شما اینجا هستید

دختر عمه شهوتناک من

این داستان برمیگرده به سال 79 که من رفتم واسه پخش کرده کارتهای مراسم عقد کنون داداشم
کارتارو پخش کردم نوبت رسید به خونه دختر عمم رفتم جلو خونشون اومد کلی خوش و بش کلی تعارف کرد که برم تو یه شربتی چیزی بخورم خلاصه رفتیم تو تا رسیدیم تو خونه چادرشو در اورد چون خونشون ویلایی بود با چادر اومده بود جلو در تا چادرشو در اورد وای چی دیدم یه شلوارک تنگ که کون گندش افتاده بود بیرون با یه تاب که فقط نوک ممه هاش بیرون نبود خلاصه اون موقع چون 13 سالم بود زیاد حالیم نبود ولی الان میفهعمم چی بود خلاصه نشستیم و رفت 2 تا شربت اورد وقتی جلوم خم شد نا خواسته چشام قفل شد رو ممه هاش که فهمید چیزی نگفت رفت نشست و گفت دوست دختر داری گفت نه بابا کی میاد با ما رفیق شه با این قیافمون گفت پسر به این جیگری مگه چشه هی گفت ما گفتم یهو برگشت گفت راستشو بگو تا حالا با دختری سکس داشتی اقا منو میگی از خجالت سرخ شدم گفت خواهشن نگو این حرفارو خوشم نمیاد که بلند شد زد تو سرم گفت خاک تو سرت دیگه هیچی نگفتم گفتم با اجازت میخوام برم گفت عمرا بشیبن میوه بیارم رفت میوه اورد این دفعه پشتش بهم بود وای کونش تو فاصله 10-15 سانتیم بود دیگه راست کرده بودم اومد بشین کنارم که از قصد نشست رو کیرم بعدش گفت ببخشید هواسم نبود نشست بقلم شروع کرد میوه پوست کردن با یک نازو عشوهای میوه بهم میداد که نگو یه سیب گذاشت بین لباش و بهم گفت بخور گفتم بابا بیخیال خلاصه همون سیب مارو به دام انداختم تا خوردم سیبو یهو لباش رو لبام قفل شد من همینجوری مونده بودم میگفت سکته زدی گفتم نه چی کار کنم گفت بخور دیگه منم شروع کردم به خوردن 3-4 دقیقه خوردیم و بلندم کرد گفت بیا گفتم کار دارم بابا میخوام برم گفت زر نزن بابا شده بودم عین یه برده براش برد منو تو اتاق و لخت شد وای بچه ها نمیدونید چه هیکلی داشت من خرم هیچی حالیم نبود منم لخت کرد و یهو کیرم و دید گفت به سنت نمیخوره کیرت انقدری باشه گفتم از داییت به ارث بردم خندید و گفت قربون داییم برم شروع کرد به ساک زدن تمام بدنم میلرزید بعد از 2 دقیقه کشیدم بیرون گفت بسته دیگه گفت تازه اولشه خوابید رو تخت و منم انداخت رو خودش گفت بخور گفت چیو گفت ممه هامو مثل بچه گیات بخور منم شروع کردم خوردن وای سرم فشار میداد رو سینه هاش دیگه داشتم خفه میشدم بعد یهو دستم گرفت برد رو کسش گفت جوجو من اینم بمال کسش خیس خیس بود منو گایید تا 10 ولم کرد بعد گفت برو پایین رفتم پایین گفت بابا بیا اینجارو بخور گفت عمرا سرویسم کرد تا شروع کردم به خوردن کسش اولش بدم اومد اما با نرمی کسش حال کردم خوردم یهو دیدم یه چی اومد بیرون دیدم داره میلرزه ریدم به خودم گفتم دیبا خوبی گفت توپ توپ بخور تو دیگه نتونستم بخورم گفت حالا دیگه وقتشه بکنی تو گفتم بابابه خدا من هیچی حالیم نیست گرفت گذاشت دم سوراخ و منم کردم تو وایسادم گفت اسگول عقب جلو کن دیگه خلاصه شروع کردم عقب جلو کردم یک غربتی بازی در میاورد نگو و نپرس گفت ابت اومده گفتم نمیدونم گفت ممه هات باد کرده گفتم اره گفت پس داشتی شل میشدی بگو بهم بعد از 3-4 دقیقه گفتم دیبا دارم شل میشم سریع کیرم و کرد تو دهنشو یهو یه حال خیلی توپی بهم حال داد افتادم روش گفت جون چیه از حال رفتی گفتم این چی بود گفت ابت بود جبگر خوشت اومد؟ گفتم اره خیلی ول کن نبود باز شروع کرد لب گیری گفت بازم سینه هام و بخور و کسم و بمال منم که بهم حال دا ده بود شروع کردم بعد چند دقیقه یهو یه جیغ تخمی کشید گفتم چی شد گفت ابم اومد گفتم بسه دیگه دیرم شده گفت مرسی دستت درد نکنه منم گفتم خواهش میکنم موقع رفتن گفت به سامان چیزی نگیا سامان شوهرش بود ولی من نمیدونستم زن شوهر دار گناه داره خدافظی کردم و رفتم از اون به بعد مادر جلق و گاییده بودم هی به عشق دیبا جون میرفتم تو کار کیرم.

اما عقد کنون تموم شد و شانس ان ما بابام با عمم دعواش شد قطع رابطه کردن من موندم و یه کیر که هوای کس کرده
از اینورم شنیده بودم دیبا طلاق گرفته سنمم رفته بود بالا و تازه میفهمیدم الان چه کسی دیبا چی میشد باز میکردمش
گذشت و گذشت تا من سال 87 رفتم خدمت و سال 88 بود که مادرم روز قبل عید فطر گفت عمت اینا قرار فردا بیان خونه ما میخواستم با سر برم تو دیوار چون من 1 روز پادگان بودم 1 روز خونه گفتم مامان چرا زودتر نگفتی مرخصی بگیرم گفت عمت نیم ساعت پیش زنگ زد کلی پکر شدم که نمیتونم دیبا جون و ببینم خلاصه رفتم پادگان عمم قرار بود ناهار بیاد چون پاسبخش بودم میتونستم بپیچم بیام خونه پادگانم تا خونه 15 دقیقه راه بود با بچه ها هماهنگ کردم که من ناهار میرم خونه زود میام با 1000 فکر و خیال رفتم خونه که حداقل بتونم شماره دیبا رو بگیرم رفتم خونه دیدم نیومدن گفت مامان عمه اینا کوشن گفت شام میان تو دلم گفتم مادر این شانس و گاییدم پکر برگشتم پادگان یکی دیگه از پاسبخشا که رفیق تو رگیم بود به اسم محمود گفت چه مرگته گفتم هیچی گفت بگو دیگه خودتو چس کردی گفتم جریان اینه گفت خوب چرا عزا گرفتی شبم برو گمشو دیگه اما برگشتنی واسم شام بیار اقا دیگه داشتم حال میکردم گفتم نوکرتم هستم شب ساعت 9 بود رفتم خونه دیدم به به اومدن رفتیم کلی خوش و بش رسیدم به دیبا یهو گفت جوجو ماشالله مردی شدیا تو دلم گفتم پا بده مردونگیو نشونت میدم عممینا تازه رسیده بودن خلاصه 5 دقیقه بعد دیبا به مادرم گفت زن دایی کجا لباسمو عوض کنم مامانم گفت برو اتاق محمد چون کلا خونمون 1 اتاق داشت اونم مال من بود رفت لباساشو عوض کرد و اومد با یه دامن یه استرج نشسته بود هی زیر چشمی دیدش میزدم اون کثافتم هی میخندید یهو وسط بحث گفت محمد کامپیوتر حالیته گفتم چطور گفت برنامه فتوشاپ جدیدرو میخوام گفتم جدیدشو ندارم ولی برات دانلود میکنم رفتم برنامرو براش دانلود کنم که گفتم شماررم با سی دی میدم بهش که یهو داداش بزرگتر از من اومد خونه ما گفت شام بریم خونه ما که قبول کردن برن داشت حرصم در میومد گفتم همینجا خوبه دیگه بیخیال گفت چه فرقی داره تو دلم گفتم ای داداش لاشی ریدی به همه برنامه هام رفت که تو همین هین دیبا گفت پس من با محمد میام برنامه رو بگیرم میام عمم گفت باشه پس زود بیایید اونا رفتن و من موندم دیبا شهوتو تو چشاش داشتم میخوندم رفتیم اتاق و گفت چطوری گفتم تازه یادت افتاد حالمو بپرسی گفت بهت برخورد گفت اره گفت خوب بیا از دلت در بیارم من رو صندلی بودم اونم پشتم رو تخت گفت لازم نکرده گفت چیه دور و ورت پرن تحویل نمیگیری گفتم نه بعد یهو دستاشو رو شونم احساس کردم بهم گفت از همون اول عاشق این جذبت بودم گفتم بیخود کردی یهو زد تو سرم گفت قد بلند کردی فکر نکنی خبریه ها مثل بچه گیات رستو میکشما که خندم گرفت خندید یهو یه لب ازش گرفتم گفت اوهو پیشرفت کردی گفتم نمیدونی چند سال منتظر همچین وقتیم گفت خوب چرا معطلی اقا اینو گفت حولش دادم رو تخت گفت هوشده اروم وحشی گفتم جرت میدم یادته چه بلایی سرم اوردی گفت من که از خدامه تو 1 دقیقه لختش کردم شروع کردیم به لب بازی وای چه حرارتی داشت بدنش گفتم امشب کارت ساختست گفت جون همین که داشتم لب میگرفتم با یه دستم کسشو با یه دستتم ممه هاشو میمالیدم هنوزم همون استیلو داشت توپ توپ گفت نه بابا حرفه ای شدی گفتم حالا ائلشه زر نزن فقط بذار کارم و کنم رفتم رو گلشو دستام هنوز کار میکرد یهو اونم وحشی شد گفت باید جرم بدی امشب گفتم چشم فقط خفه شو که باز زد تو سرم گفت پررو شدیا بازم گفتم خفه شو بذار کارم و کنم که جفتمون خندیدیم گفت جوجو چی کار داری میکنی دارم داغون میشم که تا اینو گفت رفتم رو کسش شروع کردم خوردن اونم چه خوردنی دیگه حرفه ای شده بود به لطف فیلم سوپر جوری میخوردم که 2 دقیقه ای ابش اومد یه اه ناز کشید که روانیم کرد بعد رفتم با سرش و کیرم کردم تو دهنش چه ساکی میزد دستمم نگه داشته بودم که هر از گاهی تا ته بره تو دهنش وای چه ساکی میزد 3-4 دقیقه ای ابم اومد و تمامشو تو دهنش خالی کردم با چه لذتی میخورد گفتم دیبا من سیر نشدما گفت جان من که تا صبحم بکنیم سیر نمیشم جیگرم همینطور که افتاده بودم بغلش داشتم با کسش ور میرفتم که دوباره واسه جفتمون زد بالا این دفعه دیگه میخواستم وقت تلف نکنم رفتم یکی از کاندومای داداشم مجردم که تو خونه داشت چون امارشو داشتم که خونه کس میاره میکنه کشیدم رو کیرم و از شانسم کاندوم خار دار بود گفتم بده بالا وای دادا بالا گفتم ای کیر جونم وقتشه دیگه خیلی تو کف بودی اروم در کسش مالیدم تا یه خورده خیس شه یهو تا ته کردم تو کیرم دقیقا 2 برابر قبل شده بود یهو دیبا گفت عوضی ارومتر گفتم یادته چه بلایی سرم اوردی همرو جبران میکنم امشب گفت پس جرم بده شروع کردم تلمبه زدم عین سگ پشت هم امون نمیدادم10 دقیقه ای دیبا ارضا شد چون کاندوم خار دار بود بعدش شروع کردم اروم اروم عقب جلو کردن که گفتم من هنوز جا دارما گفت بهتر گفتم پس برگرد گفت چرا گفتم میخوام این کونتم یه حالی بهش بدم گفت بزن بریم برگشتو با یه تف کوچیک سوراخشو خیس کردم بعد یهخورد در کونش مالیدم دیدم نه بابا تنگ نیست که بازم یهو تا ته فشار دادم دیگه داشت تخت و گاز میگرفت 5 دقیقه بعد ابم داشت میومد کشیدم بیرون کاندوم و در اوردم کیرم و لخت کردم تو کونش چند تا زدم تا قطره اخر ابمو خالی کردم تو کونش اونم میگفت وای سوختم منم گفتم حقتهتا اینکه دیگه نا نداشتم افتادم بغلشو گفت وای چه حالی دادی بهم تو کجا بودی تا الان منم گفتم تو اراده کن من همیشه در خدمتم گفت همیشه گفتم همیشه گفت فردا میایی خونم گفتم به روی چشم تا اینکه یه لب ازش گرفتم و گفتم ببخش وحشی بازی در اوردم اخه بد تو کف بودم گفت باید همیشه واسه من وحشی باشی پاشدیم لباسامونو پوشیدیم یه سی دیم دادم بهش که جلو عمه اینا تابلو نشه شمارشم گرفتم و شمارمم دادم و گفت فردا ظهر بهت میگم چه ساعتی بیا رفتیم رسیدیم خونه داداشمینا خونش با ما 5 دقیقه راه بود من سریع شام و خوردم و یه مکقدارم شام برداشتم که برم پادگان رسیدم پایین که دیدم دیبا صدام کرد برگشتم گفتم جانم یه لب توپ گرفت گفت تا فردا از دست میرفتم مراقب خودت باش خداحافظی کردم و رفتم
رسیدم پادگان اصلا نا نداشتم که واسه محمود تعریف کردم دیدم راست کرده که بعد شام و نشونش دادم رفت سراغ شام واسش جوجه کباب برده بودم گفت داداش تا صبح بخواب اصلا نمیخواد بری سر کشی من هستم
بعد از اون تا 1 ماه با دیبا هفته ای حداقل 3 بار سکس داشتم چون خودش خونه داشت تا اینکه بعد 2 ماه شوهر کسکشش دوباره اومد و با هم ازدواج کردن و دیگه میدونستم که زن شوهر دار حکمش چیه بیخیالش شدم ولی هنوزم به عشقش جلق میزنم.

نوشته: کس خواه

داستان سکسی:

2.42857
نمره شما: هیچ میانگین 2.4 (7 votes)

نظرات

نگارشت بد نیست فقط باید جوری بنویسی که خواننده احساس کنه همه چیز عادیه و از تخیل به دوره
درست مثله بعضی فیلم سوپر ها می بینی توی بیمارستان پرستار اومده بالای سر مریض با یه سوتین بیننده خیلی حال نمی کنه ولی بعضی فیلم ها رو می بینی که مثلاً مریض با هزار مکافات پرستار رو راضی می کنه این به واقعیت نزدیک تره

در هرصورت ممنون که وقت گذاشتی و نوشتی

بالا
0 لایک

داداش شما به همون جلقت برس کار دیگه نکن .
لازم نکرده بیای اینجا واسه ما تعریف کنی .
اونکه یه بار بهت زوری داد جنده بوده هی بهش گفتی خفه شو و زر نزن و.....
کدوم پادگان بی در و پیکری بودی که دژبان نداشته ، اگه داشته برگه مرخصی ازت نخواستن ، اگه پاسبخش بودی چه جوری بهت مرخصی دادن .
گفتی دختر عمت طلاق گرفته دوماه بعد شوهر سابقش دوباره عقدش کرده این وسط یه چیزی لازمه که تو اسلام بهش میگن متعه یا محلل یه نفر باید این زنو عقد کنه و طلاق بده و بعد از گذشتن مدت عده(90روز) دوباره شوهر سابق عقدش کنه . که تو این مدت بازهم حکم زن متاهل رو داره .
امروز حال فحش دادن ندارم .

بالا
0 لایک

ايول داداش هر چي بود از داستانهاي ديگه بهتربود_ميرزا جان ربطي به پاسبخش نداره راحت ميشه ازسيم خاردار بدون اينكه كسي بفهمه بري چندساعت بيرون باشي_ما ديگه خدمت رفتيم فهميدم نويسنده داستان چي ميگه_كاري به راست ودروغ
داستان ندارم
درهر صورت پسرداستانت عالي بود نمره 20واسه تو

بالا
0 لایک

باسلام جسارتا خدمت derrick mirza معروض دارم که یک ضرب المثل چینی هست که بعلت عدم اشنایی جنابعالی به زبان چینی ترجمه اش را عرض میکنم"شنیدی یخ می خورند اما نمیدونی کی"محلل بعد از مرتبه سوم طلاق لازم است ضمنا مدت عده سه ماه وده روز میباشد.احقرالعباداستادفی مسله ازدواج وحومه

بالا
0 لایک

کیری بود دیگه ننویس . . . . . . . . .
خیلی تخمی نوشته بودی. خیلی سعی کردم که با دقت همشو بخونم ولی نتونستم از بس که کیری نوشته بودی. دیگه ببخش که مجبورم به خاطر این داستان مزخرفت بهت فحش بدم. تو وقتی چنین داستان تخمی اینجا مینویسی که وقتمون رو هدر بدیم و بخونیم عملا به ما فحش دادی پس جوابش هم بگیر. کوس کش جلقو دیگه ننویس. کیر هرچی سرباز تو پادگان تو کونت. از بس که جلق میزنی مغزت پوکیده. کله کیری دیگه ننویس. کیر تو روح و روانت دیگه ننویس.

بالا
0 لایک

دوست عزیز bache mashhad من حوصله کل کل ندارم شما هم اگه میخوای اظهار فضل کنی اینجا جاش نیست .
سعی کن اصل مطلبو بگیری من خودم به چرندیاتی که توی توضیح المسایل گفته میشه اعتقاد ندارم . چون فقط واسه سرکارگذاشتن یه عده دکون وا کردن . بین خودشون سر اینجور اعداد خیلی اختلاف نظر هست .
من اینو واسه نویسنده داستان گفتم که فکر میکنه اینجا هیچکس حالیش نمیشه.
شماهم مطالعتو بیشتر کن ضرر نداره .
طرف اومده میگه تو 13 سالگی انقدر خوشگل بودم دختر عمه شوهر دارم ازم نگذشته اونوقت سرباز کف کرده تو پادگان باهاش کاری نداشته باشه .
من امروز حوصله کارآگاه بازی و فحش دادن ندارم حالا هی گیر بدین .

بالا
0 لایک

عزیزم !
حـــــــالــم بهم خورد با این داستانت!
چی نوشتی
4 خط بیشتر نخوندم!
یعنی خیلی تــابلو بود که خالی بستی!
بخدا کسی مجبورتون نکرده هااااااا
که بیایید اینجا چشمای این بنده خدا هارو خسته کنید
و بذارید برید!
نکنید این کارارو!

بالا
0 لایک

داستانت که بی برو برگرد تخمی تخیلی بود،آخه نکبت خونت یک اتاق داشت که اونم مال تو بود؟؟؟اونوقت پدر ومادرت کجا سکس میکردن؟؟؟هان؟حتما تو هال(نه حال)و پذیرایی و تو و اون داداشت هم باهاشون همکاری میکردین!!!آخ ببخشید که یادم نبود حرومزاده تشریف داری و بی پدری!!!خیلی دوس دارم یکی از چشاتو از کاسه دربیارم و کیرمو تو سوراخ چشات جا کنم و یکمی از آبمو بریزم تو اون صاحب مرده شاید عقلت اومد سر جاش.ننویس.

بالا
0 لایک

بد نبود موضوعت خوب بود اما خیلی نگارشت چرت بود، اینقدر بد بود که یه دفعه وسطش قاطی میشد، اگه شام خونه شما بودن که مادرتون شام درست کرده بود پس چرا رفتن خونه داداشت. موضوع خوب بود و به نظر واقعی اما نگارش نابود بود یه کم بیشتر وقت بذار این چیزی که تو نوشتی بیشتر به درد محاوره میخوره.

بالا
0 لایک

یک موضوع واقعن مهم ، خیلی مهم - دوستان خودتون دیدید که من کم پیش می آد کامنت بذارم و اگه بذارم معمولن ...سِ شعر تفت نمیدم !!واقعن شرمنده که کامنتم خیلی طولانی میشه :
الف-دوستان اگر در مورد چیزی اطلاع کامل ندارید مجبور نیستید که نظر بدید به دیگران اطلاعات غلط دادن خیلی اشکال داره ؛ بد دونستن خیلی بد تر از اصلن ندونستن محسوب میشه؛ اگر کامل و موثق اطلاع ندارید از یک موضوع چه اشکالی داره توی همون محیط طنز آلودی که با هم ساختیم بیاید یک فحشی بدید و برید اینکه به مردم اطلاع غلط بدید خیلی بد و مضرّه چون برای پاک کردن اون داده های غلط کلّی زمان باید صرف بشه. اگه هیچی پیدا نکردید و دلتونم می خواست که حتمن نظری داده باشید من همینجا به همه اجازه میدم به من فحش بدید فحش به شخص خودم نه خانواده ام . من اجازه میدم منو اسگل کنیدولی بالا غیرتون روی موارد غلط نظر ندید و حد اقل بعدش اصرار نکنید مثال:
Derrick Mirza........... گفتی دختر عمت طلاق گرفته دوماه بعد شوهر سابقش دوباره عقدش کرده این وسط یه چیزی لازمه که تو اسلام بهش میگن متعه یا محلل یه نفر باید این زنو عقد کنه و طلاق بده و بعد از گذشتن مدت عده(90روز) دوباره شوهر سابق عقدش کنه . که تو این مدت بازهم حکم زن متاهل رو داره ..........

باهمه احترامی که برای دوست عزیزمون دریک میرزا قائلم و دیدم که نظریات خیلی با حالی هم می نویسه ولی این موضوع که گفتی از اساس غلطه وچند تا غلط هم داره و شما بعدن توی یک کامنت دیگه در پاسخ به دوستی که اونم شکسته بسته و نیمه صحیح بهتون ایراد گرفته روی اشتباهتون اصرار هم کردید .
" طلاق ؛ یک واقعه حقوقی است که انواع داره مرسوم ترین اونها طلاق رجعی است -یعنی طلاقی که مرد به واسطه نفرت یا مشکلی که با همسرش داره انجام میده و اسمش هم روی خودشه "رجعی"؛ یعنی جا داره که پشیمون بشی ؛ رجوع کنی مثل حق پشیمونی که توی بعضی از معاملات دیدید به اون زمانی که مرد حق داره از نظرش برگرده و پشیمون بشه می گن "عدّه" و مدتش هم 3 "طهر" هست یعنی زن 3 بار پریود بشه و پاک بشه تقریبن 3 ماهه ولی برای یکی ممکنه بشه دو ماه و نیم ؛ وبرای یکی بشه سه ماه ونیم یا کمتر وبیشتر و اگر مرد پشیمون بشه نیاز به ازدواج مجدد نیست فقط پشیمانی -البته به طور عملی!!- کافیه که بهش می گویند "رجوع " و اون موضوع هم که شما اشاره کردید مربوط به چیزی میشه که بهش میگویند "3 طلاقه". که اگه مردی سه مرتبه زنش را طلاق رجعی بده و هر بار پشیمون بشه اون زن دفعه سوم بهش حرام میشه که حضرات آخوندها یک کلاه شرعی ساختند براش به اسم "محلل"(نه متعه ، متعه همون صیغه است یعنی ازدواج غیر دائم)که توضیحش خیلی طولانیه یعنی اون زن باید بره یکبار زن یکی دیگه بشه و طلاق بگیره که دوباره به شوهر ش که 3 طلاقه اش کرده حلال بشه. و ...... دیدی داداش چند تا اشتباه داشتی؟ تازه 3 -4 تا از سوتی ها را فاکتور گرفتم . ببین داداش ِ خوبم باور کن من قصدم نه خود نمائیه و نه زبونم لال خراب کردن تو اگه می شد و مردم دیگه به اشتباه نمی افتادند مطمئن باش اینا رو توی پیام خصوصی بهت می گفتم و خلاصه امیدوارم ناراحت نشده باشید {راستی من آخوند نیستم توی بعضی از رشته های دانشگاهی هم این موارد را باید خوند مثل حقوق یا فقه و مبانی استنباط و.... در عین حال اینائی که من گفتم مال قانون مدنیه که زمان رضا شاه تصویب شده و هنوز هم همون معتبره و یک چیز دیگه هم اینکه نقل کردن اینها الزامن معنی اش این نیست که شخص من باهاشون موافقم ولی چیزیه که وجود داره }
ب-ببینید دوستان برای بار دوم می گم اگه خیلی دوست داشتید که حتمن یک کامنتی ازتون ثبت بشه و چیزی واسه گفتن نبود می تونید به شخص من فحش بدید ولی نیاید یک چرت و پرتای بدون تفکر بی خودی را بنویسد که خودتونم بعدن از خوندنش شاید خجالت بکشید . اکثر کاربرای اینجا جوونای کم سن وسال و کم تجربه ای هستند که دلشون خیلی هم پاکه و برای همین من اصرار می کنم که قبل از درج پست بهش فکر کنید مثل این دوستمون:
کامیارررر....اونوقت پدر ومادرت کجا سکس میکردن؟؟؟هان؟حتما تو هال(نه حال)و پذیرایی و تو و اون داداشت هم باهاشون همکاری میکردین!!!آخ ببخشید که یادم نبود حرومزاده تشریف داری و بی پدری!!!....
عزیزم ، کامیار جان مردم هر جامعه ای از نظر سطح در آمد و داشتن امکانات رفاهیو همچنین سطح تفکرات و فرهنگ و... در سطوح مختلفی قرار دارند و فکر نمی کنم شما از اون دسته آدما باشی که "نداشتن " های دیگران را به رخشون بکشی و مسخره کنی؟ هستی؟؟ ببین من خودم توی یک خانواده مرفه و به گفته دیگران خیلی با کلاس و با فرهنگ بزرگ شده ام ولی به خاطر شغلم و کنجکاوی و ... دیدم که خیلی از خانواده ها هستند که همون یک اتاق را هم ندارند و خونه هاشون مثل سوئیت می مونه -اصلن اتاق نداره- و پدر و مادراشون هم سکس می کنند و فقط اگه خیلی آدمای بافکری باشند صبر می کنند تا مثلن خیالشون راحت بشه که بچه هاشون که کنار هم هستند خوابشون برده . چون چاره ای ندارند . نمی خوام فیلم هندی راه بندازم و روضه خونی کنم و دوستانو ناراحت کنم پس تا همینجا بسه و شما هم پیش خودت فکر کن بچه های اون خانوادهها حتمن حروزاده و بی پدرند؟؟ درسته داداش ؟؟
عزیزان و دوستان گل ظاهرن من برنامه زلال احکام راه انداختم ولی به جان خودم قصدم نصیحت گوئی نبود چون من خودم از همه بیشتر محتاج نصیحتم بازم ببخشید که انقدر زیادی و گل درشت حرف زدم و بازم ببخشید.

بالا
0 لایک

جیگر جوش نیار . . . . . . . . .
ببین همه داستانتو میخونن و بعدش حال میده که کمی فحش و فحشکاری هم توش باشه. به دل نگیر. وقتی میگن داستانت تخمی بود یا کیری بود یعنی باهاش حال نکردن. اگه میگن فلانم به فلانت یعنی خوششون نیومد و وقتشون گرفته شده. وقتی که به جد و آبادت فحش میدن یعنی یک جوری به شعور خواننده توهین کردی. کلا به ناموس کسی فحش دادن خوب نیست و من هم قبول دارم و اگه بعضی ها زیاده روی کردن از این گوش بگیر و از اون گوش در کن. ختم کلام بیخیال عزیزم. اعصاب خودتو با من چکار داری؟ بای بای

بالا
0 لایک

هواست نبود بقلت نشست؟!!! (2تا غلط!) تازه اشتباهی نشست رو کیرت؟! ببخشید کیرت چند متره که کنار خودت رو مبل قرار میگیره؟! از بچه 13 ساله که به کیر میگه دودول یا چه بسا شوشول آدم میپرسه تا حالا سکس داشتی؟!!! جوابش چی میتونه باشه؟؟؟؟ آره از تو گهواره که عیسی مسیح حرف میزد من کُس میکردم و صاحب کرامات بودم در امر شریف کردن....
وسط توصیفات سکسیتم از بس ضمایرو غلط و اشتباه مینوشتی نفهمیدیم کی کیو کرد، آب کی اومد!!!! بی خیال...
خونتون یه خواب داشته یه لشگر آدم بودین (فقط از 2 تا از داداشات اسم بردی که یکی مجرد یکی هم متأهل بود) اونوقت خانوم میپرسه کجا لباسمو عوض کنم ، بفرما وسط سالن پذیرایی لخت شو ثوابشم بیشتره...
خیلی بچگانه بود داستانت

بالا
0 لایک

دقیقا عیب بعضی از دوستان اینه که ایرانی بودن خودشونو گاهی اوقات فراموش میکنن!
اشتباه نکنید فوش دادن اجبار نیست!!!
من خودم وقتی فوش میدم که میبینم یارو فک کرده با یه مشت اوسکل طرفه و شروع میکنه به خالی بستنو...
منظورم کلی نبود!!
به خاطر اینکه بعضی دوستان از نوشتن داستانم اجتناب میکنم و منتظر وقتی میشم که شرایط بهتر بشه
ما همه ایرانی هستیم از یک خون از خون کورشها...

بالا
0 لایک

جناب pooldajoon شما كه ميگي من از 13 سالگي ابم ميومدو سر ماه قبض اب اختصاصي هم براي كيرم صادر مي شد بايدبگم خوب شما از اولياء خدايي وال... مام تو اون سن بوديم مي دونيم هنوز دودوله منظورم به نويسنده داستان نيست اون كه چرت گفته بچه هام ريدن بهش
در ضمن هر كس دو تا از سلولاي مغزشم كار كنه مي تونه فرق واقعي يا دروغي بودن داستانارو تشخيص بده با كامنت گذارا هستم ولي خوب نويسنده هام اگر داستاني مي نويسن بايد همه جوانب رو در نظر بگيرن
اگه واقعيه كاملا واقعيت رو بنويسند و اگه داستانه سعي كنن به واقعيت نزديكش كنن نه اين كه وقتي داستانو ميخوني فكر كني طرف داره جلق مي زنه و با سرعت جهش اب كيرش يه سر ميره سانفرانسيسكو بر ميگرده مثل همين داستان بالا

بالا
0 لایک

استاد مکسی فاضل و محترم وعزیز الان فردا شبه؟!! که من کامنت پر از لطفتون را دیدم و ازش ممنونم بازگشتتون را خیلی نیک میدونم .
دوستان دیگه مثل دوست خوبم takavar joon ؛یک عرض کوچک بگم و مرخص بشم : ببینید اگه کامنت من رو یکبار دیگه مطالعه کنید من اصلن به کسی نگفتم فحش نده یا اینکه گفته باشم فحش دادن بَده و از اینجور مسائل دوستان قدیمی تر دیدند که بعضی مواقع من خودم از پایه های مستحکم ! فحش دادن هستم اگه حال داشتید کامنتای قدیم منو ببینید متوجه میشیدکه خودم یک جاهایی لیچارای چارواداری هفت طبقه گفتم که شاید کسی به پاش هم نرسه؟!!
من دو تا چیز را که به نظرم مسائل خیلی بدی بود به دوستان گلم تذکر دادم (البته منظورم این نیست که من چیز زیادتری میدونم من نظرمو گفتم) اولی - اطلاعات غلط ندادن به دیگران بود و دومی ننوشتن بی دقت مسائلی که به شخصیت نویسنده توهین کنه اونم در مورد چیزائی که آدما خودشون دخالتی در آن ندارند مثل فقر مثل معلولیت و.. و گفتم دوستان اگه اصرار دارند که کامنت بذارن به جای نوشتن این دوتا مورد غلط وبد حق دارند به شخص من فحش بدند که پای حرفم هم هستم از الان تا همیشه . خوش باشید و اگه نویسنده ای لیاقتش فحش بود یعنی به شعورتون توهین کرد حتمن بهش فحش بدید که منم با شما همراه میشم مطمئن باشید . خیلی مخلصم roodi

بالا
0 لایک