شما اینجا هستید

سکس با دوست زنم مرجان

سلام سعید هستم از اهواز.27 سالمه.
دوس داشتم این خاطره رو واستون تعریف کنم چون خیلی واسه من شیرین بود.مرجان دوست زنمه و دختر خیلی راحتیه.من واقعا دوستش دارم.مخصوصا چشم ها و لبهاش .همیشه موقعی که میاد خونمون چشمها و لبهاشو با نگام می خورم.همیشه موقع سکس با زنم حرفهای فانتزی می زدیم و مرجان رو می کردم جلو آرزو(زنم).اونم خیلی با ما راحت بود.همیشه با آرزو حرفای سکسی می زدن و در مورد سکس من و آرزو می پرسید.آرزو میومد واسه من تعریف میکرد .منم خیلی حشری می شدم.حاضر بودم هرکاری بکنم تا یه لحظه به مرجان برسم.من یه مدتی بود به مرجان برنامه نویسی یاد می دادم.وقتایی که آرزو هم خونه بود.البته مرجان بی حجاب پیشم می نشست و واقعا ساعات خوشی برام بود.(یه بار پیشش شق کردم ولی نذاشتم بفهمه).همیشه سعی می کردم بهش مهربونی کنم تا باهام صمیمی تر بشه(مثلا وقتایی که آرزو تو اتاق نبود از موهاش و لباسش تعریف می کردم.اونم بابت درس خیلی ازم تشکر می کرد.تا یه بار فکری به ذهنم رسید.آرزو قرار بود بره خونه خالش اینا تا شب هم نمی یومد.وقتی رفت. زنگ زدم به آرزو.گفتم بیا الان درست بدم چون فردا وقت ندارم.اونم که فکر می کرد آرزو خونه ست قبول کرد.اومد خونه.وقتی دید آرزو نیست گفت من میرم.گفتم نه آرزو رفته بازار یک کم دیگه میاد.بیا کار کنیم تا اونم بیاد.گفت باشه.مانتو و روسریشو درآورد و اومد نشست پیشم.(هنوزم یادش می افتم قلبم می زنه).درس رو شروع کردیم و من حرفو عوض کردم و غیر مستقیم به آرزو گفتم: من همیشه ازت خوشم می یومده و واقعا دوس دارم بهت درس میدم.اون خندید.بعد یه لحظه تو چشاش خیره شدم.خیره و شهوتی.تعجب کرد یکم.صورتش سرخ شد.آروم صورتشو بوسیدم.هیچی نگفت.گفتم مرجان؟ گفت :بله. گفتم: تو همیشه از سکس من و آرزو شنیدی.دوس داری یه بار واقعا ببینی؟ گفت: بسه نگو! گفتم : دوس دارم زنم بشی.میای؟ هیچی نگفت.حس کردم نخ داده.بغلش کردم .موهاشو تو دستام گرفتم و بوسش کردم.چقدر داغ بود! گفتم: مرجان من عاشقتم! اونم افتاد به ناله.گفت پس بیا صیغه بخونیم.گفتم باشه.خوندیم.دیگه بعدش نفهمیدم چی شد.فقط بردمش رو تخت وتنش رو می خوردم.گفتم امشب تو آرزو ی منی! به آرزوم رسیده بودم.مثل آهوی تو چنگم بود.شهوت امونم نمی داد.اونم دستشو گذاشته بود رو شورتم.من سینه می خواستم.سینه هاشو درآوردم و می مکیدم.گفتم : امشب اسیرتم مرجان! شوهرتم!
اونم کیرمو درآورده بود و می مالید.روش نمی شد حرف بزنه.
انقدر با تنش ور رفتم و کسش رو مالوندم تا از حال رفت.
بعدش کیرمو دادم دستش.گذاشت رو کسش(آخه پرده داره) و می مالید.بهش گفتم مرجان بزار به آرزوم برسم.گفت چی؟ گفتم بگو عاشقتم سعید! گفت : من از همون شب عروسیت با آرزو دلم رفته بود واست!
اینو که گفت نتونستم تحمل کنم(یاد لبهاش و رقصیدنش تو عروسی افتادم) و آبم رو پاشیدم رو شکمش...
هنوز باهم هستیم یواشکی ..اگه خواستین براتون تعریف می کنم

نوشته: سعید

2.34177
نمره شما: هیچ میانگین 2.3 (79 votes)

نظرات

گه میخوری دیگه بنویسی. مادرت رو بچه ها میگان!
ساینا جون و سارا خانوم، نیستید چرا؟
من تو داستانهای قبلی واستون پیام گذاشتم که تمایل دارم بیشتر با هم آشنا شیم و گفتم که من خیلی وقته عضو این سایتم اما نظر نمیدادم و نظرات شما رو میخوندم و چون نظراتتون همون نظرات من بود، دیگه لزومی نمیدیدم که نظر بدم. اگه تمایل دارید که بیشتر با هم آشنا شیم، واسم پیام بگذارید تا ایمیلم رو بدم و توی یاهو با هم صحبت کنیم. ضمنا، ترتیب این مرتیکه هم این چرت و پرتها رو نوشته رو هم بدید. همیشه شاد باشید دوستان عزیز

گه میخوری دیگه بنویسی. مادرت رو بچه ها میگان!
ساینا جون و سارا خانوم، نیستید چرا؟
من تو داستانهای قبلی واستون پیام گذاشتم که تمایل دارم بیشتر با هم آشنا شیم و گفتم که من خیلی وقته عضو این سایتم اما نظر نمیدادم و نظرات شما رو میخوندم و چون نظراتتون همون نظرات من بود، دیگه لزومی نمیدیدم که نظر بدم. اگه تمایل دارید که بیشتر با هم آشنا شیم، واسم پیام بگذارید تا ایمیلم رو بدم و توی یاهو با هم صحبت کنیم. ضمنا، ترتیب این مرتیکه هم این چرت و پرتها رو نوشته رو هم بدید. همیشه شاد باشید دوستان عزیز

یه بار پیشش شق کردم ولی نذاشتم بفهمه
واقعا چه کاره سختییییییییی ، مگه دسته خر قایم کردی که میگی نذاشتم بفهمه؟؟؟

هنوزم یادش می افتم قلبم می زنه
یعنه وقتی یادش نمی افتی قلبت نمیزنه؟؟؟

خوندیم.دیگه بعدش نفهمیدم چی شد.
اگه نفهمیدی پس اومدی ما رو اوسگل کنی که اینقدر کس شعر تلاوت کردی؟؟؟

انقدر با تنش ور رفتم و کسش رو مالوندم تا از حال رفت.
مرد؟؟؟

هنوز باهم هستیم یواشکی ..اگه خواستین براتون تعریف می کنم
نه تورو خدا میخوای به زنت بگو بیاد فیلم برداری کنه، یادگاری خوبی میشه هاااااا

عجب!!!

Koskesh khan tablo k 2roghe dg
آرزو قرار بود بره خونه خالش اینا تا شب هم نمی یومد.وقتی رفت. زنگ زدم به آرزو.گفتم بیا الان درست بدم چون فردا وقت ندارم.اونم که فکر می کرد آرزو خونه ست قبول کرد.اومد خونه.وقتی دید آرزو نیست گفت من میرم.گفتم نه آرزو رفته بازار یک کم دیگه میاد.بیا کار کنیم تا اونم بیاد

Pas in vasat MARJAn kiye ?

یک سوال اگه زنت هم از یکی خوشش اومد و رفت بحش حال داد می خواهی چکار کنی ببین نکن خیانت جواب داره این کبوتر دلت رو این قدر کون گوشاد بار نیار که هر بومی رو دید سری بشینه سرش خیلی کونی هستی