شما اینجا هستید

سوتی های با حال

287 posts / 0 new
آخرین پست
Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

سوتی های با حال

با درود فراوان به روح پر فتوح شهوانیون محترم...بچه ها بیاید هر کس خاطره ای از سوتی دادن خودش یا اطرافیانش داره اینجا بذاریم تا یه کم دور هم خوش باشیم...اگه خواستین میتونین بهش پر و بال هم بدین تا خنده دار تر بشه

4.46154
نمره شما: هیچ میانگین 4.5 (13 votes)
Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

خودکشی نا فرجام

اجازه بدین از خودم شروع کنم...یه دفعه خیلی تحت فشار بودم و خواستم خودم رو بکشم...عجب خری بودم من...یه راست رفتم سراغ قرص..اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد کپسولهای شفاف و قرمز رنگ ژلوفن بودن که بد جوری چشمک میزدن..بر داشتم بخورم که چشمم افتاد به یه بسته کپسول سبز خوشرنگ و شفاف...ضمیر نا خودآگاهم پیام داد به عنوان یه استقلالی بهتره با رنگ قرمز نمیرم...سبزها رو زدم بالا...ده تا....رفتم نشستم یه گوشه منتظر عزراییل..لحظه شماری میکردم برای ورود به قبر که گلاب به روتون سر از مستراح درآوردم...آخه ده تا کپسول ژلاکس که در واقع همون روغن کرچکه....میدونم با مزه نبود ولی خوب عبرت آموز بود

ZimZex
عکس های ZimZex
آف لاین
عضو از: 3. بهمن 1390 - 12:34
پست ها: 1072

من حافظه درست حسابی ندارم

من حافظه درست حسابی ندارم رفیق
چیزی یادم نمیاد
ولی دستت درد نکنه
تاپیکت جالبه Wink

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

پیک نیک

یه بار گله ای رفتیم پیک نیک...تعداد زیاد بود و تپیدیم تو ماشینا...اون موقع پلیس گیر نمیداد...من جلو نشسته بودم،چند تا از دخترای فامیل صندلی عقب بودن...یه جایی ایستادیم و راننده که داییم بود واسه یه کاری که یادم نیست پیاده شد...یه دفعه یه الاغ خیلی ملوس و با نمک اومد نزدیک ماشین...یکی از دخترا با کلی ناز عشوه گفت سلام خانوووم خره،تو چقد نازی و کلی داشت با خره دل میداد و قلوه میگرفت..داشتم با خودم گفتم این از کجا میدونه خره مادست که داییم در ماشین رو باز کرد تا سوار شه و چشمتون روز بد نبینه...باور کنین سر معامله خره چسبیده بود به زمین..فکر کنم معاشقه بد جوری کار دستش داده بود...بعد از دیدن این صحنه صندلیه عقب غرق در سکوت شد و من و پسر خالم که کنارم بود داشتیم منفجر میشدیم ولی به هر بدبختی بود خودمون رو کنترل کردیم

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

قربون مرامت

ZimZex نوشت:
من حافظه درست حسابی ندارم رفیق
چیزی یادم نمیاد
ولی دستت درد نکنه
تاپیکت جالبه ;)

امیدوارم واسه دیگران هم جذاب باشه

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

اول سرشو بذار

یه سری رفتم خرید...یه فروشگاه نسبتا بزرگ بود که به غیر از صاحب فروشگاه که مرد بود باقی فروشنده ها دختر بودن..یه چیزی از تو قفسه برداشتم که بعدش پشیمون شدم خواستم بذارم سر جاش..ارتفاع قفسه ها کم بود و واسه اینکه بتونم دوباره بذارم سر جاش باید یه خورده کجش میکردم..اما من حواسم نبود و همینطور داشتم تلاش بیهوده میکردم که یکی از دخترا از پشت سر گفت "این طور جا نمیشه اول سرشو بذار" یه لحظه همه جا ساکت شد ولی نیازی به کنترل کردن خودم نداشتم چون بعد از چند ثانیه باقی دخترا انفجاری زدن زیر خنده و بر گشتم دیدم اونی که سوتی داده از خجالت خودشو قایم کرده پشت فریزر...جاتون خالی منم بی حیایی کردم و کلی خندیدم

سیب ترش
عکس های سیب ترش
آف لاین
عضو از: 24. مهر 1391 - 2:32
پست ها: 211

مهمانی..

درود
یبار یجایی مهمونی بودیم بعده شام بابام خواست زودتر بره خونه،یهو نمیدونم چیشد از دهنم پرید گفتم بری دیگه برنگردی.
وشبش وقتی رفتم خونه فهمیدم لعنت بردهانی که بی موقع بازشود.

macho71
آف لاین
عضو از: 7. آذر 1391 - 17:53
پست ها: 43

يادم مياد

يادم مياد اول راهنمايي بودم كه سر كلاس يكي از معلما خيلي شوخي ميكرديم مثلا هميشه سركلاس بچه ها شلوغ ميكردن من ميگفتم كسوت را رعايت كنيد خلاصه اين جمله افتاده بود سر زبون ما يه دفعه خونمون مهمون داشتيم دامادمونو بابا ننش و ... خيلي سروصدا بود بچه ها صدا ميدادن منم اون جمله از زبونم پريد آب شدم رفتم زير زمين

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

تعداد سوراخها

خونه یکی از فامیلا بودیم...یه دختر کوچیک داشتن که فکر کنم هشت،نه ساله بود...آی حرف میزد...یعنی رو مخ بود اساسی...داداش بزرگش که همسن خودمه داشت تلویزیون میدید که اعصابش خراب شد و داد زد سر خواهرش گفت "بسه دیگه،از هفت سوراخت صدا میاد بیرون" بچه بد بخت مثل یه مرده ساکت شد و رفت تو فکر...یه دقیقه بعد یهو جیغ زد که "هشت تا سوراخه،هشت تا سوراخه" شیطون بلا داشت سوراخاش رو میشمرد...چقدر هم دقیق

عبدالله پشمك
عکس های عبدالله پشمك
آف لاین
عضو از: 8. آذر 1391 - 23:48
پست ها: 77

میدونید که ما پسرا چه جوری با

میدونید که ما پسرا چه جوری با همدیگه حرف میزنیم
خودمونو محدود نمیکنیم و از فحش و کلمات لاتی تو صحبت با همدیگه استفاده میکنیم.حالا امان از وقتی که حواست نباشه و جلوی یه نفر که نباید باهاش اونجوری حرف زد از کلمه ((کسخله)) استفاده بکنی!
(از شرح جزعیات معزوریم)

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

برادر

سیب ترش نوشت:
درود
یبار یجایی مهمونی بودیم بعده شام بابام خواست زودتر بره خونه،یهو نمیدونم چیشد از دهنم پرید گفتم بری دیگه برنگردی.
وشبش وقتی رفتم خونه فهمیدم لعنت بردهانی که بی موقع بازشود.

برادر الآن میزنم زیر گریه....

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

شلوار دایی

رفته بودم خونه مادربزرگم...از خونه که زدم بیرون دیدم داییم داره میاد سمت خونه و سامسونتش رو دو دستی گرفته پشتش...از دانشگاه میومد...بهش گفتم کی سامسونت رو این جوری میگیره،مسخرست...یه دفعه سامسونت رو داد کنار دیدم شلوارش جر خورده اونم چه جوری...بهم گفت میدونی اعصابم از چی خرابه...از اینکه اولین نفر از اتوبوس پیاده شدم و ده تا از دخترای دانشگاه پشت سر من پیاده شدن

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

فعلا دیگه چیزی یادم

فعلا دیگه چیزی یادم نمیاد...خانوما که فکر کنم اصلا سوتی ندادن!!!!!!!

elina_hoot_23
آف لاین
عضو از: 22. دى 1391 - 6:44
پست ها: 45

سووووتییی ندارمممم اما کلیییی

سووووتییی ندارمممم اما کلیییی خاطره دارم اگه خواستین تعریف میکنمممممم

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

elina-hoot-23

elina_hoot_23 نوشت:
سووووتییی ندارمممم اما کلیییی خاطره دارم اگه خواستین تعریف میکنمممممم

چطور باید بگم که میخوام... د یالا دختر

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

اول دبیرستان بودم...بعضی از

اول دبیرستان بودم...بعضی از بچه ها کامل علایم بلوغ رو داشتن و کلی پشم و مو داشتن و بعضیها کمتر...دو تا از بچه ها گیر دادن بهم...بهنام به رضا میگفت بچه خوشگل و رضا به بهنام همینو میگفت...این میگفت تو سفیدی،اون یکی میگفت تو خوشگلی و بحث بالا گرفت...یهو بهنام پاچه شلوار رو داد بالا و گفت "این پشما رو نگاه کن،من بچه خوشگلم؟" رضا گفت فقط پاهات مو داره،کونت مثل کون بچه تمیزه که یه دفعه بهنام جواب داد کونم هم مثل پاهام پر از پشمه،میگی نه برو از ابی بپرس!!!!!!

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

midouni mikhamet

عکس آواتارت قشنگ بود چرا برش داشتی؟ چشمای مگان فاکس بود فکر کنم

امام زاده بیژن
عکس های امام زاده بیژن
آف لاین
عضو از: 8. آذر 1391 - 9:32
پست ها: 4577

ZimZexدمت گرم هم واسه " کس لیسی ممنوع"

ZimZex نوشت:
من حافظه درست حسابی ندارم رفیق
چیزی یادم نمیاد
ولی دستت درد نکنه
تاپیکت جالبه ;)

ZimZexدمت گرم
هم واسه " کس لیسی ممنوع" که هزار درصد موافقم باهات
هم واسه این دختر که نمیدونه پرده داره یا نداره خیلی خوب بود پستت ترکیدم از خنده
دمت گرم

tokhmam.jpg

امام زاده بیژن
عکس های امام زاده بیژن
آف لاین
عضو از: 8. آذر 1391 - 9:32
پست ها: 4577

یادمه دبیرستانی که بودم ،

یادمه دبیرستانی که بودم ، معلم زبانمون برگه های امتحان هفته ی پیششو صحیح کرده بود و داشت بین بچه ها توزیع میکرد! وضع نمره ها بقدری اصفناک بود که همه ی بچه ها صداشون درومده بود و میرفتن پیش معلم و گله و شکایت میکردن ازین که بد صحیح شده!
منم نه گذاشتم نه برداشتم ، برگه امتحانی رو جر دادم! !
تو اون شلوغی استاد فقط این صحنه جر خوردن ورقه رو دید و اومد شترق خوابوند تو گوشم!
همه لال شدن! بعد بلند سرم داد زد که: "حیووووووون! برگه ی استاد مثه ناموسشه! اونوقت تو جرش میدی!!!" ما یه نگاه به بچه ها کردیم یه نگاه به معلم ... وکلاس منهدم شد
معلم فهمید بد گوهی خورده رفت بیرون از کلاس

tokhmam.jpg

ZimZex
عکس های ZimZex
آف لاین
عضو از: 3. بهمن 1390 - 12:34
پست ها: 1072

دوست عزیز

امام زاده بیژن نوشت:
ZimZex نوشت:
من حافظه درست حسابی ندارم رفیق
چیزی یادم نمیاد
ولی دستت درد نکنه
تاپیکت جالبه ;)

ZimZexدمت گرم
هم واسه " کس لیسی ممنوع" که هزار درصد موافقم باهات
هم واسه این دختر که نمیدونه پرده داره یا نداره خیلی خوب بود پستت ترکیدم از خنده
دمت گرم


قابلی نداره داداش گلم
لطف داری :))))
بازم سر بزن ,باعث افتخاره

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

امامزاده بیژن

امام زاده بیژن نوشت:
یادمه دبیرستانی که بودم ، معلم زبانمون برگه های امتحان هفته ی پیششو صحیح کرده بود و داشت بین بچه ها توزیع میکرد! وضع نمره ها بقدری اصفناک بود که همه ی بچه ها صداشون درومده بود و میرفتن پیش معلم و گله و شکایت میکردن ازین که بد صحیح شده!
منم نه گذاشتم نه برداشتم ، برگه امتحانی رو جر دادم! !
تو اون شلوغی استاد فقط این صحنه جر خوردن ورقه رو دید و اومد شترق خوابوند تو گوشم!
همه لال شدن! بعد بلند سرم داد زد که: "حیووووووون! برگه ی استاد مثه ناموسشه! اونوقت تو جرش میدی!!!" ما یه نگاه به بچه ها کردیم یه نگاه به معلم ... وکلاس منهدم شد
معلم فهمید بد گوهی خورده رفت بیرون از کلاس

صفا دادی به تاپیک...من خیلی با طنزت حال میکنم

Amin zeus
عکس های Amin zeus
آف لاین
عضو از: 23. دى 1391 - 10:41
پست ها: 43

از دوستم يك

تو بيابان بارفقا رفته بوديم تفريح البته بيابان نبود لابلاي كوه ها بوديم كه رفيقم يك فيلم سكسي 30دقيقه اي گذاشت من كيرم راست شده بود به رفقا گفتم من ميرم جاي چشمه بشاشم الان ميام كيرم رو دراودم بزرگ شده بود دست زدم بهش حشري شدم شروع كردم به جلق زدن داشتم جلق ميزدم كه ديدم رفقا دارن مثل خر پشت سرم به من ميخندن منم رنگ صورتم قرمز شده بود نامردا حتي ازمن فيلم هم گرفته بودن موقع برگشتن فيلمو به همه بچه ها نشون دادن بعد از نشون دادن ميخواستن فيلمو بلوتوث كنن كه من به طرز ماهرانه اي موبايلو قاپیدم فرار كردم پشت سرم رو نگاه كردم ديدم 500نفر دارن دنبالم ميكنن درحين فرار فيلمو پاك كردمو وايستادم ولي نامرادا هنوزم كه هنوزه براي بچه ها تعريف ميكنن

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

ladyseducer

فکر نمیکردم افتخار بدی و اینجا تشریف بیاری بانوووو....منت گذاشتی

امام زاده بیژن
عکس های امام زاده بیژن
آف لاین
عضو از: 8. آذر 1391 - 9:32
پست ها: 4577

داداش من کوچولوتم

Mato The Great نوشت:
امام زاده بیژن نوشت:
یادمه دبیرستانی که بودم ، معلم زبانمون برگه های امتحان هفته ی پیششو صحیح کرده بود و داشت بین بچه ها توزیع میکرد! وضع نمره ها بقدری اصفناک بود که همه ی بچه ها صداشون درومده بود و میرفتن پیش معلم و گله و شکایت میکردن ازین که بد صحیح شده!
منم نه گذاشتم نه برداشتم ، برگه امتحانی رو جر دادم! !
تو اون شلوغی استاد فقط این صحنه جر خوردن ورقه رو دید و اومد شترق خوابوند تو گوشم!
همه لال شدن! بعد بلند سرم داد زد که: "حیووووووون! برگه ی استاد مثه ناموسشه! اونوقت تو جرش میدی!!!" ما یه نگاه به بچه ها کردیم یه نگاه به معلم ... وکلاس منهدم شد
معلم فهمید بد گوهی خورده رفت بیرون از کلاس

صفا دادی به تاپیک...من خیلی با طنزت حال میکنم

داداش من کوچولوتم

tokhmam.jpg

امام زاده بیژن
عکس های امام زاده بیژن
آف لاین
عضو از: 8. آذر 1391 - 9:32
پست ها: 4577

آقا من یه پسر دایی مسخره دارم

آقا من یه پسر دایی مسخره دارم تعریف میکرد:
چهار سال پیش باید آندوسکوپی میکردم.
از یه لوله باد میفرستن تو باسن مبارک که راحت دیده شه.
نمیدونم داستان چی بود که دکتره باد خالی نکرد.
یه تاکسی گرفتم برم خونه. وسطای راه دیگه خیلی بهم فشار آورده بود از دستم در رفت گوزیدم.
میگفت منم دیگه دیدم آبروم رفته ازفشار باد دلدرد شدیدم دارم , هر چی بود دادم بیرون. اونقدرهم فشارش زیاد بود کل ماشین رفته بود رو ویبره.
راننده لامصب جاده رو ول کرده بود نعره میزد یا امام هشتم...یا حسین.
یه پیرمرده هم داد میزد حواست به جلو باشه.
میگفت راننده فهمید من گوزیدم زد بقل گفت یابوو گم شو پایین فک کردم آمریکا حمله کرده!!
پیادم کرد دیوس FoolBiggrin

tokhmam.jpg

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

راستش من الان دیگه مخم کار

راستش من الان دیگه مخم کار نمیکنه و الا نمیذارم پرچم تاپیک بیاد پایین...

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

اول دبیرستان بودم...مسابقات

اول دبیرستان بودم...مسابقات مقدماتی جام جهانی فرانسه بود...از هر فرصتی واسه فرار از مدرسه استفاده میکردیم تا از مدرسه فرار کنیم و بریم فوتبال ببینیم...بعضی وقتها هم نمیشد و کلی حرص میخوردیم...یه روز دبیر ادبیاتمون که خیلی هم فوتبالی بود گفت من هر روزی که بازی باشه نمیام سر کار...ساعتی سیصد تومن دستمزدمه،نمیخوامش...آی حرصمون گرفت..یه دفعه یکی از بچه ها که خیلی هیکلی و کله خر بود سیصد تومن از جیبش درآورد داد به دبیر و گفت جون مادرت اینو بگیر و شرتو از سر ما کم کن....کلی حال کردیم....میدونم سوتی نبود ولی خوب دیگه..

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

اگه دیگه سوتی تو ذهنتون نیست

اگه دیگه سوتی تو ذهنتون نیست حد اقل تا فردا چند تا سوتی بدین بعد خاطره ش رو تعریف کنین!!!!!!

Like-boy
عکس های Like-boy
آف لاین
عضو از: 12. فروردين 1391 - 9:02
پست ها: 61

بابا مردم از خنده،دمت گرم دمت

بابا مردم از خنده،دمت گرم دمت گرم

Mato The Great
عکس های Mato The Great
آف لاین
عضو از: 28. مهر 1391 - 4:46
پست ها: 542

like-boy

Like-boy نوشت:
بابا مردم از خنده،دمت گرم دمت گرم

شما هم تعریف کن تا ما بخندیم

Amin zeus
عکس های Amin zeus
آف لاین
عضو از: 23. دى 1391 - 10:41
پست ها: 43

يك سوتي وحشتناك

6سال پیش داشتم تو كوچه با رفيق فابريكم پشت يك ماشين معين پسر9ساله همسايمون ميگاييديم! البته نه ازاون گاييدن ها فقط ازرو شهوت داشتيم دست ماليش ميكرديم.من حشري شدم شلوارشو كشيدم پايين گذاشتمش رو پاهام درهمون لحظه مادر معين اومد بيرون درست پشت سرما در روباز كرد يك لحظه ماتش برد منم ازهول گفتم معين شلوارتو كونت كن!

صفحات

برای ارسال دیدگاه وارد شوید یا ثبت نام کنید .