شما اینجا هستید

سکس، خیانت، جدایی

این سرگذشت منه از ابتدای عاشق شدنم تا زمان جداییم. طولانیه . اصراری ندارم باور کنین. نوشتم چون نوشتن باعث میشه احساس سبکی کنم. امیدوارم واسه شما اتفاق نیافته. سه بار سکس توش اتفاق میافته و مابقی ماجرای زندگیمه.

اولین بار تویه خونه مادربزرگم دیدمش. چهره معصومی داشت. تو حیاط داشت با چندتا فامیلا خوش و بش میکرد. اسمش راحله بود. قد حدود 160 وزنش 65 تا. ازش خوشم اومد و چند وقتی بود با دوس دخترم بهم زده بودم. از فامیلای دور بودن. انگار روزگار توری برنامه ریزی شده بود که مارو بیشتر به هم نشون بده. روزها همینطور میگذشت و من بیشتر میدیدمش و اونم متوجه نگاهم شده بود. طولی نکشید که اول با شوخی های معمولی و جک های بی مزه باهمدیگه دوست شدیم. اولش خیلی دوستیه معمولی بود یعنی حتی نمیشد اسمشو گذاشت دوستی اما دلم بهش خوش بود چون دوستش داشتم. مدتی گذشت تا اینکه وارد دانشگاه شدم. بعد از یکهفته سر کلاس بودم بهم زنگ زد. رفتم بیرون کلاس. سلام علیرضا خان!
سلام چطوری راحله جان. مرسی حالا دیگه دانشگاه قبول میشی و خبرم نمیدی دیگه. منم با بهانه های مختلف از دلش در آوردم. گفت میخوام واسم ایمیل درست کنی. گفتم داری که! گفت نه دیگه میخوام عوضش کنم. میدونستم خودش بلده درست کنه و بهش گفتم بلدی که چرا به من میگی؟ گفت یادم رفته (تابلو دروغ میگفت. اصلا دروغ گویه خوبی نبود). خلاصه قبول کردم و قرار شد شبیه به اسم عسل واسش یه ایمیل بسازم. شب از خونه بهش پیام دادم ایمیلت و ساختم. الانم رمزش تاریخ تولدته. بازش کردی عوض کن. پیام داد نمیدونستم تاریخ تولدم یادته! چرا عوضش کنم بهت اعتماد دارم. اینو که گفت حس خوبی بهم دست داد اینکه نسبت به قبل بیشتر بهم احساس اعتماد و نزدیکی میکنیم. اون شب گذشت و بیشتر باهم در تماس بودیم.سال آخر هنرستانش بود و بعضی وقتها کلاسش رو دو دره میکرد و باهم میرفتیم بیرون. فعلا تنها نزدیکیمون دست گرفتن همدیگه بود. اونم با چه بدبختی راضیش کردم. خلاصه روزها به همین منوال گذشت تا با یکی از دوستاش آشنا شدم به اسم پریسا. نسبت به خودش خیلی شیطون تر بود اما با جنبه بود و وقتی باهم بودیم معمولا یکم با فاصله با ما بود تا باهاش راحت باشم. خلاصه تا اون موقع اصلا فکر سکس باهاش نبودم. نه اینکه بدم بیاد اما چون حس خیلی خوبی بهش داشتم بعضی وقتها که به سرم میزد باهاش سکس کنم از خودم بدم میومد انگار که بخوام با خواهرم سکس کنم. اما بعد از مدتی نمیدونم بخاطر شرایط سنی یا موارد دیگه حس نیازم به سکس چند برابر شد و هر روز کارم شده بود جق زدن حتی چند بار در روز. چشمام حسابی گود افتاده بود و اصلا نمیتونستم جلویه خودمو بگیرم و با هر صحنه ی محرکی میرفتم خودمو ارضا میکردم. دیگه دلم میخواست باهاش سکس کنم اما اصلا نمیدونستم چطوری بهش بگم با اینکه حتی همدیگه رو نبوسیده بودیم. از خیالش گذشتم. آخرای دورش بود و باید یه دوره کارآموزی میرفت. منم بخاطر اینکه تویه یکی از شرکتهایی که میتونست بره دورش رو اونجا بگذرونه آشنا داشتم بردمش اونجا و معرفیش کردم و همینطور پریسا رو هم چون میخواستن باهم باشن همونجا معرفیش کردم. خیلی خوشش اومده بود که تونستم این کارو بکنم انگار واسش خیلی با ارزش بود همینطورم میخواست پوز منو جلویه دوستش بیاد. خیلی جاها دیده بودم دخترا خیلی دوست دارن پوز دوست پسراشونو جلویه دوستاشون بدن مخصوصا اینکه پریسام دوست پسر نداشت. حالا یا قبلا داشته یا از اول نداشته رو نمیدونم. وقتی داشتیم از تو اتاق روابط عمومی اون شرکت اومدیم بیرون و رفتیم تویه آسانسور. دوستش گفت من از پله ها میرم آخه میترسم (دروغ میگفت تابلو چون واسه بالا اومدن با آسانسور اومده بود ) من و راحله تنها بودیم و وقتی دره آسانسور بسته شد و راه افتاد دستشو دراز کرد منم بهش دست دادم همون موقع منو کشید سمت خودش و رویه گونمو بوسید. خیلی احساس خوبی داشتم مثله همون حسی که با دوست دختر سابقم داشتم. همون گرما همون حس وصف نشدنی. بویه بدنش انگار اومده بود رو پوست صورتم مونده بود. وقتی اومدیم بیرون هر دوتاشون به همدیگه نگاه شیطنت آمیزی کردنو خندیدن فهمیدم که دروغ پریسا واسه چی بوده از قبل باهم هماهنگ کرده بودن. پریسام هر از چند گاهی بهم نگاه میکرد و انگار بدش اومده باشه و یه لبخند تلخی میکرد. از اون روز به بعد رابطه من با راحله صمیمی تر شده بود و هرموقعیتی که پیش میومد میبوسیدمش و خیلی کم میشد اجازه بده لباشو ببوسم. تو همین حین پریسا هم گاه گاهی بهم پیامکهای عارفانه میداد و بعضی مواقع به بهانه خرابی کامپیوترش بهم زنگ میزد. بخوبی احساس کرده بودم که منو دوست داره اما شک داشتم که داره اینکارو میکنه به خواسته راحله تا منو امتحان کنه یا چیزه دیگه بهمین خاطر دست از پا خطا نکردم. گذشت تا اینکه نیاز سکس واقعا بهم غلبه کرده بود و خود ارضایی بهم حال نمیداد خیلی زود میشدم و اصلا کیفی نداشت. یه روز که داشتم بهش پیام میدادم بحثو کشوندم به ازدواج. تا اینو شنید انگار که منتظر چنین حرفی از من باشه گفت امروز میخوام ببینمت حتما بیا. منم کارامو انجام دادمو رفتم سر قرار. گفت چه عجب علیرضا خان عاشق شدن انگار. گفتم من خیلی وقته که میخواستم این موردو باهات در میون بزارم اما روم نمیشد. گفت من تاحالا رو حساب دوستی بهت فکر میکردم باید فکر کنم (بازم دروغ میگفت مشخص بود که از خداش بوده من بهش این پیشنهاد رو بدم اما از اونجایی که دخترا تو این جور موارد مغرورن بروز نمیدن). قرار گذاشتیم خبرشو چند روزه دیگه بهم بده اما همون شب قبل از خواب مثل همیشه که باهمدیگه حرف میزدیم قبل از شب بخیر گفتن گفت میتونی با یه دسته گل بیایی خونمون. فهمیدم جواب مثبتو داده منم با همون حرفای رمانتیک تخمی که معمولا این جور موارد رد و بدل میشه قربون صدقش رفتم و شب بخیر دادیم. تا صبح نفهمیدم خواب رفتم یا نه همش تو فکرش بودم. خیلی دوستش داشتم حتی فکر کنم اگه خواببم برده بود بازم تویه خواب بهش فکر میکردم. ( حتما تا حالا شده که یه چیزی حسابی فکرتونو مشغول کنه و حتی تویه خوابم ولتون نکنه). چند روزی گذشت و موضوع رو با مامان در میون گذاشتم و اتفاقا خود مامان هم ظاهرا به فکر چنین وصلتی بوده چون با مادرش صمیمی بودن و رفت و آمد داشتن. سرتونودرد نیارم مجلس نامزدی برگزار شد و من و راحله به قول خودمون مال همدیگه شدیمو قرار بود تا آخر عمرمون ماله هم باشیم. اوایل خیلی باهم صمیمی بودیم. از همه چیزمون واسه هم میگفتیم. آب میخوردیم همدیگه رو خبر میکردیم. بعد از مدت اما احساس میکردم مثله قبل نیست. سرد تر شده کمتر بهم میگه دوست دارم یا کمتر لب میده و به بهانه های مختلف مثله پاک شدن رژ لبش فقط گونشو میبوسیدم. دیگه باهاش راحت تر بودم و یه روز بهش گفتم راحله دوست داری بیای خونه آیندمون رو ببینی؟ (ما یه آپارتمان سه طبقه ساخته بودیم و قرار بود من تویه طبقه سوم مستقر بشم). خلاصه اولش خیلی نه میاورد اما منم با چرب زبونی و این کس شعرا که میخوام نظر بدی خونه رو چطوری درست کنیم راضیش کردم بیاد پیشم. خب من تک فرزند بودم و هم مامان و هم بابا کارمند بودن. قرار شد یه روز صبح که مامان بابا میرن بیرون از خونه بیاد پیشم. اصلا آروم و قرار نداشتم حتما میدونید چه حس بدیه وقتی قراره یه دختری رو بیارین خونه. صدای در که اومد فهمیدم بابا و مامان رفتن. موبایلشو گرفتم و طبق قرارمون که تویه کوچه بقلیمون منتظر بود سریع لای درو باز کردم و اومد تو. دستشو گرفتم و بوسش کردم بازم سرد بهم جواب داد فقط گونمو بوسید. به روی خودم نیاوردم و بردمش بالا. از پشت بغلش کردم وسط پذیرایی بردمش گفتم نظرت چیه. یکم حرفهای تخمی زد که چی باید کجا باشه و اینا بعدش گفتم خب بریم اتاق من یکم آهنگ گوش بدیم. گفت باید برم خلاصه با اصرار بردمش تویه اتاق. کیرم حسابی شق شده بود مخصوصا وقتی از پشت بغلش کرده بودم. حس کردم خودشم متوجه شده اما به رویه خودش نمی آورد. نشست رویه تختم و منم روی صندلی کامپیوتر چندتا آهنگ ملایم انتخاب کردم و رفتم کنارش نشستم. دستاشو گرفتم و بوسیدمش. گفتم راحله یه چیزی ازت بپرسم راستشو میگی؟ با اینکه نگاهشو ازم میدزدید گفت باشه بگو. خیلی سرد حرف میزد دلم میخواست سرش داد بزنم چرا اینقدر سرده اما بازم کوتاه اومدم. گفتم چند وقتیه احساس میکنم ازم مثله قبلنا خوشت نمیاد کم محلی میکنی. گفت خر شدی فکرای الکی نکن اگه اینطور بود اینجا نبودمو این کس شعرا که معمولا دخترا میگن. به ظاهر قبول کردم اما ته قلبم باورم نمیشد. از قبل برنامه ریزی کرده بودم که باهاش یکمی سکس کنم. دستمو بردم رو کمرش و بغلش کردم و گفتم قربون خانوم خشگلم بشم. لبخند تلخی زد و یکم خودشو تو بغلم جا کرد. شروع کردم گونه هاشو بوسیدن و خواستم لبشو ببوسم روشو برگردوند گفت الان حوصله ندارم. گفتم راحله جان من و تو الان دیگه ماله همیم چرا اینقدر دوری میکنی. گفت حال و حوصله ندارم. گفتم بخاطر من ایندفعه رو با من باش. گفت باشه و فقط لباشو در اختیارم گذاشت اما خودش حسی نداشت. فقط من میبوسیدمش و اون انگار مثله عروسکهای سکس سرد و بی تحرک بود. ولی من دیگه تویه حال خودم نبودم و حشری شده بودم و فقط میخواستم ارضا بشم و توجهی نکردم و شروع کردم دیگه به خوردن لباش بجای بوسیدنش. سمت راستش نشسته بودم و دست چپم دور کمرش بود و دست راستم رو آروم بردم سمت سینه هاش. سینه های بزرگی داشت اما سفت نبودن شل بودن. وقی دستم رسید به نوک سینه هاش یه آه کوچکی کرد دستشو گذاشت رویه دستمو فشار داد. حداقل اینجا رو خیلی دوست داشت ظاهرا. منم تو همین حین از روی لباسش سینه هاشو میمالیدم. با دست چپم شالشو برداشتم و یه عطر فوق العاده مطبوعی ازش بلند شد. انگار کل عطر بدنش تنوره کشیده بود تویه شالش. دیگه عطرش داشت دیونم میکرد. رفتم سمت گردنش . عرق کرده بود منم با ولع تمام گردنشو میخوردم. قبلا که با دوست دخترم تجربه داشتم میدونستم دخترا به لاله های گوششون فوق العاده حساسن. رفتم به طرف لاله ی گوشش شروع کردم به مکیدنش آهش رفت بالا. صداش فوق العاده حشری بود و حشر منو چند برابر میکرد. دیگه نمیتونستیم نشسته ادامه بدیم و بهش تکیه دادم و فهموندمش بخوابه. رفتم روش و بازم لباشو بوسیدم اما اینبار خودشم همکاری میکرد باز اومدم زیر گردنش تا شروع کردم به لیسیدنش باز همون ناله های حشریش شروع شد. منم اینقدر واسش لیسش زدم که داشت دیونه میشد. کیرم حسابی شق شده بود و هر از گاهی میخورد به پاهاش و حتی به روی کسش میمالید. شلوار لی پوشیده بود اما حتما حس میکرد کیرمو ولی باز به رویه خودش نمی آورد. با همون ناله ها میگفت بسه دیگه تمومش کن اما من توجهی نمیکردم. دیگه با دو دست سینه هاشو میمالیدم و آروم آروم شروع کردم به بالا زدن پیرهشن. اول یکمی خود داری میکرد اما معلوم بود دوست داشت درش بیارم اما باز غرورش اجازه نمیداد به راحتی بهم راه بده و منم با بوسه و ادامه دادن لیسیدن لاله های گوشش راضیش کردم که پیرهنش رو بزنم بالا. یه سوتین سیاه بسته بود سعی کردم دستمو ببرم زیر بدنش تا سوتینش رو باز کنم اما وقتی فهمید خودش لبه های سوتینش رو داد پایین زیر سینه هاش و گفت نمیخواد بازش کنی. سینه هایی فوق العاده سفیدی داشت. عینه برف سفید . هنوز شل بودن اما نه مثل قبل اما سر سینه هاش عینه کیرم شق شده و راست کرده بود. من تاحالا چنین سینه های سفیدی ندیده بودم بخصوص که از رنگ قهوه ای خیلی بدم میومد اما سر سینه هاش صورتی کم رنگ بودن. شروع کردم به لیسیدن و بوسیدن وسط سینهاش. لیس زنان اومدم پایین زیر خط سینه هاشو میلیسیدم همین کارو تکرار میکردم که با دستاش سرمو گرفت و مسقیم برد رویه سینه هاش و بهم فهموند که نوک سینه هاش رو مک بزنم.سریع تیشرتمو در آوردم و بقیه پیرهنش رو که زده بودم بالا از سرش در آوردم. بالا تنه هامون لخت بود افتادم روش گرمای بدنمون فوق العاده دلپذیر بود و محمک بغلش کردم و سینه به سینه لبهاشو میبوسیدم وای چه گرمایی داشت سینه هاش عرق کرده بود و دوست داشتم تویه اون عرق بدنش غلط بزنم. رفتم پایین اول با زبونم حسابی با نوک سینش بازی میکردم و اونم میلرزید چند دقیقه فقط هر دوتا سینه هاش رو زبون میزدم میخواستم حسابی حشریش کنم. دیگه طاقت نیارود دوباره با دوتا دستش سرم گرفت و با تمام قدرتش فشار داد روی سینش. منم طاقتم تموم شده بود و شروع کردم با ولع وصف نشدنی به مکیدن سینه هاش. وای وای گفتناش شروع شد و داشت حسابی حال میکرد منم محکم میمکیدمش . سر سینه هاش یکمی قرمز شده بود و مویرگاش یکم خون افتاده بودن اما زیر پوستی. ترکیب رنگ قرمز و صورتی نوک پستونش رنگ فوق العاده ای بهش داده بود و شهوت منو دو چندان میکرد و باز افتادم به مکیدنش. کشیدم بالا و شروع کرد به لب گرفتن دیگه اون بود که منو با دستاش کنترل میکرد و منم به هرجاش میرسیدم زبونش میزدم و میلیسیدمش. رفت پایین رویه گردنم شروع کرد اول بوسیدن حس خوبی داشت مثله اولین بوسه ای که تویه آسانسور بهم زد. شروع کرد به لیس زدن گردنم منم خیلی خوشم اومده بود و گفتم پس الکی نیست که دخترا خیلی خوششون میاد از لیسیدن زیر گردنشون. زمان متوقف شده بود هیچی واسم معنی نداشت. خودمو رو بدنش ول کرده بودم و کیرم رو بیشتر به کسش نزدیک میکردم اما هنوز حس ترسی داشتم که جرات نداشتم بزارم رویه کسش. اما اونم دست کمی از من نداشت و حس کرد که میخوام کیرمو بزارم رویه کسش. بهم گفت یکم برو بالا تر طوری که کیرم اومد رویه کسش. گفت همینجاس. دیگه با خیال راحت کیرمو بهش میمالیدم و اونم داشت سینه هامو میبوسید. دیگه طاقتم سر اومد گفتم شلوارتو در بیار اما هنوز جملم تموم نشده بود انگار که از قبل فکرشو کرده بود گفت نه همینجور خوبه از رو شلوار. داشتم دیوونه میشدم بازم ازش خواهش کردم اجازه بده شلوارتو در بیارم بازم خودداری کرد. خودم شلوارمو در آوردم تا شاید اونم راه بیاد باهام اما باز دوتا دستاشو گرفته بود لب شلوارشو سفت گرفته بودشون. اگه تو حال عادی بودم فحش کشش میکردم و کتکش میزدم اما حشری بودم و دیگه چند دقیقه بیشتر تا ارضا شدنم باقی نمونده بود. حتما میدونید تو این موقعیت فقط فکر خالی کردن هستین و دیگه تو این موقعیت نمیشه زیاد ناز کشید چون اعصابشو ندارین. بی خیالش شدم داشتم ارضا میشدم. شروع کرد کسشو بهم فشار دادن کمرشو بالا پایین میکرد . دوست داشتم شلوارش سد راهم نبود و تا دسته کیرم و میکردم تویه کسش. لیسیدن سینه هامو تموم کرد و افتاد به جون وسط سینم و میمکیدش. حتی گازم میگرفت اما دردش فوق العاده دلچسب بود. منم حسابی هرچه توان داشتم کیرم و میمالیدم به کوسش. یکدفعه با فشاری که تاحالا تجربه نداشتم چنان آبی فوران کرد که فرصت نکردم خودمو از روش بلند کنم. همونجا رو شلوارش خالی کردم و مقداریشم ریخت رویه شکمش. فکر کنم گرمای آبم که ریخت رویه شکمش باعث شد اونم بیشتر تحریک بشه و منو کشوند تو بغلش و دست و پاهاش بصورت خفیف اما مداوم داشت میلرزید فهمیدم اونم ارضا شده. تو بغل همدیگه ولو شده بودیم و از روش دراز کشیدم بغلش و دوباره همو بغل کردیم. بازدم نفسش میخورد به صورتم خیلی حس خوبی داشت. هردومون حسابی عرق کرده بودیم و بویه عرقمون فوق العاده دلپذیر بود بخصوص اینکه آب منی ها رو هم پاک نکردیم و رویه تخت و لباسامون مالید. تو همون حالت تو بغل همدیگه خوابیدیم. قبل از خواب بهش گفتم عاشقتم اونم گفت دوست دارم. حرف که زد گرمای دهنش خورد تویه صورتم یه نفس عمیق کشیدم تا همش بره تویه وجودم. اصلا این حس رو نمیشه با کلمات بیان کرد. اونجا همون حالتیه که میگیم تو فضاییم. چشمامو بستم تا جایی که میشد همو فشار دادیم و صورتشو برد زیر گردنم و همون حالت خوابمون برد. یه خواب دیدم. تویه باغی بودیم من و اون و خانواده هامون. باغ انتها نداشت و درختهای مو فوق العاده بزرگی بودن و داشتم بهش نگاه میکردم. بیدار شدم دیدم داره نوازشم میکنه و تا فهمید بیدار شدم لبخندی زد و گفت ساعت خواب آقا. نمیدونین چه حس لذت بخشیه وقتی چشمتونوباز میکنین و اولین تصویر، تصویر عشقتونه. گفتم عاشقتم و گفتم باورت میشه خوابتو دیدم. گفت چاخان نکن میدونم دوستم داری اینو میگی که بگی دوست دارم. اما باز گفتم راست میگم و خوابمو واسش تعریف کردم. گفت دیگه باید بره دلم نمیخواست هیچ وقت اون موقعیت تموم بشه. عرقامون خشک شده بود اما هنوز بویه عطر بدنش تویه وجودم بود. با التماس چند دقیقه دیگه تو بغلم بود و میبوسیدمش و باز کیرم شق شد و دستمو بردم سمت سینه هاش . داشتم کم کم میمالیدمش که گفت هوی باز دوباره حالت خراب میشه نکن من باید برم دیگه. ساعت 12:30 بود. از صبح که ساعت 7 حدودا اومده بود پیشم اصلا باورم نمیشد چطور زمان گذشته. بلند شد پیرهنش رو پوشید از تویه کیفش رژ لبشو برداشت منم تماشاش میکردم . کارش که تموم شد یه بوسه کوچولو بهم کرد و گفت ببین تا کسی نیومده من دیگه برم. رفتیم پایین درو باز کردم بیرونو نگاه کردم کمی صبر کردم تا کوچه خلوت بشه و درو باز کردم گفتم میتونی بری عزیزم. یه بوس دیگه روه گونم کرد و گفت خدافظ عزیزم. رفتم بالا. چراغایه اتاقو خاموش کردم افتادم رویه تخت. هوز بویه عطر بدنش بود انگار سالها اینجا بوده. هر نفسی که میکشیدم حسم قوی تر میشد و دلم میخواست سریع برم دنبالش و باز بیارم تو خونه ببوسمش. تو همون حالت باز خوابم برد. خیلی حال داد. مست مست شده بودم عینه وقتایی که عرق میخوردم مست شده بودم. دیگه بویه عطر بدنش کم شده بود و بیشتر بویه آب منیام دلمو میزد. بلند شدم رفتم حمام. زیر دوش ثانیه به ثانیه لحظه هایی رو که داشتیم مرور کردم. رفتم بیرون خودمو خشک کنم دیدم واسم یه مسیج اومده. بازش کردم راحله بود. نوشته بود: ازت انتظار نداشتم. همین. خشکم زد به گوشیم زل زده بوم دم که صفحش خاموش شد. اعصابم ریخت بهم. این باعث شد لحظه ای که میخواستم شلوارشو در بیارم و نذاشت بیاد جلویه چشمم. تموم اون احساس خوبی که داشتم تبدیل شد به نفرت. دراز کشیدم رویه تختم و رفتم تویه فکر. چرا نذاشت شلوارشو در بیارم و هزار تا فکر جور واجور. مامان و بابا اومدن خونه و وقت ناهار شد. با بی میلی غذاموم خوردم با اینکه خیلی گشنم بود. شب شد بهش پیغام دادم مثله همیشه که قبل از خواب باهم حرف میزدیم. گفت خوابش میاد شبت بخیر بوس بوس. اعصابم خورد شد. با چند ساعت این ور اون ور شدن خوابم برد. فرداش رفتم بیرون. زمان پایان ترم بود تویه زمان فرجه ی بین امتحانات بودیم. کاری نداشتم. گوشیم زنگ خورد جواب دادم. سلام علیرضا خان. پریسا بود. خوبی؟ ممنون میخواستم باهات حرف بزنم. لحن کلامش نسبت به قبل فرق کرده بود. گفتم خب بفرمایین . گفت اینطوری نمیشه باید حضوری ببینمت. گفتم تا آخر هفته بیکارم هر روزی که میخوای بگو میام میبینمت. گفت بیرون نمیشه و با راحله دعوا کردیم و قهرم حالم خوب نیست لطفا بیا خونمون. گفتم امکان نداره راحله بفهمه واسه من بد میشه حتی خودمم از این ملاقات خوشم نمیاد. گفت علیرضا خان مطلبی هست که باید حتما بهت بگم. گفتم چیزی هست همینجا بگو. گفت نمیشه باید بشینی به حرفام گوش بدی. منم گفتم پس بی خیال. اینو که گفتم گفت یعنی نمیخوای دلیل سرد بودن راحله رو بدونی؟
اینو که گفت انگار آب یخ ریختن روم و چند ثانیه هنگ کرده بودم. ادامه داد خواهش میکنم تا قبل از اینکه حرفامو نشنیدین با راحله صحبتی در این مورد نکنین. پس فردا مامان اینا میرن تهران واسه بدرقه برادرم میره خارج از کشور من بخاطر امتحانام نمیرم. اون موقع میتونی بیایی. بدون اینکه فکر کنم اصلا کاری دارم یا نه بی معطلی گفتم باشه اما وای بحالت اگه نقش ای چیزی باشه. گفت نه بخدا دارم راست میگم فقط لطفا به هیچ عنوان راحله از این قضیه باخبر نشه. گفتم باشه. تا روز موعود که فرا برسه حسابی فکرم مشغول بود از راحله هم خبری نبود خودمم دلسرد شده بودم. چهارشنبه شد و پریسا بهم پیام داد خانوادش بعد از ناهار حرکت میکنن برن تهران. از ساعت 3 به بعد میتونی بیای؟ گفتم باشه. تا ساعت 3 انگار صد سال طول کشید. بهم زنگ زد آدرس خونشونو بهم داد. حدودا از قبل بلد بودم چند باری تا سر خیابونشون رسونده بودمش. رسیدم دم در خونه انگار که منتظر بوده باشه و از آیفون تصویری نگاه میکرده آروم گفت بیا طبقه دوم درو آروم ببند طبقه همکف مستاجر داریم. رفتم بالا صدای بازی بچه های مستاجرشون میومد. درو باز گذاشته بود رفتم تو. اومد سلام کرد لباس پوشیده ای داشت.قدش حدودا 165 تا و وزنش حدودا 65-70 تایی میشد. اومد درو بست و گفت ممنون که اومدین. گفتم لطفا برین سر اصل مطلب. گفت بیاین بریم تویه اتاقم هنوز جملش تموم نشده بود گفتم نه همینجا خوبه. گفت آخه چیزی هست که باید نشونتون بدم تویه کامپیوترمه. راضی شدم رفتم تو اتاقش. اتاق نسبتا بزرگی داشت و با سلیقه ی خوبی درستش کرده بود. کامپیوترش روشن بود و داشت آهنگ قمیشی رو میخوند. نشستم رویه لبه تختش اونم نشست رو صندلیش. گفت قبل از هر چیز میخوام اول تمام حرفامو گوش بدین بعدش تصمیم بگیرین که دارم راست میگم یا حسادت دخترانس. گفتم باشه بگو. عکسی که قبلا باز کرده بود رو صفحه و کوچیکش کرده بود رو باز کرد و گفت اینا رو اول ببینین. چندتا عکس نشونم داد از کیر و کس و کس خونی . داشتم فکر میکردم میخواد با اینکارش منو تحریک کنه اما تا نگاش کردم دیدم سرش پایینه و عرق کرده و صورتش قرمزه. گفتم که چی. بعدش گفت حالا خودتون متوجه میشین. دکمه عکس بعدی رو زد. چشمام سیاهی رفت سرم گیج میزد همونجا افتادم رویه تختش. بلند شد سریع رفت بیرون از اتاق با یه لیوان اومد تو و داشت با قاشق آب قند هم میزد. به زور بهم داد خوردم. یکمی حالم جا اومد. اومد نشست کنارم من دیگه تویه حال خودم نبودم اشکم سرازیر شده بود. بغلم کرد سرمو به خودش فشار میداد و نوازشم میکرد. گفت راحت باش. شروع کردم به هق هق گریه کردن و اونم دلداریم میداد. 20 دقیقه ای گذشت تا یکم آروم شدم. گفتم اینارو از کجا آوردی؟ گفت بهت میگم یکم صبر کن آروم تر بشی. هنوز سرم تو بغلش بود. یه آهنگ فوق العاده قدیمی خارجی که خیلی دوستش داشتم و داشت میخوند و منم حسابی رفته بودم تو حس ناراحتی. شروع کرد حرف زدن. وقتی تو رو دیدم گفتم این پسر خوبیه و اصلا نباید با راحله باشه. این حقش نیست. خیلی خواستم بهت بگم که به درد هم نمیخورین اما هم راحله دوستم بود هم اینکه حرفمو باور کنی مشکل بود. هم اینکه فکر میکردی تورو واسه خودم میخوام هرچند واقعا دوست داشتم. راحله از رابطه سکستون واسم گفت و گفته که چقدر باههات سر سخت بوده. از اینکه چقدر تو ذوقت زده وقتی میخواسی سکس کاملتری باهاش داشته باشی اما اون نذاشته و بعدش واسم با خنده تعریف میکرد. گفتم قضیه عکسا چیه؟
گفت این عکس همون پسریه که تویه اون شرکتی که کارآموز بودیم باهاش آشنا شد. اینو که گفت دنیا دور سرم تاب میخورد. دوباره سرم گیج رفت چشمامو بستم و خودمو ولو کردم با تو بغلش. گفتم ادامه بده. گفت راحله هفته پیش میره خونه پیمان (همون پسره) و ظاهرا خیلی همدیگه رو دوست داشتن. باهم قبلا هم سکس داشتن اما نه کامل. سکس و عشقشو با پیمان بود و واسه من تعریف میکرد دلم واسه علیرضا میسوزه و بهت میخندید که چطور بهت بی اعتنایی میکنه. تا هفته پیش که راحله میره خونه پیمان و باهم سکس میکردن و راحله از پیمان میخواد پردشو بزنه و میخاد مال اون باشه. و از همین لحظات فیلم میگیرن. خب راحله همه چیزاشو به من میگفت و فیلم سکسشونو نشونم داد. منم تو فرصتی که راحله داشت با پیمان تلفنی صحبت میکرد چندتا عکس ازش گرفتم که دیدیشون. گفتم چرا به من نگفته بود که منو نمیخواد؟ گفت بخاطر پولت. راست میگفت هر وقت پول میخواست بیشتر از اونی که میخواست بهش میدادم. اما بازم تو کتن نرفت. اون میوخواست من شروع کننده ی جداییمون بشم واسه همین سرد برخورد میکرد. دیگه داشتم از سر درد میمردم تمام لحظه هایی که باهم بودیمو مرور کردم. واسه خودم صحنه سکسش رو با پیمان تویه ذهنم بازسازی کردم و تنفر زیادی بهش داشتم. گفتم سرم درد میکنه. بلند شد رفت یه کپسول ژلوفن بهم داد. گفت دراز بکش من میرم بیرون راحت باش. میخواستم برم بیرون از اونجا اما هم ضعف داشتم هم سرم داشت میترکید توان راه رفتن نداشتم. همونجا خوابیدم. از شدت ضعف خوابم برد. بیدار شدم دیدم پریسا کنارم دراز کشیده و داره موهامونوازش میکنه. همون بو همون عطر دلپذیر همون حس غریب خوشایند دوباره بهم دست داد. متوجه شدم یه پیراهن فوق العاده زیبا به رنگ آبی کم رنگ با یقه حلالی توری که تا سر سینه هاش میمود رو پوشیده و بجای شلواری که تنش بود یه دامن کوتاه لی پوشیده. یه لحظه ازش بدم اومد اما اون حس لذت بخشی که بود منو رام خودش کرد و خودمو بردم تویه بغلش جا دادم. سرمو بوسید و همینطور که داشت نوازشم میکرد گفت علیرضا خیلی دوست دارم. همیشه میخواستم مال من باشی. گفتم فکرشم نکن. گفت میدونم نشدنیه اما عاشقانه دوست دارم. گفتم من دیگه برم. گفت نه من تنهام بابا اینا فردا میان. امشبو خونه یکی از فامیلا تهرانن تا فردا ساعت 9 پروازه داداشمه. بخاطر اینکه خستگیه راه و پرواز باهم نباشه امروز رفتن. خیالم راحت شد. همون موقع مامانم تلفن زد کجایی؟ گفتم خونه یکی از دوستامم داریم واسه امتحانا درس میخونیم دیر میام. خدافظی کردم و باز خودمو تویه بدنش جا دادم. چه عطر خوبی داشت تویه سرم قلقلکم میشد بی اختیار دستامو دور کمرش حلقه زدم و فشارش دادم تویه بغلم. اونم همینطور دست از نوازش کردم موهام برداشت بغلم کرد. صورتشو گذاشت رو گردنم لبهاش زیر گردنم بود. گفتم پریسا میدونی داری چیکار میکنی؟ گفت آره همیشه آرزوم بوده. گفتم من علاقه ای به این کار ندارم درست نیست. گفت دلیل نمیشه اگه راحله باهات سردی کرده فکر کنی همه همینطورن. اینو گفت و شروع کرد به بوسیدن گردنم. بوسهای کوتاه و مداوم. اولش میخواستم جلوگیری کنم اما اون موقعیت عقل از سر هرکسی رو میپروند. دستمو بردم رو کمرش. کمری فوق العاده سکسی داشت. کون خوشگلی داشت و سینه هایی کوچک تر از راحله اما کاملا متناسب بدنش بود. سرشو آوردم بالا و اول چند ثانیه تو چشمهای هم نگاه میکردیم. سرشو آورد جلو منم شروع کردم به بوسیبدن لباش. لباش به داغیه لبای راحله نبود اما با عطش تمام شروع به مکیدن لبهام کرد. خیلی ماهرانه تر و شهوت انگیز تر از راحله اینکارو میکرد. دستشو برد سمت کیرم و از رو شلوارم میمالیدش. خیلی خوشم اومد که اصلا غرور نداشت. خودشو کاملا در اختیار گذاشته بود. همونچیزی که من از راحله انتظارشو داشتم. انگار تمام چیزایی رو که راحله واسش تعریف کرده بود رو داشت بهم میداد. شهوتم حسابی زده بود بالا اونم به نفس نفس افتاده بود. بازم همون گرمای بازدم همیشگی. نفس عمیقی کشیدم تا وجودمو از نفساش پر کنم. عطر بدنش داشت دیونم میکرد. بویه گل میداد بدنش. میدونستم قبلش رفته حمام و با شامپوی بدن با رایحه گل خودشو شسته آخه خودمم چنین شامپویی داشتم. بوش فوق العاده بود. رفتم سمت لاله گوشش گفت واااااااای منتظر این لحظظظظظه بووودددم اینو با لرزش عجیبی میگفت. بدنش به رعشه افتاده بود. با ولع خاصی لاله گوششو میمکیدم. پشت گوشش اومدم کم کم پایین. گردنش زیر گلوش حسابی عرق کرده بود. هر باری که نفس میکشید و سینه هاش بالا پایین میشد انگار باد تنوره میزد بیرون کیف میکردم از این لحظه. دماغمو بردم سمت وسط سینه هاش و با زبونم زیر گردنشو میلیسیدم و همزمان عطر گرم فوق العاده حشری کنندش رو تنفس میکردم. دیگه اصلا واسم خیانت راحله فراموش شده بود انگار راحله ای وجود نداشت. سر درد و ضعف جایه خودشو به حرارت شهوت داده بود. دستمو بردم روی رونهای نازش. هر بار که میکشیدمش بالا و پایین خودشم پاهاشون بهم میمالوند آه و ناله ای وصف نشدنی میکرد که حشر هر پسری رو چندین برابر میکرد. ( از اینجور دخترا خیلی خوشم میاد که فقط مفعول نیستن خودشونم باهات حین سکس همکاری میکنن). هر از چند گاهی بیشتر دستمو از زیر دامن کوتاهش به شرتش میرسوندم و میکشیدم رویه کسش. فوق العاده خیس و لزج شده بود. چند باری اینکارو کردم و اونم با فشار کسشو با دستم میمالید. دستم حسابی خیس شده بود. انگشتامو آوردم بالا شروع کردم به خوردنشون که اونم گفت منم میخوام. باهمدیگه هم لبهامونو میخوردیم هم انگشتای من که وسط لبهامون بود رو میخوریدم. یه نیم چرخ زدم و کشوندمش رویه خودم. دوست داشتم وزنش رو بیشتر رویه خودم احساس کنم تا عطر و بویه بدنش بیشتر بهم بشینه. خودشو بالا پایین میکرد و سینه هاش و بهم میمالوند. فهمیدم دلش میخواد بخورمشون. دستمو بردم دوتا لبه های تاپشو گرفتم و کشیدمشون بیرون. سینه های کوچیک خوشگلش سفت سفت بودن. 180 درجه با راحله فرق داشتن. سینه هایی کوچیک اما فوق العاده سفت اما رنگ نوک پستوناش قهوه ای مزد که دوست نداشتم اما اون شرایطی که بوجود اومده بود منو ترقیب به خوردنشون کرد. کشیدمش بالا تر و رفتم پایین تر. هنوز رویه تنم خوابیده بود همونی که میخواستم. وزنش باعث شده بود تماما حسش کنم. بدون معطلی و مثل زمانی که سینه های راحله رو اول با زبون بازیش میکردم شروع کردم به خوردن. بصورت وحشیانه ای انگار که سالهاست سینه به دهن نزدم داشتم میخوردمشون. بهم گفت گازشون بگیر. چندتا گاز کوچیک گرفتم. خودشو محکم بهم فشار داد و با شهوت زیاد داد زد محکم تر گاز بزن. منم بیشتر گاز گرفتم و سر سینه هاش حسابی ورم کرده بود و خون کمی زیر پوستش دیده میشد. دلم واسش سوخت اما اون داشت لذت میبرد. شروع کردم به خوردن پستوناش انقدر خوردم که آه و ناله هاش تبدیل به داد شده بود. مدام داد میزد علیرضا دوست دارم عاشقتم. این حرفاش باعث میشد با شهوت بیشتری سینه هاشو بمکم. با دست راستم بغلش کرده بودمو پشتشو نوازش میکردم و با دست چپم چوچولشو میمالیدم. دیگه تو حال خودش نبود. مطمئنا اگه جونشو طلب میکردم بدون معطلی خودشو میکشت. باز انگشتای دستم از کسش خیس شده بود دستمو بردم بالا جلویه دهنش. لیسشون زد و با دستش بهم فهموند منم بخورمش. انگشتامو کردم تویه دهنم طعم فوق العاده ای داشت. یه مایع لزج همراه با بزاغ دهنش طعم خوشی رو داشت. شروع کردم دامنش رو از پاش در آوردن. خودشم همکاری کرد و کمرش داد بالا و تا وسط پاش که دامن رفت پایین یه پاشو از تو دامن در آورد و با همون پاش لبه دامنشو هل داد تا کامل لخت بشه. من هنوز شلوار تنم بود دیگه واسه خوردن کسش داشتم لحظا شماری میکردم. چرخوندمش کنارم و بلند شدم شلوارمو در آوردم. کیرم شرتمو خیس کرده بود حدودا ازم آب منی خارج شده بود. اومدم برم سراغ کسش که دستمو گرفت و با فشار بهم فهموند 69 بشیم. برعکس شدم کیرم طرف صورتش بود منم طرف کسش. باز چرخوندمش رویه خودم. کسش نمای فوق العاده خوبی داشت. لبه هایی کوچک و قهوه ای. خیس خیس . موهاشو تازه اصلاح کرده بود و دل هر پسری رو به لیسیدن وادار میکرد. اون انگار زیاد میلی به خوردن کیرم نداشت. فقط با دستش کیرمو گرفته بود و هر از چند گاهی میبوسیدش. منم اصراری نکردم. به آرزوم رسیده بودم. کس فوق العاده زیبا و سکسی جلوی صورتم بود. محو تماشای کسش بودم که خودشو به صورتم فشار داد فهمیدم دیگه طاقت نداره. اول شروع کردم به لیسیدن رونهاش . هرچه نزدیک تر به کسش میشدم صداش بیشتر میشد. لبه های کسش باز و بسته میشدن عینه لبهاش شده بود منقبض و منبسط میشد. منظره ای فوق العاده زیبایی داشت. بوش دیوانه کننده بود. از اون طرف داشت به کیرم ور میرفت. اما تو دهنش نمیکرد. فقط سرشو میبوسید هر از گاهی. دیگه طاقت نیاوردم شروع کردم با زبونم از خط پایین کسش تا بالا با فشار کشیدن. ناله میکرد واااااااااااای دوباره صداش به لرزه افتاد هر کلمه ای رو که میگفت مثله زمانی که گریه میکنیم و قطعه قطعه حرف میزنیم شده بود. عععععلیرضضضضضاااااا آآآآآآهههههه وووووووااااااایییییییی سسسسسوووووخخختم بخووووووورش. صداشت دیونم کرده بود فقط کافی بود همین صداشو ادامه بده تا ارضا بشم. دیگه طعم کسش واسم شده بود طعم عسل . لزجی کسش رو که اول دوست نداشتم، داشتم با ولع تمام میخوردم. زبونم و به کسش فشار میدادم و داد میزد واااااااااااای جرم بدهههههههه و با ضربه های مداوم کسشو بهم فشار میداد. عاشق آب کسش شده بودم با ولع تمام هرچه آب داشت رو مکیدم. بدنش به لرزه ای عجیب افتاد. رونهاشو از دو طرف به سرم فشار داد و برای اولین بار کیرمو تا ته کرد تویه دهنش. چند بار واسم سرش رو روی کیرم بالا پایین داد و با ولع تمام میخورد فکر نمیکردم این کارو بکنه. منم داشتم ارضا میشدم. سرم بین رونهای خوشگلش گیر کرده بود میخواستم تا ابد همینطور بمونه. زبونمو فشار میدادم به چوچولش. با همون لرزش صدا و بدنش داد زد عععععععععلییییییییرضاااااااا آ آه آه آه واااااااااای به ارگاسم رسیده بود منم همن زمان با صدای شهوت آمیزش تمام آبمو رویه صورتش خالی کردم. خالی شده بودیم هر دوتامون تو همون حالت رویه هم ولو شدیم. هنوز لبه های کسش داشت باز و بسته میشد انگار داشت از اونجام نفس میکشید. شروع کردم به بوسیدن رونهاش . شل شده بود اصلا انگار مرده بود. هیچ جایه خالی بین بدنش با من نبود. کاملا بهم چسبیده بودیم. برگشتم بالا یه بوسه از لبش گرفتم چشمامو بستم که بخوابم. گفت علیرضا جان نخوابی عزیزم هنوز باهات کار دارم. اینو که گفت کیرم جون تازه ای گرفت. گفتم باشه عزیزم یکم تو بغلت بخوابم. چند دقیقه ای تو بغلش بودم و بازم بویه بدنش منو شیفته خودش کرده بود. بازدم نفس گرمش میخورد تویه صورتم. دستشو برد سمت کیرم گفت عزیز دلم که نخوابیده. میدونم چی میخواد. اومد یه بوس رویه لبم کرد و گفت علیرضا جان من پرده دارم عزیزم نمیخوامم الان از دستش بدم. من تویه سکس تو حال خودم نیستم لطفا حتی اگه بهت گفتم پردمو بزن اینکارو نکن. گفتم باشه عزیزم. اینو گفتمو رویه شیکمش دراز کشید و بالش رویه تختشو گذاشت زیر شکمش تا کون خوشگلش کاملن در اختیار باشه. کیرمو با خیسی کسش لزج کردم و گذاشتم رو سوراخ کونش. یکمی فشار دادم گفت آآآآآآی درد داره تاحالا ندادم فقط انگشت کردم خودمو آروم تر عشقم. باز دستمو مالیدم به کسش و مالیدم به سر کیرم باز فشار دادم صداش در اومد. نمیخواستم لذتش تبدیل به درد بشه. رویه میز کنار تختش یه کرم دست و صورت بود برداشتم یکمیشو برداشتم و مالیدم به سر کیرم و یه مقداریشم مالیدم به اطراف سوراخ کونش. اومدم کنارش دراز کشیدم رو پهلو. پاهاشو باز کردم و با انگشتی که کرم مالی بود سوراخ کونشو میمالیدم و از لب میگرفتم. آروم آروم انگشتمو کردم تویه کونش درد کمی داشت. تا انتها انگشتمو کردم تویه کونش که دیدم خودشو سفت گرفت. تو همون حالت انگشتمو نگه داشتم تا دردش فروکش کنه و ماهیچه های کونش عادت کنه. چند ثانیه بعدش گفتم شل کن عزیزم. عینه بچه حرف گوش کن شده بود کاملا در اختیارم بود. شل کرد انگشتمو آوردم بیرون باز کردم تو چند باری هیمنکارو کردم دیگه عادت کرد. دو تا انگشت کردم خیلی راحت تر از دفعه قبل قبولش کرد و با حالت دورانی کونش رو آماده کردم. حسابی چرب شده بود و آماده گائیدن شده بود. یه لب جانانه ازش گرفتم و برش گردوندم به حالت قبل روی شکمش. افتادم روش کیرمو گذاشتم روی سوراخ کونش با دست دیگم رفتم رویه کسش و چوچو له های خشگلشو میمالیدم. باز آه و نالش شروع شد آماده شده بود خیلی آروم سر کیرمو وارد کونش کردم. یکم تکون خورد فهمیدن دردش اومده بهمون حالت نگه داشتم و بیشتر به مالوندن کسش تمرکز کردم. دوباره ناله هاش شروع شد و ایندفعه خودش کونشو بهم فشار داد و کیرم تا نصفه رفت تو کونش. واااااااااااااااای از سر لذت و درد کرد. میخوام میخوام میخوام. آروم آروم مابقی کیرم رو کردم تویه کونش. دوتا دستشو برد رو سینه هاش و میفشردشون. یکم صبر کردم و آروم کیرمو تا نصفه بیرون کشیدم به لرزه افتاد و شروع به عقب جلو کردن خودش کرد. کونش دیگه گشاد شده بود و کیرم راحت تر حرکت میکرد. دوباره صداش به لرزه افتاده بود شروع کرد به صدا زدنم. علیرضضضضا جونم جرم بده. پردمو بزن خواهش میکنم پردمو بزن. منم گفتم باشه البته نه واقعا اینو میگفتم که لذتش چند برابر بشه. مدام میگفت جرم بده پردمو بزن آآآآآآآآآآآآآآآآی هم درد داشت هم لذت. تلمبه زدنامو با سرعت بیشتری ادامه دادم بدنش حسابی سفت شده بود از اونطرفم کسش حسابی خیس شده بود و داشتم میمالوندمش. انگشتمو کردم تویه دهنش لیسش زد و بردم به کسش مالیدم حسابی داشت لذت میبرد. کونش فوق العاده سکسی بود و داغ. صدای خوردن تخمام به کونش فوق العاده جذاب بودن و بیشتر حشریم میکرد گفتم دارم میام اونم گفت خالی کن توووووووش میخوام ازت بچه دار بشم. عزیز دلم فکر میکرد پردشو زدم و تو کسش کردم. اصلا حال خودش نبود داشت عشق میکرد واسه خودش. تو یه لحظه حس کردم دارم میشم افتادم روش با دوتا دستم بغلش کردم و قفل شدم بهش و کیرم و تا آخر تو کونش جا دادم و خودمو خالی کردم. داغیه آبم اونو حسابی تحریک کرد و بخاطر سفت شدن کونش و اینکه پاهاشو محکم بهم چسبونده بود متوجه شدم اونم ارضا شده. اونایی که تو کون آبشونو خالی کردن میدونن که کیر فوق العاده تو این حالت حساسه و اصلا نمیشه تکونش داد. نمیتونستم بیرونش بیارم چون کونشو حسابی سفت گرفته بود. تو همون حالت کیرمو نگه داشتم رو روش ولو شدم. چند دقیقه ای همینطور بودیم که کیرم شروع کرد به خوابیدن و آروم آروم بیرون اومدن از کونش. با هر سانتیمتر بیرون اومدن هم اون و هم من یه آه هم از لذت و هم از درد میکشیدیم. دیگه نایی نداشتم اومدم کنارش بغلش کردم. یه بوس کوچولو روی لباش و چشمامونو بستیم. خواب رفتیم. با صدای تلفنش بیدار شدیم. مامانش بود. میخواست اوضاعش رو بپرسه و اینکه شام خورده یا نه. بعد از چند دقیقه تلفنو قطع کرد اومد تویه بغلم. بوسیدم. گفت علیرضا خیلی دوست دارم. تو فوق العاده ای. چند دقیقه ای تو چشمای هم قفل شده بودیم. دستمو بردم رویه موهاش آروم نوازشش کردم. انگار که رام شده باشه شروع کرد به حرف زدن. گوشه چشمش اشک بود. گفت راحله دیگه بهت علاقه ای نداره. من بخاطر اینکه اون فیلمو نشونم داد و به تو میخندید باهاش دعوام شد و قهر کردیم. مامانم زنگ زد شام درست کردیم بیا منتظرتیم. به پریسا نگاه کردم فهمید منظورم چیه با اشاره گفت برو. تلفونو قطع کردم یکم دیگه تو بغلش بودم و همو نوازش کردیم و بلند شدم رفتم دستشویی. خودمو شستم و لباسامو پوشیدم. پریسا حولشو برداشت آماده بشه بره حموم. گفتم میخواستم پیشت بمونما. گفت میدونم عزیزم اما مامان به خاله زنگ زده بود امشب میاد پیشم تنها نباشم. بوسیدمش و از خونه زدم بیرون. گوشیمو نگاه کردم دیدم چند ساعت پیش حالا یا خواب بودیم یا تویه سکس متوجهی اس ام اس راحله نشده بودم. سلام کرده بود و نوشته بود خبری ازت نیست. جواب دادم سلام . میخواستم فحش کشش کنم و هرچی لیاقتش بود بارش کنم اما خواستم اول اون غرور کثیفشو خرد کنم. نوشتم سلام عزیزم سرگرم درسا بودم دلم برات تنگ شده. راستی باهات کار دارم میشه فردا صبح باز بیایی پیشم تا مامان بابا رفتن؟ تا فرستادم زنگ زد بهم. سلام چیه انگار بهت خیلی چسبیده از آخرین ملاقاتمون. گفتم آره خیلی اما خب کارتم دارم. گفت چیه؟ گفتم میخوام حضوری بگم . گفت مشکوک میزنی باشه. خدافظی کردیم. تمام لحظه های خوب و بدش اومد جلو چشمم. رسیدم خونه. حسابی گشنم بود نشستم سر سفره و حین غذا خوردن فقط صحنه های سکسم با پریسا جلو چشمم بود. بعد از شام با پریسا تماس گرفتم بهش گفتم قراره فردا همه چیزو تموم کنمو فقط در جریان باشه که هیچی به من نگفته. اونم بهم اعتماد کرد و باهم هماهنگ شدیم
شبو با هزار بدبختی به صبح رسوندم. ساعت 6:30 بهش پیام دادم بیا همونجا تو کوچه بغلی رفتن میس میزنم بیا در بازه. منتظر شدم ماشین بابا همراه مامان بره بیرون. میس زدم و رفتم پشت در منتظر شدم تا بیاد. صدای پاشو که شنیدم درو باز کردم اومد تو. سلام احوال پرسی. رفتیم بالا بردمش تو اتاق. گفتم بشین. تشکر کرد گفت خب چه خبر خوش میگذره خبری نیست ازت انگار نه انگار من نامزدتم. گفتم به شما که بیشتر خوش میگذره (با طعنه) و یه لبخند تلخی بهش زدم. خودشو جمع و جور کرد با اضطراب خاصی گفت چی شده چرا اینطوری حرف میزنی؟ گقتم چیزی نیست حالا معلوم میشه فقط دلم خیلی واست تنگ شده بود اینطوری گفتم بهت که بیای پیشم عزیزم. رفتم نشستم کنارش دستمو انداختم دور گردنش. هنوز مضطرب بود گفت با پریسا حرفی زدی چیزی گفته؟ گفتم نه چطور؟ گفت آخه باهم حرفمون شد با من قهر کرده گفتم شاید چیزی گفته باشه. گفتم نه عزیزم. فقط دلم واست خیلی تنگ شده بود. میخوام یکم باهم شیطونی کنیم. یکمی خیالش راحت تر شد اومد خودشو تو دلم جا کرد و بوسیدم. میخواستم همون موقع همه چیزو بهش بگم خیانتشو و هرچیزی که میدونستم اما باید اول اون غرور لعنتیشو خرد میکردم که اذیتم کرده بود. شروع کردیم به لب گرفتن رام تر شده بود نسبت به قبل. یه شلوار پارچه ای پوشیده بود یه مانتو و زیرش تاپ سفید. با یه حرکت خوابوندمش رو تخت بدون تقلا هرکاری خواستم انجام داد. بلند شدم لخت لخت شدم. گفت هووووی چه هولی اصلا من پریدوما. گفتم خوب میشی. دوباره افتادم روش لب گرفتن اما اصلا لذتی واسم نداشت میخواستم رامش کنم تا به هدفم برسم. شروع کردم خوردن لاله های گوشش که نقطه ضعف اکثر دختراس. ناله هاش شروع شدن با اون یکی دستم دکمه های مانتوشو باز کردم و روسریشو برداشتم . تاپش تنگ بود و سینه هاش داشتن منفجر میشدن. سریع نیمه بلندش کردم و مهلتش ندادم تاپش رو از بدنش در آوردم. انگار راحت شده بود سینه هاش ول شدن بیرون ول میخوردن. دیگه جذابیت قبل رو واسم نداشت. حتی بویه بدنش هم واسم عادی بود. هنوز تحریک نشده بودیم کیرم خوابیده بود. افتادم به جون پستوناش هم میخوردم گاز میگرفتم و میمکیدم. ناله هاش بلند تر شده بودن. اومدم با دستم دکمه شلوارشو باز کنم با دستش دستمو گرفت گفت میدونی که الان وقتش نیست. گفتم خفه شو وگرنه کشتمت. فکر کرد دارم از روی شهوت حرف میزنم خندید و گفت احمق پردمو مزینی حواست نیست گفتم مگه مال من نیسی الان میخوام برش دارم. یه استرس خاصی تو صورتش پیدا شد صداش به لرزه افتاد گفت علیرضا میخوای چیکار کنی پریودما. گفتم یه کلمه دیگه حرف بزنی کشتمت. چاقوی آشپزخونه که قبلا گذاشته بودم رویه میزو نشونش دادم و تهدیدش کردم جیک بزنه فرو میکنم تو شکمش . گفت واسه چی مگه من چیکار کردم. کفتم کثافت آشغال عشق و حالتو با پیمان میکنی اعصاب تخمیتو واسه من میاری؟ جنده ی آشغال توکه نظرت عوض شده بود بهم میگفتی منم ولت میکردم بری. اینو که گفتم به گریه افتاد و غلط کردن. گفت پریسا میدونستم پریسا آخر زهرشو میریزه. گفتم خفه شو احمق خودم فهمیدم با پیمان رابطه داری. رنگش سفید شده بود حسابی ترس رو میشد تو چشماش دید. دیگه هیچ تقلایی نمیکرد شلوارش رو در آوردم. فقط داشت نگام میکرد گریه میکرد. شرتشو در آوردم پاک پاک بود یکمی خیس. گفتم پریود بودی هان جنده خانم؟ لام تا کام حرفی نزد .. کس تپلی داشت یکم مو داشت اما خوردنی بود. تازه کیرم بیدار شده بود یکمی به چوچولش ور رفتم تا کسش خیس خیس شد فکر کرد میخوام از کس بکنمش لای پاشو باز کرد راحت بتونم بکنمش اما من دستمو بردم سمت کسش. انگشتامو کردم تو کسش چرخوندم و آبشو مالیدم رو کیرم. کمی حشری شده بود و با تکون دادن پاهاش متوجه شدم انتظار کردن رو میکشه. هم دلم میخواست بکنمش هم میخواستم زجرش بدم. بغلش کردم برش گردوندم کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش. گفت علیرضا چیکار میخوای بکنی از کون نکنی دردم میاد. گفتم خفه شو جنده یه کلمه دیگه حرف بزنی چاقو رو تا دسته تو کونت کردم. اینو که گفتم خفه شد. خودشو سفت گرفته بود. 7-8 بار محکم به کونش سیلی زدم دادش رفته بود بالا سرخ سرخ شده بود کونش دیگه نمیتونست سفت بگیره شل کرده بود. کونش حسابی قرمز شده بود یه لحظه دلم سوخت به خودم اومدم گفتم این چکاریکه من دارم میکنم صدایه گریه هاش دلمو سوزوند اومدم بلند شم ولش کنم بره اما یه آن دوباره صحنه سکسش با پیمان اومد تو ذهنم. صحنه خندیدناش به من. صحنه خیانتاش به من. اینا همه باعث شد جون تازه ای بگیرم بازم چندتا سیلی دیگه زدم رو کونش دادش رفته بود هوا احساس خوبی داشتم داشت جزای گناهشو میداد. حسابی داشت درد میکشید و مدام میگفت غلط کردم من بهت خیانت کردم ببخش. اما دیگه دیر شده بود. کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش. خم شدم روش بغلش کردم دوتادستمو گذاشتم رو سینش. صورتمو بردم سمت گوشش گفتم راحله چرا؟ یه دلیل فقط بیار که منطقی باشه کارت ولت میکنم بری. حق حق کرد و هیچی نگفت. میدونستم حرفی واسه گفتن نداره. اومد بگه غلط کردم هنوز حرفش تموم نشده بود با دستم کیرمو محکم گرفتم با تمام قدرتم هم از دستم کمک گرفتم هم فشار کمرم و هم فشار وزن بدنم چنان فشار دادم توش که اومد داد بزنه اما انگار یه چیزی تو گلوش گیر کرده بود. نمیتونست داد بزنه فقط داشت رو تختی رو چنگ میزد. چند ثانیه همینطور گذشت تازه صداش در اومد. تازه جون گرفته بود بگه آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ جرم دادییییییییییییییی. بی وجدان جرم دادیییییییییییییی. گریش گرفت دوباره آآآآآآآآه درش بیار درش بیـــــار. اما دیگه کار از کار گذشته بود. کیرم تا آخر رفته بود تو کونش. کون حسابی داغش. سعی کرد سفت بگیره خودشو نتونم تلمبه بزنم. با دستم دوباره حسابی زدم رو کونش. سینه هاشو محمکم ضربه زدم تا بی حال شد . دیگه جون نداشت. ول شد رو تخت. دیگه تقلا نمیکرد. مثله آهویی که تو چنگال ببر گرفتار شده بود و دیگه نای تقلا کردن نداشت. میدونست دیگه راهی جز تسلیم شدن نداره. هرچی کمتر زور بزنه زودتر کارش تموم میشه.عینه یه مرده بود دوباره عینه همون عروسک سکس بی حس و حال و سرد. اما کیر من تازه زنده شده بود. جون تازه ای گرفتم و شروع به تلمبه زدن کردم. صداش در نمیومد خودشو کاملا در اختیارم داده بود. با تمام توانم تو کونش تلمبه میزدم دیگه فهمیدم درد نداره و کونش گشاد شده و انگار داره حال میکنه. کیرمو در آوردم برش گردوندم نشستم رو سینش. کیرمو گذاشتم بین سینه هاش با دستام سینه هاشو گرفتم فشار دادم به کیرم. چشماشو بست. زدم تو گوشش گفتم گه میخوری چشماتو ببندی. میخوام تا آخرش نگام کنی. همینجور بین سینه هاش تلمبه زدم داشتم ارضا میشدم. چشمامون گره خورده بود تو هم. نگاه پر از تنفر منو داشت حس میکرد. هیچ حسی نداشت دیگه دلم واسش نمیسوخت. آبم اومد به همون حالت سر کیرمو گرفتم رو صورتش اومد صروتشو برگردونه با دسته دیگم صورتشو برگردوندم سر کیرم. کل آبم با فشار زیاد و تویه چند مرحله فوران کرد. همشو ریختم رویه صورت کثیفش. اینجا دیگه پیروزی رو حس میکردم. دیگه هیچ اثری از اون غرور نکبت بارش نبود. حسابی خرد شده بود اصلا دلم واسش نسوخت. همینطور کیرمو مالیدم بهش به چشمش همه جاشو آب منی ریخته بودم. احساس تنفر رو میشد تون چهرش دید. چشماشو بست. از روش بلند شدم رفتم دستشویی خودمو تمیز کردم. رفتم حولمو برداشتم رفتم بالای سرش گفتم چشماتو باز کن جنده ی عوضی. چشماشو باز کرد دیگه اشکی تو چشماش نبود. گفتم هرچی بین منو تو بوده دیگه تموم شده. میرم حموم میخوام تا بر میگردم دیگه رویه کثیفتو نببینم خیانتکار آشغال. میری خونه به مادرتینام میگی منو علیرضا دعوامون شده و همو نیخواییم. اگه تونستی متقاعدشون کنی که هیچ به نفعته وگرنه تمام داستانو واسشون تعریف میکنم. گفت فقط بهم بگو پریسا بهت چیزی گفته؟ گفتم خفشو دیگه. رفتم سمت در حموم. آخرین نگاهم بهش کردم داشت با دستاش آبم رو پاک میکرد. رفتم حموم بعد از چند دقیقه صدای در اومد متوجه شدم رفته بیرون دیگه. اومدم بیرون خودمو خشک کردم. تلفن زدم به پریسا . سلام پریسا همه چیز بین منو راحله تموم شد فقط مواظب باش لو ندی من از تو چیزی نگفتم. هرچند به غیر از تو کس دیگه ای نمیتونسته به من خبر بده اما تا وقتی لو ندی نمیتونه با اطمینان بهت حرفی بزنه بعدشم شما که قهرین. خدافظی کرد. شب بابا و مامان نشسته بودن سر میز شام. تلفن زنگ زد مامان جواب داد از طرز احوال پرسی فهمیدم خانواده راحله هستن ظاهرا خیلی شاکی بودن و فهمیدم راحله باهاشون صحبت کرده. خلاصه تا چند وقت دعوا مرافعه داشتیم و حتی پیمان هم اون طور که فهمیدم راضی نشده بود باهاش ازدواج کنه و با مکافات باهم نامزد شده بودن حالا آیا این وصلت سر بگیره یا نه هنوز مشخص نیست. این بود سرگذشت زندگی من. از ابتدای عاشق شدنم تا زمان جداییم. فقط خواستم بنویسم چون هم باعث میشد آروم بگیرم و هم اینکه بگم کسایی که دارین این داستانو میخونین تا وقتیکه به کسی متعهد نشدین هر کاری دلتون میخواد بکنین. اما بعد از متعهد شدنتون قضیه فرق میکنه. خیانت بکنین جاشو میخورین. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره. تا الانم دیگه میترسم به کسی اعتماد کنم میترسم باز همون اتفاقا واسم بیافته. فعلا تمام حواسمو جمع درسام کردم. پریسا هم چند وقت پیش نامزد کرد. قبلش باهام تماس گرفت و گفت همیشه دوست دارم . واسش آرزوی خوشبختی کردم و دیگه ازش خبری ندارم. پایان/.

نوشته:‌ علیرضا

داستان سکسی:

3.47059
نمره شما: هیچ میانگین 3.5 (17 votes)

نظرات

آفرین کار خوبی کردی
این دخترا ارزش هیچیو ندارن(البته 75درصدشون از اون 25 درصد هم عذر میخوام.)
منم از اینجور دخترا ضربه خوردم و قید همشون رو زدم تو هم میدونم چه حالی داری ایکاش قضیه منم مثل تو بود تا بتونم راحت باهاش کنار بیام.
در هر صورت برات ارزوی موفقیت میکنم.

بالا
0 لایک

وقت بخیر نویسنده عزیز :
داستانت هم محتوا و هم ذکر دقیق جزییات رو در بر داشت .
درسته موضوعش جزء موضوعات تلخ جامعه ما بود ، اما فکر میکنم نقطه عطف داستانت زمانی بود که حس انتقام رو به عمل نزدیک کردی .
اونجا باعث شد تصویری که از مظلومیتت برای خواننده ها ترسیم شده بود جای خودش رو به یک چهره ناخوشایند داد .
در هر صورت اتفاقیه که افتاده ، اما در نهایت با نتیجه گیری خودت به خواننده ها قبولوندی که حتی عشق پریسا هم بتو جز داستانی بیش نبوده و این وسط شما رکب خورده هر دو رابطه ات با شخصیت های داستانت شدی .
احتمالا" این وسط باید ایراد کار رو در شما جستجو کرد نه خانمهای داستانت !!!!
تا حدود 65% میشه به شما و دست نوشته ات امتیاز داد .
ممنون و موفق باشی .

بالا
0 لایک

بیقرار در رویا:

فکر نمی کنی که نباید به کاربر سایت بی احترامی کنی؟

همه کامنتهای ایشونو دوست دارن . چون قلم زیبایی داره. این راهش نیست عزیزم. یاد بگیر به دیگران احترام بذاری.

بالا
0 لایک

ممنون بابت نظراتتون دوستان.
در واقع حالا که فکر میکنم میبینم بهترین تصمیم رو اون زمان گرفتم و الان از زندگیه جنسیم با شریکم خیلی راضی هستم. اگه حوصله داشته باشم حتما ادامه سرگذشتم رو تا زمانی که دوباره عاشق یار فعلیم شدم رو واستون مینویسم.

بالا
0 لایک

سلامون علیکم
برادر داستانت بد نبود
مرسی
ولی به نظر من اگه داستانت واقعی بود باید در مورد علت خیانت راحله هم مینوشتی تا هم داستانت کاملتر بشه هم واقعیتر به نظر بیاد در عین حال بقیه حواسشونو جمع کنن تا یه همچین بلایی به سر بقیه پسرا نیاد
موفق باشی
االسلام علیکم و رحمته الله و برکاته

بالا
0 لایک

خوب بود. خیلی خوب بود، همه چی عالی بود. به این میگن داستان که هر 4-3 روزی یه بار میشه دید. خیلی خوشم اومد، کارت درست برادر. راستی اونایی که به بقیه کاربرا توهین می کنن، در واقع دارن عقده های درونیشونو ارضا می کنن. این شخصیت ها یا anti social هستن یا passive-aggressive. به هر شکل به شدت مشکل دارن.

بالا
0 لایک

اولا سلام به همه دوستایه منتقدم تو سایت شهوانی سال نو رو به همتون تبریک میگم من حدودا یک ماه بود که نخواستم بیام سایت تا به بعضی از دوستان ثابت کنم داستان سکسی اعتیاداور نیست وامروز اولین روز ورودمه بعد یه ماه غیبت قبلا نظراتمو پای داستانا با اسم کاربریMahan'aMمینوشتم اما تصمیم گرفتم سال جدیدو با نام کاربری "پرنده عصبانی" شروع کنم...®
اما در مورد خود داستان:اولا باید اعتراف کنم نگارشت حرف نداشت دوما توصیفات از سکس بدک نبود میشه گفت خوب بود...اما در کل ادم از خوندن داستانت میفهمه که شما هم به اندازه اون دختره مقصری کافیه فقط دوسه بار با دقت داستانو بخونی تا بفهمی چی میگم اما در مورد راست و دروغ داستان به نظرم با این که خیلی سعی کرده بودی داستانتو دقیق و واقعی بنویسی اما تو توصیف صحنه هایه عشقی کم اورده بودی و چیزی جز شهوت تو سکست به چشم نمیخورد به نظرم ادم باید عاشق باشه تا بتونه داستان عشقی بنویسه مثل کاربر گرامیمونXXXXX،اگه از من میشنوی با تجربه ای که تو خوندن داستان دارم میگم داستانت حقیقت نداشت چون واسه بنده داستان مثل خوراک روحمه و هیچی جز داستان نمیتونه روحمو ارضا کنه و بلاخره میتونیم داستان شبه واقعی رو از واقعی تشخیص بدیم...®

بالا
0 لایک

عزیزان من میخوام به نکته ای اشاره کنم که عجیبه هیچکی بهش اشاره نکرده!!!
آخه اگه باراحله نامزد بودی چرا توکوچه دید میزنی خلوت بشه بعد بفرستیش بره؟؟؟
یعنی نامزدتم بخوای بیاری خونه باید کسی توکوچه نباشه؟؟؟
ماکه اینجوریشو اولین باره میشنویم!!!!!داستانت بوی تخیل میده البته به قلمت توهین نمیکنم.

بالا
0 لایک

من با نظر meti222 کاملا موافقم . دوست عزیز من نمیدونم این داستان واقعا واقعی بوده
یا کپی برداری کردی یا به قول بعضی ها تخیلی بوده !!! . ولی بد نبود داستانت
همون جور که اشاره کردم . اگه واقعا با راحله نامزد بودی . چرا بدون اینکه کسی بفهمه با ترس و لرز می آودیش خونه ؟! وقتی خانواده 2 طرف بدونن که مشکلی نداره!
بعدشم خیلی کم پیش میاد که کسی نامزد کنه به هفته نکشیده بخواد نامزدش خیانت کنه
اونایی که بیوه هستن و واقعا به این کارا نیاز دارن . یه این زودی با کسی آشنا نمیشن و باهاشون رابطه پیدا نمیکنن !
اگرم واقعا نامزد بودید ... باید پیمان از حلقه ای که تو دست راحله بوده متوجه میشده که ایشون نامزد دارن .
تو نوشته هات بیشتر عرق راحله و پریسارو نوشته بودی . ( بیشتر به این 2 تا تاکید کرده بودی )!
اگه داستانتو سانسور میکردی ... میتونستی بفرستی واسه
مجله خانواده سبز ... اونجا حداقل یه چیزی میدادن بهت !
برداشتی سرگذشت کوروش کبیر و طایفه هاشو نوشتی

بالا
0 لایک

نويسنده عزيز ممنون كارت خوب بود.
يكی از بزرگترين پيامهای داستان, در مورد: بعضی از رفتارها و ارزشهای جنس مخالف و توانايی بلا منازع در بازيگری و رنگ كردن آدما(البته فراموش نشه بعضی)
چون خودمم يه همچين تجربه ای داشتم.
البته هستن كسانی كه در عشق و معرفت و ازخودگذشتگی بی همتا. كه خدا بيشترشون كنه. بازم از داستانت ممنون.

بالا
0 لایک

دوستان همونطوریکه اول سرگذشتم اشاره کردم اصراری بر اینکه باور کنید نداشتم و قصدم فقط آرامشی بود که بواسطه نوشتن خاطراتم بهم دست میداد.

اما در مورد دوستانی که گفته بودن اگه نامزدت بوده چرا یواشکی آوردیش خونه باید بگم که. بله دوستان در حالت عادی نیازی به موش و گربه بازی نیست اما این نکته رو هم در نظر بگیرید در بعضی خانواده ها نامزد هم که باشن ولی رفت و آمد تویه خانواده ها ندارن و بیشتر باهمدیگه بیرون هستن و همینطور وقتی اول صبح قراره بیارمش خونه که خب تابلوهه میخواییم شیطونی کنیم!

بالا
0 لایک

داستانت قشنگ بود ولی آخرش جالب نبود. کاری که در آخرین روز باهاش کردی خیلی تخمی و هندی بود. یعنی خودت هم دست کمی از راحله نداشتی با این تصمیم و اجرای احمقانه. معنی نامزدی رو نمیفهمی و حتی نمیفهمی وقتی کسی از نامزدی منصرف بشه گفتنش به طرف مقابل سخت میشه. باید فهم و شعور بیشتری داشته باشی. در ضمن وقتی از کسی متنفر شدی محاله بتونی باهاش سکس کنی اون هم به صورتی که شما نوشتی. هم خوب نوشتی و هم تخمی تخیلی. در کل نمره قبولی میگیری کله کیری.

بالا
0 لایک