شما اینجا هستید

سکس با خاله شیرین

من اسمم سیاوش هست . 26 سالمه .
میخوام داستان سکس خودم رو با شیرین دوست خانوادگی ما براتون تعریف کنم . هرکی هم میخواد آخرش فحش بده و مثل این عقده ای ها مزخرف بگه اصلا این داستان رو نخونه . از متن داستان معلومه که خالی بندیه یا واقعیت .
خانواده ما با خانواده شیرین اینا خیلی خیلی صمیمی هست . الان حدود 20 سال از رفت و آمدمون میگذره . شوهر شیرین بخاطر کارش زیاد مسافرت میره و اونو بچه هاش اکثراً تنها بودن . ما اونقدر صمیمی بودیم که من هر هفته حداقل 2 شب خونه اینها بودم . چون با پسرش دوست بودم و وقتی تنها بودن یا من تنها بودم میرفتم خونه اشون . شیرین یه دختر و یه پسر داره هردوشون دانشجو هستند . از بدن شیرین براتون بگم . پوست سفید و قد تقریبا کوتاهی داره و خیلی چاق بود چندین و چند سال با رژیم های مختلف و ورزش کردن و پیاده روی وزنش رو خیلی کم کرد ولی کون و سینه هاش زیاد تغییری نکرد . فکر نکنم کونی به بزرگی کون شیرین وجود داشته باشه . اول اصلا تو خط سکس با شیرین نبودم تا یه شب که من خونه اشون بودم و عمو علی ( شوهر شیرین ) رفته بود مسافرت . دختر شیرین رفته بود دانشگاه ش و پسرش هم چون کیست داشت پشتش عمل کرده بود تازه از بیمارستان آورده بودنش خونه ، من هم رفته بودم پیشش و شب قرار بود پیشش بمونم . یعنی من و شیرین و محمد تو خونه اشون بودیم منم و محمد تو اتاق محمد می خواستیم بخوابیم اون هم خیلی تحمل دردش کم بود واسه یه عمل اینطوری هر روز کلی مسکن میخورد و بخاطر همین خوابش خیلی سنگین بود دراز کشیده بودیم . محمد عین خر خواب بود دیدم صدای در حموم اومد رفتم کنار در دیدم شیرین لخت اونجا پشت به من ایستاده فقط شورت و سوتین پوشیده بود و به حوله رو شونه اش انداخته بود . بی اختیار کیرم شق شد دلم میخواست بپرم بغلش کنم اما میترسیدم اومدم تو رختخوابم گفتم بهتره بی خیال این موضوع شم.تو همین گیرو دار بودم که دیدم صدای در اومد دوباره نیم خیز شدم دیدم علی آقا اومده . شیرین یه لباس خواب پوشیده بود و رفته بود به استقبالش . کیف علی آقا رو از دستش گرفت و رفتن تو اتاق خواب علی گفت دراز بکش یه دوش بگیرم بیام این چند روز رو جبران کنم شیرین گفت یواشتر بچه ها خوابن امشب نمیتونی زیاده روی کنی هم محمد هست هم سیاوش . علی گفت اون با من. رفت حموم . چون خونه خیلی ساکت بود و فاصله کم بود صداشون رو راحت می شنیدم . منم رفتم دم اتاق شیرین دیدم با همون شرت و سوتین دراز کشیده و دستش رو سینه هاشه . سریع برگشتم تو اتاق . خودم و بخواب زدم . دوباره صدای در حموم اومد و چند ثانیه بعد علی اومد تو اتاق اومد بالا سر محمد یه دست رو سرش کشید و رفت در اتاق رو بست . قلبم شروع به تپش شدید کرده بود نمی تونستم بیخیال بشم حتما باید میدیدم علی چطور شیرین رو می کنه . اما در اتاق رو نباید باز میکرد چون اونقدر جیر جیر می کرد که علی می فهمید . سریع پریدم تو بالکن و از پنجره رفتم تو اتاق مینا دیدم خدا رو شکر درش بازه و از روبرو توی اتاق شیرین و علی معلوم بودن . علی به شیرین گفت برگرد . شیرین گفت اگه میخوای از پشت بکنی برو در اتاق مارو هم ببند . ریده شد تو حالم .علی اومد دراتاق رو بست و رفت . دیدم راهی نداره برای دیدن رفتم پشت در و شاهد ناله های شیرین و نفس نفس زدن های علی بودم . همونجا هم به یاد شیرین و چیز هایی که امشب دیده بودم جق زدم و آبم رو هم ریختم تو شرتم . از همون راهی که اومده بودم رفتم خوابیم .
بعد اون دنبال یه موقعیت بودم که جور شد . شیرین رفته بود مشهد . محمد و خواهرش هم دانشگاه بودن . علی بهم زنگ زد و گفت بیا دفترم کارت دارم گفتم اوکی رفتم دفترش . کلید خونه اش رو بهم داد و گفت بچه ها نیستن ، شیرین هم رفته مشهد با دوستاش . من امرو ز ساعت 12 ظهر پرواز دارم باید برم قشم یه زحمتی بکش امشب برو خونه ما بخواب ، شیرین فردا دم ظهر می رسه . گفتم اوکی . غروب با دوستام بیرون بودم گوشیم تو ماشین بود وقتی اومدم دیدم کلی میس دارم از خونه و یه اس ام اس . دیدم مامان اس ام اس داده شیرین زنگ زد گفت من حرکت کردم دارم میام به سیاوش بگو نمی خواد بره خونه ما من خودم آخر شب میرم خونه . یه هو شیطون رفت تو جلدم . گفتم امشب بهترین موقعیت واسه کردنش . از بچه ها خداحافظی کردم رفتم خونه اشون . کفشم رو گذاشتم تو جا کفشی که نبینه . در رو هم پشت سرم بستم . رفتم تو اتاق محمد خودم رو الکی سر گرم کردم . یه خرده غذا خوردم یه خرده با گوشی آهنگ گوش دادم اونم به یه هندزفری که هم صداش در نره هم اگه صدایی اومد بشنوم . حدود ساعت 11 بود صدای در اومد دیدم شیرین اومد . رفتم تو تراس پشت پنجره اتاق مینا قایم شدم . وسایلش رو همون دم در گذاشت ، در رو قفل کرد و رفت تو اتاقش . لباسش رو در آورد پرت کرد رو صندلی میز آرایش و حوله رو برداشت رفت حموم . منم همونجا بی حرکت مونده بودم . بعد چند دقیقه با شورت و سوتین از حموم اومد بیرون رفت یه لیوان آب خورد رفت رو تختش دراز کشید . خواستم بپرم روش اونو تو عمل انجام شده قرار بدم اما دو دل بودم . یه چند لحظه صبر کردم گفتم دیگه هر چی بادا باد . رفتم تو اتاقش دیدم دمر خوابیده یه کمی هم خر خر می کنه معلوم بود کاملاً خوابه . برای اولین بار کون به اون بزرگی رو اونطوری می دیدم . اصلاً قابل تصور نیست کونش براتون . آروم برگشتم تو اتاق محمد . لباسم رو در آوردم با یه شرت برگشتم تو اتاقش . خیلی آروم رفتم کنارش دراز کشیدم . آب دهنم خشک شده بود . بدنم داغ داغ بود کیرم هم شق شده بود عجیب . آروم بهش چسبیدم همونطوری . واااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمی دونید چه حالی بهم داد . گفتم بهترین کار اینه که همینطوری کارم رو انجام بدم . چون واقعاً نمی دونستم اگه بیدار بشه چه برخوردی داره باهام . ولی احتمال اینکه آبروم رو ببره خیلی بشتر بود . شرتش رو آروم کشیدم پایین دستم رو گذاشتم رو کون نرم و سفید و بزرگش . انگار دنیار و بهم داده بودن . یه خرده کونش رو دستمالی کردم دستم رو گذاشتم لای کونش ، خیلی داغ بود . سوراخ کونش رو هم دیدم . به نظر گشاد میومد . اون علی نامرد هم مثل اینکه بیشتر از کون می کندش . ترشحات کیرم شروع شده بود با هزار مکافات یه خرده تف تو دهنم جمع کردم یواش انداختم رو سوراخ کونش . کیرم رو در آوردم . هنوز خواب بود و خر خر می کرد . کیرم هم یه 17 18 سانتی میشه . کیرم رو گذاشتم رو سوراخ کونش . عاشق کونش بودم و اصلاً مهم نبود برام که تو کسش هم بکنم یا نه فقط کونش برام مهم بود . تا سر کیرم رو گذاشتم تو سوراخش خر خرش قطع شد . یه اخم کوچولو داشت فکر می کنم زیر چشمی از تو آینه در کمد دید من دارم میکنمش بخاطر همین حرکت نکرد . مطمئن بود بیداره ولی دلم نمیخواست علنی بشه و بفهمه که من میدونم بیداره . بخاطر همین اصلاً به روی خودم نیاوردم کونش تنگ نبود اما برای کیر من هم گشاد نیود یعنی ضاهراً اون زیاد درد نمی کشید منم هم داشتم کلی حال میکردم دستم رو آروم از زیر کتفش رد کردم سینه اش رو آروم تو دست گرفتم . آروم وزنم رو انداخنتم روش . تند تند تلمبه میزدم . تا می خواست آبم بیاد صبر می کردم فکر می کنم به 20 دقیقه کردمش از کون بعد آبم با فشار اومد ریختم تو کونش . آروم صورتش رو بوسیدم . نمی دونم چرا هنوز هم داشت فیلم بازی می کرد که خوابه . اونطوری که من داشتن می کردمش اگه طرف بیهوش هم بود به هوش میومد . اما اون عین اولش از جاش تکون نخورده بود . از این موضوع احساس راحتی می کردم . بلند شدم رفتم تو اتاق محمد ، لباسم رو پوشیدم رو تخت محمد دراز کشیدم داشتم فکر می کردم که برم با بمونم که دیدم شیرین پا شد داره میره دستشویی . با اونکه می دونستم که وقتی داشتم می کردمش بیدار بود اما قلبم ایستاد . سلام کردم اون هم با خواب آلودگی جوابم رو داد رفت دستشویی . قلبم مثل کون مرغ می زد . اومد بیرون رفت تو اتاقش در رو قفل کرد و خوابید . دیگه خایه ام فنگ شده بوده . گفتم بیچاره شدم . تا صبح خواب و بیدار بودم از استرس . دم صبح خوابم برد . بیدار که شدم ساعت 9 بود شیرین داشت با تلفن حرف میزد با علی . بهش گفت یه موضوعی هست که باید بهت بگم . دیگه سکته رو زده بودم تلفنش تمام شده بود رفتم بیرون سلام کردم و صبح بخیر گفتم اون هم جوابم رو داد . گفت بیا صبحانه بخور . تو تمام این مدت از اینکه نگاهش کنم می ترسیدم . سر صبحانه بهم گفت مامانت بهت نگفت من میام . گفتم نه من بیرون بودم با بچه ها . گفت مامانت گفت کلی زنگ زده بهت جواب ندادی اس ام اس داده بهت . من گفتم میس کال داشتم اما اس ام اس به دستم نرسید . از یه طرف لحن آروم حرف زدنش و از یه طرف هم اونکه به علی گفته بود یه موضوعی هست باید بهت بگم کاملاً منو گیج کرده بود . یهو گفت امشب کجایی . گفتم جای خاصی نیستم خونه ام . گفت صبح که رفتم شیر بگیرم یکی از همسایه ها می گفت خونه خانم سالاری رو دزد زده . من امشب تنهام میترسم . علی هم که 7 8 روز دیگه میاد . مینا و علی هم آخر هفته . یه زحمت بکش این چند شب بیا اینجا . دیگه خیالم راحت شد . چیز دیگه ای نگفت . منم رفتم بیرون دم غروب بود که مامان زنگ زد بهم گفت شیرین گفت میرم خونه مادرم به سیاوش بگو بره خونه ما این چند شب رو . گفتم اوکی . اما باز گیج شدم . گفتم این چرا اینطوری می کنه ، نفهمیدیم منظورش چیه آخرش . غروب رفتم خونه اشون . دیدم خونه است . گفت پشیمون شدم که برم خونه مادرم . دیگه مطمئن شدم کرم داره . بعد شام وقتی میز شام رو جمع کرد یه خرده تلویزیون نگاه کردیم . پا شد رفت تو اتاقش . وقتی داشت می رفت گفت سیاوش در وردوی رو قفل کن . بذار کلید رو در بمونه که اگه یکی از پشت در کلید انداخت در باز نشه . بیا تو اتاق من کارت دارم . گفتم اوکی . بعد چند دقیقه تلویزون رو خاموش کردم و در رو هم قفل کردم و رفتم تو اتاقش . دیدم دراز کشیده یه پتوی نازک انداخته رو خودش و پشتش به منه . همونطوری بدون اینکه نگاهم کنه گفت شلوار جینت رو در بیار بیا اینجا بخواب . شلوارم رو در آوردم رفتم . گفت بیا زیر پتو . رفتم زیر پتو تا تنم یواش به تنش خورد فهمیدم لخته . خودم رو یه خرده عقب کشیدم گفت من شرت پام نیست . تو هم شرتت رو در بیار بچسب بهم سریع شرتم رو در آوردم و از پشت بهش چسبیدم اونم خودش رو یه خرده داده بود غقب ، کیرم لای کونش بود اما تکون نمیخوردم . گفت دیشب من بیدار بودم اول خواستم جیغ بکشم و بیرونت کنم از خونه اما دیدم کارت رو خوب بلدی چون بهت اعتماد دارم بهت اجازه دادم بهم نزدیک شی . ولی اگه این موضوع بخواد جایی درز پیدا کنه آبروت رو میبرم . هر وقت هم گفت باید قطع شه بدون چون و چرا باید قطع شه . گفتم قسم می خورم . گفت حواست خیلی رو جمع کن یه جایی سوتی ندی . امشب هم من در اختیارتم هر کار دوست داری بکن اما من کاری نمی کنم . گفتم چشم . شروع کردم کمرم رو تکون دادم یه خرده که گذشت گفت مثل اینکه می خوای همینطوری ادامه بدی با دستش کیرم رو گرفت و گذاشت دم کسش خودش رو داد عقب گفت فشار بده منم فشار دادم گفت : آااااااااااااااااااااااااااااااااااخ ادامه بده منم تکون دادنم رو ادامه دادم ، تا جاییکه می تونست کونش رو داد عقب منم تا دسته کرده بودم تو کسش ، دیگه صداش در اومده بود . دستم رو گذاشت رو سینه اش . منم شروع به مالیدنش کردم . می گفت تند تر تندتر . نزدیک بود آبم بیاد به بهونه تغییر پوزیشون مکث کردم ازش خواستم به پشت بخوابه رفتم بین پاهاش دوباره کردم تو کسش رو روش دراز کشیدم سینه هاش رو میخوردم خیلی داشت بهم حال میداد شیرین هم پشتم رو چنگ می زد می گفت بکن بکن سیاوش جان . چه حالی میده دارم عشق می کنم دارم پاره می شم بکن یهو دستاش رو از پشتم ول کرد و با یه جیغ ارضا شد منم همزمان تمام آبم تو کسش خالی شد بی حال افتادم روش . بعد چند دقیقه پا شد رفت دستشویی . وقتی برگشت دوباره عین اول بهم پشت کرد و گفت از پشت بچسب بهم . منم بهش چسبیدم کیرم لای کونش بود پتو رو کشیدم رومون . گفت اینطور خوابیدن رو خیلی دوست دارم . گفتم خاله . گفت دیگه وقتی خودمون نگو خاله بگو شیرین . گفتم چشم . شیرین گفت جانم . گفتم مال من بزرگتره یا مال علی آقا ؟ گفت اگه پر رو نمیشی مال تو کلفت تره. دستم رو گرفت جمع کرد رو سینه اش گفت حالا همین طور بخوابیم . گفتم باشه پشت گردنش رو بوسیدم و خوابیدیم .
از بس سکس انرژیمون رو گرفته بود همونطوری خوابمون برد یه یکی دو ساعتی خواب بودم و بیدار شدم دیدم شیرین همونطوری بی حرکت خوابیده و دوباره خر خر میکنه کیرم دوباره شق شده بود دلم می خواست این دفعه علنی از کون بکنمش یواش یواش شروع کردم کیرم رو لای پاش تکون دادن از ترشحاتم لای کونش خیس شده بود و خیلی بهم حال میداد یواش یواش شیرین بیدار شد . گفت تو هنوز سیر نشدی ؟ من علی رو خیلی پر انرژی میدونستم یه بار که سکس کردیم تا صبح اگه زلزله بیدا از خواب بیدار نمیشه تو چه آتیشت تنده . گفتم از پشت که سکس نکردیم هنوز . گفت هر کاری می خوای بکنی بکن زودتر بذار بخوابم . خودش با دست کیرم رو گرفت همونطوری که به پهلو خوابیده بودیم خودش رو داد عقب و کیرم و گذاشت تو کونش . راحت تر از شب قبل کیرم تو کونش رفته بود . نصف کیرم تو کونش بود دستم رو انداختم دوره کمرش تا ته فشار دادم . یه آی گفت و منم شروع کردم تلمبه زدن . اول چیز خاصی نمی گفت الا اه اه کردن آروم یواش یواش شروع کردم به تند تند تلمبه زدن های محکم طوری که به کونش ضربه میزدم با کمرم . دستش رو انداخت رو کمرم گفت ای جان خیلی بهم حال میده بزن ، بزم محکم تر . جوووووووووووون چه حالی میده تا حالا کجا بودی بزن بزن . دستم رو گذاشت رو کسش همزمان که ضربه میزم کسش رو هم می مالیدم دیگه داشت جیغ میکشید ضربه هام کون بزرگ شیرین رو مثل ژله به لرزه درمی آورد خیلی داشتم حال میکردم شیرین هم بعد چند دقیقه ارضا شد منم آبم اومد تو کونش خالی کردم . گفتم دردت نیومد؟ گفت بیشترش لذت بود. گفتم خدا رو شکر . گفت علی بیشتر از پشت باهام حال می کنه . اولش گفتم نذارم تو از پشت باهام حال کنی . یعنی می خواستم تو فقط از جلو باهام حال کنی که جبران از پشت کردن های علی بشه اما خیلی خیلی بهم حال داد . گفتم قابل نداشت . برگشت لبهاش رو گذاشت رو لبم . گفت دیگه مال خودمی . حالا بخوابیم . منم بوسیدمش و بغلش کردم و خوابیدیم . 4 شب کنار هم می خوابیدیم و کلی سکس می کردیم . صبح هم میرفتم حمام . تو حمام هم ماساژم میداد . اما هیچ بار برام ساک نزد می گفت بدم میاد . الان 6 7 ماهی از اون روز میگذره . هنوز هم تا علی جایی میره شب کیرم تو کس و کون شیرین هست . عین دوست دخترمه. عاشقشم. بهش گفتم می خوام داستانمون رو بنویسم . اون هم قبول کرد . البته بعضی اسم ها رو عوض کردم که نمیگم کدومشون .

نوشته: سیاوش

داستان سکسی:

3.875
نمره شما: هیچ میانگین 3.9 (8 votes)

نظرات

Qalat emlaee hat kam bud khoobe. takhayolet khoob. Bud khoobe. Khalato ya hamoob dooste nanato kardi khoobe. Amma y soal emkan dare k yarooro vahshiane bokoni bad khodesho bezane b khab belakhare ya az dard ya az lezzat jighesh dar miad khak tu sare ali aqa k bt etemad kard man jash budan roo koreye zamin nabudi bichare

بالا
0 لایک

Inam yadam raft begam kose.............T harkasio k dust dati mituni to jaye khali bezari inam yadam raft k u 26 salete bad hatman gf nadari mashin k dashti mirafti jende savar mikardi khob cherq nasakhe shirin budi?? Khoonashoonam mikardi makan khali k mishod

بالا
0 لایک

باز هم دورغ گفتی مثل سگ .با این داستانها که مینویسید ادم به مادر خواهر نویسنده هم شک میکنه . کیر شما هم مثل بقیه 17 -18 سانته . بعدش هم اینه که زنه بیشعور شوهر 40 -50 ساله خودشو با جوان مقایسه میکنه مطمئن هستم اگه جوانی علی آقا گیرش میفتادی ازتو با انرژی تر بود .تازه از کجا معلوم که علی اقا مادر خواهر تو رو نکرده باشه ؟ شاید پسرش هم اون لحظه مادرت رو داشته میگائیده .

بالا
0 لایک