سکس با زن بابا

سلام خاطرهای که مخوام واستون تعریف کنم یه جور انطقام بود از زن بابام من 2 سالی بو دکه از پیش مادر بزرگم رفته بودم خونه بابام و پیش اونا زندگی میکردم تا این که موتوجه شودم زن بابام داره به بابام خیانت میکنه منم تصمیم گرفتم تا عابروشو ببرم اینم بگم که از بابامهم خوشم نمیامد یه روز که توی خونه بابام بوم توی زیر زمین رفتم برم بیرون که دیدم یه صدایی از پشت بام میاد یواشکی که رفتم بالا دیدم بله عموی کوچیکم افتاده روی زن بابا داره ازروی شروار باهاش حال میکنه تا منو دیدن خدشونو به او راه زدن من بهشون گفتم چکار میکردید که اونا منکر همه چیز شدن منم بیخالی طی کردم چون با عموم خیلی رفیق بودم.

فردای اون روز وقتی بابام وعموم رفتن سره کار منم دلو زدم به دریا رفتم سراغ زن بابا گفتم هر جور شده امروز میکنمش این روهم بگم که زنبابام یه زن سکسی سفید قد165 وزن58 سینه بزرک کون متوست خیلی حشری اونروز ساعت 10 صبح رفتم سراغش بهش گفتم دیشب با عمو چیکار میکردید که تا اینو گفتم نارحت شدو گفت خجالت بکش ادم واسه عموش این حرفا رونمیزنه منم که عصابم خورد شده بود گرفتمش بهش گفتم من کاری ندارم که به عمو میدی یانه باید به من بدی تا اینو گفتم دیدمخندیدوگفت چیو باید به تو بدم منم گفتم کستو وبهش چسبیدم گفتم هرجوری هست باید بکنمش واگ نهبابام که بیاد بهش میگه تا گرفتمش انگار ازخداش بو جنده خانوم مسل سگ هرزه خوابید منم سری شروارشو در اوردم افتادم روش اینم بگم که اولین باری بود که داشتم بایه زن سکس میکردم. تا لختش کردمو کس خشگلشو دیدم دیونه شدم افتادم روش شروارمو دراوردم کیرموگزاشتم لای پاش شروع کردم لاپایی کردن که یبار دیدم زن بابام دسشو بردکیرمو گرفتوگذاشت جلوسوراخ کسش اخه من وارد نبودم یه فشار دادم که همیه کیرم رفت تو کس داغ زن بابام شروع کردم به کردن کهتا حالا که نزدیک 20 سال از اون ماجرا مگزره هنوزم هر وقت پیش بیاد ان توی خونه تنها باشه یه حالی باهم میکنیم اینم بگم که پدرم خیلی مادرمو اذیت کرده بود ومن فقت به خاطر انتقام این کارو کردم اینم بگم بعداز اون روز که من انو کردم فهمیدم به غیراز عموم به خیلیای دیگم کس مید این زن بابای حشری مادر جنده من امیدوارم خوشتون اومده باشه نظر بدین باز هم هست خدا نگهدار

نوشته:‌ امیر

2.38372
نمره شما: هیچ :میانگین 2.4 (86 رأی )

70 نظر

این داستان هم کیری بود بچه ها

نوشته amin159 در 12. May 2011 - 4:59

این داستان هم کیری بود
بچه ها اینطوری نمیشه! بیایید داستان خوبارو سوا کنیم
دیگه اکثر داستانا کس و شر شده
ادمین هم که هر چرت و پرتی میاد دستش میذاره
ادمین جان ریدی تو سایت
یه 4تا داستان درست حسابی بذار ما که به درک!!! حداقل این بچه های بخش اطفال بتونن باهاش جلق بزنند
اینا چیه میذاری آخه!! حالمون بهم خورد

خیلی داستان کیری

نوشته gunner_4life در 12. May 2011 - 7:25

خیلی داستان کیری بودددددددددددددددددددددددددددد

غلط املایی انشایی ذهنیتی ،

نوشته sara sweet در 12. May 2011 - 8:05

غلط املایی انشایی ذهنیتی ، توهم ، خالی بندی .داستان تکراری بود و کپی برداری . داستانا بی کیفیت چرت کوتاه و کم شده .خب ما نباید ایراد بگیریم؟
این باعث شده کم بنویسن؟راه حل چیه؟ کی می تونه کاری کنه؟

20 سال از ماجرا میگذره 2 سال

نوشته aryia6 در 12. May 2011 - 8:23

20 سال از ماجرا میگذره 2 سال هم از پیش مادر بزرگت رفته بودی میشه 22 سال حداقل برای این کار 17 سال کم کمش داشته باشی میشه39 سال خوب اخه پیرمرد حالا موقعه این کاراست با این داستان تخمیت

aryia6 مرسی خوب گفتی

نوشته sara sweet در 12. May 2011 - 8:24

aryia6 مرسی خوب گفتی Big Grin

سارا ایول خوشم میاد که endضد

نوشته aryia6 در 12. May 2011 - 8:27

سارا ایول خوشم میاد که endضد حالی و خوب مچ می گیری از نویسنده های تخمی

چشم عزیزم نظر هم میدم

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 8:31

چشم عزیزم نظر هم میدم برات
فقط اول می خوام برا دوستان عزیز نوشتت رو ترجمه کنم،خدا رو چی دیدی شاید اونا هم خواستن نظر بدن!

مخام:میخوام-انطقام:اانتقام-مو

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 8:34

مخام:میخوام-انطقام:اانتقام-موتوجه:متوجه-شودم:شدم-عابرو:آبرو-بوم:بودم-شروار:شلوار-خدشونو:خودشون رو-متوست:متوسط-عصابم:اعصابم-واگ نهبابام :وگرنه به بابام-مسل:مثل-سری:سریع-گزاشتم:گذاشتم-همیه:همه ی-مگزره:میگذره-فقت:فقط

من تو داستان "سکس با دختر

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 8:36

من تو داستان "سکس با دختر همسایه" به عنوان کنایه یک داستان ساختگی نوشتم(تو قسمت نظرات)،خدا شاهد با اینکه عمدا با غلط املایی نوشته بودم تعدادغلط هام به این اندازه نبود.الان یاد یک جمله از <هیتلر> افتادم!"اگر می خواهید ملتی را تصاحب کنید اول زبان آن ملت را از او بگیرید"
حالا من یک سوال از شما دوستان دارم،ۀآیا همه ی این قضایا اتفاقی هستن!؟

زبان مادری من فارسی نیست ولی

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 8:50

زبان مادری من فارسی نیست ولی چون ایرانی هستم رو این زبان هم تعصب دارم.اکثر این داستان ها با اهداف شوم از پیش تعیین شده نوشته شدن.

من با تمامی نظرات مهدی عزیز

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 8:52

من با تمامی نظرات مهدی عزیز که قبلا در این مورد می نوشتن موافقم.فقط این غیبت چند روزه مهدی جان که توام با بسته شدن نام کاربریش بود منو نگران کرده.امیدوارم هر جا که هست دلشاد باشه.
با تشکر از همه شما

rude.man احسنت به تعصبت

نوشته sara sweet در 12. May 2011 - 8:58

rude.man احسنت به تعصبت مرسی
کاش فارسی زبانان اصیل یه کمی غیرت داشتن مطالعه می کردن
موفق باشی

آخه تخم سگ اينى كه ميگى ميشه

نوشته Viagra در 12. May 2011 - 9:02

آخه تخم سگ اينى كه ميگى ميشه مادرت، البته توى زنا زاده اين چيزا حاليت نميشه، راستشو بگو حرومى با يه دس جق زدى با يه دس نوشتى نه... بعدش وقتى ديدى مادرت داره ميده بجاى اينكه يه كارى بكنى جلوشو بگيرى رفتى اول صف واستادى...اى تف به گور باباى بى غيرتت

این خوشحالیت من رو کشته .

نوشته lisa در 12. May 2011 - 9:29

این خوشحالیت من رو کشته . الان مثلا فکر میکنی خیلی انتقام عظیمی گرفتی دیگه؟؟؟
اخه تو کلا 2 سال داری که تازه می گی 20 سال بعددددددددد...! شایدم بچه بودی که این اتفاقات افتاده!!! مثلا 1 سالت بوده:d
اخه این ها چیه می نویسید؟؟؟؟؟؟؟؟

rud.man کارت عاااااااالیه
farijab بدو بیااااااااا دیگه Big Grin

lisa ,sara sweet عزیز باز هم

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 9:40

lisa ,sara sweet عزیز
باز هم شما با لطفتون باعث شرمندگی من شدید.ممنونم از لطفی که به من دارین

سطح سایت بد جوری اومده

نوشته mehrdad.2663 در 12. May 2011 - 10:57

سطح سایت بد جوری اومده پایین
نمیدونم اینایی که این چرندیات رو به اسم داستان مینویسم مخ ندارن؟
جالبه قد و وزن زن بابات رو دقیق میدونستی؟؟؟؟

شک ندارم زن بابات نبوده ومادر

نوشته جان کلود در 12. May 2011 - 11:10

شک ندارم زن بابات نبوده ومادر اصلی خودت بوده بچه جون!بچه بودی عقده شده بوده واست .الان مامانت چطوره؟کجاست؟

اونجام تو داستانت بی سواد

نوشته Marine در 12. May 2011 - 11:17

اونجام تو داستانت
بی سواد

اول كه گفتى فقط قصدت بردن

نوشته شميم در 12. May 2011 - 12:24

اول كه گفتى فقط قصدت بردن آبروى زن باباته اما اخرش گفتى انتقام ازبابات كارى به تخيلاتت ندارم ،امايكى بگه چراتواين قصه ها پسراهركى روميكنن اگه حتى دختره زشت ترين دختردنياهم باشه ميگن سكسى بودوخوشكل؟ يعنى به چشمشون قشنگ مياد؟دختراى زيباكه لاشى نيستن! چراتواين كليپ هاى ايرانى يه دخترتقريباخوش قيافه پيدانميشه؟كمتر دروغ بگين ،نمى ميريد كه! عين ادم بگين زشت بودونچسب ولى نيازداشتم خودمو خالى كنم پس كردمش،يه خورده هم صحنه رواب وتاب بدين نه بازيگراش رو

RIDAM TOO IN DASTAN

نوشته HADI_2322003 در 12. May 2011 - 13:28

RIDAM TOO IN DASTAN NEVESHTANET
KHODETAM FAHMIDI CHE GOHI KHORDI KOS KESHE KOONI

وقتی توقعی مطرح نباشه نه غلط

نوشته insolitude در 12. May 2011 - 13:33

وقتی توقعی مطرح نباشه نه غلط های فاحش به جشم میاد نه اصلا قاعده ای وجود داره که بخواد انتقادی حاصل بشه.ما اینجا گاو نیستیم .این چندمین نظرته میبینم اینطور جدی هستی.اما اونقدر جدی نیستی که درک کنی جدیتت توهینه .ما که گاو نسیتیم.فقط میدونیم اینجا کجاست.

اشاره به غلط املایی انشایی

نوشته insolitude در 12. May 2011 - 13:35

اشاره به غلط املایی انشایی ذهنیتی ،

کس کش چه رویی داره میگه نظر

نوشته Sandale در 12. May 2011 - 14:32

کس کش چه رویی داره میگه نظر بدین بازم هست
آخه کس کش چطوری بگیم که ننویسی

akhe inam shod

نوشته xox در 12. May 2011 - 15:03

akhe inam shod entegham??!
bacheha man ye pishnahad daram vase behtar shodane site:
faghat vase oon dastanayi ke az nazaretoon khoob boode nazar brezarin.injoori fahashi.ham.kamtar mishe.chetore?

دوستاني كه از قبل منو

نوشته farijab در 12. May 2011 - 15:52

دوستاني كه از قبل منو مي‌شناسن ميدونن كه من متخصص ويرايش داستانايي هستم كه زيادي غلط املايي داره. الانم فقط اومدم خدمت دوستاني كه از اين داستان خوششون نيومده بگم كه در قضاوت عجله نكنين! اين داستان، اصلاً اوني نيست كه شما خوندين و فكر ميكنين كه هست! اگر كمي صبر مي‌كردين، من ميومدم و نسخه ويرايش شده‌شو ميدادم دستتون تا بخونين و دستتون بياد قضيه چي بوده؟! حالا هم دير نشده. فكر كنم ارزش دوباره خوندنو داشته باشه! اين هم نسخه ويراسته داستان «سكس با زن‌بابا»:

سلام عزيزان من. من هميشه به

نوشته farijab در 12. May 2011 - 15:57

سلام عزيزان من. من هميشه به اين فكر مي‌كردم كه يه روز از باباي كس كشم انتقام بگيرم آخه خيلي مامانمو اذيت مي‌كرد. ننه بدبختم هر روز صبح تا شب كارش پخت و پز و بشور و بساب بود اما باباي ديوثم بجاي تشكر، هر شب وقتي من مي‌خوابيدم مي‌بردش تو اتاق و از بوق سگ تا ونگ خروس مي‌كردش. يادمه كه همون شبا بود كه منم تا خود صبح دستم تو شرتم بود و به دودولم مي‌گفتم وقتي تو بزرگ شدي انتقام همه اين شبا رو از زن‌بابام مي‌گيرم؛ آخه اون موقع هنوز از آب و گل در نيومده بود و فقط به درد شاشيدن مي‌خورد؛ گاهي هم البته به همكلاسيام نشونش ميدادم و كلي دور هم مي‌خنديديم. چه روزاي شادي بود!

خلاصه سالها گذشت و بابام برام

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:01

خلاصه سالها گذشت و بابام برام يه دونه زن بابا آورد تا بهش خيانت كنه. يه روز كه داشتم تو زيرزمين جق مي‌زدم احساس كردم صدايي از پشت بوم مياد. يواشكي رفتم بالا ديدم عموم كه خيلي باهاش رفيقم كيرشو تا دسته چپونده تو كس زن بابام. رفتم جلو گفتم: دارين چيكار مي‌كنين؟

زن بابام دستپاچه شد اما عموم

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:02

زن بابام دستپاچه شد اما عموم كشيد بيرون و با خنده گفت: هيچي بابا! يه چيزي افتاده بود تو سوراخش؛ داشتم درش مي‌آوردم.
عموم يك آدم دست و پا چلفتي كسخلي بود كه نگو! چند بارم وسايلشو تو كون من گم كرده بود اما هر چي بيشتر مي‌گشت كمتر پيدا مي‌كرد. حيف شد نتونستم مچ زن بابامو بگيرم.

فرداي اون روز وقتي بابا و

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:04

فرداي اون روز وقتي بابا و عموم با هم رفته بودن حموم با خودم گفتم امروز روز انتقامه! رفتم تو آشپزخونه پيش زن بابام كه سفيد بود و دو تا سينه داشت با يه كون كه وسطش چاك داشت و خلاصه خيلي حشري بود. بهش گفتم: خودتو براي انتقام آماده كن!

گفت: چي از جون من

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:05

گفت: چي از جون من مي‌خواي؟
گفتم: اومدم بكنمت.
گفت: چي؟ يه بار ديگه بگو!
گفتم: اينجا آخر خطه! بازي تمومه. مي‌خوام بكنمت.
گفت: آهان! خيال كردم حرف بد زدي. خوب بيا بكن عزيزم!

فكر نمي‌كردم اينقدر مقاومت

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:07

فكر نمي‌كردم اينقدر مقاومت كنه. رفتم جلو بهش گفتم: مقاومت فايده‌اي نداره. اومدم جرت بدم.
يهو همه لباساشو درآورد و گفت: بيا! همه‌ش مال تو جيگر!
فكر كرده بود من احمقم و به همين راحتي گول مي‌خورم. گفتم: حالا نميشه از رو لباس ازت انتقام بگيرم؟!

گفت: هر چيزي يه رسمي داره

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:07

گفت: هر چيزي يه رسمي داره عزيزم! تو هم بايد شلوارتو در بياري.
هنوز جوابشو نداده بودم كه خودش ناغافلي دست انداخت و شلوار و شرتمو با هم كشيد پايين.

خدااااااي من! هنوزم وقتي ياد

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:08

خدااااااي من! هنوزم وقتي ياد نگاه متعجبش به كيرم مي‌افتم دلم مي‌خواد زمين دهن باز كنه و توش غيب بشم! شايد پنج دقيقه همينطور يه نگاه به كيرم مي‌انداخت و يه نگاه به صورتم! توي همون پنج دقيقه تقريباً يك سوم از وزن بدنم به صورت عرق از پيشوني و پشت گوشام آب شد و ريخت. آخرش يه قاشق چاي خوري برداشت و گرفت زير دودولم و گفت: تو با اين مي‌خواستي منو جر بدي؟! تو كه با اين انتقام كون باباتم نمي‌توني بگيري!

دستمو گذاشتم رو صورتمو و با

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:31

دستمو گذاشتم رو صورتمو و با بغض گفتم: خيلي بي شعوري! كثافت!
و با همون وضعيت با گريه از آشپزخونه زدم بيرون و رفتم تو اتاقم و ولو شدم رو تختم و حالا گريه نكن كي گريه بكن! چند دقيقه بعد بابام و عموم در حالي كه دور كمرشون حوله پيچيده بودن و نيششون تا بناگوششون باز بود از حموم اومدن بيرون. عموم اومد تو اتاقم و گفت: چرا داري گريه مي‌كني؟
گفتم: همه نقشه‌هام براي انتقام نقش بر آب شد.

گفت: انتقام چي؟ انتقام از كي؟

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:19

گفت: انتقام چي؟ انتقام از كي؟ خودتو ناراحت نكن. همه چي درست ميشه.
هنوز دستم روي صورتم بود. عموم حوله رو از دور كمرش باز كرد و گفت: راستي اين شونه منو نديدي؟
بعدش پايين پام روي تخت نشست و گفت: بذار ببينم تو كون تو نيست!

پايان!

ادمين جان چرا اوضاع سايت

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:17

ادمين جان چرا اوضاع سايت اينجوري شده؟ تو كه ميدوني من بخوام نظر بدم كم كمش 3 صفحه‌ست! خيلي‌هاي ديگه هم اينجوري هستن. نظرا كامل نمياد. حتماً بايد تيكه تيكه‌ش كنيم! اينجوري اصلاً حال نميده. ادمين جان يه كاري بكن

@farijab حداکثر مجاز طول نظر

نوشته admin در 12. May 2011 - 22:30

@farijab حداکثر مجاز طول نظر را از ۶۰۰ به ۱۸۰۰ کاراکتر افزایش دادم. امیدوارم کافی باشد.

دمت گرم كه جواب ميدي ادمين

نوشته farijab در 12. May 2011 - 16:42

دمت گرم كه جواب ميدي ادمين جان. سعي ميكنم از اين به بعد سقف مجازو رعايت كنم. ولي قبلاً كه هيچ محدوديتي نداشت كلي حال ميكرديم!

@farijab خواهش می کنم دوست

نوشته admin در 12. May 2011 - 18:59

@farijab خواهش می کنم دوست عزیز. برای مقیاس طول ملاحظه کنید که کل داستان بالا ۱۸۹۵ کاراکتر است. متاسفانه نامحدود بودن طول نظر بنا به ملاحظاتی ممکن نیست و قبلا هم نامحدود نبوده. شاید قبلا به سقف مجاز نمی رسیده اید. در هرحال حداکثر طول نظر را به ۲۰۰۰ کاراکتر افزایش دادم. برای طول های بالاتر لطفا مطلب را به صورت داستان برایمان بفرستید یا خودتان در انجمن پست کنید Smile

بروي جفت چشام. با 2000

نوشته farijab در 12. May 2011 - 17:08

بروي جفت چشام. با 2000 كاراكتر ما اينجا پادشاهي خواهيم كرد Big Grin

واى فريجاب مردم ازخنده ،خيلى

نوشته NAOH در 12. May 2011 - 17:12

واى فريجاب مردم ازخنده ،خيلى توپ بود داداش ،گفتى شش ماه ميرى دلمون گرفت ،خوب شد نرفتى، چراداستان نمى ذارى كه سطح سايت بره بالا؟ دمت گرم

))))))))))))) وای فریجاب من

نوشته lisa در 12. May 2011 - 17:29

Smile))))))))))))))
وای فریجاب من مردم از خندههههههههههههههههههههه
خیلی باحالی انصافا
خیلی توپ بود:d

خطاب به نویسنده محترم: بدو برو نسخه ویرایش شده رو بخون و حالش رو ببرررررررر
ببین چه داستان باحالی شده:d

واقعا عالی بود فریجاب مثل

نوشته ساینا جون 4 در 12. May 2011 - 17:32

واقعا عالی بود فریجاب مثل همیشه

lisa = baran nafas???????

نوشته NAOH در 12. May 2011 - 17:41

lisa = baran nafas???????

naoh من باران نیستم ولی از

نوشته lisa در 12. May 2011 - 17:51

naoh
من باران نیستم ولی از بچه های قدیمی هستم که اسمم رو عوض کردم Big Grin

دلم برای باران نفس تنگ شدههههههههه. کجایی گلمممممممممم؟

ok! motmaeni?akhe mese ham

نوشته NAOH در 12. May 2011 - 17:55

ok! motmaeni?akhe mese ham mikhandin goftam shayad baran bargashte.

مهم نيس! بى خيال...خودت

نوشته NAOH در 12. May 2011 - 17:57

مهم نيس! بى خيال...خودت روعشقه

قربون شما.... خصوصی داری

نوشته lisa در 12. May 2011 - 17:59

قربون شما.... خصوصی داری Big Grin

با این داستانی که نوشتی بهت

نوشته ساینا جون 4 در 12. May 2011 - 18:00

با این داستانی که نوشتی بهت میخوره کلاس اول ابتدایی باشی احمق نفهم مگه سواد نداری این همه غلط چیه ؟؟؟؟؟جنده خونس خونتون همه در حال کردنن /در ضمن به خااطر انتقام اونو نکردی کیرت فرمانروایی میکرد بهت دستور داد

آی کیرم تو مغزت آخه کون ده

نوشته kirgashang در 12. May 2011 - 18:16

آی کیرم تو مغزت Smile) آخه کون ده میکننت اگه ننویسی ؟ کیرم تو کون خودتو باباتو عمو زن باباتو کل جد و آبادت دیوس ، دیگه نبینم کس شعر تحویل کاربرای محترم میدی و وقتمونو میگیری زنازاده

خوب دوستان به اندازه کافی

نوشته Daniel Roy در 12. May 2011 - 19:32

خوب دوستان به اندازه کافی دادن دمت
فقط میگم تو که سواد ابتدائی هم نداری غلط میکنی داستان مینویسی

کسی که نمیتونه گوه بخوره، گوه میخوره گوه بخوره

آقای ادمین دیگه گوه زدی در حد احمدی نژاد

مرسی فریجاب مثل همیشه عالی

نوشته sara sweet در 12. May 2011 - 20:14

مرسی فریجاب مثل همیشه عالی

نه دیگه به ادمین چیزی بگید

نوشته sara sweet در 12. May 2011 - 20:17

نه دیگه به ادمین چیزی بگید بچه ها
ماهه واسه داستان فریجاب ظرفیتو برد بالا ممنونیم ادمین دوست داریم

تو این 20 سال نرفتی اکابر

نوشته anooshe pesian در 12. May 2011 - 20:36

تو این 20 سال نرفتی اکابر اقلا یه چیزی یاد بگیری؟نه! هیچ جوری تو کتم نمیره، مطمئنا غلط املایی جنابخرالی عمدی بوده وتراوشات کس مغز خودتو رئیس زال ممدت(بنیانگذار نیوسیتی،به عبارتی قلعه،که میگن یازده تا از خونه هاش مال عموی حلقوم کیری قرمساقت بوده،وراست هم میگن توکون درپیتی هاشون شونه پیداشده بود.پس نتیجه میگیریم کیر همه ژتون فروشهای اونموقع واین موقع،.......اصلا مال آخوند جاکش که نیست اینم اضافه:کیر ژتون فروشهای لاس وگاس هم تو حلقوم وبینی خودتو عموی قوادت ورئیستو؟؟؟دیگه کی موند ..گربه های کسخل محلتون... ماشاله بچه ها که چیزی واسه ما نمیزارن اقلا یه لنگه دمپایی پرت کنیم..

اقایون وبانوان محترم: تو تالار یه پیامی گذاشتم، لطفاتشریف ببرین یه نظر بدین .بنام ایرانی جوونهای مارو میخوای کجا ببری؟ وگوش فلک رو کر کنید

باید یه نسخه از شاهکار ایشون

نوشته ALIREZA1786 در 12. May 2011 - 21:55

باید یه نسخه از شاهکار ایشون رو بفرستیم آموزش پروش بلکه یک فکری به حال سواد این نویسندگان کس مغز بکنن

NAOH ممنون از لطفت عزيز. گفته

نوشته farijab در 12. May 2011 - 22:07

NAOH
ممنون از لطفت عزيز. گفته بودم گاهي سري ميزنم؛ فقط مثل سابق ديگه پركار نيستم!

lisa
از تو هم ممنونم؛ در ضمن اگه اون بالا صدام نمي‌زدي احتمالاً چيزي نمي‌نوشتم!

ساينا جون 4
تو هم مثل هميشه لطف داري! فكر كنم كاربري جديدت تا حالا خوب دووم آورده! اميدوارم ديگه بسته نشه!

sara sweet
مرسي عزيز. قبلاً هم به من ابراز لطف كرده بودي. خوشحالم و ازت ممنونم.

Mr.ok minevisad: فریجاب

نوشته Mr.ok در 12. May 2011 - 22:11

Mr.ok minevisad:
فریجاب ؛قربونت دادا
خیلی توپ بود داستانت؛دادا یه سر به آی دی یاهوت بزن

farijab بازم مثل همیشه دست

نوشته rude.man در 12. May 2011 - 23:26

farijab
بازم مثل همیشه دست همه رو از پشت بستی!آخر انتقادی داداش

Mr.ok محبت داري عزيز. هم به

نوشته farijab در 13. May 2011 - 9:02

Mr.ok
محبت داري عزيز. هم به ياهوم سر زدم هم شماره‌تو سيو كردم.

rude.man
ممنونم مرد جسور! ضمناً بابت تعصبت روي زبان فارسي كلي بهت ارادت پيدا كردم

کیرم تو عمق داستانت

نوشته matin20 در 15. May 2011 - 12:10

کیرم تو عمق داستانت

Man ham ba nazarate hame

نوشته Brazer در 15. May 2011 - 13:11

Man ham ba nazarate hame moafegham

ممنون از نویسنده که با داستان

نوشته mehdi_jaghoor_kosh در 16. May 2011 - 0:26

ممنون از نویسنده که با داستان تخمیش باعث این همه فرصت شغلی شد
مرسی فریجاب به عشق متن های تو میام خداییش

VIYAGRAYE AZIZ ZANBABAYE KIRI

نوشته Bishile در 17. May 2011 - 0:53

VIYAGRAYE AZIZ
ZANBABAYE KIRI BE KOSE NANASH KHANDIDE MESLE MADAR ADAM BASHE.
IN KE JENDE BOD.

سلام گفتم داستان بیخوده،2تاجک

نوشته Sima_majd در 17. May 2011 - 1:52

سلام
گفتم داستان بیخوده،2تاجک بگم براتون

خود ارضايی چيست..!؟تلفيقي از صنايع دستي و هنرهاي تجسمي...!

کوس است کی میخاد بکنه به این

نوشته Soursh در 30. June 2011 - 14:01

کوس است کی میخاد بکنه به این ایمیل پی ام بده

کاش پدرت به جای اینکه تو رو

نوشته کوسینوس در 24. July 2011 - 2:37

کاش پدرت به جای اینکه تو رو بکاره یه مشت تخم گشنیز میکاشت بی سواد تخیلی

شرواررررررر

نوشته spr در 9. September 2011 - 19:09

شرواررررررر Rolling On The Floor

کس مار دروغ گو جنده مار

نوشته saeed_boy در 11. September 2011 - 0:16

کس مار دروغ گو جنده مار

کیرم تو قیافت با این

نوشته ژنرال2012 در 7. May 2012 - 14:58

کیرم تو قیافت با این داستانت
برو اول یاد بگیر چطور مینویسن بعد بیا یه گوهی بخور

دمت گرم فوق العاده عالی

نوشته reza52823 در 12. March 2014 - 19:08

دمت گرم فوق العاده عالی بودترجمه این داسنان کلی خندیدیم شماباید90درصداین داستانهاسایت رابازنگری کنیدموفق باشی