زندگی سکسی من و مامان

داستان زندگی خودم رو از زمانی شروع میکنم که 11 سالم بود من در یک خانواده شش نفره زندگی میکردم پدرم (رضا) که 47 سالش بود اصلیتن رشتی مردی بود جا افتاده لاغر و ظریف با موهای جو گندمی ، شغلش هم استاد دانشگاه بود و مامانم (شهین) 49 ساله و اصلیتن خوزستانی بود با هیکلی درشت و توپل با پوست سبزه
سه تا خواهر هم داشتم که خواهر بزرگم روزیتا که 26 سال داشت و دانشجویی رشته پزشکی بود و خواهر دومم رویا که 21 سالش بود اون هم دانشجو بود و خواهر کوچیکه راحله که 15 سالشه که دبیرستانی بود و من هم که بچه آخری و نا خواسته و یکی یدونه مامانی چون تک پسر خونه بودم. بزارید کمی هم از خونمون بگم . یک خونه دو خوابه 100 متری بود که یک اتاق برای بابا و مامان بود و یکی هم برای ما بچه ها که دوتا تخت دو طبقه داشت. ولی چون من لوس مامان بودم
همیشه برای خواب باید تو بغل مامان میخوابیدم وگرنه خوابم نمیبرد . مامانی هم دیگه عادت کرده بود و دستم رو میگرفت میکرد میزاشت روی سینه هاش منم که عاشق سینه های مامانی بودم باشون انقدر بازی میکردم تا خوابم ببره و بعضی وقتها هم سینه های مامان رو میخوردم تا خوابم ببره . حسابی به مامان وابسته شده بودم. فقط پنجشنبه ها مامان میگفت باید برم تو اتاق خودمون بخوابم منم میرفت تو بغل روزیتا میخوابیدم . روزیتا هم که منو خیلی دوست داشت بهم اجازه میداد تو بغلش بخوابم و با سینه هاش بازی کنم
هر وقت هم که میخواستم برم حمام، با مامان میرفت . مامان تو با من خیلی راحت بود و تو حمام فقط با یک شورت بود ولی من لخت لخت بودم و عاشق آب بازی تو وان حمام وقتی من آب بازی میکردم مامان هم با دودولم بازی میکرد و قربون صدقه اش میرفت . این کار همیشگی مامان شده بود حتی وقتی تو بغلش میخوابیدم اونم با دودلم بازی میکرد منم دوست داشتم
زندگی ما همینطور میگذشت تا برای بابام از یک دانشگاههای تو مالزی دعوتنامه اومد تا روی یک پروژه مشترک بین دانشگاهشون و دانشگاه اونجا کار کند و باید مدت یکسال میرفت مالزی
بعد از گذشت یک ماه از رفتن بابای ، رفتار مامان یواش یواش داشت تغییر میکرد و شبها وقتی تو بغلش میخوابیدم ازم میخواست که لخت لخت بخوابم و خودش هم حسابی با دودولم بازی میکرد. یکبار شب پنجشنبه بود که مامان گفت بیا بریم حمام باید یه چیزهای یادت بدم . منم که عاشق آب بازی سریع قبول کردم و بدوبدو رفتم تو حمام و شروع کردم به لخت شدن که دیدم مامان هم اومد و داشت لخت میشد ولی چیزی که عجیب بود اینباری شورتش رو هم در آورد و منم با کمال تعجب به جلوی مامان نگاه میکردم وقتی مامان متوجه شد اومد بغلم کرد و حسابی که منو وسط سینه هاش چلوند گفت: بیا با هم آب بازی کنیم و با هم رفتیم تو وان و شیر آب رو باز کردیم ولی من از کوس مامان چشم بر نمیداشتم . مامان هم رو کرد بهم و گفت: دوست داری با ناناز مامانی بازی کنی؟ منم با شوق و ذوق گفتم آره . مامان هم تو وان دراز کشید و پاهاشو باز کرد که من راحت برم وسط پاهاش و با نانازش بازی کنم . منم یک نیم ساعتی با ناناز مامانی بازی کردم تا دیگه خسته شدم . بعد مامان گفت : براز یه کاری کنم تا خستگی از تنت در بیاد و بعد منو نشوند لب وان و بعد دودولم رو گرفت و کرد تو دهنش و شروع کرد ساک زدن منکه اولش ترسیده بودم که مامان میخواهد چکار کنه بعد یواش یواش خوشم اومد مخصوصان وقتی مامان هی ساک میزد و هی قربون صدقه دودولم میرفت و میگفت: چه دودول خوشمزه ای داری و بعد از یک مدت احساس کرد من دیگه خسته شدم بهم گفت: دوست داری تو هم ببنی ناناز مامانی چه مزه ای است و پاشد و نشست لب وان و گفت: بیا عزیزم ناناز مامانی رو لیس بزن ببین چقدر خوشمزه است ، منم به حرف مامانی گوش دادم و شروع کردم به لیس زدن اول خوشم نمی اومد ولی یواش یواش خوشم اومد و بیشتر برام یک بازی جالب بود بعد از چند دقیقه لیس زدن دیدم مامان داره آه و اوه میکنه ، کمی نگران شدم و بلند شدم و پرسیدم مامانی حالت خوبه ؟ نکنه داری اذیت میشی؟ که مامان گفت: نه عزیزم دارم از پسر گلم لذت میبرم . منم کمی دیگه ادامه دادم بعد که خسته شدم .مامان بلندم کرد و حسابی منو شست و خودش هم دوش گرفت و رفتیم که بخوابیم.
موقع خواب دیدم که مامان لخت اومد تو تختخواب کنارم داز کشید . منم طبق معمول شروع کردم با سینه هاش بازی کردن ولی مثل شبهای قبل نبود مامان شهین همه اش به خودش میپیچید . من که احساس کرده بودم مامان یه چیزیش هست ازش پرسیدم مامانی چی شده امشب نمیخوابی؟ مامانی گفت: بابات نیست دارم اذیت میشم منم بهش گفتم خوب بابا نیست حالا من مرد خونه هستم حالا بگیر راحت بخواب منم مواظبتون هستم. مامان که خنده اش گرفته بود. گفت: عزیزم دلم مرد خونه کارهای دیگه ای هم غیر از مراقبت از خونه داره. منم با قلدری گفتم: خوب بگو باید چکار کنم. مامان کمی فکر کرد و بعد گفت: پاشو مرد خونه بیا به مامانی آرامش بده تا راحت بخوابه . گفتم: باید چکار کنم . مامان پاهاشو باز کرد منم فکر کردم دوباره باید نانازش رو بخورم و رفتم وسط پاش و که شروع کنم به لیس زدن ناناز مامانی که .مامانی گفت: نه اینبار باید یه کار دیگه کنی . باید دودول خوشکلت رو بکنی تو ناناز مامانی تا مامانی به آرامش برسه . منم به حرف مامان گوش کردم و مامان دودولم رو گرفت و کرد تو کوسش و بهم گفت: حالا باید جلو عقب بکنی تا مامانی لذت ببره و منم شروع کردم به تلبه زدن بعد از چند دقیقه که کوس مامان خوب آب انداخته بود از سور خوردن کیرم تو کوس مامان خوشم اومده بود و فکر کنم نیم ساعتی داشتم تلبه میزدم که یکدفعه متوجه شدم مامان یک لرزه به خودش داده و یک آهی کرد که انگار یک باری از دوشش گذاشته زمین و بعد از من تشکر کرد و منو تو بغلش گرفت تا خوابم برد
از اون به بعد هفته ای دو سه بار مامان ازم میخواست که بکنمش ولی چون میدید کوس لیسی رو دوست دارم بهم اجازه داده بود هر وقت دوست دارم کوسش رو بخورم و منم روزی یکی دو بار باید کوسش رو میخوردم عاشق این کار شده بودم برای این کارهام بود که روز به روز من و مامان به هم وابسته تر میشدیم
ولی در عوض رابطه من و راحله بدتر و بدتر میشد و چون اون هم دختر کوچیکه بود همیشه تو سروکله هم میزدیم ولی رویا که خیلی مهربون بود منو خیلی دوست داشت و همیشه هوای منو داشت . روزیتا هم که نقش مامانها رو بازی میکرد
شش ماه از رفتن بابا گذشته بود که یک روز وقتی از مدرسه برگشتم خونه دیدم مامانی نیست و از روزیتا که خونه بود پرسیدم پس مامان کجاست که گفت: پدربزرگ حالش خوب نبود مامانی رفته خوزستان. و بعد گفت: بیا تا نهارت رو بهت بدم .منم رفتم سر سفره و پرسیدم پس رویا نمیاد که روزیتا گفت: اون امروز کلاس داشت . راحله رو هم که میدانستم مدرسه است
اون روز گذشت تا شب شد و موقع خواب و طبق عادت رفتم تو بغل روزیتا و شروع کردم با سینه هاش بازی کردن و باش صحبت کردن که طبق معمول صدای راحله در اومد که ساکت باش میخوام بخوابم و بعد صدای هر دوتامون بالا رفت تا بعد روزیتا دید فایده نداره منو راحله مثل سگ و گربه هستیم .
دست منو گرفت برد تو اتاق مامان و بابا که بخوابم و بعد از من پرسید با مامان اینجا چطور میخوابیدی؟ منم لباسم رو درآوردم و لخت شدم و گفتم: اینطوری. روزیتا که خوشش اومده بود لباس خوابش رو در آورد و کورستش رو هم باز کرد و گفت: بیا تو بغلم سینه بخور. سینه هاش مثل سینه های مامان بزرگ و ناز نبود ولی من دوستشون داشتم و شروع کردم به خوردن سینه هاش که دوباره ازم پرسید. مامان برات چکار میکرد؟ منم گفتم با دودولم بازی میکرد. روزیتا هم شروع کرد با دودولم بازی کردن . نمیدونم چطور بود ولی احساس کردم روزیتا خیلی از مامان حرفه ای تر با دودولم بازی میکنه خیلی لذت بردم
بعد از یک ربع ساعتی بهش گفتم: میخوای مثل مامان به تو هم آرامش بدم؟ که روزیتا با تعجب گفت: چطوری ؟ منم بهش گفتم: شورتت رو در بیار. روزیتا که خیلی کنجکاو شده بود که بدونه من و مامان با هم چکار میکنیم. شورتش رو درآورد. منم رفتم وسط پاش و دودولم رو کردم تو کوسش و شروع کردم به تلمبه زدن و کردن خواهرم بعد که حسابی کردمش و فهمیدم آبش اومده بهش گفتم: حالا دیگه نوبت من است که لذت ببرم باز روزیتا تعجب کرده بود که دیگه میخوام چکار کنم . که دید رفتم پایین تر و شروع کردم به خوردن کوسش و نیم ساعتی که خوردم و فهمیدم دوباره آبش اومد رفتم تو بغلش که بخوابم.
من اون موقع نمیدونستم که پرده و مرده چیه ولی بعد فهمیدم که خواهرم چون قبل از من به کسای دیگه ای هم کوس داده بود و وقتی فهمید من با مامان چه رابطه ای دارم دیده بود که این بهترین بهانه است که بگه من پرده اش رو زدم
یکهفته ای که مامان نبود من هر شب روزیتا رو میکردم و کوسش رو میخوردم تا مامان اومد و من همون شب اول براش تعریف کردم که اون یک هفته هر شب با روزیتا چکار میکردم . و مامان با عصبانیت روزیتا رو صدا زد و منو از اتاق بیرون کرد و بعدها فهمیدم حسابی دعواش کرده و در مورد پرده اش ازش سئوال کرده بود و اون هم نقشه ای که داشت پیاده کرده بود و مامان هم چون منو خیلی دوست داشت . بخشیدش فقط بهش گفت: هیچ کس حق نداره از این ماجرا با خبر بشه و اگر دوباره خواست با من سکس کنه یا باید تو اتاق مامانینا باشه یا تو حمام که کسی متوجه نشه به من هم گیر داد که هیچ کس نباید متوجه بشه

شش ماه دیگه هم گذشت و سکس من با مامان و روزیتا ادامه داشت تا اینکه بابا از مالزی برگشت
شب اول مامان منو فرستاد تو اتاق خودم که بتوانه حسابی با بابا سکس داشته باشه ، شانس بد من روزیتا هم رفته بود خونه یکی از دوستاش ، منم رفتم پیش رویا گفتم: میخوام امشب تو بغل تو بخوابم اون هم قبول کرد و منو راه داد زیر لحافش و چون عادت منو میدونست لباس خوابش رو داد بالا و دست منو گذاشت رو سینه اش ولی چون بعد کمی بازی چون سینه هاش کوچک بود بهم حال نداد و گفتم سینه هات خیلی کوچک است حال نمیده و تا اومد به خودش بیاد دستم رو کردم تو شورتش و شروع کردم با کوسش بازی کردن رویا که اومد دست من رو بگیر ولی نتوانست چون حالش خراب شده بود و داشت یواش یواش تو دلش ناله میکرد . منم بعد از کمی بازی کردم حوس کردم که کوسش رو بخورم و برای همین رفتم لای پای رویا و شروع کردم به خوردن کوسش دو دقیقه نگذشته بود که آبش اومد احساس کردم دهنم پر از آب شده فهمیدم رویا از مامان و روزیتا خیلی آبش بیشتر است خیلی برام جالب بود رویا مظلومه انگار خیلی شهوتی تر از بقیه بود انقدر کوسش رو لیس زدم تا بعد از ربع ساعت دوباره آبش راه افتاد منم انقدر کوسش رو لیس زدم تا تمیز تمیز شده و با التماس رویا که دیگه بسه اومدم بالا و سینه های کوچولوش رو تو دستم گرفتم و خوابیدم
فردا ظهر که از مدرسه برگشتم خونه دیدم خواهرم روزیتا خیلی خوشحال است و تا منو دید حسابی منو بغل کرد و بوسید . منم که با تعجب بهش نگاه میکردم ازش پرسیدم چی شده ؟ که مامانم گفت: خواهرت برای دوره تخصصی دکتریش قبول شده و فردا باید برای ثبت نام بره اصفهان برای همین است که سرش با کونش 21 بازی میکنه . منم بوسیدمش و گفتم: پس شیرینی ما کو؟ روزیتا هم گفت: چی میخوای داداش کوچولو ؟ منم سریع گفتم: کوس خوشمزه اتو . اونم سریع دامنش رو زد بالا و شرتش رو در آورد . منم رفتم که شروع کنم به خوردن که مامان داد زد که حالا موقع نهار است بزار بعداز نهار
با هم نهار رو خوردیم و بعد مامان گفت: بچه ها زود باشید اگه میخواهید کاری کنید بکنید تا کسی نیومده روزیتا هم سریع رفت نشست روی مبل و دامنش رو زد بالا منم رفتم شروع کردم به خوردن کوسش مامان هم داشت سفره را جمع میکرد .که یکدفعه صدای زنگ اومد رویا بود، کار ما هم ناتمام موند
گذشت تا شب شد و طبق معمول رفتم پیش بابا و مامان بخوابم و وقتی رفتم تو بغل مامانی دیدم که لخت لخته و از من هم خواست که لباسم رو دربیارم و بعد گفت: حالا بیا برای خودت با کوس مامانی بازی کن منم یه نگاه به بابا کردم که داشت با تعجب بهم نگاه میکرد و بعد رفتم سوراق کوس مامان و شروع کردم به خوردنش که مامانم به بابا میگفت: ببین پسر گلم دیگه بزرگ شده و هوای مامانش رو داره. که بابا همینطور که به من نگاه میکرد به مامان گفت: این کثافت کاریها چیه یاده بچه دادی؟ که مامانم گفت: خود رامتین کوس لیسی رو خیلی دوست داره و رو به من کرد و گفت: عزیزم حالا بیا ترتیب مامان رو بده. منم پا شدم افتادم به جون کوس مامان و شروع کردم به تلمبه زدن تو کوسش بابا هم که داشت این صحنه ها رو میدید بد جوری تحریک شده بود و داشت با کیرش بازی میکرد و بعد از ده دقیقه ای که تلمبه میزدم بابا گفت: پسرم حالا دیگه نوبت منه و منو زد کنار و افتاد به جون مامان و با تمام توان مامان رو میکرد . منم از دیدن یک سکس واقعی خیلی حال کرده بودم و سعی میکردم کارهای که بابا میکنه رو خوب یاد بگیرم. بابا هم به انواع مدلها مامان رو میکرد و بعد نیم ساعت سکس دیدم هر دوتاشون پنجر شدن و تو بغل هم خوابیدن . منم کنارشون کمی بعد خوابم برد
فردا خواهرم روزیتا هم رفت اصفهان برای ثبت نام و بعد هم رفت ساکن اونجا شد چون باید هم تو بیمارستان کار میکرد هم میرفت دانشگاه . منم تو راهنمایی هر روز یه چیز جدید یاد میگرفتم . وقتی انگشت کردن رو یاد گرفتم تا اومد خونه از مامان خواستم که انگشتش کنم و از اینکه انگشت تو کون مامان میکردم خیلی برام لذت بخش بود و بعد از مامان افتادم به جون رویا و انگشتش میکردم . یک روز یکی از همکلاسیهام سهیل رو آوردم خونه و به مامان گفتم: میخوایم با هم درس بخوانیم . سهیل برعکس من کمی توپل و سفید بود و منم تازه تو مدرسه یاد گرفته بودم که کون بچه های خوشکل رو بیاد بزارم و وقتی رفتیم تو اتاق بعد از کمی صحبت های درسی به سهیل گفتم: بیا کمی با هم بازی کنیم اون هم قبول کرد و بعد گفت: خوب حالا چه بازی کنیم . منم گفتم: بیا با دودول هم بازی کنیم سهیل هم قبول کرد. منم شلوارم رو کشیدم پایین و سهیل هم مثل من شلوارش رو کشید پایین هر دوتامون با شورت بودیم و بعد من شورتم رو هم در آوردم سهیل با دیدن کیر من شاخ در آورده بود و اومد کیرم رو گرفت تو دستش و گفت: دودولت چقدر بزرگه . با این حرفش خیلی کنجکاو شده بودم که مال اون چقدر است چون من فقط کیر بابا رو دیده بودم که یه کمی از مال خودم بزرگتر بود. برای همین خودم رفتم شورت سهیل رو کشیدم پایین وای اینجا رو نگاه کن چه دودولش کوچولواست سریع خوابوندمش روی زمین حسابی با دودولش بازی کردم و بعد حوس کردم کمی بخورمش ببین مامان کیر منو میخوره چه حالی میکنه و برای همین دودولش رو کردم تو دهنم و شروع کردم به خوردنش خیلی باحال بود و همینطور که دودولش رو میخوردم انگشتم رو هم میکردم تو کونش و باش بازی میکردم و بعد بلندش کردم و کیرم رو گذاشتم لای پاش و داشتم تلمبه میزدم که یک دفعه مامان در رو باز کرد که بگه بچه ها پاشید بریم نهار آماده است و با دیدن این صحنه خیلی عصبی شد و گفت: رامتین خیلی بیشعوری و رفت بیرون
منم تا دیدم مامان ناراحت شده بدوبدو رفتم دنبالش و ازش معذرت خواهی میکردم . که مامان برگشت تو صورتم نگاه کرد و گفت: اصلان دوست نداشتم بهم دورغ بگی داریم درس میخوانیم. بعد ببینم داری ترتیب دوستت رو میدی. منم با قسم و آِیه که بخدا درسمون رو خواندیم. موقع استراحتمون بود داشتیم بازی میکردیم. دیدم مامان دیگه راضی شد و گفت: اسم دوستت چی بود بگو بیاد. منم گفتم: سهیل بیا مامانم کارت داره . وقتی سهیل اومد دیدم لباسش رو پوشیده و از خجالت سرش رو پایین گرفته. مامان رفت جلو و کشیدش تو بغلش و گفت: سهیل جان من از بچه های دروغگو خیلی بدم میاد. برای همین عصبانی شدم . حالا بیا خودم کمکتون کنم و شلوار سهیل رو از پاش در اورد و بعد لباسش رو درآورد و رو کرد به من و گفت: رامتین برو روی کمد کرم مرطوب کننده بیار تا کون سهیل رو برات آماده کنم
منم بدوبدو رفتم کرم آوردم و برگشتم دیدم مامان چهار زانو نشسته و سهیل رو هم جلوش دوزانو نشونده که کونش بیاد بالا و سهیل که به عشق کوس مامانم سرش لاپای مامانی بود و کونش قلمبه شده بود و مامان کرم رو ازم گرفت و شروع کرد به سوراخ کون سهیل رو چرب کردن و بعد به من گفت: بیا کیرت رو بکن تو کون سهیل. منم رفتم پشت سر سهیل . مامان هم کیرم رو گرفت و با سوراخ کون سهیل تنظیم کرد. سهیل هم که تا داشت اولین کوس زندگیش رو نگاه میکرد و بهش دست میزد حواسش به من نبود. و بعد من یکدفعه کیرم رو تا ته فشار دادم تو کون سهیل که یکدفعه جیغش رفت بالا و اومد که از زیر کیرم در بیاد که مامان سفت گرفته بودش که نتواند از زیر کیر من در بیاد و من رو هم دعوا کرد و گفت: دیگه تکون نخور تا سهیل کونش جا واکنه منم به حرف مامان گوش کردم و بعد مامان گفت: حالا بکن منم شروع کردم به تلمبه زدن . سهیل هم داشت گریه میکرد و دستش هم تو کوس مامانی بود و بعد از نیم ساعت تلمبه زدن دیگه خسته شده بودم . سهیل هم که دیگه عادت کرده بود داشت از کون دادن به من و بازی با کوس مامانم حال میکرد.
مامان وقتی دید من دیگه کارم تمام شده گفت: بچه حالا دیگه موقع نهار است. رفت سفره را چید و ما رو صدا زد که بریم سر سفره وقتی رفتیم نهار بخوریم مامان از سهیل خواست اول کونش رو بده بالا تا مامان یک خیار که چرب کرده بود بکنه تو کونش که کون سهیل باز بمونه و برای دفعه های بعدی من راحت تر باشم . سهیل هم قبول کرد مامان هم یک خیار هم قد و اندازه کیر من کرد تو کونش و سهیل رو نشاند کنار خودش تا نهار خوردیم و بعد از نهار سهیل گفت: میخواهد بره خونه مامان هم کمکش کرد لباسش رو بپوشه ولی نزاشت خیار رو از تو کونش در بیاره تا بیشتر بهش عادت کنه. سهیل هم بعد از خداحافظی رفت خونشون.
ادامه دارد....

نوشته: امید

3.14857
نمره شما: هیچ :میانگین 3.1 (175 رأی )

84 نظر

(بدون موضوع)

نوشته hiv856 در 28. August 2011 - 14:06

:-P

اول

نوشته intex در 28. August 2011 - 14:06

اول

٣ شدم. بذار داستانو بخونم تا

نوشته Kheftkon در 28. August 2011 - 14:09

٣ شدم. بذار داستانو بخونم تا بعد خفتت كنم

صب میام فحشای بچه ها رو

نوشته Arya-a-a در 28. August 2011 - 14:11

صب میام فحشای بچه ها رو میخونم!
من که نخوندم،
کثافت!

3

نوشته pure sparsi در 28. August 2011 - 14:19

3

4

نوشته pure sparsi در 28. August 2011 - 14:21

4

باسلام اگه قبول کنم واقعی است

نوشته bache mashhad در 28. August 2011 - 14:24

باسلام اگه قبول کنم واقعی است به شعورخودم توهین کردم

تو يك حرومزاده ايي عمه ننه،

نوشته Kheftkon در 28. August 2011 - 14:24

تو يك حرومزاده ايي عمه ننه، حالم بهم خورد. درضمن مادرتم جندست اشغال، خودم ٥ دست كردمش، اخرين دست ابمو از رو قالي جمع كردم ريختم تو ننت، بعدشم تو به دنيا اومدي. اصلاحيه برا اين نميدم

خیلی قشنگ بود یعنی قشنگ

نوشته خاله میترا در 28. August 2011 - 14:30

خیلی قشنگ بود یعنی قشنگ داستان میگویی کاری به موضوع داستان ندارم ولی واقعا داستان نویس خوبی هستی باز هم بنویس خودتو وداستانهاتو خیلی دوس دارم بوس بوس بوس

همش دروغه . اگه هم راسته که

نوشته sex_abad در 28. August 2011 - 14:34

همش دروغه .
اگه هم راسته که نیست خاک بر سرت کنن با همچین خانواده ای.
کونی دروغ گو.

فقط میتونم بهت بگم احمق

نوشته pure sparsi در 28. August 2011 - 14:45

فقط میتونم بهت بگم احمق

تو سخت گرفتار توهماتتی

نوشته pure sparsi در 28. August 2011 - 14:59

تو سخت گرفتار توهماتتی

داستان حیوونا خوندن نداره

نوشته sara sweet در 28. August 2011 - 16:30

داستان حیوونا خوندن نداره نخوندم !

كيرم تو حلق تو و سهيل و

نوشته zetx در 28. August 2011 - 16:37

كيرم تو حلق تو و سهيل و مامانت! ناناز مانت رو خر بكنه

zetxمن شوهر مامانتم خفه شو كس

نوشته ha ha ha در 28. August 2011 - 19:34

zetxمن شوهر مامانتم خفه شو كس كش باباته خر جدو ابادته اخه بچه كوني تو چكارت به اين كارا بيا ننتو از زيرم جمع كن

تو با کيرت تايپ ميکنی يا با

نوشته Aber11 در 28. August 2011 - 16:46

تو با کيرت تايپ ميکنی يا با انگشتات؟ هی کردم کردم کردم... کير اين بچه مشهد تو شعورت Smile

چه جوری این همه تایپ کردی

نوشته sn2tak در 28. August 2011 - 16:56

چه جوری این همه تایپ کردی بابا پشت کار

دوست عزیز جناب ha ha ha نکنه

نوشته zetx در 28. August 2011 - 18:10

دوست عزیز جناب ha ha ha نکنه این سهیله تویییییی؟؟؟؟ آره عمو جووووون؟ واااای چه کونی دادی به بچه 11 ساله!!
کسکش خر می گه عالی بود ادامه بده!! آره تو بیای بازم بهش کون بدی چرا که نه میاد واسمون(به قول جقیا باسمون) تعریف می کنه ادامش رو

کس کش تو که همرو کردی، باباتم

نوشته johnmore در 28. August 2011 - 19:08

کس کش تو که همرو کردی، باباتم می کردی دیگه

سلام بچه ها اين نوشته اي كه

نوشته ZeNDeGi ZiBaSt در 28. August 2011 - 19:11

سلام
بچه ها اين نوشته اي كه ميبينيد يه جور بيماري ميشه گفت بهش
يكي از دوستان من كه مهندس كامپيوتر هستش همچين حرفايي ميزنه
و وقتي به حالت عادي برميگرده ميگه اين حرف ها رو من نگفتم
اين جور آدما 2 شخصيتين
زماني كه شهوت به اوج ميرسه از حالت عادي خارج ميشن
و بعد از ارضا دوباره ميان به حالت اول
اگه همين متنا رو بيبينن ميگن اين كار ما نيست

بچه برو جیشت رو بکن بعد شیرت

نوشته کسرا خان در 28. August 2011 - 19:40

بچه برو جیشت رو بکن بعد شیرت رو بخور بگیر بخواب. کس کش مالیاتی ما رو سرکار گذاشته. به هر کی میرسیده میرفته وسط پاهاش و کسش رو میخورده اه. من نمیدونم کی این داستانا رو انتخاب میکنه و میذاره اینجا .باور کنید ارزش اینجا بیشتره الکی هر داستانی رو نذارید .اگر بخواد اینجوری باشه من دیگه نمیخونم.

آقا ننویس گاییدمت فاجعه بود

نوشته M0ji در 28. August 2011 - 21:09

آقا ننویس گاییدمت فاجعه بود این داستان افتضاحه افتضاح مادر به خطا چطور این فجایع رو سر هم کردی جقول احمق!
کس خواهرت اگه دوباره بنویسی

كسكش اين همه كس و شعر نوشتي

نوشته vahida62 در 28. August 2011 - 21:33

كسكش اين همه كس و شعر نوشتي اخرشم نوشتي ادامه دارد...
مادرتو گاييدم با خرج خودت
لابد ادامش اينه كه داشتي مامانتو ميكردي ديدي خالت سرزده اومد تو شمارو ديد گفت منم ميخوام اونم كردي روز بعد داشتي خواهرتو ميكردي عمت اومد ديد اونم كردي يه بار هم ننتو باباي كونيتو خواهراي جندت براي چند روز رفتن شهرستان مجلس ختم به فاميل هاتون هم سفارش كردن هر روز خونه خونه يكيشون باشي همه اونارم كردي!
در اخر هم كيرم تو طايفه جندت

اي بابا تو ديكه چه پفيوسي

نوشته vahida62 در 28. August 2011 - 21:38

اي بابا تو ديكه چه پفيوسي هستي !!!
كونكش من نصف داستانو خوندم نظر دادم بعدش رفتم اخرشو خوندم.ديوس اين سهيل كوني رو نديده بودم اونم كردتون

كي كس حوا گذاشت ؟ ..... من

نوشته amazonikazon در 28. August 2011 - 21:45

كي كس حوا گذاشت ؟ .....
من اين داستان رو تا وسط هاش خوندم ، علت ادامه ندادنم سوژه و تابو هاي داستان نبود ، بلكه شيوه كيراتي نگارش بود .
اما توجه من بيشتر تو نظرات مخالفين است ، اين هايي كه فحشي كه بكار ميبرند بسيار زننده تر از سوژه داستانه ، مثلاً طرف شاكيه كه چرا يكي داستان سكس با مادر رو نوشته اما تو فحشي كه به مادر طرف ميده مثل يك حيوان درنده وحشي مادر طرف رو پاره پوره ميكنه .
به نظر من سكس چيز ساده و طبيعيه كه ما انسانها به خاطر يك سري كس شعر اونو تابو و تحريم كرديم ، سكس مادر و فرزند از والاترين سكس هاست ، اساساً اين رابطه جنسي به طور طبيعي وجود داره اما بعد به مرور بواسطه قراردادها و سنتهاي اجتماعي از بين ميره . ضمناً يكي از عوامل مهم ضديت با اين تابوها دين و مذهب است مخصوصاً اديان ابراهيمي يعني يهوديت ، اسلام و مسيحيت .
نكته جالب و اساسي اين سوال بنيان افكن است : اگر خدا آدم رو آفريد و از دنده چپ اون حوا رو خلق كرد و بعد آدم كس حوا گذاشت و دو پسر به نام هابيل و قابيل داشتند و همه ما انسانها هم از ادامه نسل آنها هستيم !؟! پس كي دو باره كس حوا گذاشت ؟ اين وسط ما ٣ تا نر داريم ، آدم ، هابيل، قابيل ، و يك ماده : ننه حوا ، حالا اي مسلمانان و يهوديان و مسيحيان پاسخ من رو بدهيد ؟!؟ ... 
كي كس حوا گذاشت ؟ ...

کسکش کس شعر نویس.

نوشته mamalfa در 28. August 2011 - 21:59

کسکش کس شعر نویس.

داستانه دیگه، ای بد نبود

نوشته you jizz در 28. August 2011 - 22:26

داستانه دیگه، ای بد نبود بامزه بود. بنویس ببینیم دیگه چه اتفاقاتی میفته.

آخه با دودول اندازه هسته خرما

نوشته بچه شهر در 28. August 2011 - 22:33

آخه با دودول اندازه هسته خرما اینقدر خالی بستن داره؟اگر کییییییر داشتی که حتما تمام بچهای شهوانی باید فرار میکردن
کس مادر ادم چاخان

سکویا رو میشناسی؟تو دماغت اون

نوشته hess در 28. August 2011 - 23:00

سکویا رو میشناسی؟تو دماغت اون سکویا.راستی سکویا یه درخته که بزرگترین موجود زنده ی دنیاست امیدوارم با این درخت راحت تر نفس بکشی که خون به مغزت برسه چرند نگی

amazonikazon دوسته عزیز بعد

نوشته navid_love-no در 28. August 2011 - 23:16

amazonikazon دوسته عزیز بعد از 3 ماه لوگین کردم فقط به خاطر کامنت تو کاااااملا باهات موافقم حرف دلمو زدی.منم یه مدت 2تا سوال تو مخم رژه میرفت خیلی وخت پیش..یکیش همین سوال تو بود از یه اخوند ماد قهبه پر سیدم چاقال برگشت گفت شما زیاد به این چیزا فکر نکن کافر میشی احتمالا خدا فرشته هاشو فرستاده واسه هابیل و قابیل!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!لووووولD: دومی هم از یه اخونده دیگه پرسیدم گفتم حاج اقا!!این همه تو قران راجبه حوری بهشتیو زنو کس و ... واسه مردا ایه اومده به زنا چی میدن تو اون دنیا؟؟؟؟؟؟!!!!!چاقال برگشت گفت شما نگران نباش هیچ ززنی به بهشت نمیره لوووووووووووووووووووووووووووووووووووووولD:

جناب امازونamazonikazo هيچكي

نوشته fayazfar در 28. August 2011 - 23:21

جناب امازونamazonikazo هيچكي به حوا كار نداشته جيگر يه خورده سطح درك و فهم و شعورت رو ببر بالا علاوه بر اين ها اطلاعات عموميت رو هم ببر بالا جيگرم.اينم جوابت.
همانا خداوند يه هور(زنان بهشتي) و يه جن(ماده)رو به ترتيب به هابيل(هور) و قابيل(جن) عطا فرمودند و زنان امروزي ما هم يا از نسل هوريان هستند(پاكدامن ونجيب و داراي ويژگيهاي بهشتيان)يا از نسل جنيان(هرزه و داراي صفات بد و پليد)حالا افتاد؟؟؟؟

جناب نويد نو لاو جواب سوال

نوشته fayazfar در 28. August 2011 - 23:29

جناب نويد نو لاو جواب سوال اولت رو دادم دومي هم اينه جوابش.
باز هم ميگم همانا خداوند بشارت داده است به تمام زنان و مردان بهشت جاودانش را وهر انچه در ان است ميوه و شراب و كاخ و باغ و ... و هوريانش را چه مردان چه زنان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب نكن هور منظور زن بهشتي نمي باشد همانا مردان بهشتي هم مي باشند.
و براي زنان و مردان وعده داده است كه با هر فردي كه در اين دنيا به او علاقه مند بوده اند مي توانند با او هم بستر شوند.

ببین بچه جون اگر بخوام در

نوشته sepideh58 در 28. August 2011 - 23:56

ببین بچه جون اگر بخوام در مورد داستانت نظر بدم به شعور خودم توهین میشه چون همش دروغ بود

کاری به راست و دروغ داستان

نوشته ندا جوون در 29. August 2011 - 0:40

Sad کاری به راست و دروغ داستان ندارم ولی یعنی همچین مادرهایی هم هستند.خیلی عجیب و غیر واقعیه! Plain Face

داستان خیلی مصنوعی بود با

نوشته dr.red در 29. August 2011 - 1:48

Rolling On The Floor داستان خیلی مصنوعی بود با نگارش هول هولکی و بی مزه . اما نظرات جالب بود . مخصوصا در مورد آدم و حوا . اونایی که قران رو خوندن می دونن ولی اونایی که افسانه آدم و حوا رو نخوندن بدونن که آدم و حوا صاحب 4 بچه بودند 2 پسر و 2 دختر که با هم ازدواج کردند برای بقای نسل بشر و چون زن هابیل خوشگلتر بود قابیل زد هابیل رو کشت ! این داستان سکسی قران هم یکی از ضعیفترین داستانهای سکسی هست که از زبان خدا نقل شده !

ریدم تو داستانت و فک و

نوشته kokopolox در 29. August 2011 - 2:10

ریدم تو داستانت و فک و فامیلات. کس مغز این کس شعرا چیه نوشتی؟ هالو. گوت ورن. دیوث. خر خودتی و ننه و

خواهرهای قحبه ات. به قول دوستمون کیر فیل سیاه آفریقایی تو کونت. جارکش. برو جقتو بزن انقدر کس شعر

نگو. گه خوردی اومدی داستان گذاشتی.

ددی جونت اومد گفت پاشو حالا

نوشته kokopolox در 29. August 2011 - 2:22

ددی جونت اومد گفت پاشو حالا نوبت منه؟؟؟؟؟؟؟ به خواهرت گفتی کستو می خوام اونم دامنشو زد بالا و

شورتشو در آورد؟؟؟؟ مامانت گفت زودباشین هرکاری میخواین بکنین؟؟؟؟ آخه قورومساق مجبوری بیای اینارو

بنویسی که ملت دهن خواهر مادرتو یکی کنن. کونی... جد و آبادتو گاییدم اگه بخوای دوباره بنویسی

ای کیرم تو ناناز مادرت کسکش

نوشته سینا پاکنژاد در 29. August 2011 - 2:56

ای کیرم تو ناناز مادرت
کسکش تو 11 سالگی با مادرت حموم میرفتی؟
کیرم تو کس و کون تمام فامیلتون

کس کش خر یادت رفت بنویسی

نوشته سلطان شهوت در 29. August 2011 - 2:58

کس کش خر یادت رفت بنویسی بابات هم تو مالزی کون میداده تا کلکسیون خانواده کس کشت تکمیل بشه .ریدی دادا ریدی

فیاض فرررررر اتفاقا من به

نوشته سعید70 در 29. August 2011 - 3:23

فیاض فرررررر
اتفاقا من به حرفای اون کاربر کاری ندارم ولی فقط به خاطر نظر فیاض فر اومد
از تو انتضار همچین حرفایی رو نداشتم
پسر خود اخونداشم نتونستن جواب قطعی بدن اونوقت تو چه جوری داری با اطمینان صحبت می کنی
قابل توجه شما این افسانه حور و جنی رو که اتفاقا نصفه گفتی من از اول تا اخرشو می دونم
اخه مغزمن چطوری باید اینا رو قبول کنه
مثل اون معلم ابله ما که می گفت چینیا و چشم بادومیا از نسل ادم نیستن،بعد با این هوشش می خواست عضو شورای شهر بشه که خوشبختانه نشد
ببین من با مسئولیت خودم می گم این چرتی که گفتی خرافه ای بیش نیست

فقط یک کلام بهت میگم:

نوشته sexy man61 در 29. August 2011 - 3:59

فقط یک کلام بهت میگم: جقی

5 in 1 ! هر کی دم دستت رسیده

نوشته Sina-CR7 در 29. August 2011 - 4:10

5 in 1 !
هر کی دم دستت رسیده کردی دیگه...داستان باید جوری باشه آدم احساس کنه واقعییه...تخیلات ذهن مریضتو برو تو خلا خالی کن.

خسته نباشید مدیران عزیز این

نوشته sasha 2000 در 29. August 2011 - 4:25

خسته نباشید مدیران عزیز
این چه داستانیه آخه؟
تو رو جان هرکی دوست دارین داستان های خوب و انتخاب کنید
اینا زاییده یه ذهن بیمار و مریضه
متاسفم

کییییییییییییری تخمیییییییییی

نوشته eSahand در 29. August 2011 - 5:45

کییییییییییییری
تخمییییییییییییییی
اصلا هر چی بگم کم گفتم
کیرم تو اون مخ کیریت بیاد که داستان نوشتنم بلد نیستی
تو اون اروپاش اگر کل خانواده کسم باشن هیچکس اینجوری پا نمیده
واقعااااااااااااااااااااااا کیری ترین داستان عمرم بود
تو باس بری جقت رو بزنی بچه کون

خب! من هی میام قضاوت نکنم اما

نوشته عشق و نفرت در 29. August 2011 - 6:36

خب! من هی میام قضاوت نکنم اما گاهی نمیشه دیگه... مریضی مرد حسابی؟! حتی فکر کردن به این موضوع هم درست نیست چه برسه به تعریف کردن یا خدایی نکرده انجام دادنش!
از این که بگذریم، داستان رو خوب گفتی یعنی شهوت برانگیز بود البته اگه به مضمونش کاری نداشته باشیم. فقط مساله اینجاست که این داستان به نظر فانتزی و غیر واقعی میاد و این به علت نحوه نوشتن داستان هست که کاملا یک فضای توهمی رو توصیف می کنه ولی خب حتی اگر واقعی بود که من امیدوارم نباشه، باید جزئیات بیشتری تعریف می کردی.

.

نوشته gheisar در 29. August 2011 - 8:00

.

کلی به کسو شعرات خندیدم

نوشته gheisar در 29. August 2011 - 7:59

Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Rolling On The Floor Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Smile) Hypnotized Hypnotized
کلی به کسو شعرات خندیدم Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin
راستی نگفتی الان چند سالته!مجوز داری اومدی تو سایت یا نه !دی
کامنت دهنده های عزیز جای بحث دینی و طرح سوالم تو تالارهاست نه تو نظرات (البته میبخشیدا). دی

سلام بچه ها مثل اینکه تو چن

نوشته siyavash 93 در 29. August 2011 - 8:00

سلام بچه ها
مثل اینکه تو چن ماهی که نبودم زیاد عوض نشده سایت. بازم این کس شعرا دارن یکه تازی میکنن
راستی دلم واستون 1 ذره شده بود.
چاکر همتون بشم تنهایی

ازموضوع داستان خوشم نیومد ولی

نوشته homan855 در 29. August 2011 - 8:10

ازموضوع داستان خوشم نیومد ولی خداییش باطرز نگارش و بیانت کلی حال کردم کاش همه داستان نویسها لااقل نوشتنشون مثل تو بود.
راستی فیاض فرتوکه سطح معلومات ودرک وفهمتو بردی بالا اون بالا بهت یاد ندادن حوری درسته نه هوری؟راجع به این هم توضیح ندادن چرا خدا حوری جن رو به انسان داد؟لابد خودش دوست داشته دنیا شیرتوشیربشه تابتونه دم به دقیقه پیامبربفرسته که آره بیایید آخرت چوب تو کون همتون میکنم.توکه رفتی اون بالا میپرسیدی چرا خدا گفته که اول زمین رو درست کرده بعدبا ستاره وماه وخورشید اون رو زینت داده،درحالی که دانشمندها میگن منشأ کهکشان راه شیری ازخورشیده وزمین یه تیکه جدا شده ازخورشیده؟یا چرا خداگفته زمین وآسمون رو تو یک هفته درست کرده وجمعه هم استراحت کرده ولی دانشمندها میگن کائنات نتیجه یک تکامل چندین میلیارد سالست.

اسمه داستانتو میزاشتی:

نوشته barneymichaelstinson در 29. August 2011 - 8:34

اسمه داستانتو میزاشتی: خانواده ی خوکها.

شمارتوبده منم بيام خونتون

نوشته Prince of sex در 29. August 2011 - 10:14

شمارتوبده منم بيام خونتون خودتو ننتوابجياتوباهم بذارم

وااااااااااااااای.واقعا داشتن

نوشته niyousha در 29. August 2011 - 10:45

وااااااااااااااای.واقعا داشتن 1 همچین زندگیو خانواده ای مایه ی ننگ آدمه.بد چه راحت یه سریا میان انقدر راحت چنین زندگی نامه ی فاسدیو داستان می کنن

عدم حضور یکی از

نوشته sinaoo7 در 29. August 2011 - 12:08

عدم حضور یکی از کامنت‌دهنده‌های ثابت در این داستان، حرف خودش رو بهتر از هر نقدی زد. خیلی باهوشه.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

یک کامنت‌دهنده‌ای که دربارۀ آدم و حوا نظر داده، فکر کرده نکتۀ بسیار مهمی رو کشف کرده که کسی تا به حال به اون پی نبرده بوده!!!
اولاً، نمی‌دونم داستان‌های مذهبی و شبه‌اساطیر دینی چه ربطی به داستان‌های سکسی ـ اجتماعی دارند.
ثانیاً، محض اطلاع عرض کنم که در همان متون مذهبی (که صحت و سقم‌شان مورد بحث ما نیست) آمده که آدم و حوا دو دختر دیگه هم داشتند که هریک خواهر دوقلوی هابیل و قابیل بودند. این دو برادر ضربدری با خواهرهای همدیگه ازدواج کردند و صاحب فرزند شدند (البته این یک روایت از چند روایت است و نقل است که اختلاف این دو برادر از سر تصاحب این دو خواهر شروع شد). بد نیست قبل از نظر دادن کمی مطالعه کنی.
ثالثاً، روایت دیگر آن‌که پیش از هبوط آدم و حوا بر زمین (هبوط رو که دیگه حتماً می‌دونی یعنی چی؟!) موجوداتی از جنس انسان بر کرۀ خاکی می‌زیستند که اگرچه فیزیولوژی انسان رو داشتند، اما آن مخلوقی نبودند که خداوند به شیطان گفت بر آنها سجده کند. تواریخ مذهبی پیشینۀ آدم و حوا را به حداکثر ده ـ پانزده هزار سال پیش می‌رساند، اما همان‌طور که می‌دونیم، نشانه‌ها وفسیل‌های کشف‌شده در چین و افریقا از وجود انسان نخستین، بسیار بسیار بیش از این عدد است. فرزندان آدم با این انسان‌های نخستین ازدواج کردند، به آنها کشاورزی و یکجانشینی آموختند تا بدین ترتیب، رفته رفته تمدن‌ها سر برآوردند. من کاری به راست یا دروغ بودن این روایت‌ها ندارم، فقط خواستم بگم تصور نکن نکتۀ حیرت‌انگیزی پیدا کردی که قبلاً به فکر کسی نرسیده. همۀ اینها از دید مذهب پاسخ دارد. اگر داستان آدم و حوا رو باور داری و فقط مشکلت چگونگی زاییده شدن انسان‌های بعدی است، خیلی نگران نباش. جواب دارد. اما اگر داستان آدم و حوا رو باور نداری، پس سؤالت دربارۀ چگونگی زاییده شدن آدم‌های بعدی از حوا، سؤال بسیار احمقانه‌ای است!!!ـــــ

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـ رتبۀ چند کامنت‌دهنده‌ای که در داستان‌های اخیر، «ساختار و محتوای داستان» را نقد کرده‌اند (از 5)، براساس سه معیار نزاکت در نظر، جذابیت نقد، و اعتبار نقد

ـ شمارۀ جدول: 0017
عشق و نفرت: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (3/3)
سایناجون4: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (1/3)
زندگی زیباست: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/3) = میانگین (1/3)
ام.ام. 6113 ام.ام: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3)
قیصر: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (3) = میانگین (3)
بچه مشهد: نزاکت در نظر (4) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
سارا سوییت: نزاکت در نظر (3) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/2)
سینا سی.آر. 7: نزاکت در نظر (5/3) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (8/2)
آریا.ا.ا: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (6/2)
سپیده 58: نزاکت در نظر (5/2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (3) = میانگین (6/2)
فری: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (3/2)
کسراخان: نزاکت در نظر (1) + جذابیت نقد (3) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (1/2)
بچه شهر: نزاکت در نظر (2) + جذابیت نقد (2) + اعتبار نقد (2) = میانگین (2)
آلبر11: نزاکت در نظر (5/0) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (5/2) = میانگین (8/1)
خفت‌کن: نزاکت در نظر (5/0) + جذابیت نقد (5/2) + اعتبار نقد (2) = میانگین (6/1)
حس: نزاکت در نظر (5/0) + جذابیت نقد (1) + اعتبار نقد (2) = میانگین (1/1)

داستانت تخيلي بود ديگه ننويس

نوشته salim.fingili در 29. August 2011 - 11:32

داستانت تخيلي بود ديگه ننويس ممنون

ye soal chad salm mamanet

نوشته por saeed در 29. August 2011 - 12:36

ye soal chad salm mamanet daynason to konesh bode ke nas be nas be bachehasham reside ???????

خونواده کیری معلومه که چه پسر

نوشته hi one در 29. August 2011 - 17:43

خونواده کیری معلومه که چه پسر کیری تری پس میندازه،خونواده که چه عرض کنم،جنده خونه

ببين اينقدر جلق زدي فكر كنم

نوشته shobert2600 در 29. August 2011 - 17:57

ببين اينقدر جلق زدي فكر كنم مخت پكيد البته با حساب اين كه شما يه خانواده پر جمعيت باشيد مامان شما بايد مسن باشه با اين حساب فكر نكنم دستت به خواهر هات هم رسيده باشه تابلو بود خالي بستي فكر كنم دستت فقط به كيرت رسيده اونم وسط جلق زدن خوابت برده بعد يه سري خواب كسشعر ديدي همين كه از خواب بيدار شدي ديدي آبت امده بعد به خودت گفتي فكر كنم واقعي بود اگه واقعي نبود كه آبم نمي امد ببين من فكر كنم اينقدر جلق زدي مخت گوزيد ببين سعي كن زياد فكر نكني ميترسم اينبار مخت برينه اونوقت كلا ميري تو كما الان كه مخت پريوده اينجوري شدي واي به حال روزي كه مخت برينه

جالب بود دمت گرم

نوشته badboy666 در 29. August 2011 - 20:06

جالب بود دمت گرم

کسکش بی غیرت واسه رویای

نوشته naser.m در 29. August 2011 - 21:22

کسکش بی غیرت واسه رویای کسکشیتو می نویسی.ننت مگه جندست؟یا کل خونوادت فاحشهن؟که اینو نوشتی؟

کیر تو کسه ننت ماذر جنذه اخه

نوشته lord ashkan در 30. August 2011 - 3:45

کیر تو کسه ننت ماذر جنذه اخه این کس شعرجات چی بوذ نوشتی بچه کون
حالم بهم خورد

به خودتو مادر جندت تبریک می

نوشته S.a.L.a.R در 30. August 2011 - 5:26

به خودتو مادر جندت تبریک می گم ، رکود نظر دادن رو زدی تا حالا کسی این طوری فحش کش نشده بود ، یه بار تو داستان یه بارم تو نظرات ننت گاییده شد
جاییزه کیر خر طلایی از طرف برو بچه های شهوانی ، دفعه بعد که رفتی سراغ مامانت اینو بکن تو کوس و کونش

خفه شو کس کش توی کیری تاحالا

نوشته eshghe-kos در 30. August 2011 - 7:23

خفه شو کس کش توی کیری تاحالا مادر جندتو دیدم نزدی چه برسه که تو کل خانوادت بزاری کونی سوسول . Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry Angry

كيرم تو مخت كيرمقام ازباباي

نوشته جيبر در 30. August 2011 - 10:51

كيرم تو مخت كيرمقام ازباباي رشتي جي به عمل مياد كس خونه راه انداخته معلومه اززيربوته به عمل اومدي ديكه كيري ازطرف بجه هاي اسلامشهر0228

شماه مثله اینکه خانوادتا جنده

نوشته s-nima در 30. August 2011 - 11:18

شماه مثله اینکه خانوادتا جنده این ولی خداییش تخیل داری در حد نویسنده نارنیا
از این خواهر در میاری میزاری تو این یکی خسته شدی میزاری تو مامان نبود بابا نبود سهیل.کیرم تو دهنت

واقعا جز تخیلات یک مغز معیوب

نوشته omran20 در 30. August 2011 - 18:23

واقعا جز تخیلات یک مغز معیوب و عقده جنسی چه چیز میتونه یکچنین چرندیاتی رو خلق کنه اخه تخیل هم میخوای بکنی مثل ادم, مادر با بچه اون هم یازده ساله .بیچاره کس گیرش نیومده زده بالا مثل یارو که میگفت من عصبانی که میشم غربب خودی حالیم نیست.

نوشته fayazfar در 6. شهريور

نوشته amazonikazon در 31. August 2011 - 2:50

نوشته fayazfar در 6. شهريور 1390 - 15:21

جناب امازونamazonikazo هيچكي به حوا كار نداشته جيگر يه خورده سطح درك و فهم و شعورت رو ببر بالا علاوه بر اين ها اطلاعات عموميت رو هم ببر بالا جيگرم.اينم جوابت.
همانا خداوند يه هور(زنان بهشتي) و يه جن(ماده)رو به ترتيب به هابيل(هور) و قابيل(جن) عطا فرمودند و زنان امروزي ما هم يا از نسل هوريان هستند(پاكدامن ونجيب و داراي ويژگيهاي بهشتيان)يا از نسل جنيان(هرزه و داراي صفات بد و پليد)حالا افتاد؟؟؟؟

پاسخ:

از آدم های دروغگو متنفرم ، اين آيه رو از تو خشتک حضرت زهرا در آوردی ؟ اگه سريعا اين چرت و پرتی که نوشتی رو با ذکر منبع آيه و سوره قران ننويسی تو به شعور همه کاربران توهين کردی ،منی که ميبينی کونم تو قران پاره شده ، همچين آيه اي در قران نيست ،دروغگو ، و ماستمال کننده اسلام ، با بد روشنفکری در افتادی !
<)Smile

lnam khodesh takhayoli bod

نوشته amjadi در 31. August 2011 - 13:11

lnam khodesh takhayoli bod

sinaoo7. كس شعر تلاوت نكن

نوشته amazonikazon در 2. September 2011 - 6:11

sinaoo7. كس شعر تلاوت نكن اينجا " كتب مذهبي" من شاشيدم به اون كتب مذهبيت ، مسلمان دروغگو من اينجا فقط به قرآن كار دارم ، و بايد از قرآن برام مدرك بياري ، شما عقبمونده هاي مذهبي كه ادعا داريد چرنديات قرآن كامله و هيچ نقصي نداره بايد از قرآن برام مدرك بياري، با ذكر سوره و شماره آيه ، ... فهميدي ؟
قران كيري ترين كتابه كه توش صدها تناقض و آيه هايي كه با علم و دانش سازگار نيستند و همچنين ده ها آيه كثيف ضد بشري ، خشن و زن ستيزانه وجود داره .
محمد هم يك بچه باز بود كه در سن پنجاه سالگي با عايشه كوچولو ٩ ساله سكس كرد ، و علي عليه السلام هم يك خاركسه اي بوده كه مثل هولو سر ميبريده .

والسلام

pokidam az khandeeeeeeee

نوشته mandana99 در 5. September 2011 - 16:34

pokidam az khandeeeeeeee kheilii bahaliii;)))))tahe dastan budaaaa lotfan az mamano babaye soheylam estefade kon;))))

کیرم تو اون ننه کونیت

نوشته sina_-_-_xXxXxX در 8. September 2011 - 17:56

کیرم تو اون ننه کونیت

با کیرت هم داستان می نوشتی

نوشته Lady Craft در 9. September 2011 - 1:04

با کیرت هم داستان می نوشتی بهتر از این در میومد. تو 11 سالگی چطور یه خانواده رو می کردی آخه کس فیس!!!
برو جقتو بزن و تصورات کیریتو اینجا نذار. Angry Angry Angry Angry

هر وقت هم که میخواستم برم

نوشته farzadkm در 16. September 2011 - 14:14

هر وقت هم که میخواستم برم حمام، با مامان میرفت . مامان تو با من خیلی راحت بود یعنی چی

man ba amazonikazon

نوشته eybaba در 17. September 2011 - 0:45

man ba amazonikazon movafegham

babr (tiger) haye bangal ke alan 2000 taee azashun bishtar namunde be'ehtemale 80% ta 40 sal dge mongharez mishan badesh chejuri hazrate adam o hamsaresh teye 15000 sal bishaz 60 billion ensan be vojud ovordan ke az lahaze jenetici faseleye takamol 200,000 sale daran???

آخه مادر کونی اینجور که تو

نوشته آرش.محب در 10. October 2011 - 17:51

آخه مادر کونی اینجور که تو توصیف کردی خانوادگی کونی و جنده هستین.
11 ساله چی میفهمه مگه انکه فقط بکننش.

خانوادگی کلا جنده این کاش

نوشته aminmohammadmazreali در 17. October 2011 - 0:15

خانوادگی کلا جنده این کاش ماهم اون خواهراتو میکردیم
خیلی قشنگ بود
کیرم تو کس خواهرات ومادرت

amazonikazon این جواب واسه

نوشته saeed253 در 11. December 2011 - 14:06

amazonikazon
این جواب واسه شما ست داداش این داستان ادم وحوا یه داستان نمادینه از نظر علم ثابت شده ادم و حوا اولین زن ومرد دنیا نبودن تازه تابلو هست که اولین نبودن انسان های اولیه با که هیچی تازه بعد از سال ها پیشرفت چماق به دست بودن وغار نشین لباس نمیدونستن چیه ولی جالبه ادم وحوا خودشون رو با برگ میپوشوندن تازه کشاورزی هم میکردن درصورتی که انسان سال ها بعد فهمید کشاورزی چیه

amazonikazon اقای عزیز منم

نوشته saeed253 در 11. December 2011 - 14:12

amazonikazon
اقای عزیز منم شاید دین نداشته باشم ولی توهین به هیچ دینی دست نیست دوست عزیز
ادم باید فرد مقابل رو منطقی محکوم کنه نه با فحش و بد وبیراه

وقتی اول داستان با رشت شروع

نوشته Cikakete در 12. December 2011 - 0:33

وقتی اول داستان با رشت شروع میشه،ته داستان که دیگه معلومه چیه... Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin Big Grin

هرچند تخیلات یک کونی بود...

kos gir avordi maro

نوشته xavi_xxx در 27. December 2011 - 16:43

kos gir avordi maro kharkosde?

mashalah to madaret por

نوشته Amir eshghi در 9. January 2012 - 5:48

mashalah to madaret por talashe.
Ham jendast,ham koni.ham ghavad,ham jakesh. Kheili por kare.
Inja ham toneste ja baz kone va tarfdar dashte bashe.
In khale mitra ham mikhad mesle mamanet beshe.
Ye amozesh mikhad ba ye moalem khob mese madaret.
Kiram to on maghze falajet ba in khonevadeh hame karat

فک کردی اگه بگی بابات رشتیه

نوشته abtinjoon در 1. February 2012 - 5:14

فک کردی اگه بگی بابات رشتیه ما از دم داستانکتو باور میکنیم.خیلی بده که به مردم یه منطقه توهین میکنی.آخه دیونه همه میدونن یه پزشک به سختی وقت گیر میاره پشماشو بزنه چه برسه برینه به هیکلت.برای طرز فکرت دلم سوخت.

sag nanato az kos bokone khar

نوشته Arash_k00L00FT در 27. February 2012 - 21:37

sag nanato az kos bokone khar kosde

کیرم توی کون آدم دوروغگو. خاک

نوشته آرتیمیس در 15. March 2012 - 23:08

کیرم توی کون آدم دوروغگو. خاک بر سرت با این خانواده جنده و کونیت. آخر این مزخرفات چیه که نوشتی؟

مامانتو بیار ماهم بکنیم

نوشته omidz33 در 7. February 2013 - 23:45

مامانتو بیار ماهم بکنیم