سکس از پنجره

این داستان بر اساس گذشته خودم نوشته شده است و کاملا واقعی است .فقط اسمها عوض شده است

با سلام
من غلام هستم خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 4 سال پیش زیاد حوصله نوشتنو ندارم برای همین میخوام خیلی خلاصه خاطره ام را براتون بنویسم
من 5 سال عاشق دختر همسایمون شبنم بودم . شبنم تو محلمون تک بود واقعا خوشگل وناز بود واقعا خدا برای او خوشگلی وزیبایی داده بود من وشبنم همیشه از پنجره به هم اشاره میدادیمو با تلفن صحبت میکردیم شبنم منو بیشتر از خودم دوست داشت همیشه پشت گوشی گریه میکردو میگفت که دلش برام تنگ شده خلاصه 2 سالی از دوستیمون میگذشت من تو این دوسال حتی دست هم به شبنم نزده بودم تا اینکه یه روز زدیم به سیم آخر که الا بلا باید همدیگه را ببینیم وچون نمیتونست از خونه تنهایی بیاد بیرون خیلی برامون سخت بود که بیرون همدیگرو ببینیم خلاصه با کلی نقشه قرار شد که شب من بیام حیاطشون واز پنجره بیام تو اتاقش شبنم خیلی میترسید آخه خونشون برادرش مادرش پدرش بود اگه مارو میگرفتند حتما مارا سالم نمیزاشتند با کلی ترسو لرز شب شدو اومدم حیاط زنگ زدم به شبنم گفتم که من اومدم اونم با کلی ترس گفت که بیا پشت پنجره منم اومدم پچشت پنجره کفشامو گرفتم دستمو با همون کفشام اومدم داخل اول کمی میترسیدیم بعدش برامون عادی شد چون واقعا همدیگرو دوست داشتیم میگتیم بزار هرکی میخواد بیاد بیاغد ما نمیترسیم .
خلاصه حالا ما بعد 2 سال پیش هم بودیم شبنم نگاهی به من کردو خندید منم اومدم بغلش کردمو لبامو کذاشتم رولباش اروم بوسش میکردم شبنم داشت منو تو بغلش فشار میداد احساس میکردم که هیچ غمی تو دنیا نداشتم با هم خوابیدیم کف اتاق وفقط از هم لب میگرفتیم هنوز لباسامون تنمون بود تقریبا نیم ساعتی میشد که همینجوری خوابیده بودیم .
به شبنم گفتم نمیخوای لخت بشی گفت من میترسم گفتم چرا میترسی میدونی چقد اشک ریختیم حالا باید تلافی اون اشکامونو دربیاریم.
لباسای شبنمو در آوردمو منم لبلسامو در آوردم راستی یادم رفته بود ما هردو 23 سالمون بود حالا لخت لخت بودیم تو بغل هم من همیشه از ساک زدن بدم میومد بخاطر همین دوست نداشتم شبنم بیاد کیر منو تو دهنش کنه چون فکر میکردم واقعا این بی انسافیه خلاصه همینجور تو بغل هم بودیمو از هم دیگه لب میگرفتیم به شبنم گفتم میخوم بکنم تو کست گفت نه نمیشه گفتم عزیزم تو که مال خودمی پس چرا میترسی خلاصه با کلی اصرار راضیش کرده واییییییی چه کسی بود سفید صاف باورم نمیشد که جلو چشام یه کس خوشگل وایساده اونم کس عشقم من اولین بارم بود که کس میدیدم خلاصه دست کردم به کسش شبنماز حال رفته بود وفقط صدای اهههههههههههه اوووووووف شنیده میشد معلوم بود که واقعا حال میکرد بعد مدتی کیرموگذاشتم دم کسش وایییییییی واقعا برام حال میداد هرچی فشار میدادم انگار نمیخواد بره تو احساس میکردم که تو کوسش یه دیواره که از این بیشتر نمیره شهوت از کسش میبارید خیس خیس بود داشت لذت میبرد منم هرچی فشار میدادم نمیرفت که نمیرفت همینجوری میخواستم کیرمو تو کسش کنم که احساس کردم که داره آبم میاد به شبنم نگفتمو به کارم ادامه دادم نمیخواستم ابمو روبدن عشقم بریزم دنبال دستمال میگشتم چیزی پیدا نکردم خلاصه مجبور شدم ابمو بریزم رو جورابم نمیخواستم جایی رو کثیف کنم چون واقعا بوی بدی داشت .
خلاصه ارضا شدمو دوباره کیرم بلند شد شظبنم هم همینطور بی حال افتاده بود منم اومدمو کسشو با دستام ور میرفتمو انگشتمو کردم تو کسش اول نمیرفت بعد به زور کردم تو کسش بعد دو انگشت ( میخوام خلاصه خلاصه کنم) به شبنم گفتم ایندفه میکنم توش شبنم نای حرف زدن نداشت کیرمو آوردم دمه کسش یواش یواش میمالیدم به کسش کیرمو حسابی از آب کسش خیس کردم کیرمو کذاشتم دم کسی و یواش فشار میدادم صدای شبنم بلند شد منم کیرمو عقب میکشیدم چون اگه صداش یه کمی بلند بشه خانوادش صداشو میشنیدند بغلش کردمو شالشو گذاششتم دهنش گفتم عزیزم زیاد داد نزن تحمل کن آخرش که باید این کیربره تو کسش پس تحمل کن دوباره کیرمو گذاشتم دم کسش یواش یواش فشارش میدادم منم فقط دهنشو فشار میدادم که صداش در نیاد خلاصه با کلی زحمت کیرمو تا ته کردم تو کسش وای چه کسی بوووووووووووووووووووووووود انگار که تو کسش یه تنور روشن بود کیرم از خوشحالی داشت سفت ترو سفت تر میشدشبنم هم داشت کریه میکرد چند دقیقه ای را کیرمو همینجوری گذاشتم تو کسش حرکت نمیدادم بعد مدتی شبنم کمی حالش جا اومدم منم فقط بغلش میکردمو بوسش میکردم وهی میگفتم جیگرم عزیزم عشقم حالا کیرم تا ته تو کس عشقم بود اتاق کمی تاریک بود شروع کردم کیرمو به حرکت در آوردن شبنم داشت حال میکرد وبه جای گریه فقط آههههههههههههههه افففففففففففف عزیزم بکن منم هی میگفتم دو سال عمرمون الکی گذشت میگفتم اگه کس عشقم اینقد شیرینه زودتر از اینها میومدم شبنم هم فقط میخندیدو حال میکرد دیکه کیرم حسابی جاشو تو کس شبنم باز کرده بود ومنم یواش یواش کیرمو عقبو جلو میکردم شبنم هم دیگه دردی احساس نمیکردو فقط اه میکرد بعد چند دقیقه عقبو جلو کردن کیرمو در آوردمو من خوابیدم پایین شبنمو نشوندم رو کیرم شبنم داشت حال میکرد صداش در اومده بود وفقط عقبو جلو میکرد منم سینه هاشد میمالوندم یک ربی همینطوری شبنم روم نشسه وعقبو جلو میکرد بعد شبنمو خوابوندم وخودم خوابیدم روش کیرم داغ داغ ومثل یه سنگ سفت سفت بود گذاشتم تو کس عشقم واییییییییییییی واقعا کس یه چیز دیگه است. خیلی شیرینه دوستام راست میگفتند که کوس از بس که شیرینه به خاطر همین پارا شده کیرمو بگو تا حالا کوس ندیده مثل سنگ شده بود خلاصه کیرمو گذاشتم تو کس عشقمو شروع کدم به عقبو جلو کردن چند دقیقه به کارم ادامه دادم وبعد احساس کردم ابم داره میاد کیرمو در آوردمو آبمو دوباره ریختم رو دستمال راستی شبنم هم تو این سکس 2 بار ارضا شده بود وبعد از چند دقیقه خوابیدن من لباسامو پوشیدمو خواستم برم که شبنم گفت خودت میتونی بری ولی کیرتو بزار واسه من معلوم بود که کلی حال کرده بود به اون ماجرا ما هفتهای 2 یا 3 بار این برنامه را داشتیم تقریبا 2 سال اینجوری بودیم که آخرش خانوادش شبنمو دادند به پسر خالش با اینکه همه میدونستند که ما همدیگه را دوست داشتیم ولی باز هم نزاشتند ما به هم برسیم چون مادر شبنم ناراحتی قلبی داشت شبنمم از ترس اینکه مبادا به مادرش چیزی بشه مجبور به قبول کردن این ازدواج شد بعد عروسی هم هرچند وقت باهم صحبت میکنیو ویه بار هم به یاد اون روزا یه برنامه گذاشتیم بعد اون دیگه ادامه ندادیم الانم یه دختر داره
کسی که 6 سال عاشقش بودم آخرش هم به هم نرسیدیم.

این داستان واقعی واقعی است
فقط اسمها عوض شده است

نوشته: غلام

2.22222
نمره شما: هیچ :میانگین 2.2 (9 رأی )

25 نظر

متاسفانه من نتونستم اول بشم

نوشته shadijojo در 11. February 2013 - 14:05

متاسفانه من نتونستم اول بشم از همينجا از ملت ايران به خاطر دعاهاى خير بى نتيجه شون معذرت ميخام Big Grin
آرونا كوفتت بشه Big Grin

شکست...

نوشته افسانه۲۰ در 11. February 2013 - 14:07

شکست...

شوهرش ازش نپرسید چرا پرده

نوشته barge paizii در 11. February 2013 - 14:08

شوهرش ازش نپرسید چرا پرده نداری؟
براشون عادی بود،نه؟؟؟

آخه بووووووق اگه اسمت مستعاره

نوشته trakhtur در 11. February 2013 - 14:12

آخه بووووووق اگه اسمت مستعاره يه اسم درست و حسابى بذار ديگه
نوكر :'(

درکل داستان واقعیت درهمون

نوشته hosaco1391 در 11. February 2013 - 14:14

درکل داستان واقعیت درهمون چندخط اول اینقدرکسشعربودکه تمایلم به خوندن بقیش ازبین رفت کون گلابی <)Smile

مزخرف

نوشته gallows در 11. February 2013 - 14:32

مزخرف

تخماتیک بود قبول دارین؟؟؟؟

نوشته کفتارجوان در 11. February 2013 - 14:38

تخماتیک بود قبول دارین؟؟؟؟

dastanet hasrat bod hazer

نوشته 4rever در 11. February 2013 - 14:42

dastanet hasrat bod
hazer bodi nokarishino bokoni
sedat konan qolam

رفتم گل فروشی گل بخرم یه گل

نوشته nazanin2015 در 11. February 2013 - 14:57

رفتم گل فروشی گل بخرم یه گل خوشگل بزرگ دیدم برگشتم گفتم عاغا این طبیعیه ؟
دختر 5ساله دراومد جلو همه گفت په نه په سزارینه !
واق عن اينا بچه ان ؟
من كه شك دارم:)

اسم قحطی بود؟ غلام؟

نوشته .romina. در 11. February 2013 - 15:32

اسم قحطی بود؟ غلام؟ Big Grin

پرده اش چی شد؟ خون نداشت؟؟که

نوشته Northboy7117 در 11. February 2013 - 15:32

پرده اش چی شد؟
خون نداشت؟؟که جایی کثیف بشه
دوست عزیز لطفا اگه داستان دیگه ای می خوای بنویسی این نکته رو در نظر بگیر که مخاطبینت از حماقت رنج نمی برن

با خوندن داستانت ياد كذشته

نوشته sedehik در 11. February 2013 - 18:04

با خوندن داستانت ياد كذشته خودم افتادم منم مثل تو عاشق دختر همسايمون بودم حتي باهاش سكس هم داشتم اما با بسر عمه ش ازدواج كرد...

سلام بچه ها منم

نوشته شراره جون در 11. February 2013 - 22:19

سلام بچه ها منم sharare1365
امروز نام کاربریم اسپم شد.4 یا 5 روز پیش هم ایمیلم حک شد...نمیدونم چکار کنم..کسی می تونه بهم کمک کنه؟؟؟؟
تور خدا یکی بهم بگه اینجا چه خبره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ Crying Crying Crying

من فقط تو این مونده بودم که

نوشته آررش در 11. February 2013 - 22:28

من فقط تو این مونده بودم که این اتاقی که اینا یواشکی دارن توش حال میکننو پنجره هم داره چه جوریه که چراغش خاموش نیست؟؟؟!!!
آخه منم سکس یواشکی داشتم ولی توی تاریکی مطلق بود، همدیگرو نمیدیدیم ولی خیلی حال داد
یادش بخیر، کاش یه بار دیگه هم جور بشه شرایطش

افتضاح

نوشته aram kosooooo در 12. February 2013 - 2:16

افتضاح

انساف اون نیست، بی انصافی

نوشته تبعید آزاد در 12. February 2013 - 2:18

انساف اون نیست، بی انصافی اینه که مردم را گاگول فرض کنی!!!

آورده اند که تخم آمیرزا وقلب

نوشته acc_nzr در 12. February 2013 - 10:47

آورده اند که تخم آمیرزا وقلب مسین وسایر اذناب واعقاب و ....را ملخ همی بخووووووردندی و هیچ باقی نماندندی .
دراین جمله صنعت ادبی جناس دورویی بکار رفته است و منظور از تخم آمیرزا و.....یعنی این تخم نیست بلکه اون تخم هست.چون تجربه نشون داده که تخم آمیرزا و...را حتی این عاغا غلام هم نمی تواند بخورد چه برسد که ملخ.
منبع : مجمع الاکاذیب فی محفل الشهوانیون

از اسم مستعارت ميشد حدس زد چه

نوشته Parham jhigooli در 12. February 2013 - 15:50

از اسم مستعارت ميشد حدس زد چه داستانه تخيليه ي مثل اسمت که تخميه. خداييش به اسم خودم افتخار ميکنم. پرهام کجا غلام کجا. حداقل يه اسم قشنگ انتخاب ميکردي ديووس.

آخی چه دردناک

نوشته hasti612 در 12. February 2013 - 16:00

آخی چه دردناک

هه

نوشته saharam alone در 12. February 2013 - 16:57

هه Phbbbbt!

ja

نوشته royakarama در 12. February 2013 - 17:38

ja

ja

نوشته royakarama در 12. February 2013 - 17:39

ja

ای به روحه پدرت بااین همه

نوشته lovereal در 13. February 2013 - 0:33

ای به روحه پدرت بااین همه دروغی که گفتی واینهمه غلط املایی دیگه ننویس کونی

ای به روحه پدرت بااین همه

نوشته lovereal در 13. February 2013 - 0:35

ای به روحه پدرت بااین همه دروغی که گفتی واینهمه غلط املایی دیگه ننویس کونی

اسمت شایان نیست یا اسم پسر

نوشته po.hitler در 13. February 2013 - 1:37

اسمت شایان نیست یا اسم پسر عمویه شبنم شایان نیست ؟