سکس با آزیتا

سلام من اسمم شهرام قيافه خوبي هم دارم اين رو تمام دوستان و فاميل ميگم که شکل يک از هنر پيشه هاي هاليود هستم اين داستان رو که مي خوام براتون بگم تقريبا 3 سال پيش اتفاق افتاد ما از لحاظ مادي وضعمون خيلي خوبه من از خودم ماشين (زانتيا) دارم و يک آپارتمان خيلي شيک بهترين نقطه شهر با بهترين لوازم که فکرش و بکنيد تک پسر هم هستم و يک دونه خواهر که اون هم آلمان مامان و بابا هم نيمي از سال رو ميرن پيش اون خلاصه يک روز من تنها بودم و حوصلم سر رفته بود گفتم يک سر برم توي شبکه (چت روم) وقتمون بگذره همين جور که داشتم سرک مي کيشدم ديدم يک ايدي دختر وارد چت شد من هم نا خواسته بهش سلام کردم ولي جواب نداد من هم کم نياوردم ايتقدر پيله شدم تا جواب داد بعد با هم صحبت کرديم و با ناز و اکرا جواب من رو مي داد اسمش آزيتا بود و 26 سالش بود از من 3 سال کوچکتر بود با خودم گفتم اگر تو رو نکنم نامرد باشم!

از اين جريان 2 ماهي گذشت و کار من اين بود که هر روز ساعت 12 ظهر بيام و با اون چت کنم تا آخر با هزار کلک شماره بهش دادم و اون هم بعداز 2 هفته زنگ زد باز هم اين جريان 1 ماه طول کشيد باز هم تحمل کردم تا اينکه يک روز خودش گفت نمي خواي هم رو ببينيم من هم قبول کردم قرار گذاشتيم همون روز ساعت 9 توي يک رستوران آقا من توي کونم عروسي بود که ببينيم اين چه شکليه خلاصه رفتم و همونجايي که قرار گذاشته بوديم ديدم بله يک خانم با همون مشخصات نشسته ولي اصلا خوشگل نيست و خيلي صورت معمولي داره سلام کرديم و ديگه هيچي نگفتيم غذا خورديم و بدون اينکه حرفي زده بايم خداحافظي کدم و رفتم حساب کردم و اومدم خونه و با خودم گفتم اي کير توي اين شانسه من با اينکه هميشه از اين لحاظ خيلي خوش شانس بودم ولي اين سری خيلي بد بود اون شب خيلي توي فکر بود که با اون حرفهايي که به من زده بود نمي خورد با خودم گفتم ولش کن مهم نيست ساعتهاي 1 شب بود که ديدم موبايلم داره زنگ مي خوره نگاه کردم ديدم شماره همونه جواب ندادم ولي ول کن نبود خاموشش کردم و نشستم به مشروب خوردن تا سپيده صبح مي خوردم نفهميدم کي خوابم برد نزديکهاي ظهر بود که از خواب بيدار شدم و اول موبايلم رو روشن کردم چون منتظر تماس يکي از دوستهاي کاري بودم رفتم دوش گرفتم ديدم داره زنگ مي خوره اومدم نگاه کردم ديدم باز آزيتاست اينقدر تماس گرفت ديگه کلافه شدم جواب دادم

- الو - سلام - سلام - خوبي - اي چرا اينجوري جواب من رو ميدي؟ گفتم هميچي! بعد گفت ميخوام ببينمت گفتم نه حوصله ندارم خيلي اصرار کرد و من هم ناچار قبول کردم گفتم کجا گفت الان کجاي گفتم توي آپارتمان خودم گفت ميام اونجا اشکالي نداره با ناراحتي و بي ميلي گفتم باشه ولي من مي خوام برم جايي کار دارم گفت باشه تا نيم ساعت ديگه ميام با زور و اکرا گفتم باشه و گوشي رو قطع کردم نيم ساعت گذشت و ديدم ايفون زنگ خورد!- کيه؟ - منم - باشه بيا بالا واحد 3 رفتم در رو باز کردم و اومدم توي پذيرايي روي مبل نشستم چند ثانيه بعد اومد سلام تا برگشتم بگم سلام کپ کردم و به لکنت افتادم واي چه هلويي جلوم ايستاده بود بلند شدم و دست دادم بفرما بشين يک دسته گل خيلي قشنگ دستش بود داد به من گذاشتمش توي ظرف آب و اومدم مقابلش نشستم مونده بودم که اين ديروزي نيست که قدش بلندتر از اون سفيد لبهاي قلبه اي چشمهاي حالت دار گونه هاي خوشگل خيلي خوش اندام خلاصه هلو! رفتم و براش آب ميوه اوردم خورد و بعد از چند دقيقه گفت فقط خواستم خوب ببينمت و برم و بابت ديروز معذرت خواهي کنم اوني که اومده بود دختر کارگرمون بود چون نمي تونستم اعتماد کنم و خودم بيام و خودم اون طرف نشسته بودم ديدمت! نمي تونستم بيام جلو! گفتم که ناراحت ميشي بعد بهت توضيح ميدم ببخشيد يک ساعتي با هم حرف زديم البته اومده کنار من نشسته بود و من هم هيچ کاري باهاش نکردم از چشماش التماس دعا رو ميخوندم ولي خودم رو بي تفاوت گرفتم حتا دستش رو هم نگرفتم بعد بلند شد - کاري نداري من ميرم - گفتم کجا؟ - گفت آخه تو کارداري مي خواي بري نخواستم کم بيارم گفتم اهان يادم نبود وقتي خم شد کفشش را پاش کنه کونش به طرف من بود واي چه کوني اصلا از رو مانتوش نشون نمي داد دست داد و رفت از اون رو چند روزي گذشت من هم هيچ اصراري نکردم براي دوباره ديدن شب جمعه همون هفته بود من باشگاه نرفتم و با 2 تا از دوستانم رفتيم شام بيرون و توپ مشروب خورديم آزيتا تماس گرفت که کجايي جريان رو بهش گفتم بدون هيچ حرفي قطع کرد من هم ناراحت شدم گفتم ديگه جوابش رو نميدم آخر شب بر گشتيم و از دوستام جداشدم چون تنها بودم و مامان و بابا رفته بودن آلمان پیش خواهرم اومدم آپارتمان خودم ساعت رو نگاه کردم 12 بود لباسهام رو در آوردم و با يک شرت روي کاناپه داز کشيدم داشتم شبکه XXL رو نگاه مي کردم که آيفون زنگ خورد من هم بدون اينکه بگم کيه در رو زدم و درب آپارتمان رو باز کردم و اومدم باز روي کاناپه دراز کشيدم آخه اونقدر خورده بودم که فقط مي خواستم ولو بشم با خودم گفتم حتما پسر داييمه چون اون بيشتر اوقات که من تنها بودم شب جمعه ها ميومد توي همين فکر بودم که دست گرمي روي بازوم احساس کردم برگشتم نگاه کردم ديدم آزيتاست جا خوردم! گفتم تو! گفت آره اومدم امشب با تو باشم! گفتم خونوادت پس چي؟ گفت اونها با عموم از بعدازظهر رفتن شمال و 5 روز ديگه ميان! - پس خواهرت چي؟ گفت به اونا گفتم من با دوستام مي خوام برم کيش! خيالم راحت شد لباسهاش رو از تنش در آورد و با يک دونه تاپ نشست جلوي من بعد گفت من مشروب ميخوام گفتم برو از يخچال بيار يک شيشه ويسکي آورد و شروع کرد به خوردن گفت قليان (ميوه اي) هم ميخوام من رفتم آماده کنم وقتي که اومدم ديدم نصفه شيشه رو خورده بعد شروع کرد به کشيدن قليان معلوم بود اولين بارش گفتم تو که نمي توني چرا ميکشي؟ گفت چون تو ميکيشيدي براي همين فهميدم که چون من رفته بودم با دوستام ناراحت شده و مي خواد تلافي کنه قبلا بهم مي گفت که دوستم داره باورم نميشد ولي امشب باورم شد ديگه داشت ولو ميشد گفت بريم رو تخت من هم قبول کردم دراز کشيد روي تخت و لباسهاش رو در آورد من هم فقط يک شرت پام بود خودش برام درآورد خدا عجب هيکلي داشت سفيد و بي مو کمر باريک و کون تپل و تراشيده آخه ورزشکار بود کمربند مشکي رزمي داشت سينه هاش سفت و سربالا کس تپل و سفيد و صورتي ولي من خودم رو خيلي نگه داشتم اومدم کنارش دراز کشيدم من رو گرفت توي بغلش و شروع کرد با موهاي سينم بازي کردن و همين جور هم دستش به کيرم بود کيرم اينقدر سفت شده بود که نگو من بلند شدم و به بهانه آب ميوه آوردن اومدم اسپري بي حس کننده زدم به کيرم و با دو تا ليوان آب ميوه اومدم توي اتاق ديدم نشسته و داره تلويزيون ميبينه من هم نشستم و شروع کردم به حرف زدن تا قشنگ بي حس بشه (کيرم) آب ميوه رو خورديم من هم اومدم توالت و کيرم رو قشنگ شستم اومدم توي اتاق ساعت 2 بامداد بود کنارش خوابيدم گفت شهرام من ميخوام! گفتم چي؟ گفت کير! گفتم ول کن بابا حوصله لا پايي رو ندارم گفت نه ديوونه بکن توي جلو و عقبم! گفتم مگر تو پرده نداري؟ گفت نه من يک بار ازدواج کردم ولي خب به دلايلي طلاق گرفتم! من هم آب از دهنم راه افتاده بود خنديدم و خودش فهميد که بايد شروع کنه رفت سراغ کيرم و با يک اشتهايي شروع کرد به خوردن که انگار از گرسنگي داره ميميره من هم شروع کردم به مالوندن سينه هاش گفت شهرام کسم رو بخور من هم خيلي بدم ميومد گفتم نه گفت تازه حمام بودم و برات تميزش کردم با بي ميلي رفتم سراغ اون گل سرخ تا زبونم خورد ديدم عجب حالي داره واي داشتم ديوونه ميشدم چند دقيقه اي گذشت گفت صبر کن يک کار ديگه و رفت شيشه ويسکي رو آورد گفت پاشو و از روي سينت بريز تا من از زيره کيرت بخورم من هم همين کار رو کردم بعد نوبت من شد بهش گفتم بيا لبه تخت بشين من هم سرم رو بردم زيره کون و کسش اون از بالا مي ريخت من هم ميخوردم شيشه تمام شد بعد گفت بکن ديگه وقتشه! من هم نامردي نکردم سر شهرام کوچولو رو گذاشتم دم کسش و خان رو سواره درشکه کردم واي چقدر گرم بود و تنگ بزور رفت تو و حالا نکن که کي بکن اصلا از ارضاء شدن من خبري نبود اون آه و نالش تو اتاق پيچيده بود و يک فرياد بلند زد فهميدم ارضاء شد! گفتم پس من چي؟ گفت اينقدر بکن تا تو هم بشي من هم گفتم چشمممم کيرم رو در آوردم گذاشتم دمه کون خوشگلش آروم فشار دادم شروع کرد به جيغ زدن گفت شهرام دارم جر ميخورم ولي بکن حال ميده بعد بيشتر قنبل کرد واقعا داشتم رواني ميشدم از خوشحالی! خيلي کونش قشنگ بود تا حالا توي عمرم همچين کوني نديده بودم از بغلهاي پام زده بود بيرون سفيد و تپل و نرم و ناز خلاصه شروع کردم به عقب جلو کردن اون هم مي گفت شهرام محکمتر من هم وحشي شده بودم هر چقدر زور داشتم فشار ميدادم نفهميدم چقدر طول کشيد ولي ديگه عرق جفتمون در اومده بود مثل اينکه رفتيم دوش گرفتيم و کم کم به لحظه موعود نزديک شدم اره داشتم ارضاء مي شدم خواستم بکيشم بيرون گفت نه بريز تو کونم من هم که نميتونم حرف خانم خوشگل ها رو زمين بزنم اطاعت کردم همش رو ريختم توي کون مبارکش ديگه ولو شديم چند دقيقه اي گذشت بعد با هم رفتيم حمام و باز توي وان شروع کرديم به کردن وقتي اومديم بيرون ديديم صبح شده اومديم روي تخت خوابيديم تا عصر و بازهم تکرار تا شب شام رفتيم بيرون و اين 4 روز با من بود ولي خيلي به من حال داد خيلي واقعا کم نذاشت براي من و الان هم با هم ارتباط داريم ولي صيغه اش کردم اين هم نتيجه پيله بازي من بود و بد نبود! به شما هم نصيحت ميکنم کم نيارين منتظر داستانهاي بعدي من باشيد چون من همين الان 15 تا دوست دارم و تصميم دارم همه رو براتون بگم فداي شما.

نوشته: شهرام

3.31818
نمره شما: هیچ :میانگین 3.3 (44 رأی )

28 نظر

عجببببببببببببببببببببببببببب

نوشته باران نفس در 29. April 2011 - 6:06

عجببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
خیلی خودتو دسته بالا گرفتی بابا پیاده شو باهم بریم هههههههههههه
این جوری که نو داری پیش میری احساس میکنم الت تناسلیت نرسیده به 40 سالگیت احتیاج پیدا میکنه به جراحی پلاستیک Big Grin (چون من همين الان 15 تا دوست دارم ) در ضمن شهرام خان اینم بگم دختری که واسه سکس میاد سمتت موقع قرار گذاشتن احتیاج به اعتماد داره که بخواد یکی دیگرو به جایه خودش بفرسته جلو ؟ Rolling On The Floor
خواهشا دیگه ننویس خود شیفته............

باورهاي ما ناشي از تمركز ذهن

نوشته silent.evil در 29. April 2011 - 10:46

باورهاي ما ناشي از تمركز ذهن ما بر روي هر ايده ايست! گاهي اوقات در شرايط زير پوستي يك فرديكه در بندرعباس زندگي ميكنه و به اصلاح صاحب لنجه، بسيار پولدارتر از فرديه كه در بهترين نقطه پايتخت ساكنه! اما باور اكثريت بر اينه كه فرد شماره 2 وضعيت مالي بهتري داره كه اين فقط يك باور بي اساسه!
دوست عزيز گاهي اوقات در باور ما جا ميوفته كه ما واقعا شخصيتي آماده، جذاب و پر پتانسيل براي جذب جنس مخالف داريم! اما گاهي بهتره با يك فلش بك ساده ببينيم آيا واقعا خوردن مشروب يا غرور كاذب واقعا ايده جالبي براي جذب يك دختره؟!
قطعا نه!
من توصيه اي براي جذب جنس مخالف نميكنم اما درخواست ميكنم حتي اگر آرزوهايمان را ميخواهيم به خاطره بنويسيم حدالامكان به خودمون احترام بذاريم و شخصيتي كه هستيم رو بكار بگيريم! نه اينكه حتي از خودمون شخصيتي كه آرزومونه، بسازيم!
اميدوارم در نوشته هاي بعديت، به خودت احترام بذاري.

با تشكر، ‏silent evil
Project mng

ye noshabe vase khodet baz

نوشته ordibehesht1 در 29. April 2011 - 10:50

ye noshabe vase khodet baz kon.akhe aldang honarpishe sinema onam america xantia savar mishe oskol?

اسم جدید داستان : عقده

نوشته saman39. در 29. April 2011 - 11:02

اسم جدید داستان :
عقده گشایی
نتیجه گیری اخلاقی :
نویسنده کونی می باشد.
پند بزرگان :
همیشه به یافتن یک کس در چت روم امیدوار باشید

سوتی ها : این قدر زیاد بود که

نوشته saman39. در 29. April 2011 - 11:03

سوتی ها :
این قدر زیاد بود که ترجیح دادم توضیح ندم و فقط لیست کنم:
1- اعتماد کردن یک جنده به شهرام کونی توسط دختر کارگرشون
2- احمق بودن شهرام به دلیل اینکه صدای دختر کارگر رو با یک هلو تشخیص نمیدن
3- یک احمق ساعت 12 شب بدون اینکه بپرسه کی زنگ زده در رو باز کرده غافل از اینکه اسفندیار رحیم مشایی پشت در بوده و اومده که اونو بکنه
4- 15 تا دوست داره اما افتاده به خایه مالی یه دختر جنده که صیغه اش بشه
5- نصف شیشه ویسکی خوردن اون دختر؟؟؟؟؟ شاید تو اون شیشه آبجو بوده خبر نداشتی عزیزم
6 الی 1000 را به دوستان واگذار می کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از این بهتر نمیشه...خیلی

نوشته parhan در 29. April 2011 - 12:19

از این بهتر نمیشه...خیلی خیلی....توپ بود

عزیزم ! شهرام جونم ! عسلم !

نوشته pardiiis در 29. April 2011 - 14:06

عزیزم ! شهرام جونم ! عسلم ! بمیرم واست ! خیلی دلت میخواد خوشگل باشی ؟ درسته که شبیه میمونی اما سرت رو بگیر بالا،خودم زنت میشم ! گلم،خیلی دلت میخواد زانتیا داشته باشی ؟ خوب تو که فرقونم نداری جیگرم ! اما اشکال نداره،خودم یه پلاستیکیشو واست میخرم تا باهاش قان قان کنی !! شهرام جون،خیلی دلت میخواد که تک پسر باشی !؟ خوب حالا که نیستی و اندازه ی یه تیم فوتبال خواهر و برادر داری ! با این حال میتونی همشون رو بکشی تا تک فرزند بشی ! نفسم،خیلی دلت میخواد خونتون بالا شهر باشه ؟ خوب حالا که خونتون چاله میدونه،بین کثافتای عملی ! با این حا ل باید به آینده امید داشته باشی ! شاید تو قرعه کشی بانک،یه واحد آپارتمان با کلید طلایی برنده بشی !! اما نه ! نمیشه ! آخه تو که تو بانک حساب نداری ! یادم رفته بود که یک ساله حتی یه اسکناس هزار تومنی تنگ جیبت نبوده !! قربون شهرام هیچی ندارم برم !!
.‏ ‏. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
پای مرغ تو حلق همه ی آدمایه دروغگوی،متوهمه،بدبخته،اغده ایه،هیچی ندار !!

سلام به همه بچه های گل

نوشته milad_h در 29. April 2011 - 14:08

سلام به همه بچه های گل شهوانی
آقا ببخشید ما دخالت میکنیم
ولی داداش تو خودت باورت میشه این داستانی رو که نوشتی
میگم حتما برد پیت هستی آره
نه بابا من که میدونم مثل داستانت در پیتی
واقعا که

اینو یادم رفته بود کیرم تو

نوشته milad_h در 29. April 2011 - 14:18

اینو یادم رفته بود
کیرم تو مغز آدم خالی بند..............

سلام اول اینکه من از حرفهای

نوشته sarina2011 در 29. April 2011 - 15:07

سلام اول اینکه من از حرفهای بعضی ها بیشتر از این داستان بدم اومد پردیس جان من بچه جنوب شهر نیستم وچاله میدون هم نیستم ولی هم احترام خودتو نگه دار هم واسه مردم احترام قایل شو مگه کست گذاشتن که ازشون عقده(نه اغده)داری بیسواد.بعدش هم باید بگم شهرام (هر چند شک دارم اسمت همین باشه)ولی جون مادرت بی خیال داستان نویسی شو تو هم جیش بوس لالا

قبلا این داستان رو خونده

نوشته Mr.ok در 29. April 2011 - 15:28

قبلا این داستان رو خونده بودم
مطمئنی مال خودته؟
..................
ﮔﻔﺘﻢ ﺣﺘﻤﺎ ﭘﺴﺮ ﺩﺍﻳﻴﻤﻪ ﭼﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ ﺷﺐ ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎ ﻣﻴﻮﻣﺪ ......
میومد میکردت؟
..................

شهرام جون با عرض پوزش باید

نوشته love_stereo (تعیین نشده) در 29. April 2011 - 15:55

شهرام جون با عرض پوزش باید بگم که ریدی

‏ ‏ tarfandestan2.orq.ir‎

نوشته oflineonline در 29. April 2011 - 16:26

‏ ‏
tarfandestan2.orq.ir‎

سلام از ظهر که برا سکس ضربدری

نوشته mori.nahid در 29. April 2011 - 16:45

سلام از ظهر که برا سکس ضربدری پیام دادم شاید صد تا ایمیل دریافت کردم نمیدونستم اینهمه خواننده داره ، ما یک زوج 44 و 45 ساله تهرانی و عاشق سکس ضربدری با زوجهای 35 تا 45 ساله تهرانی و سالم هستیم اگر کسی میخواد باید پیام بده و اگه دوست داشت عکسشون رو بفرسته تا باهاش ارتباط بگیرم mori.nahid@yahoo.com منتظرم از اولین کسی که خوشم بیاد خیلی گل باشه بهش یک بوس خوشگل جایزه میدم اساسی .

ببین دوست عزیز من اصلا قصد بی

نوشته bigharar.darroya در 29. April 2011 - 20:02

ببین دوست عزیز من اصلا قصد بی احترامی ندارم ولی ریدم دهنت پفیوس
خیال کردی کی هستی جیسون استتام..یا بروس ویلیس
مادرقحبه کله کیری ننه کیردزد
امثال شماها هستین میرینین تو سایت
اون جنده ای هم که اومده بود مثلا نظر ریده بود باید بگم جنده خانوم
عقده(نه اغده)
تخمی تخیلی

سلام شهرام جان منم ميگم كه

نوشته Tofanoo در 29. April 2011 - 22:21

سلام شهرام جان منم ميگم كه داستانت چاخانه يا ارزوهاته
لااقل كمي جالب تر بنويس تا باورپذيرتر بشه قصه هات طلا، مرسي

baw hadeaghal ye jori benevis

نوشته absolom در 30. April 2011 - 0:10

baw hadeaghal ye jori benevis ke ye koocholo ham ke shode beshe bavar kard
sharmande vali khili zaie bood

خسته نباشی : گفتی کارگر خونه

نوشته maanaviat در 30. April 2011 - 0:45

خسته نباشی : گفتی کارگر خونه رحیم مشایی خالی بندی؟

یعنی باباشاه هم مثل نویسنده

نوشته maanaviat در 30. April 2011 - 0:48

یعنی باباشاه هم مثل نویسنده خنگ نیست به جان خودم !
ای admin بی ناموس ، 10 تا پیغام دادم . همشو lock کردی!این یک خط که نوشتمو گذاشتی ؟ تو روح خودتو داستانهات !!!!!!!!!!!!!!!!

چه admin گلی ؟

نوشته poaro در 30. April 2011 - 1:13

چه admin گلی ؟

به جان خودم ناموس نداری admin

نوشته poaro در 30. April 2011 - 1:19

به جان خودم ناموس نداری admin

mige viski rikhtam roo sinam

نوشته khan dayi در 30. April 2011 - 2:11

mige viski rikhtam roo sinam oon az paayin az zire khaayehaam viski mikhord, taa injaa bishtar nakhoondam, aakhe aaghaa shahraam to aslan viski to omret khordi ke bedooni che tami daare?! faghat mikhaam begam ke kheili parti

یه مدت که اینجا داستان میخونی

نوشته amin159 در 30. April 2011 - 4:50

یه مدت که اینجا داستان میخونی میتونی با چند خط اول بفهمی داستان در چه حدیه!
این داستان رکورد کیری بودن رو زد
جمله اول تموم نشده فهمیدم کسشره!!

kiram to ghiyafato

نوشته Bishile در 11. May 2011 - 19:11

kiram to ghiyafato polet.
kiram to familaton ke migan shabihe yeki az bazigaraye hooliwodi.
khbe nagoftan ona shabihe toan.
man ghiyafam mesle bazigaraye hooliwoode.albate az gedahash
koniye khali band.
shans avordi to mahle ma (shahrake valiasr)nisti va gar na khodam rozi 10bar mikardamet.
be gheyre khalaf karash.

khar kosdeh age rast migi

نوشته Bishile در 11. May 2011 - 19:14

khar kosdeh age rast migi adreseto bede khodam miyam to khonat ta har ki to khone bodo bekonam.
ghol nemidam tanha ya dast khali biyam.
adres bede.
www.loverskiss@yahoo.com

kaharet to alman che gohi

نوشته Bishile در 11. May 2011 - 19:23

kaharet to alman che gohi mikhore.
alman ye hashpa dasht ...
7ta az pahash to kose khaharet
1pasham to konesh.
dige vajeb shod bezor yaghat konam

man dastaneto nesfe velesh

نوشته Bishile در 11. May 2011 - 21:35

man dastaneto nesfe velesh kardam/chon akhare kos lisi.
ama hala ke sigari keshidamo kalam dagh shod goftam edamasho bekhonam./
khodayish dobare khondam ta jayi ke viski avordi....
koli khandidam.man to parke mahalemon bodam
ke didam hame behem negah mikonan....
goftam begam kiram to vojodet.akhe kos kesh ,be joz chanta az refigham khandeye mano kasi nadide bod.
kiram to sar dare mahalaton.
bache kojayi ke inghad por edeayi ta biyam to khiyabon bekonamet