشویی بریز تو دستت بیا.من هی التماس میکردم بیا با ساک ابتو میارم ولی اون بیشتره من اسرار که از پشت.بلاخره من هم راضی شدم که ای کارو کنم.
کیرشو با مایع خوب مالش دادم تا راست شد.گفت به پشت شو منم پشت کردم و اون بهترین لحظه زندگیم بود یا بهتره بگم بد ترین لحظه عمرم هم درد بود هم لذت تقریبا 15 دقیقه طول کشید.اولش بالا پایی میکرد تو اون هوا گرم،جا کم.منم خیس شدم از عرق و هی سینه هام میمالیدم.((پاورقی من یه نموره تپلم ولی سینه هم بخاطر اینکه زیاد باشون بازی کردن بزرگ شدن و مایه کردن و الام سایزشون 56هست.رون و کونمم بزرگه و سکسی & سفید))کردو کرد منم که داشتم از سوزش کونم میمردم. کیر خودمم شق و داشتم با خودم ور میرفتم.دیدم دراورد کونم داشت بازو بسته میشد.2 بار سرشو کرد تو و دراورد.بعد آبش اومد.منو کیوان تو دستشویی بودیم یه دف دیدم یکی بهم میگه درد داشت ها. به نظرتون کی میتونست باشه؟؟؟؟
بله...مهدی بود.اونم تا کیوان رو دید زد زیره خنده و منم رو توالت فرنگی لش افتاده بودمو خودمو میشستم.
مهدی اومد یکم با سینه هام بازی کرد تا آبم اومد.دوباره رفتم تو بغل کیوان و پشتم بهش بودو کلا تو بغلش بودم.با خوابم برد.

این بود جریان اولین سکس من که از کون بود و برای اولین بار.
الان که دارم این داتنو مینویسم غرق شهوتمو دارم.واسه کیوان یا امین که بعد جریان اون رو هم میگم تو قسمت های بعد .له له میزنم ولی دیگه نمیخوام جغ بزنمو سکس کنم.

دانستان هام زیادن تمامه تلاشمو میکنم که سکسی تر جلوه شون بدم
منتظر نظراتتون هستم

این داستا فوش نداره و هدفمم فقط اینه که مشورت کنم با شما و نظراتتون رو بگیرم.و بیشتر عبرت داره واسه ساده دل هایی مثل من.....

نوشته: کامران

داستان سکسی:

2.57143
نمره شما: هیچ میانگین 2.6 (7 votes)

نظرات

Maskhare bod

yeki bege chera man nemit0nam aks bezaram
rahnamayi k0nin
hey ino mige :
شهوانی
Your posting was blocked by our spam filter
CAPTCHA session reuse attack detected.
The answer you entered for the CAPTCHA was not correct.
پست شما از آی پی 65.255.37.177توسط سیستم ضداسپم سایت شهوانی به عنوان اسپم شناسایی و بلوکه شده است.
خطای فیلتر اسپم را گزارش دهید اگر فکر می کنید به اشتباه بلوکه شدهاید احتمال دارد از آی پی مشترک (فیلترشکن یا vpn مشترک) با یک اسپمر استفاده می کنید. سعی کنید آی پی خود را تغییر دهید و دوباره امتحان کنید.

بالا
0 لایک

کاری به خوب یا بدش ندارم دوستان این تیکه داستان بخونید.
تقریبا ساعت 2 ظهر بود و مسجد خالی و ما تو یه اتاق با یه کولر پتو .کلامثل یه خونه خالی بود. اونجا که من 13 سالم بود.تجربه یه حالو حوله اساسی رو داشتم.تقریبا 3الی4 ساعت باهم حال کردیم.
اینه حقیقت ما...

بالا
0 لایک

از لحاظ فکری مریضی! جدی میگم.... نخواستم نظری بدم اما یه جورایی بوی تعفنی شخصیتی که از خودت ترسیم کرده بودی فضا رو برداشته بود... مگه میشه یکی این قدر دنیاش الکی باشه که تنها دغدغه اش کون دادن باشه؟!!!
مگه میشه همه دورو بری هات یه مشت آدم مریض مثه خودت باشن؟! شماها کجای این اجتماع آفت زده هستین که ننگ وجودتون نه بر ایرانی نه بر مسلمانی بلکه بر انسانیت سنگینی میکنه؟!!! زنهاتونو کجا قایم میکنین که نگاهتون اینقدر حریص و ناپاک شده که با دیدن رنگ و لعاب هم افسار پاره میکنین؟!!! تو که انقدر اوضاعت خرابه که هرکی جواب سلامتو میده میخواد یه کیر بکنه تو پاچه ات پس بابا ننه ات چطور نفهمیدن که چه جلقی کونی پرورش دادن که همه مردای فامیل اعم از محرم و نامحرم تا بچه محله هارو سیراب کرده؟!

بالا
0 لایک

در جواب ارغوان:
اره من زندگیم اینگونه هست،از بچگی با خواب های گی(مفعول)آبم میومد،توی دوران راهنمایی-دبیرستان و دانشگاه هم آدم نشدم و پسر ها رو که تو کلاس و یا استادای جوون رو که میدیدم احساساتم مفهول گونه میشد و مجبور بودم 5 دقیقه به بهانه موبایل از کلاس خارج شم و موقع آنتراکتم پسرای دانشگاه دید میزدم
توی محله سر این فضایا با دوستانم دعوام میشد و بخاطر همین دشمن و هوادار زیاد داشتم از ماموران دولت(سپاهی - اطلاعاتی - انتظامی) گرفته تا افراد عادی و....
دقیقا یادمه که دبرستان که بودم بچه ها همیشه آرزوشون بود که با من سکس کنن و برای همین با نصف کلاس رابطم بد بود
ولی خوشبختانه توی دانشگاه چنین نبود و احساسات ای تقریبا یکطرفه بود.

نکته مهم:من دختر میبینم نه حالم بهم میخوره و نه خوشم میاد،هیچ هسی بهش ندارم،ولی پسر میبینم مثل دخترا دوست دارم باهاش لب بازی کنم،عشق ورزی کنم و خلاصه خودم رو در نقش زن اون پسر جا میزنم و اینکه من برخلاف دوستمون در هنگام ارضا شدنم هم نت گرم طرفم بهم آرامش میده.

دوستان دارم دیوانه میشم کمک بفرمایید

بالا
0 لایک

تو باید اون چیزی رو که هستی بپذیری و سعی در تغییر آن نباشی. این از بدبختی جامعه ماست که افراد بدون اطلاع از چیزی درباره ی آن قضاوت میکنن و نتیجه میگیرن و در بعضی مواقع هم حکم اجرا میکنن.

بالا
0 لایک

تو باید اون چیزی رو که هستی بپذیری و سعی در تغییر آن نباشی. این از بدبختی جامعه ماست که افراد بدون اطلاع از چیزی درباره ی آن قضاوت میکنن و نتیجه میگیرن و در بعضی مواقع هم حکم اجرا میکنن.

بالا
0 لایک