شما اینجا هستید

سکس اول از جلو

میخوام داستان اولین سکس با مرجان دوست دخترم را براتون بگم راستش مرجان خوشگل و قدی بلند و موهای خرمایی رنگی داشت کل غرب تهران درپی شماره دادن به اوبودن راستشو بخواین دوستی من و اون از جایی شروع شد که من در تمام تابستان عاشقش شدم ولی جرات جلورفتن رو نداشتم میترسیدم منم مثل دیگران مورد نگاه اخم و جواب ردش قرار بگیرم ازتئ تراس به خونه شون نگاه میکردم واونم میدونست یکی هست که دلداده ای اون شده هروقت جلوی پنجره منو میدید لبخند برلب داشت و منو دیوونه تر میکرد گاهی بعداز مدرسه میدیدمش با دوستانش میرن و منم پشت سرش با رعایت فاصله میرفتم و انگار باید اسکرتش میکردم چندبار منتظرم شد تا بیام ولی من چرات روبرو شدن نداشتم شب قبلش خودموآماده میکردم اما تا چشم بهش میافتاد لال مونی میگرفتم تا اینکه آنروز برف شدید و سرمای زیر صفر از اول صبح شروع شده بود ساعت یازده مدرسه رو تعطیل کردن وخودم از ناظم شنیدم که بعدظهریها هم تعطیل و اگر تا چند ساعت ادامه داشته باشه فردا رو تعطیل میکنه آموزش پرورش و بااینکه ظهر بود اما ابرهای تیره و بارش کولاک چنان خیابان ها رو خلوت کرده بود که چاره نبود پیاده راهی شدم و یک ایستگاه مانده بود که ناگهان دومردجوان رو دیدم کیف کسی رو ازدوشش کشیدن ودختره کیفش رو که نتونستند سر جیغ دختره ببرند و دختره هم رو زمین افتاده بود اونها سوار موتور فرار کردند و من که سمتشون دویده بودم ناگهان مرجان رو دیدم که بسختی از زمین پاشده و چند نفر سعی داشتند کمکش کنند و یکی که میخورد قصد و مرض داره گفت برسونمت که من با صدایی گفتم لازم نکرده و همه نگاهم کردند حتی مرجان و لبخندی که با اشک از چشمانش جاری شد و من زیر کتفش رفتم و برایش شدم عصا و اونم با اشک هایش مرا منقلب کرد و گفتم درد داری با صدای مهربون گفت فکر میکردم عاشق و دلداده ای من لال باشه ولی نه اینکه لال نبود غیزتی هم هست و تا خونشون لنگ لنگان رفتیم و آژانسی مادرش گرفت و کلی هم هردوشون تشکر کردند و چند روز بعد ما باهم دوست شدیم و من تلفنم رو دادم بهش سه سال در شادی و غم باهم بودیم و ناگهان مرجان برای همیشه بدون خبر ترکم کرد و .....

سکس اول از پشت یا عقب بود حالا من نابلد واونم مثل خودم و با چرب کردنش و هردومون هم کله پا و مست هرچه من سعی کردم ازعقب نمیشد دردش میامد وناگهان خودش گفت اگر ازکسم بکنی میشه ها ومن گفتم چی و اونم گفت مدل فلان هست گفتم یعنی چی گفت یعنی یا پرده نداره یا خیلی داخلش هست و منم با خیالی آسوده با احطیاط لازم با کاندوم بعداز چرب کردن کسش و منم سرشو خیس کردم و آرام روش بازی دادم و خودش تنظیم کرد ومن فشاری به آن دادم وای لذتی که آن هنگام بردم در کون کردن نداشتم کلاهک کیرم داخل کسش بود و کمی بشتر و آرام قشار آوردم وای تا نصف بیشتر نبردم داخل و سعی میکردم بیشتر نره و لب تو لب و خوردن نوک سینه هاش بودم که یه موقع دیدم انگار داره آبم میاد و دویا سه تا دیگه هم زدم که نتونستم خودمو نگه دارم وای کاندوم رو برداشتم و آبم با فشاری خورد رو گوشه ای دیوار و پرده و دومی روی شکم و زیر سینه هاش و باقیش هم از روی اون روی تخت وموکت میریخت و من بعدش افتادم رو تخت خواب کنارش و تا دوساعت نوازش بود لب بود و دلدادن و عشق ورزیدن .

پایان

(آن موقع ها منظورم سال 73 من19 ساله بودم و چند سال بعد توفیلم سکسی دیدم ساک زدن رو و ما آن زمان ها خیلی محدود و بسته بودیم اما در این دوران برو بچه ها در سنین کمتر همه چی رو میدونن آن ایام سال خای خفقان و تازه ایام بعد از جنگ را میگذراندیم یادمه مثل حالا ها نبود وخیلی الان نسبت به آن دوران آزادی بیشتر شده .)

نوشته: ؟

داستان سکسی:

1.42857
نمره شما: هیچ میانگین 1.4 (7 votes)

نظرات

من خیلی ازت ممنونم که نگفتی دویدی و کیفش رو از دزدا پس گرفتی :|
مرجان رو میگی آره بابا میشناسمش پس بگو ترافیک سمت غرب همیشه به خاطر مرجان بود من همش داشتم فکر میکردم دلیل این همه دور دور و ترافیک سمت غرب چی چی هست بعد از مدتها جواب سوالم رو دادی
بازم ممنونم که نگفتی آبت رو که پاشیدی اونقدر نشونه گیریت دقیق بود خورد به برج میلاد آها چون اون موقع برج میلاد رو نساخته بودن وگرنه میخورداااااااااااااااااااااا :|
داستان تو خیلی خوب بود یک ساعته دارم میخندم بدون وقفه =))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))