شما اینجا هستید

ریحانه و دو برادر وحشی

ی روز عصر با خانواده اومده بودیم پارک؛خب خواهرام هم با خانوادشون بودن از جمله حسین اقا شوهر خواهرم؛بابا هم بود ولی رامین و داداشم نبودن؛در کل ادمای بی جنبه ای نبودن و اینطور نبودن که حالا چون با من سکس داشتن هرجور که میخوان با من برخورد کنن؛اونا مثل قبل کاملا به من احترام میذاشتن و برخوردشون عادی بود ولی اون روز من گیر دوتا برادر افتادم که پسرعمو هام بودن و هیچی از انسانیت نمیدونستن و با من دختر مثل ی حیوون برخورد کردن و یکی از دلایلی که من تو فامیل و البته با کسایی که خوب میشناختمشون و اعتماد داشتم سکس میکردم همین ادم بودنشون بود و من نمیتونستم به غریبه ها اعتماد کنم؛این دوتا پسر عمو هم ی جورایی غریبه بودن چون ما هیچ رفت و امدی با اینا نداشتیم!
پارکی که ما اومده بودیم نزدیک خونه این عموم بود؛من اومده بودم که کیفمو از ماشین شوهر خواهرم بردارم که دو نفر به من سلام کردن؛بله حبیب و غلام بودن همون دوتا وحشی که بعد متوجه شدم؛بعد از احوال پرسی متوجه شدم که اونا از دادن من با خبرن حالا کی به گوش اینا رسونده بود نمیدونم ولی واقعا ناراحت شدم چون اصلا دوست نداشتم همه بدونن؛اخه من جنده به اون معنی نبودم و تو کار کاسبی هم نبودم؛به هر حال اونا منو تهدید کردن که بهشون ندم همه جا جار می زنن و ابروی منو میبرن؛منو مجبور کردن که باهاشون برم خونشون؛واقعا دلم نمیخواست با اینا باشم ولی چون میدونستم ادم نیستنو تهدیدشون و عملی میکنن با نارضایتی کامل رفتم خونشون؛توی مسیر به خواهرم زنگ زدم گفتم میرم تا مغازه ها و بر میگردم!
من اون روز مانتو با دامن پوشیده بودم و واقعا خوب مالی شده بودم ولی بخت بدم گیر این دوتا افتادم؛از در خونه تا اتاق خواب خوب منو مالیدنو دستشون هر جا میشد میرفت؛من ترسیده بودم و قلبم تند تند میزد؛به اتاق خواب که رسیدیم خودشون اول شالمو برداشتن بعد مانتومو در اووردن؛بهم گفتن بشین لب تخت؛نشستم؛هر دوشون شلوارشونو در اووردن؛دو تا کیر کلفت و سیاه جلوی چشام تکون میخوردن؛کیرشونم مثل خودشون ی جوری بودن.
با دوتا دستام دوتا کیرو گرفتم و بدون هیچ میلی سر کیر حبیب و کردم تو دهنمو شروع کردم به خوردن؛با اون دستمم کیر غلامو می مالیدم؛اونا به کیرشون بی حسی زده بودن و خیالشون راحت بود ولی منو نگران میکرد؛غلام سر منو گرفت و به طرف کیر خودش چرخوند؛ منم سر کیرشو شروع کردم به خوردن و حالا کیر حبیب توی اون دستم بودو می مالیدمش؛این صحنه هارو توی فیلمای سکسی دیده بودم!
لبای خوشکلم روی کیر این دوتا سر میخورد و کیرشونو نوازش میکرد؛ی چند باری کیرشونو نوبتی عوض میکردن و بهم میگفتن بخور کوس کوچولو یالا بازم بخور!
بعد حبیب منو خوابوند روی تخت؛طوری که سرم روی تخت نبود و از تخت اویزون بود؛پاهام برد بالا که دامنم سر خورد و اومدم پایین؛پاهای صاف و سفیدم خودشو نشون داد؛حبیب شرطمو از پام در اوورد و پرت کرد سمت غلام؛غلام گرفت و گرفت جلوی دماغش و بو میکرد!
حبیب پاهامو خم کرد روی شکمم طوری که باسنم از تخت بلند شدو سوراخ کونم اومد بالا؛ی تف انداخت روی سوراخمو دوتا انگشتاشو ی هویی کرد توم؛چند باری تف انداخت و سر کیرشو گذاشت روی سوراخم؛غلام نشست روی زمین و سر منو خم کرد پایین و کیرشو کرد تو دهنمو حرکت میداد؛حبیب هم کیرشو هل داد توی کونم که درد همه جای کونمو کرفت ولی نمیتونستم حرفی بزنم چون کیر غلام تو دهنم بود؛حبیب شروع کرد به کردن منو با دستاش پاهامو گرفته بود؛غلامم توی دهنم تلمبه میزد و دستامو گرفته بود؛از عقب درد میکشیدم و از ااین طرفم داشتم خفه میشدم؛تکونم نمیتونستم بخورم؛اونا داشتن منو میگاییدن و هرچی حرف زشت بود به من میزدن و من از اومدنم پشیمون بودم فقط دلم میخواست تموم بشه!
غلام بلند شد نشت روی سینم و بلوزم و از یقه گرفتو مثل وحشیا پاره کرد؛ممه های نازم افتادن بیرون؛ممه هامو گرفتو چسبوند بهم بعد کیرشو گذاشت لاشون و عقب و جلو میکرد؛ممه ها اونقدر سفت فشار میداد که داشتم از درد میمردم؛غلام بهم میگفت داری گاییده میشی نه؟باید حسابی گاییده بشی و از اینجا بری؛واقعا شعور نداشتن؛حبیب هم پاهامو بالا گرفته بودو کیرشو گذاشته بود لای رونامو عقب و جلو میکرد؛به هیچی فکر نمیکردم جز اینکه از اینجا برم بیرون؛
اب غلام اومد و ریخت روی ممه هام؛حبیب هم ابشو ریخت روی کوسم؛حبیب صورتمو گرفت فشار دادو چند تا حرف زشت بهم زد؛
بلند شدم مانتومو پوشیدمو از خونه زدم بیرون؛شرتمم جا گذاشتمو اومدم بیرون؛دیگه ی درسی واسم شد که بهر کسی ندم که نه جایی جار بزنه نه مثل حیوونا با ادم رفتار کنن!
لطفا نظر یادتون نره؛بگین کدوم داستان بیشتر دوست داشتید و جالب تر بوده!
(ریحانه)

داستان سکسی:

3.353385
نمره شما: هیچ میانگین 3.4 (133 votes)

نظرات

تو خیلی خوب مینویسی ..... خیلی راحت هم تو داستانات راضی به دادن میشی.... شک دارم که هنوز دختر باشی...... از نحوه ی خانوم شدنت و از دست دادن پردت واسم بنویس...... کسی که به این راحتی به همه میده شک دارم که تا الن کسش افتتاح نشده باشه !

بالا
0 لایک

ابجی ریحانه بهتر نیست بس کنیی با این وعضی که تو داری پیش میری حالم از همه ی دخترا داره بهم میخوره خواهش میکنم به خودت یه نگاه بنداز شدی بازیچه ی دست پسرا از خودت بدت نمیاد همه دارن چرتو پرت میگن من با ازادی موافقم ولی این کاره تو سو استفاده هست خواهشا بس کن دیگه حالم بهم خورد تو یه دختری ولی تبدیل شدی به یه جنده چیزی که خیلی بده تو بد شدی اقا اگه پسر هم هستی لطفا بس کن

بالا
0 لایک

چی میگی تو داستان به این قشنگی نوشته آدم حال میکنه , کجا دیدی یک دختر بتونه اینقدر روون داستان بنویسه
ریحانه جان به نوشتن ادامه بده من تا الان همه داستان هات رو خوندم و همه شون هم واقعا زیبا نوشتی , خواهشا باز هم بنویس

بالا
0 لایک

دوستان عزيز سلام.
اول اينكه زياد جوگير نشين.چون اين فقط 1داستانه، بخونيدوحال كنيد!
دوم اينكه سبك نگارش وكلمات بكار رفته توي داستان از100كيلومتري داد ميزنند كه نويسنده مذكره نه مؤنث!
سوم اينكه جناب نويسنده اگه كارهاي ريحانه جندگي وريحانه جنده نيست، پس چيه؟
چهارم اينكه دوستان عزيز لطف كنيد، مطلب من روبا عنوان "واقعگرائي واحترام به شعور خواننده" بخونيدونظر بديد.
مرسي.

بالا
0 لایک

چی بگم اگر دختری که یکم بیشتر و با اصول تر اون کست رو نثار کن اگر هم پسری که این کس خل بازیا چیه در میاری
اگر کف کردی این همه دختر مامانی ریخته تو خیابون که نصف بیشتر آماده دادن هستند برو بکن ولی خواهشن کس و پرت تحویل نده و سکس رو به گه نکش

بالا
0 لایک

ریحانه دفعه ی بعد رفتی پارک خبر بده
جنده ی لاشی دختر تا قبل از ازدواج پرده بکارتشو باید حفظ کنه.
نه مثل تو جنده بشه و همه کس و کونشو یکی کنن بعد بگه:من جنده نیسم ولی سکس دارم!
پسر عموهات خوب کاری باهات کردن!
باید کیرشونو تو کس مادرت بکنن و یه برادر کاکل زری برات بیارن که وقتی بزرگ شد بکنتت آدم مطمءنی هم هست

بالا
0 لایک