شما اینجا هستید

سکس باور نکردنی و داغ من با مادرزنم

من 29 سالمه واین ماجرا رو که میخوام تعریف کنم عین واقعیت هست و در واقع یکی از پیش امدهای بسیار مهم در زندگی من هست . باید بگم که حدود 6 ماه میشد که با دختری ازدواج کرده بودم که بسیار دختر خوب و نجیبی هم هست و پدرش که اعتیاد هم داره وراننده بیابون هم هست و یک خواهر هم داره به نام مریم که 9 سالشه و 2 برادر هم داره که هردوشون در بندر عباس کار میکنندو مادر زنم پروانه جون که 48 سالشه که اصلا بهش نمیاد هیکل توپر و میانه اندامی داره قدش متوسط با پوشش چادر و اصلا در بیرون از خونه بسیار سنگین راه میره . باید بگم پروانه جون حتی جلوی من که دامادش هستم خودش رو میپوشوند و یک نخ موهاش رو نمیذاشت ببینم و همین مسئله باعث شده بود رومون توروی هم زیاد باز نباشه اما همیشه متوجه میشدم بانگاهاش منو بد جور دنبال میکنه یا به قولی میخوره و حتی چندین بار که چشمم به چشماش می افتا د احساس میکردم چشمکی میفرسته ویک بار هم تانگاهش کردم لباش رو غنچه کرد ولی من هر بار خودم رو میزدم به اون راه وبا خودم میگفتم که حتما اشتباه میکنم و منظوری هم نداره تا اینکه یک روز که زنم رو رسونده بودم یکی از شهرستانهای نزدیک برای دانشگاه رفتن و پدر زنم رفته بود یک سفر کاری همراه دختر کوچکترش با ماشین تریلی خودش و هردو برادر زنم هم که گفتم بندر عباس کار میکردند . تلفن مغازه من زنگ خورد گوشی رو برداشتم دئیدم مادر زن خوش کسم پروانه هست و بعد از احوالپرسی گفت که تو امشب تاچند شب دیگه که زنت از شهرستان(دانشگاه ازاد) بر گرده تنهایی و منم که وضعیتم شبیه خودت هست و تنهام پس امشب شام درست میکنم بیا خونه پیش من . و منم که ناچار بودم قبول کنم کلی ناراحت شدم وحالم گرفته شد چون همونطور که گفتم پیش من که دامادش هم بودم رو میگرفت و چادرش رو از سرش نمی انداخت و بنابر این من معذب بودم که برم وشب اونجا بخوام بمونم. ولی چاره ای نبود چون دستور مادر زن عزیزم بود .بعد از تعطیل کردن مغازه راه افتادم وقتی در زدم با کمال تعجب دیدم این بار مادر زنم با لباس معمولی خونه و بدون پوشاندن موهاش و چادر به سر کردن در رو بروی من باز کرد داخل که شدم وروی مبل که نشستم چشمم به یک شبکه ماهواره ای افتاد که فیلم های سکس نشون میداد باور کنید اصلا یک لحظه فکر کردم اشتباه امدم نمیتونستم باور کنم مادر زنم داشته تنهایی فیلم سوپر نگاه میکرده خلاصه شام که خوردیم من شبکه ماهواره رو عوض نکردم ودیدم پروانه جون امد نشست نزدیک من و مشغول تماشا کردن شد از طرفی خجالت میکشیدم و هر بار نگاهم به صورت مادر زنم می افتاد یک چشمک ویا یک لب غنچه ای میفرستاد و از طرفی هم حسابی شق درد گرفته بودم و حسابی شوکه بودم. واقعا نمیدونستم چکار کنم دیگه مطمئن بودم که پروانه جون حسابی کسش میخاره و دنبال فرصت بوده که با من سکس داشته باشه. اصلا دلم نمی خواست مادر زن خودم رو بگام ولی اون مثل این بود که خیلی وقت بوده توی نخ من هست .بهترین راه این دیدم که خستگیمو بهانه کنم برم بخوابم . وقتی بهش گفتم باید برم بخوابم گفت باشه رختخوابت رو توی اون اطاق انداختم برو منم الان میام . داخل اتاق که رفتم دیدم رختخواب دو نفره پهن کرده با خودم گفتم هر چه بادا باد. کیرم حسابی بلند شده بود چراغ رو خاموش کردم رفتم داخل رختخواب ولی چند دقیقه بعدش چراغ دوباره روشن شد پروانه عزیزم رو دیدم کگه داخل اتاق شد با ارایش غلیظ که واقعا زیباش کرده بود زلف موهاش رو هم باز کرده بود و موهای بلندش پریشون وار ریخته بود روی شونه هاش وغیر از سوتین مشکی وشرت زرد رنگ هیچی به تنش نبود و تمام لباسهاش رو کنده بود.روِژ لب سرخی که به لباش زده بود مثل این بود که لباش خونی شده باشه عطر خوش بویی بخودش زده بود که به سرعت فضای اتاق رو پر کرد طوری ارایش کرده بود که شده بود مثل یک دختر 14 ساله و با وجودی که تا حالا چهار تا زایمان کرده بود و همه هم بصورت طبیعی ولی بدنش اصلا نشون نمیداد بازم با وجودی که چهارتا بچه اش رو خودش شیرداده بود اما حسابی سینه هاش ور قلمبیده بود انگار دست هیچ مردی بهش نخورده بود در یک لحظه توی ذهنم گذشت چه تیکه ای بوده و این مدت همه اش خودش رو از دید من میپوشونده وای کاش به جای دخترش این زنم بود . بی اختیار دستام رو باز کردم پروانه جونم خودش رو انداخت توی اغوشمو روی سینه من قرار گرفت و وحشیانه شروع کردیم به خوردن لبای همدیگه رو که بشدت فشار میدادیم توی بقل هم کیرم که داشت منفجر میشد لای پاهاش قرار گرفت و همینطور غلطی زدیم و من بر گشتم روی پروانه برای چند لحظه ای لبهامون از هم جداشدن دوباره که لبم رو گذاشتم روی لبش زبونش رو تا ته کرد داخل دهنم وای که واقعا احساس میکردم یک حوری بهشتی توی اغوشمه ودارم با هاش سکس میکنم زبونش رو میخوردم ودندون میگرفتم وبعدا زبون خودم رو داخل دهنش کردم اونم فقط میخواست زبونم رو از جاش بکنه یکی از دستامو گذاشته بودم روی سینه اش و می مالیدمش اونم حشری تر میشد لبام رو جدا کردم تمام صورت و گردن و بلعد هم هر دو سینه هاش رو حسابی خوردم مادرزنم پروانه خشکله اه ناله میکرد چند بازی هم همیمطور که زیر دست و پای من بود بلند شد ازم لب جانانه گرفت و گردنم و بازو هام رو دندون میگرفت وای وای وای وای وای وای که این مادر زنم چه تیکه ای هست و من نمیدونستم وقتی جیغ میزد و اه ناله میکرد شهوتم ده برابر میشد.کم کم هم من وهم مادرزنم پروانه خشکله طاقتمون داشت تمام میشد همینطور که روی پروانه خوابیده بودم بلند شدم نشستم پایین پاهاش واقعا که چه رانهای سفید و خوش فرمی داشت شروع کردم رونهاش رو زبون زدن و لیسیدن و چند تا دندون خوشمزه هم به رونهاش گرفتم و حسابی بوسیدمشون بعد پاهاش رو از هم باز کردم کیرم رو گذاشتم در کوسش ونگه داشتم مادر زنم پروانه جون همینطوری داشت قربون صدقه من میرفت و منم قربون صدفه کو سش و خودش میرفتم که یکدفعه همینطور که کیرم اول کو سش بود امدم روی سینه اش هردو دستم رو کردم زیر کتفهاش و با گرفتن یک لب داغ از مادر زن باسرعت فشار دادم داخل کوسش یکدفه جیغی کشید و خودش رو بالاکشید با دو تا دستام که گذاشته بودم زیر کتفش نذاشتم خودش رو بالا بکشه و اولش اروم اروم و بعد هم تند تند شروع به تلمبه زدن کردم و همینطوری لبای همدیگه رو هم میخوردیم کم کم همیطور که پروانه خانم مادر زن خشکلم رو میکردم احساس کردم زیر دست و پاهام بیحال شد فهمیدم ارضا شده منم یه کم سر عت تلمبه زدنم رو بیشترکردم و یک آهی بلند از عمق تمام وجودم کشیدم و تمام آبم رو خالی کردم داخل کوس مادر زن وهمونجا افتادم روی سینه هاش یواش یواش به ارامی همدیگه رو ماچ و بوس میکردیم و بهترین نوازش رو انجام دادیم. هیچ وقت فکرش نمیکردم مادر زن خودم رو بگام اونم مادر زنی که همیشه جلوی من جا نماز آب میکشید و خودش رو میپوشوند و اصلا فکرش نمیکردم همچین تیکه ای باشه .نیم ساعتی که گذشت دوباره هوس کردم بازم بکنمش این دفعه نوبت کونش بود ازش خواستم که بر گرده پروانه عزیزم هم برگشت خوابیدم روی کمرش کیرم رو گذاشتم روی کونش وای چه کونی سفید مرمری مثل ژله نرم بودکمرش وپشت گردنش رو حسابی لیسیدم و خوردم خود مادر زنم یک قوطی وازلین بهم داد منم مشتم به کیرم حساب چربش کردم با دست لای کونش رو باز کردم کیرم رو گذاشتم در سوراخ کونش فشار دادم داخل بازم جیغ زد ولی چند بار تو وبیرون که کردم اروم گرفت منم شروع کردم محکم تلمبه زدن یکدفعه ابم بافشار ریخت داخل کونش اهی بلند کشیدم و همونجا روی کونش خوابیدم بعد هم تا صبح توی بغلم در حالی که من چسبیده بودم به کمرش خوابیدیم حدود ساعت 9 صبح از خواب بیدار شدیم دست و صورتمون رو شستیم صبحانه مفصلی خوردیم با هم رفتیم حمام داخل خمام کلی عشق بازی کردیم ازش پرسیدم چرا از من رو میگرفتی ولی دیروز تا تنها شدیم خودت اومدی با هام سکس کردی . گفت از روز اول که اومدی خواستگاری دخترم خودم حسابی عاشقت شدم دلم میخواست مال خودم بودی و تصمیم گرفتم هر طوریه باهات رابطه سکسی داشته باشم وبرای این که کسی بویی نبره جلوی بقیه خودم رو از تو میپوشوندم همونجا متوجه شدم پدرزنم به خاطر شغلش که راننده بیابون هست و همچنین گرفتار اعتیاده به پروانه جون رسیدگی نمی کنه. توی حمام هم یکبار دیگه کردمش و پروانه جون مادر زن حشری من حسابی هم برام ساک زد از همون موقع بع بعد من ومادر زنم رابطه سکسیمون رو حفظ کردیم و هر روز که میگذره با ذوق و شوق بیشتری سکس میکنیم. این بود ماجرای واقعی سکس داغ من با مادرزن خشکل خوش هیکلم پروانه جون که با دنیا عوضش نمیکنم واحساس میکنم اون زن منه.

نوشته: فرزاد

داستان سکسی:

2.5
نمره شما: هیچ میانگین 2.5 (8 votes)

نظرات

عروس وارد مجلس میشه
مادر شوهر میگه: صل علی محمد بلای جونم اومد
عروس میگه: عقرب زیر قالی میخواسی پسر نزایی
مادر شوهر میگه: وقتی تو رو میگایید گفتی تو رو کی زایید
حالا زکیر سیر شدی برای من شیر شدی

من از خانومها یه سوال دارم صادقانه جواب بدید اونهایی که شوهر دارن یا دوست پسر کدومتون تا حالا شده یبار خودتون پیشنهاد سکس بدید واقعا آخه بچه کونی زن ایرانی اینجور نیست بخدا جنده اش هم نیست

" نشستم چشمم به یک شبکه ماهواره ای افتاد که فیلم های سکس نشون میداد " کس ننه ادمه خالی بند !! :دی

" حوری بهشتی توی اغوشمه " حاجی توهم نبوده ؟! به من بگو چی زدی ؟! کوک زدی گراس زدی شیشیه زدی ؟! بگو بهم !! به کسی نمیگم !:دی

" وبرای این که کسی بویی نبره جلوی بقیه خودم رو از تو میپوشوندم " عجب مادر زن جـــنده ای بــوده نه !!!!

جــــــــق نزن حاجی جــــق نزن مخـــت به گـــا میره هـــا !!!

از مـــا گفتن ×!!!

میدونم این پست قدیمیه شاید دیگه کسی بهش سر نزنه
اونایی که تبریز زندگی میکنن یه شهرستان کوچیک چند کیلومتریش هست به اسم خسروشاه
یک خانم مداح زمانی که باداماد خودش بود به صورت کاملا فجیعی دستگیر میشه شوهر حاج خانم شک میکنن و به پلیس خبر میدن
بری واسه خودتون اگه خوندید