شما اینجا هستید

رابطه من و استادم

من نسیم 19 ساله دانشجوی کاردانی هستم ..
ترم 3 رو تموم کردم و بخاطر تاخیر استاد واسه ثبت نمره به شکوه اومده بودم و در به در دنبال شمارش بودم که یکی از دوستام که یه ترم بالاتر از خودم بود شماره ی استادشو داد و گفت بهش زنگ بزنم تا ش رو ازش بگیرم شماره رو سیو کردم توی واتس اپ پیداش کردم و همونجا پی ام دادم و بعد معرفی شماره رو ازش خواستم بعد لج و لجبازی سر اینکه کی گفته من از این میتونم ش استاد رو بگیرم بلاخره ز زد شماررو داد بعد تشکر گفتم میشه راجبه کاراموزی یه توضیحی بدین که دانشگاه تصمیم میگیره کدوم شرکت بریم یا خودمون ؟گفت خود دانشجو بعد پرسید جایی مد نظرت هست منم گفتم نه که ادرس دفترشو داد گفت خواستی واسه کاراموزیت اینجا بیا .. بعد چند وقت ساعت دو بامداد پی ام داد سلام منم با تعجب جواب سلام دادم که عذر خواهی کردو گفت اشتباه فرستاده بخاطر شباهت اسمی منم گفتم حدسشو میزدم بعد پرسید چرا اینوقته شب بیدارم ..و بحث کشیده شد به دانشگاه که با حرف زدن راجبش فهمیدم ترم بعد که ترم اخرمه سه تا درس باهاش دارم ... هفته ای چند روز خیلی کم بهم پی ام میدادیم راجبه درسو اینچیزا میحرفیدیم چند وقت گذشت روز ولنتاین پی ام داد که کادو گرفتم از کسی یا نه بهش گفتم من مخاطبه خاص ندارم اونم گفت خودش واسه خودش یه ادکلن گرفتته بهم گفت برم شرکتش ولی من هربار میگفتم نه بزار بعد اینکه سر کلاس دیدمت میام به وقتش ..خلاصه بهمن 92 رسید انتخاب واحد کردم و بعد چند وقت کلاسا شروع شد اولین باری که سر کلاس دیدمش یه حس خاصی داشتم ...
بعد دو سه هفته اماده شدم برم شرکتش واسه کاراموزی وقتی وارد شدم بعد سلام یه مکان دو اتاقه با سرویس و یه حال متوسط دیدم که راهنماییم کرد تو اتاق ، دیدم فقط خودش تنهاست یه تیپه اسپرت زده بود رو صندلی کنارش نشستم و شروع کرد بهم توضیح دادن راجبه درس بعد از چند مین گفت بیا بریم تو اونیکی اتاق نشستیم و بعد نشون دادن یه سری عکسای درسی خواست از کشو که من جلوش بودم برگه برداره که دستشو گذاشت رو دستم گفت میشه کشو رو باز کنی منم برگرو دادم و چند مین بهم گفت میشه کف دستتو ببینم گفتم چرا استاد گفت بیار میفهمی ،،گفتم نه ولی بعد چند بار اصرار دستمو گرفتم طرفش دستمو گرفت تو دستش گفت عجیبه کف دسته همه 81 یا 18 ولی مال تو 111 خطا به هم نچسبیدن با خنده گفت عمر بالایی داری بعد تو سیستم یه فیلم اورد گفت بیا نگاه کنیم فیلم خارجی با زیرنویس تقریبا کمدی بود موقع نگاه کردن دستمو گرفت تو دستاش منم به روی خودم نیاوردم خیلی تعجب کرده بودم تقریبا وسطای فیلم بود دستممو واسه بار چندم کشیدم از دستش بیرون و گفتم میخوام برم اونم گفت نسیم بمون غذا سفارش بدم و منم تشکر کردم گفتم نه نمیخواد بعد رفتن به خونه تو فکر رفتم گفتم نکنه فکرای بدی تو سرشه و... دستمو بو کردم بوی عطرشو میداد بوش ادمو مست میکرد خلاصه بعد یکی دو ماه همینطور گذشت هر از گاهی پی ام میدادیم میرفتم شرکت وقتی یاد میداد دستامو تو دستش میگرفت مثه همون روز تا رسید به چند روز قبل عید وقتی رفتم پیشش با لبخند درو به روم باز کرد دست دادیم و رفتیم رو صندلی نشستیم بعد چند مین درس یاد دادن نمیدونم چی شد که یهو دیدم بوسم کرد گونمو بعد اومد که لبمو ببوسه نذاشتم هلش دادم عقب گفتم نکن استاد خوشم نمیاد گفت باشه من تابحال با کسی نبودم تجربه ی لب گرفتن نداشتم بعد چندمین موقع رفتن اومد واسه خدافظی دستمو گرفت و یه بوس تند از لبم کرد بهم گفت میرسونتم منم قبول کردم خیلی تند میرفت صدای موزیکم بالا برده بود خلاصه تو پی امامون حرف بوس و لب میشد رفته بود دبی کنسرت ابی عکس میفرستاد از منم خواست عکس بفرستم منم عکس صورتمو فر ستادم به خودم گفتم بعد عید دیگه بهش رو ندم تو روش نخندم و اینحرفا ولی وقتی رفتم پیشش همه چی یادم رفت میگفتیم و مخندیدیم برام یه تیشرت با یه ساعت اورده بود گفت بپوشش ببینم ولی من گفتم فکرشم از سرت بیرون کن بابت سوغاتی ازش تشکر کردم ،بغلم کرد و اومد بوس کنه باز نذاشتم گفتم میخوام برم با ناراحتی گفت باشه ولی وقتی رفتم طرف در که برم بیرون صدام زدو گفت اگه بری نه من نه تو از یه طرف ازش خوشم میومد از طرف دیگه میترسیدم بندازه منو رفتم پیشش گفتم بله کاری داری بگووو با خونسردی گفت بشین نشستم و دستامو گرفت بغلم کرد بوی عطرش دیونم میکرد گونمو بوسید بعد لباشو گذاشت رو لبام چند ثانیه همینطوری موند بم گفت بیا رو مبل بشینیم اونجا باز بغلم کردو خبلی اروم میبوسید منو تو همون حال منو خوابوند رومبل خودشم خوابید روم گفتم نیما چیکار میکنی گفت نترس کاریت ندارم لبامو میخورد من بی حرکت مونده بودم بوسم میکرد سعی میکرد مقنعمو دربیاره ولی من نذاشتم خوبیش این بود که مجبور نمیکرد حس بدی نداشتم تو بغلش اولین کسی بود که بهم نزدیک شده بود دوسش داشتم منم همراهیش کردم لباشو بوسیدم تو بغلم فشارش میدادم خودشو بهم مالوند و اینطوری ارضا شد البته من کیرشو حس نمیکردم خیلی اروم تو بغلم خوابیده بود نازش میکردم بعدش پا شدیم خدافظی کردم وقتی رسیدم خونه به گفته خودش پی ام دادم که رسیدم.تو خونه مانتوم بوی اونو گرفته بود سر کلاساش اصن نمیتونستم به درسش گوش بدم خلاصه رابطمون همینجور پیش میرفت یه روز که کلاس داشتم باهاش قبلش بهم گفت برم پیشش من نرفتم ،،سرکلاس گفت هرکی مسئله رو حل کنه 2نمره به میانترمش میدم بچه ها دورش جم شده بودن ولی تا من رفتم سر لجبازی گفت همه برن بشینن فرداش که رفتم پیشش عذر خواهی کرد و لبامو بوسید فیلم عاشقونه دیدیم و طبق معمول خوابیدیم رومبل و ارضا شد ......خرداد رسیدو امتحانامون شرو شد بهش اس دادم گفتم دوسم داری گفت اره گفتم ثابت کن گفت چجوری گفتم سوالارو میخوام گفت باشه رفتم پیشش سوالارو داد نگاه کردم ولی هرچی اصرار کردم نداد ببرم خونه با اینکه سوالارو دیدم ولی یکی ار امتحانامو خوب ندادم وقتی سوالارو خواست تصحیح کنه بهم گفت منم برم پیشش منم با برگه ی کاراموزیم رفتم پیشش که امضا کنه نمررو داد تو برگه به خودم گفتم نسیم این اخرین روزیه که پیششی پس زیاد ضد حال نزن به خودت و اون ،،از خاطراتش برام میگفت از تقلبی کردناش از بچگیش کلی خندیدیم چیپس و پفک برام خریده بود اهنگ گذاشت مثه خارجیا تو بغل هم اروم میرقصیدیم بهم تیشرت و رژ کادو داد فیلم رقصش تو دبی که خیلی باحال بودو نشونم داد کلی بوسم کرد و خوابیدیم رو مبل دفه های قبل میخواست تیشرتشو دراره نمیداشتم ولی اینبار چیزی نگفتم لباسشو دراورد ولی شلوارشو نذاشتم دربیاره تو بغلم خوابید بدنشو ناز میکردم تو دلم بهش میگفتم این اخرین روزه دلم تنگ میشه دوست دارم ..لبای همو میخوردیم لبشو کع تو دهنم بود گاز گرفتم طفلکی هیچی نگفت فقط یه مین از درد نتونس تکون بخوره طاقت نیاوردم لباشو بوسیدمو نازش کردم بم گفت دوست دارم باز مثه همیشه ارضا شد .. روزا میگذشت به هم پی ام میدادیم یهشب بهش گفتم نیما بیا تموم کنیم البته اولین باری نود که بهش میگفتم ولی همیشه میپیچوند اینبار گفت باشه هرچی تو بخوای منم گفتم اگه خوبی و بدی ازم دیدی حلال کن من دوست داشتم مثه یه دوست خوب بودی برام ..گفت دوست نداشتم دوست دارم همیشه هم دوست دارم بهترین هارو برات ارزو میکنم خلاصه خدافظی کردیم ...یه هفته گذشت دلم براش تنگ شده بود تو فکرش بودم که پی ام داد نمره هارو وارد کردم رفتم سایت دیدم بهم 20داده دوتا درسامو گفت دیدی گفتم اره کی نمره ی کاراموزیو وارد میکنی گفت هنوز گزارشو نیاوردی امضا کنم گفتم باشه فردا میارم خیلی خوشحال بودم که یه بار دیگه میتونم پیشش باشم ...رفتم شرکت روصندلی نشستم دست دادیم گزارشمو برداشت یه نگاه دقیق انداخت بعدش امضا کرد گفت یکم بمون بعد برووو قبول کردم گفت دلش برام تنگ شده بود لبامو تو لباش گرفت بغلم کرد گفت نسیم بلیط بگیرم میای بریم کنسرت گفتم نه گفت میترسی بچه های دانشگاه مارو با هم ببینن گفتم آره رفتیم رو مبل نشستیم گفت عزیزم امروز که به قول تو روز اخره پس لباسی که برات گرفتم و تنت کن یه تیشرت برام اورد تازه برام خریده بود کلی خواهش کرد تا قبول کردم رفتم تو اونیکی اتاق و پوشیدمش مانتومم از روش پوشیدم و اومدم بیرون گفت چرا مانتوتو دیگه پوشیدی تیشرت زیاد باز نبود واسه همین وقتی بغلش بودم گذاشتم مانتومو دراره اولین بار بود پیشش با تیشرتو شلوار بودم تو بغل هم خوابیدیم لب گرفتیم پاشد لباس و شلوارشو در اورد روم و اونور کردم گفتم نیما این چه کاریه شلوارتو بپوش گفت شرتم از این شرت مخصوص تنیساس خوابید بغلم و عاشقانه همو میبوسیدیم دست تو موهام میبرد نازم میکرد و باز با مالوندنش بهم ارضا شد خلاصه اونروزم تموم شد این بود داستان من که تا امروز 92/4/14اتفاق افتاد

نوشته:‌ نسیم

داستان سکسی:

2
نمره شما: هیچ میانگین 2 (8 votes)

نظرات

اي دخترك جلاق در آرزوي كير استاد :
1-امسال سال 1392 است فلذا بهمن 92 هنوز فرا نرسيده. خانم دانشجو!
2-روز ولنتاين 14 فوريه برابر 25 بهمن است .فلذا ابتدا بهمن ماه فرا ميرسد وآنگاه در اواخرش روز ولنتاين است . خانم دانشجو!
3-مدتي با هم بوديد و بعد از يكي دو ماه نزديك عيد بود؟؟ خير بعد از بهمن /ماه اسفند يعني ماه آخر سال است .خانم دانشجو!
4- .......
5- فلذا جق زدن بر روي كير استاد براي دختر جلاق مجلوق عيب نيست .

بالا
0 لایک