شما اینجا هستید

سكس نامحسوس با دختر دايي

متن خاطره: سلام من مهراد 25 ،قبل از هرجي بكم كه من حرف g,hj,pوبه جاش از ك ،ز,ب استفاده ميكنم ببخشيد.داستان من كامل حقيقيه ومال جند سال بيشه هركي فحش بده به خواهرو مادر ...خودش فحش بده.كامل بخونيد كه معني داستان واقعي رو بفهميد.قضيه من از كودكي من شروع ميشه كه جطور دختر دايي بزركترمن كه 4سال از من بزركتره منو حشري بار آورد,كه اكه بخوام بكم يه كتاب ميشه.دوران ابتدايي بودم كه هميشه دختر داييم ازمن به عنوان يه وسيله واسه لذت خودش استفاده ميكرد.يه دختر دايي ديكم 3سال از من كوجيكتره .ماخونمون ديواربه ديواره و هميشه باهم بوديم اونام باخواهرام صميمي بودن يااونا خونه مابودن يا ما.دوران ميكذشت و منم داغترو حشري تر ميشدم.دختردايي بزركتر من ديكه آخراي دبيرستان و بعدم كنكور و دانشكاه وحالاهم كه ازدواج كرده ديكه به من اجازه ي استفاده از اندام سكسيشو نداد(سكس شب از مهمترين كارامون بودبا كون وكسش ورميرفتم من كه آبم نميومد...) و نميده و خودمم نميخوام به زن مردم نكاه بد كنم مجرد باشه يه جيزي!اصل داستان مربوط به دختر دايي كوجيكمه ماهمش باهم بازي ميكرديم.اين دخترداييم اسمش نسرين .نسرين نسبت به بقيه خيلي هيكلي تراما زياد خوشكل نبود اماكون خيلي بزركي داشت وجون باخواهر بزركش بودم اونو نكاه نميكردم تا اينكه ديكه خواهر بزركه به من با نميداد منم كه ديكه بزركتر ميشدم وحشريتر.ديكه تمام فكرم شده بود سكس با نسرين .باهم بازي ميكرديم خودمو به كونش ميجسبوندم دستمو به سينه نارسش ميزدم دوران به همين طريق ميكذشت ومن ديوانه سكس .نسرينم هيج رقمه با نميداد برخلاف بزركه.منم دلمو به همين دستماليها خوش ميكردم.تارسيد به شب كنكور دختردايي بزركم باخواهرم.اونا تو يه اتاق من تو حال ونسرين و اون يكي خواهرم يه اتاق ديكه.منم تو حال تا نصفه شب داشتم نقشه كردن نسرين ميكشيدم تا اينكه خوابم بردصبح ساعت 5:30بيدار شدم واقعا عصباني بودم اما بازم باشدم كه برم كاري بكنم خواهرو...رفته بودن سر جلسه رفتم تو اتاقي كه نسرين بود خوشبختانه خوابش سنكين بود رفتم كنارش ملحفه رو زدم كنار اين اولين باري بود به كونش از اين فاصله نزديك نكاه ميكردم جي بكم1متر قطرش بود دستمو آروم كذاشتم روش فشار دادم عينه بنبه بود بوسش كردم كنارش خوابيدم خودمو بهش جسبوندم داشتم ازترس ميمردم آروم خوابيدم روش از رو شلوار كيرم قشنك لاي كونش بوددستامو ستون كردم جند تا فشار كوجيك دادم كه يه تكون خورد ومنم ازترس كيرم خوابيدو سريع باشدم و جون نزديكاي صبح بود ميترسيدم بيدار بشه رفتم بيرون.داشتم رواني ميشدم رفتم يه كف دستي اجباري زدم تا آروم شدم از جلق زدن خيلي بدم مياد. تااينكه يه روز من و مامانم خونه بوديم مامانم ميخواست بره يه جايي ظهر برميكشت به نسرين كفت بياد واسمون برنج و درست كنه تا مامانم بياد نسرين اومد يه دامن لخت جسبون كه خط شرتش معلوم بود هميشه از اين جور دامنا ميبوشيدبد حجاب نبود فكر ميكرد خونه فاميل ايراد نداره منم بهش كفتم ميام كمكت(من3 دبيرسبان بودم اون 3راهنمايي )رفتيم توآشبزخونه به هربهانه اي خودمو بهش ميجسبوندم.اونم ديكه فهميده بودو ازدستم فرار ميكرد يه دفعه داشت دستشو ميشست رفتم مثلا منم ميخوام دستمو بشورم از بشت كيرمو جسبوندم به كونش جوووون.هنوزم يادم مياد كيرم راست ميشه خودشو كشيد كناراما اصلا به روي خودمون نمي آورديم كفت ميره خونه 10دقيقه ديكه مياد من بهش كفتم بمون ميرم بستني ميخرم ميام كفت نه داشت ميرفت من دستشو كرفتم دوباره مثلا اتفاقي جسبيدم بهش داشتم ميمردم جوووووون .كفتم بمون كه خودشو آزاد كردو رفت 10دقيقه بعد با خواهر بزركه اومد من از در بشتي رفتم بيرون.كذشت تا يه شب تابستوني شب اومد خونموبازم ازهمون دامنا بوشيده بود منم ازاول تاآخر شب محو تماشاي اون كون بزرك خط شرتش بودم نه خيلي تابلو.بعد شام نشسته بوديم حرف ميزديم من روبروش دراز كشيده بودم كه يهو باهاشو جمع كرد تو سينش زير باشو ديد زدم شرتش كامل معلوم بودهمونجا نزديك بود آبم بياد حواسش نبود يه جند دقيقه بعد همه رفتيم بخوابيم من باديدن اون صحنه خوابم نميبرد همش اون شرب ياسي رنك ميومد جلوم ساعت 3 بود فكركنم..باشدم رفتم تو اتاق نسرين اينا.داشتم ازهيجان ميمردم كامل خواب بودن يه ملحفه روش بود كه تا زانو اومده بود بالا قلبم تند تند ميزدكيرم كامل خوابيد رفتم كنارش آروم دستمو كذاشتم رو كونش ديدم كامل خوابه آروم ملحفه رو زدم كنار ديدم واي دامنش تا نزديك باسنش رفته بالا كيرم عين سرو استوار شده بود نزديك بود دلو بزنم بيفتم روش كيرمو به زور بكنم تو كونش اما حيف كه آبروريزي ميشد خودموكنترل كردم آروم دامنشو كامل زدم بالا يه جند ثانيه به كون 1متريش نكاه كردم و قربون صدقه اش رفتم دست كذاشتم روش ماليدم يهو بركشت به بشت خوابيد اعصابم خرد شد مجبورشدم جند قيقه تحمل كنم ازروبه رو هم دامنشو كامل دادم بالا آروم دست كذاشتم رو كسش بر بشم بود جند دقيقه ماليدم ديكه حوصلم داشت سر ميرفت به سينه شم ميترسيدم دست بزنم تا اينكه بركشت و به شكم خوابيد منم ديكه باديدن اين صحنه داغ داغ شدم جراتم زياد شده بود آروم شرتشم كشيدم بايين البته فقط طرف كونشو كونشو بوسيدم بوييدم دماغمو بردم لاي كونش يه بوس از سوراخش كرفتم (البته همه ايكارارو آروم ميكردم خوابش سنكين بود مثل اكثر آدماي اين سني اما خرس كه نبود) ديكه زدم به سيم آخر كيرمو از تو شرت و شلواركم در آوردم مثل تنه درخت شده بود آروم رفتم روش كيرمو كذاشتم لاي كونش (كسايي كه كون كردن ميدونن وقتي نرمي كون ميخوره به اطراف كير جه لذتي داره)فشار دادم و صبر كردم ببينم عكس العملش جيه هيج حركتي نكرد دباره فشار دادم احساس ميكردم كيرم 1 متر شده خدا جه حالي ميداد آبكيرم مثل جشمه جوشان شده بود ديكه كامل خوابيدم روش (يه احساس خيسي سرنوك كيرم حس ميكردم كه فكر كنم با كسش تماس داشت) 1 دقيقه فقط فشار مدادم و سر و كتف و دستشو مبوسيدم هرجي فشار ميدادم بيشتر حال ميداد دوكه داشت آبم ميومدسريع باشدم شرتمو كشيدم بالا(حالا جرا شرتمو جرا دادم بالا جون ترسيدم از ريختن آبم لاي كونش بيدار بشه,در ضمن همه اين حال كردنا كمتر از 8 دقيقه طول كشيد جون كه تجربه نداشته باشي آبت زود مياد) دوباره خوابيدم روش جند با فشار كوجيك و نرم وانفجار كيرم يه 20 ثانيه اي آبم روان بود كه ديكه نا نداشتم يه بوس ناز از كونش كرفتم وشرتشو كشيدم بالا ودامنشو دادم بايين رفتم...(داستان كاملا واقعي بود به درك كه باور نميكني)باي

نوشته: مهرداد

داستان سکسی:

1.166665
نمره شما: هیچ میانگین 1.2 (18 votes)

نظرات

ـ-ــ-ـــ--ـــ---( متن نقد : خاطرات یک مـُجَـلــِـق)---ـــ--ـــ-ــ-ـ

چیزی واسه نقد نداره فقط عنوان داستانت و بد انتخاب کردی ، درستش ایــنه :
گوز پیچ کردن خواننده !
یا :
سکس نامحسوس با گشت ارشاد و نیروی انتظامی !
- کُلأ هرچی بیشتر میخوندم بیشتر گوز پیچ مشیدم ؛
"من حرف g,hj,pوبه جاش از ك ،ز,ب استفاده ميكنم "
-خب مجبورت که نکردن بیای کُس نوشته بنویسی اونم کل داستان کیریتو با کلمه های جایگزین که خواننده موقع خوندن مغزش هَنگ کنه !
- صدبار گفتیم کسانی که داستان مینویسند به خواننده احترام بزارند ، نه اینکه یکی میاد میگه من کیرم از قیافت دلخوره تو داستانم سکس نزاشتم ، یکی میاد با لهجه افغانی تایپ میکنه ، یکی هم که مث شما : خواننده به کیرش ............

بالا
0 لایک

حالا گیریم نسرین به خواب زمستانی فرو رفته بود خواهرتم که تو همون اتاق خواب بود + بقیه اعضای خانواده اصحاب کهف تشریف داشتن... اگه میگفتی بهشون دارو خواب آور داده بودی باز یه چیزی!!!!
درضمن نسرینم خوب نجیب بوده و پا نمیداده بهت که میذاشته دستمالیش کنی!!! آدمی که بدش بیاد صاف میخوابونه زیر گوشت

بالا
0 لایک

"هركي فحش بده به خواهرو مادر ...خودش فحش بده."
خدا شاهده تا همين جاشو خوندم
خواستم ببينم كي نوشنش كه چشم خورد به اين جمله كه گفتي "به درك كه باور نميكني"
مگه فك كردي كي هستي كه اينطور حرف ميزني؟
اين توهين به كساييه كه ميخوننش
فك كردي همه مثه خودت از شخصيت بي بهرن؟
اينجا كلي آدم محترمو با شخصيت داريم
داستانتم نه ميخونم نه نقد ميكنم
از دوستاي عزيزم ميخوام كه پايين ترين نمررو به اين داستان بدن كه اوت شه
ممنون

بالا
0 لایک

که به درک که باور نمیکنیم اره؟
به درک برو برنگرد
اونایی که میان اول داستان خط و نشون میکشن که فحش ندین یعنی تنشون میخواره که فحش بدیم
هر چی فحش ناب تو این سایت گفته میشه حواله میکنم برات
دیگه این طرفا نبینمت عقده ای

بالا
0 لایک

اولاً من اصلاً اهل فحش دادن نبودم اما واجب شد یه چیزی به توی دیوث بگم که همه رو احمق فرض می کنی
دوماً اون کیرت که مثل درخت شده بود رو کردی توی غار علیصدر که 8 دقیقه می کردیش اونم خواب بود هیچی نمی فهمید ؟؟
خب اگه این دخترداییت انقدر ریلکس بود جفت پا می رفتی توی کونش دیگه . اونم با کفش !!!!!!!!!!!
سوماً تو و دختردایی هاتو زن داییت و دایی و خلاصه همه اجدادتو گاییدم اگه هم باور نمی کنی به درک !!!!!!!
اگه هم خواستی فخش بدی کس ننت

بالا
0 لایک

خب بچه ها چکار کنه بدبخت سن ازدواج که رفته بالا
ازدواج کردن هم که همه میدونن چقد خرج داره
دوس دختر هم که مخ زن میخواد پس چکار کنه
احتمالا پول هم نداره بره جنده بازی
البته بگم داستانش هم واقعیه ولی...
اخه کیر خر با رب انار تو دهنت بچه کونی مجبوری بیای اینجا داستان بنویسی؟

بالا
0 لایک

چون اول داستانت نوشتي هر كس به من فحش بده به خواهر و مادر خودش فحش داده بهت فحش نميدم.
اگه اين داستان راست باشه كه نيست:
نريدم توو كفن ميتت.
نريدم توو گور پدرت.
نريدم توو حلق مادرت.
نريدم توو صورت خودت.
تمام ملت مادر و خواهرتو نگائيدند.
پدر سگ دروغگو نيستي.
خب دوست عزيز جلقوز من.ديدي كه من اصلا قصدم فحش دادن به تو نبود البته من فقط منظورم فحش دادن به دروغگوهاست.

بالا
0 لایک

میگم شم ها ننه باباتون رو مگه دایورت کردن رو کوه قاف که یه عمر ازتون بهره کشی جنسی میشه و نمیفهمن . بیخیال داستان و نقدش من الارو صحبتم با خانواده الدنگته که کل فامیلتون دارن همو میگان و کسخلا نمیفهمن . نسلتون منقرض شه دایناسورای خر مغز .

بالا
0 لایک

تخمی بود دیگه ننویس. . . . . . . . . . .
والا اگه خرس هم تو خواب زمستونی بود میذاشتی در کونش بیدار میشد و جرت میداد. این نسرین شما بیهوش بود؟ این همه از دختر دایی بزرگه حرف زدی که باهات حال میکرد ولی ماجراشو نگفتی. رفتی از نسرین گفتی؟ جلقو تو که میگی از جلق زدن بدت میومد تو این داستانت بیست بار جلق زدی که!. کله کیری این چرت و پرتی که نوشتی رو خودت هم بخون ببین به درد میخوره؟ کلا کیر تو داستانت. دوست نداری به زن مردم نگاه کنی؟ ولی به دختر داییت اشکال نداشت که تو خواب بری بکنیش؟ ریدم تو تخیلاتت. کون یک متری نسرین تو کونت. دیگه ننویس.

بالا
0 لایک