سکس با خواهر زنم شیما

خواهر زنی دارم ترکه ای از اون اندامایی که تا میبینم دیونه میشم. 17 سالشه و پیش دانشگاهی میخونه بخاطر شلوغی خونشون برای درس خوندن میومد خونه ما.چند روز قبل از اینکه این ماجرا برام اتفاق بیافته تو خونشون بودم البته برادر خانومم حسین آنجا بود. حسین که پشت کامپیوتر بود بازی میکرد شیما هم روی مبل تلوزیون نگاه میکرد راستی حسین از شیما چند سالی کوچکتره.

من موبایلمو از جیبم در اوردم و یک کلیپ از یک زن سیاه پوست که داشت برای یک مرد کیر گنده ساک میزد اوردم رو صفحه وبا وای وای کردنم و متعجب نشون دادن قیافم نظر شیما رو به خودم جلب کردم البته این حرکات بطوری بود که حسین متوجه نمیشود تا دیدم منو نگاه میکنه منم بی معطلی رفتم طرفش و کلیپو از اول براش گذاشتم من هم روی دسته مبل کنارش نشستم و نگاه میکردم یه نگاه به موبایل میکرد یه زیر چشمی به من بعد به موبایل .کیر مرده فکر کنم 50 سانتی بود بهش گفتم بزرگه نه با خجالت گفت آره خیلی! کلیپه که تموم شد یکی دیگه نشونش دادم در مورد اپن شدن یه دختر بود با ولع نگاه میکرد یکم طول کشید گفت حوصلم سر رفت گفتم نگاه کن الان پارش میکنه گفت چیرو گفتم نگاه کن بعد از چند دقیقه دختره نشست سر کیره پسره و از اطراف کس دختره خون امد و پردش پاره شد یک دفعه احساس کردم قیافش یه طوری شد. گفتم پریود نشده پرده کسش پاره شده نگاهی بهم کردو با خجالت سرشو انداخت پایین. منم کیف کردم که رضایتو تو چشماش میدیدم کیرم داشت منفجر میشد بهش گفتم از اینها زیاد دارم ولی الان موقش نیست بعد باشه نگاهی به انطرف اطاق که حسین نشسته بود کرد و گفت باشه. تا آن روز که بخاطر شلوغی خونه و مهم بودن امتحانات شیما قرار شد برای درس خوندن بیاد خانه ما .

عصر شد شیما اومد خونمون تا شب لحظه شماری می کردم تا فرصتی بشه و مقداری فیلم و کلیپ نشونش بدم .شب خانومم رفت که بخوابه بهم گفت میای بخوابی گفتم بعد میام تو این فاصله که رفت توی اتاق زودی یه تکه فیلم سوپر برای شیما گذاشتم گفتم کانالهای دستگامون بازه طرفای ساعت سه میام بعد با هم نگاه میکنیم یه نگاهی به تلوزیون کرد و خندید. منم تلوزیون رو خاموش کردم رفتم اتاق خوابم. ساعت سه و ده دقیقه بلند شدم تلوزیون رو روشن کردم و صداش زدم انتظار نداشتم که ردم کنه آخه با اشتیاق نگاه میکرد و برای اینکه شب صداش نزنم چیزی بهم نگفت. دلمو صابون زده بودم رفتم بالای سرش صداش کردم شیما.شیما.دستمو گذاشتم روی شونش تکونش دادم صداش کردم شیما با چشمای خواب الود نگاهی بهم کردوگفت چیه؟ گفتم فیلم شروع شده بلند شو با هم نگاه کنیم سرشو از روی بالشت بلند کردو چرخید سمت تلوزیون نگاهی کرد و باز خوابید بهش گفتم مگه نمی خوای نگاه کنی گفت نه خوشم نمییاد میخوام بخوابم بهش گفتم اگه میدونستم نمیخوای ببینی منم بیدار نمیشدم بخاطر تو بود که بیدار شدم و خوابید تا ده دقیقه ای بالای سرش نشسته بودم و نگاش میکردم بعد رفتم پای تلوزیون.صبح که از خواب بلند شدم داشت درس میخوند خانومم رفته بود سر کار منهم که معلوم نبود کی عشقم بکشه تا برم سر کارم اخه کاره من آزاده . دیشبش تا دیر موقع سوپر نگاه میکردم و هنوز خسته بودم زنگی به خانومم زدم گفت نرفتی سر کار گفتم نه میخام دوش بگیرم بعد اخه خیلی خستمه و ماساژ میخام میدم شیما ماساژم بده طوری گفتم که شیما بشنوه خانومم گفت زشته. من که گوش نکردم رفتم تو اطاق پیش شیما گفتم صبحانه خوردی گفت آره گفت برات بزارم بخوری گفتم نه فقط خسته ام و ماساژ میخام گفت مگه دیشب خوب نخوابیدی؟ گفتم تا ساعت چهارونیم فیلم نگاه میکردم گفت چی گفتم حالا همون فیلمی که قرار بود با هم ببینیم. لبخندی زد که یعنی فهمیدم.گفتم ماساژم میدی گفت بلد نیستم گفتم یادت میدم پیراهنمو در اوردم وخوابیدم گفتم که بنشینه روی کمرم همین کارو کرد وقتی نشست رو کمرم نرمی باسنشو احساس کردم شروع به مالیدن کمرم کرد مثل اینکه لباس میشست وارد نبود . الان که دارم میگم انگشتای لطیفشو روی کمرم احساس میکنم.خلاصه با کمی مالش دادن نگاهی بهش کردم گفتم بلد نیستی گفت نه گفتم بلند شو بلند شد ایستاد گفت چیکار کنم گفتم بخواب تا یادت بدم چجوری ماساژ بدی.زود خوابید رو زمین یه بلوز آزاد پوشیده بود و یه شلوار نخی با لمس کردن بدنش نرمی بدنشو احساس میکردم شروع به ماساژدادن کردم توی کارم حرفه ایم از کمرش شروع کردم چقدر نرم و خوش تراش بود همینطور که امدم پایین به پایین کمرش رسیدم چه کمر باریکی داشت بهش گفتم چاق نشیا برگشت نگاهی بهم کرد و خندید با دو دست دو ور پهلوشو گرفتم به مالیدن خیلی بهش مزه میداد. با انگشتم یکم از بلوزشو در حین مالیدن دادم بالا لبه شرتش معلوم بود چیزی نگفت بیحس بیحس بود خیلی حال میکرد بعد رفتم سوراغ سر و گردنش دیگه داشت بی هوش میشد امدم پایین تر و دست انداختم بلوزشو در بیارم تا امد بگه چیکار می کنی گفتم همشو در نمی یارم و بیشتر بهت حال میده ندیدی من لباسمو دراوردم اخه با لباس نمیشه بلوزشو تا بالای بند سوتینش بالا بردم سوتینش سفید بود وای که چقدر بدن تمیزی داشت شروع به مالیدن کردم هیچی نمیگفت امدم به باسنش که رسیدم خودشو کشید بالا که بلند شه دستمو گذاشتم رو کمرش گفتم بخواب تا یاد بگیری انم خوابید لمبه های نرمشو مالش میدادم خجالت می کشید بعد روی رانها و ساقهاش رفتم بعد باز لمبه هاش ومالیدم گفتم این چیه پوشیدی تنگ تر از این نداشتی مزاحم کاره دست انداختم و شلوارشو بکشم پایین یکدفعه خواست بلند شه که نزاشتم گفت چکار میکنی گفتم بخواب خجالت نکش الان تموم میشه می ترسی شرتتو ببینم گفت نه خوب خجالت میکشم زشته ماساژ دادن که این طوری نیست گفتم اینطور بهتره حالا میزاری شلوارتو بکشم پایین یا نه یه مکثی کرد و گفت همشو نه باشه گفتم باشه دست انداختم دور کمر شلوارش و شلوارشو یکم یکم کشیدم پایین یه شرت سفید پاش بود چه جنس نرمی داشت و چه حالی میداد گفتم شرتت چه قشنگه هم رنگ شرته منه با این تفاوت که مال تو عکس قلب روشه ولی مال من سادست. شروع به مالیدن پاهاش کردم تا جایی که کم کم و به زور و زحمت شلوارشو از پاش در اوردم بهش گفتم پاتو کمی باز کن تا داخل روناتو بهتر ماساژ بدم مگه باز میکرد میگفت نه زشته من هم بهش گفتم خجالت نکش جاییت که معلوم نیست منهم دو دستمو گذاشتم بین روناش و با زور پاهاشو از هم باز کردم بهم گفت می خاهی یادم بدی همین قدر بسه میخاست بلند بشه نگذاشتم گفتم بخواب الان تموم میشه با بدبختی همانطور نگهش داشتم و میمالوندیم با انگشت تا نزدیکی کسشو مالیدم نفسش بلند تر شد و خودشو جمع کرد گفتم نترس پاتو بازتر کن کاریش ندارم بهش گفتم اینطوری حال میده نه گفت نه منم از موقعییت استفاده کردمو دستمو کشیدم رو کسش گفتم حالا چی بر گشت یه نگاه به من کرد گفت بی شعور مثل اینکه حالیت نیست چی می گم؟ مگه حالیم بود باز رفتم طرف کسش تا جایی که کسشو زیر انگشتام احساس میکردم نفساش بلند تر میشد و هی تکون میخورد گفت نکن بلند شو گفتم حالا تموم میشه در ضمن من که نمیخوام به کسی چیزی بگم با هم چکار کردیم گفت باشه ولی دستتو از اونجام بردار گفتم از کجا؟ مزه اش تو همینه!

بعد از چند دقیقه بلند شدم بهش گفتم از من ناراحت نشو دوستت دارم که دادم ماساژم بدی حالا یاد گرفتی نوبت منه شلوارمو دراوردم گفت چرا لخت می شدی گفتم اینطوری بیشتر بهم حال میده میخام انگشتای ظریفتو روی پاهام هم احساس کنم می خاست شلوارشو پاش کنه نگذاشتم به بهانه زبری قالی گذاشتم زیر سینم گفتم تو که شرت پاته و خوبه شرتتو در نیاوردم بشین روی کمرم و ماساژم بده یه نگاهی بهم کردو خندید همینکارو کرد بهش گفتم چقدر ظریفو خوش اندامی حیفه که این اندام چاق بشه فقط گوش می گرفت وای که چه گرم و نرم بود بعد از مقداری ماساژدادن بهش گفتم راستی فیلمه بود که تو موبایلم نشونت دادم یادته ؟ گفت کدومش گفتم همون مرد سیاهه که کیرش گنده بود گفت این حرفها چیه میزنی زشته گفتم چه زشتی داره گفت اره بهش گفتم ترسیدی کیر منم اندازه کیر مرده باشه ها گفت خجالت بکش گفتم مال من کوچیکتره خیلی کوچیکتر میخوای ببینی گفت نه خیر.

همینطور ماساژ میداد بهش گفتم هنوز یاد نگرفتی دل ندادی به یادگیری بخواب تا باز یادت بدم حالا من هم با یه شرت بودم یه نگاهی به من و شرتم و کیرشق شده ام کرد و گفت دیگه بسه می خام درسمو بخونم گفتم میخونی حالا بخواب . یه نگاهی به شرتش کردم دیدم کسش تحریک و باد کرده دستمو زدم به کسش خودشو کشید عقب دستشو گذاشت رو کسش بهش گفتم چه قدر باد کرده بهم گفت بی شعور خفه شو گفتم چیزی که نگفتم بیا بخواب تا ماساژت بدم به زور دستشو گرفتمو خوابوندمش رو زمین و نشستم رو باسنش گفت ولم کن تکون میخورد دیگه باهاش ور میرفتم نه ماساژ همش حواسش به کیر شق شدم بود که به شرتش و کونش میمالیدم گفت بلند شو کثافت منم گفتم میخوام یادت بدم نمی خوام یاد بگیرم گفتم درست بخوابی بیشتر یاد میگیری اینو گفتمو رفتم سراغ وسط پاش دستم که به کسش خورد تکونی خورد گفت بهت گفتم به اونجام کاری نداشته باش گفتم باشه مگه میخوام چکارش کنم . داری عصبانیم میکنی گفت یعنی چی هر کاری کردی چیزی نگفتم با داد
گفتم آره چیزی نگو. فکر کنم با تشری که بهش رفتم ترسید و گفت باشه فقط زود باش تمومش کن من که می دونم برای یاد دادن نیست و برای چیه گفتم ناراحت نشو میخام یادت بدم گفت باشه یادم بده منم نشستم کنارش و شروع کردم ماساژ دادن با رونش ور رفم شل شل شده بود بعد پاشو باز تر کردم و رفتم بالاتر فشاری به کسش دادم نگاهی بهم کرد و گفت خیلی پررویی ادامه دادم این بار دیگه چیزی نگفت فقط نگام کرد حالا دیگه فقط کسش بود که میمالیدم سرشو گذاشته بود روی دستاش و تو حال خودش بود نفهمید کی شرتمو در اوردم و به مالیدن ادامه دادم گفتم اینطوری نمیشه گفت دیگه می خای چکار کنی؟ بهش گفتم قرار بود که حرفی نزنی دست انداختم و گفتم شرتتو در میارم گفت برای چی؟ ناراحت شد میخاست بلند بشه گفتم بخواب همشو در نمییارم شرتشو تا زیر لمبه هاش کشیدم پایین گفت مثل شلوارم که نمی خواستی در ش بیاری دیگه اینکارو باهام نکن شرتمو در نیار گفتم تا همینقدر بسه و شروع کردم به ادامه کارم چه کون خوشکلی داشت دقیقا دو برابرکمرش بود بهش گفتم عجب کون قشنگی داری دو برابر کمرته بزار ببینم شرتشو تا پشت زانواش اوردم پایین اینارو می گفتمو با ولع لمبه هاشو میمالیدم بهش گفتم حال میده بکونی توش میزاری بکنمت گفت چی رو بزارم نگاه اینو چه فکرایی میکنه بلند شو ببینم شرتشو کشید بالا گفتم ناراحت نشو شوخی کردم چرا کشیدی بالا با یه بدبختی دوباره شرتشو کشیدم پایین این بار روبه روم بود و کسشو میدیدم صاف بدون مو ودست نخورده زود روشو گرفت که نبینمش گفتم حالابخواب نگاهی بهم کرد با زور خوابید همینطور که ماساژ میدادم یواش یواش شرتشوآوردم پایین تر شرتشو تا زیر زانواش کشیدم پایین گفت خیال نکن که نفهمیدم من خجالت کشیدم و گفتم آخه اینطور که نمیشه نگاهی به پشتش انداختم وای چه کون قشنگی همینطور که ماساژش میدادم با دو دست لمبه هاشو از هم باز می کردم سوراخ کونش چه باحال بود باحال تر از آن نمای کوسش بود که با هر بار بازو بسته شدن لمبه هاش میدیدم گفت به اونجام نگاه نکن گفتم کجا دستمو گذاشتم رو کسش و گفتم منظورت اینه ها کستو میگی یه کس سفید تپل انگشتاموکشیدم وسطش خودشو سفت گرفت که دیگه دست نزنم دستم خیس خیس شد گفتم چه ترشحی کرده تحریکش کردم میزاری کیرمو بزارم لاش بهم گفت مگه شرتتم دراوردی گفتم وقتی تو شرت پات نیست من شرت پام باشه خیلی وقته خانمی گفت اصلا تا امد به خودش بجنبه زود کیرمو گذاشتم لای قاش کونش و دستمو گذاشتم روش و وسطش جلو عقب می کردم و همینطور میمالیدم خیلی حال می داد گفت نکن مواظب باش همینطور که تو حال خودش بود منم زود کیرمو از لای کونش در آوردم و سرشو و گذاشتم وسط پاش زود پاشو جمع کرد بهش گفتم نترس کاریت ندارم گفت می خای چکار کنی گفتم دیگه نمیتونم جلوی خودمو بگیرم گفت یعنی چی گفتم میخوام یه کم باهات هال کنم .

همون طور که روی پاهاش نشسته بودم دوسه باری جلو عقب کردم اولش به سختی حرکت میکرد ولی بعد با تماسی که با کسش داشت لیز لیز شد بهتر حرکت میکرد سر کیرم به کسش می خورد و از آب کسش لیز لیز شده بود هی میخواست بره داخل خیلی جلو خودمو گرفتم که بی هوا نره تو بهش گفتم پاتو بیشتر باز کن گفت نمی کنم برای چی بیشتر از این نمیشه گفتم شرتت نمیزاره نه صبر کن بعد شرتشو کامل از پاش در اوردم و گفتم حالا باز کن گفت آخه کار خودتو کردیا خودشو سفت گرفته بود پاشو به زور باز کردم و کسش باز شد چه خروسک باحالی داشت باکیرم دم کسش جلو عقب میشدم گفتم اینطوری حال نمیده یکم باسنتو بیار بالا مگه میاورد دست انداختم دو ور پهلواش و کشیدمش بالا روی زانواش دست گذاشتم پشت کمرش و سینشو دادم پایین حالا یه کوسو کون روبروی کیرم بود.

پاشو باز تر کردم لای کسش باز شد رقض آبو تو کسش میشد دید کیرمو مالیدم درکسش خیلی تکون میخورد حال میداد کیرم میذاشتم دم سوراخ کسش در میاوردم آب کسش میچسبید به کیرم کش می امد چه حالی میداد دیگه نمی تونستم جلوی خودمو بگیرم برش گردندمو خوابیدم روش روشو کرد اونطرف که چشمام تو چشمش نباشه دست انداختم زیر ساقش وپاشو باز کردم از کنار چشم نگاهی کردو روشو برگردوند با یه دست پاشو باز کردم با یه دست دیگم سر کیرمو برسی میمالیدم در کسش بهم گفت فقط مواظب باش نره تو گفتم حالا بره مگه چی میشه.پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم لای کسش زانوهاشو خم کردم تو سینش و خوابیدم روش کیرمو جلو عقب می کردم اصلا به فکر سینه هاش نبودم بلوزشو در اوردم سوتیینشم همینطور عجب سینه های خوشکلی داشت خوب با سینه هاش بازی کردمو خوردم بعد باز رفتم سراغ کسش و جلو عقب کردم بعد بلند شدم گفتم میزاری یه کار دیگه بکنم گفت دیگه چکار خجالت بکش منم زود شروع به لیسیدن کسش کردم چه مزهای میده کس هفده ساله رو خوردن تمامی لب و دهنو فکم خیس خیس شده بود خیلی خوشمزه بود گفت اینکارو نکن ولی من همچنان میخوردم تکون نمیخورد بعد انگشتمو گذاتم دم کسش یکم کردم تو لرزه کوچکی روتنش افتاد و میمالیدم همانطور که بود بلند شدم یه تف سر کیرم زدم زانوشو باز جمع کردم تو سینش و خوابیدم روش کیرمو وسط کسش گذاشتم و جلو عقب میکردم خیلی حال میداد سر کیرم به سوراخ کسش می خوردو میومد بیرون تو حال خودم بودم و حال میکردم که یک باره سرکیرمو زیادی دادم پایین مستقیم دم سوراخ کسش فشار دادم سرش رفت تو یه باره از جام پریدم نگاهی به کیرم کردم نفس راحتی کشیدم که پاره نشده باز خوابیدم روشو باز کردم این بار دلمو زدم به دریا نشستم و کیرمو گذاشتم دم کسش بهش گفتم که خودشو بچسبونه بهم نگاهی به من کرد و گفت چطوری وقتی کیرت اینجان بره تو پردم پاره میشه بهش گفتم یکم یکم بیای جلو طوریت نمیشه اونم دستشو گذاشت رو زمین کونشو از زمین یکم بلند کرد و خودشو یواش یواش اوردجلو همینطور که کم کم میامد جلو همش میگفت پاره نشه پردم پاره نشه تا جایی که کاملاکیرم فرو رفت تو بهم گفت کیرتو داخلم احساس میکنم احساس میکنم آخرشه.ته کسمه و نشست روی پاهام و خودشو بهم فشار داد خودشم فکر نمی کرد به این راحتی کیرم بره تو و داشت حال می کرد آخه دیگه مقاومتی نمی کرد و هر چی میگفتم انجام می داد دیگه هیچی نمیفهمید و نفهمیدم آخه تو اون لحظه فقط فکرحال کردن بودیم نه پرده.

بخاطرترشح و لیزی زیاد کسش کیرم یواش یواش فرو میرفت.وقتی کامل کونش بهم چسبید کیر من هم تا ته رفته بود داخل دستاشو گذاشته بود رو زمین و جلو عقب میشد با جلو عقب کردنش فقط آه اوه میکرد مثل اینکه میدونست اینجوری بهش حال میده و اونی که اول مقاومت می کرد نمی خواست بذاره بکنمش الان هی میگفت زود تموم نشه تموم نشه آخه خیلی داشت بهش حال میداد ومنم نمیخواستم لحظه خوش کردنش با دیدن خون پردش از دستم بره همین طور محکم می کردمش و اونم حال می کرد که یه باره گفت احساس میکنم درونم داره یه خبرایی میشه گفتم با تمامی وجود حالتو بکن منم همین رو می خوام و سرعت کردنمو بیشتر کردم و اونم از شدت حال و ارضا شدن فشارش به من بیشتر میشد که یه باره احساس کردم فشارش داره بیشتر میشه و صداش هم بلند تر و بلند تر بهش گفتم خودتو کنترول کن با صدایی که لرزه افتاده بود توش و با بلندی زیاد توام با جیغ گفت نمیتونم نمیتونم و هی صدای نفساش بلند و بلند تر میشد که با زور آخر و از ته وجودش دادی بلند یا بهتر بگم جیغی بلند کشید و ارضا شد این اولین تجربه ارزا شدنش بود دستاشو از روی زمین بر داشت و نشست روی پاهام دستاشو حلقه کرد دورگردنم و بهم گفت با هام چکارکردی ببین فقط میخواستی ماساژم بدی ببین چکار کردی از کنار کیرم که تو کسش بود خون پردش سرازیر شده بود که مردم کیرمو کشیدم بیرون نگاهی بهش کردم دیدم اره پاره شده خیلی ترسیدم ولی کار از کار گذشته بود و حالیم نبود که چکار میکنم شروع کردم به کردن چه حالی میداد وقتی که کارم تموم شد زود آبمو ریختم توی دستمال بعد کیرمو کسشو با دستمال پاک کردم که نبینه پاره شده بعد بلند شدم رفتم حمام گفتم اگه بفهمه چی چکار کنم با ترس حمام کردم.

آمدم بیرون لخت بودم رفتم حولمو بر دارم دیدم سرش تو کتابشه و گریه میکنه گفتم گریه نکن گفت خیلی پستی چرا باهام این کارو کردی گفتم نمیدونم نترس به کسی چیزی نمیگم محلم نذاشت بلند شد رفت توالت گفتم وای که الان متوجه میشه بعد از چند دقیقه امد بیرون توی کیفش یه چیزی برداشتو باز رفت سمت توالت وقتی رفت رفتم سراغ کیفش دیدم نوار بهداشتی برده خیالم راحت شد که شاید پریودش نزدیک بوده و خیال کرده که پریود شده وقتی امد بیرون بهش گفتم پریود شدی چیزی نگفت گفتم اگه گفته بودی داری پریود میشی نمیکردم گفت فردا وقتش بود جلو انداختم . دیگه خیالم راحت شد که بخیالش پریود شده از آن روز چند ماهی گذشته و نمیدونه که پرده نداره یه شایدم میدونه خودشو زده به بی خیالی.

3.112905
نمره شما: هیچ :میانگین 3.1 (62 رأی )

5 نظر

داستان قشنگي بود، ولي واقعي

نوشته foshfoshu در 7. October 2010 - 18:09

داستان قشنگي بود، ولي واقعي نبود
موفق باشي Wink

داستان تخمی بود..

نوشته msexi در 24. May 2011 - 15:30

داستان تخمی بود..

اره واقعی نبود اما خوب گفتی

نوشته pinkfloyd.kami در 9. September 2011 - 6:08

اره واقعی نبود اما خوب گفتی یه کم جلوهای ویژه زیاد داشت مگه میشه نفهمه ولی جالب بود

تووووووووپ بود

نوشته مردم ازار در 26. September 2012 - 0:20

تووووووووپ بود

آشغاله نامرد خیلی پستی

نوشته saman_jan در 25. October 2012 - 17:51

آشغاله نامرد
خیلی پستی