شما اینجا هستید

سکس با زن بابا

سلام خاطرهای که مخوام واستون تعریف کنم یه جور انطقام بود از زن بابام من 2 سالی بو دکه از پیش مادر بزرگم رفته بودم خونه بابام و پیش اونا زندگی میکردم تا این که موتوجه شودم زن بابام داره به بابام خیانت میکنه منم تصمیم گرفتم تا عابروشو ببرم اینم بگم که از بابامهم خوشم نمیامد یه روز که توی خونه بابام بوم توی زیر زمین رفتم برم بیرون که دیدم یه صدایی از پشت بام میاد یواشکی که رفتم بالا دیدم بله عموی کوچیکم افتاده روی زن بابا داره ازروی شروار باهاش حال میکنه تا منو دیدن خدشونو به او راه زدن من بهشون گفتم چکار میکردید که اونا منکر همه چیز شدن منم بیخالی طی کردم چون با عموم خیلی رفیق بودم.

فردای اون روز وقتی بابام وعموم رفتن سره کار منم دلو زدم به دریا رفتم سراغ زن بابا گفتم هر جور شده امروز میکنمش این روهم بگم که زنبابام یه زن سکسی سفید قد165 وزن58 سینه بزرک کون متوست خیلی حشری اونروز ساعت 10 صبح رفتم سراغش بهش گفتم دیشب با عمو چیکار میکردید که تا اینو گفتم نارحت شدو گفت خجالت بکش ادم واسه عموش این حرفا رونمیزنه منم که عصابم خورد شده بود گرفتمش بهش گفتم من کاری ندارم که به عمو میدی یانه باید به من بدی تا اینو گفتم دیدمخندیدوگفت چیو باید به تو بدم منم گفتم کستو وبهش چسبیدم گفتم هرجوری هست باید بکنمش واگ نهبابام که بیاد بهش میگه تا گرفتمش انگار ازخداش بو جنده خانوم مسل سگ هرزه خوابید منم سری شروارشو در اوردم افتادم روش اینم بگم که اولین باری بود که داشتم بایه زن سکس میکردم. تا لختش کردمو کس خشگلشو دیدم دیونه شدم افتادم روش شروارمو دراوردم کیرموگزاشتم لای پاش شروع کردم لاپایی کردن که یبار دیدم زن بابام دسشو بردکیرمو گرفتوگذاشت جلوسوراخ کسش اخه من وارد نبودم یه فشار دادم که همیه کیرم رفت تو کس داغ زن بابام شروع کردم به کردن کهتا حالا که نزدیک 20 سال از اون ماجرا مگزره هنوزم هر وقت پیش بیاد ان توی خونه تنها باشه یه حالی باهم میکنیم اینم بگم که پدرم خیلی مادرمو اذیت کرده بود ومن فقت به خاطر انتقام این کارو کردم اینم بگم بعداز اون روز که من انو کردم فهمیدم به غیراز عموم به خیلیای دیگم کس مید این زن بابای حشری مادر جنده من امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر بدین باز هم هست خدا نگهدار

نوشته:‌ امیر

2.38372
نمره شما: هیچ میانگین 2.4 (86 votes)

نظرات

این داستان هم کیری بود
بچه ها اینطوری نمیشه! بیایید داستان خوبارو سوا کنیم
دیگه اکثر داستانا کس و شر شده
ادمین هم که هر چرت و پرتی میاد دستش میذاره
ادمین جان ریدی تو سایت
یه 4تا داستان درست حسابی بذار ما که به درک!!! حداقل این بچه های بخش اطفال بتونن باهاش جلق بزنند
اینا چیه میذاری آخه!! حالمون بهم خورد

غلط املایی انشایی ذهنیتی ، توهم ، خالی بندی .داستان تکراری بود و کپی برداری . داستانا بی کیفیت چرت کوتاه و کم شده .خب ما نباید ایراد بگیریم؟
این باعث شده کم بنویسن؟راه حل چیه؟ کی می تونه کاری کنه؟

20 سال از ماجرا میگذره 2 سال هم از پیش مادر بزرگت رفته بودی میشه 22 سال حداقل برای این کار 17 سال کم کمش داشته باشی میشه39 سال خوب اخه پیرمرد حالا موقعه این کاراست با این داستان تخمیت

مخام:میخوام-انطقام:اانتقام-موتوجه:متوجه-شودم:شدم-عابرو:آبرو-بوم:بودم-شروار:شلوار-خدشونو:خودشون رو-متوست:متوسط-عصابم:اعصابم-واگ نهبابام :وگرنه به بابام-مسل:مثل-سری:سریع-گزاشتم:گذاشتم-همیه:همه ی-مگزره:میگذره-فقت:فقط

من تو داستان "سکس با دختر همسایه" به عنوان کنایه یک داستان ساختگی نوشتم(تو قسمت نظرات)،خدا شاهد با اینکه عمدا با غلط املایی نوشته بودم تعدادغلط هام به این اندازه نبود.الان یاد یک جمله از <هیتلر> افتادم!"اگر می خواهید ملتی را تصاحب کنید اول زبان آن ملت را از او بگیرید"
حالا من یک سوال از شما دوستان دارم،ۀآیا همه ی این قضایا اتفاقی هستن!؟

من با تمامی نظرات مهدی عزیز که قبلا در این مورد می نوشتن موافقم.فقط این غیبت چند روزه مهدی جان که توام با بسته شدن نام کاربریش بود منو نگران کرده.امیدوارم هر جا که هست دلشاد باشه.
با تشکر از همه شما

آخه تخم سگ اينى كه ميگى ميشه مادرت، البته توى زنا زاده اين چيزا حاليت نميشه، راستشو بگو حرومى با يه دس جق زدى با يه دس نوشتى نه... بعدش وقتى ديدى مادرت داره ميده بجاى اينكه يه كارى بكنى جلوشو بگيرى رفتى اول صف واستادى...اى تف به گور باباى بى غيرتت

این خوشحالیت من رو کشته . الان مثلا فکر میکنی خیلی انتقام عظیمی گرفتی دیگه؟؟؟
اخه تو کلا 2 سال داری که تازه می گی 20 سال بعددددددددد...! شایدم بچه بودی که این اتفاقات افتاده!!! مثلا 1 سالت بوده:d
اخه این ها چیه می نویسید؟؟؟؟؟؟؟؟

rud.man کارت عاااااااالیه
farijab بدو بیااااااااا دیگه :d

اول كه گفتى فقط قصدت بردن آبروى زن باباته اما اخرش گفتى انتقام ازبابات كارى به تخيلاتت ندارم ،امايكى بگه چراتواين قصه ها پسراهركى روميكنن اگه حتى دختره زشت ترين دختردنياهم باشه ميگن سكسى بودوخوشكل؟ يعنى به چشمشون قشنگ مياد؟دختراى زيباكه لاشى نيستن! چراتواين كليپ هاى ايرانى يه دخترتقريباخوش قيافه پيدانميشه؟كمتر دروغ بگين ،نمى ميريد كه! عين ادم بگين زشت بودونچسب ولى نيازداشتم خودمو خالى كنم پس كردمش،يه خورده هم صحنه رواب وتاب بدين نه بازيگراش رو

وقتی توقعی مطرح نباشه نه غلط های فاحش به جشم میاد نه اصلا قاعده ای وجود داره که بخواد انتقادی حاصل بشه.ما اینجا گاو نیستیم .این چندمین نظرته میبینم اینطور جدی هستی.اما اونقدر جدی نیستی که درک کنی جدیتت توهینه .ما که گاو نسیتیم.فقط میدونیم اینجا کجاست.

دوستاني كه از قبل منو مي‌شناسن ميدونن كه من متخصص ويرايش داستانايي هستم كه زيادي غلط املايي داره. الانم فقط اومدم خدمت دوستاني كه از اين داستان خوششون نيومده بگم كه در قضاوت عجله نكنين! اين داستان، اصلاً اوني نيست كه شما خوندين و فكر ميكنين كه هست! اگر كمي صبر مي‌كردين، من ميومدم و نسخه ويرايش شده‌شو ميدادم دستتون تا بخونين و دستتون بياد قضيه چي بوده؟! حالا هم دير نشده. فكر كنم ارزش دوباره خوندنو داشته باشه! اين هم نسخه ويراسته داستان «سكس با زن‌بابا»:

سلام عزيزان من. من هميشه به اين فكر مي‌كردم كه يه روز از باباي كس كشم انتقام بگيرم آخه خيلي مامانمو اذيت مي‌كرد. ننه بدبختم هر روز صبح تا شب كارش پخت و پز و بشور و بساب بود اما باباي ديوثم بجاي تشكر، هر شب وقتي من مي‌خوابيدم مي‌بردش تو اتاق و از بوق سگ تا ونگ خروس مي‌كردش. يادمه كه همون شبا بود كه منم تا خود صبح دستم تو شرتم بود و به دودولم مي‌گفتم وقتي تو بزرگ شدي انتقام همه اين شبا رو از زن‌بابام مي‌گيرم؛ آخه اون موقع هنوز از آب و گل در نيومده بود و فقط به درد شاشيدن مي‌خورد؛ گاهي هم البته به همكلاسيام نشونش ميدادم و كلي دور هم مي‌خنديديم. چه روزاي شادي بود!

خلاصه سالها گذشت و بابام برام يه دونه زن بابا آورد تا بهش خيانت كنه. يه روز كه داشتم تو زيرزمين جق مي‌زدم احساس كردم صدايي از پشت بوم مياد. يواشكي رفتم بالا ديدم عموم كه خيلي باهاش رفيقم كيرشو تا دسته چپونده تو كس زن بابام. رفتم جلو گفتم: دارين چيكار مي‌كنين؟

زن بابام دستپاچه شد اما عموم كشيد بيرون و با خنده گفت: هيچي بابا! يه چيزي افتاده بود تو سوراخش؛ داشتم درش مي‌آوردم.
عموم يك آدم دست و پا چلفتي كسخلي بود كه نگو! چند بارم وسايلشو تو كون من گم كرده بود اما هر چي بيشتر مي‌گشت كمتر پيدا مي‌كرد. حيف شد نتونستم مچ زن بابامو بگيرم.

فرداي اون روز وقتي بابا و عموم با هم رفته بودن حموم با خودم گفتم امروز روز انتقامه! رفتم تو آشپزخونه پيش زن بابام كه سفيد بود و دو تا سينه داشت با يه كون كه وسطش چاك داشت و خلاصه خيلي حشري بود. بهش گفتم: خودتو براي انتقام آماده كن!

گفت: چي از جون من مي‌خواي؟
گفتم: اومدم بكنمت.
گفت: چي؟ يه بار ديگه بگو!
گفتم: اينجا آخر خطه! بازي تمومه. مي‌خوام بكنمت.
گفت: آهان! خيال كردم حرف بد زدي. خوب بيا بكن عزيزم!

فكر نمي‌كردم اينقدر مقاومت كنه. رفتم جلو بهش گفتم: مقاومت فايده‌اي نداره. اومدم جرت بدم.
يهو همه لباساشو درآورد و گفت: بيا! همه‌ش مال تو جيگر!
فكر كرده بود من احمقم و به همين راحتي گول مي‌خورم. گفتم: حالا نميشه از رو لباس ازت انتقام بگيرم؟!

خدااااااي من! هنوزم وقتي ياد نگاه متعجبش به كيرم مي‌افتم دلم مي‌خواد زمين دهن باز كنه و توش غيب بشم! شايد پنج دقيقه همينطور يه نگاه به كيرم مي‌انداخت و يه نگاه به صورتم! توي همون پنج دقيقه تقريباً يك سوم از وزن بدنم به صورت عرق از پيشوني و پشت گوشام آب شد و ريخت. آخرش يه قاشق چاي خوري برداشت و گرفت زير دودولم و گفت: تو با اين مي‌خواستي منو جر بدي؟! تو كه با اين انتقام كون باباتم نمي‌توني بگيري!

دستمو گذاشتم رو صورتمو و با بغض گفتم: خيلي بي شعوري! كثافت!
و با همون وضعيت با گريه از آشپزخونه زدم بيرون و رفتم تو اتاقم و ولو شدم رو تختم و حالا گريه نكن كي گريه بكن! چند دقيقه بعد بابام و عموم در حالي كه دور كمرشون حوله پيچيده بودن و نيششون تا بناگوششون باز بود از حموم اومدن بيرون. عموم اومد تو اتاقم و گفت: چرا داري گريه مي‌كني؟
گفتم: همه نقشه‌هام براي انتقام نقش بر آب شد.

گفت: انتقام چي؟ انتقام از كي؟ خودتو ناراحت نكن. همه چي درست ميشه.
هنوز دستم روي صورتم بود. عموم حوله رو از دور كمرش باز كرد و گفت: راستي اين شونه منو نديدي؟
بعدش پايين پام روي تخت نشست و گفت: بذار ببينم تو كون تو نيست!

پايان!

ادمين جان چرا اوضاع سايت اينجوري شده؟ تو كه ميدوني من بخوام نظر بدم كم كمش 3 صفحه‌ست! خيلي‌هاي ديگه هم اينجوري هستن. نظرا كامل نمياد. حتماً بايد تيكه تيكه‌ش كنيم! اينجوري اصلاً حال نميده. ادمين جان يه كاري بكن

@farijab خواهش می کنم دوست عزیز. برای مقیاس طول ملاحظه کنید که کل داستان بالا ۱۸۹۵ کاراکتر است. متاسفانه نامحدود بودن طول نظر بنا به ملاحظاتی ممکن نیست و قبلا هم نامحدود نبوده. شاید قبلا به سقف مجاز نمی رسیده اید. در هرحال حداکثر طول نظر را به ۲۰۰۰ کاراکتر افزایش دادم. برای طول های بالاتر لطفا مطلب را به صورت داستان برایمان بفرستید یا خودتان در انجمن پست کنید Smile

:)))))))))))))))
وای فریجاب من مردم از خندههههههههههههههههههههه
خیلی باحالی انصافا
خیلی توپ بود:d

خطاب به نویسنده محترم: بدو برو نسخه ویرایش شده رو بخون و حالش رو ببرررررررر
ببین چه داستان باحالی شده:d

با این داستانی که نوشتی بهت میخوره کلاس اول ابتدایی باشی احمق نفهم مگه سواد نداری این همه غلط چیه ؟؟؟؟؟جنده خونس خونتون همه در حال کردنن /در ضمن به خااطر انتقام اونو نکردی کیرت فرمانروایی میکرد بهت دستور داد

آی کیرم تو مغزت Lol آخه کون ده میکننت اگه ننویسی ؟ کیرم تو کون خودتو باباتو عمو زن باباتو کل جد و آبادت دیوس ، دیگه نبینم کس شعر تحویل کاربرای محترم میدی و وقتمونو میگیری زنازاده

خوب دوستان به اندازه کافی دادن دمت
فقط میگم تو که سواد ابتدائی هم نداری غلط میکنی داستان مینویسی

کسی که نمیتونه گوه بخوره، گوه میخوره گوه بخوره

آقای ادمین دیگه گوه زدی در حد احمدی نژاد

تو این 20 سال نرفتی اکابر اقلا یه چیزی یاد بگیری؟نه! هیچ جوری تو کتم نمیره، مطمئنا غلط املایی جنابخرالی عمدی بوده وتراوشات کس مغز خودتو رئیس زال ممدت(بنیانگذار نیوسیتی،به عبارتی قلعه،که میگن یازده تا از خونه هاش مال عموی حلقوم کیری قرمساقت بوده،وراست هم میگن توکون درپیتی هاشون شونه پیداشده بود.پس نتیجه میگیریم کیر همه ژتون فروشهای اونموقع واین موقع،.......اصلا مال آخوند جاکش که نیست اینم اضافه:کیر ژتون فروشهای لاس وگاس هم تو حلقوم وبینی خودتو عموی قوادت ورئیستو؟؟؟دیگه کی موند ..گربه های کسخل محلتون... ماشاله بچه ها که چیزی واسه ما نمیزارن اقلا یه لنگه دمپایی پرت کنیم..

اقایون وبانوان محترم: تو تالار یه پیامی گذاشتم، لطفاتشریف ببرین یه نظر بدین .بنام ایرانی جوونهای مارو میخوای کجا ببری؟ وگوش فلک رو کر کنید

NAOH
ممنون از لطفت عزيز. گفته بودم گاهي سري ميزنم؛ فقط مثل سابق ديگه پركار نيستم!

lisa
از تو هم ممنونم؛ در ضمن اگه اون بالا صدام نمي‌زدي احتمالاً چيزي نمي‌نوشتم!

ساينا جون 4
تو هم مثل هميشه لطف داري! فكر كنم كاربري جديدت تا حالا خوب دووم آورده! اميدوارم ديگه بسته نشه!

sara sweet
مرسي عزيز. قبلاً هم به من ابراز لطف كرده بودي. خوشحالم و ازت ممنونم.