شما اینجا هستید

زندگی سکسی من (۱)

سلام به همه دوستان . راستش من نویسنده چندان خوبی نیستم . اما این سایت را خیلی دوست دارم و به جای نگاه کردن به فیلمهای سوپر ترجیح میدم که به این سایت بیام و خاطره یا داستانهای شما را بخونم . قصه زندگی من خیلی عجیب وغریب است. اصراری ندارم که کسی باورش بشه اما عین واقعیت است چون میخوام از تمام خاطراتم بنویسم اینه که قسمت اول ربه شرح وضعیت می پردازم تا شما عزیزان را شرایط خودم هماهنگ کنم .
اما من اولین تجربه سکسی خودم را از سن 6 سالگی شروع کردم که اون هم با دائیم بود که 14 سالی از من بزرگتر بود و ان موقع 20 سال داشت . خانواده من زیاد اهل فیلم بودن و معمولا همه دور هم جمع میشدن و فیلم را با هم نگاه میکردن . این را هم بگم که ما با خانواده مادرم که شامل دو تا دایی و دو تا خاله بود و پدر بزرگ و مادر بزرگ بود زندگی میکردیم . دائی اولم و هر دو خالم ازدواج کرده بودن و دایی عرفان اخرین فرزند بود که هنوز مجرد بود و البته سنش هم هنوز واسه ازدواج زود بود . اما از خانه بگم که یک خانه قدیمی بود که اگر دوستان عزیزم یادشون بیاد یا شنیده باشن ، یک حیاط خیلی بزرگ با یک حوض در وسطش که دور تا دور این حیاط پر بود از اتاق و هر کدام از خانواده ها تعدادی اتاق را در اختیار داشتن . بااینکه دیگه دوره و زمونه این خونه ها به سر اومده بود ولی پدرم و پدر بزرگم دستی به سر و روی این خونه کشیده بودن و تا اونجایی که امکان داشت اون رو امروزی کرده بودن . از قضیه دور نشیم .
گفتم که شبا مینشستیم و فیلم میدیدیم . فیلمها هم با فیلمهای امروزی فرق داشت و بیشترین صحنه , به چند تا بوس و حرف عاشقانه ختم میشد. اما خوب هم اون هم واسه مجردا یا بهتره بگم مردای مجرد شهوت بر انگیز بود .
داستان من از اون روزی شروع شد که دایئم اومد دنبالم. اخه من امادگی بودم و اونروز پدر پدرم به رحمت خدا رفته بود و مامان و خانواده مامان همه رفته بودن اونجا و مامانم دائی عرفان را فرستاده بود که من را ببره خونه و از این جهت که فکر میکردن محیط اونجا واسه من مناسب نیست . قرار بود که دایی من را به خونه بیاره و پیش من بمونه تا بقیه برگردن .
وقتی اومدیم خونه , دایئ به من کمک کرد که لباسام را در بیارم . و همینطور که من رو لخت میکرد هی دستشو به تن من میکشید . من احساس مور مور میکردم اما چون دائی ساکت بود من هم چیزی نمیگفتم . دائی دستش را برد طرف شرتم که گفتم دائی چه کار میکنی ؟ بعد دایی با چشمای خمارش نگاهم کرد گفت : مگر همیشه از مدرسه که میای شرتت را هم عوض نمیکنم ؟ گفتم : چرا ولی همیشه مامان اینکار را میکنه . مامان میگه مردای غریبه نباید نازم را بینن . دایی همانطور من را گرفت تو بغلش و گفت : من قربون نازت برم ولی این اسمش کس است . من که غریبه نیستم . میخوای کست را واست بخورم؟ گفتم : نه . گفت: چرا ؟ خوبه ها خیلی خوشت میاد . گفتم : اخه من از اونجا جیش میکنم . گفت : عیب نداره . اول میبرمت حموم و میشورمت بعد برات میخورمش . ولی شرطش اینه که به هیچ کس حتی مامانت نگی که من این کار را کردم و لا هر دومون را حسابی تنبیه میکنن . جوابی بهش ندارم و دایی من را به طرف حموم برد و خودش هم شروع کرد به لخت شدن . شورتش را که در اورد دیدم اون مثل من نیست . و یک چیز بزرگ که راست ایستاده بود به جای کس داره . نگاهش کردم و گفتم : دائی پس چرا کس تو اینطور است ؟ دایی دستی به اون کشید و گفت : اگر دختر خوبی باشی همه این چیزا را یادت میدم این هم اسمش کیر است . بعد هم شروع کرد من و خودش را شستن . همه جای من را دست میکشید و شستنش با شستن مامانم زمین تا اسمان فرق داشت . خیلی خوشم اومده بود . مخصوصا موقعی که کسم را نوازش میکرد . خلاصه وقتی کار شستن تموم شد . من را تو حوله پیچوند و به اتاق مامان و بابا برد و روی تخت گذاشت . بعد کمی خودش را خشک کرد و شروع کرد من رو که رو تخت دراز کشیده بودم به خشک کردن و همانطور هم که خشک میکرد بوسم میکرد . بوسه هاش خیلی فرق داشت با همیشه و من احساس میکردم که تب داره . بهش گفتم: دایی تب داری ؟ گفت : اره عزیزم تب تو را دارم . الان خوب میشم . من همانطور دراز کشیده بودم و به دائئ نگاه میکردم که پایین تخت نشسته بود و بدن من میبوسید و لیس میزد . بعد هم اهسته پام را بالا اورد و سرش را رو نازم گذاشت و شروع کرد به خوردن و لیس زدن کسم . من احساس عجیبی داشتم . یک احساس لذت ولی همراه با غلغلک . واسه همین میخندیدم و هی به دائئ میگفتم که نکنه . که دائئ عصبانی شد و نگاهی به من کرد و گفت : ساکت باش بذار کارم را بکنم . من هم دیگه چیزی نگفتم با اینکه خندم میگرفت اما جلو خودم را میگرفتم . یواش یواش این سکوت من باعث شد که از این کار دایی خوشم بیاد و یک حس عجیب و غریب داشته باشم . خداییش دائم کس لیس محشری بود و دیگه به غیر از شوهر اخرم به کسی بر نخوردم که مثل دائیم کس لیس باشه .خلاصه یک دفعه حال عجیبی شدم و حس کردم همه حس و توانم رفته . دائی اروم سرش را بالا اورد و گفت :دوست داشتی ؟ لبخندی زدم و گفتم : اره . گفت : خیلی خوب همیشه باهات از این کار میکنم ولی یادت باشه که به شرطی که هیچ کس ازش خبر دار نشه . حالا بلند شو میخوام بهت یاد بدم که چه کار کنی که من خوشم بیاد . من بلند شدم و به من گفت : حالا تو باید مال منو بخوری . گفتم : نه من دوست ندارم این دراز است من رو خفه میکنه . دائئ خنده کرد و گفت : باشه . بعد من را بغل کرد و به من گفت : پاهاتو به هم بچسبون و سعی کن که از هم بازش نکنی . بعد کیرش را لای پام گذاشت و شروع کرد به تکون دادن من روی کیرش . صدای اه و اوهش به من میگفت که خوشش اومده من هم دستام را رو شونش گذاشته بودم . خلاصه چند بار که این کار رو کرد یک دفعی اهی کشید و من رو زمین گذاشت و همون موقع یک اب سفید و تقریبا سفت از کیرش بیرون اومد و چون من جلوش ایستاده بودم اب روی صورتم پرید . خیلی بدم اومد و گریه ام گرفت اما دائی زود کنارم نشست و بغلم و کرد و گفت : گریه نکن دوباره میریم حموم . بعد هم منو برد حموم و لباسام ررا تنم کرد . و به این شکل اولین تجربه سکسی من رقم خورد ....

ادامه ...

نوشته: ماندانا

0
هنوز نمره داده نشده

نظرات

توضیح:‌ تصمیم گیری درباره چاپ این داستان دشوار بود. سایت شهوانی طبق قوانین خود به هیچ وجه مشوق سکس با کودکان نیست و آن را شنیع و مصداق تجاوز می داند. از طرف دیگر فکر کردیم این داستان تجربه زیسته یک قربانی پدوفیلی و یک واقعیت تلخ اجتماعی را روایت می کند که برای آگاه سازی و مبارزه با سوءاستفاده از کودکان، چه بسا طرح آن بهتر از پرده پوشی اش باشد.

بالا
0 لایک

البته اسلام جواز کودک آزاری رو صادر کرده:

كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد … - تحریرالوسیله آیت الله خمینی، جلد سوم، ترجمه آیت الله خامنه ای - وطی یعنی آمیزش جنسی - تفخیذ یعنی مالیدن آلت جنسی به ران

می بینید در اسلام تجاوز به دختربچه زیر ۹ سال (و حتی شیرخواره!) مجازه فقط به شرط اینکه یک آخوند آن بچه رو به عقد مرد متجاوز در آورده باشه.

بالا
0 لایک

با اینکه واقعا از این داستان ها حالم به هم می خوره اما دوست داشتم به یه سری بچه ها جواب بدم
1- هوشنگ خان به نکته بسیار جالبی با سند و مدرک اشاره کردن . واقعا دستشون درد نکنه. ضمنا یادتون باشه که عایشه هم تو سن 7 سالگی به عقد محمد در اومد
2- بله بچه هم می تونه ارضا بشه . من تجربه شخصی خودم رو بهتون میگم. یادمه 6 یا 7 سالم بود و یه بار داشتم تو حیاط بادوچرخه ام بازی می کردم. برای اینکه تجسم کنید حالت رو دقیقا میگم. سوار بودم و با دوتا پاهام رو زمین دوچرخه رو حرکت می دادم یعنی پاهام به پایدان نبود. به صورت ریتمیک پاهامو رو زمین می کشیدم. یه لحظه یه حس عجیبی اومد تو وجودم. یه حس شیرینی بود با یه درد خاص در ناحیه زیر بیضه دقیقا. ترکیب اون درد و حس شیرین باز هم خوب بود و لذتبخش برام. راستش اولش خیلی تعجب کردم از اون حس اما خوب خوشم اومده بود. فرداش از سر کنجکاوی بازم همون کار رو تکرار کردم و بازم همون حس بهم دست داد. البته بگم که فقط همون دوبار این کار رو کردم و مادام العمر تکرار نکردم.
حس خوبی بود. بعدها که به سن 17 یا 18 سالگی رسیدم این خاطره یه بار به طور اتفاقی یادم اومد و متوجه شدم که اون حس قدیمی و شیرین همون ارضای جنسی بودم.
این خاطره رو صرفا به این دلیل گفتم که اون دوستی که گفته بود بچه ها ارضا نمیشن شاید کمی در اشتباه باشن.
3- از ادمین محترم هم خواهش می کنم از این نوع داستان های چندش آور نزارن. بعضی ادم های عقده ای داستان هایی رو برای این سایت ارسال می کنن که واقعا حال آدم رو به هم می زنه

بالا
0 لایک

ترسو!
چون اینجا کسی نمی تونه یختو بگیره، فحش می دی؟!
کاری به این داستان ندارم و فقط از نویسنده ی اون به خاطر بیان حقایق اجتماعی تشکر می کنم ولی دوستانی که حتی درست حرف زدن رو هم بلد نیستن، لطفا چیزی ننویسند. آقا پسر فقط گوش بده یا بخون.
در ضمن یادت باشه که همین کیر و کسی که باهاش شیرین زبونی و فحش درست می کنی جنابعالی رو تولید کردن!!!

بالا
0 لایک

چقدر بده! فکر کنید یه پسر 14 یا 15 ساله اینو بخونه? چی میشه
تو اروپا و امریکا مشکل نداره چون میتونه خودشو یه جوری ارضا کنه با کسای که این کارشونه ولی تو فضای بسته اینجا فقط به فکر سکس با خانواده میفته
آدمین کارت درست نبود.

بالا
0 لایک

میشه این داستان رو باور کرد
چون الان نصف صفحه حوادث روزنامه ها رو همین موضوع پر کرده
والا همین چند وقت پیش بود که آزار جنسی یک پدر به بچه 2ساله رو نوشته بود حالا که ایشون 6سالشون هم بود
من نمیدونم ارضا شدن تو 6 سالگی هست یا نه ولی به عنوان یه دختر حس میکنم ارضا شدنی وجود نداره
اگه داستانت واقعیه واقعا دلم برات سوخت

بالا
0 لایک

من بگم که تو الان ایران بچه ها خیلی زودتر از قبل (دوران بچگی ما) اینطور چیزارو میدونند الان از بچه هشت ساله بپرسی که بچه چجوری بدنیا میاد حداقل هفتاد درصد مطلب رو میگه ولی تو دوران بچگی ما به قول اون داستان که درباره سکس با مادرش نوشته بود نمیدونستیم که بچه از کجای مادر درمیاد فقط میدونستیم مامانمون رفته بیمارستان بچه بیاره البته این نظر منه شاید اشتباه باشه :?

بالا
0 لایک