شما اینجا هستید

سکس با زن لوند همسایه

سلام بر همه دوستان
من با علم به اینکه برخی دوستان هستند که رسم ادب رو بجا نمی آورند و هر چیز که دوست دارند فکر میکنند و میگن اما بخاطر بعضی از دوستان که حالا حتی به کذب هم شده داستانی اراءه کرده اند تا سایرین لذت ببرند به این فکر افتادم که من هم یکی از داستانهای سکسی خودم رو با زن همسایه مان بنویسم باشد که مورد توجه دوستان قرار بگیرد تا شاید باقی رو هم به رشته تحریر در بیارم،این رو هم فقط بخاطر اینکه حق کسانی که برای من نوشته بودند و من خوندم من هم میبایست دینم رو به این سایت ادا میکردم.
من در حال حاضر 37 سال دارم اهل تهران هستم اصلا اهل تعریف از خودم نیستم اما به گفته اطرافیان چیزی از محمد رضا گلزار کم ندارم در یک خانواده 4 نفره متولد شدم در تهران در منطقه سعادت آباد تهران وضع مالی خانواده ما خدارو شکر بد نبود من دااستانی که براتون مینویسم مربوط میشه به 8 سال پیش که من دانشجو در رشته روانشناسی رودهن بودم و ورزشکار حرفه ای هم بودم در یکی از رشته های آبی بگذریم.
داستان از اونجا شروع شد که یکی از روزهای اواسط خرداد بود که من صبح داشتم آماده میشدم برم سر تمرین که زنگ خانه به خورده شد تعجب کردم چون سرایدار کلید داشت و کسی هم اون موقع با ما کاری نداشت از ایفون نگاه کردم دیدم که یک خانم با چادر و موهای بلوند و چشمهای کشیده لوند درب در ایستاده با گوشی پرسیدم ؟
بله؟
گفت :سلام میشه لطفا تشریف بیارید دم در
گفتم :شما؟
گفت؟من همسایه جدید شما هستم
گفتم:کارتون
گفت:ای بابا حتما کار دارم که میگم بیاید دم در
گفتم باشه الام میام.من هم که داشتم حاضر میشدم برم سر تمرین اومدم پایین در و که باز کردم دیدم بابا این از اونی که تو ایفون دیده بودم خیلی بهتره خود مرلین مونرو بود وای عجب گوشتی بود زبونم بند اومد ظاهرا خودشم فهمید زنی بود 26 تا 29 ساله قد 160 وزنشم حدودای 50 میزد سفید هیولا زیبا و دلربا بود
گفتم بفرمائید
گفت ما تازه همسایه شما شدیم ظاهرا هم هیچ کدوم از همسایه ها نیستند و من هم گیر گردم این دستگاه پکیج رو بلد نیستم روشن کنم شوهرم هم رفته سر کار تا شب نمیاد گفتم ببینم کسی هست کمکم کنه
گفتم راستش من سر در نمیارم و عجله هم دارم باید برم سر تمرین اما الان سرایدار ما برمیگرده براش یادداشت میزارم بره براتون کسی رو بیاره کارتون رو انجام بده
خانه ما ویلایی هست و فقط چند تا داخل خیابان ما خانه هست که آپارتمان داره و همیشه محل ساکت و بدون سکنه هست چون یا خارج از کشورند یا همه سر کارند و یا سفر
گفت باشه راهی نیست مجبورم تحمل کنم
خداحافظی کردم و راه افتادم دائم تو سرم بود که عجب تکه ای بود کاش یک حال باهاش میکردم که رسیدم استادیوم رفتم سر تمرین و از اون موضوع چند روزی گذشت و من اصلا این خانم خوشکله که اسمش مرجان بود یادم رفته بود که یک روزی داشتم میآمدم خانه که دیدم 2تا خان اول میدان کاج ایستادند و منتظر ماشین هستند من اومدم برم طرفشون که دیدم همون خانم خوشکله هست و رفتم جلو از ماشین پیاده شدم گفتم سلام خوب هستید اون مشکلتون حل شد؟
گفت به سلام خوبی شما بله شرمنده شما رو هم به زحمت انداختم
گفتم وظیفه بود تازه من که کاری نکردم
کجا تشریف میبرید برسونمتون؟
گفت ایشون فرزانه دوستم هست داریم میریم خانه خسته شدیم خرید بودیم
بعد از سلام آشنایی با فرزانه خانم کمک کردم وسایلشون رو سوار ماشین من کردند و رسوندمشون تا منزل که خونشون رو هم یاد گرفتم
موقع پیاده شدن خداحافظی گرمی کردیم و من دیگه پیش خودم گفتم از این برای ما ابی گرم نمیشه و اهل این کارا نیست نا گفته نباشه من زیاد خانم باز نبودم اما از اونجا که پسر جذاب و خوش هیکلی بدم و اهل سفر و مهمانی زیاد بودم همیشه بهم خود دخترها پیشنها دوستی میدادن.
پیاده شدن و من اومدم منزل ظاهرا کسی نبود و دوش گرفتم و رفتم سراغ یخچال که زنگ صدا خورد دیدم بله مرجان خانم زیبا هستند
بدون جواب دادن به سرعت رفتم دم در و باز کردم گفتم بفرمائید
گفت من هنوز اسم شما رو نمیدونم اما همش دارم شما رو اذیت میکنم
گفتم آرش هستم بفرمائید خواهش میکنم تا باشه برای شما قسمت بشه کاری کنم باعث افتخاره
بهم گفت ماشاله زبون
بعدش گفت اومدم ببینم سرایداتون هست براش بهم قول داده بود میاد خونم رو تمیز میکنه
گفتم همچین اجازه ای نداره مادرم بفهمه کشتتش
گفت نه بابا شوخی کردم دوستم رفت خونشون من داشتم به گلدونم آب میدادم اب ریخت رو تلویزیون یک هو همه برقا رفت منم میترسم
گفتم شما نوبرید بخدا آخه مگه گلدان رو رو تلویزیون میزارن هیچی گفتم خودتون خوبید
گفت دستم رو برق زد
بهانه خوبی بود دستش رو گرفتم گفتم بریم دکتر چیزی که نشده شماره همسرتون رو بدین بهش خبر بدم
گفت جمع کن این بچه بازیارو مگه نینی هستم
حالا چکار کنم برق ندارم گفتم خوب بیاید اینجا البته من تنهام اگر مشکلی نیست براتون تا یک فکری کنیم
گفت برات بد نمیشه گفتم نه به مادرم زنگ میزنم میگم
اومد داخل و رفت رو مبل بزرگه نشست و لم داد گفت چکار میکردی
گفتم با شوخی جاتون خالی یک دوش گرفتم و رفتم یک چیزی بخورم که شما اومدین
گفت بیار با هم بخوریم همچین لاتی
گفتم چشم امری فرمایشی
گفت اصلا بیا بریم خونه من غذا آماده دارم
گفتم الان که شما اینجا هستید انشاله بعدا که همسرتون تشریف آوردن یک بار مزاحم میشم
گفت ای بابا تو هم خودتو کشتی با همسر همسر.همسر من مکانیکی داره صبح زود میره شب دیر میاد اون موقع تو لالا هستی بچه
بهم بر خورد کمی جدی شدم که مادرم رسید و اومد داخل و با همسایه جدید اشناش کردم و بهش گفتم براشون این مشکل پیش اومده و از باقی ماجراها مادرم که آدم مردم داری هست کلید خونشون رو داد به من گفت برو براشون یکی رو بیار درست کنه و من بیچاره گشنه آواره خیابونها شدم تا برای ایشون کارهاشون رو انجام بدم و دیگه داشت ازش بدم میامد پیش خودم بهش فهش میدادم و میخواستم یک بلایی سرش بیاد بلاخره یک تعمیر کار پیدا کردم و اوردم کارهاش رو انجام دادو همه چی ردیف شد رفت رفتم خانم رو با سلام صلوات آوردم و بهش شماره تلفن یک مرکز امداد ساختمان رو دادم که شرش کم بشه واقعا عصبی شده بودم اون روز گذشت
چند روز بعد صبح بود داشتم میرفتم دانشگاه که موقع بیرون اومدن از درب خانه دیدم یک ماشین جاو پارکینگتوقف کرده زدم به ماشینه دیدم یک مرد شیرهای داغون اومد با لحن بدی گفت چته ؟گفتم با ادب باشین آقا لطفا این ماشین رو از اینجا بردارین مگه نمیبینید جلو پارکینگ مردم گذاشتید
گفت گذاشتم که گذاشتم بر میدارم
گفتم بفرمائید کار دارم دیرم شده
گفت بر ندارم چی میشه؟
دیدم یارم رو اعصابه و اصلا هم معلوم نیست از کجا اومده کلا نفهمه و زبون آدم نمیفهمه
بهش گفتم اگه تنت میخواره میتئنی بری حمام اینجا چاله میدان نیست اقا منم از ائنها که بهاهش حشر و نشر داری نیستم
اومد طرفم که درگیر بشه خوب منم که اهل دعوا و این چیزا نیستم اما اجازه هم نمیدم کسی بهم زور بگه نرسیده بهم پریدم با یک لگد محکم تو سینش مثل پر سوت شد رو هوا تا اومد بلند بشه مثل اجل معلق رفتم بالا سرش و گفتم از جات بلند بشی گردنت رو میشکنم عملی کثافت تا به پلیس تماس نگرفتم گورت رو گم کن تو این وضع بودیم که مرجان خانم اومد یک جیغ بلند کشید و مادرم اینها و چند نفر جمع شدند و فهمیدم این اقا معتاد پررو شوهر مرجان خانم هستند سرتون رو درد نیارم مادرم اومد و کلی دعوام کرد و معضرت خواهی من بدهکارم شدم و باب اشنایی ما به جناب مکانیک معتاد هم شد و مادرم مجبورم کرد برای کار نکرده عذر خواهی کنم
نمیتونم بگم چقدر ناراحت و سر خورده شده بودم اما گذشت و بعد مدتی با هم دوست شده بودیم
از این ماجرا چند وقت گذشت و خانواده ما رفتند سفر و من هم که درگیر بودم منزل بودم که صبح بود زنگ در خورد و دیدم بله سرطان مرجان خانم هستند خواستم در رو باز نکنم دیدم نمیشه
اومدم دم در گفتم بله گفت بیا کارت دارم یک گند کاری کردم
گفتم شما که استادین برای گند کاری باز چی شده گفت چاه اشپزخانه اومده بالا هر کاری میکنم باز نمیشه
گفتم اون شماره ها که بهتون دادم رو زنگبزن میان درست میکنن
گفت دوست داشتم تو کمکم کنی دلم حری ریخت و دیدم یک حسی داره گفتم باشه شما برو من میام بر لباس عوض کنم دستمو گرفت گفت بیا همین جوری عروسی که نمیخوای بری
گفتم کسی خونه نیست برم کلید رو بیارم بیام
با هم رفتیم دیدم آشپزخانه شده استخر گفتم چیکار کردی ظاهرا این کار ما نیست گفت خوب استخر باید چکار کرد با حالت مسخرگی
هیچی با بدبختی سیخ بزن و اسد یرز که بلاخره چاه رضایت داد و باز شد
رفت شربت آورد و حسابی کثافت شده بودم منم که با شلوار گرمکن رفته بودم خیس شده بود حسابی عصبی بودم و از قیافه مرجان خندم گرفته بود
یکهو متوجه شدم که خانم یک پیرهن سفید تنش هست و خیس شده و سوتین نداره و لباس چسبیده به تنش وای چه بدن دیوانه کننده ای عقل رو از سر هز مرتاض و روحانی میبره حسابی شهوت زد به سرم خودم رو زود جمع و جور کردم که میخوام برم و خانک ظاهرا پی به حال من برد گفت کجا حالا بشین
من ترسیدم که شر بشه چون آدمهای پررویی بودند و با مادرم اینها هم اشنا بودن همسایه هم بودم بد بشه سعی کردم بیخیال بشم اما واقعا نمیتونم بگم که امکان نداشت یک خلقت عجیب بود تک بود منحصر بفرد من تعریف الکی نمیکنم بسیالر زن دیدم و رابطه داشتم اما تا حالا این همه سکسی ندیده بودم خودشم فهمید و اما خودش رو به کوچه علی چپ زد
گفتم من برم لباسام هم خیس شدن ناجوره
گفت این جوری خوشکلتر میشی
من عضلات شکمم مثل فیتنس ها برجسته هست و خیلی باحال هست خودم عاشقشونم و باعث میشه هر وقت سفر های کنار ساحل دارم کلی خاطر خواه پیدا کنم بخاط خیسی لباسم حسابی معلوم بود و گفت ناقلا نگفته بودی بدنت اینقدر قشنگه منم که پررو شده بودم گفتم کی به کی میگه خودت رو تاحالا ندیدی انگاری
خندش گرفت و گفت مگه تو بگی منم که فرصت رو غنیمت شمرده بودم گیر دادم که بخدا بدنت معرکه هست حرف نداری و خوش به حال اوستا مکانیک که نمیدونم چطور شد رفتیم تو بغل هم و لب بازی و فوری شروع به در آوردن لباسهای هم کردیم اصلا برام قابل باور نبود که الان من با مرجان
لب بازی و نوازش بدنش بودم و اروم آروم من یکی از لباسای اون رو در می آوردم یکی اون که وسط شهوت دیوانه کننده بودیم که در صدا خورد و ریدم به خودم از ترس از پنجره نگاه کردم دیدم اوستا مکانیک هست رنگم پرید دنیا سرم خراب شد داشتم میمردم از ترس به مرجان گفتم پست فطرت خواستی ابروی من و خانوادم رو ببری مگه من باهات چکار کردم مغزم کار نمیکرد یک لحظه حتی به فکرم رسید هر دوتاشون رو بکشم امیدوارم هیچ کس هیچ وقت تو این وضعیت قرار نگیره که مرجان گفت زود لباس هاتو بپوش و نگران نباش بهش فحش میدادم که آخه کثافت چطور نگران نباشم که در باز شد و اوستا مکانیک اومد تو دیگه نمیدونستم چه خاکی به سرم بریزم باید فورا یک کاری میکردم
اومد تو و ما رو دید خر که نبود متوجه میشد من که رنگ به رخسار نداشتم و در حال سکته بودم که اومد تو و معذرت خواهی کرد و گفت احتیاج به سند دارم رفت از اتاق بالایی برداشت و اومد و رفت
وای دنیا سرم خراب شد مردم و زنده شدم
وقتی رفت فقط تو فکر فرار بودم همین که رفت اومدم که فرار کنم مرجان دستمو گرفت گفت صبر کن کارت دارم با خشم دستشو پس زدم که گمشو میخوام برم عوضی حالم بده
گفت بذار یک چیزی بهت بگم اصلا دوست نداشتم اونجا باشم برام مثل یک کابوس بسیار بد بود
دستمد گرفت افتاد به پام و با گریه شروع کرد که من رو بابام به این اوستا مکانیک فروخته اصلا مرد نیست مشکل جنسی داره فقط بخاطر اینکه خودش رو به عنوان یک مرد زن دار بشناسونه منم احساس دارم تو این چند سالی که ازدواج کردیم حتی بهم دستم نزده دائم داریم خونه عوض میکنیم خسته شدم دلم براش سوخت اما دیگه اگرم میخواستم نمیتونستم
اومدم فوری خونه سریع رفتم بلیط گرفتم رفتم کیش اونجا یک ویلا داریم چند روزی اونجا بودم و خواستم از اونجا هم برم شمل که کلا چند وقت اون طرفها پیدام نشه
یک ماهی گذشا و اومدم تهران و دیر اومدم شب رفتم که کسی من رو نبینه اومدم تو پارکینگ که بیام تو که سرتیدارمون اومد . سلام و خوش اومد گویی و بهش گفتم چه خبرا گفت زن همسایه هفته پیش خودکشی کرد و بیمارستانه
شوک شدم
گفتم مرد
گفت نه خدارو شکر خطر رفع شد
پیش خدم گفتم کاش میمرد
شب تا صبح تو فکر سیاه بختی مرجان بودم هم نگران خودم صبح سر صبحانه که بودم مادرم گفت میخواد بره بیمارستان مرجان رو بیاره شوهرش نیست چند وقت از کشور رفته کار براش پیش اومده بهم گفت بیا با هم بریم هر چی خواستم بپیچم نشد و باهاش رفتم و اوردمش و خونشون مادرم بهش گفت میخوای ببرمت خانه مادرت مرجان قبول نکرد و گفت باید بام خونه خودم منم چشمامو همش از نگاهش مخفی میکردم تا اینکه مادرم بهش گفت چیزی احتیاج داری بهم بگو و راه افتادیم که بریم که مرجان گفت آقا آرش میشه
مادرم رفت و من اومدم پیشش بهش گفتم بفرمائید گفت بشین کارت دارم گفتم من کاری ندارم میخوام برم
خواش کرد و چشمای قشتپنگی پر اشک شد دلم سوخت و نمیتونستم اون جوری ببینمش
دستش رو گرفتم بوسیدم گفتم احمق من دوستت دارم تو هم زیبا هستی هم لوند اما اون رون واقعا داشتم از ترس میمردم برق خوشحالی تو چشماش زد و لبم رو بوسید گفت واقعا دوستم داری گفتم خوب تو هم خوشکلی هم لوندی همه چیزی که یک مردو روانی کنه داری مشکلت چی هست چرا به من گیر دادی گفت همیشه همه دنبال سوء استفاده هستند تو همش از من فرار میکردی من عاشقت شدم
گفتم تو شوهر داری من اون بارم دست خودم نبود شهوتی شدم و قصد اسب زدن و سوء استفاده از تو رو نداشتم گفت من دوست دارم با تو باشم
هیچی بهش قول دادم حالش خوب بشه برم سراغش شب بود که رفتم بهش سر بزنم دیگه رو پا بود تازه از حمام اومده بود زود زفتم بغلش کردم و لبش رو خوردم د تو همین لب خوری ها آروم آروم بدن نازشو نوازش میکردم داشتم از اقبال خوبم لذت میبردم که همچین دافی بهم رسیده
وای وققی بدنش رو اروم آروم لخت میکردم و زیبایی هاش رو بدون دغدغه میدیدم از اینکه چرا این بدن رو تا حالا نداشتم و به شوهر احمقش تو دلم فحش میدادم که خاک تو سرت پشه این بدن رو ببینه راست میکنه چقدر بددخت بوده
هیچی دیگه رفتم شیر موز اوردم ریختم رو لب و گردن و سینه و شکمش و شروع کردن به خوردن و آروم آروم رفتم پایین داشت داوانه میشد از اه و هوخ کردن اروم به جیغ های بلند رسد و داد میزد جرم بده همه بدنش رو که خوردم رفتم رو کوس صورتیش که حسابی هم خیس شده بود وای چه ابی راه انداخته بود جون الان که دارم مینویسم راست کردم کیرمو در آوردم دادم دستش اونم تازه دید چه کیری جلوشه کلفت سیاه و دراز عاشق کیرم شد کرد سرشو تو دهنش و آروم آروم فرو کرد تا لوزش تو وای چقدر حرفه ای ساک میزد داشت میمکید دلو رودم از سر کیرم داشت میامد بیرون منم کم نزاشتم زبونمو میکردم تو سوراخ کسش و ابشو میخوردم با انگشتم هم میکردم تو کونش وای که چی بگم هر چی بگم کم گفتم همچین خلقتی تا حالا ندیدید جنیفر باید جلوش بوق میزد سرتونو درد نیارم کیر خوری و کوس خوری که تمتم شد سر کیرمو گذاشتم لای کسش و با دستم باهاش بازی کردم و آروم سرشو دادم تو واییییییییییییییییییید چی بود داغ خیس روانی شدم تنگ هم بود ملحفه رو چنگ میزد و من هم نامردی نکردم آروم اروم میکردم تو و تا ته که کردم گذاشتم کمی موند و بعدش شروع کردم به تلمبه زدن تند تند جیغش تمام خونه رو برداشته بود پاهشود دورم قفل کرده بود منم بلندش کردم و ایستاده رو هوا کردمش دوست داشتم تا صبه انقدر بکنمش که بمیرم گذاشتمش رو تخت پاهاشو باز کردم رونهاشو لیسیدم و کیرمو بهشون مالیدم چه رونهایی گوشتی سفید خوش فرم وای دیوانه میشدید تو بهترین فلیم سوپر ها هم همچین بدنی ندیده بودید مچ پاهاشو گرفتم و کیرمو کردم تو کسش و تاپ تاپ صدا میکرد داشتم جرش میدادم بهش گفتم بیا لب تخت به پلو بخواب گفت ناقلا چقدر سکسی بودی چیزی نمیگفتی بهش گفتم اب نبود و الا شناگر خوبی هستم اونم به شوخی گفت این همه اب بفرما منم یک لیس ار وسط کسش که از لای پاش زده بود بیرون زدم و سر کیرمو قرار دادم لای کسش هی میکردم تو و در می اوردم و گاهی هم میکشیدم کیرمو لای کونش وای مو به تنم سیخ میشد یادم میاد چه لذتی بود وصف نشدنی ناگهان گذاشتم تو کسش و تند تند تلمبه زدم و جیغ میزد که گفت ارضا شدم گفتم ای بابا به این زودی گفت تا صبح بکن اینا همه مال خودتن منم گفتم خیالت راحا تا صبخ 10 بارم بشه میکنمت دیوونتم
دوباره از سر گرفتم و کردن کوس خوشکلش وسط کاری بهش گفتم قنبل کن از پشت اونم کرد و اون موقع میشد دید که چه معجزه ای بود و یک لیس ابدار از لای کونش زدم تا پایین جون سوراخ کونش قهوه ای روشن بود بدن بدون یک تار مو وای زبونمو بردم دور سوراخ کونشو حسابی خیسش کردم و با نوک زبونم دادم تو سوراخش نفسش بند اومده بود بعدش با کیرم مالیدم در سوراخ مونش و بدون هیچ کاری بردم پایین در سوراخ کوسش نمیخواستم بار اول اذیت بشه چون تازه هم از بیمارستان اومده بود کردم تو کوسش تا دسته و نگه داشتم با انگشتم هم با سوراخ کونش بازی میکردم و گاهی هم میکردم تو سوراخش وای که چقدر داغ بود و تنگ انگاری که خوشش اومده باشه گفت کون دوست داری گفتم اگر کور بودم و دوستم نداشتم الان بینا شدم و عاشق این کوم
گفت دوست داری بکنب
گفتم از خدام هست اما تا تو نخوای عمرا
گفت تا حالا ندادم از کون اما تو فیلما دیدم ولی فرزانه میگفت خیلی درد داره
گفتم راستش رو بخوای من تا حالا ندادن نمیدونم اما ظاهرا درد که داره و توصیه شده این کارو نکنن اما نمیشه نکرد
گفت دوست داری بکن دردشو تحمل میکنم
من موندم تو رو در بایستی اما به کیرم چی میگفتم
بلاخره گفتم باشه ابت بیاد دوباره اگه ابم نیومد کونتو میکنم
اونم قبول کرد بعد از کلی شکلهای گوناگون که کردمش دوبار دیگه ابش اومد من هم هر وقتی که ابم میخواست بیاد به یک حقه ای کیرمو در میاوردم و کس و کونش و با سینه های مرمریش رو لیس میزدم
تا نوبت اون کون زیباش رسید و وازلین اوردم و حسابی در مالیش کردم و با انگشت اشاره اروم اروم وازلین رو دادم تو و دائم بیشتر کردم توش و شروع بع بازی کردم و بده تو بیار بیرون تا شل شد بعدش کیرمو هم وازلین مال کردم بهش گفتم با دستات لای کونت رو باز کن اونم کرد و سوراخش هم که برق میزد کیرم ناخوداگاه بیل بیل میزد سرشو گذاشتم درش و اروم با فشار دادم تو و نگه داشتم معلوم بود دردش اومده اما بنده خدا جیک نزد که حال من خراب نشه منم نامرد بازی در نیاوردم و مکس کردم تا کیرم جاشو باز کنه و خیلی یواش با بدبختی میکردم تو بد حالتی هست دوست داری یکهو بدی تو اما باید تحمل کنی و نمیدونم چقدر طول کشید یک کم شل شد سوراخش و بنظر راحت تر میرفت توش وای چه حالی داشت تنگ واغ با اون لمبرای زیبا قابل وصف کردن نیست نمیگ هم جاتون خالی چون دوست دارم فقط برای خودم باشه هیچی انقدر کردم تا ابم اومد منم همشو تو کونش خالی کردم گفت میدادی میخوردم دوست دارم گفتم دفعه بعدی بعدش تو بغل هم خوابیدم نمیدونم ساعت چند بود که رفتم خونه دوش و صبح که بیدار شدم فکر میکردم همه رو خواب دیدم رفتم
صبح رفتم دانشگاه و عصری که اومدم دیدم خونه ما هست و یک تیپی زده بود که نمیشد نگاه نکنی اومدم تو اتاقم و لباسام رو عوض کردم و رفتم پایین و صحبتهای معمولی که مادرم رفت اشپزخانه بیاد که بهش گفتم دیشب یک خوابی دیدم باور نکردنی مرجان گفت منم همون خوابو دیدم اما با این فرق مه کونم انقدر درد میکنه نمیتونم مثل ادم بشینم دوتایی خندمون گرفت و گفتم امشب برای رفع اون مشکل یک امپول برات تجویز میکنم زود خوب بشی اونم گفت نمیشه الان باشه شب دیره دردش زیادتر میشه
بله دوستان این قضیه چند سالی طول کشید که من از ایران برای کارشناسی ارشد رفتم و دیگه از اون خبری ندارم چون اونها هم رفتند از ایران و نتونستم ازش خبری بگیرم دلم هم براش خیلی تنگ شده
اینم بگمکه میدونم خیلی حاشیه زیاد داشت اما خواستم با همه چیش بگم اینم بگم دختر ایرونی ها بهترین تو قیافه و سکس تو دنیا هستند

نوشته:‌ آرش

داستان سکسی:

2.9
نمره شما: هیچ میانگین 2.9 (10 votes)

نظرات

د بیا خدایا به ما صبر بده
اومدی اول داستان مظلوم بازی در میاری که فحش نخوری؟؟؟ اینا تاثیر ندارن خودتو خسته نکن
ما نمیخوایم کسایی مثل شما که خائنن بیان دین ادا کنن
بابا گلزار ورزشکار حرفه ای سعادت آباد نشین الان ما فکر میکنیم اینایی که تو گفتی هستی انشالله که عقده های روانیت کمتر بشه
برم سر تمرین که زنگ خانه به خورده شد تو سعادت آباد این مدلی حرف میزنن ؟؟؟ بیشتر بهت میخوره کرمونشاهی باشی Lol :))

می دونی چیه به این تنیجه رسیدم که تو یه کارگر افغانی هستی و تو سعادت آباد تو یه خونه ای کارگری میکنی و این برات عقده شده و اومدی اینجا و خودتو تخلیه میکنی ما هم که دیگه عادت کردیم تو اونجایی هم که آب برات گرم نمیشد خوندم دیگه لزومی نداشت بیشتر از این خودمو اذیت کنم که این خزعبلات رو بخونم

بالا
0 لایک

زنگ خانه به خورده شد تعجب به کرده شد
و از آیفون نگاه به کرده شد یک زن مو بلوند و لوند به دیده شد....
من تا اینجا را تونستم بخونم و فکر کنم تا همین چند سطر هم خیلی تحمل کردم
محمد رضا گلزار غلط کرده اعتماد به نفس (شما بخوانیدعقده)تو رو داشته باشه!
راستی مارک آیفون شما چیه که میشه با اون، لوندی طرف را هم دید!
توصیه های تکراری:
تو را خدا موقع نوشتن داستان "دست به لو لو نزنید"

بالا
0 لایک

دوست عزیز،
من کلاً همین یک جمله
من با علم به اینکه برخی دوستان هستند که رسم ادب رو بجا نمی آورند

رو از داستان جنابعالی خوندم و خواستم بهت بگم کیر تو علمت! بچه خوشگل
میری سر پشت بوم واسه پستون بند زن همسایه جق میزنی میای اینجا کس شر تفت میندی ابله؟!
عقلت به بالاتر از سعادت آباد نرسید گاگول؟!
چیزی از محمدرضا گلزار کم نداری بچه ابنه؟!! ببینم کونت هم به سفیدی کون گلزار هست؟!
لوند، کونی، سر سفید.

بالا
0 لایک

افرین خیلی خوب بود ریدی .
آدم فک میکرد تو یه کانال "ی بازها هستی و داری برای خودت مشتری جمع میکنی. خوشم میاد این احمدی نژاد کار خودشو کرده وقتی یه مکانیک اونم معتاد تو سعادت آباد میتونه خونه اجاره کنه معلومه مملکت ما را کلی آباد کردند خبر نداریم. یه معتادو زده یه جوری تعریف میکنه آنگاری بروسلیه.آخه اینکاره نیستی مگه مجبوری شرو ور بنویسی؟
من رسما از تمام دوستان عزیز خواهش میکنم امشب همگی خوارک لوبیا بخورند و تا صبح بگوزند به هیکلت.

بالا
0 لایک

بابا خوشتیپ! بابا گلزار! بابا فیتنس!! ورزشکار حرفه ای! بابا مایه دار خونه تو سعادت آباد!! دیگه عقده چی داری؟؟!! خجالت نکش هرچی هست بیا همینجا بنویس!! آخه کس مغز این اراجیف چیه؟؟؟
اخه...
اصلا ولش کن هیچی نگم بهتره.

بالا
0 لایک

بچه ها من که داشتم کامنتارو میخوندم ،
کامنتno pm sanazخیلی به دلم نشست یهو یه چیزی تو زهنم جرقه زد اونم این بود که یاد یه افغانیه که چند روز پیش تو این سایت داستانش با اسم نعمت هایه خدا ... اپلود شده بود افتادم (که بچه ها حسابی بهش ریدن)حتما پیش خودش فکر کرده اگه داستان جدیدشو بدون لهجه و غلط املایی کمتر بنویسه و با ارتقایه موقعیت اجتماعی از سرایدار خونه یه مهندس به یه پسر خوشتیپو پولدار میتونه سر مارو گول بماله کور خونده و خوشحالم که بچه هایه شهوانی بازم چسیدن بهش و روشو کم کردن!!!

بالا
0 لایک

خونديم وفول با پا زدي تو سينش تو محل ما بش ميگن يته پرنده درضمن تو كه خايه نداري گو خوردي رافتي خونه زن شوهر دار مي خواي يادت بدم آدرس مامي جونت بده تا جولو بابا جونت بكنمش توف مشتي مرام داشته باش.

بالا
0 لایک

خونديم وفول با پا زدي تو سينش تو محل ما بش ميگن يته پرنده درضمن تو كه خايه نداري گو خوردي رافتي خونه زن شوهر دار مي خواي يادت بدم آدرس مامي جونت بده تا جولو بابا جونت بكنمش توف مشتي مرام داشته باش.

بالا
0 لایک

داستانت رو نصفه خوندم . پسر ؟ این فیلمای هندی رو کم نگاه کن . خودتو حتما به یه روانکاو اورژانسی برسون و بگو من یه پا خودم گلزار میدونم . گلزار دیگه کدوم خریه که تو خودتو با اون مقایسه میکنی .

بالا
0 لایک

ببین من از اون خوباشو میخوام بهت بگم جقی
1)آخه کسکش آب چاقال خورده کون گلزار چه انی هست که تو هم انتر از اون
2)لاشو بزار کونی داره آب کیر از کونت میریزه
3)آخه کدوم مادر قهوه ای شیرموز میریزه رو کوس و کون میخوره!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
4)اینم بهت نمیگم تو خماریش بمونی ننت گاییده شه

بالا
0 لایک

کله کیری از تو آیفون چقدر دقیق چشم و ابرو و لوندیشو دیدی؟ مارک آیفونتون چیه کوس کش؟ گاگول جان ار اول تا آخرش فقط از خودت تعریف کردی. کیرم تو هیکل تخمی خودتو اون گلزارت. وسط لب گرفتن چطوری رفتید شیر موز درست کردی؟ آخه کدوم الاغی بهت گفته شیر موز بریز رو کوسش و بخور؟ کیریترین قسمت داستانت اونجا بود که گفتی شوهر عملیش رفته خارج از کشور. خیلی داستانت تخمی و کیری بود خودت بشین روش. دیگه هم ننویس.

بالا
0 لایک

آخه کی مجبورت میکنه کس شعر بنویسی و فحش بخوری.واسه خودت تبلیغ میکنی که بهت پا بدیم انتر مغرور از خودراضی پشم کسم حسابت نمیکنم تکنیک به خرج داده بودی که خودتو دخترکش نشون بدی

بالا
0 لایک

كير تمام پسراي خوشتيپ كرمانشاه و هر چي كرده تو كونت
بچه كوني لهجه كرمانشاهيا رو بلد نيستي چرا كس شعر ميگي
اوني كه بچگي كونت گذاشته كرد نبوده بهت دروغ گفته كه ردشو نتوني بگيري

بالا
0 لایک

كير تمام پسراي خوشتيپ كرمانشاه و هر چي كرده تو كونت
بچه كوني لهجه كرمانشاهيا رو بلد نيستي چرا كس شعر ميگي
اوني كه بچگي كونت گذاشته كرد نبوده بهت دروغ گفته كه ردشو نتوني بگيري

بالا
0 لایک

جون مادرت کجا کلاس اعتماد بنفس میری؟
یا شایدم قرص اعتماد بنفس میخوری؟
نه..................نه..............
۱۰۰درصد از شیاف اعتماد بنفس استفاده میکنی.
ای ........تو اون اعتماد بنفست

گوزو

بالا
0 لایک