روزی که برادرم گیرم انداخت

از وقتی یه دختر بچه بودم تو مهمونی ها که می رقصیدم همه قربون صدقم میرفتن، میگفتن: ناقلا چه قری میده، انگار یه عمر رقاص بوده. منم برای جلب توجه خودمو بیشتر کج و راست میکردم. میرفتم تو کوک رقص این و اون تا بهتر یاد بگیرم. فهمیدم باید بتونم کون و کمرمو آروم بچرخونم و سینه هامو بلرزونم. البته تا 17-16 سالگی سینه هام قابل لرزوندن نبود، به هرحال اداشو در میاوردم. تو انتخاب لباس خیلی دقت میکردم تا حسابی خوشکل بشم. ستاره ی رقص هر مجلسی بودم، برام دست میزدن و من کیف میکردم. معتاد این لذت شده بودم، قبل از هر مراسمی میرفتم دنبال لباس و تمرین و این چیزا، واقعا هیچ منظوری غیر از جلب توجه نداشتم.
آخر همون هفته ی کذائی مهمونی بود و میخواستم لباسهای تازمو تست کنم. همیشه میرفتم تو اتاق خودم در رو از تو قفل میکردم تا راحت به کارم برسم. اون روز چون کسی خونه نبود دیگه در رو نبستم. رفتم سراغ لباسا. اول یه تی شرت صورتی پوشیدم، بدون سوتین. رفتم جلو آئینه، سینه هام معلوم بود، نوکشون زده بود بیرون. یه خورده خودمو تکون دادم سینه هام مثل ژله تکون میخوردن و میلرزیدن. پسرا از این منظره خیلی خوششون میاد ولی نمیدونن نزدیک پریود همین تکونا چه دردی داره. تی شرتو در آوردم. دو سه جور سوتین خریده بودم که ببینم کدومش سینه هامو درشت تر نشون میده، اون مدلی که پستونا گرد و قلمبه میزنن بیرون. میدونستم سایزش باید کوچیکتر باشه. یه توری مشکی خریده بودم، به زور بستمش، یه خورده سفت بود و به سینه ها فشار میاورد، ولی بهشون ابهتی میداد: سینه هائی که در حالت عادی به سمت پائین آویزون میشن خودشونو گرد و قلمبه میدن بالا. یه کم رقصیدم ببینم چه منظره ای داره، وقتی بازوهامو به پهلوهام میچسبوندم سینه هام جلوتر میومد و سکسی تر میشد. همینو تصویب کردم.
سوال بعدی: شلوار یا دامن؟ خب دامن که برا رقص بیشتر جون میده، چرخ که میزنی پر و پات میفته بیرون همه میخوان اون زیرو دید برنن. خب شورت چی بپوشم؟ شلوارمو در آوردم، یه شورت سفید پوشیدم: وای! پشمام معلوم بود. باید بزنمشون. شورتمو در آوردم یه راست رفتم حموم. با تیغ افتادم به جون موهای کسم. لامصب کند بود و آخمو در آورد. گفتم برم یه تیغ نو از داداشم بلند کنم. همون جور کون برهنه رفتم تو اتاقش کشوهاشو گشتم تا پیدا کردم. پنج دقیقه ای کسمو کردم عین هلو. یه آبی به پائین تنه زدم حوله انداختم رو دوشم رفتم که تیغو بزارم سر جاش. اومدم کشو رو دودستی بکشم بیرون که حوله افتاد. برگشتم که حوله رو بردارم یه دفه خشکم زد. داداشم از پشت در داشت نگا میکرد. شورتش پائین بود و کیرش تو دستش. جیغ کوتاهی کشیدم و فوری حوله رو گرفتم جلوم:
- ذلیل مرده تو اینجا چکار میکنی؟ چرا شوارت پائینه؟ مگه نرفتی دانشگاه؟
- سرکار خانم تو اتاق من چکار میکنن؟ راستشو بگو، برا کی خودتو ساختی؟ از اولش همه کارائی رو که کردی دیدم، اونقد سرت تو جنده بازی بود که نفهمیدی من اومدم. باید بگی با کی قرار داری؟ به کی میخوای کس بدی وگرنه خودم ترتیبتو میدم.
- خفه شو کثافت، من با کسی قرار ندارم، خجالت بکش!
- ببین کی به ما درس اخلاق میده.
همون جوری با کیر راست کرده ش اومد طرفم. از ترسم رفتم کوشه اتاق رومو کردم به دیوار، ازش خواهش کردم اذیتم نکنه.
- تقصیر خودته، خودت منو حشری کردی باید خودتم توونش رو بدی.
- دست بهم بزنی هوار میکشم، بزار برم.
بهم نزدیک شد، مشتشو آورد بالا که مثلا بزنه تو سرم، ناخودآگاه دولا شدم، حوله رو از تنم کشید، یه دفه حس کردم یه چیز گرم رفت لای کونم. بعدش با دو دست سینه هامو مشت کرد. خیلی ترسیدم.
- کثافت نکن، من خواهرتم.
- خودت باعث شدی، خودت مثل جنده ها قر و عشوه اومدی، استریپ تیز کردی، تا نکنمت ولت نمیکنم.
همه ی زورمو جمع کردم تا از دستش فرار کنم. با یه چرخ برگشتم و هلش دادم که فرار کنم طرف در ولی از پشت موهامو گرفت، انداختم رو تخت. تا به خودم بجنبم افتاده بود روم. دوبار کیرشو حس کردم که انداخته بودش لای کسم. از ترس میلرزیدم.
- نمیذارم بکنی، هرچی هم زور بزنی نمیتونی، چون من نمیذارم.
یه خورده شل که شد خودمو از زیرش کشیدم بیرون، نیم خیز شدم که بلند شم دستمو از پشت گرفت.
- نمیتونی از دستم در بری.
مونده بودم چکار کنم، حالا دو تائی لب تخت بغل به بغل نشسته بودیم و مچ دستم از پشت تو دستش بود و نمی تونستم تکون بخورم. زیر چشمی به کیرش نگاه میکردم که از اولش هم بزرگتر شده بود. هول کردم: واقعا اینو میخواد بکنه تو کسم؟
- خب نمیکنمت، ولی باید بذاری با کسو کونت بازی کنم، پستوناتو بخورم.
با خودم گفتم خب این بهتر از اونه که کس دست نخوردمو پاره کنه. گریه م گرفته بود.
- خبر مرگت هر کاری داری زودتر تموم کن.
مهلتم نداد. به پشت خوابوندم طوری که پاهام از تخت آویزون شد. رونامو از هم باز کرد. نمیدیدم چکار میکنه، به کسم دست میکشید، مشتش میکرد، لاش انگشت میکرد. بعد کلشو آورد لای پام. حالا همون کارا رو با لب و دهنش میکرد. اول یه لب کسمو کرد تو دهنش. اونو می مکید. بعد رفت سراغ لب اون طرفی، بعد همه ی کسمو کرد تو دهنش. هنوز هیچ حس خوبی نداشتم فقط میخواستم زودتر تموم شه. بعد پاهامو داد بالا، با لب و زبون چوچولمو تحریک میکرد. اینو از کجا بلد بود؟ زبونشو لای کسم بالا و پائین میکرد، یه انگشتش هم با سوراخ کونم بازی میکرد. دیگه بی خیال شده بودم. یواش یواش ترسم رفت. دروغ نگم خوشمم میومد. خودمو شل کردم. اولین تجربه ی جنسیم بود که ناخواسته بهش تن داده بودم. قبل از اون فقط متلک شنیده بودم یا توی اتوبوس پسرای هیز انگولکم کرده بودن که چندش آور بود. دو سه دقیقه بدون توقف کسمو میخورد و باهام ور میرفت. گاهی حالت نوازش داشت گاهی کمی خشن میشد. بالاخره اولین ارضای جنسی را تجربه کردم. وقتی ضربه های زبونش رو نقطه ی حساس متمرکز شد حس کردم زیر دلم سفت شد، بعدش انگار اونجا بادکنک های کوچولوی پر شده از آب میترکوندن. بی اختیار دستام رفت طرف سرش، موهاشو چنگ زدم سرشو فشار دادم به کسم. بعدش منگ و بی حال وارفتم. بلند شد اومد روم خوابید. نمیدونستم میخواد چکار کنه. یه کم سینه هامو خورد دوباره رفت سراغ کسم، این دفعه با کیرش، حس مقابله نداشتم، فکرم نمیکردم کار خطرناکی بکنه ولی سر کیرشو گذاشته بود تو کسم و یواش یواش عقب و جلو میکرد. اونقدر لیز شده بود که راحت میرفت تو و میومد بیرون. کم کم رسید به یه جائی که دیگه جلوتر نمیرفت. ناخودآگاه پاهامو به هم چسبوندم که جلوتر نره.
- مواظب باش پارم نکنی، بدبخت میشم.
- نترس، حواسم هست.
کشید بیرون، دوباره روم خوابید، چنگ زد به سینه هام، بعد دستاشو برد زیر کمرم، یه فشاری داد که گفتم استخونام شکست، دوباره یه کوچولو ارضا شدم. نالم در اومد، اونم ناله ای کرد و فوران مایعی گرم رو روی شکمم حس کردم.
تو حموم که خودمو تمیز میکردم فکرای مختلفی تو سرم میومد: از یه طرف خوشحال بودم که شانس آورده بودم از این بدتر نشده بود. از طرف دیگه سکس رو تجربه کرده بودم، که خوشمزه بود. اگه بازم سراغم اومد چکار کنم؟ باید مواظب باشم کار به جای باریک نکشه. خودمو به جریان ولرم آب سپردم تا فراموشی به کمکم بیاید و سعی کردم هیچ فکری نکنم.

نوشته: ‌BJ

3.90909
نمره شما: هیچ :میانگین 3.9 (121 رأی )

26 نظر

dastane khobi bod va malome

نوشته kale.kiri در 25. November 2010 - 1:05

dastane khobi bod
va malome vaghe E bod
ama bara man vaghe E bodan ya nabodanesh mohem nis va etefaghan in jor sex haye ta'asof bar k ba nazdik tarin famila anjam mishe vaghean az gheyrat va mardonegi bedore hamon behtar k gheyre vaghe E bashe.

بله واقعا تاسف اوره

نوشته Soheil-m در 25. November 2010 - 2:45

بله واقعا تاسف اوره

Age naragat nemish bayad

نوشته Arman_DaedHead در 25. November 2010 - 16:17

Age naragat nemish bayad begam ke kire oon dadasho bayad az tah ba sator zad ta dige fekr tajavoz be khahar khodeah nabash.

باز نصیحت کردن ملت شروع شد؟

نوشته TeEnaGeR در 25. November 2010 - 17:56

باز نصیحت کردن ملت شروع شد؟ بابا چیکار دارین مردم با زندگی شخصیشون چیکار میکنن؟! Waiting
شاید یه خواهر و برادری بخوان این کارا رو با رضایت دو طرفه انجام بدن. به من و شما که ربطی نداره، Plain Face
اینم که داستان بود و عقل سلیم میگه تابلو واقعیت نداره، ولی هزار تا مثل این اتفاقا افتاده که داستان نشدن. Rolling Eyes
بیاییم یاد بگیریم تفکر خودمونو ارجعیت ندیم به مال بقیه! Waiting

داستان هم جالب بود، از داستانایی که از زبون دخترا باشه بیشتر خوشم میاد Love Struck

عالی بود .. من عاشق این جور

نوشته mamado در 26. November 2010 - 2:26

عالی بود .. من عاشق این جور داستانام .... Applause

nosh jont khob kos dadi

نوشته saeid1961 در 26. November 2010 - 11:10

nosh jont khob kos dadi

اين فقط يه داستانه. واقعيت

نوشته bj در 26. November 2010 - 12:57

اين فقط يه داستانه. واقعيت نداره. سوژه ي سکس با محارم فقط براي جلب توجه استفاده ميشه. اينجا ما داستان نويسي رو تجزبه ميکنيم.اهميت قصه تو اينه که درست روايت بشه، به دل بنشينه. اين که تو جامعه چي ميگذره و خوب و بد چيه جاي بحثسش اينجا نيست. به بهانه سکس داستان نويسي ياد بگيريم

با دوستمون موافقم! اوناييم كه

نوشته Masoodmv در 3. December 2010 - 7:38

با دوستمون موافقم! اوناييم كه جنبه داستان ندارن نخونن، هركيم بدش مياد، ... خورده كه اومده اينجا!
خوب بود ولى پياز داغش كم بود. سطحى نقل كردى كه ميشد زيرپوستى باشه! در كل خوبه، مرسى Wink

کیرم دهن همتون که با داستان

نوشته moonlight در 4. December 2010 - 4:53

کیرم دهن همتون که با داستان تجاوز برادر به خواهر حال میکنید

Aqa shoma chikar dari Asan

نوشته Sex.xxx در 13. January 2011 - 3:21

Aqa shoma chikar dari
Asan ki mige nabayad baradaro khahar ba ham sex da6te ba6an?
Akhunda migan
Una k khod6un az hame alam badtaran
aqa dast bardarin azin khoraftat
To hazeri khahareto ye qaribe bokone
Ama khodt na
Khob chera
Mi6e tozih bdin ma ham
bfahmim
Adam ta waqti azize khod6 hast dg chera dokhtar ya pesare mardom
Ye kam roshan bin ba6in

منم مثل چند تا از دوستان با

نوشته hakhamanesh1372 در 2. February 2011 - 17:19

منم مثل چند تا از دوستان با TeEnaGeRو Sex.xxx موافقم.شما اگه خیلی مردین خودتون این کارو نکنین.حرف شما درست که این کار اشتباهه ولی نباید کسی رو به خاطر این کار سرزنش کرد.من موافقم که این کار درست نیست ولی قرار نیست تو این مکان به هم دیگه بد و بی راه بگین.این جا جای نظر دادنه و اگه از این داستان خوشت نیومده باید فقط نظرتو بدی.اگه اینقدر روی این چیزا متعصب هستین چرا اومدین اینجا؟اصلا مگه شما تیتر داستان رو نخوندین؟مگه نمی دونین این سایت محتواش چیه؟پس چرا داستان رو می خونی؟فکرکنم باید متوجه بشی که اشتباه از خودت بوده!درسته؟ Wink
من قصد نصیحت نداشتم و فقط واقعیت رو گفتم! Angel

.....................

نوشته khoodka در 3. February 2012 - 10:09

.....................

teenager, kaamelan baahaat

نوشته khan dayi در 6. July 2011 - 10:47

teenager, kaamelan baahaat mowaafegham

یکی نیست به شما که از سکس

نوشته t.m.bax-hshr در 28. August 2011 - 8:19

Crying Crying Crying Crying Crying Crying Crying Crying Crying Crying
یکی نیست به شما که از سکس مهارم اینقدر بدتون
میاد بگه
اخه غلط میکنین با حرص و ولع تا اخرش میخونین
بعد میاین بد و بیراه میگین .فکر میکنین اگه کسی بد و بیراه
بشنوه درست میشه .
بعدم اینا همش داستانه میخوان خودشون رو تخلیه کنن
من که این داستانا رو از زبون دخترا میشنوم خیلی هال میکنم!!!!!!!!!!!!!!

میدی منم کوست رو بکنم و پارت

نوشته farzaad در 28. August 2011 - 23:20

میدی منم کوست رو بکنم و پارت کنم ...

با چند تا نظر آخر حال كردم خو

نوشته mooshbaba در 17. February 2012 - 5:42

با چند تا نظر آخر حال كردم
خو راست ميگن
شما كه بدتون مياد غلط ميكنيد عضو ميشيد
خودتون از همه بد تر هستيد
پاش بيفته ناموستونو ميفروشيد
من جاي شما بودم خودكشی ميكردم
واقعا جاي تأسف داره كه شما هم وطن من هستيد
شما درواقع ايرانى نيستيد
عرب هستيد
عربى كه بدبختى رو به ايران آورده كه باعث شده هم شما و هم بقيه ى آدماى ساده(بيشتر دهاتيا) همچین طرز فكرى داشته باشن

خدايا
نسل عربا رو بردار
الهى آمين

با چند تا نظر آخر حال كردم خو

نوشته mooshbaba در 17. February 2012 - 5:48

با چند تا نظر آخر حال كردم
خو راست ميگن
شما كه بدتون مياد غلط ميكنيد عضو ميشيد
خودتون از همه بد تر هستيد
پاش بيفته ناموستونو ميفروشيد
من جاي شما بودم خودكشی ميكردم
واقعا جاي تأسف داره كه شما هم وطن من هستيد
شما درواقع ايرانى نيستيد
عرب هستيد
عربى كه بدبختى رو به ايران آورده كه باعث شده هم شما و هم بقيه ى آدماى ساده(بيشتر دهاتيا) همچین طرز فكرى داشته باشن

خدايا
نسل عربا رو بردار
الهى آمين

خانوم محترم از اتفاقی که

نوشته shahan در 1. September 2012 - 0:13

خانوم محترم از اتفاقی که برایتان افتاده واقعاً متاسفم چون عواقب ناگوار روحی این تجاوز بعدها در زندگی شما تاثیر خودش را نشان خواهد داد اگر ما انسانها به علم و اندیشه حرمت قائلیم و اگر در سده ای زندگی میکنیم که علم و آگاهی حرف اول را میزند پس بگذارید یآداور شوم که علم روانشناسی و اخلاق در تمام دنیا ئ در این کره خاکی به اثبات رسانده فرقی نمیکند در چه جامعه ای زندگی میکنید این روابط نا سالم بین مادر و پسر و خواهر و برادر تاثیرات منفی بر روی روابط اجتماعی و روحی افراد بر جا میگذارد و علم ژنتیک هم که ثابت کرده که بیماریهای ارثی از فلج و کند ذهنی و دیگر موارد مخوصاً بین محارم حال
البته اینجا حرفم با شما نیست با آنانیست که میخواهند این نوع سکس منفی را تبلغ کنند
ای انسان عاقل آیا باز میخواهی با لجاجت دست به این کار زشت و نکوهیده و منفی ادامه دهی که اگر قرار باشد برای لحظه ای لذت بردن بچه های ناقص الخلقه را به جامعه تحویل دهی آیا این با انسانیت هماهنگی دارد
و اما ضربات سخت که بر پیکره وجودیت وارد میکنی با آن چه میخواهی بکنی؟؟؟
معتادانی را دیده ام که میگویند ما معتاد نیستیم
قاتلانی را دیده ام که میگویند ما قاتل نیستیم و منحرفانی را میبینم که میگویند ما منحرف نیستیم
ای انسان خردمند تا کی میخواهی خود را فریب دهی و از عقل خویش سوء استفاده کنی و کار اشتباه خویش را خوب و عاقلانه جلوه دهی
سکس الهیست و نباید از آن سوء استفاده کرد
هم چونانکه از علم و دانش نباید سوء استفاده کنی

خانوم محترم از اتفاقی که

نوشته shahan در 1. September 2012 - 9:14

خانوم محترم از اتفاقی که برایتان افتاده واقعاً متاسفم چون عواقب ناگوار روحی این تجاوز بعدها در زندگی شما تاثیر خودش را نشان خواهد داد اگر ما انسانها به علم و اندیشه حرمت قائلیم و اگر در سده ای زندگی میکنیم که علم و آگاهی حرف اول را میزند پس بگذارید یآداور شوم که علم روانشناسی و اخلاق در تمام دنیا در این کره خاکی به اثبات رسانده فرقی نمیکند در چه جامعه ای زندگی میکنید این روابط نا سالم بین مادر و پسر و خواهر و برادر تاثیرات منفی بر روی روابط اجتماعی و روحی افراد بر جا میگذارد و علم ژنتیک هم که ثابت کرده که بیماریهای ارثی از فلج و کند ذهنی و ناقص الخلقه و دیگر موارد مخوصاً بین محارم حال
البته اینجا حرفم با شما نیست با آنانیست که میخواهند این نوع سکس منفی را تبلغ کنند
ای انسان عاقل آیا باز میخواهی با لجاجت دست به این کار زشت و نکوهیده و منفی ادامه دهی که اگر قرار باشد برای لحظه ای لذت بردن بچه های ناقص الخلقه را به جامعه تحویل دهی آیا این با انسانیت هماهنگی دارد
و اما ضربات سخت که بر پیکره وجودیت وارد میکنی با آن چه میخواهی بکنی؟؟؟
معتادانی را دیده ام که میگویند ما معتاد نیستیم
قاتلانی را دیده ام که میگویند ما قاتل نیستیم و منحرفانی را میبینم که میگویند ما منحرف نیستیم
ای انسان خردمند تا کی میخواهی خود را فریب دهی و از عقل خویش سوء استفاده کنی و کار اشتباه خویش را خوب و عاقلانه جلوه دهی
سکس الهیست و نباید از آن سوء استفاده کرد
هم چونانکه از علم و دانش نباید سوء استفاده کنی

با راستو دروغش کاری ندارم ولی

نوشته shahin shomal در 10. September 2012 - 22:44

با راستو دروغش کاری ندارم ولی قشنگ بود نگارشت

با راستو دروغش کاری ندارم ولی

نوشته shahin shomal در 10. September 2012 - 22:46

:davie: :davie: با راستو دروغش کاری ندارم ولی قشنگ بود نگارشت

ناراحت کننده بود بیشتر

نوشته asgharzebel در 15. September 2012 - 4:24

ناراحت کننده بود بیشتر

خیلی خوب بود متشکرم

نوشته osean در 21. September 2012 - 7:37

خیلی خوب بود متشکرم

kos bid

نوشته kos111 در 24. February 2013 - 4:56

Smile) kos bid

Qashang neveshti ama DIVANEI

نوشته Sadeq Zed در 19. October 2013 - 1:37

Qashang neveshti ama DIVANEI !