شما اینجا هستید

دستمالی مامان

10 posts / 0 new
آخرین پست
omiddd
آف لاین
عضو از: 7. ارديبهشت 1389 - 22:16
پست ها: 3

دستمالی مامان

تقریبا9 سال پیش بود اون موقع من 15 سالم بود. چند وقتی بود که بابام برام یه کامپیوتر خریده بود.تنها کسی هم که تو خونه ازش سر در میاورد من بودم. یه شب حدود ساعت 10 بود که رو تخت ولو بودم و داشتم با کامپیوتر یه فیلم خارجی رو که اسمش یام نیست میدیدم و سرم تو لاک خودم بود که که مامانم اومد تو اوتاقو ازم خواست یه چیزایی از کامپیوتر بهش یاد بدم. منم که حوصله نداشتم بهش گفتم که الان دارم فیلم میبینم بزار تموم شه بعد. اونم گفت باشه و نشست رو صندلی و با هم نگاه کردیم.چند دقیقه بعد مامان گفت دستم از صبح درد میکنه بزار رو تخت دراز بکشم منم که نای بلند شدن نداشتم چسبیدم به دیوارو مامانم اومد کنارم دراز کشید چند دقیقه ای به همین ترتیب گذشت که یهو مامان گفت دستم خیلی درد میکنه یکم مالشش بده دردش بخوابه. منم شروع کردم از مچ دست تا کتفشو مالش دادم. یهو یه حس عجیبی بهم دست داد انگیار داشتم به پنبه دست میزدم. دستای گوشتی و سفید که واسه اولین بار لمسشون میکردم. بازوهاشو که خیلی نرم بود زیاد مالش دادم. اونشب مامانم یه پیراهن گوشاد و بدون سوتین و با یه دامن کنارم دراز کشیده بود.(شب ها سوتین نمیبست) مامانم تپل بود ولی خیلی سفید و جذاب. داشتم یه جورایی میشدم از همون جا دستمو کشیدم زیر بغلش ببینم چی میگه چیزی نگفت! وای چه نرم و خوش بو بود منم با جرات زیاد گفتم میخوای شونه هاتم ماساژ بدم ؟ گفت باشه ولی یواش چون دستات سفته دردم میاد.منم به جای اینکه از رو لباس مالش بدم دستمو بردم از استینش تو گذاشتم رو شونه هاشو مالش دادم. یهو برگشتو یه نگاه معنی داری بهم کرد ولی من به کارم ادامه دادم. آروم آروم اومدم پایینتر ولی از اون نگاه ها دیگه خبری نبود. قلبم ا.مده بود تو دهنم و بدم آتیش گرفته بود. خیلی آروم جوری که فکر کنه حواسم نیست از زیر لباس دستمو رسوندم روی پستونش. میدونستم پستونای مامانم بزرگه ولی نه اینقدر . فکر کنم سایزش 110 میشد یا بیشتر. الانم که دراز کشییده بود تمام بدنشو گرفته بود. دستزدم به نوکش که اندازه یه بند انگشت دراز شده بود . وای که چه نرم و رسیده بود. . فقط صدای فیلم تو اتاق پیچیده بود. با نوک پستونش بازی کردم و یه گوشه از پستونشو که با اون بزرگی تو دستم جا میشد ، گرفتم تو مشتم و انداختمش بالا و پایین ولی هی از دستم لیز میخورد و در میرفت.. هیچ صدایی از مامان نمیومد .دیگه معلوم بود که اونم بدش نمیاد (آدم تو این جور مواقع به عاقب کارش فکر نمیکنه) بازم آروم رفتم پایینترو رسیدم به شکمش که فقط کافی بود نوک انگوشتت بهش بوخوره تا چند دقیقه مثل ژله بلرزه. خیلی آروم کوبیدم روش ولی یه صدای بلندی دادکه ترسیدم کسی بیرون شنیده باشه. رفتم سراغ نافش. وای دیگه داشتم دیوانه میشدم. کیرم داشت از شلوار میزد بیرون ولی... نافه مامانم مثل دیگ گشاد بود جوری که 2تا انگشت راحت توش جا میشد.ولی وقتی لمسش میکردم نرمو دلچسب بود.بازم به آرومی رفتم پایین تر (سعی میکردم اروم باشم تا طول بکشه) از تو دامن دستمو بردم تو دیدم از شرتم خبری نیست(از اونجایی که لباس مامانم گشاد بود، دیگه بیخیال کرستو و شورت شده بود)رسیدم به بالای کسش که چه توپولو صاف بود. معلوم بود تازه موهاشو زده ولی چه فایده که نمیشد زیاد باهاش وربرم چون صداش در میومدو... ناچار از رو شروع کردم به مالیدن. واییییییییییییییی چه پفی داشت! مثل همبرگر بود توپولو نرم. انگشتمو که میزاشتم بالای کسش و یکم فشار میدادم ، چند سانتی میرفت داخل. یهو دیدم به پهلو خوابیده و به کونش اشاره میکنه. فهمیدم نیخواد نمیخواد تمومش کنم ! از پشت دستمو بردم تو دامنشو گذاشتم رو یه قمبلش . کون مامانم خیلی خوش فرم بود و یه کمی اویزون ولی لاش سفید سفید بود.( اینو بعدها متوجه شدم) هر قمبلش اندازه دوتا کف دست بود جوری خوشگل رو هم افتاده بودن که وقتی دستمو کشیدم لاش ، تا نصفه دستم رفت تو.! با شهوتی که داشتم هر کسی جای من بود کارو تموم کرده بود ولی چه کنم که نتونستم ...انگوشتمو گذاشتم دو کونش که خیلی گرم بود. یعنی با اون کون خوش تراش و لرزون بایدم لای کونش اینقد گرم میشد.. یواش یواش مامانم داشت بر میگشت که منم از فرصت استفاده کردمو کیرمو از رو شلوار کشیدم روش تا بینصیب نمونم. تا به خودم اومدم دیدم فیلم داره دوباره داره از اول پخش میشه.(از این داستان واقعی یا غیر واقعی تنها برداشتی در حد داستان داشته باشید نه بیشتر )

2.833335
نمره شما: هیچ میانگین 2.8 (24 votes)
behnam-vito
آف لاین
عضو از: 9. مهر 1389 - 2:34
پست ها: 5

مگه مامانت ديوه؟

مرد حسابى اينجور که تو تعريف ميکنى ننت به آدم ها نبرده بلکه يه ديو کامله!
تو هم يه بى غيرتى
خجالت بکش

vahidv
آف لاین
عضو از: 27. آبان 1389 - 16:45
پست ها: 1

VAGHEEE YA GHEYRE VAGHEEEE

VAGHEEE YA GHEYRE VAGHEEEE KHUB BUD TNX

Lorra
آف لاین
عضو از: 14. بهمن 1389 - 3:38
پست ها: 6

خاک بر سرت با فکر مریضت

خاک بر سرت با فکر مریضت

bahmangift
عکس های bahmangift
آف لاین
عضو از: 6. اسفند 1389 - 8:15
پست ها: 2

دم ننت گرم

دم ننت گرم

Gurobe darya
عکس های Gurobe darya
آف لاین
عضو از: 4. فروردين 1390 - 0:42
پست ها: 1474

ایشششششششش

:> :> :> (|: (|: (|: @) @) @) @)

Jani Dep
عکس های Jani Dep
آف لاین
عضو از: 2. آذر 1390 - 9:36
پست ها: 315

اسكل

ملتو اسكل كردي با يك خاطره تخمي اون وقت ميگي برداشتي در حد داستان داشته باشيد. مگه ما كيرمونو از سر راه برداشتيم آورديم اينجا كه حواله تو و ومامانت بكنيم جوجه

شامبل
آف لاین
عضو از: 28. آذر 1390 - 0:20
پست ها: 2

لاقل صبر کن قدرت تخیلت بیشتر

لاقل صبر کن قدرت تخیلت بیشتر بشه بعد بنویس- یا واقعا بکنش بعد تعریف کن - می خوای من بکنمتون بعدش داستانش رو به اسم خودت وارد کنم که نوشتن و دادن رو با هم اموزش ببینی؟

romi31
آف لاین
عضو از: 7. بهمن 1390 - 19:06
پست ها: 3

کی میتونه برای مامانم داستان

کی میتونه برای مامانم داستان سکسی بنویسه

zonda
آف لاین
عضو از: 24. شهريور 1390 - 2:46
پست ها: 3

bia!

biar mamaneto bokonam barat dastan benevisam!
toma kose nant ba in dastanet!

برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .