شما اینجا هستید

دید زدن خاله لیدا

سلام من امین 16 سالمه و از شمال هستم , داستانیو که میخوام براتون تعریف کنم به 1 سال پیش برمیگرده. اول بگم من زیاد فکر این که با کسی سکس داشته باشم نیستم وعاشق دید زدنم !!! تفریحمم فیلم سوپرو دید زدن خوشگلای فامیله و مخصوصا خاله های خوشگلم....! توی این داستان بر خلاف کس و شعرایی که بعضیا تلاوت میکنن داستان چیزه دیگه ای واصلا سکس محارم توش وجود نداره چون خیلی جلوه ی خوبی نداره وخوشم نمیاد در واقع جلق و به این کار بیشتر ترجیح میدم...!
من 4تا خاله دارم که همشون چشماشون سبز وموهای بلوند و پوست سفید دارن,,, خلاصه خوشگلو تو دل برو!!! .......همشون باهام رابطه خوبی دارن و منم عاشق همشونم...ولی خاله بزرگم برام چیزه دیگه ایه !اسمش لیدا و حدود 43 سال سن با قدی 175و وزن حدود70 وسایز سینهاشم85 از همه مهم تر اون رون پا و کون گوندشه که منو جذب خودش میکنه بر خلاف سنش مثل دختر بچه هام تیپ میزنه...! ولی انسانی تند خو وعصبی واز اون دسته ادمایی که به ادم رو نمیده .! تو خاله هامم از همه بد خلق تره شاید به خاطر اینه که بچه دارنمی شه.. شوهرشم از اون بازاریهای خفنه که 7صبح میرفت سره کار تا 9 شب..
خالم خیلی منو دوست داره و منم به خاطر همین زیاد خونشون میرفتم باهامم خیلی راحته و هرجا با مادرم مینشست میگفته امین رفیقه تنهاییامه... همین باعث می شد تا من بهش یه حسایی پیدا کنم ...! برا دید زدن خالم و رفتن به خونشون همیشه لحظه شماری میکردم مخصوصا تابستونا!!!!...... خالم معمولا باهام راحت بودو لباسای راحت میپوشید اکثرا با تاپ و شلوارک میومد کنارم و منم وقتی کونشو میدیدم کیرم سریع سیخ میشد وحتی بعضی وقتا خودشم متوجه میشد و خودشو میزد به اون راه و مثلا ندیدم.........یه شلوار سفید بلند نازکم داشت که هر موقع میپوشید منو بیشتر حشری میکرد اخه شورتاش همیشه از زیرش معلوم میشد و منو وادار میکرد زمانی که خونه نبود برم سراغ شورتو و کرستاش .... شورتای متنوع ودر انواع رنگها تو کشوی لباس زیراش بود وقتی شورتاش و میدیدم سیخ میکردمو پیش خودم میگفتم که این شورتا چه حالی میکنن وقتی میچسبن به کس و کون خوشبوی خالم...از این شورت امریکایی که پشتش فقط یه بند نازک داره هم داشت که تو فیلما میبینیم... که همیشه بوی ادکلون میدادو منم ابمو رو اون خالی میکردم......با تمام این موضوعات بازم ازخالم حساب میبردم و فقط تو ذهنیاتم به یاد کون گند ش جلق میزدم ....

• داستان از اونجایی شروع میشه که پارسال خرداد موقع امتحانات خانوادم باید میرفتند مسافرت و منم تصمیم گرفتم که برم خونه خالم و یه چند روزی اونجا باشم تا خانوادم از مسافرت برگردن....خلاصه نزدیک تابستون بودومیدونستم اگه برم اونجا میتونم خاله عزیزمو دید بزنمو حداقل چیزشم دستیابی به شورتو و کرستای خوشبوی خالم بود......... اون روز مادرم زنگ زدو به خالم اطلاع داد که امین 2یا 3 روز مهمانتونه و خالمم که خیلی وقت بود منو ندیده بود خوشحال شدو گفت بیاد..........اون روز که خیلیم گرم و شرجی بود تصمیم گرفتم ظهر برم خونه خالم و زمانی که رسیدم ایفونو زدمو خالمم دروازه رو بازکردو رفتم بالا وقتی درو خونه رو خالم بازکرد چی میدیدم خالم با یه دامن کوتاه صورتی چین چینی تا بالای زانو با یه تاپه نازک سیاه که چاک سینهای سفیدش پیدا بودو فقط نوک سینهاشو نمیشد دید, تنش بود..... خالم منو فرما زد که برم تو خونه و میگفت چه عجب خونه خالت اومدی و گفتم موقع امتحانات خاله... تموم بشه چشم...... من که هنو تو شک اون کون گنده خالم که زیره دامنه واگه فقط چند سانت دامنش میرفت بالا میتونستم اون لا پای گوشتالوشو اون کونه سفیدشو ببینم بودم ...... هنوزم باورم نشده بودم که خالم اینطور جلوم لباس پوشیده یهو ! دیدم خالم میگه از شانس بدت کولر خونمون خراب شده و این چند روزو باید بدون کولر سر کنیم اول ناراحت شدم بعد کمی که فکر کردم دیدم این به نفع منه اخه خاله ام مجبور میشه لباسای بازوسکسی تری بپوشه و وراحت تر میشه هیکل زیبای خاله رو زیارتش کرد......
• بعد از کلی پذیرایی و زیر چشمی دید زدن البته خالمم خیلی حواسش جمع بود هم موقع نشستن هم موقع بلند شدن که جایی از زیر دامنش مشخص نشه...!منم زمانی که میدیدم خالم میخواد بلند بشه یا بشینه هی زیر چشی میرفتمو ولی هیچی نمیدیدم و فقط زمانی که خالم بلند میشد بره کاراشو برسه از پشت بالاوپایین کردن کونشو موقع راه رفتن میدیدم که مثل ژله میلرزید و حاضر بودم یه شبانه روز با اون کون کپل و سفیدش بشینه رو صورتمو منم سوراخ کون و کسشو براش لیس بزنم!!!!!........خلاصه دیدم شد غروب و منم چیزی از زیباییهای زیر دامن خالم ندیدم…. منم که حشرم زده بود بالاوچیزه خاصی ونتونسته بودم ببینم اعصابم خیلی خورد شده بود وداشتم فوتبال میدیدم به فکر اینکه زمان داره از دست میرو منم هچی ندیدم داشت دیوونم میکرد....بعد از چند دقیقه دیدم تو آشپزخونه صدای ظرف میادو دیدم خالم داره تو کابینتش ظرف و ظروفش رو جابه جا میکنه اروم رفتم دم درو طوری که خالم متوجه نشه تا شاید بشه دیدش زد دیدم یه لحظه سرشو برده تو کابینت و یه خورده از اون لاپاش معلوم بودولی قسمت اصلی یعنی کون گنده خالم وشورتش معلوم نیست خیلی کنجکاو بودم بدونم چه شورتی پاشه و چه رنگیه......!ولی نشد……برگشتم سر جام و نشستم!!!!…. تا اینکه غروب دیدم خالم چای اورد و رو زمین بساط عصرونه رو ردیف کرد ........من نشستم و شروع به خوردن کردم وتا اینکه خالمم امدونشست کاملا حرفه ایم نشست که جاییش معلوم نشه......طوریم چهار زانو نشسته بود که دامنشومحکم چپونده بود تو لاپاش که جایش معلوم نباشه....منم که حسابی زیر چشی لاپای خالمو میپاییدم تا شاید بشه اتفاقی دامنش بره کنارو مام اون لاپای سفیدوگوشتالوشو همراه با شورتی که کس تپل وخوشبوش زیرشه و ببینیم....که یه لحظه دیدم تلفن خونه به صدا در امد و خالمم ناخداگاه و بی هوا سریع اومد بلند شه که بره گوشیو بگیره یه لحظه دیدم پاهاشو وا کردو دامنش رفت کناروقشنگ جلوی چشمام زیر دامنش معلوم شد.... واایییی فقط یه لحظه سریع لاپای سفیدوگوشتالوش جلوم ظاهر شد با یه شورت مشکی (که میدونستم کدوم شورتشه.... جلوش تور توری و پشتش ساده قبلا ابمو روش ریخته بودم) رو از زیره دامنش زیارت کردم....همون لحظه سیخ کردمو.. ولی احساس کردم که خالم متوجه شد که دیدمش... ولی من خوشحال شده بودم از این که یه جایه حساسیو تونسته بودم دید بزنم.راضی شده بودم........بعد از این عصرونه خالم رفت تو اتاق خوابش ودر کمال ناباوری دامنشو عوض کرده یه شلوار بلندپوشید متوجه شدم چرا اینکارو کرد چون شوهر خالم نزدیک اومدنش بودو پایان دید زدن من.......
• خلاصه اعصابمون کلی ریخته بود به هم وهی میگفتم یعنی میشه دوباره اون دامنشو بپوشه ولی یه چی ته دلم میگفت همش که ناامید نباشم شب شدو موقع خوابیدن منم جامو گذاشتم رو بروی اتاق خواب خالم که تلویزیونم دقیقا رو به روم میشد ........ موقع خوابیدن شد و شوهرخاله که خوابید خالمم رفت تو اتاق شو در و هم تا نصفه بست منم که تو فکرحسرت کون سفید و گنده خالم بودم صحنه های امروز مدام رژه میرفت تو افکار خرابم تا اینکه خوابم برد از این به بعدش داستان جالب میشه.........صبح روز بعدی حوالی ساعت ۷ بود که شوهرخاله م رفتو منم خودمو الکی زده بودم به خواب دیدم بعد چند دقیقه خالم از جاش بلند شدو حوله شو)روبیه دشام) رو گرفتو به سمت حمام میره منم که چشامو الکی بسته بودم و زیر چشمی میدیدم تا خالم متوجه نشه بیدارم........ خلاصه اینقدر صبر کردم تا صدا شور شور آب بیاد بعد برم ببینم چه خبره وقتی صدا آب شنیدم بعد چند دقیقه مثل برق رفتم دیدم در رختگن حمام نیمه بازو در حمامم بسته اروم در رختگن و باز کردم دیدم بله یه شورت مشکی با یه کرست مشکی رو سبد لباس نشسته هاست رفتم و اروم شورت خالم و گرفتمو بو کردم بوی کس خالمو میداد یه مقدار لیس زدمو به کیرم کشیدم و خواستم آبمو بریزم روش می ترسیدم خالم منو ببینه که یهو صدای آب قطع شدو سریع پریدم اومدم تو جام خوابیدم و رو سرمم پتو نازک مسافرتی انداختم تا خالم میاد نفهمه که بیدار بودم آخه بد جور نفس نفس میزدم که تو همین حینی که پتو روم بود دیدم یه سوراخ از زیر پتو به سمت اتاق خواب خالم درست شده و منم از این زیر دید خوبی نسبت به اتاق خواب دارم و از همه مهمتر نمیتونه منو ببینه که میدیدمش خلاصه خالم اومد و دعا میکردم که دراتاقشو نبنده که خوشبختانه نبست و اروم رفت بطوری که من بیدار نشم ........ خالم رفت سمت میز ارایشیش تا جلو اینه موهاشو کمی ردیف کنه وهنو حولشم رو تنش بودو پشت به من واستاده بود چند بارم پشتشو هی میدید که ببینه تو چه وضعیتی خوابیدم که خیالش تخت میشد که سرم زیر پتوه....... چن دقیقه بعد یهودیدم خالم میخواد حولشو در بیاره تمام تنم میلرزید وبه نفس نفس افتاده بودم..... به ارزوی دیرینه داشتم نزدیک میشدم.... خالم اصلا نمیدونس که یکی داره دیدش میزنه وگرنه میفهمید میکشتتم میخواست حولشو در بیاره و لباساشو بپوشه..... وایییییییییییییییییی در کشوی لباس زیرشو باز کرد تازه فهمیدم هیچی زیر حولش نیست!!!!!!!!! دیدم یه شورت و کرست قرمز خالی خالی سفید داشت و گرفت که ست هم بودن اصلا فکرشونمیکردم که زیرحولش لخت لخت باشه بعد متوجه شدم که لباس زیرشو میخواد همینجا بپوشه و یه لحظه تو کونم عروسی شد تو همین حین خالم اروم کمربند حولشو باز کردو حولش باز شد!!تمام تنم داشت سر میشد و میلرزیدم اخه خالم تا چن دقیقه دیگه جلوم لخت میشد ومنم تا حالا کونشو از رو شلوارک یا شلوار دیده بودم و برا اولین بار بود که میخواستم لخت ببینمش خیلیم هیجان داشتم..... تو همون حین دیدم اروم دست راستشو ازحوله در اورد نصف سمت راست بدنش اول افتاد بیرون وقتی قاچ کون گندش مشخص شد کیرم داشت از شق درد میترکید یه کون گنده .....که هیچی روش نبود! لخت لخت منم حشری شده بودم ...بعدش دیدم حولشو از تنش کلا در اورد !!!چی میدیدم یه کون درشت و یه هیکل نازوسفید که پشت بهم واساده بود و منم دستمو گذاشتم تو شرتم که جلق بزنم ..... خالم اول کرستشو گرفت تا بپوشه یه خورده نیم روخ شده بود ولی کامل سینه هاش مشخص نبودویه لحظه کوتاه تونستم نوک سینه های درشتو سفیدشو ببینم که نوک سینه هاشم رنگ صورتی کم رنگ یا همرنگ پوستش بهتره بگم وقتی کرستشو پوشید نوبت شورتش رسیدو منم دیگه داشت ابم میومد وقتی شورتشو وا کرد تا پاهشو بکونه تو شورتش کمی خم شدو پاهشو بلند کردو یه لحظه سوراخ کون و کس تپل و سفیدشم معلوم شدوایییییییییییی سوراخ کونش سفیدسفید یه لکه ام نداشت بعد اروم شرتشو کشید بالا کونش مثل ژله تکون میخورد تا بره زیر شورت... بعدش اروم خم شد تا حولشو از رو زمین بگیره دیدم کونه گندش قشنگ وا شده وچاک کسشم میشد از زیر شورتش تشخیص داد ولی حیف که دیگه شورت پاش بود ولی بازم حال داده بودو.. منم این دفعه بر خلاف معمول ابم خود به خود اومد و بعدشم خالمم شلوارکو لباساشو پوشیدو منم از اینکه بدون دردسر تونسته بودم دیدش بزنم خیلی خوشحال بودم......بعد از این ماجرا ..دیگه به این صورت نتونستم این خالمو دید بزنم....اگه نظرات خوب باشه ماجرای دید زدنه یه خاله دیگمم مینویسم.......
• امیدوارم خوشتون امده باشه
نوشته: Amin xxl

داستان سکسی:

1.8
نمره شما: هیچ میانگین 1.8 (5 votes)

نظرات

تو سيم كشيت مشكل داره چشمت مستقيم وصل شده به شومبولت
اينجورى عاقبت خوشى هم نداره يدفه يكى پيدا ميشه جورى فرو ميكنه تو مدارت كه تا منبع تغذيه ات ميسوزه.

<ستاد برقرارى اتصال كابل فشارقوى باكون نويسنده>

بالا
0 لایک

كيرم تو كونت
توي پريود مغز وقتي نفهمي كه نظر بد داشتن به محارم و با خيالشون جق زدن چه كار غير انساني و پليديه
دست كمي از اون كسكشايي كه سكس با محارم ميكنن و به كس ننه و آبجيشون افتخار ميكنن نداري!
ميدوني چرا؟چون به ننه و آبجي و همه ي محارمي كه بهت اعتماد دارن خيانت ميكني و اوناهم از چشم ناپاكت در امان نيستن
پس در نتيجه: كسكش كله كيريه ان تو ريش ،ديگه نه فكر كن نه تراوشات چشم و ذهن بيمار و نجستو اينجا بنويس!

بالا
0 لایک

چه پسر خوبی ! از سکس با محارم و اینجور مزخرفات بدش میاد ولی عاشق اینه که اندام لخت خالشو دید بزنه و خودش ارضا کنه!
داستانت اینقدر توش تناقض بود که راحت میشه فهمید اینم مثل اکثر داستانهای اینچنینی حاصل تخیل و توهم بوده .
ولی عمو جون از من به تو نصیحت این کارا حتی توی توهم و خیالات هم بده خیلی هم بده ، برو به درس و مشقت برس گلم.

بالا
0 لایک

خیلی جالب بود.داستان قشنگی نوشتی.اگه دوست داری منم پایتم.راستی مطالب دیگه ای هم اگه داری واسم ایمیل کن
خیلییییییییییییییییی
faghat_sen_bala@yahoo.com
بهم ایمیل بده. چت هم درخدمتم.خوشحال میشم

بالا
0 لایک