شما اینجا هستید

دختر باغبان

قيافه معصومي داشت باباش بيست سالي ميشد كه تو باغ ما باغبوني ميكرد همه جوره مورد اعتماد ما بودن هم مادرش هم پدرش هم خودش ديگه يه جورايي از خانواده ما شده بودن منو مريم تقريبا با دو ماه اختلاف از هم به دنيا اومديم البته خانواده مريم افغاني
بودن و اين ظاهرا يك اختلاف طبقاتي رو نشون ميداد. من يه پسر يكي يدونه لوس به نام
هومن با يه دختر متين مظلوم و خوشگل تو دل بروي افغاني. ابراهيم باباي مريم بود و
مادر مريم هم كه با وجود اينكه حدود 38 ساله بود انگار 25 سالشه نسيبه بود .
تازه از دانشگاه تعطيل شده بودم هواي باغ به سرم زد كه يه آب و هوايي عوض كنم بدون
اينكه به خونه سر بزنم راهمو كج كردمو زدم به پيچ جاده سه چهار ساعت بكوب رانندگي
كردم ساعت حدود شش بعد از ظهر رسيدم به باغ با وجودي كه كليد دارم ولي عادت من اينه
كه پشت در باغ بوق بزنم تا ابراهيم درو باز كنه ولي هرچي بوق زدم كسي درو باز نكر د
با ناراحتي پياده شدم كليد انداختم خودم درو باز كردمو رفتم تو باغ ديدم تو ورودي
باغ ماشين بابارو كه ديدم پاركه تعجب كردم آخه بابا و اينجا ؟اونم بيخبر.؟ از تعجب
داشتم ميمردم آروم رفتم تو ويلا ديدم كه هيچ صدايي نمياد بي صدا داشتم ميومدم
بيرون ولي احساس ميكردم يكي تو ويلاست يه دفعه تو يكي از اتاقا صداي اوخ اوخ شنيدم
گوشامو تيز كردم ديدم صداي بابا مياد كه داره قربون صدقه كون يكي ميرفت
-اوخ جووووووون چه كون تنگي فnاش بشم جااااااان بيشتر قنبل كن جوووووووووون چه لمبه
هايي.
ديدم از نظر ديد به داخل اتاق تسلط ندارم رفتم بيرون و از تو پنجره به داخل اتاق
نيگاه كردم ديدم بـــــــــــــــــــــــله بابا جون من داره تو كون نسيبه زن
ابراهيم تلمبه ميزنه از طرفي كيرم راست شده بود از طرفي هم به حرفاي احمقانه بابا
موقعي كه من با مريم حرف ميزدم مبني بر اصالت خانوادگي و بايد خودمونو در مقابل يك
وسوسه كه اصالت خانوادگيمونو با مخاطره روبرو ميكنه افتادم گفتم بابا دهنت سرويس
موبايلمو در آوردم و از اون صحنه فيلم گرفتم شايد يه روزي به دردم بخوره ناراحت و
عصباني اومدم كنار رفتم سمت ماشين كه سوار بشم كه صداي نازي گفت آقا هومن سلام برگشتم ديدم مريمه خيلي مريمو دوست داشتم ولي تحت تاثير حرفاي بابا بهش محل نميدادم .

ولي ديگه حرفاي پدرم ابهت سابقو نداشت براي اولين بار به مريم خنديدم انگار دنيا رو
بهش دادم اومد نزديكم.
سلام آقا هومن
سلام چند بار سلام ميكني
ببخشيد
چيكار داري مريم
هيچي ببخشيد كار بخصوصي ندارم
ببينم بابات كجاست
رفته بيرون از اداره كشاورزي سهميه سم و كود شيميايي بگيره
اينقدر اين دختر خوشگل بود كه نميتونستم تو چشماش مستقيم نگاه كنم يه لحظه ديدم
مريم به برجستگي روي شلوارم نگاه ميكنه تا بهش نگاه كردم مسير ديدشو عوض كرد گفت
آقا هومن چه زود داريد ميريد بفرماييد تو منزل يه چاي بخوريد براي اولين بار ديگه
تعارف نكردم در ماشينو قفل كردم رفتم تو خونشون خونه محقري داشتن ولي اونقدر با
سليقه چيده بودن انگار ويلاست. تو خونه نشسته بوديم هوا رو به تاريكي ميرفت منو مريم
تنها بوديم آروم رفتم كنار مريم بش گفتم مريم مامانت كجاست گفت حموم خراب بود رفت
تو حموم ويلاديگه حيا رو قورت دادم دستمو انداختم گردن مريم مريم خودشو كنار كشيد
گفتم چرا خودتو كنار ميكشي آهوي من كاريت ندارم ولي خيلي دوستت دارم.
مريم گفت ولي آقا من دختر كارگرتونم اونم افغاني گفتم مريم جان عشق ملت و قوميت و مذهب نميشناسه بدن مريم داشت ميلرزيد گفتم مريم جان كي تنهاي تا بيشتر صحبت كنيم منو من كرد گفت نميدونم بعداز مكث كوتاهي گفت فردا بعد از ظهر بابا مامانم ميرن تا ده بالا براي ديدن داييم .

گفتم عيب نداره من دو سه روزي ويلا هستم وقتت آزاد شد بهم سر بزن ديدم صداي كفش
نسيبه مياد دستمو از گردن مريم باز كردم اونم با فاصله ازمن نشست منم ليوان چايي رو
نزديك لبم گرفتم مثلا چايي ميخورم تا نسيبه اومد تو هول كرد
سلام آقا كوچيك
سلام نسيبه خانوم (خانومو يه كم كش دادم)سرش باز بود معلوم بود تازه حموم بوده گفتم
عافيت باشه.
سلامت باشيد آقا چايي رو نصفه كاره زمين گذاشتم گفتم من دارم ميرم ويلا در اين حين
صداي ماشين بابا رو شنيدم كه داشت ازباغ بيرون ميرفت وقتي مطمئن شدم رفت بيرون منم
رفتم توي ويلا ويلا ديگه اون ويلاي سابق نبود يه جورايي به بابا حق دادم آخه سه سال
بود كه مامانم فوت شده بود
نسيبه خانوم هم كه از خوشگلي كم نداشت پس خودمو زدم به بيخيالي تو اوهام خودم بودم
ياد كليپ ظبط شده خودم افتادم درش آوردم و نگاش كردم كيرم تو شلوارم بد ستمي ميكشيد.
آزادش كردم و در حين ديدن كليپ ميماليدمش كه ديدم يكي داره درب اتاقمو ميزنه ديدم
نسيبه اومد تو گفت اقا شام آمادست اينجا ميل ميكنيد يا تو سالن? گفتم همينجh ديدم
سيني رو آورد تو اتاق فكري به ذهنم رسيد كفتم نسيبه وايسا لبخند خوشگلي زد بله آقا
گفتم ابراهيم كجاست گفت تازه رسيده يه شام كوچيك خورده و خوابيده گفتم تو موبايلم
يه تصوير جالب داره ميخواي ببيني؟ با مكث گفت چه از منو بابات فيلم گرفتي يهو مخم
قفل كرد گفتم از كجا ميدوني؟ گفت من روم اونور بود ولي از شيشه دكور پنجره ديدمت
گفتم ميخوام اينو نشون ابراهيم بدم گفت اينكارو نميكني گفتم چطور گفت اونوقت بابات
ميفهمه با دخترم دوست هستي ديگه هنگ كردم گفتم از كجا ميدوني گفت اول ماشينتو بيرون
ديدم بعد صداتو شنيدم كه با مريم حرف ميزدي بعد هم از سوراخ قفل ديدمت كه دستت تو
گردن مريمه و قرار فرداتونو ميدونم ديگه ريستارت كردم اومد كنارم گفت بابات آدم
خوبيه تو هم مرد خوب و خوشگلي هستي از بچگيت تو دامن خودم بزرگ شدي ميدونستم اگه
اينجا موندگار بشم يه روزي باز برميگردي بغلم گفتم نسيبه گفت هيچي نگو اومد لبشو
گذاشت روي لبم عجب مزه اي داشت لباي نسيبه گفتم ابراهيم گفت قرص خواب بهش دادم يك
ساله كه با بابات رابطه دارم ميخوابونمش گفتم اي بد جنس ديگه تو كار لب بوديم نسيبه
داشت شونه هامو ميماليد منم از رولباساش پستوناي سفتشو ماليدم يه آه كشيدلباسشو در
آورد يه تاپ داشت اونم در آورد گفت بقيش با خودت با ناز جلوم قد علم كرد منم كرست
نارنجي خوشگلشو باز كردم و افتادم رو ممه هاش چقدر با مزه داشت من با همكلاسي هاي
دانشگاه سكس داشتم ولي نسيبه چيز ديگه اي بود. ديگه داغ شده بودم با يه حركت شورتو
شلوارشو از پاش بيرون كشيدم نسيبه هم متقابلا شلوار منو بيرون كشيد تانسيبه كيرمو
ديد گفت واي جونم عجب كيري بزنم به تخته دو برابر كير باباته گفتم قابل نداره بعد
69 شديم با چه حرارت و مهارتي كيرمو ميخورد و بهشتشو به دهنم فشار ميدادآمنم كوسشو
شروع كردم به ليسيدن يه كوس گرد و تپل كه انگار مال يه دختر 15 ساله رو به اين زن
40 ساله پيوند زدن نسيبه طاقتشو از دست داد برگشت با ين نفس عميق بشينه رو كيرم تا
كلاهك كيرم رفت تو ناله اي كرد واي هومن جر خوردم با اين ميخواي دخترمو بكني؟گفتم
چشه خانومي گفت كلفته گفتم بده گفت نه حال ميده خلاصه نسيبه جون رو كير من بالا
پايين كردو قربون صدقه كير من ميرفت جوووووووووون چه كيري نفسمو بريد قد و بالاشو
خايه هاتو بخورم ديگه داشتم ميومدم برش گردوندمو تا دسته تو كوسش فرو كرم ديگه خايه
هام چسبيده بود به سوراخ كونش كه ديدم نسيبه يه آه بلند كشيد بعد نفسشو حبس كرد و
بعد لرزيد.

نسيبه جون كه ارضا شد كيرمو بيرون كشيدمو آروم با سوراخ كونش بازي كردم.
نسيبه گفت نه با اين كير جر ميخورم ولي من گوش به حرفش نكردم و آروم كيرمو با كونش
ميزون كردم و كم كم فرو كردم تا كلاهك كيرم تو كون نسيبه رفت از زير كيرم داشت در
ميرفت كه بايه حركت سريع جلوشو گرفتمو بقه كيرمم تو كونش فرو كردم و با دوتا تلمبه
آبم با فشار بيرون زد و همشو تو كون نسيبه ريختم نسيبه رو بر گردوندمو يه لب ناز
ازش گرفتم اونم يك ساعتي تو بغلم خوابيد بعد دو تايي رفتيم تو حموم.

3.48
نمره شما: هیچ میانگین 3.5 (75 votes)

نظرات

کس مغز کله کیری خارکسده این جریان تخیلی و دروغت چه ربطی داشت به دختر باغبون؟فکر کنم وسطای داستان کیریت فهمیدی خیلی تابلوه که بگی دختر باغبونو کردی واسه همین تخیلت رو پیچوندی سمت زن باغبون آخه بچه کونی بهتر بود داستان واقعیت رو مینوشتی و اونم اینه که خود باغبونه تو رو از کون کرده