سوگل زن برادر خانمم

دوستان عزیز قبلا داستانهای مادر بزرگ - زن دایی زینب- سودابه 1و2 رو نوشتم. امیدوارم از این به بعد هم داستانم من بخونید و لذت ببرید.

اون روز بعد از اینکه سودابه رو کردم اومدم خونه خودمون شب شد و موقع گاییدن زنم . بعد از لب گرفتن لب دادن و مقدمات اولیه تا ته کیرم رو کردم تو کوسش و اونم خیلی کیف میکرد من همیشه قرص می خوردم وهم به کیرم اسپری میزدم . این باعث میشد تا یک ساعت ابم نیاد و کیرم همینطور سیخ بمونه.به زنم گفتم اگه بیای ببینی دارم خواهرت میکنم چیکار میکنی؟اونم بی مقدمه گفت منم به شوهر اون میدم گفتم دوست داری دوتایی هم تورو بکنیم هم سودابه رو گفت اره و ارضا شد و من هم همینطور میکردمش کمی که به خودش امد گفتم بزار کونتم باز کنم تا اماده بشی برای دادن به دو نفر اونم قبول کرد اونو از کونشم گاییدم ساعت 10صبح بود که با زنگ تلفن بیدار شدم سودابه بود گفتم تو خواب نداری گفت خسته نباشی جیگر مجبوری کم میکردی زنم بیدار شد پرسید کیه؟ گفتم سودابه کوسو گوشی رو ازم گرفت گوشی گذاشتم رو ایفون سودابه پرسید تا الان میدادی زنم گفت اره جون خودت و کمی سر به سر هم گذاشتند تا اینکه مارو واسه ناهار دعوت کرد با زنم باهم رفتیم حموم اماده شدیم بریم خونشون چون جمعه بود شوهر اونم خونه بود با دست دادن و احوال پرسی رفتیم تو زنامون حسابی به خودشون رسیده بودند و کیرمون حسابی سیخ میشد باجناقم رفت بیرون وسایل بخره زنم هم رفت دستشویی سودابه اومد پیشم یه لب ازم گرفت وگفت فردا کجایی؟ گفتم مغازه گفت فردا ظهر بیا اینجا مهمون داریم منم قبول کردم زنم اومد تو و حرفمون رو قطع کردیم ناهار باهم خوریم همه خوابیدن سودابه رفت بیرون و چشمکی به من زد منم نگاهی به شوهرش کردم خواب خواب بود رفتم جلو در مهتاب کلیدی داد گفت فردا بی سر صدا بیا تو تا من اشاره نکردم کاری نکن بخاطر اینکه سه نشه زود رفتیم تو بعد از خوردن چای و میوه دسته جمعی رفتیم پارک شام هم مهمون فست فود بودیم کنار میز من و محمد هر کدوم روبروی زنامون بودیم یک دفعه دیدم زنم و محمد به هم چشمک رد بدل می کنند به بهانه اینکه کیفم افتاد زیر میز خم شدم دیدم محمد و زنم پای همدیگر رو فشار میدند چیزی نگفتم بعد از شام او نارو رسوندیم و خودمان رفتیم خونه پچه ها خوابیده بودند زنم گیر داد گفت امشب منو می کنی گفتم نه حالشو ندارم باشه فردا شب گفت نه امشب تازه بهت کون هم میدم من قبول نمی کردم گفتم شرط داره اونم بی مقدمه قبول کرد گفتم می خوام جفت کیر بکنمت گفت اخه با چی ؟گفتم اون با من رفتیم اتاق خواب داشت لباساشو در میاورد فقط شورت تنش بود دست برم توی شورتش دیدم کسش خیس خیسه یک دفعه گفتم محمد کار خودشو کرد اونم تعجب کرد و گفت لوس این حرفا چیه؟گفتم هیچ چی شاید تو فست فود یکی دیگه بود پاتو فشار میداد اونم که فهمید کار خرابه گذاشت پله پایین چیزی نگفت رفتم اشپزخونه با یک خیار سالادی گنده امدم زنم لخت خوابیده بو و پاها شو به دیوار تکیه داده بود و داشت کوسشو می مالید تا خیار رو دست من دید گفت او خیلی گنده اس جرم میده گفتم اون با من بخاطر اینکه زنم اماده اماده بوده بی مقدمه شروع کردیم کیرم رو تو کوسش فرستادم بعد از دوسه بار تلمبه زدن اون ارضا شد وبی حال افتاد رو تخت یه کم صبر کرم حالش جا اومد گفتم قمبل کن اونم فوری قمبل کرد و کونشو داد بالایه کاندوم تیغ دار زدم خیار سالادی و اروم رد کردم تو کوسش اونم چون حسابی گشاد شده بود همه خیار رو کشید تو منم کیرم رو اب دهن زدم فرستادم تو کونش دیگه عادت کرده بود شروع به تلمبه زدن کردم با دستم محکم رو باسنش میزدم اونم جیغ میکشید میگفت نزن دردم میاد منم حشری حشری بودم گفتم الان چنند تا کیر توتت گفت دوتا گفتم تو کوست کیر کیه گفت هر دو تاش مال تو گفتم مال محمد اونم گفت نه مال اون یه ذره اس با این اوصاف حسابی کردمش بیحال روش افتادم وقتی بیدار شدم دیدم صبح شده دوشی گرفتم بعد از صبحانه مفصل رفتم مغازه همش یاد سودابه بودم و اینکه کی رو جور کرده نزدیک ظهر به خونه زنگ زدم گفتم ظهر نمی یام ساعت 12به سودابه زنگ زدم گفت منتظرم. گفتم کیه ؟ گفت بیا بدک نیست بعد از تلفن به همه زنایی که میشناختم فکر کردم از مادر زنم گرفته تا خاله ها شون زنای برادر خانمم(اخه 5تا برادر زن دارم که زناشون هرکدوم ازاون یکی تیکه تر )حتی به عمه و خاله خودم هم با زن عمو وزن دایی هام هم فکر کردم با خودم گفتم یکی رو جور کرده دیگه مهم گاییدنش یه قرصی انداختم بالا و اسپری زدم راه افتادم طرف خونه با جناق در رو باز کردم رفتم تو در واحدشون رو یواشکی باز کردم دیدم سرو صدایی نیست اول فکر کردم سر کارم ولی یک دفعه صدای اویی شنیدم از اتاق خواب بود یواشکی درو باز کردم سودابه متوجه شد اون زیر بود اون بکی حالت قمبل رو سودابه بود وسودی یه کبر مصنوعی تو کوس اون کرده بود اونم حال میکرد سودی گفت سوگل دوست داشتی جای این یه کیر وافعی تو کوست بود ؟(من تازه فهمیدم کیه سوگل زن برادر کوچیکه خانمم بود ازاون کسا بودا کوتاه قدو تپ و سفید )سوگل گفت اخ که گفتی یعنی هر کی باشه تا اون خایه هاشم می کشیدم تو کوسم سودی گفت دوست داشتی کی همونطور که قمبل کردی می ذاشت تو کوست ؟سوگل یکی دو نفر را اسم برد و سودی از کوچیکی و کجی کیرشان گفت سوگل اخر سر گفت اقا داود.اخه ....(منظورش زنم بود)میگفت کیرش هم کلفت هم بلند . سودی اشاره ای به من کرد یعنی بیا سوگل متوجه نبود و فقط حال میکردسودی لب تو لبش گذاشت و کیر مصنوعی رو از تو کوس سوگل بیرون کشید کوسش همون طور باز مونده بودسوگل گفت بد جنس حالمو خراب کردی زود باش بزار تو من هم موقعیت رو جور دیدم کیرم رو فرستادم تو کوسش. سوگل گفت سودی جووووون چرا این طوری شد انگار کیر راست راستکیه سودی بخاطر اینکه سوگل نفهمه دو دستی سر اونو گرفته بود از ش لب می گرفت و من هم تلمبه میزدم سوگل متوجه شد که یکی دیگه داره می کندش فکر کرد محمد شوهر سودیه گفت بد جنسا دو نفر به یه نفر به سودی اشاره ای کردم یعنی ولش کن سودی هم سر سوگل رو ول کردسوگل عقبش رو نگاه کرد منو دید نمی دونم از خوش حالی بود یا از ترسش خواست بیفته نگهش داشتم همانطور تلمبه میزدم سوگل این دفعه جیغ بلندی کشید و ارگاسم شد بیحال روی تخت افتاد سودی اونو ول کرد اومد سراغ من کیرمو تو دهنش گرفت برام حسابی ساک زد بعد قمبل کرد و کونشو داد بالا خواستم بزارم تو کوسش کونشو داد پایین یعنی بزار تو کونم منم یواش یواش با سوراخ کونش بازی کردم تا گشاد شد یک دفعه تموم کیرمو فرستادم تو کونش اونم چقدر حال می کرد گفتم از کون به شوهرت میدی کونت اینقدر گشاده. گفت اون از کوسم بزور میکنه چه برسه به کونم بعدا بهت میگم چرا گشاده. سوگل که حالش جا اومده بود از این که می دید با جناق داره خواهر زنش اونم از کون میکنه حسابی حال اومده بود اومد جلو کیر منو از تو کون سودی در اورد گذاشت دهنش دو باره گذاشت تو کون سودی و خودش فمبل کرد یعنی تو کون منم بزار طفلکی نمی وانست چی در انتظار شه کیرم دراوردم کون سوگل رو خیس کردم سوراخ کونش خیلی تنگ بود دونستم که تا حالا کون نداده و بخاطر اینکه سوگل میده اونم میخواد بده با خودم گفتم اگه یه دفعه بزارم کونش جر میخوره کار میده دستمون برای همین دستم گرفتم از کیرم نوکش گذاشتم رو سوراخ کونش کمی فشار دادم 3سانتی از کیرم رفت تو جیغ شیرسوگل در اومد اخ سوختم ایی ایی و خودشو کشید جلو داشت سوراخ کونشو میمالید سودی که تا اون لحظه نیگا میکرد گفت ای بمیری سوگل. سوگل گفت کونی تو باز شدی ماشا ا... اینم که کیر نیست شاه کیره . منم کیرم رو گذاشتم تو کوس سودی هی تلمبه میزدم نزدیک خالی شدنم بود دیدم دوباره سوگل قمبل کرد گفتم دردش رفت گفت بزار تو کوسم کیرم رو ازتو سودی گذاشتم توکوس سوگل دوباره تو سودی تا اینکه گفتم سودی سوگل سودی سوگل اخرش همه ابمو تو کوس سوگل خالی کردم همونطور افتادم رو سوگل. سودی اومد جلو گقت جیگر شکمش رو بالا نیاری سوگل تازه متوجه جریان شده بو د جیغی کشید و چمپاته نشست رو کاشی اتاق اب منو همینطور میریخت بیرون سودی خندید گفت نترس بابا نمی شی سوگل گفت این اب فیل رو حامله می کنه چه برسه به من. سودی گفت من می دونم که نمیشه اخه جیگرم خنثی اس سوگل منظور سودی رو فهمید لجش گرفت با کیر مصنوعی گذاشت دنبال سودی و گفت سودی با این جرت میدم حال منو میگیری سودی هم گفت میگم باز بزاره کونتا. سوگل اومد پیشم بخاطر همه چیز ازم تشکر کرد و گله که چرا نگفتم وازکتومی کردم و ابن خنثی اس منم ازش لب گرفتم قول دفعه بعد رو به اون دادم سه نفری رفتیم حموم دوش گرفتیم من راه افتادم مغازه.

3.64935
نمره شما: هیچ :میانگین 3.6 (77 رأی )

13 نظر

هی بدک نبود!!!! میگم میشه یکی

نوشته mortezaf70 در 15. September 2010 - 5:08

هی بدک نبود!!!! میگم میشه یکی شونو به ما حواله کنی؟

سلام قشنگ بود ولی‌ سودابه ۲

نوشته پرند در 15. September 2010 - 9:24

سلام
قشنگ بود ولی‌ سودابه ۲ را که ننوشتی زودتر بنویس خواهش می‌کنم

یاد یه خاطره ای افتادم زنی

نوشته سیاوش 55 در 15. September 2010 - 12:43

یاد یه خاطره ای افتادم زنی بود که نه تنها خودش را از همه سوراخهاش کردمش .خواهرهاشو هووش و زن برادر هاشو و همه دوستاشو کردم و عجیب علاقه داشت که در حین کردنشون نگاه کنه . از دیدن گائیدنشون وسیله من بیشتر لذت میبرد تا خودشو بکنم . اب منی رو هم تا اخرین قطره اش میخورد. باز هم بنویس منهم وازکتمی کردم سالهاست و خیلی خوبه خیال راحت بچپان تا خرخرش.ادم جوون میمونه.

خوب بود عجب فامیلهایی داریید

نوشته نیما 1355 در 15. September 2010 - 20:42

خوب بود عجب فامیلهایی داریید همه بذار.

خوب بوددددددددددددد

نوشته masoud west در 17. September 2010 - 1:57

خوب بوددددددددددددد

تخمی

نوشته 1752218 در 19. July 2011 - 3:55

تخمی

حيوون

نوشته مريم خانم در 17. September 2011 - 16:23

حيوون
Plain Face

من امشب بار اولم هستش که به

نوشته مرجان رامین در 7. October 2011 - 6:09

من امشب بار اولم هستش که به این سایت اومدم ..... ولی تا اینجا که دیدم خیلی خوب بود. انشالله که موفق باشید.

khali bandi bood .

نوشته siamak r در 14. August 2012 - 20:26

khali bandi bood . motmaenaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

داداش داستانت خیلی خیلی باحال

نوشته rezoooz در 18. September 2012 - 11:11

داداش داستانت خیلی خیلی باحال بود خدا قسمت کنه همچین خونواده ای که زنت گیر نده بهت ولی همه بدن بهت

چه فامیله بذاری‏!‏

نوشته shahin_m55 در 19. October 2013 - 7:18

چه فامیله بذاری‏!‏

سلام تو هنوزم مياى اين

نوشته R z z T در 22. November 2013 - 1:49

سلام تو هنوزم مياى اين سايت؟؟؟؟؟؟
رامين اسم خودته؟؟؟؟