سکس با زندایی مینا

من حسین ۱۷ ساله اهل مشهدم.داستان سکسم بازن داییم رو براتون میگم. تابستون پارسال مادر و پدرم با داییم برای شرکت در عروسی دایی کوچیکم رفتن تهران منم چون دو تا تجدیدی آورده بودم اجبارا موندم مشهد تاشهریور پاسشون کنم زن داییم هم به خاطر پسرش که یک ساله بود و ناراحتی تنفسی داشت نرفت و مشهد موند. به خاطر همین به پیشنهاد داییم برای این که زنداییم تنها نباشه من رفتم خونه داییم که هم من تنها نباشم هم زن دایی مینا.مینا ۲۸ سالشه.با اندام متناسب و پوست سفید و ناز. رابطم باهاش خوبه فقط یکم شرم و حیا داره و زیاد با من خودمونی نیست.

خلاصه که بعد از رفتن بابا و مامان و داییم به تهران من موندم و مینا روز اول که من خونه نبودم و مینا هم سرکارش بود و پسر داییم هم مهد بود. شب برای شام اومدم خونه داییم شام رو با مینا خوردم بعداز تماشای تلویزیون خواستم برم بخوابم مینا هم سینا پسر داییم رو خوابونده بود. مینا داشت بالب تاپش ور میرفت. بهش گفتم میخوام بخوابم کجا بخوابم،گفت برو تو اتاق رو تخت بخواب گفتم پس شما چی گفت من تو اتاق سینا پیش اون میخوابم.چیزی نگفتم و اومدم تو اتاق زن دایی و دایی ولو شدم رو تخت که بخوابم اما هر کار میکردم خوابم نمیبرد. تو فکر امتحان فردام بودم که نکنه دوباره بیفتم.

تو همین فکرهابودم که دیدم مینا در اتاق رو آروم باز کرد و یه نگاه کرد و اومد تو من که خودم رو به خواب زده بودم دیدم رفت پشت سرم از تو آینه دیدم داره روسریش رو درمیاره مانتوش رو هم در آورد ولی تو اون تاریکی صورت و بدنش واضح نبودند کنارم دراز کشید منم که پشتم بهش بود گرمای وجودش رو حس میکردم.تو فکر این بودم که مینا با اون همه عفتش چیجوری اومده کنار من خوابیده.نمیدونم چی شد که خوابم برد و صبح شد.

باصدای مینا که منو صدا میزد و میگفت پاشو مگه امتحان نداری بیدار شدم.دیدم ساعت ۷ مینا رو سری و مانتوشو پوشیده بود که بره سر کارش.به کنارم نگاه کردم انگار نه انگار که کسی کنارم خوابیده باشه.بلند شدم و یه ابی به دست و صورتم زدم اومدم بیرون که مینا گفت من دارم میرم اگه میخوای تایه جای برسونمت. گفتم ممنون الان میام سریع لباسام رو پوشیدم و خودکارم رو برداشتم اومدم بیرون مینا و سینا تو ماشین منتظرم بودن سوار ماشین شدم و مینا من رو تا نزدیکای مدرسم رسوند. اون روزامتحان عربیم رو دادم. خوشبختانه با ۱۱/۵قبول شدم بعد امتحان رفتم خونمون و یکم با رایانم بازی کردم و برای ناهار اومدم خونه داییم.

مینا و سینا تازه اومده بودن ناهار حاضری خوردیم و بعد ناهار کمی با سینا بازی کردم و بعد خوابش برد،منم اومدم تو حال و شروع کردم خوندن زیست واسه امتحان پس فردام. مینا هم رفت حموم .قسمت سکسی از اینجا شروع میشه که همینجور که داشتم درس میخوندم ناگهان صدای بلندی همراه باجیغ مینا از حموم اومد دویدم سمت حموم داد زدم چی شده جوابی نداد. چندلحظه بعد صدای گریش اومد هرچه صدا میزدم چی شده جوابی نمیداد. دیگه داشتم نگران میشدم در حموم از پشت قفل شده بود .بازم صداش کردم ولی جواب نمیداد. مجبور شدم با زدن چند ضربه به در قفل رو بشکونم وقتی رفتم تو دیدم مینا لخت رو زمینه و از سرش داره داره خون میاد.

خیلی ترسیدم رفتم جلو انگار هنوز متوجه حضور من نشده بود گفتم خوبی.تا این رو گفتم بیچاره شکه شد و بادستش جلو ی کسش رو گرفت ولی چیزی نمیگفت و فقط گریه میکرد.اون موقع بود که به خودم اومدم دیدم مینا لخت مادرزاد روبه رومه عجب سینه هایی داشت وای چقدر بدن نازی داشت تاحالا باچنین منظره ای روبه رو نشده بودم که چشم به صابون کنار حموم افتاد فهمیدم پاش رفته رو صابون و افتاده.بهش گفتم خوبی بازم جواب نمیداد خیلی نگرانش شدم تا به قسمت کنارسرش که خون میامد دس زدم یه جیغ بلند زد ترسیدم شیر آب رو بستم کنارش نشستم ببینم به هوشه یا نه دوباره چشم به سینه های نازش افتاد.میخواستم بخورمشون ولی اون موقع جاش نبود به صورتش نگا کردم و صداش زدم دیدم با چشاش به من نگاه کرد ولی هنوز داشت گریه میکرد و می لرزید انگار ترسیده بود گفتم میخوای ببرمت بیرون خواست باسرش بگه تایید کنه که دوباره ازشدت درد جیغ زد.فهمیدم فقط سرش شکسته. حولش رو اوردم و تنش رو خشک کردم بعد حوله رو گذاشتم رو گذاشتم رو کونش وای که چه کون مرواریدی داشت هیچ وقت فکر نمیکردم یه روز مینا رو این طوری ببینم. مینا حوله رو دور کونش گرفت و منم دستش رو گرفتم بلندش کردم.دستش رو انداخت دور گردنم وای بوی سینه هاش رو حس میکردم آروم اوردمش بیرون و خوابوندمش جلوی حموم سریع دویدم و یه آب قند واسش آوردم یکم که حالش جا اومد گفت که لباساش رو از تو حموم بهش بدم ولی هنوز داشت گریه میکرد.واسش آوردم یه شرت و کرست قرمز بود و یه تیشرت و شلوار جینش و مانتوش گفتم میخوای زنگ بزن اورژانس من من کرد و گفت نه.گفت برو بیرون فهمیدم میخواد لباس بپوشه منم اومدم تو حال که دیدم با ناله گفت بیا رفتم دیدم شرت و کرستش رو پوشیده بیچاره هنوز خجالت میکشید.رفتم و براش شلوار و تیشرتش رو تنش کردم موقع کشیدن شلوارش به بالا دستم به کونش خورد که داشت کیرم رو راست میکرد دیگه ترس و جوشم از حال مینا داشت به شهوت تبدیل میشد.گفت برو برام از کشو دراور شال بیار منم رفتم آوردم فهمیدم می خواد بره بیرون گفتم کجا گفت میخوام برم درمونگاه هنوز از من خجالت میکشید گفتم پس کلید ماشین رو بده من ببرمت گفت تو کیفمه برو بردار منم لباسام رو پوشیدم و کلید رو برداشتم و مینا رو آورد تو حیاط و سوارش کردم تازه یاد سینا افتادم رفتم بغلش کردم و اوردمش تو ماشین هنوز خواب بود مینا هم اه و ناله هاش کمتر شده بود با این که گواهینامه نداشتم ولی یکم رانندگی یاد داشتم خوشبختانه یه درمانگاه نزدیک خونشون بود بردمش همونجا بردمش تو و دو تا بخیه به سرش زدن و یه سرم بهش وصل کردن من هنوز تو فکر بدن مینا بودم حسابی حشری بودم ولی حیف که کسش رو ندیدم خلاصه بعد از تموم شدن سرمش اومدیم خونه مینا رفت بخوابه سینا هم که تو درمانگاه بیدار شده بود بامینا خوابید منم اومدم تا هم یه دوش بگیرم و هم خون های توی حموم رو بشورم.قفل در هم که خراب بود و در بسته نمیشد.داشتم دوش میگرفتم که دیدم در باز شد و مینا اومد تو گفتم نیا تو لختم ولی انگار حرف تو گوشش نمیرفت اومد توگفت مگه من پوشیده بودم که تو اومدی تو حموم انتظار چنین حرفی رو ازش نداشتم ازخجالت دستم رو رو کیرم گرفتم همون دم در ایستاد گفت تو بدن من رو دیدی منم میخوام ببینمت بی حساب شیم.انگار نه انگار سرش شکسته بود اومد سمتم دستش رو برد سمت کیرم منم از خدا خواسته کیرم رودادم بهش کیرم سیخ سیخ شده بود گرفت تو دستش دستش سرد بود گفتم صبر کن من که کست رو ندیدم تو نباید کیرم رو ببینی انگار انتظار چنین حرفی رو ازم نداشت چشای نازش گرد شدن گفت وا حسین تو هم .تازه فهمیدم چی گفتم شیر اب رو بستم و حوله رو بستم به کمرم گفتم بریم تو اتاق اونم رفت و سینا رو که خوابیده بود برد تو اتاقش .رفتیم تو اتاق مینا و داییم مینا که با تیشرت و شلوار لی و سر باند پیچی شده بود من رو هل داد رو ی تخت و لبش رو گذاشت رو لبم فکر نمیکردم مینا همچین کاری بکنه وای چه لب های گرمی داشت انگار حسابی حشری شده بود اخه بد جوری گردنم رو میلیسید منم دستم رو کونش بود بلندش ردم و شلوارش و تیشرتش رو در اوردم و خوابوندمش رو تخت و رفتم سراغ کسش از روی شرت قرمزش کسش رو لیس میزدم بعد کرستش رو در اورد و رفتم رو سینه هاش سینه های خوشبویی داشت فقط میخوردمشون کیرم شق بود و میخورد به حوله و اذیت میشدم حوله رو باز کردم پرتش کردم اون طرف طاقت نیاوردم و شرت مینا رو کشیدم پایین اصلا باور نمی کردم که دارم با مینا همچین کاری میکنم.وای عجب کس تپلی داشت اودم که بلیسمش اه و اوه هاش شدت گرفته بود کسش خیس شده بود اخه از رو شرت خیلی لیسیده بودم وای خیلی ناز بود یه لیس از کس تا سینه هاش کشیدم بعد کیرم رو به کسش میمالیدم که خیلی حال میکرد گفت بکن توش منم گفتم اول باید خیسش کنی نمیدونم از کجا منظورم رو فهمید که بلند شد ساک بزنه معلوم بود که خوب وارده.وای اون قدر خوب میلیسید که دیگه داشت ابم میومد تاگفتم داره آبم میاد کیرم رو ول کرد گرفت خوابید منم یه تف زدم به کس سفیدش و سر کیرم رو گذاشتم دم کسش اولش از این که بکنمش و یه وقت ابم بریزه توش ترسیدم ولی شهوت امون نکرد و کیرم رو کردم توش مینا یه جیغ بلند زد که داشت گوشام کر میشد وای چقدر داغ بود داشتم حال میکردم که دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرون گفتم اومد گفت بریز رو سینه هام منم ریختم وای کیرم داشت از شدت درد میترکید مینا هم با اه اه داشت ابم رو روی سینه هاش میمالوند از این که ابم اومده بود ناراحت بودم پس شروع کردم به لیسیدن کس مینا اخه خیلی ناز بود که دیدم پاهاش داره میلرزه فهمیدم که ارضا شد کیرم رو گذاشتم لای سینه هاش که دیدم داره بالبخند نگام میکنه همون طور خوابیدم روش که صدای گریه سینا مارو به خودمون اورد مینا به زحمت مانتوشو پوشید رفت جای سینا منم اومدم دوش بگیرم که بعد دیدم مینا هم اومد چون سرش پانسمان بود فقط بدنش رو شست و بازم برام ساک زد اون شب از فرط خستگی خوابیدیم اما فرداش بازم حال کردیم و شبشم مامان و بابا و داییم اومدن و منم روز بعد دوباره زیست رو افتادم ولی هیچ وقت کس مینا رو فراموش نکردم و هنوزم بعضی وقت ها از پشت تلفن به هم حال میدیم ولی هنوز موقعیت برای سکس دوباره با مینا برام پیش نیومده .لطفا نظر واقعی تون رو بدین

نوشته: حسین

3.16949
نمره شما: هیچ :میانگین 3.2 (118 رأی )

42 نظر

اول شدم

نوشته to0opchi در 17. August 2011 - 6:22

اول شدم

2

نوشته bahar joon در 17. August 2011 - 6:32

2

سومممممممم . اه

نوشته go0orge_biabo0on در 17. August 2011 - 6:44

سومممممممم . اه

نمي دونم چرا همه عاشق هم ميشن

نوشته nazi joooon در 17. August 2011 - 8:33

نمي دونم چرا همه عاشق هم ميشن اونم 1ي 2 سال به هم نمي گن
تو كوني اي؟؟؟
عجب زن دايي هايي داريا....
توي همه داستاناي سايت مي كنن همو. اين كه خوندن نداره هممون مي دونيم
شماها مختون عيب داره . دنيا كه رو سكس نمي چرخه!!!!

ديروز دوس پسرم باهام تموم كرد

پسره خوب تو اين دنيا نيس.... فقط سكس مي خوان

:& كس ننتون

نوشته nazi joooon در 17. August 2011 - 8:34

:& كس ننتون

بازم یه نی نی 17 ساله اومد

نوشته sara sweet در 17. August 2011 - 8:49

بازم یه نی نی 17 ساله اومد داستان نوشت . حسین جون یه جوری نوشتی انگار نه انگار خواب بوده Big Grin بچه برو وقت ما رو نگیر. آهان نظر واقعی هم اینه که خاک تو سرت دیگه تو کف زن داییت نباش میمون

che zan daee bazariye emrooz

نوشته بهزاد20 در 17. August 2011 - 9:15

che zan daee bazariye emrooz

خیلی تصنعی بود اصلا حال نکردم

نوشته dr.red در 17. August 2011 - 9:48

خیلی تصنعی بود اصلا حال نکردم . راستی زنداییت شبها هم مانتو روسری تنش می کنه ؟ فقط هم موقع خواب درشون می آره ؟

نمی خونم آخه آدم به زن دایی

نوشته ساینا جون4 در 17. August 2011 - 10:00

نمی خونم آخه آدم به زن دایی خودش هم رحم نکنه دیگه هیچی فکر کن پسر عمه هات با مامانت اینکارو کنن چه احساسی بهت دست میده؟

بچه ها همه چيو گفتن... سارا

نوشته Arash M.I.S در 17. August 2011 - 10:37

بچه ها همه چيو گفتن... سارا هم كه ميمون رو بهت گفت... ديگه چيزي نمي مونه..

دروغ محض بود ديگه...

========================
همه تونو دوست دارم فرزندان ايران زمين...

من نمیدونم چرا همه زن داییها

نوشته کسرا خان در 17. August 2011 - 10:51

من نمیدونم چرا همه زن داییها جنده هستند.بچه کونی این همه جلق نزن ،مغزت پوک شده. زن داییت سرش 2تا بخیه خورد بعد سرم هم بهش زدن بعد اومد خونه گفت بیا من وبکن ؟ آقا ما باورمون شد آقا این داستان واقعیه بهش نظر بدین . از نظر من کیر خر تو حلقت.

من نمیدونم چرا همه زن داییها

نوشته کسرا خان در 17. August 2011 - 10:52

من نمیدونم چرا همه زن داییها جنده هستند.بچه کونی این همه جلق نزن ،مغزت پوک شده. زن داییت سرش 2تا بخیه خورد بعد سرم هم بهش زدن بعد اومد خونه گفت بیا من وبکن ؟ آقا ما باورمون شد آقا این داستان واقعیه بهش نظر بدین . از نظر من کیر خر تو حلقت.

saina yaru dastano ke vase

نوشته Salim_kirkoloft در 17. August 2011 - 12:57

saina yaru dastano ke vase nanveshte khob dost nadari nakhon ya manzuret az nazar dadan kambudhaei ke dari
Che jaleb meymun nazar dade

منم تجربه سکس بازندایی داشتم

نوشته farzaad در 17. August 2011 - 13:17

منم تجربه سکس بازندایی داشتم وبراتون هم گفتم مرسی

بچه کونی جقی تو که زیر 18

نوشته hamed7 در 17. August 2011 - 13:43

بچه کونی جقی تو که زیر 18 هستی واسه چی اومدی تو سایت!؟حداقل می گفتی روز بعد کردیش تا باور کنیم کیری.

فقط یه جمله مادرتو

نوشته ashimashi44 در 17. August 2011 - 13:43

فقط یه جمله

مادرتو گاییییییییییییدم.کونده زنداییته هاااااااااااا.به امید خدا بچه خواهرت زنتو میگاد تا ادم بشی

ببین داستانت بد نبود ولی خیلی

نوشته pt در 17. August 2011 - 14:29

ببین داستانت بد نبود ولی خیلی طولش دادی و اصلا" با اینکارت حال نکردم دفعه ی بعدی که خواستی داستان بنویسی یه چیزی بنویس که باورمون بشه! خیلی زن دایی های باحالی داری هاا!!!

خيلي خوب بود فقط قسمتهاي سكسي

نوشته ahmadi_naier در 17. August 2011 - 14:33

خيلي خوب بود فقط قسمتهاي سكسي رو كم شرح داده بودي

مگه مسابقست ؟ هی وای من اخر

نوشته mamal15yas در 17. August 2011 - 15:33

مگه مسابقست ؟ هی وای من اخر شدم Rolling On The Floor))))
خلاصهههههههههه بگم که کلا کس و شعر رو زیبا مینویسی
;)من ممل 15 سال دارم Wink

نظر واقعیم اینه اون داییه بی

نوشته خدای سکس زاهدان در 17. August 2011 - 16:29

نظر واقعیم اینه اون داییه بی غیرتتو گاییدم که زنو بچشو ول کرد رفت تا توی جقی داستان سرایی کنی خالی بند کووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووون

نقد داستان: 1.حسین کوچلو بچه

نوشته MrMahdi در 17. August 2011 - 18:58

نقد داستان:
1.حسین کوچلو بچه ای بیش نیستو درسش عالیه
2.اگه تجدید بیاری احتمالش هست کس بکنی
3.شرمو حیا چیه کشکه همش قصه است
4.مینا زن پرکاریه هم خونه خوب خدمت میکنه هم خوب حال میده هم خانه داره
5. منم که پشتم بهش بود گرمای وجودش رو حس میکردم.تو فکر این بودم که مینا با اون همه عفتش (چرا منو نگایید چرا بچه هااااااا)
6.باید از صابون تشکر کرد چون اگه نبود حسین از این خایها نداشت زن داییشو بکنه.
7.قبل از اینکه درحموم بشکنه فکر میکرده مینا با لباس داره حموم میکنه آقا تازه به خودش اومد دیده لخته
8.حسین خیلی پسر خوبیه اونو لخت دیده ولی جلوی خودشو گرفته که دست مالیش نکنه.
9.هر وقت از چیزی ترسیدی اونو به شهوت تبدیل کن.
10.هر وقت کسی رو لخت دیدی حتما باید بکونیش تا دسته بره
11.همیشه بی حساب باشین
12.هیچ وقت کس رو ندیدی نباید کیرو تو بدی دست طرف
13.زنها نمی توانند حتی با سر باند پیچی شده هم از خیر سکس بگذرند.
14.همیشه کس لیس رو از رو شرت انجام بدید شورتش خوشمزه ترهاااا
15.حسین وقتی مینا رو دید آبش اومده تازه میگفت کاش اسپره داشتم.
16.از پشت تلفن هم میشه ساک زد.

MrMahdi87@gmail.com

کیرم تو داستانت با اون غلط

نوشته Arash62 در 17. August 2011 - 20:45

کیرم تو داستانت با اون غلط املاءی هات با اون لحجت و اون تخیلاتت اصلا اُستورم آقزوآ

Salim an kolft بوزینه کون

نوشته لاور میتراسمیان در 17. August 2011 - 22:18

Salim an kolft
بوزینه کون قرمز
تو عقده ای هستی ، کون قرمزتو جمع کن چاقی
شان 15
کونت منو یاد چراغ راهنمایی رانندگی میندازه
Rolling On The Floor
احیانأ با بز نسبت نسبی نداری؟
جفتتون کونتون بدون حفاظه
کون قرمزی بوزینه
هههههههه

بازم زن دایی؟بازم سکس؟فکر کنم

نوشته METAL SEX در 18. August 2011 - 0:33

Rolling On The Floor بازم زن دایی؟بازم سکس؟فکر کنم زندایی روو بورسه

لبا یللت لبا ننل

نوشته انسان در 18. August 2011 - 2:31

لبا یللت لبا ننل

فقط میخواستم از سینا تشکر کنم

نوشته emafucker در 18. August 2011 - 2:38

فقط میخواستم از سینا تشکر کنم که کل این داستان خواب بود مثه تو کسشر نگفت

گشت ارشاد شهوانی: تا حد

نوشته mhzfucker در 18. August 2011 - 7:10

گشت ارشاد شهوانی: <)Smile

تا حد امکان سعی کنید از نوشتن داستان های سکس فامیلی پرهیز کنید!
گرچه تعداد بیشماری از این اتفاقات در سراسر جهان به وقوع میپیوندد ولی تا حد امکان سعی کنید از ترویج آن بپرهیزد چون نه سرانجام خوبی دارد نه چهره خوبی!

من علی رضایی هستم تا حالا هم

نوشته shillazamany در 18. August 2011 - 12:09

من علی رضایی هستم
تا حالا هم با کسی سکس نداشتم
این داستانها هم همش دروغه البته تا وقتی که من تجربه نداشته باشم
به هر حال میخوام سکس رو تجربه کنم
28 سالمه - آخه تا الان خیلی مثبت بودم
حالا میخوام نباشم
منتظرم
ali.rezaeii29@yahoo.com

nazi oskol te refaghat sex

نوشته ice_boy666 در 18. August 2011 - 16:15

nazi oskol te refaghat sex pish miyad..bf nagir ta delhoreye ham nadashte bashi...hatman behesh dadi velet karde...ooo shet..i'm soory for unazi

داستانت بد و تخمی به قول

نوشته gheisar در 19. August 2011 - 0:44

Loser
داستانت بد و تخمی به قول سارا میمون

این داستان بود یا کس و شعر

نوشته Pat2011 در 19. August 2011 - 2:19

این داستان بود یا کس و شعر محض!! خیلی هنر کردی؟ اگه مردی برو یه غریبه رو بکن نه زن داییت رو

حیف تویی که توی مشهد زندگی

نوشته Amir madad در 19. August 2011 - 3:34

حیف تویی که توی مشهد زندگی میکنی. لابد رشته ی تجربی هم هستی؟

داستانت کاملا واقعی بود دمت

نوشته arya_mehr در 23. August 2011 - 6:09

داستانت کاملا واقعی بود
دمت گرم
نوش کیرت

کس نوشتی کسسسس آدرس بده بیام

نوشته سینا پاکنژاد در 29. August 2011 - 6:05

کس نوشتی کسسسس

آدرس بده بیام زنداییت رو بکنم

ey vay dobare ina dastan

نوشته jefly در 28. October 2011 - 23:30

ey vay dobare ina dastan neveshtan khob adamay kaf dastan nanevisin migan dast nadarin ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh

salam nazi khobi.hamaro be ye

نوشته amir sexi 20 در 3. April 2012 - 3:11

salam nazi khobi.hamaro be ye cheshm nabin doroste miam ainja sar mizanam .vali ziad dam pare sex nistam

حسین جون میشه بگی که سینه هاش

نوشته kfc hot در 6. August 2012 - 20:09

حسین جون میشه بگی که سینه هاش چه بویی داشت؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟! لااقل میگفتی که تو رفتی سراغش نه اون بیا سراغ تو

والا من زنداییمو اتفاقی لخت

نوشته mehdi abdi در 16. August 2012 - 15:30

والا من زنداییمو اتفاقی لخت دیدم اما هیچ احساسی بهم دست نداد!! هرچی باشه زنداییمه خب

والا من زنداییمو اتفاقی لخت

نوشته mehdi abdi در 16. August 2012 - 15:31

والا من زنداییمو اتفاقی لخت دیدم اما هیچ احساسی بهم دست نداد!! هرچی باشه زنداییمه خب

برو کمتر بزن برو کون بچه

نوشته mohammad 1359 در 14. March 2014 - 22:55

برو کمتر بزن برو کون بچه

یعنی میشه؟؟؟ آدم با سر زخمی

نوشته . latopar در 15. March 2014 - 13:53

یعنی میشه؟؟؟
آدم با سر زخمی کس میده؟
کیر اسب آبی تو اثنی عشرت اگه خالی بسته باشی.

این سینا مریض بود؟! کلا خواب

نوشته or_kirkoloft در 17. April 2014 - 1:01

این سینا مریض بود؟! کلا خواب بود بچه از اول تا آخر Big Grin